ابرها، باران و چرخه آب در قرآن: آبی که فقط پایین میآید
در قرآن آب بیست و یک بار «از آسمان» پایین میآید و یک بار هم بالا نمیرود. فرو فرستاده میشود، به اندازه میبارد، در زمین جا میگیرد، به چشمهها راه مییابد، در رودها روان میشود. اما در هیچ آیهای از دریا برنمیخیزد، هیچ خورشیدی آن را بلند نمیکند، و واژه «بخار» در سراسر این کتاب نیامده است. با این همه، «چرخه آب در قرآن» از پرفروشترین کالاهای بازار اعجاز علمی است.
موریس بوکای، که این ادعا را به شکل امروزیاش درآورد، نوشت چرخه آب در قرآن «با دقتی چشمگیر» وصف شده است. پیروانش سه قطعه به آن افزودند. آیه ۴۳ نور مراحل شکلگیری ابر کومولونیمبوس را میگوید. «بادهای باردارکننده» آیه ۲۲ حجر همان هستههای میعاناند. و آیه ۲۱ زمر چیزی را میداند که به گفته آنان اروپا تا سال ۱۵۸۰ نمیدانست: آب چشمهها از باران است.
این نوشته از مجموعه «زمین، دریا و پدیدههای طبیعی» در مرتدین (Mortadin) هر سه قطعه را کنار متن میگذارد. اول میبینیم آیهها خودشان چه میگویند. بعد میبینیم نخستین شنوندگان چه فهمیدند: کوههایی از تگرگ در آسمان، ابری که غربال است، و رعدی که فرشته است. و بعد میبینیم عربها، یونانیها و نویسندگان کتاب مقدس پیش از قرآن درباره باران چه میدانستند. پاسخ کوتاه این است: بیشتر از آنچه در قرآن آمده.
فهرست مطالب
- قرآن درباره ابر و باران چه میگوید؟
- چرخه آب در علم چیست و کدام نیمهاش در قرآن نیست؟
- نخستین مخاطبان چه فهمیدند؟ کوه تگرگ، غربال و فرشته
- «بادهای باردارکننده»: هسته میعان یا شتر شیرده؟
- آیه ۴۳ نور و ابر کومولونیمبوس: سه گامی که هر چوپانی میدید
- آیه ۲۱ زمر و چشمهها: آیا تا سال ۱۵۸۰ کسی نمیدانست؟
- این تصویر از کجا آمده است؟ خزانه، دریچه و انبار تگرگ
- بارانی که جز خدا کسی از آمدنش خبر ندارد
- کارنامه «چرخه آب در قرآن» در جدول آزمون
- قویترین دفاع: «قرآن پندارهای زمانه را تکرار نکرد»
- جمعبندی: آبی که بالا نمیرود
- پرسشهای رایج درباره چرخه آب در قرآن
- منابع
- مطالعه بیشتر در مجموعه زمین، دریا و پدیدههای طبیعی
قرآن درباره ابر و باران چه میگوید؟
مفصلترین وصف باران در قرآن این آیه است:
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشَاءُ ۖ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ
«آیا ندانستهای که خدا[ست که] ابر را به آرامی میراند، سپس میان [اجزاء] آن پیوند میدهد، آنگاه آن را متراکم میسازد، پس دانههای باران را میبینی که از خلال آن بیرون میآید، و [خداست که] از آسمان از کوههایی [از ابر یخزده ]که در آنجاست تگرگی فرو میریزد؛ و هر که را بخواهد بدان گزند میرساند، و آن را از هر که بخواهد باز میدارد. نزدیک است روشنی برقش چشمها را ببرد.» (نور، ۲۴:۴۳)
به ترجمه نگاه کنید. فولادوند نوشته «از کوههایی [از ابر یخزده] که در آنجاست». کروشه از مترجم است. عربی آیه فقط میگوید مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ: از آسمان، از کوههایی که در آن است، از تگرگ. «ابر یخزده» را هواشناسی سده بیستم به ترجمه افزوده است، و پایینتر خواهیم دید مترجم چرا به این افزوده نیاز داشت.
آیههای دیگر همین صحنه را با واژههای نزدیک تکرار میکنند. خدا بادها را میفرستد، بادها ابر را برمیانگیزند، خدا ابر را در آسمان میگستراند و پارهپاره میکند، و باران «از لابلای آن» بیرون میآید (روم، ۳۰:۴۸). بادها مژدهرسان باراناند و ابرهای گرانبار را به سوی «سرزمینی مرده» میبرند (اعراف، ۷:۵۷؛ فاطر، ۳۵:۹). آب «به اندازه» فرود میآید و در زمین جا داده میشود (مؤمنون، ۲۳:۱۸) و به چشمهها راه مییابد (زمر، ۳۹:۲۱).
یک آیه هم میگوید این آب پیش از باریدن کجاست:
وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ﴿۲۱﴾ وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنْتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ ﴿۲۲﴾
«و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینههای آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازهای معین فرو نمیفرستیم. (۲۱) و بادها را باردارکننده فرستادیم و از آسمان، آبی نازل کردیم، پس شما را بدان سیراب نمودیم، و شما خزانهدار آن نیستید. (۲۲)» (حجر، ۱۵:۲۱ و ۲۲)
گنجینه، باد، باران، و باز خزانه. آب باران در این تصویر موجودی انبارشده است که صاحب انبار به اندازه از آن برمیدارد و پایین میفرستد.
حالا فهرست را کامل کنیم. آنچه در این آیهها هست: باد، ابر، انباشته شدن ابر، بیرون آمدن باران از میان ابر، تگرگ، برق، زنده شدن زمین، چشمه. آنچه نیست: دریا به عنوان سرچشمه، خورشید به عنوان موتور، بخار، بالا رفتن، سرد شدن، و بدل شدن بخار به قطره. قرآن هیچجا نمیگوید آب ابر از کجا آمده است، جز اینکه از «آسمان» و از «خزانه» میآید.
