کوهها بهعنوان میخهای زمین در قرآن: میخ خیمه، نه ریشه کوه
قرآن واژه «اوتاد» را سه بار به کار میبرد. یک بار درباره کوههاست، در آیهای که کوهها را میخهای زمین میخواند: وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا. دو بار دیگر لقب فرعون است: وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ، فرعون صاحب میخها. مفسران درباره این لقب چند حدس زدهاند. میگویند مردم را به چهارمیخ میکشید. میگویند سپاهش خیمه و خرگاه فراوان داشت. میگویند پادشاهیاش مثل خیمهای بود که میخهایش را محکم کوبیده باشند. هیچکس نگفته فرعون ریشهای در گوشته زمین داشت.
ادعای اعجاز علمی با همین واژه، در آن آیه دیگر، همین کار را میکند. میگوید کوه ریشهای ژرف در زمین دارد، میخ هم بیشترش زیر خاک است، و زمینشناسی ریشه کوه را تازه در سده نوزدهم شناخت. پس قرآن چیزی گفته که در سده هفتم میلادی کسی نمیدانست. این ادعا از جزوههای تبلیغی انگلیسی تا «تفسیر نور» و پایگاه ناصر مکارم شیرازی تکرار شده است.
این نوشته از مجموعه «زمین، دریا و پدیدههای طبیعی» در مرتدین (Mortadin) نشان میدهد که «وتد» در عربی میخ خیمه است و آیه تصویر یک خیمه را میسازد: زمین فرش، کوه میخ، آسمان سقف. دوازده تفسیر کهن وجه شباهت را نگهداشتن زمین گرفتهاند و هیچکدام از ریشه حرفی نزده است. ریشهای هم که زمینشناسی میشناسد به میخ نمیماند. از قله پهنتر است، چیزی را به چیزی نمیدوزد، و بعضی کوهها آن را ندارند.
فهرست مطالب
- آیه چه میگوید؟
- «وتد» چیست؟ میخ خیمه
- خیمهای به اندازه جهان
- نخستین خوانندگان: میخ برای زمینی که آرام نمیگرفت
- نه خوانش «علمی» در چهارده قرن
- ادعای امروز: «کوه ریشه دارد، پس میخ است»
- علم چه میگوید: کوه یخ، نه میخ
- «چه کسی میتوانست بداند کوه ریشه دارد؟»
- خود قرآن: میخهایی که مثل ابر میگذرند
- کارنامه «میخهای زمین» در جدول آزمون
- قویترین دفاع: «در تشبیه، یک وجه شباهت بس است»
- جمعبندی: خیمهای که زمینشناسی شد
- پرسشهای رایج درباره میخهای زمین
- منابع
- مطالعه بیشتر در مجموعه زمین، دریا و پدیدههای طبیعی
آیه چه میگوید؟
أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا ﴿۶﴾ وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا ﴿۷﴾
«آیا زمین را گهوارهای نگردانیدیم؟ (۶) و کوهها را [چون] میخهایی [نگذاشتیم]؟ (۷)» (نبأ، ۷۸:۶ و ۷)
این دو آیه آغاز فهرستی از نعمتهاست که سوره نبأ برای منکران رستاخیز میشمارد: زمین، کوهها، جفتبودن آدمها، خواب، شب، روز. پنج آیه بعد نوبت آسمان میرسد: وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا، بر فراز شما هفت آسمان استوار بنا کردیم. ترتیب را به خاطر بسپارید: چیزی که زیر پا پهن شده، میخهایی که در آن است، و بنایی که بالای سر برپاست.
«مهاد» بستر و زیرانداز است. قتاده، به روایت طبری، آن را «بساط» معنا میکند، یعنی فرش. قرطبی میگوید: الْوِطَاءُ وَالْفِرَاشُ، زیرانداز و بستر. «گهواره» در ترجمه فولادوند معنای قرائت دیگری است که «مهدا» میخواند. قرآن همین را جای دیگر با واژهای دیگر گفته است: الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً، زمین را فرش و آسمان را بنا کرد.
این جفت در آیهای دیگر هم کنار هم نشسته است:
خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ۖ وَأَلْقَىٰ فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ ۚ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ
«آسمانها را بیهیچ ستونی که آن را ببینید خلق کرد و در زمین کوههای استوار بیفکند تا [مبادا زمین] شما را بجنباند، و در آن از هر گونه جنبندهای پراکنده گردانید، و از آسمان آبی فرو فرستادیم و از هر نوع [گیاه] نیکو در آن رویانیدیم.» (لقمان، ۳۱:۱۰)
ستون و لنگر در یک جمله آمده است: آسمانی که بی ستون دیدنی برپاست، و زمینی که با کوه مهار شده است. سوره غاشیه نیز کوه و زمین را پشت سر هم میآورد: وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ، کوهها چگونه برپا شدهاند، و وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ، زمین چگونه پهن شده است. موریس بوکای، که به او خواهیم رسید، خودش فعل نخست را چنین به انگلیسی برگردانده است: کوهها «برپا شدهاند (مثل خیمه)».
فولادوند در آیه ۷ نبأ دو افزوده در قلاب دارد: «[چون] میخهایی [نگذاشتیم]». متن عربی «چون» ندارد. میگوید کوهها را میخ کردیم. ترجمه او از لقب فرعون هم دیدنی است: «صاحب خرگاهها». همان واژهای که برای کوه «میخ» شده، برای فرعون «خرگاه» شده است، یعنی خیمه. مترجم میدانسته این میخ، میخ چیست.
«وتد» چیست؟ میخ خیمه
ابنمنظور در «لسان العرب» وتد را چنین تعریف میکند: مَا رُزَّ فِي الْحَائِطِ أَوِ الْأَرْضِ مِنَ الْخَشَبِ، چوبی که در دیوار یا زمین فرو کنند. ابنعاشور، مفسر تونسی سده بیستم، دقیقتر میگوید:
وَالْوَتَدُ: عُودٌ غَلِيظٌ شَيْئًا، أَسْفَلُهُ أَدَقُّ مِنْ أَعْلَاهُ، يُدَقُّ فِي الْأَرْضِ لِتُشَدَّ بِهِ أَطْنَابُ الْخَيْمَةِ
«وتد چوبی است کمی ستبر که پایینش از بالایش باریکتر است و آن را در زمین میکوبند تا طنابهای خیمه را به آن ببندند.»
