چرا قرآن را کتاب فيزيک و زيست شناسی نمی توان خواند؟

تفاوت زبان هدايت، زبان اسطوره ای، و زبان علم تجربی

تصویر متمرکز سورئال از چنگ زدن ناامیدانه دست‌های استخوانی و پنهان در تاریکیِ جزم‌اندیشی دینی (سمت چپ) به سمت نمادهای نورانی، آبی‌رنگ و دقیق علم مدرن (مانند مارپیچ دی‌ان‌ای و فرمول‌های ریاضی) در سمت راست. میان این دو، یک دره عمیق قرار دارد و این تلاش برای پیوند زدن، بیهوده و محتوم به شکست به نظر می‌رسد. عبارات فارسی «زبان پدیداری» و «مدل‌سازی دقیق» بر روی تضاد دو فضا تاکید می‌کنند.

این تصویر، استعاره‌ای است از تلاش مدافعان دین برای «به‌روزرسانی اجباری» متن کهن. دست‌های کهنه‌پرستی که در ظلمتِ «زبان پدیداری و اسطوره» محبوس‌اند، می‌کوشند چنگ بیندازند و پدیده‌های دقیق و آزمون‌پذیر «مدل‌سازی علمی» را به نفع خود مصادره کنند. این تصویر نشان می‌دهد که چگونه دین، در برابر پیشرفت خیره‌کننده علم، مضطربانه به دنبال مشروعیت می‌گردد، اما دره‌ای عمیق میان ادعای دینی و واقعیت تجربی فاصله انداخته است.

مقدمه

يکی از خام ترين خطاهای مدافعان اعجاز علمی اين است که اصلا نمی پرسند يک متن دینی از چه جنسی است و يک متن علمی از چه جنسی. برای آنها مهم نيست که قرآن در چه افقی سخن می گويد، مخاطبش کیست، زبانش چه کارکردی دارد، و اصلا هدفش چيست. کافی است در يک آيه واژه ای پیدا شود که بشود با کمی فشار و تخيل به يک مفهوم علمی مدرن چسباند. بعد بلافاصله همان ادعای همیشگی شروع می شود: «ببينيد، قرآن قرن ها پيش اين را گفته بود.»

اما اين شيوه بيشتر شبيه دستکاری متن است تا فهم متن. اگر قرار باشد هر جمله ای که درباره آسمان و زمين و باران و بدن و جنين گفته شده را ناگهان به زبان آزمايشگاه ترجمه کنيم، آن وقت تقريبا همه متون کهن جهان را هم می شود به عنوان کتاب علم معرفی کرد. این بازی فقط درباره قرآن نيست؛ هر متن شاعرانه، دینی، اسطوره ای و چند پهلو را می توان بعد از پيشرفت علم از نو کدگذاری کرد و برایش «اعجاز» تراشيد.

مشکل اصلی اینجاست که زبان دین، زبان علم نیست. زبان دين در درجه اول برای هدايت، هشدار، اميد، ترس، فرمان و ساختن افق ارزشی به کار می رود. زبان علم اما برای توصيف دقيق، آزمون پذیر، تکرارپذیر و ابطال پذير پديده ها ساخته می شود. اين دو حوزه ممکن است گاهی به يک موضوع مشترک نگاه کنند، اما به يک شيوه حرف نمی زنند و از يک نوع اعتبار برخوردار نيستند. در فلسفه زبان دين نيز نقطه شروع همين است که گزاره های دینی را نبايد ساده لوحانه مانند گزاره های عادی مشاهده ای يا گزارش های علمی فهميد؛ مسئله اصلی در اين حوزه، نوع معنا و کارکرد زبان دینی است، نه تبديل آن به فيزيک و زيست شناسی.

از همين جا بايد يک خط قرمز کشید:
هر متنی که درباره جهان حرف می زند، متن علمی نيست.
هر توصيفي از طبيعت، کشف علمی نيست.
هر ابهامی هم که بتوان بعدا با علم جديد پرش کرد، پيش بينی علمی محسوب نمی شود.

اين مقاله می خواهد دقيقا همين مرز را روشن کند: چرا قرآن را نمی توان کتاب فيزيک و زيست شناسی خواند، و چرا اين تلاش برای علمی سازی متن دینی، بيشتر محصول اضطراب مدرن مدافعان دين است تا نتيجه خواندن صادقانه خود متن.

