قرآن و علم: چرا قرآن را نمیتوان کتاب فیزیک و زیستشناسی خواند؟
قتاده، از مفسران نسل تابعان، درباره ستارگان حکمی صادر کرده که طبری در تفسیرش با سند نقل میکند: خدا این ستارگان را برای سه کار آفرید، زینت آسمان دنیا، تیری برای راندن شیاطین، و نشانههایی برای راهیابی؛ و بعد میافزاید: «فَمَنْ يَتَأَوَّلُ مِنْهَا غَيْرَ ذَلِكَ، فَقَدْ قَالَ بِرَأْيِهِ، وَأَخْطَأَ حَظَّهُ، وَأَضَاعَ نَصِيبَهُ، وَتَكَلَّفَ مَا لَا عِلْمَ لَهُ بِهِ». یعنی هر کس درباره ستارگان چیز دیگری بگوید، از رأی خودش سخن گفته، بهرهاش را از دست داده و خود را به چیزی واداشته که دانشی دربارهاش ندارد. هزار و سیصد سال بعد، آن «چیز دیگر» نامی دارد: اخترفیزیک. ستاره کوره همجوشی هستهای است، شهاب سنگریزهای است که در جو میسوزد، و هیچ شیطانی در کار نیست.
این نقل کوتاه تمام بحث قرآن و علم را در خود دارد. پاسخ رایج به پرسش «آیا قرآن کتاب علمی است؟» این است که قرآن کتاب هدایت است و اصلا قصد سخن گفتن درباره فیزیک و زیستشناسی را نداشته است. این پاسخ را هم مدافعان میدهند و هم بسیاری از منتقدان. اما این پاسخ نادرست است. قرآن را نمیتوان کتاب فیزیک و زیستشناسی خواند، نه چون درباره طبیعت ساکت است، بلکه چون وقتی درباره طبیعت سخن میگوید، با کیهانشناسی و زیستشناسی عربستان و خاور نزدیک سده هفتم سخن میگوید. اگر آن را مانند کتاب فیزیک بخوانیم، کتاب فیزیک سده هفتم را خواندهایم.
پاسخ آسان، و چرا یک خروجی اضطراری است
جمله «قرآن کتاب هدایت است، نه علم» آرامشبخش است، چون به نظر میرسد هر دو طرف را راضی میکند. مؤمن متنش را از داوری علم معاف میکند و دانشمند قلمروش را از دخالت متن. استیون جی گولد، دیرینشناس آمریکایی، در ۱۹۹۷ همین صلح را با عنوان «قلمروهای ناهمپوشان» صورتبندی کرد: علم درباره واقعیت تجربی است و دین درباره معنا و ارزش، و این دو قلمرو با هم برخورد ندارند.
مشکل این است که این تقسیم کار با خود متن نمیخواند. قرآن میان «گزاره دینی» و «گزاره طبیعی» مرز نمیکشد. آسمانی که بیستون برافراشته شده، آسمانی که از افتادن نگاه داشته میشود، ستارهای که شیطان را میراند، همه با یک نام عرضه میشوند: «آیات»، یعنی نشانهها و دلیلهای قدرت خدا. وقتی متنی میگوید «به آسمان بنگر و ببین چگونه آن را نگاه داشتهایم»، استدلالش به درستی همان توصیف وابسته است. اگر توصیف نادرست باشد، استدلال هم فرومیریزد. نمیتوان یک گزاره را بهعنوان دلیل وجود خدا به کار برد و وقتی نادرستیاش آشکار شد، گفت «این فقط زبان هدایت بود».
و مهمتر: خوانندگان نخستین هم چنین مرزی نمیشناختند. قتاده نگفت ستارگان «نماد» هدایتاند؛ گفت برای راندن شیاطین آفریده شدهاند و هر تأویل دیگری خطاست. جدا کردن «پیام دینی» از «پوسته کیهانشناختی» یک حرکت مدرن است که پس از آنکه آن پوسته با علم ناسازگار شد، ضرورت پیدا کرد. به بیان دیگر، دفاع «کتاب هدایت» خودش محصول همان فشاری است که علم جدید بر متن وارد کرده؛ خروجی اضطراری است، نه نقشه اصلی ساختمان.