این میخ در شعر کهن عرب نشانه هر چیز پابرجاست. افوه اودی، که سنت ادبی او را از شاعران پیش از اسلام میشمارد، میگوید:
وَالْبَيْتُ لَا يُبْتَنَى إِلَّا عَلَى عَمَدٍ وَلَا عِمَادَ إِذَا لَمْ تُرْسَ أَوْتَادُ
«خیمه جز بر ستون برپا نمیشود، و ستونی نمیماند اگر میخها را استوار نکرده باشند.»
فعل این بیت، «ترس»، از همان ریشهای است که قرآن برای کوهها به کار میبرد: «رواسی» و وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا. اسود بن یعفر، شاعر کهن دیگر، روزگار خوش قومی را چنین وصف میکند: فِي ظِلِّ مُلْكٍ ثَابِتِ الْأَوْتَادِ، در سایه پادشاهیای که میخهایش استوار بود. قرطبی از ابنقتیبه میآورد که عرب درباره قومی نیرومند میگوید در عِزٍّ ثَابِتِ الْأَوْتَادِ هستند، و ریشه تعبیر این است که خانه مویین با میخ برپا میماند.
لغتنامهها کاربرد مجازی را هم ثبت کردهاند. در لسان العرب آمده است:
وَأَوْتَادُ الْأَرْضِ: الْجِبَالُ، لِأَنَّهَا تُثَبِّتُهَا. وَأَوْتَادُ الْبِلَادِ: رُؤَسَاؤُهَا. وَأَوْتَادُ الْفَمِ: أَسْنَانُهُ
«میخهای زمین کوههایند، چون آن را ثابت نگه میدارند. میخهای سرزمینها رئیسانشاناند. میخهای دهان دندانهای آن است.»
دلیل را خود لغتنامه گفته است: «چون آن را ثابت نگه میدارند». نگفته چون بیشترشان زیر خاک است. زمخشری در «اساس البلاغه» همین کاربرد را زیر عنوان «مجاز» میآورد: خدا زمین را با کوهها میخ کرد.
لقب فرعون همین را نشان میدهد. طبری سه قول میآورد: میخهایی که با آن برایش بازی میکردند، میخهایی که با آن مردم را شکنجه میکرد، و بناهایش. خودش معنای لفظی را برمیگزیند، با این دلیل: ذَلِكَ هُوَ الْمَعْرُوفُ مِنْ مَعْنَى الْأَوْتَادِ، معنای شناخته اوتاد همین است. رازی قول دیگری را پیش میاندازد. اصل تعبیر از ثَبَاتِ الْبَيْتِ الْمُطْنَبِ بِأَوْتَادِهِ است، استواری خیمهای که با میخهایش طنابکشی شده، و بعد برای پابرجایی قدرت و پادشاهی وام گرفتهاند.
واژه در زبان خویشاوند هم همین است. همریشه عبری آن، «یاتد»، میخ خیمه است و کتاب اشعیا همین استعاره را دارد. اورشلیم خیمهای است «که میخهایش هرگز کنده نمیشود» (۳۳:۲۰)، و خدا درباره مردی میگوید او را «چون میخی در جایی استوار» میکوبد (۲۲:۲۳).
خیمهای به اندازه جهان
اکنون تصویر کامل است. برپاکردن خیمه سه چیز میخواهد: زیراندازی که پهن میشود، میخهایی که کوبیده میشود، و سقفی که بر تیرک بالا میرود. قرآن جهان را با همین سه جزء وصف میکند. زمین «مهاد» و «فراش» و «بساط» است. کوهها «اوتاد»ند. آسمان «بناء» و «سقف» است، و درباره تیرکش دو بار میگوید بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا، بی ستونهایی که ببینید.
همین عبارت نخستین مفسران را به بحث انداخت. طبری از ابنعباس و مجاهد میآورد که آسمان ستون دارد و شما آن را نمیبینید: بِعَمَدٍ وَلَكِنْ لَا تَرَوْنَهَا. در روایتی دیگر ابنعباس میگوید: چه میدانی؟ شاید ستونهایی دارد که نمیبینی. پرسش برایشان جدی بود، چون سقف بی تیرک را ندیده بودند.
ابنعاشور تصویر خیمه را به صراحت گفته است. مینویسد «مهاد» چیزی است که درون خانه میاندازند، پس شنونده به یاد خیمه میافتد و زمین به خیمه مانند میشود:
فَشُبِّهَتْ جِبَالُ الْأَرْضِ بِأَوْتَادِ الْبَيْتِ تَخْيِيلًا لِلْأَرْضِ مَعَ جِبَالِهَا بِالْبَيْتِ وَمِهَادِهِ وَأَوْتَادِهِ
«کوههای زمین به میخهای خیمه مانند شدهاند، تا زمین و کوههایش به صورت خیمه و زیرانداز و میخهایش به خیال آید.»
این تصویر ساخته قرآن نیست. کتاب اشعیا میگوید خدا آسمانها را «مثل خیمهای برای نشستن» گسترد (۴۰:۲۲)، و مزمور ۱۰۴ میگوید آسمان را «چون پارچه خیمه» پهن کرد. مردمی که در خیمه میزیستند جهان را خیمهای بزرگ میدیدند. جزئیات این جهان را در آفرینش آسمان و زمین در قرآن و سقف محفوظ در قرآن آوردهایم.
خیمه طناب هم دارد. کوین ون بلادل نشان داده است که «اسباب» در پنج جای قرآن ریسمانهای آسمان است، طنابهایی که تا بام آسمان میرود و بالارفتن از آنها به اجازه خدا بسته است: فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ، پس از ریسمانها بالا بروند. او این تصویر را «کیهانشناسی خانه» مینامد و آن را مشترک کتاب مقدس و قرآن میداند. فرش، میخ، طناب و سقف. چیزی از خیمه کم نیست.