هر متنی که درباره طبيعت حرف بزند، متن علمی نيست

اين که قرآن از آسمان، زمين، شب، روز، باران، باد، کوه، دريا، جنين يا بدن انسان حرف می زند، به خودی خود هيچ چيز عجيبي نيست. متون دینی، اسطوره ای و ادبی در همه تمدن ها درباره طبيعت سخن گفته اند. طبيعت برای انسان باستان صرفا موضوع مشاهده نبود؛ صحنه معنا، قدرت، ترس، وابستگی و تقدس بود. در نتيجه، وقتی يک متن دینی از طبيعت حرف می زند، معمولا نمی خواهد جدول داده تحويل دهد، بلکه می خواهد جهان را در افقی وجودی و الهی بازخوانی کند.

در فلسفه علم و دين نيز معمولا بر همين تفاوت تاکيد می شود: علم و دين ممکن است هر دو به جهان بپردازند، اما از حيث پرسش، روش، معيار توجيه و هدف، يک چيز نيستند. علم به دنبال مدلسازی، تبيين علّی، آزمون تجربی و قابليت اصلاح است. دين، دست کم در شکل متعارف خود، با معنا، ارزش، غايت، ارتباط انسان با امر مقدس، و ساختن جهان بینی سروکار دارد. اين تفاوت، اختلاف سليقه نيست؛ اختلاف در صورت بندی معرفت است.

پس وقتی يک آيه می گويد در آفرينش آسمان ها و زمين بينديشيد، اين هنوز به معنی ارائه نظريه كيهان شناسی نيست. وقتی از باران و رويش و زوجيت يا حركت خورشيد و ماه حرف می زند، هنوز وارد قلمرو مقاله علمی نشده است. مدافع اعجاز علمی دقيقا از همين نقطه سوء استفاده می کند: او ميان «اشاره به طبيعت» و «ارائه دانش تجربی دقيق» فرق نمی گذارد.

 زبان هدايت با زبان علم تفاوت ماهوی دارد

اگر بخواهيم صريح حرف بزنيم، قرآن اساسا كتاب دین است، نه دفترچه راهنمای زیست شناسی سلولی. حتی مدافعان سنتی اعجاز قرآن نيز در منابع خود، هسته اصلی اعجاز را در بلاغت، بيان و تاثیرگذاری می بینند، نه در اين ادعا که متن مقدس در حال آموزش علوم طبيعی است. در مقاله يقين درباره i’jaz al-Qur’an هم تاريخ بحث کلاسیک اعجاز حول ابعاد ادبی، بلاغی و زبانی توضيح داده می شود، نه به عنوان يک پروژه کشف علمی.

اين نکته خیلی مهم است. چون اگر خود سنت اسلامی در بنيادی ترين صورت بندی های کلاسيک اش قرآن را متن هدايت و بلاغت بداند، اما مبلغ مدرن ناگهان آن را به آزمايشگاه بکشاند، بايد پرسيد اين جابجایی از کجا آمده است. پاسخ روشن است: از دنیای مدرن، از اقتدار اجتماعی علم، و از نياز دفاعی به اين که متن مقدس را هم در مسابقه دانش جديد برنده نشان دهند.

زبان هدايت یعنی زبانی که می خواهد:

  • انسان را متوجه معنا و غايت کند
  • رفتار او را جهت دهد
  • احساس ترس، اميد، مسئوليت و وابستگی بسازد
  • در برابر نافرمانی، سرکشی يا کفر هشدار دهد
  • و از طبيعت به عنوان نشانه، مثال يا صحنه عبرت استفاده کند

زبان علم اما برای کار دیگری ساخته شده است:

  • تعريف مفاهيم با بيشترين دقت ممکن
  • جدا کردن فرضيه از مشاهده
  • توليد گزاره های قابل آزمون
  • امکان تکرار و بازبینی
  • و پذيرش ابطال يا اصلاح بر اساس شواهد تازه

اين دو زبان نه دشمن هم اند و نه يک چيز. اما هر کس بخواهد زبان هدايت را به جای زبان علم جا بزند، يا ماهيت متن را نفهميده يا عمدا در حال آدرس غلط دادن است.

 زبان دینی غالبا پدیداری و خطابی است، نه آزمايشگاهی

يک متن دینی معمولا جهان را آن گونه توصیف می کند که برای مخاطب انسانی پديدار می شود، نه آن گونه که در مدل های علمی مدرن فرمول بندی می شود. خورشيد «طلوع» می کند و «غروب» می کند؛ زمين «گسترده» دیده می شود؛ آسمان «بالای سر» است؛ ستارگان «زينت» يا «نشانه» اند؛ باران «فرستاده می شود». اين نوع زبان، زبان انسانی عادی و پدیداری است، نه زبان دقيق علمی.