چرخه آب در علم چیست و کدام نیمهاش در قرآن نیست؟
چرخه را چیزی چرخه میکند که برمیگردد. در تعریف سازمان زمینشناسی آمریکا، تبخیر فرایندی است که آب مایع را به بخار بدل میکند، و حدود ۹۰ درصد رطوبت جو از تبخیر اقیانوسها، دریاها، دریاچهها و رودها میآید. بخار بالا میرود، سرد میشود، روی ذرههای ریز گرد و نمک و دود مینشیند و قطره ابر میسازد. قطرهها به هم میپیوندند، سنگین میشوند و میبارند. آب باریده یا در زمین فرو میرود، یا از روی زمین به دریا برمیگردد.
این چرخه دو نیمه دارد. نیمه پایینرو را هر کسی میبیند: ابر میآید، میبارد، سیل راه میافتد، چاه پر میشود. نیمه بالارو دیده نمیشود. بخار آب نامرئی است و هیچکس برخاستن دریا را به چشم ندیده است. اگر کشفی در کار باشد، در همین نیمه دوم است.
و قرآن درست همان نیمهای را دارد که چشم میبیند. بیست و یک آیه با عبارت «از آسمان آبی» از فرود آمدن میگویند و هیچ آیهای از برخاستن. متنی که فقط نیمه دیدنی یک چرخه را وصف کند، چرخه آب را وصف نکرده است. باران را وصف کرده است.
نخستین مخاطبان چه فهمیدند؟ کوه تگرگ، غربال و فرشته
برای اینکه بدانیم این آیهها در گوش شنوندگانشان چه معنایی داشت، آرشیو تفسیر را داریم. چهار قطعه از این آرشیو تصویر را کامل میکند.
کوههایی از تگرگ در آسمان
طبری برای مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ دو معنا میآورد. اول: خدا تگرگ را مِنْ جِبَالٍ فِي السَّمَاءِ مِنْ بَرَدٍ مَخْلُوقَةٍ هُنَالِكَ فرو میفرستد، از کوههایی از تگرگ که همانجا در آسمان آفریده شدهاند. دوم: خدا «به اندازه کوهها» تگرگ میفرستد. بغوی معنای اول را از ابنعباس نقل میکند: أَخْبَرَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ أَنَّ فِي السَّمَاءِ جِبَالًا مِنْ بَرَدٍ، خدا خبر داده که در آسمان کوههایی از تگرگ هست.
فخر رازی، شش قرن پس از قرآن، وضع آرا را خلاصه میکند. درباره معنای اول مینویسد وَهَذَا الْقَوْلُ عَلَيْهِ أَكْثَرُ الْمُفَسِّرِينَ: بیشتر مفسران بر همیناند. بعد قول دیگری را میآورد که «آسمان» را ابر و «کوه» را ابر بزرگ میگیرد، و داوری مفسران را گزارش میکند: معنای اول بهتر است، چون «سماء» نام همین جسم مشخص بالای سر است و ابر خواندنش مجاز است. خدا میتواند در آسمان کوه تگرگ داشته باشد، پس فَلَا وَجْهَ لِتَرْكِ الظَّاهِرِ: دلیلی برای کنار گذاشتن ظاهر آیه نیست.
کروشه فولادوند حالا معنا پیدا میکند. ظاهر آیه، به داوری بیشتر مفسران کهن، کوههای تگرگ در آسمان است. مترجم امروزی این را میداند و با سه واژه در کروشه، قول اقلیت را به متن آیه میدوزد.
ابر، غربال باران
باران «از خلال» ابر بیرون میآید. قرطبی «خلال» را شکافهای ابر و مَخَارِجُ الْقَطْرِ، خروجیهای قطره، معنا میکند و در تفسیر آیه ۱۶۴ بقره میگوید ابنعباس این سخن را از کعبالاحبار گرفته بود:
السَّحَابُ غِرْبَالُ الْمَطَرِ، لَوْلَا السَّحَابُ حِينَ يَنْزِلُ الْمَاءُ مِنَ السَّمَاءِ لَأَفْسَدَ مَا يَقَعُ عَلَيْهِ مِنَ الْأَرْضِ
«ابر غربال باران است. اگر ابر نبود، آبی که از آسمان فرود میآید هر جای زمین را که بر آن میافتاد تباه میکرد.»
در این تصویر آب از بالای ابر میآید، از آسمان، و ابر فقط صافی آن است. کعب در همان گزارش میافزاید إِنَّ الْبَذْرَ يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ: بذر گیاهان هم از آسمان فرود میآید. محمد نیز، به روایت صحیح مسلم، زیر باران جامهاش را کنار زد تا آب به تنش بخورد و در پاسخ یارانش گفت لِأَنَّهُ حَدِيثُ عَهْدٍ بِرَبِّهِ تَعَالَى: چون تازه از نزد پروردگارش آمده است. بارانی که تازه از پیش خدا رسیده، از دریا برنخاسته است.
رعد، فرشتهای با تازیانه آتش
قرآن میگوید «رعد به حمد او تسبیح میگوید» (رعد، ۱۳:۱۳). در جامع ترمذی یهودیان از محمد میپرسند رعد چیست، و او پاسخ میدهد:
مَلَكٌ مِنَ الْمَلاَئِكَةِ مُوَكَّلٌ بِالسَّحَابِ مَعَهُ مَخَارِيقُ مِنْ نَارٍ يَسُوقُ بِهَا السَّحَابَ حَيْثُ شَاءَ اللَّهُ
«فرشتهای از فرشتگان است که بر ابر گماشته شده و تازیانههایی از آتش دارد که با آنها ابر را هر جا خدا بخواهد میراند.»
میپرسند پس این صدا چیست، و میگوید نهیب اوست بر ابر. ترمذی حدیث را «حسن صحیح غریب» خوانده است. طبری ذیل آیه ۱۹ بقره همین را از ابنعباس، مجاهد، عکرمه و علی میآورد: رعد فرشتهای است که ابر را میراند، چنان که چوپان شتران را، و برق مَخَارِيقُ الْمَلَائِكَةِ، تازیانه فرشتگان، است. فعل «یزجی» در آیه ۴۳ نور، یعنی «میراند»، در این جهان کارگزاری دارد که شلاق به دست است. درباره این کارگزاران در فرشتگان: پیامرسانی، سپاه آسمانی و نظم جهان نادیدنی بیشتر آمده است.