نخستین خوانندگان: میخ برای زمینی که آرام نمیگرفت
اگر زمین فرش باشد، میخ برای چیست؟ برای اینکه فرش تکان نخورد. مفسران کهن همین را گفتهاند. کهنترین تفسیر کامل موجود، از مقاتل بن سلیمان در سده دوم هجری، مینویسد کوهها بر زمیناند لِئَلَّا تَزُولَ بِأَهْلِهَا، تا زمین با ساکنانش از جا نرود. طبری از قتاده میآورد: میخهایی برای زمین، مبادا شما را بجنباند. سمعانی روایتی از ابنعباس دارد:
لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى الْأَرْضَ جَعَلَتْ تَكَفَّأُ، وَحَرَّكَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَدَهُ، فَخَلَقَ اللَّهُ الْجِبَالَ وَأَرْسَاهَا بِهَا، أَيْ أَثْبَتَهَا، فَهِيَ أَوْتَادُ الْأَرْضِ، كَمَا يَثْبُتُ الشَّيْءُ عَلَى الْحَائِطِ بِالْوَتَدِ
«چون خدا زمین را آفرید، زمین کج و راست میشد، و ابنعباس دستش را تکان داد. پس خدا کوهها را آفرید و زمین را با آنها لنگر کرد، یعنی ثابتش کرد. پس آنها میخهای زمیناند، چنانکه چیزی با میخ بر دیوار ثابت میماند.»
زمخشری یک جمله میگوید و مفسران بعدی، از ابوالسعود تا آلوسی، تکرارش میکنند: أَرْسَيْنَاهَا بِالْجِبَالِ كَمَا يُرْسَى الْبَيْتُ بِالْأَوْتَادِ، زمین را با کوهها لنگر کردیم، چنانکه خیمه را با میخ لنگر میکنند. تفسیر جلالین میگوید زمین با کوهها ثابت میشود كَمَا تَثْبُتُ الْخِيَامُ بِالْأَوْتَادِ، چنانکه خیمهها با میخ ثابت میشوند. ابنکثیر مینویسد خدا کوهها را میخ زمین کرد تا زمین آرام گرفت و با کسانی که بر آناند نلرزید.
دوازده تفسیر را برای این نوشته دیدیم، از مقاتل در سده دوم تا آلوسی در سده سیزدهم هجری: مقاتل، طبری، سمعانی، بغوی، زمخشری، رازی، قرطبی، بیضاوی، ابنکثیر، جلالین، ابوالسعود و آلوسی. وجه شباهت در همه یکی است: نگهداشتن. هیچکدام نگفته کوه به میخ میماند چون بخشی از آن در زمین پنهان است. این خوانش تا سده بیستم وجود ندارد.
متن شیعی هم همین را میگوید، و روشنتر. خطبه ۲۱۱ نهجالبلاغه آفرینش کوهها را چنین وصف میکند:
فَمَضَتْ رُؤُوسُهَا فِي الْهَوَاءِ، وَرَسَتْ أُصُولُهَا فِي الْمَاءِ … وَجَعَلَهَا لِلْأَرْضِ عِمَادًا، وَأَرَّزَهَا فِيهَا أَوْتَادًا، فَسَكَنَتْ عَلَى حَرَكَتِهَا مِنْ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا
«سرهایشان در هوا رفت و بنهایشان در آب لنگر انداخت … و آنها را ستون زمین کرد و چون میخ در آن فرو کوبید، پس زمین از جنبش ایستاد تا ساکنانش را نجنباند.»
چند سطر بعد میگوید خدا زمین را برای آفریدگانش «مهاد» کرد و چون «فراش» گسترد، فَوْقَ بَحْرٍ لُجِّيٍّ رَاكِدٍ لَا يَجْرِي، بر فراز دریایی ژرف و ایستا که روان نیست. مدافعان شیعی از نهجالبلاغه گواه میآورند که علی از ریشه کوهها خبر داشت. این خطبه میگوید آن ریشه کجاست: در آب، چون زمین بر دریا پهن شده است. این همان زمین شناوری است که در کوهها و لرزش زمین در قرآن دیدیم.
نه خوانش «علمی» در چهارده قرن
تصویر خیمه برای مفسری که دانش روزگارش را میشناخت بس نبود. باید میگفت کوه چگونه زمین را نگه میدارد. هر دوره پاسخ خودش را داد، و هر پاسخ علم همان دوره بود.
| گوینده و دوره | کوهها چه میکنند؟ | آنچه امروز میدانیم |
|---|---|---|
| جمهور مفسران، به گزارش رازی | زمین مثل کشتی بر آب تاب میخورد و کوه بار سنگین آن شد. | زمین بر آب شناور نیست. |
| قولی به نقل آلوسی | زمین چنان سبک بود که موجهای دریای گرداگردش آن را تکان میداد. | دریا بر زمین است، نه زمین در دریا. |
| رازی و بیضاوی، سده هفتم هجری | کره صاف میچرخد. کوهها مثل میخ نمیگذارند زمین بچرخد. | زمین میچرخد. |
| طباطبایی، به نقل مکارم | بیشتر کوهها آتشفشانیاند و مثل میخ بر دهانه آتشفشان نشستهاند و مهارش کردهاند. | رشتهکوههای بزرگ از برخورد صفحهها ساخته شدهاند، و مخروط آتشفشان را فوران میسازد. |
| ابنعاشور | برآمدگی کوهها جریان هوای گرد زمین را میشکند تا حرکت زمین در هوا تند نباشد. | زمین در هوا شنا نمیکند. هوا همراه زمین میچرخد. |
| مکارم شیرازی | ریشههای بههمپیوسته کوهها مثل زره پوسته را در برابر فشار درون زمین و کشش ماه نگه میدارد. | کشش ماه و خورشید زمین جامد را هر روز تا حدود سی سانتیمتر بالا و پایین میبرد، با کوههایش. |
| بوکای، ۱۹۷۶ | چینخوردگیها به کوه «پی» میدهد و پایداری پوسته نتیجه همین چینهاست. | چینخوردگی نشانه فشاری است که هنوز زلزله میسازد. |
| النجار و ابراهیم، دهه ۱۹۹۰ | کوه ریشه دارد، میخشکل است و صفحههای زمین را پایدار میکند. | سه بخش بعدی همین نوشته. |
| نوشتهای در «شبکه نخبگان و قرآنکاوی»، ۲۰۲۶ | کوهها در مرز صفحهها «با ایجاد اصطکاک، از حرکتهای ناگهانی جلوگیری میکنند». | گیرکردن صفحهها بر اثر اصطکاک همان چیزی است که زلزله میسازد. |
هیچکدام از این نه خوانش از آیه بیرون نیامده است. همه از کتابهای علم روزگار مفسر آمده و بعد در واژه «اوتاد» جا داده شده است. آلوسی در سده سیزدهم هجری خوانشی را که کوه را فقط مایه سامان زندگی میدانست رد میکند و آن را تَأْوِيلٌ مُنَافٍ لِلظَّوَاهِرِ میخواند، تاویلی ناسازگار با ظاهر آیهها. ظاهر آیهها نزد او همان بود که همه فهمیده بودند: کوه زمین را از جنبیدن نگه میدارد.