فلسفه زبان و فلسفه دين مدت هاست نشان داده اند که زبان دینی در بسیاری از موارد با استعاره، تمثيل، تشبيه، سمبل، زبان تصویری و کارکردهای غير گزارشی آميخته است. پرسش اصلی در اين حوزه اين نيست که آيا هر جمله دینی درست مثل يک خبر آزمايشگاهی معنا دارد يا نه، بلکه اين است که معنا در اين گونه زبان ها چگونه کار می کند و چه نسبتی با صدق، ارجاع و تجربه دارد.

از همين رو، اگر کسي زبان پدیداری و تصویری را بردارد و با آن همان رفتاری را بکند که با زبان يک مقاله ژورنال علمی میکند، تقصير از متن نيست؛ خطا از خواننده است. متن دينی قرار نبوده اين بار را به دوش بکشد. اين خواننده مدرن است که بعد از پيدايش علم جديد، می خواهد از هر جمله يک فرمول استخراج کند.

 زبان اسطوره ای یعنی چه

یکی از بدفهمی های رایج اين است که مردم خیال می کنند هر جا از اسطوره حرف زده شود، یعنی حتما درباره دروغ يا فريب صحبت می کنیم. در حالی که در علوم انسانی و مطالعات دين، اسطوره پيش از آن که به معنای «خبر جعلی» باشد، يعنی يک شيوه خاص از معنا دادن به جهان؛ شيوه ای که در آن طبيعت، تاريخ، رنج، نظم، آشوب، خير و شر در قالب روايت، تصوير، نماد و شخصيت پردازی فهم می شوند.

وقتی می گوییم بخشی از زبان يک متن دينی يا سنت دینی اسطوره ای است، منظور اين نيست که نويسنده حتما در حال کلاهبرداری بوده. منظور اين است که متن دارد با ابزارهای پيشاعلمی، نمادين و روايی جهان را برای انسان معنادار می کند. از دیدگاه های فلسفی و پدیدارشناختی نيز، زندگی دینی می تواند در صورت هايی چون بازنمایی اسطوره ای، آموزه الهیاتی، مفهوم پردازی متافيزيکی و حتی نظريه علمی ظهور کند؛ يعنی اين ها همه يک چيز نيستند و نبايد با هم خلط شوند.

پس وقتی قرآن يا هر متن دینی ديگر از آسمان و زمين و فرشتگان و نشانه ها و آفرينش و فروفرستادن و برپا داشتن و گستردن حرف می زند، ما بايد اول ببينيم در چه رژيم زبانی ای سخن می گويد. اگر متن در قلمرو اسطوره، خطابه و هدايت سخن بگويد، بعدا نمی شود به زور از آن ژنتيک مولکولی بيرون کشيد.

علم تجربی چه ویژگی هایی دارد که متن دینی ندارد؟

برای اين که تفاوت را بهتر ببينيم، بايد بگوييم علم تجربی از يک گزاره چه می خواهد. علم با عباراتی کار می کند که:

  • تا حد امکان دقيق تعريف شوند
  • به نحوی آزمون پذير باشند
  • قابل مقايسه با داده باشند
  • در صورت خطا بتوان آن ها را کنار گذاشت يا اصلاح کرد
  • و برای فهمشان نیازی به دستگاه تاويل بی پايان نباشد

حال سوال ساده این است: چند آيه از آن آیاتی که مدافعان اعجاز علمی روی آن ها مانور می دهند، اين ويژگي ها را دارند؟
چند تا از آنها يک معنای روشن و يگانه دارند؟
چند تایشان در تفاسير قديم هم همان طور فهميده شده اند؟
چند مورد شان به جای چند معنایی، واقعا يک مدعای مشخص و قابل آزمون دارند؟

پاسخ روشن است: در اکثر قریب به اتفاق موارد، متن نه به اين دقت است و نه برای چنين کاری ساخته شده است. مشکل هم در اين نيست که چرا قرآن کتاب علم نيست؛ مشکل در اين است که مبلغ دینی می خواهد از متن چيزی بگيرد که متن از ابتدا برای آن طراحی نشده بود.

چرا تبديل قرآن به کتاب علم، در نهايت به خود قرآن هم لطمه می زند؟

اين جا يک طنز تلخ وجود دارد. مدافع اعجاز علمی معمولا فکر می کند دارد از قرآن دفاع می کند، اما در عمل دارد قرآن را آسيب پذيرتر می کند. چرا؟ چون وقتی متن دینی را وارد مسابقه علوم تجربی می کنی، آن را تابع معيارهای می سازی که متعلق به ژانر خودش نيست. آن وقت با هر تغيير علمی، هر بازبینی داده، هر تفسير تازه، و هر تحول نظريه ای، بنياد استدلال تو هم می لرزد.

حمزه تزورتزیس، که خود سال ها در همين فضا فعال بود، بعدها به صراحت نوشت که استدلال «معجزات علمی» از نظر منطقی و تفسیری مسئله دار است، و صرف شباهت ميان يک آيه و يک يافته علمی برای اثبات مراد متن کافی نیست. او همچنين تاکيد کرد که اين رويکرد، اگر نادرست به کار رود، می تواند هم از نظر الهیاتی و هم از نظر استدلالی دردسرساز شود.

اين اعتراف مهم است. چون نشان می دهد حتی برخی مدافعان درون اين سنت هم ديده اند که علمي کردن افراطی قرآن، يک تله است. اگر فردا آن «يافته علمی» که تو به آيه بسته ای تفسيرش عوض شود يا دقيق تر شود يا خلافش ثابت شود، آن وقت چه؟ آيا وحی هم بايد با هر آپديت مجله های علمی بالا و پايين شود؟

خطای اصلی: جابجا کردن پرسش

متن دینی به پرسشهای زیر پاسخ می دهد:

  • جهان چه معنایی برای زندگی انسان دارد؟
  • نسبت انسان با قدرت برتر يا امر مقدس چیست؟
  • خوب و بد، اطاعت و نافرمانی، اميد و هراس چه جایگاهی دارند؟
  • چرا بايد به يک نظم اخلاقی يا الهی تن داد؟

علم تجربی به پرسش های ديگری پاسخ می دهد:

  • اين پديده چگونه کار می کند؟
  • تحت چه شرایطی رخ می دهد؟
  • چه سازوکار علّی يا زيستي يا فيزيكی پشت آن است؟
  • چگونه می شود آن را مشاهده، اندازه گيری و آزمون کرد؟

اعجازگرايان اين دو دسته پرسش را با هم قاطی می کنند. وقتی می بینند متن دینی درباره خلقت يا بدن يا طبيعت حرفی زده، بلافاصله خيال می کنند در حال جواب دادن به سوالات فيزيک و زيست شناسی است. در حالی که اغلب اوقات متن اصلا در حال پاسخ دادن به آن نوع پرسش نيست. او دارد معنا می سازد، نه مدل آزمايشگاهی.

اين جابجایی پرسش، یکی از ریشه های اصلی سوء تفاهم است. و تا وقتی اين اشتباه اصلاح نشود، هر بحثی درباره «علم در قرآن» از همان ابتدا روی زمين لق بنا می شود.

 چرا نبايد قرآن را کتاب فيزيک و زيست شناسی خواند؟

اکنون می توان پاسخ را روشن و بی تعارف جمع بندی کرد:

اول

چون قرآن از نظر ژانر، هدف و کارکرد، متن هدايتی است نه متن آزمایشگاهی. اين را هم سنت اسلامی کلاسيک نشان می دهد و هم بحث های فلسفه دين درباره ماهيت زبان دين.

دوم

چون زبان آن غالبا خطابی، تصويری، پديداری و گاه اسطوره ای است، نه زبان فنی و تعريف شده علم تجربی.

سوم

چون گزاره های علمی بايد آزمون پذير، دقيق و نسبتا يک معنايی باشند، در حالی که آیات مورد استناد اعجاز گرايان معمولا چند پهلو، تفسير پذير و وابسته به تاويل های پسینی اند.

چهارم

چون بخش عمده اين «علم» نه از خود متن، بلکه از خواننده مدرن وارد متن می شود. يعنی اول کشف علمی رخ می دهد، بعد آيه با زحمت به آن چسبانده می شود.

پنجم

چون اين پروژه، به جای دفاع از قرآن، آن را در معرض يک رقابت نامربوط قرار می دهد و با هر تحول علمی، استدلال دینی را بی ثبات تر می کند.

نتيجه گيری

قرآن را نمی توان کتاب فيزيک و زيست شناسی خواند، نه چون درباره طبيعت حرف نمی زند، بلکه درست به اين دليل که وقتی درباره طبيعت حرف می زند، در افق زبان هدايت، خطابه، نماد، عبرت و معنا حرف می زند، نه در افق مدلسازی تجربی و آزمون علمی. تفاوت اين دو، تفاوتی جزئی نيست؛ تفاوتی بنيادی در نوع زبان، نوع پرسش و نوع اعتبار است.

آنچه امروز به نام «علم در قرآن» يا «اعجاز علمی» تبليغ می شود، در اغلب موارد نه کشف علمی در متن، بلکه تحميل علم مدرن بر متن کهن است. مبلغ دینی اول مرز زبان ها را خراب می کند، بعد از همين خرابی به عنوان معجزه نتيجه می گيرد. در اين ميان، هم علم قربانی ساده سازی می شود و هم متن دينی قربانی توقعی می شود که متعلق به آن نیست.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *