کوه‌ها به‌عنوان میخ‌های زمین در قرآن

 استعاره، کیهان‌شناسی کهن یا خطای زمین‌شناختی؟

کوه‌ها به‌عنوان میخ‌های زمین در قرآن یکی از معروف‌ترین و در عین حال یکی از بی‌پایه‌ترین ادعاهای اعجاز علمی قرآن است. سال‌هاست مبلغان مذهبی تکرار می‌کنند که قرآن قرن‌ها پیش از زمین‌شناسی مدرن فهمیده بود کوه‌ها مثل میخ یا لنگر، زمین را ثابت نگه می‌دارند و با ریشه‌های عمیق خود جلوی لرزش آن را می‌گیرند. اما وقتی آیات را دقیق می‌خوانیم، تفسیرهای کلاسیک را مرور می‌کنیم، جهان‌بینی‌های کهن را در نظر می‌گیریم و بعد داده‌های واقعی زمین‌شناسی را جلوی این ادعا می‌گذاریم، کل این نمایش فرو می‌پاشد. آنچه در قرآن می‌بینیم نه یک کشف علمی، بلکه یک تصویر قدیمی و پیشاعلمی از جهان است: زمینی که باید با کوه‌ها مهار شود تا نلرزد و آدم‌ها را تکان ندهد. این تصویر، زبان طبیعی و دینی جهان باستان است، نه زبان فنی زمین‌شناسی مدرن.

آیات اصلی مرتبط

مهم‌ترین آیات این پرونده این‌ها هستند:

سوره نحل، آیه ۱۵
وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ…
ترجمه فولادوند: «و در زمين كوههايى استوار افكند تا شما را نجنباند…[1]

سوره انبیاء، آیه ۳۱
وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ…
ترجمه فولادوند: «و در زمين كوههايى استوار نهاديم تا مبادا [زمين] آنان را بجنباند…»[1]

سوره لقمان، آیه ۱۰
وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ…
ترجمه فولادوند: «… و در زمين كوههاى استوار بيفكند تا [مبادا زمين] شما را بجنباند…»[1]

سوره نبأ، آیه ۷
وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا
ترجمه فولادوند: «و كوهها را [چون] ميخهايى [نگذاشتيم].»[1]

سوره نازعات، آیه ۳۲
وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا
ترجمه فولادوند: «و كوهها را لنگر آن گردانيد.»[1]

سوره مرسلات، آیه ۲۷
وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ شَامِخَاتٍ…
ترجمه فولادوند: «و در آن كوههاى بلند پديد آورديم…»[1]

از همین چند آیه، یک نکته کاملاً روشن می‌شود: قرآن فقط کوه‌ها را به «میخ» تشبیه نمی‌کند، بلکه برایشان نقش عملی تعریف می‌کند. کوه‌ها قرار داده شده‌اند تا زمین «تمید» نکند، یعنی نجنبد، نلرزد، نوسان نکند. پس ما با یک تشبیه خنثی و شاعرانه طرف نیستیم. متن دارد یک رابطه علّی می‌سازد: کوه‌ها زمین را ثابت می‌کنند. و دقیقاً همین‌جاست که مدافعان اعجاز علمی بعداً تلاش می‌کنند این ادعا را بزک کنند و به اسم زمین‌شناسی مدرن بفروشند.

تفسیرهای کلاسیک چه می‌گفتند؟

اگر کسی بخواهد صادقانه با متن برخورد کند، باید ببیند مفسران قدیم این آیات را چطور فهمیده‌اند. چون اگر قرار باشد بعد از ۱۴ قرن ناگهان همه بفهمند منظور از کوه، «ریشه‌های ایزوستاتیک» بوده، آن‌وقت باید پرسید این همه مفسر پیشین دقیقاً مشغول چه بوده‌اند.