چهار باد
سازوکار بارش را هم گفتهاند. طبری ذیل همین آیه از عبید بن عمیر لیثی، واعظ مکه در نسل پس از محمد، نقل میکند:
الرِّيَاحُ أَرْبَعٌ: يَبْعَثُ اللَّهُ الرِّيحَ الْأُولَى فَتَقُمُّ الْأَرْضَ قَمًّا، ثُمَّ يَبْعَثُ الثَّانِيَةَ فَتُنْشِئُ سَحَابًا، ثُمَّ يَبْعَثُ الثَّالِثَةَ فَتُؤَلِّفُ بَيْنَهُ فَتَجْعَلُهُ رُكَامًا، ثُمَّ يَبْعَثُ الرَّابِعَةَ فَتُمْطِرُهُ
«بادها چهارند. خدا باد نخست را میفرستد که زمین را میروبد، بعد دومی را که ابر پدید میآورد، بعد سومی را که ابر را به هم میپیوندد و انباشته میکند، بعد چهارمی را که آن را میباراند.»
این دقیقترین «مراحل تشکیل ابر» است که از سده نخست به ما رسیده، و چیزی نیست جز خود آیه که میان چهار باد تقسیم شده است. دریا و بخار در آن جایی ندارد. هیچیک از این چهار قطعه «تبخیر، میعان، بارش» نیست. همه آنها یک چیز میگویند: آب بالاست، و کسی آن را پایین میفرستد.
«بادهای باردارکننده»: هسته میعان یا شتر شیرده؟
هارون یحیی مینویسد تا آغاز سده بیستم تنها رابطه شناختهشده میان باد و باران این بود که باد ابر را میراند، و هواشناسی جدید نشان داده که باد ذرههای ریز را از سطح دریا بالا میبرد تا بخار آب گرد آنها قطره شود. پس لَوَاقِحَ، «باردارکننده»، معجزه است. بوکای محتاطتر است و خودش میگوید آیه دو تفسیر برمیدارد: بادها گیاهان را بارور میکنند، یا به تشبیه، ابر را.
تفسیر دوم بوکای همان است که عربها میگفتند، و ربطی به ذره و میعان ندارد. طبری از نحویان کوفه نقل میکند که عرب میگوید «ریح لاقح»، چنان که میگوید «ناقه لاقح»، مادهشتر آبستن. و شاهدش را از خود قرآن میآورد: باد عذاب قوم عاد الرِّيحَ الْعَقِيمَ، «باد نازا»، است. باد یا آبستن است و باران میآورد، یا نازاست و نمیآورد. این یک جفت واژه شبانی است، نه فیزیک ابر.
ابنمسعود تصویر را کامل میکند. به روایت طبری، او آیه را چنین شرح داد: خدا باد را میفرستد، باد ابر را آبستن میکند، بعد آن را میدوشد، فَتَدِرُّ كَمَا تَدِرُّ اللِّقْحَةُ ثُمَّ تُمْطِرُ: ابر شیر میدهد چنان که شتر شیرده شیر میدهد، و بعد میبارد. همین تصویر پیش از قرآن در شعر هست. طبری ذیل آیه ۱۱ قمر بیتی از امرؤالقیس در وصف باران میآورد:
رَاحَ تَمْرِيهِ الصَّبَا ثُمَّ انْتَحَى / فِيهِ شُؤْبُوبُ جَنُوبٍ مُنْهَمِرْ
«شامگاه آمد و باد صبا آن [ابر] را میدوشید، سپس رگباری ریزان از باد جنوب در آن افتاد.»
فعل «تمریه»، یعنی «میدوشدش»، همان فعلی است که ابنمسعود به کار میبرد. بادی که ابر را آبستن میکند و میدوشد سرمایه مشترک شاعر جاهلی و مفسر صحابی است. آیه ۲۲ حجر این سرمایه را خرج کرده و چیزی به آن نیفزوده است.
سه نکته دیگر هم میماند. اول، بخشی از سنت تفسیر «لواقح» را بارورکننده درختان خوانده است، نه ابرها. واژهای که هم گردهافشانی را برمیدارد و هم دوشیدن ابر را، هیچکدام را بهطور مشخص نگفته است. دوم، ذرههایی که بخار گرد آنها قطره میشود گرد و نمک و دودی است که همیشه در هوا معلق است. کار باد «آبستن کردن» ابر در آستانه بارش نیست. سوم، ادامه آیه این است: «و از آسمان آبی نازل کردیم». آب باز هم از آسمان میآید.
آیه ۴۳ نور و ابر کومولونیمبوس: سه گامی که هر چوپانی میدید
جزوه تبلیغی مشهور «راهنمای مصور کوتاه برای فهم اسلام» آیه ۴۳ نور را به سه گام هواشناختی ترجمه میکند: باد ابرها را هل میدهد، ابرهای کوچک به هم میپیوندند، و ابر بزرگ روی هم انباشته میشود. بعد مینویسد هواشناسان این جزئیات را «تازه» و به کمک هواپیما، ماهواره و رایانه دریافتهاند. دو ادعای دیگر هم دارد: «کوهها» همان ابرهای کومولونیمبوساند که تا نه کیلومتر قد میکشند، و آیه برق را به تگرگ نسبت داده، که به گفته جزوه «عامل اصلی» تولید آذرخش است.
هر سه گام را هر کسی که یک بعدازظهر ابری را زیر آسمان گذرانده باشد دیده است. شاهدش پایان مشهورترین قصیده جاهلی است، معلقه امرؤالقیس، که با وصف یک توفان بسته میشود:
أَحَارِ تَرَى بَرْقًا أُرِيكَ وَمِيضَهُ / كَلَمْعِ الْيَدَيْنِ فِي حَبِيٍّ مُكَلَّلِ
«ای حارث، برقی را میبینی که درخشش را نشانت میدهم؟ مانند برق دو دست است در ابری انباشته و تاجدار.»