یکی از همین نوشتههای مدافع، ناخواسته، بهترین خلاصه را داده است. نتیجه میگیرد که «فهم آیات طبیعی قرآن، همواره در تعامل با دانش زمانه بوده» و «با پیشرفت علوم طبیعی، مفسران به بازنگری در برداشتهای خود وا داشته شدهاند». این تعریف دقیق همان چیزی است که در خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن شرح دادهایم. متنی که دانش را به خواننده میدهد با متنی که دانش را از خواننده میگیرد یکی نیست.
ادعای امروز: «کوه ریشه دارد، پس میخ است»
موریس بوکای در ۱۹۷۶ هنوز در همان تصویر کهن است. مینویسد میخهای آیه «همانهاییاند که خیمه را با آنها در زمین مهار میکنند»، و بعد زمینشناسی را به آن میبندد: چینخوردگیها به کوه پی میدهد و پایداری پوسته زمین از همین است. برای او وجه شباهت هنوز نگهداشتن است.
چرخش در دهه ۱۹۹۰ رخ میدهد. جزوه «راهنمای مصور کوتاه برای فهم اسلام» (۱۹۹۷) وجه شباهت را عوض میکند. مینویسد کوهها ریشههایی دارند که ژرف در زمین نشسته، «پس کوهها شکلی مانند میخ دارند». بعد: مناسبترین واژه برای وصف کوه «میخ» است، «چون بیشتر میخی که درست کوبیده شده زیر زمین پنهان است». و میافزاید که تاریخ علم نظریه ریشههای ژرف را فقط از نیمه دوم سده نوزدهم میشناسد. جزوه با پرسشی تمام میشود: آیا کسی در روزگار محمد میتوانست تصور کند کوه سخت و عظیمی که پیش چشمش است تا ژرفای زمین ادامه دارد و ریشه دارد؟
رد پانویسها را در نوشته کوهها و لرزش زمین گرفتهایم. جزوه با نام فرانک پرس و کتاب درسی «زمین» آغاز میکند، اما آن کتاب فقط برای یک جمله سند است: کوه ریشه دارد. میخشکلبودن نتیجهگیری خود جزوه است، با یک «پس». ژرفای «چند برابر ارتفاع»، تاریخ کشف، و پایدارکردن پوسته، هر سه به کتابی از زغلول النجار درباره کوهها در قرآن ارجاع دارد، یعنی به یک اثر اعجاز علمی دیگر.
به فارسی، محسن قرائتی در «تفسیر نور» همین را فشرده کرده است: «تشبیه کوه به میخ، از معجزات علمی قرآن است. ریشه کوهها در عمق زمین، مانع حرکت لایههای زمین و وقوع زلزلههای دائمی است. کوهها همچون میخ، چند برابر آنچه در بیروناند، در دل زمین فرورفتهاند». پایگاه مکارم شیرازی مینویسد: «امروز ثابت شده کوهها ریشههای عظیمی در اعماق زمین دارند».
پس ادعای اعجاز درباره میخهای زمین سه جزء دارد. کوه به سبب ریشهاش میخشکل است. این ریشه چیزی را نگه میدارد. و کسی پیش از سده نوزدهم نمیتوانست بداند کوه ریشه دارد. هر سه را جداگانه میسنجیم.
علم چه میگوید: کوه یخ، نه میخ
دانش ریشه کوهها «ایزوستازی» نام دارد. بریتانیکا آن را چنین تعریف میکند: تعادل آرمانی تکههای بزرگ سنگکره زمین، چنانکه گویی بر لایه چگالتر زیرینشان شناورند. آن لایه زیرین، سستکره، به گفته همین منبع از سنگ «سست و خمیری» است. ماجرا از ۱۷۳۵ آغاز شد. پیر بوگه در آند دید شاقول کمتر از آنچه جرم کوه اقتضا میکند به سوی کوه کج میشود. حدود یک قرن بعد جورج اورست همین را در جنوب هیمالیا دید. نتیجه این بود که زیر کوه جرم کم است، نه زیاد.
دو الگو برای توضیح آن ساخته شد. در الگوی ایری پوسته چگالی یکنواخت دارد و هر جا ضخیمتر است ژرفتر در لایه زیرین فرو میرود. کوه بلند ریشهای کمچگال دارد. بریتانیکا تشبیهش را هم میدهد: این مانند کوه یخی است که بر آب شناور است و بخش بزرگترش زیر آب است. در الگوی پرات ریشهای در کار نیست. پوسته همه جا تا یک ژرفا میرسد و کوه ستونی است از سنگ سبکتر. الگوی سوم، از هایسکانن، دو سوم را به ریشه میدهد و یک سوم را به سبکی سنگ.
تشبیهی که خود علم برگزیده کوه یخ است. فرق کوه یخ با میخ همان فرقی است که ادعای میخهای زمین را از پا میاندازد.
شکل: ریشه از قله پهنتر است
میخ، به تعریف ابنعاشور، پایینش از بالایش باریکتر است. ریشه کوه برعکس است. بریتانیکا در شرح الگوی ایری مینویسد کوهها ریشههایی دارند «بسیار بزرگتر از نمود سطحیشان». هیمالیا را ببینید، بزرگترین نمونه. طولش حدود ۲۵۰۰ کیلومتر است و پهنایش ۲۰۰ تا ۴۰۰ کیلومتر. بلندترین قلهاش به نه کیلومتر نمیرسد. ضخیمترین پوسته زمین، به نوشته بریتانیکا، حدود ۷۰ کیلومتر است.