یک نمونه رایج نشان میدهد که این دفاع چقدر بر پایه سست ایستاده است. مدافعان معمولا به آیه هلالها استناد میکنند: از تو درباره هلالهای ماه میپرسند، بگو «آنها [شاخص] گاهشماری برای مردم و [موسم] حجاند» (بقره، ۲:۱۸۹). میگویند مردم پرسشی علمی پرسیدند، یعنی چرا ماه کم و زیاد میشود، و قرآن عمدا به کارکرد عملی پاسخ داد. اما کهنترین گزارشهایی که طبری نقل میکند، از قتاده و ربیع و ابنجریج، پرسش را چنین آوردهاند: «لِمَ جُعِلَتْ هَذِهِ الْأَهِلَّةُ؟»، یعنی این هلالها برای چه ساخته شدهاند. پرسش از غایت بود و پاسخ هم غایت را گفت. این آیه نه نشان میدهد قرآن از علم پرهیز کرده و نه نشان میدهد علمی گفته است. آزمون واقعی جای دیگری است: آیههایی که درباره ساختار جهان ادعا میکنند.
قرآن درباره ساختار جهان چه میگوید؟
اگر قرآن واقعا درباره طبیعت ساکت بود، بحث قرآن و علم همینجا تمام میشد. اما ساکت نیست. فهرست زیر کامل نیست و هر مورد در مقاله جداگانهای در مرتدین (Mortadin) بررسی شده است؛ اینجا فقط تصویر کلی را میخواهیم.
آسمان، بنایی با سقف. آسمان در قرآن ساختمانی است که «بدون ستونهایی که آنها را ببینید» برافراشته شده (رعد، ۱۳:۲)، «سقفی محفوظ» است (انبیاء، ۲۱:۳۲) و میتواند بر زمین بیفتد، اگر خدا نگهش ندارد:
أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِى ٱلْأَرْضِ وَٱلْفُلْكَ تَجْرِى فِى ٱلْبَحْرِ بِأَمْرِهِۦ وَيُمْسِكُ ٱلسَّمَآءَ أَن تَقَعَ عَلَى ٱلْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِۦٓ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٌۭ رَّحِيمٌۭ
«آیا ندیدهای که خدا آنچه را در زمین است به نفع شما رام گردانید، و کشتیها در دریا به فرمان او روانند، و آسمان را نگاه میدارد تا [مبادا] بر زمین فرو افتد، مگر به اذن خودش [باشد]. در حقیقت، خداوند نسبت به مردم سخت رئوف و مهربان است.» (حج، ۲۲:۶۵)
آسمانی که بتواند «بر زمین فرو افتد» جسمی جامد بالای سر است، نه فضای تهی میان کهکشانها. این همان تصویری است که در کیهانشناسیهای خاور نزدیک میبینیم؛ مانند «رقیع» سفر پیدایش، گنبدی که آبهای بالا را از آبهای پایین جدا میکند. جزئیات بیشتر در مقالههای سقف محفوظ در قرآن و هفت آسمان در قرآن آمده است. هفتلایه بودن آسمان هم ابداع قرآن نیست: در تلمود بابلی (حگیگا ۱۲ب) ریش لاقیش میگوید «هفت فلک هست» و یکایک آنها را نام میبرد.