بیت بعد از سَنَاهُ، درخشش آن برق، میگوید و چند بیت پایینتر از وَدْقِهِ، بارانش. برق، سنا، ودق و ابر انباشته: واژههای آیه ۴۳ نور در این قصیده کنار هم نشستهاند. حتی اگر در اصالت تکتک بیتهای جاهلی تردید کنیم، نکته سر جایش میماند: راویان مسلمان سده دوم این واژهها را زبان عادی وصف باران میدانستند، نه دانشی تازه.
جزئیات آیه هم با هواشناسی نمیخواند. باران «از خلال» ابر بیرون نمیآید، آنطور که آب از غربال. قطره درون ابر و از به هم پیوستن ریزقطرهها ساخته میشود. تگرگ هم از بالا «فرو فرستاده» نمیشود. به توضیح آزمایشگاه ملی توفانهای شدید آمریکا، تگرگ وقتی ساخته میشود که جریان بالارونده توفان قطرههای باران را به لایههای بسیار سرد بالا میبرد و آنها یخ میزنند. تگرگ آب خود توفان است که بالا رفته، نه ذخیره کوهی در آسمان که پایین بیاید.
درباره «کوه» هم ادعا عجیب است. پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی مینویسد بشر از «کوهمانندی» ابرهای تگرگزا خبر نداشت و این شباهت در تصویرهایی که «از فراز ابرها» گرفته شده پیداست. اما رازی در سده ششم هجری، در شرح همان قول اقلیت، مینویسد ابرهای بزرگ را کوه خواندهاند لِأَنَّهَا إِذَا عَظُمَتْ أَشْبَهَتِ الْجِبَالَ: چون وقتی بزرگ شوند به کوه میمانند. هفتصد سال پیش از هواپیما، و از روی زمین.
همان پژوهشکده استدلالی دارد که باید عینا خواند. پس از شمردن تفسیرهای ناسازگار مفسران از «کوههای تگرگ» نتیجه میگیرد این عبارت «به قدری عجیب و ناهماهنگ با علم آن روز بشر بوده» که مفسران را به توجیههای گوناگون واداشته، و «این خود میتواند بهترین دلیل برای اثبات اعجاز در این آیه باشد». با این قاعده، هر جمله مبهمی در هر کتاب کهنی معجزه است، و هر چه متن نامفهومتر، معجزه بزرگتر.
میماند برق. ضمیر سَنَا بَرْقِهِ را طبری به ابر برمیگرداند: بَرْقِ هَذَا السَّحَابِ، برق این ابر. بغوی هم. نسبت دادن برق به تگرگ خوانش مبلغان است، نه آیه. و سازوکار آذرخش هنوز هم بسته نشده است: همان آزمایشگاه دو نظریه رقیب را کنار هم میگذارد، یکی بر پایه برخورد قطره، تگرگ و ریزهیخ، و دیگری بر پایه جریانهای بالارونده و پایینرونده. «عامل اصلی» را جزوه تبلیغی تعیین کرده است.
آیه ۲۱ زمر و چشمهها: آیا تا سال ۱۵۸۰ کسی نمیدانست؟
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَامًا ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِأُولِي الْأَلْبَابِ
«مگر ندیدهای که خدا از آسمان، آبی فرود آورد پس آن را به چشمههایی که در [طبقات زیرین] زمین است راه داد، آنگاه به وسیله آن کشتزاری را که رنگهای آن گوناگون است بیرون میآورد، سپس خشک میگردد، آنگاه آن را زرد میبینی، سپس خاشاکش میگرداند. قطعا در این [دگرگونیها] برای صاحبان خرد عبرتی است.» (زمر، ۳۹:۲۱)
جدیترین صورت ادعا از بوکای است و باید کامل شنیده شود. او از دانشنامه اونیورسالیس تاریخچهای نقل میکند: تالس گمان میکرد باد آب اقیانوس را به درون خشکی میراند، افلاطون بازگشت آبها را از مغاکی به نام تارتاروس میدانست، ارسطو میگفت بخار در غارهای سرد کوهستان آب میشود و دریاچههای زیرزمینی میسازد، و نخستین بیان روشن چرخه آب از برنار پالیسی در ۱۵۸۰ است. بعد نتیجه میگیرد در آیههای قرآن «هیچ ردی» از پندارهای نادرست رایج در زمان محمد نیست.
این استدلال در چهار جا میلنگد.
اول، بوکای استثنا را خودش نوشته است. در همان صفحه میگوید اندیشه نفوذ باران در خاک را ویتروویوس در روم سده یکم پیش از میلاد داشت. ویتروویوس در کتاب هشتم «درباره معماری» مینویسد درههای کوهستانی باران فراوان میگیرند، برف دیر بر آنها میماند، آب از لایههای خاک فرو میرود و در پای کوه سرچشمه رود میشود. در فصل بعد بخار برخاسته از زمین را به بخار گرمابه تشبیه میکند که بالا میرود، سنگین میشود و بر سر شستوشوکنندگان میچکد.
دوم، ارسطوی بوکای ارسطوی واقعی نیست. ارسطو در «آثار علوی» مینویسد گرمای خورشید رطوبت را بخار میکند و بالا میبرد، بخار در بالا سرد میشود، دوباره متراکم میشود و «از هوا به آب برمیگردد» و بر زمین میافتد. و میافزاید: «باید آن را رودی بدانیم که دایرهوار بالا و پایین میرود، پارهای از آن هوا و پارهای آب.» در همان کتاب نظر کسانی را گزارش میکند که میگفتند آب باران زیر زمین گرد میآید و رودها از آن مخزن روان میشوند، و خودش میگوید کوهها باران فراوان میگیرند و مانند اسفنجی اشباع، آب را قطرهقطره پس میدهند.
پیش از او، کسنوفانس نوشته بود: «دریا سرچشمه آب است و سرچشمه باد… دریای بزرگ زاینده ابرها و بادها و رودهاست.» و آناکساگوراس گفته بود رودها آبشان را از بارانها و از آبهای درون زمین میگیرند. کوتسویانیس و ماماسیس در بررسی سال ۲۰۲۱ خود نتیجه میگیرند فیلسوفان طبیعی یونان چرخه آبشناختی را در کلیتش دریافته بودند. آنچه پالیسی و پس از او پیر پرو در سده هفدهم افزودند ایده نبود، اندازهگیری بود: پرو بارش حوضه رود سن را سنجید و نشان داد چند برابر آب رود است.
سوم، خود عربها. قرآن به «آسمان بازگرداننده» سوگند میخورد، وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ، و مفسران «رجع» را باران دانستهاند. زمخشری و رازی در توضیح اینکه چرا باران «رجع»، بازگشت، نامیده شده این را هم میآورند:
أَنَّ الْعَرَبَ كَانُوا يَزْعُمُونَ أَنَّ السَّحَابَ يَحْمِلُ الْمَاءَ مِنْ بِحَارِ الْأَرْضِ ثُمَّ يُرْجِعُهُ إِلَى الْأَرْضِ
«عربها میپنداشتند ابر آب را از دریاهای زمین برمیدارد و سپس به زمین بازمیگرداند.»
شاهد شعریاش را هم مفسران حفظ کردهاند. طبری و قرطبی بیتی را به نقل از فراء به عنوان شاهد نحوی میآورند که ابوحیان آن را از «هذلی» میداند و مصححان از ابوذؤیب هذلی، شاعر همروزگار محمد، در وصف ابرها:
شَرِبْنَ بِمَاءِ الْبَحْرِ ثُمَّ تَرَفَّعَتْ / مَتَى لُجَجٍ خُضْرٍ لَهُنَّ نَئِيجُ
«از آب دریا نوشیدند، سپس از ژرفابهای سبز برخاستند و شتابان و غران گذشتند.»
پس نیمه بالاروی چرخه، دریا به ابر، در سنت اسلامی ثبت شده است، اما به نام «پندار عربها»، نه به نام قرآن. مدافع اعجاز در دوراهی میماند. اگر قرآن چرخه را گفته باشد، چیزی گفته که عرب بیابان میدانست. اگر نگفته باشد، که نگفته، چرخهای در کار نیست.
چهارم، خود آیه. آیه ۲۱ زمر میگوید آب باران به چشمهها میرسد. ابنکثیر شرح میدهد که از ابنعباس نقل شده لَيْسَ فِي الْأَرْضِ مَاءٌ إِلَّا نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ، در زمین آبی نیست مگر آنکه از آسمان فرود آمده، و سعید بن جبیر گفته اصل آن از برف است. ابنکثیر شرح میدهد: برف بر کوهها انباشته میشود و چشمهها از پای آنها میجوشند. این استدلال یک بیننده است، همان مشاهده ویتروویوس، و برای مردمی که چاه و چشمهشان پس از سالهای پرباران پر میشد و در خشکسالی میخشکید، بدیهی بود.
مفسران در کنار این مشاهده چیز دیگری هم دارند. بغوی ذیل آیه ۱۸ مؤمنون حدیثی میآورد که خدا پنج رود، از جمله دجله و فرات و نیل، را از چشمهای در بهشت بر دو بال جبرئیل فرو فرستاد و در کوهها به امانت نهاد. در صحیح مسلم هم آمده است: سَيْحَانُ وَجَيْحَانُ وَالْفُرَاتُ وَالنِّيلُ كُلٌّ مِنْ أَنْهَارِ الْجَنَّةِ. «از آسمان» در این سنت جهت است، نه استعارهای برای جو.
این تصویر از کجا آمده است؟ خزانه، دریچه و انبار تگرگ
اگر آب باران از دریا نمیآید، در قرآن از کجا میآید؟ از آسمانی که سقف است و بالایش آب است. آیه ۷ هود میگوید عرش خدا «بر آب» بود. و در داستان نوح:
فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ ﴿۱۱﴾ وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُونًا فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلَىٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ ﴿۱۲﴾
«پس درهای آسمان را به آبی ریزان گشودیم. (۱۱) و از زمین چشمهها جوشانیدیم تا آب [زمین و آسمان] برای امری که مقدر شده بود به هم پیوستند. (۱۲)» (قمر، ۵۴:۱۱ و ۱۲)
آسمان «در» دارد، آب از این درها میریزد و آب چشمهها از پایین به آن میپیوندد. سفر پیدایش همین دو منبع را برای همین توفان میشمارد: «همه چشمههای مغاک بزرگ شکافت و دریچههای آسمان گشوده شد» (پیدایش ۷:۱۱). تنها ترتیب دو جمله عوض شده است.
همانندیها به توفان محدود نیست. آیههای ۲۱ و ۲۲ حجر پشت سر هم از «گنجینهها»، باد و باران میگویند. ارمیا و مزمور ۱۳۵ همین سه را کنار هم دارند: خدا «برق را برای باران میسازد و باد را از خزانههایش بیرون میآورد». سفر تثنیه آسمان را «خزانه نیکو»ی خدا میخواند که برای باران گشوده میشود. خدا در کتاب ایوب میپرسد: «آیا به انبارهای برف راه یافتهای؟ انبارهای تگرگ را دیدهای؟» این همان تگرگ انبارشده در آسمان است که بیشتر مفسران در آیه ۴۳ نور دیدند. و مزمور ۱۰۴ میگوید خدا کوهها را «از بالاخانههایش» سیراب میکند.
این جهاننگری خاور نزدیک باستان است: سقفی سخت، آبی بر فراز آن، انبارها و دریچهها، و کارگزارانی که ابر را میرانند. قرآن در آن شریک است. خود سقف در سقف محفوظ در قرآن بررسی شده، آب آغازین زیر عرش در آفرینش آسمان و زمین در قرآن و طبقههای آن در هفت آسمان؛ عددی که چشم غیرمسلح ساخت.
آزمون کنترل: عهد عتیق نیمه گمشده را دارد
اگر روش اعجاز علمی را روی کتاب مقدس عبری اجرا کنیم، نتیجه برای قرآن ناخوشایند است. جامعه میگوید: «همه نهرها به دریا میریزند و دریا پر نمیشود؛ نهرها به جایی که از آن رواناند باز میگردند.» عاموس دو بار میگوید خدا «آبهای دریا را فرا میخواند و بر روی زمین میریزد». ارمیا میگوید «بخارها از کران زمین برمیخیزند». ایوب میگوید خدا «قطرههای آب را شکل میدهد که از مه آسمانی باران میشوند».
دریا به عنوان سرچشمه باران، بخار برخاسته، قطرهای که شکل میگیرد، رودی که برمیگردد: هر چهار جزئی که در قرآن نیست در این متنهای کهنتر هست. کسی اینها را معجزه علمی عهد عتیق نمیداند، و درست هم همین است. مشاهده و گمان مردمانی است که کنار دریا میزیستند. اما روشی که اینها را نادیده بگیرد و «یزجی سحابا» را هواشناسی بخواند، روش نیست.
بارانی که جز خدا کسی از آمدنش خبر ندارد
حسابداری باید دوطرفه باشد. اگر آیههای باران را به پای علم مینویسیم، این یکی را هم باید بنویسیم: آیه ۳۴ لقمان باران را کنار قیامت و آنچه در رحمهاست میگذارد، در فهرست چیزهایی که به دست و علم خداست. محمد در صحیح بخاری همین فهرست را «پنج کلید غیب» میخواند و میگوید وَلاَ يَعْلَمُ مَتَى يَأْتِي الْمَطَرُ أَحَدٌ إِلاَّ اللَّهُ: جز خدا هیچکس نمیداند باران کی میآید.
امروز، به گزارش سازمان ملی اقیانوسی و جوی آمریکا، پیشبینی پنجروزه هوا حدود ۹۰ درصد و پیشبینی هفتروزه حدود ۸۰ درصد درست از آب درمیآید. دستکم یکی از پنج کلید غیب امروز در جیب هواشناس است.
آیه ۶۹ واقعه میپرسد أَأَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ: آیا شما باران را از ابر فرود آوردهاید؟ پرسش برای شنونده سده هفتم جواب نداشت. بوکای خودش دیده که باروری ابرها این پرسش را به دردسر میاندازد، و یک بند کامل را صرف این میکند که بگوید انسان فقط از ابر آماده میتواند باران بگیرد.
سنت حدیثی هم جستوجوی علت طبیعی باران را تشویق نکرد. در صحیح بخاری، صبح یک شب بارانی، محمد از قول خدا میگوید هر که بگوید باران از فضل خداست مؤمن است، وَأَمَّا مَنْ قَالَ بِنَوْءِ كَذَا وَكَذَا فَذَلِكَ كَافِرٌ بِي وَمُؤْمِنٌ بِالْكَوْكَبِ: و هر که بگوید از فلان ستاره بارانآور است، به من کافر است. عربها باران را با طلوع و غروب ستارگان فصلی پیشبینی میکردند. این تقویم خام هواشناسی کفر شمرده شد.
و وقتی نظریهای واقعی درباره بخار به دست مفسران رسید، رفتارشان گویاست. رازی ذیل همین آیه ۴۳ نور نظر «اهل طبایع»، فیلسوفان طبیعی، را کامل نقل میکند: ابر و باران و برف و تگرگ از تراکم بخار است، بخار به لایه سرد هوا میرسد، فَالْبُخَارُ الْمُجْتَمِعُ هُوَ السَّحَابُ، وَالْمُتَقَاطِرُ هُوَ الْمَطَرُ: بخار گردآمده ابر است و آنچه میچکد باران. این نظریه را در قرآن نمییابد. در برابرش میایستد: نمیتوان به آن یقین کرد، لِاحْتِمَالِ أَنَّهُ سُبْحَانَهُ خَلَقَ أَجْزَاءَ السَّحَابِ دُفْعَةً، چون شاید خدا اجزای ابر را یکباره آفریده باشد.
کارنامه «چرخه آب در قرآن» در جدول آزمون
هشت معیار این جدول در معیارهای معجزه علمی شرح داده شده است.
| معیار | نتیجه |
|---|---|
| ۱. تعین | مردود. «لواقح» هم گردهافشانی درختان خوانده شده، هم آبستنی ابر. «جبال» هم کوه تگرگ در آسمان، هم مقدار تگرگ، هم ابر بزرگ. «سماء» هم سقف جهان، هم ابر. |
| ۲. تقدم مستند | مردود. هیچ مفسری پیش از سده بیستم تبخیر دریا، هسته میعان یا کومولونیمبوس نخواند. به گزارش رازی، بیشتر مفسران کوه تگرگ واقعی در آسمان فهمیدند. |
| ۳. نوبودن | مردود. نیمه دیدنی چرخه را هر کشاورزی میدید. نیمه نادیدنی را کسنوفانس، ارسطو و ویتروویوس نوشته بودند و، به گزارش زمخشری، عربها هم باور داشتند. |
| ۴. دقت انطباق | مردود. باران از «خلال» ابر نمیریزد، تگرگ از کوهی در آسمان فرو نمیآید، و آب پیش از باریدن در «خزانه» نیست. |
| ۵. حسابداری متقارن | مردود. «یزجی سحابا» هواشناسی شمرده میشود و رعد تسبیحگو، درهای آسمان و «جز خدا کسی نمیداند باران کی میآید» از دفتر پاک میشود. |
| ۶. ابطالپذیری | مردود. ناسازگاری مفسران درباره «کوههای تگرگ» را هم «بهترین دلیل اعجاز» شمردهاند. ادعایی که ابهام متن را هم شاهد خود بگیرد شرط شکست ندارد. |
| ۷. باروری پیشبینانه | مردود. هیچ هواشناسی تبخیر یا میعان را از این آیهها درنیاورد. رازی نظریه بخار را از فیلسوفان طبیعی نقل میکند و در برابرش از قدرت خدا دفاع میکند. |
| ۸. آزمون کنترل | مردود. جامعه، عاموس، ارمیا و ایوب نیمه بالاروی چرخه را دارند و انبار تگرگ را هم. با همین روش، عهد عتیق چرخه آب را کاملتر گفته است. |
قویترین دفاع: «قرآن پندارهای زمانه را تکرار نکرد»
بوکای وقتی به آیهها میرسد ادعایش را عوض میکند. دیگر نمیگوید قرآن تبخیر و میعان را گفته است. میگوید قرآن تارتاروس افلاطون و دریاچههای زیرزمینی ارسطو را ندارد، و همین برای کتابی از سده هفتم شگفت است. این دفاع از بقیه جدیتر است، چون چیزی را به آیه نمیچسباند. اما سه چیز جلوی آن را میگیرد.