پس «ریشه» بزرگترین رشتهکوه زمین تختهای است به طول دو هزار و پانصد کیلومتر که پهنایش سه تا شش برابر ژرفای آن است. هیچ میخی این شکل را ندارد. کوهها هم تکتک در زمین فرو نرفتهاند. کمربندند. کسی که از دامنه به دماوند نگاه میکند چیزی مخروطی میبیند و «میخ» به ذهنش میآید. زیر آن مخروط میخی نیست.
کار: میخ میدوزد، ریشه شناور است
میخ چیزی را به چیز دیگری میدوزد: خیمه را به زمین، تخته را به دیوار. ریشه کوه به چه دوخته شده است؟ زیر آن سستکره است. بریتانیکا مینویسد سنگکره بر این لایه «تکیه دارد و روی آن میلغزد» و مرز این دو «منطقه جدایش» است. قارهها در صفحهها نشستهاند و با آنها میروند، به طور معمول سالی پنج تا ده سانتیمتر.
سازمان زمینشناسی آمریکا (USGS) سفر یکی از این «میخها» را ثبت کرده است. هند پیش از برخورد با آسیا بیش از شش هزار کیلومتر به شمال آمده بود. تبت در صد میلیون سال گذشته نزدیک به دو هزار کیلومتر به شمال رفته است. هیمالیا هنوز سالی بیش از یک سانتیمتر بالا میآید و برخورد دو خشکی، به تعبیر همین نهاد، هنوز تمام نشده است. میخی که با خیمه راه میرود چیزی را نگه نداشته است.
مدافع همینجا میگوید: سرعت هند پس از برخورد نصف شد، پس کوه ترمز صفحه است. این وارونهخوانی است. آنچه هند را کند کرد برخورد دو قاره بود. کوه لاشه همان برخورد است. و صفحه چهل تا پنجاه میلیون سال است که باز هم پیش میرود و، به نوشته USGS، برخی از ویرانگرترین زلزلههای تاریخ را ساخته است.
همگانی نیست: کوههایی که ریشه ندارند
ریشه ویژگی هر کوه نیست. در الگوی پرات اصلا نیست و در الگوی هایسکانن یک سوم بار را چیز دیگری میکشد. بریتانیکا میافزاید که ایزوستازی کامل «به ندرت» به دست میآید و برخی جاها، مانند فلاتهای بلند، جبران ایزوستاتیک ندارند.
نمونه دقیق سیرا نوادا در کالیفرنیاست. ورنیکه و همکارانش در ۱۹۹۶ در مجله ساینس گزارش کردند که جنوب این رشتهکوه، با آنکه ۱/۸ تا ۲/۸ کیلومتر از پیرامونش بلندتر است، پوستهای دارد با همان ضخامت پیرامون، حدود ۳۰ تا ۴۰ کیلومتر. کوه هست و ریشه پوستهای نیست. زانت و همکارانش در ۲۰۰۴ در نیچر تصویر لرزهای آنچه را زیر این کوه میگذرد منتشر کردند: ریشه چگال آن از سه تا ده میلیون سال پیش در حال کندهشدن است و مثل قطرهای در گوشته فرو میرود. میخ کنده شده و خیمه هنوز ایستاده است.
جهت: کوه از بالا نیامده است
میخ را از بالا میکوبند. قرآن هم کوه را از بالا میآورد. چهار بار میگوید خدا کوهها را در زمین «افکند»، و یک بار میگوید آنها را مِنْ فَوْقِهَا نهاد، از فراز زمین. روایتها همین را میگویند: زمین بود، تاب میخورد، و بامداد کوهها بر آن بود. کوه واقعی از پایین و از پهلو میآید. پوسته زیر فشار دو صفحه چین میخورد، کلفت میشود و، به تعبیر USGS، «به سوی آسمان رانده میشود». ریشه هم همانجا و همانوقت ساخته میشود. چیزی از بیرون در زمین فرو نرفته است.
«چه کسی میتوانست بداند کوه ریشه دارد؟»
پاسخ پرسش جزوه این است: همه. «ریشه کوه» از کهنترین تعبیرهای خاور نزدیک است. کتاب ایوب میگوید آدمی دست بر سنگ خارا مینهد و کوهها را «از ریشه» واژگون میکند (۲۸:۹). یونس از ژرفای دریا میگوید: «به بن کوهها فرو رفتم» (۲:۷). در تثنیه، آتش خشم خدا تا «پایه تپهها» را میخورد (۳۲:۲۲). در مزمور ۱۸، «بنیادهای کوهها» میلرزد.
سنت اسلامی هم همین را داشت، پیش از آنکه کسی نام ایزوستازی را شنیده باشد. قرطبی ذیل آغاز سوره ق داستانی از وهب بن منبه میآورد. ذوالقرنین به کوه قاف میرسد، کوهی که گرداگرد زمین است، و از کوههای کوچک پیرامونش میپرسد. قاف پاسخ میدهد:
هِيَ عُرُوقِي، وَمَا مِنْ مَدِينَةٍ إِلَّا وَفِيهَا عِرْقٌ مِنْ عُرُوقِي، فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُزَلْزِلَ مَدِينَةً أَمَرَنِي فَحَرَّكْتُ عِرْقِي ذَلِكَ فَتَزَلْزَلَتْ تِلْكَ الْأَرْضُ
«اینها ریشههای مناند. شهری نیست که ریشهای از ریشههای من در آن نباشد. هرگاه خدا بخواهد شهری را بلرزاند به من فرمان میدهد، آن ریشهام را میجنبانم و آن سرزمین میلرزد.»
ابنکثیر داستان قاف را از خُرَافَاتِ بَنِي إِسْرَائِيلَ میشمارد. برای بحث ما همین بس است که چنین داستانی بود و مفسری آن را نقل کرد. در خیال مردم آن روزگار کوهها ریشه داشتند، ریشهها زیر شهرها میرفتند، و کارشان لرزاندن زمین بود، نه آرامکردن آن. خطبه نهجالبلاغه هم دیدیم که «اصول» کوهها را در آب مینشاند.
این تصور دانش نمیخواست. هر چیز ایستادهای که مردم میشناختند بنی در زمین داشت: درخت، دندان، دیوار، تیرک. آنچه دانش میخواست چیز دیگری بود: ریشه از چه جنسی است، چرا آنجاست و چه میکند. پاسخ علم وارونه تصور کهن درآمد. شاقول بوگه نشان داد زیر کوه چیزی سبکتر هست، نه پی سنگینتر. بریتانیکا میگوید فزونی جرم بالای کوه با «کمبود جرم» در زیر آن جبران میشود. لنگر و میخ و پی با سنگینی و سختی کار میکنند. رازی و بیضاوی هم دقیقا از سنگینی کوه حرف میزدند. ریشه واقعی با سبکی کار میکند.
و آیه اصلا از ریشه حرف نمیزند. دو واژه است: کوهها و میخها. ریشه را خواننده سده بیستم با خودش آورده است.
خود قرآن: میخهایی که مثل ابر میگذرند
وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ ۚ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ ۚ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ
«و کوهها را میبینی [و] میپنداری که آنها بیحرکتند و حال آنکه آنها ابرآسا در حرکتند. [این] صنع خدایی است که هر چیزی را در کمال استواری پدید آورده است. در حقیقت، او به آنچه انجام میدهید آگاه است.» (نمل، ۲۷:۸۸)
آیه پیش از این از دمیدن در صور میگوید. رازی مینویسد این الْعَلَامَةُ الثَّالِثَةُ لِقِيَامِ الْقِيَامَةِ است، سومین نشانه برپایی رستاخیز، و ابنکثیر هم آن را به روز صور میبرد. مدافعان امروز همین آیه را خبر از حرکت زمین یا حرکت صفحههای زمین میدانند. همان نوشته «شبکه نخبگان و قرآنکاوی» میگوید آیه با نظریه زمینساخت صفحهای «انطباق کامل» دارد، و در یک جمله هر دو را هماهنگ با قرآن میشمارد: «ریشهداشتن کوهها در اعماق زمین (میخوارگی) و حرکت آرام اما پیوسته آنها».
این دو با هم نمیخواند. اگر کوهها با صفحهها میروند، که میروند، پس میخ نیستند و چیزی را نگه نداشتهاند. اگر میخاند و زمین را ثابت کردهاند، پس نمیروند. کسی که هر دو آیه را کشف علمی میخواند باید بگوید میخی که مثل ابر میگذرد چه چیزی را به چه چیزی دوخته است.
قرآن خودش سرنوشت میخهای زمین را گفته است. همان سوره نبأ، سیزده آیه پس از «اوتاد»، میگوید: وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا، کوهها را روان کنند و سرابی شوند. سوره طه صحنه را کامل میکند:
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنْسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا ﴿۱۰۵﴾ فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا ﴿۱۰۶﴾ لَا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا ﴿۱۰۷﴾
«و از تو در باره کوهها میپرسند، بگو: «پروردگارم آنها را [در قیامت] ریز ریز خواهد ساخت، (۱۰۵) پس آنها را پهن و هموار خواهد کرد، (۱۰۶) نه در آن کژی میبینی و نه ناهمواری. (۱۰۷)» (طه، ۲۰:۱۰۵ تا ۱۰۷)
میخها را میکشند و فرش، صاف و بی چین، میماند. سقف هم برچیده میشود: نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ، آسمان را مثل طومار در هم میپیچیم. این خیمهای است که جمع میشود. پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی خودش همین را دیده است. مینویسد فعلهای «از جا کندهشدن» و «برداشتهشدن» کوهها در آیههای قیامت را میتوان «همانند کندن میخ از سرجای خود» دانست. تصویر از آغاز تا پایان خیمه است.
کارنامه «میخهای زمین» در جدول آزمون
هشت معیار این جدول در معیارهای معجزه علمی شرح داده شده است.
| معیار | نتیجه |
|---|---|
| ۱. تعین | مردود. آیه دو واژه است: کوهها و میخها. نه ریشه میگوید، نه ژرفا، نه پوسته. نه خوانش علمی ناسازگار از آن درآوردهاند. |
| ۲. تقدم مستند | مردود. دوازده تفسیر کهن وجه شباهت را نگهداشتن زمین گرفتهاند. خوانش «ریشه» در سده بیستم و پس از رواج ایزوستازی پیدا شد. |
| ۳. نوبودن | مردود. میخ خیمه در شعر پیش از اسلام و در کتاب اشعیا نشانه پابرجایی است، و «ریشه کوه» در ایوب و یونس و تثنیه هست. |
| ۴. دقت انطباق | مردود. ریشه از قله پهنتر است، به چیزی دوخته نیست و همگانی نیست. تشبیه خود علم کوه یخ است. |
| ۵. حسابداری متقارن | مردود. «اوتاد» شمرده میشود، و فرشبودن زمین، افکندهشدن کوه از بالا، ستون نادیدنی آسمان و کوههایی که سراب میشوند به حساب نمیآید. |
| ۶. ابطالپذیری | مردود. کوه میخ بود وقتی زمین را ساکن میدانستند، میخ ماند وقتی معلوم شد میچرخد، و میخ است حالا که خودش سالی چند سانتیمتر جابهجا میشود. |
| ۷. باروری پیشبینانه | مردود. ایزوستازی از انحراف شاقول در آند و هیمالیا درآمد. هیچ مفسری از «اوتاد» به آن نرسید. رازی و بیضاوی از همین واژه به سکون زمین رسیدند. |
| ۸. آزمون کنترل | مردود. ایوب ۲۸:۹ میگوید کوهها «از ریشه» واژگون میشوند. با همین روش، کتاب ایوب هم ایزوستازی میداند. |
قویترین دفاع: «در تشبیه، یک وجه شباهت بس است»
دفاع سنجیده چنین است. تشبیه لازم نیست از هر جهت درست باشد. قرآن کوه را به میخ مانند کرده، کوه واقعا بخش پنهانی دارد که از بخش پیدایش بزرگتر است، و میخ هم همینطور. اگر مفسران کهن وجه دیگری فهمیدند، خطای آنان بود و چیزی از متن کم نمیکند. با شمارهگذاری اعجاز علمی قرآن چیست؟: پایه یکم میگوید آیه گزاره مشخصی دارد، پایه دوم که آن گزاره در دسترس انسان نبود، و پایه سوم که علم همان را نشان داده است.
پایه یکم نمیایستد. تشبیهی که وجه شباهتش را خواننده پس از دانستن پاسخ برمیگزیند گزاره نیست. لسان العرب دندان را هم «میخ دهان» میخواند و رئیس را «میخ سرزمین». با همین آزادی، یکی خبر از ریشه دندان است و دیگری خبر از چیزی که هنوز کشف نشده. وانگهی متن خودش وجه را گفته است: سه آیه میگویند کوه برای چیست، أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ. پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی هم همین را میپذیرد. مینویسد «ویژگی میخ نگه داشتن اشیاء از حرکت میباشد»، و درباره کارکردهای دیگری که برخی مفسران برای کوه شمردهاند میگوید این امور «با کارکردهای میخ هیچ گونه تناسبی ندارند».
پایه سوم هم نمیایستد. وجه برگزیده با واقعیت نمیخواند: ریشه رو به پایین پهن میشود و میخ باریک، ریشه سبک است و میخ سخت، و برخی کوهها ریشه ندارند. پایه دوم را بخش پیشین برداشت. بن و ریشه برای کوه تصور پیشفرض جهان باستان بود.
و سخن آخر را خود مدعی گفته است. صفحه «میخواری کوهها» در پایگاه همان پژوهشکده مینویسد از دو نظریه ایزوستازی فقط نظریه ایری ریشهداربودن کوه را نشان میدهد و نظریه پرات «چنین ساختاری را برای کوهها در نظر نمیگیرد». و نتیجه میگیرد: «بهتر است برای بیان میخواری کوهها به عنوان یکی از اعجازهای علمی مطرح شده در قرآن، منتظر مطالعات علمی بیشتر در جهت تأیید نظریه آیری باشیم». معجزهای که باید منتظر تایید بماند هنوز معجزه نشده است.
جمعبندی: خیمهای که زمینشناسی شد
آیه هفتم سوره نبأ، آیه میخهای زمین، دو واژه است و یک تصویر. زمین فرشی است که پهن شده، کوهها میخهای آناند، و آسمان سقفی است که بر فرازش بنا شده است. «وتد» در عربی میخ خیمه است، در شعر پیش از اسلام نشانه پابرجایی است، و قرآن خودش آن را دو بار دیگر برای فرعون به کار برده است. مفسران، از مقاتل تا آلوسی، همین را فهمیدند: کوه زمین را نگه میدارد، چنانکه میخ خیمه را.
هر دورهای کوشید بگوید چگونه. زمین شناور بود و کوه بارش شد. زمین کره بود و کوه نگذاشت بچرخد. کوه دهانه آتشفشان را بست، جریان هوا را شکست، زره پوسته شد. خوانش امروز، ریشه ایزوستاتیک، نهمین حلقه این زنجیر است، با همان عیب هشت حلقه پیشین. ریشه کوه میخشکل نیست، به چیزی دوخته نیست، در همه کوهها نیست، و جایی که هست مثل کوه یخ شناور است و با صفحهاش سفر میکند.
آنچه آیه درباره جهان میگوید درباره زمین نیست. درباره مردمی است که خانهشان خیمه بود و جهان را به شکل خانهشان میدیدند.
پرسشهای رایج درباره میخهای زمین
آیا قرآن میگوید کوهها میخهای زمین هستند؟
بله. آیه ۷ سوره نبأ میگوید «والجبال اوتادا»، و کوهها را میخهایی کردیم. آیه پیش از آن زمین را «مهاد»، یعنی بستر و فرش، میخواند.
«اوتاد» در قرآن یعنی چه؟
جمع «وتد» است، چوبی که در زمین میکوبند تا طناب خیمه را به آن ببندند. قرآن این واژه را سه بار دارد: یک بار برای کوهها و دو بار در لقب فرعون، «ذو الاوتاد».
مفسران قدیم «والجبال اوتادا» را چگونه فهمیدند؟
همه وجه شباهت را نگهداشتن گرفتند. به تعبیر زمخشری، خدا زمین را با کوهها لنگر کرد، چنانکه خیمه را با میخ لنگر میکنند. در دوازده تفسیری که بررسی شد هیچکدام از ریشه کوه حرفی نمیزند.
آیا کوهها واقعا ریشه دارند؟
بسیاری دارند، برخی ندارند. در الگوی ایری پوسته زیر کوه ضخیمتر است. در الگوی پرات چنین نیست. زیر جنوب سیرا نوادا پوسته از پیرامون کلفتتر نیست، و ریشه چگال آن در حال کندهشدن است.
آیا ریشه کوهها زمین را ثابت نگه میدارد؟
نه. ایزوستازی تعادل شناوری است. سنگکره روی لایهای خمیری میلغزد و کوهها با صفحهها جابهجا میشوند. هیمالیا هنوز بالا میآید و از زلزلهخیزترین جاهای زمین است.
آیا پیش از قرآن کسی از ریشه کوهها حرف زده بود؟
بله. کتاب ایوب از واژگونشدن کوهها «از ریشه» میگوید، یونس از «بن کوهها»، و تثنیه از «پایه تپهها». بن و بنیاد برای کوه تصور رایج جهان باستان بود.
چرا تشبیه «کوه یخ» درستتر از «میخ» است؟
چون کوه یخ شناور است و با آب جابهجا میشود، و ریشه کوه هم بر لایه زیرین شناور است. میخ برای ثابتکردن است و نوکش باریکتر از سرش است. ریشه کوه از قله پهنتر است.
منابع
منابع اولیه و سنتی
- قرآن، متن عربی و ترجمه محمدمهدی فولادوند، از پایگاه AlQuran Cloud.
- مقاتل بن سلیمان، «تفسیر»، ذیل نبأ ۷۸:۷. متن در tafsir.app
- محمد بن جریر طبری، «جامع البیان عن تأویل آی القرآن»، ذیل نبأ ۷۸:۷، ص ۳۸:۱۲ و رعد ۱۳:۲. نبأ · ص · رعد
- ابوالمظفر سمعانی، «تفسیر القرآن»، ذیل نبأ ۷۸:۷. متن در tafsir.app
- محمود بن عمر زمخشری، «الکشاف»، ذیل نبأ ۷۸:۷ و ص ۳۸:۱۲؛ و «اساس البلاغه»، ماده «وتد». نبأ · ص · اساس البلاغه
- فخرالدین رازی، «مفاتیح الغیب»، ذیل نبأ ۷۸:۷، ص ۳۸:۱۲ و نمل ۲۷:۸۸. نبأ · ص · نمل
- محمد بن احمد قرطبی، «الجامع لأحکام القرآن»، ذیل نبأ ۷۸:۷، ص ۳۸:۱۲ و ق ۵۰:۱. نبأ · ص · ق
- عبدالله بن عمر بیضاوی، «انوار التنزیل»، ذیل نحل ۱۶:۱۵. متن در tafsir.app
- اسماعیل بن عمر ابنکثیر، «تفسیر القرآن العظیم»، ذیل نبأ ۷۸:۷ و ق ۵۰:۱. نبأ · ق
- جلالالدین محلی و جلالالدین سیوطی، «تفسیر الجلالین»، ذیل نبأ ۷۸:۷. متن در tafsir.app
- ابوالسعود عمادی، «ارشاد العقل السلیم»، ذیل نبأ ۷۸:۷. متن در tafsir.app
- محمود آلوسی، «روح المعانی»، ذیل نبأ ۷۸:۷. متن در tafsir.app
- محمد طاهر ابنعاشور، «التحریر والتنویر»، ذیل نبأ ۷۸:۷ و ص ۳۸:۱۲. نبأ · ص
- ابنمنظور، «لسان العرب»، ماده «وتد». متن در Arabic Lexicon
- «نهجالبلاغه»، خطبه ۲۱۱ (شمارش صبحی صالح). متن عربی و ترجمه انگلیسی در al-islam.org
- کتاب مقدس عبری: ایوب ۲۸:۹؛ یونس ۲:۷؛ تثنیه ۳۲:۲۲؛ مزامیر ۱۸:۸ و ۱۰۴:۲؛ اشعیا ۲۲:۲۳، ۳۳:۲۰ و ۴۰:۲۲. ایوب · یونس · تثنیه · مزمور ۱۸ · مزمور ۱۰۴ · اشعیا ۲۲ · اشعیا ۳۳ · اشعیا ۴۰
- ناصر مکارم شیرازی، «تشبیه کوهها به میخهای زمین؟!»، پایگاه آیین رحمت. متن
- محسن قرائتی، «تفسیر نور»، ج ۱۰، ذیل نبأ ۶ تا ۱۱. متن در دانشنامه اسلامی
- پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی، «میخواری کوهها» و «میخوارگی کوهها از منظر قرآن و علم». میخواری · میخوارگی
- شبکه نخبگان و قرآنکاوی، «بررسی تحول فهم مفسران از سه آیه قرآن درباره کوهها»، ۲۰۲۶. متن
منابع پژوهشی و گزارشها
- Maurice Bucaille, The Bible, the Qur’an and Science (French original: Paris, Seghers, 1976), section “The Earth’s Relief.” English text
- I. A. Ibrahim, A Brief Illustrated Guide to Understanding Islam, 2nd ed., Houston: Darussalam, 1997, “The Quran on Mountains.” Text
- Encyclopaedia Britannica, “Isostasy.” Text
- Encyclopaedia Britannica, “Plate tectonics.” Text
- Encyclopaedia Britannica, “Himalayas.” Text
- Encyclopaedia Britannica, “Earth tide.” Text
- U.S. Geological Survey, This Dynamic Earth, “The Himalayas: Two continents collide.” Text
- Brian Wernicke et al., “Origin of High Mountains in the Continents: The Southern Sierra Nevada,” Science 271, no. 5246 (1996): 190–193. doi:10.1126/science.271.5246.190
- George Zandt et al., “Active foundering of a continental arc root beneath the southern Sierra Nevada in California,” Nature 431 (2004): 41–46. doi:10.1038/nature02847
- Kevin van Bladel, “Heavenly cords and prophetic authority in the Quran and its Late Antique context,” Bulletin of the School of Oriental and African Studies 70, no. 2 (2007): 223–246. doi:10.1017/S0041977X07000419
مطالعه بیشتر در مجموعه زمین، دریا و پدیدههای طبیعی
- ابرها، باران و چرخه آب در قرآن: آبی که فقط پایین میآید
- سقف محفوظ در قرآن: سقفی که محافظت میشود، نه سقفی که محافظت میکند
- تاریکی اعماق دریا و امواج درونی در قرآن: یک شب توفانی، نه یک درس اقیانوسشناسی
- برزخ میان دو دریا در قرآن: دو آبی که قرار نبود بیامیزند و میآمیزند
- پایینترین سرزمین در ماجرای روم: «ادنی الارض» نزدیکترین بود، نه پستترین
- کوهها و لرزش زمین در قرآن: لنگر برای زمینی که کشتی نیست
- آیا قرآن کروی بودن زمین را گفته است؟ سیزده آیه برای گستردن، هیچ واژه برای کره
پایه روشی این مجموعه در چهار نوشته «مبانی و روش نقد اعجاز قرآن» آمده است: اعجاز علمی قرآن چیست؟، قرآن و علم، معیارهای معجزه علمی و خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن. مجموعه پیشین، «کیهانشناسی و آفرینش»، با آیا قرآن به بیگ بنگ اشاره کرده است؟ آغاز میشود. درباره منطق کلی استدلال از معجزه، نقد برهان معجزه؛ چرا خبر شکافتن ماه، وجود خدا را ثابت نمیکند؟ را بخوانید.

۱ دیدگاه
[…] کوهها بهعنوان میخهای زمین در قرآن […]