ستارگان و شهابها، سلاحهایی علیه جن. این صریحترین ادعای علتشناختی قرآن درباره آسمان است:
وَلَقَدْ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنْيَا بِمَصَٰبِيحَ وَجَعَلْنَٰهَا رُجُومًۭا لِّلشَّيَٰطِينِ ۖ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ ٱلسَّعِيرِ
«و در حقیقت، آسمان دنیا را با چراغهایی زینت دادیم و آن را مایه طرد شیاطین [= قوای مزاحم] گردانیدیم و برای آنها عذاب آتش فروزان آماده کردهایم.» (ملک، ۶۷:۵)
«رجوم» در عربی یعنی سنگها و تیرهایی که با آنها کسی را سنگسار میکنند. سوره جن همین سازوکار را از زبان خود جنیان روایت میکند:
وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَٰعِدَ لِلسَّمْعِ ۖ فَمَن يَسْتَمِعِ ٱلْءَانَ يَجِدْ لَهُۥ شِهَابًۭا رَّصَدًۭا
«و در [آسمان] برای شنیدن، به کمین مینشستیم، [اما] اکنون هر که بخواهد به گوش باشد، تیر شهابی در کمین خود مییابد.» (جن، ۷۲:۹)
این زبان پدیداری نیست. شهاب در آسمان شب مانند خطی نورانی دیده میشود؛ اینکه آن خط تیری است که به سوی جنی شلیک شده که برای استراق سمع از گفتوگوی فرشتگان بالا رفته، توصیف ظاهر نیست، تبیین علت است. و توجه کنید به قلاب فولادوند: «شیاطین [= قوای مزاحم]». مترجم معاصر احساس کرده که متن برای خواننده امروزی شرمآور است و با یک قلاب آن را به استعارهای مبهم بدل کرده است. چنین قلابی در هیچ تفسیر کهنی نیست؛ طبری صریح میگوید همان چراغهایی که آسمان دنیا با آنها آراسته شده، «رجومی برای شیاطیناند که با آنها سنگباران میشوند». ناراحتی مترجم خودش شاهد است. پرونده کامل در ستارگان در قرآن: زینت آسمان یا ابزار رجم شیاطین؟ آمده است.
خورشید و غروبگاهش. در داستان ذوالقرنین آمده است که او به غروبگاه خورشید رسید و «وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِى عَيْنٍ حَمِئَةٍۢ»، یعنی آن را یافت که در چشمهای گلآلود غروب میکند (کهف، ۱۸:۸۶). فولادوند مینویسد «به نظرش آمد که»، اما فعل عربی «وجد» یعنی یافت؛ «به نظرش آمد» در متن نیست و تأویلی است که به ترجمه راه یافته. خوانش کهن این آیه چیز دیگری بود که پایینتر میبینیم. سرنوشت خورشید در قرآن در مقاله خورشید و ماه در قرآن بررسی شده است.
منی و جایگاهش در بدن. درباره آفرینش انسان آمده است:
خُلِقَ مِن مَّآءٍۢ دَافِقٍۢ ﴿۶﴾ يَخْرُجُ مِنۢ بَيْنِ ٱلصُّلْبِ وَٱلتَّرَآئِبِ ﴿۷﴾
«از آب جهندهای خلق شده، [که] از صلب مرد و میان استخوانهای سینه زن بیرون میآید.» (طارق، ۸۶:۶ و ۷)
واژههای «مرد» و «زن» در عربی نیستند و فولادوند آنها را حتی در قلاب هم نگذاشته است. متن فقط میگوید آب جهنده از میان «صلب» (پشت، ستون مهرهها) و «ترائب» (استخوانهای بالای سینه) بیرون میآید. ترجمه، برای نجات آیه از ناسازگاری آشکار با کالبدشناسی، دو بدن را جایگزین یک بدن کرده است. پرونده این آیه در صلب و ترائب در قرآن آمده است.
قدما این آیهها را چگونه میفهمیدند؟
اگر این گزارهها از آغاز استعاره بودند، باید نخستین خوانندگان آنها را استعاره میفهمیدند. اما گزارشها خلاف این را نشان میدهند.
درباره ستارگان، دیدیم که طبری و قتاده رجم شیاطین را کارکرد واقعی ستارگان میدانستند و هر تأویل دیگری را خطا میشمردند. درباره غروب خورشید، طبری گزارش جالبی دارد: ابنعباس آیه را «حمئة» (گلآلود) میخواند و معاویه «حامیة» (داغ). برای حل اختلاف سراغ کعب الاحبار، عالم یهودی مسلمانشده، فرستادند. کعب پاسخ داد خورشید در گل فرو میرود؛ و در گزارش دیگری از همین ماجرا میگوید آن را «در کتاب» چنین مییابد که در گلی سیاه پنهان میشود. طبری خود پس از نقل این گزارشها نتیجه میگیرد که هر دو قرائت درست است، چون «جَائِزٌ أَنْ تَكُونَ الشَّمْسُ تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَارَّةٍ ذَاتِ حَمْأَةٍ وَطِينٍ»؛ ممکن است خورشید در چشمهای داغ و پر از گل و لای غروب کند.
این صحنه از چند جهت آموزنده است. اول اینکه مهمترین مفسر کلاسیک هیچ مشکلی با غروب واقعی خورشید در چشمه نداشت. دوم اینکه برای فهم آیه به یک عالم اهل کتاب رجوع شد و او پاسخ را از سنت مکتوب خودش آورد؛ یعنی جهانبینی آیه و جهانبینی محیط پیرامونش یکی بود. و سوم اینکه تأویل «به نظرش آمد» که امروز در ترجمه فولادوند نشسته، وقتی پیدا شد که علم بیرونی، یعنی هیئت یونانی و کرویت زمین، مفسران را به عقبنشینی واداشت. داستان آن عقبنشینی در مقاله خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن آمده است.
ترتیب تاریخی روشن است: اول خوانش لفظی و کیهانشناختی، بعد فشار علم بیرونی، و فقط پس از آن «زبان پدیداری» و «استعاره». استعاره در اینجا کشف معنای اصلی نیست؛ پناهگاهی است که پس از شکست معنای اصلی ساخته شد.
دوراهی «زبان پدیداری»
قویترین شکل دفاع فنی در بحث قرآن و علم این است: قرآن جهان را آنگونه توصیف میکند که دیده میشود، همانطور که ما هنوز میگوییم «خورشید طلوع کرد» بیآنکه به زمینمرکزی باور داشته باشیم. این دفاع در ظاهر منصفانه است و برای هر نویسنده انسانی کاملا پذیرفتنی است. اما برای پروژه دفاع از قرآن سه هزینه دارد که معمولا پرداخت نمیشود.
هزینه اول: یک قاعده، دو کاربرد. اگر زبان قرآن درباره طبیعت پدیداری است، پس همه جا پدیداری است. نمیتوان «آسمان بر زمین فرو میافتد» را زبان پدیداری خواند و «ما آسمانگستریم» (ذاریات، ۵۱:۴۷) را پیشبینی دقیق انبساط کیهان. مدافع اعجاز دقیقا همین کار را میکند: هر جا متن با علم ناسازگار است، «پدیداری» است، و هر جا با کمی کشش با علم جور درمیآید، «علمی» است. این قاعده نیست، سکهای است که هر دو رویش یک نقش دارد: شیر آمد من بردم، خط آمد تو باختی.
هزینه دوم: همه چیز توصیف ظاهر نیست. «خورشید طلوع کرد» گزارشی است از آنچه چشم میبیند. اما «شهاب تیری است که به سوی جنی شلیک شده که برای شنیدن گفتوگوی فرشتگان کمین کرده بود» گزارش هیچ مشاهدهای نیست. هیچ چشمی جن در کمین و تیر در پرواز به سوی او را ندیده است. این تبیین علتشناختی پدیدهای طبیعی در چارچوب جنشناسی عرب است. همینطور «خدا آسمان را از افتادن نگاه میدارد» توصیف ظاهر آسمان نیست؛ ادعایی است درباره اینکه بدون آن نگهداشتن چه رخ میداد. زبان پدیداری فقط برای توصیف ظاهر پناهگاه است، نه برای ادعای سازوکار.
هزینه سوم: دلیل تبخیر میشود. این گزارهها در قرآن کارکرد استدلالی دارند. «آیا ندیدهای که خدا آسمان را نگاه میدارد» یعنی «از این واقعیت به قدرت خدا پی ببر». اگر این فقط ظاهر امر است، استدلال به این تقلیل مییابد: «آسمان به نظر نمیافتد، پس خدا قدرتمند است.» از آنجا که آسمان در واقع جسمی نیست که بتواند بیفتد، نگهداشتنش هم نشانه هیچ قدرتی نیست. دفاع پدیداری آیه را از اتهام خطا نجات میدهد، اما به قیمت تهی کردنش از نیروی استدلالی.
«به زبان قومش»: دو فرضیه و یک آزمون
قرآن خودش سرنخ مهمی میدهد:
وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِۦ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ۖ فَيُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ
«و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] برای آنان بیان کند. پس خدا هر که را بخواهد بیراه میگذارد و هر که را بخواهد هدایت میکند، و اوست ارجمند حکیم.» (ابراهیم، ۱۴:۴)
این آیه را میتوان به دو شیوه خواند، و هر شیوه پیشبینی متفاوتی درباره محتوای قرآن دارد. همین تفاوت پیشبینی آزمون را ممکن میکند.