اول، سکوت دانش نیست. آیههای باران برای برانگیختن سپاس و برای قیاس رستاخیز آمدهاند: همانطور که زمین مرده زنده میشود، مردگان هم. متنی با این کار دلیلی ندارد درباره مسیر زیرزمینی آب اقیانوس نظریه بدهد. امرؤالقیس هم در وصف توفانش از تارتاروس حرفی نمیزند، و کسی معلقه را وحی نمیداند.
دوم، «پندارهای زمانه» بوکای پندارهای زمانه محمد نیست. نظریههای تالس و افلاطون بحث مدرسههای یونانی بود، نه باور مردم حجاز. باور مردم حجاز و همسایگانشان را دیدیم: آسمان سقف است، بالایش آب و انبار تگرگ است، دریچه دارد، فرشته ابر را میراند و رعد صدای اوست. قرآن و حدیث از این فهرست چیزی را کنار نگذاشتهاند.
سوم، این دفاع ادعای اصلی را واگذار میکند. «قرآن نگفت الف» جای «قرآن گفت ب» را گرفته است. اگر بهترین سخن درباره چرخه آب در قرآن این باشد که خطاهای افلاطون را ندارد، باید پذیرفت که کشفهای پالیسی و پرو را هم ندارد.
دفاع دیگری هم هست: قرآن کتاب هدایت است و به زبان مشاهده سخن میگوید. این درست است، و همین پایان بحث است. زبان مشاهده یعنی آنچه هر بینندهای میبیند. معجزه علمی یعنی آنچه هیچ بینندهای نمیتوانست ببیند. هر دو را با هم نمیشود داشت. این دوگانگی را در قرآن و علم باز کردهایم.
جمعبندی: آبی که بالا نمیرود
سه قطعه ادعا را کنار متن گذاشتیم. «چرخه»: قرآن نیمه پایینروی آن را دارد، همان نیمهای که دیده میشود، بیست و یک بار. نیمه بالارو، که کشف واقعی است، نزد کسنوفانس و ارسطو و ویتروویوس هست، در جامعه و عاموس هست، به گزارش زمخشری در باور عربها هم بود، و در قرآن نیست. «بادهای باردارکننده»: واژهای شبانی که جفتش، باد نازا، در خود قرآن آمده و تصویرش، دوشیدن ابر، در شعر امرؤالقیس. «کومولونیمبوس»: صحنهای که چشم میبیند، با واژگان همان شعر، و با کوهی از تگرگ که بیشتر مفسران آن را در آسمان میدیدند و مترجم امروزی در کروشه پنهانش میکند.
آنچه میماند تصویری منسجم است، ولی تصویر دیگری: آسمانی با خزانه و در، آبی که به اندازه فرو فرستاده میشود، فرشتهای که ابر را میراند، و بارانی که جز خدا کسی از آمدنش خبر ندارد. این تصویر برای برانگیختن سپاس یک کشاورز کافی است. هواشناسی نیست. وقتی نظریه بخار به دست رازی رسید، آن را از فیلسوفان نقل کرد، نه از قرآن، و در برابرش از قدرت خدا دفاع کرد. الگوی کلی این وارونهخوانی را در خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن ببینید.
پرسشهای رایج درباره چرخه آب در قرآن
آیا قرآن چرخه آب را بیان کرده است؟
نه. قرآن باد، ابر، باران و چشمه را وصف میکند، یعنی نیمه دیدنی چرخه را. تبخیر، بخار و دریا به عنوان سرچشمه ابر در هیچ آیهای نیست، و آب در بیست و یک آیه فقط «از آسمان» فرود میآید.
«بادهای لواقح» در آیه ۲۲ حجر یعنی چه؟
«لاقح» در عربی به مادهشتر آبستن و به باد بارانآور گفته میشد، و ضد آن، «باد نازا»، در آیه ۴۱ ذاریات آمده است. ابنمسعود آیه را با تصویر دوشیدن شتر شرح داد. بخشی از مفسران هم آن را بارور کردن درختان دانستهاند.
«کوههای تگرگ» در آیه ۴۳ نور چیست؟
به گزارش رازی، بیشتر مفسران کهن آن را کوههایی واقعی از تگرگ در آسمان دانستهاند، و بغوی همین را از ابنعباس نقل میکند. خوانش «ابرهای کوهمانند» قول اقلیت بود و تشبیه ابر بزرگ به کوه را هر بینندهای از روی زمین میدید.
آیا پیش از قرآن کسی میدانست باران از دریا میآید؟
بله. کسنوفانس در سده ششم پیش از میلاد دریا را زاینده ابرها خواند، ارسطو چرخه بخار و باران را شرح داد، کتاب عاموس از ریخته شدن آب دریا بر زمین میگوید، و زمخشری گزارش میکند عربها باور داشتند ابر آب را از دریا برمیدارد.
آیا آیه ۲۱ زمر منشأ چشمهها را پیش از علم گفته است؟
آیه میگوید آب باران به چشمهها میرسد. ویتروویوس همین را در سده یکم پیش از میلاد نوشته بود و بوکای خودش به آن اذعان دارد. آنچه در سده هفدهم افزوده شد اندازهگیری بارش و آب رود بود، نه اصل ایده.
منابع
منابع اولیه و سنتی
- قرآن، متن عربی و ترجمه محمدمهدی فولادوند، از پایگاه AlQuran Cloud.
- محمد بن جریر طبری، «جامع البیان عن تأویل آی القرآن»، ذیل بقره ۲:۱۹، حجر ۱۵:۲۲، نور ۲۴:۴۳، روم ۳۰:۴۸، قمر ۵۴:۱۱ و انسان ۷۶:۶. بقره · حجر · نور · روم · قمر · انسان
- فخرالدین رازی، «مفاتیح الغیب»، ذیل نور ۲۴:۴۳ و طارق ۸۶:۱۱. نور · طارق
- محمود زمخشری، «الکشاف»، ذیل طارق ۸۶:۱۱. متن در tafsir.app
- حسین بن مسعود بغوی، «معالم التنزیل»، ذیل نور ۲۴:۴۳ و مؤمنون ۲۳:۱۸. نور · مؤمنون
- محمد بن احمد قرطبی، «الجامع لأحکام القرآن»، ذیل بقره ۲:۱۶۴، نور ۲۴:۴۳ و انسان ۷۶:۶. بقره · نور · انسان
- اسماعیل بن عمر ابنکثیر، «تفسیر القرآن العظیم»، ذیل زمر ۳۹:۲۱. متن در tafsir.app
- جامع ترمذی، حدیث ۳۱۱۷؛ صحیح بخاری، حدیثهای ۸۴۶ و ۴۶۹۷؛ صحیح مسلم، حدیثهای ۸۹۸ و ۲۸۳۹. ترمذی · بخاری ۸۴۶ · بخاری ۴۶۹۷ · مسلم ۸۹۸ · مسلم ۲۸۳۹
- امرؤالقیس، معلقه. متن در ویکینبشته عربی
- کتاب مقدس عبری: پیدایش ۷:۱۱؛ تثنیه ۲۸:۱۲؛ ایوب ۳۶:۲۷ و ۲۸ و ۳۸:۲۲؛ مزامیر ۱۰۴:۱۳ و ۱۳۵:۷؛ جامعه ۱:۷؛ ارمیا ۱۰:۱۳؛ عاموس ۵:۸ و ۹:۶. پیدایش · ایوب · جامعه · ارمیا · عاموس
- ارسطو، «آثار علوی» (متئورولوژیکا)، کتاب اول، بخشهای ۹ و ۱۳. ترجمه انگلیسی وبستر
- ویتروویوس، «درباره معماری»، کتاب هشتم، فصلهای ۱ و ۲. ترجمه انگلیسی
- پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی، «مراحل تشکیل تگرگ». متن
منابع پژوهشی و گزارشها
- Maurice Bucaille, The Bible, the Qur’an and Science (French original: Paris, Seghers, 1976), section “The Water Cycle and the Seas.” English text
- I. A. Ibrahim, A Brief Illustrated Guide to Understanding Islam, 2nd ed., Houston: Darussalam, 1997, “The Quran on Clouds.” Text
- Harun Yahya, “The Fecundating Winds,” in Miracles of the Qur’an. Text
- U.S. Geological Survey, Water Science School, “Evaporation and the Water Cycle” and “Condensation and the Water Cycle.” Evaporation · Condensation
- NOAA National Severe Storms Laboratory, “Severe Weather 101: Hail” and “Severe Weather 101: Lightning.” Hail · Lightning
- NOAA SciJinks, “How Reliable Are Weather Forecasts?” Text
- Demetris Koutsoyiannis and Nikos Mamassis, “From mythology to science: the development of scientific hydrological concepts in Greek antiquity and its relevance to modern hydrology,” Hydrology and Earth System Sciences 25 (2021): 2419–2444. DOI
- David Deming, “Pierre Perrault, the Hydrologic Cycle and the Scientific Revolution,” Groundwater 52, no. 1 (2014): 156–162. DOI
- James Lesher, “Xenophanes,” The Stanford Encyclopedia of Philosophy. Text
مطالعه بیشتر در مجموعه زمین، دریا و پدیدههای طبیعی
- سقف محفوظ در قرآن: سقفی که محافظت میشود، نه سقفی که محافظت میکند
- تاریکی اعماق دریا و امواج درونی در قرآن: یک شب توفانی، نه یک درس اقیانوسشناسی
- برزخ میان دو دریا در قرآن: دو آبی که قرار نبود بیامیزند و میآمیزند
- پایینترین سرزمین در ماجرای روم: «ادنی الارض» نزدیکترین بود، نه پستترین
- کوهها و لرزش زمین در قرآن: لنگر برای زمینی که کشتی نیست
- کوهها بهعنوان میخهای زمین در قرآن: میخ خیمه، نه ریشه کوه
- آیا قرآن کروی بودن زمین را گفته است؟ سیزده آیه برای گستردن، هیچ واژه برای کره
پایه روشی این مجموعه در چهار نوشته «مبانی و روش نقد اعجاز قرآن» آمده است: اعجاز علمی قرآن چیست؟، قرآن و علم، معیارهای معجزه علمی و خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن. مجموعه پیشین، «کیهانشناسی و آفرینش»، با آیا قرآن به بیگ بنگ اشاره کرده است؟ آغاز میشود. درباره آب و زندگی، آیا «از آب هر چیز زندهای را پدید آوردیم» یک کشف علمی است؟ را بخوانید، و درباره تاریخ خود مفهوم معجزه، معجزه: تاریخ باور به شکستهشدن نظم طبیعت را.

5 دیدگاه
[…] چیزی که در دارد، میتواند شکاف بردارد، تکهاش میافتد، پیچیده و کنده میشود، و باید نگهش داشت تا نیفتد، جسم است. طبقههایش را در هفت آسمان در قرآن: لایههای جو، هفت سیاره یا جهانهای نادیدنی؟ و هفت آسمان؛ عددی که چشم غیرمسلح ساخت دیدهایم، و آبی را که از درهایش میریزد در ابرها، باران و چرخه آب در قرآن. […]
[…] ابرها، باران و چرخه آب در قرآن: آبی که فقط پایین میآید […]
[…] ابرها، باران و چرخه آب در قرآن: آبی که فقط پایین میآید […]
[…] آغاز میشود، و «زمین، دریا و پدیدههای طبیعی»، که با ابرها، باران و چرخه آب در قرآن آغاز میشود. درباره منطق کلی استدلال از معجزه، نقد […]
[…] آغاز میشود، و «زمین، دریا و پدیدههای طبیعی»، که با ابرها، باران و چرخه آب در قرآن آغاز میشود. درباره منطق کلی استدلال از معجزه، نقد […]