در تفسیرهای کلاسیک، این آیات تقریباً همیشه به‌صورت واقعی و کارکردی فهم شده‌اند، نه به‌صورت استعاره‌ای لطیف و بی‌دردسر. طبری ذیل آیه 16:15 می‌گوید خدا زمین را با کوه‌ها استوار کرد «لئلا يميد خلقه الذي على ظهرها» و حتی نقل می‌کند که زمین پیش از قرار دادن کوه‌ها «مائدة» بود؛ یعنی حالتی لرزان و ناپایدار داشت. [2]

بغوی نیز ذیل همین آیه می‌گوید «أن تميد بكم» یعنی «لئلا تميد بكم» و واژه «مید» را به اضطراب، تکفؤ و میل از این سو به آن سو توضیح می‌دهد؛ سپس روایت می‌آورد که زمین وقتی آفریده شد، به حرکت افتاد و بعد با کوه‌ها آرام گرفت. [3]

ابن‌کثیر هم در تفسیر 21:31 می‌گوید خدا کوه‌ها را قرار داد تا زمین با مردم دچار اضطراب و حرکت نشود. [4]

یعنی چه؟ یعنی در فهم کلاسیک، این آیات واقعاً درباره مهار کردن زمین فهمیده شده‌اند. نه این‌که صرفاً بگویند کوه‌ها زیبا هستند، یا شبیه میخ‌اند، یا صرفاً در زمین فرو رفته‌اند. مسئله در این تفاسیر، ثابت نگه داشتن زمین است.

آیه‌ی «وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا» هم در همین چارچوب فهمیده شده است. در تفسیر ابن‌کثیر ذیل 78:7 آمده که کوه‌ها مانند میخ‌هایی برای زمین قرار داده شدند تا زمین را ثابت و مناسب سکونت کنند و با ساکنانش نلرزد. به عبارت دیگر، سنت تفسیری قدیم از «اوتاد» فقط یک تصویر شاعرانه درنیاورده، بلکه آن را مستقیماً به همان ایده‌ی «نگه داشتن زمین» وصل کرده است. [4]

این نکته برای نقد اعجاز علمی حیاتی است. چون مدافعان امروزی وقتی می‌بینند ادعای «جلوگیری از لرزش زمین» از نظر علمی آبروریزی کامل است، عقب‌نشینی می‌کنند و سعی می‌کنند آیه را محدود کنند به این‌که «کوه‌ها ریشه دارند» یا «شکلشان مثل میخ است». اما فهم کلاسیک اصلاً این‌قدر بی‌خطر و ملایم نبوده. در سنت قدیم، بحث بر سر تثبیت زمین بوده، نه یک اشاره‌ی ظریف به ساختار زیرسطحی کوه‌ها.

این تصویر از کجا می‌آید؟

حالا برسیم به سؤال مهم‌تر: این تصویر اصلاً از کجا آمده؟ آیا واقعاً یک جهش معجزه‌آسا به دل زمین‌شناسی مدرن است؟ یا بخشی از همان جهان‌بینی کهن که زمین را باید با چیزهایی در جای خود نگه داشت تا آرام بماند؟

یک مطالعه در Arabica تصریح می‌کند که هدفش توصیف کیهان قرآن آن‌گونه است که مخاطب نخستین آن را می‌فهمیده، و نتیجه‌ی آن را با کیهان‌شناسی‌های باستانی، به‌ویژه بابلی و کتاب‌مقدسی، هم‌سنخ می‌داند. [5]

همین خط پژوهش در منابع جدیدتر تاریخ علم و دین هم دیده می‌شود؛ در یک اثر کمبریج درباره مواجهه اسلام با علم جدید، صریحاً آمده که وقتی قرآن از زمینی حرف می‌زند که با کوه‌ها مانند میخ‌های خیمه در جای خود نگه داشته شده، ما با باورهای کهن روبه‌رو هستیم، نه با زمین‌شناسی مدرن. [6]

پس از نظر تاریخی، طبیعی‌ترین و صادقانه‌ترین خوانش این است که این آیات را بخشی از افق کیهان‌شناختی جهان باستان ببینیم، نه یک رمزگذاری جادویی از دانش قرن بیستم. [5]

دقیقاً همین‌جاست که اعجازگرایی سقوط می‌کند. او اول از علم جدید خبر دارد، می‌داند که کوه‌ها ریشه دارند، بعد برمی‌گردد سراغ آیه‌ی «اوتاد» و با ذوقی کودکانه می‌گوید: دیدی؟ قرآن گفته بود. نه، نگفته بود. این یک خوانش پسینی و تحمیلی است. مسیر تاریخی فهم این آیه، چه در متن، چه در تفسیرهای قدیم، و چه در بافت فکری زمانه، بیشتر به‌سمت «مهار کردن زمین» می‌رود تا به‌سمت یک اشاره‌ی فنی به ایزوستازی. [5]

زمین‌شناسی جدید چه می‌گوید؟

زمین‌شناسی جدید البته می‌گوید که کوه‌های بلند معمولاً ریشه‌های عمیق و کم‌چگالی در زیر دارند. بریتانیکا در توضیح ایزوستازی می‌گوید جرم بالای سطح در یک سامانه کوهستانی با کمبود جرم در زیر سطح جبران می‌شود و بنابراین کوه‌های بلند ریشه‌هایی کم‌چگال دارند که در عمق زیرین امتداد می‌یابد. اما این نکته اصلاً و ابداً به این معنا نیست که کوه‌ها مثل میخ، زمین را از لرزش حفظ می‌کنند. ایزوستازی نظریه‌ای درباره تعادل جرمی و شناوری پوسته است، نه نظریه‌ای درباره جلوگیری از زلزله. [7]

این همان جایی است که مدافعان اعجاز علمی با وقاحتی تحسین‌برانگیز، دو چیز کاملاً متفاوت را قاطی می‌کنند: یکی «ریشه داشتن کوه‌ها»، و دیگری «مهار لرزش زمین». این دو ربطی به هم ندارند. ریشه داشتن کوه، به معنای ضدزلزله بودن آن نیست. ولی چون کلمه «میخ» در آیه هست، فوری می‌پرند وسط و یک پل جعلی می‌زنند از زبان دینی به زمین‌شناسی مدرن.

از آن طرف، خود علم زمین نشان می‌دهد که کوه‌ها معمولاً محصول همان فرایندهای تکتونیکی‌اند که زلزله‌ها را هم پدید می‌آورند. بریتانیکا توضیح می‌دهد که رایج‌ترین شیوه شکل‌گیری کوه‌ها، برخورد صفحه‌های لیتوسفری و چین‌خوردگی و فشار پوسته است. سازمان زمین‌شناسی آمریکا هم می‌گوید بیشتر زمین‌لرزه‌ها و فوران‌های آتشفشانی در نواحی مشخصی مثل مرز صفحه‌ها رخ می‌دهند. یعنی چه؟ یعنی بسیاری از بزرگ‌ترین کمربندهای کوهستانی جهان، دقیقاً در همان مناطقی قرار دارند که از فعال‌ترین و لرزه‌خیزترین مناطق زمین‌اند. [8]

به زبان خیلی ساده: کوه‌ها در بسیاری از موارد نه سدی در برابر زلزله، بلکه محصول همان جهانی‌اند که زلزله می‌سازد.

حتی صریح‌تر از این، USGS می‌گوید ما نمی‌توانیم از وقوع زمین‌لرزه‌های طبیعی جلوگیری کنیم؛ فقط می‌توانیم با شناسایی خطر، ساخت‌وساز بهتر و آموزش، خسارت را کم کنیم. همین منبع توضیح می‌دهد که زلزله ناشی از لغزش ناگهانی روی گسل و آزاد شدن انرژی انباشته‌شده است. [10]

این تصویر علمی هیچ شباهتی به تصور قرآنی ندارد که کوه‌ها را برای جلوگیری از «تمید» معرفی می‌کند. اگر کوه‌ها واقعاً زمین را مهار می‌کردند، کمربندهای کوهستانی بزرگ نباید جزو فعال‌ترین نواحی لرزه‌ای دنیا می‌بودند. اما دقیقاً هستند. و این برای ادعای اعجاز، یک ضربه‌ی مرگبار است. [9]

خطای اصلی اعجازگرایان کجاست؟

خطای اول، خلط میان ریشه داشتن کوه‌ها و جلوگیری از لرزش زمین است. این دو یکی نیستند. کوه‌ها ممکن است در بسیاری از موارد ریشه داشته باشند، اما این ریشه‌ها قرار نیست مثل پیچ و رول‌پلاک، کره زمین را سفت کنند. 

خطای دوم، قاطی کردن استعاره با ادعای فیزیکی است. اگر فقط گفته می‌شد «کوه‌ها مثل میخ‌اند»، هنوز می‌شد گفت شاید با یک تصویر ادبی طرفیم. اما وقتی همان آیات می‌گویند این کوه‌ها قرار داده شدند تا زمین نلرزد، دیگر قضیه صرفاً شاعرانه نیست. متن دارد یک کارکرد واقعی برای کوه‌ها تعریف می‌کند.

خطای سوم، فرار از بافت تاریخی است. این تصویر از زمین و کوه‌ها در افق کیهان‌شناختی کهن کاملاً قابل فهم است و دقیقاً برای همین در تفسیرهای قدیم هم بدیهی به نظر می‌رسید. اما اعجازگرایان امروز دوست دارند آن افق تاریخی را پاک کنند، تفسیرهای قدیم را نادیده بگیرند، و بعد با عینک قرن بیست‌ویکم برگردند سراغ متن. 

این روش نه تفسیر است، نه پژوهش. این همان دستکاری پسینی متن است؛ همان بازی تکراری که اول جواب را از کتاب علم می‌گیرند، بعد می‌روند در متن مقدس برایش ردپا جعل می‌کنند.

نتیجه نهایی

ادعای کوه‌ها به‌عنوان میخ‌های زمین نه یک پیش‌بینی علمی است و نه نشانه‌ای از اعجاز زمین‌شناختی قرآن. قرآن کوه‌ها را در قالب یک تصویر قدیمی و پدیداری توصیف می‌کند: کوه‌هایی که برای آرام کردن زمین و جلوگیری از جنبش آن قرار داده شده‌اند. تفسیرهای کلاسیک هم همین معنا را جدی گرفته‌اند و آن را به‌صورت واقعی فهمیده‌اند. اما زمین‌شناسی جدید نشان می‌دهد که کوه‌ها غالباً محصول فرایندهای تکتونیکی‌اند، ریشه‌های ایزوستاتیک دارند، و به هیچ معنا ابزار ضدزلزله نیستند. بنابراین منصفانه‌ترین داوری این است که این آیات بازتاب یک کیهان‌شناسی کهن‌اند، نه یک کشف پنهان از علم مدرن. 

منابع

[1] آیات مرتبط در ترجمه فولادوند: نحل 15، انبیاء 31، لقمان 10، نبأ 7، نازعات 32، مرسلات 27. (parsquran.com)

[2] تفسیر طبری، ذیل نحل 15: «أرسى الأرض بالجبال لئلا يميد خلقه الذي على ظهرها» و نقل این‌که زمین پیش از کوه‌ها «مائدة» بود. (Quran.com)

[3] تفسیر بغوی، ذیل نحل 15: «أن تميد بكم» یعنی «لئلا تميد بكم»، با توضیح «الميد» به‌عنوان اضطراب و میل، و نقل روایتِ آرام گرفتن زمین با کوه‌ها. (Quran.com)

[4] تفسیر ابن‌کثیر، ذیل انبیاء 31 و نبأ 7: کوه‌ها برای تثبیت زمین و جلوگیری از لرزش آن با ساکنانش قرار داده شده‌اند. (Quran.com)

[5] Mohammad Ali Tabatabaʾi & Saida Mirsadri, “The Qurʾānic Cosmology, as an Identity in Itself,” Arabica 63 (2016): توصیف کیهان قرآن در افق فهم مخاطب نخستین و مقایسه‌پذیری آن با کیهان‌شناسی‌های بابلی و کتاب‌مقدسی. (brill.com)

[6]  Cambridge, Islam’s Encounter with Modern Science: اشاره می‌کند که تصویر زمینِ نگه‌داشته‌شده با کوه‌ها مانند میخ‌های خیمه به باورهای کهن مربوط است، نه زمین‌شناسی مدرن. (Cambridge University Press & Assessment)

[7] Britannica, “Isostasy”: کوه‌های بلند ریشه‌های کم‌چگال و عمیقی در زیر دارند؛ ایزوستازی نظریه‌ای درباره تعادل جرمی پوسته است. (Encyclopedia Britannica)

[8] Britannica, “How Are Mountains Formed?”: کوه‌ها غالباً در اثر برخورد صفحه‌های لیتوسفری و فرایند کوه‌زایی شکل می‌گیرند. (Encyclopedia Britannica)

[9] USGS, “Plate tectonics and people”: بیشتر زلزله‌ها و فوران‌ها در نواحی مشخصی مانند مرز صفحه‌ها رخ می‌دهند. (pubs.usgs.gov)

[10] USGS, “Can we cause earthquakes? Is there any way to prevent earthquakes?”: زلزله‌های طبیعی قابل جلوگیری نیستند؛ زلزله ناشی از لغزش ناگهانی روی گسل و آزاد شدن انرژی است. (usgs.gov)

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *