آیا قرآن کروی بودن زمین را گفته است؟ سیزده آیه برای گستردن، هیچ واژه برای کره
شترمرغ آشیانه نمیسازد. با پا شن را کنار میزند، جایی را صاف و پهن میکند و همانجا تخم میگذارد. عرب به این جای پهنشده «ادحی» میگفت، و لغتنامههای کهن دلیل نام را نوشتهاند: چون شترمرغ آن را با پایش میگستراند. فعلش «دحا» است، یعنی گستردن. قرآن همین فعل را درباره زمین دارد: وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَاهَا.
چهارده قرن بعد، مبلغانی مانند ذاکر نایک از همین واژه نتیجه گرفتند که قرآن کروی بودن زمین را گفته است. گفتند «دحاها» یعنی زمین را به شکل تخم شترمرغ کرد، و رشاد خلیفه آیه را همینطور ترجمه کرد. واژهای که نامش را از صافکردن زمین گرفته بود گواه گردی زمین شد. لانه را با تخم عوضی گرفتند.
این نوشته از مجموعه «زمین، دریا و پدیدههای طبیعی» در مرتدین (Mortadin) همه آیههای پرونده کروی بودن زمین را کنار هم میگذارد. قرآن در سیزده آیه و با هفت ریشه واژگانی میگوید زمین گسترده و پهن شده است، و هیچ واژهای برای کره ندارد. مفسرانی که به متن پایبند ماندند، تا سده نهم هجری، نوشتند ظاهر آیهها این است که زمین سطح است و کره نیست. مفسرانی که کره را میشناختند آن را از اخترشناسی یونانی گرفته بودند و ناچار شدند در برابر همین آیهها از آن دفاع کنند.
فهرست مطالب
- قرآن درباره شکل زمین چه میگوید؟
- «دحاها»: لانه شترمرغ، نه تخم آن
- «یکور اللیل علی النهار»: عمامهای که دور زمین نپیچید
- مفسران پایبند به متن: «سطح است، نه کره»
- مفسرانی که کره را میشناختند: دفاع از کره در برابر آیه
- کره از کجا آمد؟
- زمین گسترده تنها نیست
- کارنامه «کروی بودن زمین» در جدول آزمون
- قویترین دفاع: «کره بزرگ از نزدیک صاف دیده میشود»
- جمعبندی: فرش از قرآن، کره از یونان
- پرسشهای رایج درباره کروی بودن زمین در قرآن
- منابع
- مطالعه بیشتر در مجموعه زمین، دریا و پدیدههای طبیعی
قرآن درباره شکل زمین چه میگوید؟
قرآن برای شکلدادن به زمین هفت ریشه واژگانی به کار میبرد و هر هفت یک معنا دارد. فهرست کامل این است:
| ریشه | آیهها | ترجمه فولادوند |
|---|---|---|
| مد | رعد ۳، حجر ۱۹، ق ۷، انشقاق ۳ | «گسترانید»، «گسترانیدیم»، «گستردیم»، «کشیده شود» |
| بسط | نوح ۱۹ | «فرشی [گسترده]» |
| فرش | بقره ۲۲، ذاریات ۴۸ | «فرشی [گسترده]»، «گسترانیدهایم» |
| مهد | طه ۵۳، زخرف ۱۰، نبأ ۶ | «گهواره» |
| سطح | غاشیه ۲۰ | «گسترده شده» |
| دحو | نازعات ۳۰ | «با غلتانیدن گسترد» |
| طحو | شمس ۶ | «گسترد» |
سیزده آیه و هفت ریشه، و همه یک معنا: پهنکردن. دو نمونه:
وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا ﴿۱۹﴾ لِتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا ﴿۲۰﴾
«و خدا زمین را برای شما فرشی [گسترده] ساخت، (۱۹) تا در راههای فراخ آن بروید.» (۲۰)» (نوح، ۷۱:۱۹ و ۲۰)
أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ﴿۱۷﴾ وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ ﴿۱۸﴾ وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ ﴿۱۹﴾ وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ ﴿۲۰﴾
«آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده؟ (۱۷) و به آسمان که چگونه برافراشته شده؟ (۱۸) و به کوهها که چگونه برپا داشته شده؟ (۱۹) و به زمین که چگونه گسترده شده است؟ (۲۰)» (غاشیه، ۸۸:۱۷ تا ۲۰)
آیههای غاشیه چهار چیز را میشمارند که بادیهنشین هر روز میبیند: شتر، آسمان بالای سر، کوههای افق، و زمین زیر پا. آسمان «برافراشته» است، کوه «برپا» و زمین «پهن». فعل آخر، «سطحت»، از همان ریشه «سطح» و «مسطح» است.
برای داوری درباره کروی بودن زمین، آنچه در این فهرست نیست هم گویاست. واژه «کره» به معنای گوی در قرآن نیامده است. پنج بار «کرة» هست و هر پنج بار به معنای «بازگشت» و «نوبت دیگر» است. واژهای هم برای گرد و مدور نیست. ریشه «کور»، که مدافعان به آن تکیه میکنند، در دو آیه آمده است: یکی درباره شب و روز و دیگری درباره خورشید در قیامت. درباره زمین هیچبار. زبانی که میتوانست بگوید خورشید «کورت» میتوانست همین را درباره زمین بگوید و نگفت.
یک نکته دیگر. این فعلها وصف منظره نیستند. کار خدا هستند، در ردیف مرحلههای ساختن جهان:
أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ ۚ بَنَاهَا ﴿۲۷﴾ رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا ﴿۲۸﴾ وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا ﴿۲۹﴾ وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَاهَا ﴿۳۰﴾ أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا ﴿۳۱﴾ وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا ﴿۳۲﴾
«آیا آفرینش شما دشوارتر است یا آسمانی که [او] آن را برپا کرده است؟ (۲۷) سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معین] درست کرد، (۲۸) و شبش را تیره و روزش را آشکار گردانید، (۲۹) و پس از آن، زمین را با غلتانیدن گسترد، (۳۰) آبش و چراگاهش را از آن بیرون آورد، (۳۱) و کوهها را لنگر آن گردانید، (۳۲)» (نازعات، ۷۹:۲۷ تا ۳۲)
آسمان بنا شد، سقفش بالا رفت، شب و روزش پدید آمد، پس از آن زمین گسترده شد، آب و چراگاهش بیرون آمد و کوهها لنگرش شدند. این دستور ساخت است، با ترتیب. ترتیبش را در آیا قرآن ترتیب علمی آفرینش جهان را میداند؟ سنجیدهایم.
«دحاها»: لانه شترمرغ، نه تخم آن
ابنمنظور در «لسان العرب» ماده را چنین آغاز میکند:
الدَّحْوُ: الْبَسْطُ. دَحَا الْأَرْضَ يَدْحُوهَا دَحْوًا: بَسَطَهَا
«دحو یعنی گستردن. زمین را دحو کرد یعنی آن را گسترد.»
و درباره شترمرغ مینویسد:
وَالْأُدْحِيُّ … مَبِيضُ النَّعَامِ فِي الرَّمْلِ، وَزْنُهُ أُفْعُولٌ مِنْ ذَلِكَ، لِأَنَّ النَّعَامَةَ تَدْحُوهُ بِرِجْلِهَا ثُمَّ تَبِيضُ فِيهِ، وَلَيْسَ لِلنَّعَامِ عُشٌّ
«ادحی جای تخمگذاری شترمرغ در شن است، بر وزن افعول از همین ریشه، چون شترمرغ آن را با پایش میگستراند و سپس در آن تخم میگذارد، و شترمرغ آشیانه ندارد.»
قرطبی همین را ذیل آیه میآورد و دلیل را کوتاهتر میگوید: به آشیانه شترمرغ ادحی میگویند لِأَنَّهُ مَبْسُوطٌ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ، چون بر روی زمین پهن است. در هیچیک از این منابع «دحا» به معنای تخم نیست. تخم به عربی «بیضه» است.
شعر کهن هم همین را میگوید. بیتی که لسان العرب و رازی به زید بن عمرو بن نفیل نسبت میدهند، یکتاپرست مکی که پیش از بعثت مرد:
دَحَاهَا فَلَمَّا رَآهَا اسْتَوَتْ عَلَى الْمَاءِ أَرْسَى عَلَيْهَا الْجِبَالَا
«آن را گسترد، و چون دید بر آب هموار شده است، کوهها را بر آن لنگر کرد.»
و بیتی که رازی از امیة بن ابیالصلت میآورد: دَحَوْتَ الْبِلَادَ فَسَوَّيْتَهَا وَأَنْتَ عَلَى طَيِّهَا قَادِرٌ، سرزمینها را گستردی و هموارشان کردی، و تو میتوانی باز در هم بپیچیشان. زمینی که میشود تا کرد پارچه است، نه گوی.
روایتها تصویر را کامل میکنند. طبری ذیل همین آیه از ابنعباس میآورد:
وُضِعَ الْبَيْتُ عَلَى الْمَاءِ عَلَى أَرْبَعَةِ أَرْكَانٍ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الدُّنْيَا بِأَلْفَيْ عَامٍ، ثُمَّ دُحِيَتِ الْأَرْضُ مِنْ تَحْتِ الْبَيْتِ
«خانه [کعبه] دو هزار سال پیش از آفرینش دنیا بر چهار پایه روی آب نهاده شد، سپس زمین از زیر خانه گسترده شد.»
رازی، که خودش زمین را کره میدانست، یکی از معناهای آیه را چنین گزارش میکند: زمین كَانَتْ أَوَّلًا كَالْكُرَةِ الْمُجْتَمِعَةِ، ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى مَدَّهَا وَبَسَطَهَا، نخست مانند گویی فشرده بود، سپس خدا آن را کشید و گسترد. در فهم کهن، «دحو» کاری است که گوی را از گویبودن درمیآورد. ادعای امروز درست وارونه این است.
ذاکر نایک در جزوه «قرآن و علم جدید» مینویسد واژه «دحاها» به معنای تخم شترمرغ است و «شکل تخم شترمرغ به شکل ژئوکروی زمین میماند»، چون زمین در قطبها پخ است. حتی اگر واژه را به او ببخشیم، هندسه نمیبخشد. تخم شترمرغ، به نوشته بریتانیکا، به طور میانگین ۱۵۰ میلیمتر درازا و ۱۲۵ میلیمتر پهنا دارد. یعنی در راستای محورش یک پنجم کشیدهتر است. زمین برعکس است. شعاع قطبیاش، بر پایه برگه داده ناسا، ۶۳۵۶/۸ کیلومتر است و شعاع استواییاش ۶۳۷۸/۱ کیلومتر. در راستای محورش یک سوم درصد کوتاهتر است. تخم شترمرغ دوکی است و زمین پخ. جهت وارونه است و اندازه شصت برابر.
رد این معنا در ترجمه فارسی هم مانده است. فولادوند مینویسد «با غلتانیدن گسترد». «غلتانیدن» در آیه نیست. پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی خودش میگوید این واژه «از نظر اکثر مفسران به معنای گستردن است» و معنای غلتاندن را «برخی از مفسران متأخر» پیش کشیدهاند.
«یکور اللیل علی النهار»: عمامهای که دور زمین نپیچید
خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ ۖ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ ۖ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ۖ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى ۗ أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ
«آسمانها و زمین را به حق آفرید. شب را به روز درمیپیچد، و روز را به شب درمیپیچد و آفتاب و ماه را تسخیر کرد. هر کدام تا مدتی معین روانند. آگاه باش که او همان شکستناپذیر آمرزنده است.» (زمر، ۳۹:۵)
این آیه سنگر اصلی ادعای کروی بودن زمین در قرآن است. استدلال چنین است: «تکویر» پیچیدن عمامه دور سر است، پیچیدن فقط دور چیز گرد ممکن است، پس زمین گرد است. سه ایراد دارد.
نخست، مفعول فعل زمین نیست. شب بر روز پیچیده میشود و روز بر شب. طبری پنج شرح از نخستین مفسران میآورد و در هیچکدام نامی از زمین نیست. ابنعباس: شب را بر روز بار میکند. قتاده: این آن را میپوشاند و آن این را. سدی: روز را میآورد و شب را میبرد. زمخشری تصویر را باز میکند. میگوید كَارَ الْعِمَامَةَ عَلَى رَأْسِهِ وَكَوَّرَهَا، عمامه را دور سرش پیچید، و شب و روز هر یک جای دیگری را میگیرد و آن را میپوشاند، چنانکه جامه بر تن پیچیده میشود. در این تصویر شب پارچه است و روز سر، یا برعکس. زمین هیچکدام نیست.
دوم، قرآن همین فعل را یک بار دیگر به کار برده است: إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ، آنگاه که خورشید «در هم پیچیده شود». طبری معنایش را از ابنعباس و قتاده و مجاهد میآورد: نورش برود، تاریک شود، نابود شود. سعید بن جبیر حتی آن را واژهای فارسی میداند، از «کور». اگر «یکور» خبر از گردی چیزی باشد، آیه تکویر میگوید خورشید تازه در پایان جهان گرد خواهد شد.
سوم، شب و روز در قرآن سایه و تابش روی یک کره نیستند. دو چیزند، هر یک برای خودش. شب پوستی است که روز را از آن میکنند: اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ. شب و روز مسابقه میدهند: وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ، و هر دو مثل خورشید و ماه در «فلک» شناورند. این را در خورشید و ماه در قرآن باز کردهایم. در چنین جهانی، پیچیدن شب بر روز یعنی آمدن یک پرده روی پرده دیگر.
کهنترین نمونهای که مدافعان از خواندن کرویت در این آیه میآورند ابنحزم اندلسی در سده پنجم هجری است. جملهاش را مدافعان امروز نصفه نقل میکنند. کاملش این است: آیه نَصٌّ عَلَى تَكْوِيرِ الْأَرْضِ وَدَوَرَانِ الشَّمْسِ است، نص است بر گردی زمین و گردش خورشید. ابنحزم برهانهای اخترشناسان روزگارش را میشناخت و هر دو نیمه نجوم آنان را در آیه دید: زمین کروی، و خورشیدی که به دورش میچرخد. کسی که نیمه اول را معجزه میخواند باید نیمه دوم را هم بپذیرد.
پژوهشکده اعجاز قرآن درباره مفسران کهن جملهای دارد که باید قاب گرفت: آنان «به دلیل عدم توجه به کرویت زمین، معنای روشن تکویر در مورد روز و شب را درک نکرده» بودند. معنایی که هزار سال هیچ خواننده عربزبانی آن را ندید «روشن» نیست. معنایی است که پس از دانستن پاسخ به متن دادهاند.
مفسران پایبند به متن: «سطح است، نه کره»
طبری، در آغاز سده چهارم هجری، آیهها را بی هیچ بحثی معنا میکند. «مد الارض» یعنی آن را در درازا و پهنا گسترد. «طحاها» یعنی بَسَطَهَا يَمِينًا وَشِمَالًا وَمِنْ كُلِّ جَانِبٍ، آن را به راست و چپ و از هر سو گسترد. بحث وقتی آغاز میشود که نجوم یونانی به زبان عربی درآمده و مفسر باید میان آن و آیه یکی را برگزیند. سه مفسر نامدار، در سه قرن، آیه را برگزیدند.
ابنعطیه اندلسی، درگذشته ۵۴۱ هجری، ذیل آیه ۳ رعد مینویسد «مد الارض» يَقْتَضِي أَنَّهَا بَسِيطَةٌ لَا كُرَوِيَّةٌ، وَهَذَا هُوَ ظَاهِرُ الشَّرِيعَةِ، اقتضا میکند زمین پهن باشد نه کروی، و ظاهر شریعت همین است. ذیل آیه ۲۰ غاشیه روشنتر میگوید:
وَظَاهِرُ هَذِهِ الْآيَةِ أَنَّ الْأَرْضَ سَطْحٌ لَا كُرَةٌ، وَهُوَ الَّذِي عَلَيْهِ أَهْلُ الْعِلْمِ، وَالْقَوْلُ بِكُرَوِيَّتِهَا، وَإِنْ كَانَ لَا يَنْقُصُ رُكْنًا مِنْ أَرْكَانِ الشَّرْعِ، فَهُوَ قَوْلٌ لَا يُثْبِتُهُ عُلَمَاءُ الشَّرْعِ
«ظاهر این آیه آن است که زمین سطح است نه کره، و اهل علم بر همیناند. قول به کرویت آن، هرچند رکنی از ارکان شرع را نمیشکند، قولی است که عالمان شرع آن را نمیپذیرند.»
قرطبی، درگذشته ۶۷۱ هجری، ذیل آیه ۳ رعد:
فِي هَذِهِ الْآيَةِ رَدٌّ عَلَى مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْأَرْضَ كَالْكُرَةِ … وَالَّذِي عَلَيْهِ الْمُسْلِمُونَ وَأَهْلُ الْكِتَابِ الْقَوْلُ بِوُقُوفِ الْأَرْضِ وَسُكُونِهَا وَمَدِّهَا
«این آیه ردی است بر کسی که پنداشته زمین مانند کره است … و آنچه مسلمانان و اهل کتاب بر آناند این است که زمین ایستاده و ساکن و گسترده است.»
و جلالالدین محلی، درگذشته ۸۶۴ هجری در قاهره، در تفسیر جلالین که هنوز از پرخوانندهترین تفسیرهای جهان اسلام است:
وَقَوْلُهُ «سُطِحَتْ» ظَاهِرٌ فِي أَنَّ الْأَرْضَ سَطْحٌ، وَعَلَيْهِ عُلَمَاءُ الشَّرْعِ، لَا كُرَةٌ كَمَا قَالَهُ أَهْلُ الْهَيْئَةِ، وَإِنْ لَمْ يَنْقُضْ رُكْنًا مِنْ أَرْكَانِ الشَّرْعِ
«واژه «سطحت» آشکارا میگوید زمین سطح است، و عالمان شرع بر همیناند، نه کره، چنانکه اهل هیئت گفتهاند، هرچند این [قول] رکنی از ارکان شرع را نمیشکند.»
این سه تن جاهل نبودند. قول اخترشناسان را میشناختند و نامش را میبردند. داوریشان درباره متن بود: آیه چه میگوید. و هر سه نوشتند «عالمان شرع»، «اهل علم» و «مسلمانان» همین را میگویند. محلی این را در میانه سده پانزدهم میلادی نوشت.
حدیث هم با همین زمین کار میکند. در صحیح مسلم، پیامبر میگوید:
إِنَّ اللَّهَ زَوَى لِيَ الْأَرْضَ فَرَأَيْتُ مَشَارِقَهَا وَمَغَارِبَهَا
«خدا زمین را برای من جمع کرد و مشرقها و مغربهایش را دیدم.»
زمینی که بتوان گوشههایش را به هم آورد و همه را یکجا دید پارچه است.
مفسرانی که کره را میشناختند: دفاع از کره در برابر آیه
گروه دیگری از مفسران زمین را کره میدانستند. نکته این است که از کجا میدانستند و با آیه چه کردند. فخر رازی ذیل آیه ۳ رعد مینویسد:
ثَبَتَ بِالدَّلَائِلِ أَنَّ الْأَرْضَ كُرَةٌ، فَكَيْفَ يُمْكِنُ الْمُكَابَرَةُ فِيهِ؟ فَإِنْ قَالُوا: وَقَوْلُهُ «مَدَّ الْأَرْضَ» يُنَافِي كَوْنَهَا كُرَةً … وَالْكُرَةُ إِذَا كَانَتْ فِي غَايَةِ الْكِبَرِ كَانَ كُلُّ قِطْعَةٍ مِنْهَا تُشَاهَدُ كَالسَّطْحِ
«با دلیلها ثابت شده که زمین کره است، پس چگونه میتوان با آن ستیز کرد؟ اگر بگویند: سخن خدا که «زمین را گسترد» با کرهبودنش ناسازگار است … [پاسخ این است که] کره وقتی بسیار بزرگ باشد هر تکهاش مانند سطح دیده میشود.»
رازی کره را از «دلیلها» دارد، یعنی از اخترشناسی. آیه برای او مانعی است که باید از سر راه برداشت. و او این مانع را سه بار برمیدارد. ذیل آیه ۲۲ بقره میگوید برخی از «فراش» بودن زمین نتیجه گرفتهاند که زمین کره نیست. ذیل آیه ۲۰ غاشیه: وَمِنَ النَّاسِ مَنِ اسْتَدَلَّ بِهَذَا عَلَى أَنَّ الْأَرْضَ لَيْسَتْ بِكُرَةٍ، برخی با همین آیه استدلال کردهاند که زمین کره نیست. در روزگار رازی، دستکم سه آیه دلیل قرآنی مخالفان کروی بودن زمین بود.
آلوسی در سده سیزدهم هجری همین راه را میرود: «سطحت» با این قول که زمین قَرِيبَةٌ مِنَ الْكُرَةِ الْحَقِيقِيَّةِ است ناسازگار نیست، چون زمین بزرگ است. عبدالعزیز بن باز، مفتی پیشین عربستان، در سده بیستم پاسخی آمیخته میدهد. میگوید زمین نزد اهل علم کروی است، لَكِنَّ اللَّهَ بَسَطَ أَعْلَاهَا لَنَا، اما خدا بالای آن را برای ما پهن کرده است.
خود ابنحزم هم، که مدافعان او را گواه میآورند، بحث را با یک اعتراف آغاز میکند. مخالفانی به او گفته بودند برهانها نشان میدهد زمین کروی است، وَالْعَامَّةُ تَقُولُ غَيْرَ ذَلِكَ، و عامه چیز دیگری میگویند. ابنحزم این را انکار نمیکند. فقط میگوید پیشوایان علم چنین نگفتهاند.
جهت استدلال در همه اینها یکی است. هیچکس از آیه به کره نرسید. همه کره را از بیرون داشتند و بعد راهی جستند که آیه با آن بسازد. این همان الگویی است که در خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن شرح دادهایم.
کره از کجا آمد؟
ارسطو حدود ۳۵۰ پیش از میلاد، نزدیک به هزار سال پیش از قرآن، در کتاب «درباره آسمان» برای کروی بودن زمین دلیل آورد. دلیلهایش را هنوز در کلاس درس میگویند. در ماهگرفتگی، لبه سایه زمین بر ماه همیشه خمیده است. و ستارهها با سفر عوض میشوند: ستارگانی در مصر و نزدیک قبرس دیده میشوند که در سرزمینهای شمالی دیده نمیشوند. همانجا مینویسد ریاضیدانان پیرامون زمین را چهارصد هزار استادیون برآورد کردهاند.
یک قرن بعد اراتوستن پیرامون زمین را اندازه گرفت. در سوئنه خورشید نیمروز انقلاب تابستانی عمود میتابید و در اسکندریه، همان لحظه، حدود هفت درجه از عمود کج بود. از این زاویه و فاصله دو شهر عدد ۲۵۰ هزار استادیون را به دست آورد. بریتانیکا مینویسد نتیجهاش «قطعا در محدوده درست» بود.
این جملهها را کنار «یکور اللیل علی النهار» بگذارید. خبر از شکل زمین اینگونه است: میگوید چه چیزی گرد است، از کجا میدانیم، و اندازهاش چقدر است.
دانش کرویت در روزگار محمد در خاور نزدیک زنده بود و بر سرش دعوا بود. در سده ششم میلادی، کوسماس، بازرگانی مسیحی که در سال ۵۲۵ در بندر ادولیس بر کرانه دریای سرخ بود، کتابی به نام «جغرافیای مسیحی» نوشت. عنوان دفتر اولش این است: بر ضد کسانی که میخواهند مسیحی باشند اما مانند بیرونیان باور دارند آسمان کروی است. کوسماس مینویسد زمین «مستطیل» است و آسمان چون خانهای طاقدار بر چهار کرانه آن نشسته، و خیمه موسی «نمونه و نسخه کل جهان» است. میگوید این را از استادی آموخته که از سرزمین کلده آمده بود.
پس دو الگو در میان بود. یکی کره فیلسوفان، که بسیاری از مسیحیان هم پذیرفته بودند. دیگری جهان خانهمانند کتاب مقدس، با زمین پهن و آسمان سقف. کوین ون بلادل الگوی دوم را «کیهانشناسی خانه» مینامد و آن را مشترک کتاب مقدس و قرآن میداند. طباطبایی و میرصدری نیز در مجله «عربیکا» کیهان قرآن را، چنانکه مخاطب نخستینش میفهمید، با کیهانشناسیهای بابلی و کتاب مقدس قابل قیاس یافتهاند. قرآن، میان این دو، کنار کوسماس ایستاده است. در همان سده هفتم، سوروس سبخت، اسقف سریانی قنسرین که در ۶۶۶ یا ۶۶۷ میلادی مرد، درباره اسطرلاب و صورتهای فلکی رساله مینوشت.
مدافعان این تاریخ را پاک میکنند. نایک مینویسد هنگام نزول قرآن «تصور رایج» این بود که زمین مسطح است. «موسوعة الاعجاز العلمی» مینویسد کرویت زمین بر مردم آشکار نشد مگر با ماهواره اسپوتنیک در ۱۹۵۷. پژوهشکده اعجاز قرآن عذر دیگری میآورد: قرآن کرویت را «بیپرده و صریح» نگفت، چون گفتن آشکارش سبب میشد مخالفان عصر نزول قرآن را تکذیب کنند. کتاب کوسماس پاسخ هر سه است. در سده ششم آنقدر مسیحی کره را پذیرفته بودند که کسی لازم دید کتابی بر ضدشان بنویسد.
زمین گسترده تنها نیست
اگر فقط یک فعل در میان بود، میشد گفت تعبیری شاعرانه است. اما زمین گسترده قرآن تکهای از یک نقشه کامل است و بقیه تکهها با همان جور درمیآیند.
آسمان این جهان سقف و بناست و ممکن است بیفتد. خدا آن را نگه میدارد، أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ، مبادا بر زمین بیفتد. بر کره چیزی از هر سو «بر» آن نمیافتد. این را در سقف محفوظ در قرآن آوردهایم. خورشید جای غروب و جای طلوع دارد و مسافری زمینی به هر دو میرسد: مَغْرِبَ الشَّمْسِ و مَطْلِعَ الشَّمْسِ. کوهها میخ و لنگر این فرشاند، که موضوع کوهها بهعنوان میخهای زمین در قرآن و کوهها و لرزش زمین در قرآن است.
مدافعان به رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ و «مشارق و مغارب» تکیه میکنند و میگویند چند مشرق فقط بر کره معنا دارد. طبری معنای کهن را دارد: دو مشرق، جای برآمدن خورشید در زمستان و تابستان است، و مشرقها، نقطههای برآمدن آن در روزهای سال. این را هر چوپانی بر افق میبیند، روی هر زمینی. خود پژوهشکده اعجاز قرآن میپذیرد که نمیتوان معنای آیه را به خوانش کروی «منحصر» کرد.
گویاترین تکه نقشه پایان آن است. در قیامت زمین گستردهتر میشود: وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ. ابنکثیر معنا میکند: بُسِطَتْ وَفُرِشَتْ وَوُسِّعَتْ، پهن و گسترده و فراخ میشود، و حدیثی میآورد که خدا زمین را مَدَّ الْأَدِيمِ میکشد، مثل کشیدن چرم. کوهها برداشته میشوند و زمین قَاعًا صَفْصَفًا میماند، دشتی هموار، که لَا تَرَىٰ فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا، نه کجی در آن میبینی و نه برآمدگی. زمین آرمانی قرآن زمینی است که هیچ خمیدگی ندارد.
روایتهای تفسیر همین نقشه را پر میکنند: خانهای بر آب که زمین از زیرش گسترده شد، زمینی بر پشت ماهی، و کوه قاف که به روایت قرطبی گرداگرد زمین است و دو لبه آسمان بر آن نشسته است. ابنکثیر قاف را خرافه میداند. اما هیچیک از این روایتها با کره ساخته نشده است، و در روایتهایی که طبری ذیل این آیهها گرد آورده هیچکدام زمین را کره نمیگوید.
کارنامه «کروی بودن زمین» در جدول آزمون
هشت معیار این جدول در معیارهای معجزه علمی شرح داده شده است.
| معیار | نتیجه |
|---|---|
| ۱. تعین | مردود. هیچ آیهای نمیگوید زمین گرد است. ادعا بر فعلی تکیه دارد که مفعولش شب و روز است، و بر واژهای که معنایش گستردن است. |
| ۲. تقدم مستند | مردود. طبری و نخستین مفسران «گستردن» فهمیدند. ابنعطیه، قرطبی و محلی نوشتند ظاهر آیه سطحبودن زمین است. خوانش تخم شترمرغ از سده بیستم است. |
| ۳. نوبودن | مردود. ارسطو نزدیک به هزار سال پیش از قرآن برای کرویت زمین دلیل آورد و اراتوستن پیرامونش را اندازه گرفت. |
| ۴. دقت انطباق | مردود. تخم شترمرغ کشیده است و زمین پخ. «یکور» درباره شب و روز است. سیزده آیه زمین را پهن میگویند. |
| ۵. حسابداری متقارن | مردود. «یکور» شمرده میشود، و «سطحت»، «بساطا»، «فراشا»، غروبگاه خورشید و زمینی که در قیامت مثل چرم کشیده میشود به حساب نمیآید. |
| ۶. ابطالپذیری | مردود. اگر زمین پهن بود، سیزده آیه گواهش بود. حالا که کره است، میگویند کره بزرگ صاف دیده میشود. هیچ شکلی برای زمین نیست که این آیهها را نادرست کند. |
| ۷. باروری پیشبینانه | مردود. هیچکس از قرآن به کرویت نرسید. کسانی که آن را پذیرفتند، مانند رازی، به «دلیلها»ی اخترشناسان تکیه کردند، و مفسران پایبند به متن با آن مخالف بودند. |
| ۸. آزمون کنترل | مردود. اشعیا ۴۰:۲۲، در ترجمه کینگ جیمز، میگوید خدا بر «دایره زمین» نشسته است. با همین روش، کتاب اشعیا بیش از هزار سال پیش از قرآن کرویت را گفته است. |
همان آیه اشعیا در ادامه میگوید خدا آسمان را «مثل خیمهای برای نشستن» گسترد. مدافع مسیحی نیمه اول را میگیرد و نیمه دوم را استعاره میخواند. مدافع مسلمان با «یکور» و «سطحت» همین کار را میکند.
قویترین دفاع: «کره بزرگ از نزدیک صاف دیده میشود»
این دفاع رازی است و هنوز بهترین دفاع است. ابنباز هم همین را میگوید. زمین چنان بزرگ است که برای کسی که بر آن راه میرود صاف است. قرآن از دید همین رهگذر حرف میزند و نعمت «هموار بودن» زمین را یادآوری میکند. پس «گستردن» با کروی بودن زمین ناسازگار نیست.
نخست ببینید این دفاع چه چیزی را واگذار میکند. اگر آیهها فقط میگویند زمین زیر پا صاف به نظر میرسد، پس درباره شکل زمین چیزی نمیگویند. با کره میسازند، با قرص میسازند، با مکعب بزرگ هم میسازند. ادعای اعجاز به «ناسازگار نیست» فروکاسته میشود. پایگاه مکارم شیرازی راه کوتاهتری میرود و مینویسد «هر کرهای برای خود سطحی نیز دارد». این بازی با واژه است. «سطحت» فعل است، یعنی پهن شد، نه اینکه رویه دارد. همان پایگاه در همان نوشته کرویت را «یکی از معجزات علمی قرآن» میخواند. استدلال چهارپایهای که در اعجاز علمی قرآن چیست؟ آوردهایم در پایه یکم میماند: آیه گزارهای درباره شکل زمین ندارد که علم تاییدش کند.
اما حتی «ناسازگار نیست» هم آسان به دست نمیآید، به سه دلیل. یکم، فعلهای آیهها کار خدا با زمیناند، نه دیده رهگذر. «مد»، «دحا»، «طحا»، «فرش» و «سطح» در فهرست مرحلههای آفرینش آمدهاند، کنار بناکردن آسمان و افکندن کوهها. روایت ابنعباس و گزارش خود رازی نشان میدهد شنوندگان کهن آن را رویدادی فهمیدند: چیزی جمع بود و پهن شد. کسی که میگوید «فرش را پهن کردم» از شکل فرش پس از کارش خبر میدهد.
دوم، دفاع یک تکه را از نقشه جدا میکند. اگر گستردگی زمین فقط «به چشم ناظر» است، سقفبودن آسمان، غروبگاه خورشید، میخبودن کوهها و هموارشدن زمین در قیامت هم باید یکییکی «به چشم ناظر» شوند. آنچه میماند متنی است که درباره جهان هیچ نمیگوید و فقط میگوید جهان به چشم مردم سده هفتم چگونه میآمد. این دقیقا سخن ماست.
سوم، داور این دعوا خوانندگان عربزبان خود متناند. ابنعطیه و قرطبی و محلی قول کرویت را میشناختند و نامش را میبرند، و دو تن از آنان پس از رازی نوشتند. با این همه نوشتند ظاهر آیه سطح است. اگر متن واقعا میان کره و سطح بیطرف بود، کسی لازم نمیدید از ظاهرش در برابر اخترشناسان دفاع کند، و رازی لازم نمیدید سه بار به «برخی مردم» پاسخ دهد.
جمعبندی: فرش از قرآن، کره از یونان
قرآن کروی بودن زمین را نگفته است. سیزده آیه با هفت ریشه واژگانی میگویند خدا زمین را گسترد، پهن کرد و فرش و بستر ساخت. واژهای برای کره در آن نیست. «دحاها» از گستردن میآید و نام لانه شترمرغ هم از همین است، نه نام تخم آن. «یکور» درباره شب و روز است و قرآن همان را برای خاموشی خورشید هم به کار برده است.
تاریخ تفسیر همین را تایید میکند. طبری گستردن فهمید. ابنعطیه، قرطبی و محلی، تا سده نهم هجری، نوشتند ظاهر آیه این است که زمین سطح است و عالمان شرع بر همیناند. رازی و آلوسی، که کره را از اخترشناسی داشتند، ناچار شدند توضیح دهند چرا آیه با آن ناسازگار نیست. هیچکس مسیر وارونه را نرفت.
کروی بودن زمین کشف ارسطو و اراتوستن است، نزدیک به هزار سال پیش از قرآن، با دلیل و با عدد. در روزگار محمد این دانش در خاور نزدیک شناخته بود و مخالفانی داشت که جهان را خانهای با کف پهن و سقف میدیدند. قرآن در صف همین مخالفان است.
پرسشهای رایج درباره کروی بودن زمین در قرآن
آیا قرآن گفته است زمین کروی است؟
نه. هیچ آیهای زمین را کره یا گرد نمیخواند. سیزده آیه میگویند خدا زمین را گسترد و پهن کرد، با واژههایی مانند «مد»، «بساط»، «فراش»، «سطحت»، «دحاها» و «طحاها».
آیا «دحاها» به معنای تخم شترمرغ است؟
نه. «دحا» یعنی گسترد. «ادحی» جایی است که شترمرغ در شن برای تخمگذاری صاف میکند، و لسان العرب میگوید نامش از همین گستردن است. تخم شترمرغ هم کشیده است، در حالی که زمین در قطبها پخ است.
آیا «یکور اللیل علی النهار» کرویت زمین را نشان میدهد؟
نه. فعل درباره شب و روز است، نه زمین. طبری پنج شرح کهن میآورد و هیچکدام از زمین حرفی نمیزند. قرآن همین فعل را در «اذا الشمس کورت» برای خاموششدن خورشید در قیامت به کار برده است.
آیا قرآن میگوید زمین مسطح است؟
آیهها میگویند زمین گسترده و پهن شده، و ابنعطیه، قرطبی و تفسیر جلالین تصریح کردهاند که ظاهر این آیهها سطحبودن زمین است، نه کرهبودن آن. بقیه جهان قرآن هم با زمین پهن ساخته شده است: آسمان سقف، غروبگاه خورشید، کوههای میخ.
پیش از اسلام چه کسی میدانست زمین کروی است؟
ارسطو در سده چهارم پیش از میلاد از سایه خمیده زمین در ماهگرفتگی و تغییر ستارگان با سفر، کرویت زمین را نتیجه گرفت. اراتوستن در سده سوم پیش از میلاد پیرامون زمین را اندازه گرفت.
«رب المشارق والمغارب» به کرویت زمین اشاره دارد؟
طبری آن را نقطههای گوناگون برآمدن و فرورفتن خورشید در روزهای سال معنا میکند، که بر افق هر زمینی دیده میشود. پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی هم میپذیرد که معنای آیه به خوانش کروی منحصر نیست.
چرا برخی عالمان مسلمان گفتهاند زمین کروی است؟
چون نجوم یونانی را میشناختند. رازی مینویسد کرویت «با دلیلها» ثابت شده و سپس توضیح میدهد چرا آیه با آن ناسازگار نیست. ابنحزم از «یکور» هم گردی زمین را درآورد و هم گردش خورشید به دور آن را.
منابع
منابع اولیه و سنتی
- قرآن، متن عربی و ترجمه محمدمهدی فولادوند، از پایگاه AlQuran Cloud.
- محمد بن جریر طبری، «جامع البیان عن تأویل آی القرآن»، ذیل رعد ۱۳:۳، طه ۲۰:۱۰۶، زمر ۳۹:۵، الرحمن ۵۵:۱۷، نازعات ۷۹:۳۰، تکویر ۸۱:۱ و شمس ۹۱:۶. رعد · طه · زمر · الرحمن · نازعات · تکویر · شمس
- عبدالحق ابنعطیه، «المحرر الوجیز»، ذیل رعد ۱۳:۳ و غاشیه ۸۸:۲۰. رعد · غاشیه
- محمود بن عمر زمخشری، «الکشاف»، ذیل زمر ۳۹:۵. متن در tafsir.app
- فخرالدین رازی، «مفاتیح الغیب»، ذیل بقره ۲:۲۲، رعد ۱۳:۳، نازعات ۷۹:۳۰ و غاشیه ۸۸:۲۰. بقره · رعد · نازعات · غاشیه
- محمد بن احمد قرطبی، «الجامع لأحکام القرآن»، ذیل رعد ۱۳:۳، ق ۵۰:۱ و نازعات ۷۹:۳۰. رعد · ق · نازعات
- اسماعیل بن عمر ابنکثیر، «تفسیر القرآن العظیم»، ذیل ق ۵۰:۱ و انشقاق ۸۴:۳. ق · انشقاق
- جلالالدین محلی و جلالالدین سیوطی، «تفسیر الجلالین»، ذیل غاشیه ۸۸:۲۰. متن در tafsir.app
- محمود آلوسی، «روح المعانی»، ذیل غاشیه ۸۸:۲۰. متن در tafsir.app
- مسلم بن حجاج، «الصحیح»، حدیث ۲۸۸۹. متن در sunnah.com
- ابنمنظور، «لسان العرب»، ماده «دحا». متن در Arabic Lexicon
- علی بن احمد ابنحزم، «الفصل فی الملل والأهواء والنحل»، «مطلب بیان کرویة الأرض»، به نقل «موسوعة الإعجاز العلمی فی القرآن والسنة». متن
- عبدالعزیز بن باز، «کرویة الأرض»، فتاوای «نور علی الدرب». متن
- ناصر مکارم شیرازی، «کروی نبودن زمین از دید قرآن!»، پایگاه آیین رحمت. متن
- پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی، «کرویت زمین». متن
- کتاب مقدس عبری، اشعیا ۴۰:۲۲. متن عبری و ترجمه JPS
منابع پژوهشی و گزارشها
- Aristotle, On the Heavens (De Caelo), Book II, ch. 14, trans. J. L. Stocks. Text
- Cosmas Indicopleustes, The Christian Topography, trans. J. W. McCrindle, London: Hakluyt Society, 1897, Introduction and Books I–II. Introduction · Book I · Book II
- Encyclopaedia Britannica, “Eratosthenes.” Text
- Encyclopaedia Britannica, “Ostrich.” Text
- NASA Space Science Data Coordinated Archive, “Earth Fact Sheet.” Data
- Zakir Naik, The Qur’aan and Modern Science: Compatible or Incompatible?, Mumbai: Islamic Research Foundation, section on the shape of the earth. PDF
- Rashad Khalifa, Quran: The Final Testament, Sura 79. Text
- Kevin van Bladel, “Heavenly cords and prophetic authority in the Quran and its Late Antique context,” Bulletin of the School of Oriental and African Studies 70, no. 2 (2007): 223–246. doi:10.1017/S0041977X07000419
- Mohammad Ali Tabataba’i and Saida Mirsadri, “The Qurʾānic Cosmology, as an Identity in Itself,” Arabica 63, nos. 3–4 (2016): 201–234. doi:10.1163/15700585-12341398
- Gerrit J. Reinink, “Severos Sebokht,” in Gorgias Encyclopedic Dictionary of the Syriac Heritage. Text
مطالعه بیشتر در مجموعه زمین، دریا و پدیدههای طبیعی
- ابرها، باران و چرخه آب در قرآن: آبی که فقط پایین میآید
- سقف محفوظ در قرآن: سقفی که محافظت میشود، نه سقفی که محافظت میکند
- تاریکی اعماق دریا و امواج درونی در قرآن: یک شب توفانی، نه یک درس اقیانوسشناسی
- برزخ میان دو دریا در قرآن: دو آبی که قرار نبود بیامیزند و میآمیزند
- پایینترین سرزمین در ماجرای روم: «ادنی الارض» نزدیکترین بود، نه پستترین
- کوهها و لرزش زمین در قرآن: لنگر برای زمینی که کشتی نیست
- کوهها بهعنوان میخهای زمین در قرآن: میخ خیمه، نه ریشه کوه
پایه روشی این مجموعه در چهار نوشته «مبانی و روش نقد اعجاز قرآن» آمده است: اعجاز علمی قرآن چیست؟، قرآن و علم، معیارهای معجزه علمی و خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن. مجموعه پیشین، «کیهانشناسی و آفرینش»، با آیا قرآن به بیگ بنگ اشاره کرده است؟ آغاز میشود، و درباره آسمان همین جهان هفت آسمان در قرآن و آفرینش آسمان و زمین در قرآن را ببینید. درباره منطق کلی استدلال از معجزه، نقد برهان معجزه؛ چرا خبر شکافتن ماه، وجود خدا را ثابت نمیکند؟ را بخوانید.