فرضیه الف، مؤلف الهی که با مخاطب همراهی میکند: خدایی دانا پیامش را در زبان و مقولههای عرب سده هفتم میریزد تا فهمیده شود. این فرضیه پیشبینی میکند که متن از واژگان و تصویرهای عربی استفاده کند، اما هیچ ادعای نادرستی درباره سازوکار جهان نکند، چون مؤلف دانای مطلق برای فهمیده شدن نیازی به گفتن دروغ ندارد؛ کافی است درباره سازوکار ساکت بماند.
فرضیه ب، مؤلف انسانی در حجاز سده هفتم: گویندهای انسانی، در فضای دینی و فکری خاور نزدیک باستانی متأخر، جهان را با همان دانستههای محیطش توصیف میکند. این فرضیه پیشبینی میکند که متن نه فقط واژگان، بلکه باورهای کیهانشناختی آن محیط را هم، با بخشهای نادرستش، تکرار کند، و هیچ اطلاعاتی بیش از آنچه در آن محیط در دسترس بود نداشته باشد.
| پیشبینی | فرضیه الف | فرضیه ب | آنچه در متن هست |
|---|---|---|---|
| استفاده از واژگان و تصویرهای عربی | آری | آری | آری |
| تکرار تبیینهای نادرست زمانه درباره سازوکار طبیعت | نه | آری | آری: شهاب علیه جن، آسمانی که میتواند بیفتد |
| شباهت با کیهانشناسیهای همسایه | نه لزوما | آری | آری: هفت آسمان در تلمود، گنبد آسمان در سفر پیدایش |
| دستکم یک گزاره علمی روشن، دقیق و دستنیافتنی برای آن زمان | محتمل | نه | هیچ نمونهای که آزمون معیارها را پس بدهد یافت نشده |
ستون آخر جدول با ستون فرضیه ب میخواند، نه با فرضیه الف. شاطبی، فقیه اندلسی، همین را از درون سنت گفته بود: قرآن دانشهایی «از جنس دانشهای عرب» دارد و نه بیش از آن؛ ماجرای این اعتراف در مقاله اعجاز علمی قرآن چیست؟ آمده است. شاطبی این را برای دفاع از قرآن میگفت، اما توصیفش با پیشبینی مؤلف انسانی بیشتر میخواند تا با پیشبینی مؤلفی که دانشش فراتر از زمانه است.
قویترین دفاع: «خدا عمدا با فهم مخاطب سخن گفت»
مدافع جدی در اینجا آخرین سنگر را میسازد: اگر قرآن گفته بود زمین به دور خورشید میگردد و ستارهها کورههای هستهایاند، مخاطبان نخستین پیام را رد میکردند و هدف اصلی، یعنی هدایت اخلاقی و توحید، از دست میرفت. پس خدا عمدا در چارچوب دانش آنان سخن گفت، همانگونه که پدر با کودک به زبان کودک حرف میزند.
این دفاع در ظاهر منطقی است، اما چهار ضعف دارد که هر کدام بهتنهایی کافی است.
اول، همراهی با زبان مخاطب فقط استفاده از واژگان او را توضیح میدهد، نه تأیید باورهای نادرستش را. پدری که با کودک به زبان کودک حرف میزند، لازم نیست به او بگوید زیر تختش هیولا هست. کافی است درباره هیولا چیزی نگوید. هیچ ضرورت تبلیغیای حکم نمیکرد که قرآن کارکرد شهاب را تیراندازی به جنیان بداند. گفتن این گزاره انتخاب بود، و هزینه نگفتنش صفر.
دوم، این گزارهها حاشیهای نیستند. رجم شیاطین با روایت جنیانی که قرآن شنیدند (سوره جن)، با آموزه پایان کهانت و با تهدید به عذاب آتش گره خورده است. نمیتوان آنها را مانند پوستهای جدا کرد و هسته الهیاتی را سالم برداشت.
سوم، این دفاع هسته ادعای منتقد را میپذیرد: محتوای کیهانشناختی قرآن را دانش مخاطبان سده هفتم شکل داده است. این دقیقا پیشبینی قابل مشاهده فرضیه منشأ انسانی است. مدافع فقط یک مقدمه آزمونناپذیر بر آن میافزاید: «اما خدا این کار را عمدا کرد.» مقدمهای که هیچ پیشبینی تازهای نمیسازد، توضیح بهتری نیست؛ فقط برچسبی است که روی همان توضیح انسانی چسبانده میشود.
و چهارم، این دفاع پروژه اعجاز علمی را کامل نابود میکند. اگر خدا عمدا خود را با دانش سده هفتم هماهنگ کرد، پس قرآن نمیتواند حامل دانش قرن بیستمی باشد. نمیتوان همزمان گفت «قرآن عمدا در سطح فهم عرب باستان ماند» و «قرآن انبساط کیهان و مراحل جنین را پیشاپیش گفت». یکی از این دو باید کنار گذاشته شود.
نتیجه: قرآن و علم سده هفتم
پرسش «آیا قرآن کتاب علمی است؟» پاسخ سادهای دارد، اما نه آن پاسخی که معمولا داده میشود. قرآن را نمیتوان کتاب فیزیک و زیستشناسی خواند، نه چون فقط درباره هدایت سخن میگوید، بلکه چون وقتی درباره طبیعت سخن میگوید، آسمانش سقفی است که میتواند بیفتد، ستارههایش تیرهایی علیه جنیاناند، خورشیدش به تصریح طبری میتوانست در چشمهای گلآلود فرو رود، و منیاش از میان پشت و استخوانهای سینه بیرون میآید. اگر اینها را مانند گزارههای علمی بخوانیم، با کیهانشناسی و زیستشناسی خاور نزدیک سده هفتم روبهروییم، با همه خطاهایش.
مدافع قرآن در بحث قرآن و علم باید یکی از دو در را انتخاب کند. اگر گزارههای طبیعی قرآن را جدی بگیرد، با خطاهای کیهانشناختی روبهرو میشود. اگر آنها را «زبان هدایت» و «پدیداری» بداند، از خطا رها میشود، اما همراه آن هر ادعای اعجاز علمی را هم از دست میدهد. پروژه اعجاز علمی هر دو در را با هم میخواهد: لفظی هر جا سودآور است، استعاری هر جا آسیبزا. منطق فقط یکی را اجازه میدهد، و هر کدام که انتخاب شود، نتیجه برای ادعای منشأ فرابشری یکی است: در گزارههای طبیعی قرآن هیچ دانشی بیرون از افق عربستان سده هفتم یافت نمیشود. پرسش منشأ تاریخی قرآن در مقاله آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است؟ از زاویهای دیگر دنبال شده است.
منابع
منابع اولیه و سنتی
- قرآن، متن عثمانی و ترجمه محمدمهدی فولادوند، از پایگاه AlQuran Cloud.
- محمد بن جریر طبری، «جامع البیان عن تأویل آی القرآن»، ذیل بقره ۲:۱۸۹، کهف ۱۸:۸۶ و ملک ۶۷:۵. ذیل ملک ۶۷:۵ در tafsir.app
- تلمود بابلی، رساله حگیگا، برگ ۱۲ب. متن و ترجمه انگلیسی در سفاریا
- سفر پیدایش، باب ۱، آیههای ۶ تا ۸ (رقیع یا گنبد آسمان).
- ابواسحاق شاطبی، «الموافقات»، کتاب المقاصد، نوع دوم، مسئله چهارم.
منابع پژوهشی
- Stephen Jay Gould, “Nonoverlapping Magisteria,” Natural History 106 (March 1997).
- Stephen Jay Gould, Rocks of Ages: Science and Religion in the Fullness of Life, New York: Ballantine, 1999.
- Ahmad Dallal, Islam, Science, and the Challenge of History, New Haven: Yale University Press, 2010.
- Nidhal Guessoum, Islam’s Quantum Question: Reconciling Muslim Tradition and Modern Science, London: I.B. Tauris, 2011.

۱ دیدگاه
[…] مترجم تفسیری کهن را به درون آیه برده است، و این را در قرآن و علم نشان دادهایم. خود متن فقط دو نام دارد: صلب و […]