خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن: هر قرن، علم خودش را در آیه پیدا میکند
فخرالدین رازی، متکلم و مفسر بزرگ اواخر سده ششم هجری، در «مفاتیح الغیب» به آیه ذوالقرنین رسید و با مشکلی روبهرو شد. آیه میگفت ذوالقرنین خورشید را «یافت» که در چشمهای گلآلود غروب میکند (کهف، ۱۸:۸۶). رازی اما میدانست که «ثَبَتَ بِالدَّلِيلِ أَنَّ الْأَرْضَ كُرَةٌ وَأَنَّ السَّمَاءَ مُحِيطَةٌ بِهَا»، یعنی به دلیل ثابت شده که زمین کره است و آسمان آن را در بر گرفته، و میدانست که خورشید چندین برابر بزرگتر از زمین است: «فَكَيْفَ يُعْقَلُ دُخُولُهَا فِي عَيْنٍ مِنْ عُيُونِ الْأَرْضِ؟»؛ چگونه ممکن است در چشمهای از چشمههای زمین فرو رود؟ راهحلش تأویلی بود که از ابوعلی جبایی، متکلم معتزلی، نقل میکند: ذوالقرنین به جایی رسید که خورشید «گویی» در چشمهای تاریک فرو میرفت، همانگونه که دریانورد خورشید را در دریا غروبکننده میبیند. خوانش لفظی «اهل اخبار» را هم «در غایت دوری» از حقیقت خواند، با استدلالی که از رصد خسوف ماه و اختلاف ساعت آن در شرق و غرب میآورد، و نتیجه گرفت که کلام خدا از این اتهام پاک است.
حدود سه قرن پیش از او، طبری همین آیه را خوانده بود و غروب واقعی خورشید در چشمهای داغ و پر از گل و لای را «ممکن» دانسته بود. و هشت قرن پس از رازی، ترجمه فارسی فولادوند تأویل او را مستقیم در متن ترجمه نشانده است: «به نظرش آمد که [خورشید] در چشمهای گلآلود و سیاه غروب میکند». «به نظرش آمد» در عربی نیست، اما خواننده فارسیزبان امروز آن را جزو آیه میخواند.
یک آیه، سه خوانش، در سه دوره؛ و هر خوانش دقیقا با دانش خوانندهاش جور است. این مقاله درباره همین الگوست: خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن، یعنی سازوکاری که در آن دانستههای زمانه خواننده، معنای متن را از پیش تعیین میکند و سپس همان معنا بهعنوان کشفی از دل متن عرضه میشود.
خطای پسنگرانه چیست؟
در ۱۹۷۵ باروخ فیشهوف، روانشناس آمریکایی، آزمایشی ساده انجام داد. به گروهی از شرکتکنندگان گزارش یک رویداد تاریخی را داد و از آنان خواست احتمال پیامدهای مختلفش را برآورد کنند. به گروه دیگر همان گزارش را داد، اما گفت کدام پیامد واقعا رخ داد. گروه دوم آن پیامد را بسیار محتملتر برآورد کرد و باور داشت که اگر نتیجه را نمیدانست هم همین برآورد را میکرد. دانستن نتیجه، بیآنکه خود فرد متوجه شود، گذشته را بازسازی میکند: آنچه رخ داده، از پیش آشکار به نظر میرسد. فیشهوف این را «جبرگرایی خزنده» نامید، و امروز آن را «سوگیری پسنگری» یا «میدانستم که اینطور میشود» میشناسیم.
تفسیر علمی قرآن همین خطا در مقیاس یک سنت است. خوانندهای که میداند کیهان در حال انبساط است، وقتی به «وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ» میرسد، نمیتواند آن دانسته را کنار بگذارد. عبارت برایش «آشکارا» درباره انبساط است، و باور میکند که هر خواننده منصفی در هر زمانی همین را میفهمید. اما آرشیو تفسیر نشان میدهد که خوانندگان پیش از کشف انبساط چنین چیزی نفهمیدند. تفاوت میان آن خوانندگان و خواننده امروزی در متن نیست؛ در دانستهای است که خواننده امروزی با خودش به متن میآورد.
نکته مهم این است که خطای پسنگرانه ریاکاری نیست. بیشتر کسانی که آن را مرتکب میشوند صادقانه باور دارند که معنا را در متن «دیدهاند». همین است که آن را خطرناک میکند: سوگیریای که خود فرد نمیبیند، با اخلاص بیشتر دفاع میشود.
آزمایش طبیعی هزارساله: هر عصر، علم خودش
اگر تفسیر علمی واقعا کشف معنای پنهان متن بود، انتظار داشتیم مفسران قرون مختلف یک معنای ثابت را، با دقت بیشتر یا کمتر، کشف کنند. اگر خطای پسنگرانه است، انتظار داریم هر عصر علم خودش را در متن ببیند، حتی وقتی آن علم نادرست است. تاریخ تفسیر این آزمایش را برای ما انجام داده است.
سده پنجم و ششم هجری: پزشکی جالینوسی، هیئت بطلمیوسی، طلسمات. ابوحامد غزالی در «جواهر القرآن» فصلی دارد با عنوان «در انشعاب سایر علوم از قرآن». معترضی خیالی میگوید دانشهای دیگری هم هست، مانند پزشکی، نجوم، هیئت عالم، کالبدشناسی جانوران، و سحر و طلسمات. غزالی پاسخ میدهد:
ثُمَّ هَذِهِ الْعُلُومُ مَا عَدَدْنَاهَا وَمَا لَمْ نَعُدَّهَا لَيْسَتْ أَوَائِلُهَا خَارِجَةً عَنِ الْقُرْآنِ، فَإِنَّ جَمِيعَهَا مُغْتَرَفَةٌ مِنْ بَحْرٍ وَاحِدٍ مِنْ بِحَارِ مَعْرِفَةِ اللَّهِ تَعَالَى
یعنی «این دانشها، چه آنها که برشمردیم و چه آنها که برنشمردیم، آغازهایشان بیرون از قرآن نیست، چون همه از یک دریا از دریاهای معرفت خدا برگرفته شدهاند.» و نمونه میآورد: آیه «و چون بیمار شوم او مرا درمان میبخشد» (شعراء، ۲۶:۸۰) را فقط کسی کامل میفهمد که پزشکی را به کمال بداند؛ و حرکت خورشید و ماه «بحسبان» را فقط کسی که «هیئات ترکیب السماوات والأرض»، یعنی هیئت بطلمیوسی، را بشناسد. پزشکی غزالی پزشکی جالینوسی بود و هیئتش هیئت بطلمیوسی، و هر دو امروز نادرستاند. اگر آغاز همه این دانشها در قرآن بود، آغاز خطاهایشان هم در قرآن بود؛ و اگر طلسمات هم جزو «آنها که برنشمردیم» است، آغاز طلسمنویسی هم.
سده ششم و هفتم: کرویت زمین و افلاک. دیدیم که رازی آیه غروب خورشید را با هیئت زمانهاش هماهنگ کرد. واژه «فلک» هم سرنوشت مشابهی دارد. قرآن میگوید خورشید و ماه «كُلٌّۭ فِى فَلَكٍۢ يَسْبَحُونَ» (انبیاء، ۲۱:۳۳). در زبان هیئت اسلامی، «فلک» نام کرههای آسمانی بطلمیوسی بود که سیارات بر آنها سوارند. فولادوند امروز آن را «مداری [معین]» ترجمه میکند، یعنی با مفهوم نیوتنی مدار. واژه همان است؛ علم خواننده عوض شده.
قرن چهاردهم هجری: میکروبها. تفسیر المنار، که در مقاله اعجاز علمی قرآن چیست؟ از آن یاد شد، میکروبهایی را که تازه زیر ذرهبین دیده شده بودند «نوعی جن» دانست. میکروبشناسی قرن نوزدهم، جنشناسی عربی را بازخوانی کرد.
قرن بیستم: تکامل و ضدتکامل از یک متن. یدالله سحابی در ایران آیههای آفرینش انسان را شاهد نظریه تکامل خواند. هارون یحیی در ترکیه با استناد به همان قرآن تکامل را باطل اعلام کرد و آن را فریبی بزرگ نامید. دو مفسر، یک متن، دو «علم» متضاد. اگر معنا در متن بود، هر دو نمیتوانستند آن را یافته باشند. اگر معنا را خواننده میآورد، همین دقیقا انتظار ماست.
اواخر قرن بیستم: بیگبنگ و انبساط. آیههایی که طبری درباره باران و گیاه یا قدرت آفرینش میخواند، یکی پس از دیگری به کیهانشناسی جدید پیوند خوردند، اما فقط پس از آنکه کیهانشناسی جدید پدید آمد. جزئیاتش در مقاله معیارهای معجزه علمی آمده است.
نتیجه این آزمایش هزارساله روشن است: تفسیر علمی هرگز چیزی را پیش از علم زمانهاش نیافت، و همیشه علم زمانهاش را، با خطاهایش، یافت. این رفتار یک آینه است، نه یک پنجره.
پنج ابزار بازخوانی
خطای پسنگرانه با چند ابزار مشخص اجرا میشود. شناختن این ابزارها کمک میکند هر ادعای تازه را در چند دقیقه کالبدشکافی کنیم.
ابزار اول: گزینش از میان هزاران آیه. مفسر علمی با کل قرآن آغاز نمیکند؛ با یک کشف علمی آغاز میکند و در بیش از شش هزار آیه دنبال عبارتی میگردد که کمترین مقاومت را در برابر آن کشف نشان دهد. هر چه شمار آیهها و شمار رشتههای علمی بیشتر باشد، یافتن چند شباهت تصادفی محتملتر است. چرا این شباهتها هیچ وزن شاهدی ندارند، در مقاله معیارها نشان داده شده است.
ابزار دوم: مهندسی ترجمه. متن عربی برای بیشتر مخاطبان فارسیزبان در دسترس نیست؛ آنچه میخوانند ترجمه است. و ترجمه جایی است که خوانش پسنگرانه بیصدا در «متن» مینشیند. آیه مشهور انبساط را در ترجمه فولادوند ببینید:
وَٱلسَّمَآءَ بَنَيْنَٰهَا بِأَيْي۟دٍۢ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ
«و آسمان را به قدرت خود برافراشتیم، و بیگمان، ما [آسمان]گستریم!» (ذاریات، ۵۱:۴۷)
واژه «آسمان» در قلاب افزوده مترجم است و «گستریم» فعلی است که مفعولش را مترجم انتخاب کرده. طبری «لَمُوسِعُونَ» را به معنای «صاحب گشایش و توانایی در آفرینش» میخواند و برای تأیید، به آیهای دیگر ارجاع میدهد که در آن «موسع» به معنای توانا و دارا آمده است (بقره، ۲:۲۳۶). و برای انصاف باید گفت که طبری از ابنزید قول دیگری هم نقل میکند: «أَوْسَعَهَا»، یعنی آن را فراخ ساخت. اما حتی این قول هم از کاری انجامشده سخن میگوید، نه از انبساطی پیوسته که فاصله کهکشانها را با گذر زمان افزایش دهد. نمونههای دیگر، از «شیاطین [= قوای مزاحم]» تا «مرد» و «زن» افزوده به آیه صلب و ترائب، در مقاله چرا قرآن را نمیتوان کتاب فیزیک و زیستشناسی خواند بررسی شدهاند.
هیچ ترجمهای بیتفسیر نیست، و ایراد در وجود تفسیر نیست. ایراد اینجاست که مدافع اعجاز به ترجمهای استناد میکند که خوانش علمی را پیشاپیش در خود دارد، و بعد همان خوانش را «کشف» متن مینامد. این استدلال دوری است: نتیجه در مقدمه پنهان شده است.
ابزار سوم: کش آوردن واژهنامه. واژههای عربی، مانند همه زبانها، طیفی از معانی دارند. مفسر پسنگر از این طیف معنایی را برمیگزیند که به کشف نزدیکتر است، حتی اگر حاشیهایترین معنا باشد. «علقه» که مفسران کهن آن را خون بسته میفهمیدند، در ادبیات اعجاز به «چیزی شبیه زالو» تبدیل شد، چون جنین در هفتههای نخست ظاهری شبیه زالو دارد. پرونده این واژه در جنینشناسی در قرآن آمده است.
ابزار چهارم: گزینش از آرشیو تفسیر. وقتی آرشیو تفسیر علیه خوانش علمی گواهی میدهد، مدافع دو راه دارد: یا آن را نادیده بگیرد، یا از میان اقوال گوناگون، تنها قولی را بیاورد که با خوانش علمی سازگارتر است. در آیه انبیاء ۲۱:۳۰، از چهار قولی که طبری نقل میکند، ادبیات اعجاز فقط قول «چسبیده بودند و جدا شدند» را میآورد و قول برگزیده خود طبری، یعنی باران و گیاه، را حذف میکند. در آیه ذاریات، قول ابنزید میآید و قول اصلی طبری نه. این همان ابزار اول است، این بار در سطح تفسیر: گزینش پس از دیدن نتیجه.
ابزار پنجم: بستن فرضیههای رقیب. آخرین گام همیشه این جمله است: «محمد نمیتوانست این را بداند.» این جمله بار سنگینی دارد، چون باید همه مسیرهای انسانی دانش را ببندد. در عمل، این مسیرها با یک جمله بسته میشوند، نه با پژوهش. صحنهای که در آن عبدالمجید زندانی فرضیه «دریانوردان» را با گفتن اینکه پیامبر هرگز به بندری نرفته رد کرد، نمونه کامل این ابزار است.
رمز ۱۹: وقتی روش از متن مهمتر شد
برای دیدن اینکه خطای پسنگرانه، اگر بیمهار پیش برود، به کجا میرسد، هیچ نمونهای گویاتر از رشاد خلیفه نیست. خلیفه، زیستشیمیدان مصریـآمریکایی، در دهه ۱۹۷۰ با تحلیل رایانهای حروف و واژههای قرآن اعلام کرد که ساختار متن بر مضربهای عدد ۱۹ بنا شده است، با استناد به آیهای از سوره مدثر:
عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ
«[و] بر آن [دوزخ]، نوزده [نگهبان] است.» (مدثر، ۷۴:۳۰)
«رمز ۱۹» برای مدتی در جهان اسلام شهرت یافت و بهعنوان «معجزه ریاضی» دستبهدست شد. اما شمارشها همیشه درست درنمیآمد. از میانه دهه ۱۹۸۰، خلیفه به این نتیجه رسید که دو آیه پایانی سوره توبه (۹:۱۲۸ و ۱۲۹) با الگوی ۱۹ نمیخوانند، و نتیجه گرفت که این دو آیه افزودههای بعدیاند؛ در ترجمهاش از قرآن در ۱۹۸۹، آنها را حذف کرد. در همان سال گروهی از علمای سنی او را مرتد اعلام کردند، و در ژانویه ۱۹۹۰ در مسجدی که خودش در توسان آریزونا بنیاد نهاده بود، با ضربههای چاقو کشته شد.
خلیفه را معمولا یک استثنای عجیب میدانند. اما او فقط منطق تفسیر پسنگرانه را تا انتها پیش برد. وقتی الگویی که خواننده به متن آورده مقدم بر متن شود، متن باید با الگو هماهنگ شود؛ اگر نشد، متن اصلاح میشود. اعجازگرایان علمی همین کار را در سطح معنا میکنند: وقتی آیه با کشف نمیخواند، معنای آیه «اصلاح» میشود. خلیفه همین کار را در سطح حروف کرد و آیهها را حذف کرد. تفاوت در شجاعت اجرا بود، نه در منطق.
چرا این خطا اینقدر چسبنده است؟
اگر خطای پسنگرانه اینقدر آشکار است، چرا میلیونها نفر آن را نمیبینند؟ پاسخ در سازوکارهای شناختی و اجتماعی دفاع از باور است.
زیوا کوندا، روانشناس اجتماعی، در ۱۹۹۰ نشان داد که انسانها وقتی به نتیجهای خاص علاقه دارند، شواهد را گزینشی جستوجو و ارزیابی میکنند، اما این کار را تا جایی پیش میبرند که بتوانند برای خود توجیهی «معقول» بسازند. ادبیات اعجاز دقیقا همین توجیه آماده را فراهم میکند: نام دانشمند، نقل آیه، اصطلاح علمی. مؤمنی که میخواهد باورش با علم سازگار باشد، دیگر لازم نیست خودش استدلال بسازد؛ استدلال در قالب بستهبندیشده به دستش میرسد. سوگیری تأیید، که ریموند نیکرسون در ۱۹۹۸ مروری جامع بر آن نوشت، کار را کامل میکند: نمونههای موافق با اشتیاق جمع میشوند و نمونههای ناسازگار دیده نمیشوند.
اما سازوکار اصلی، که کمتر به آن توجه میشود، ساختار «سبدی» این باور است. ادعای اعجاز علمی هرگز بر یک نمونه تکیه ندارد؛ بر سبدی از دهها نمونه تکیه دارد. وقتی یکی از نمونهها رد میشود، مدافع میگوید «این فقط یکی از صدها نشانه است» و به نمونه بعدی میرود. ابطال هر نمونه هرگز به کل سبد منتقل نمیشود، چون باور در سطح سبد نگه داشته میشود و شواهد در سطح نمونه. لئون فستینگر، که ناهماهنگی شناختی را صورتبندی کرد، نشان داد که وقتی باوری عمیق با شاهد ناسازگار روبهرو میشود، مؤمن کمتر باور را رها میکند و بیشتر شاهد را بازتفسیر میکند یا به دنبال تأیید تازه میرود. سبد اعجاز برای همین ساخته شده است: ماشینی برای جذب ضربه.
و در نهایت، هزینه اجتماعی. پذیرفتن اینکه اعجاز علمی خطاست، برای بسیاری فقط تغییر یک باور نیست؛ لرزیدن بخشی از هویت، خانواده و جامعه است. وقتی هزینه یک نتیجه اینقدر سنگین است، ذهن با تمام توان از رسیدن به آن پرهیز میکند. این سازوکار در مقاله چرا ترک ایمان دشوار است؟ در مرتدین (Mortadin) بررسی شده است. و تمایل پایهای مغز به یافتن الگو و نیت در جهان، که زمینه همه اینهاست، در مقاله مغز انسان و باور به خدا بررسی شده است.
قویترین دفاع: «قرآن لایههای معنایی دارد»
مدافع فرهیختهتر خطای پسنگرانه را انکار نمیکند؛ آن را بازتعریف میکند. میگوید قرآن متنی چندلایه است، با معنای ظاهر و معانی باطن، و هر نسل به اندازه دانش خودش لایهای از آن را میگشاید. پس اینکه مفسران هر عصر چیز تازهای مییابند، نه خطا، بلکه نشانه عمق بیپایان متن است.
این دفاع از نسخههای سادهتر جدیتر است، اما سه ضعف کشنده دارد.
اول، به لایههایی که تاکنون «کشف» شدهاند نگاه کنید: افلاک بطلمیوسی رازی، پزشکی جالینوسی و طلسمات غزالی، میکروبهای جنی المنار، تکامل سحابی و ضدتکامل هارون یحیی. اگر همه اینها لایههای متناند، پس متن هم نظریههای نادرست را در خود دارد و هم نظریههای متضاد را. لایهای که بتوان آن را از فرافکنی خواننده تشخیص داد، باید دستکم یک ویژگی داشته باشد که فرافکنی ندارد. این دفاع چنین ویژگیای پیشنهاد نمیکند.
دوم، اگر لایهها واقعا در متناند، باید گاهی پیش از علم کشف شوند. اما هرگز چنین نشده است؛ هر «لایه» دقیقا پس از کشف علمی متناظرش آشکار شده است. لایهای که همیشه یک گام پشت علم راه میرود، لایه متن نیست، سایه علم است.
سوم، متنی با لایههای بیپایان، به تعریف، هیچ وضعیتی از جهان را منع نمیکند، و متنی که هیچ چیز را منع نکند هیچ چیز نمیگوید. دفاع «لایهها» متن را از خطا ایمن میکند، اما به همان قیمتی که پیشتر دیدیم: با گرفتن هر محتوای قابل سنجش از آن.
سه پرسش برای تشخیص خطای پسنگرانه
هر بار که با ادعای تازهای از نوع «قرآن ۱۴۰۰ سال پیش این را گفته بود» روبهرو شدید، این سه پرسش را بپرسید:
۱. نخستین بار چه کسی و در چه سالی این خوانش را ثبت کرد؟ اگر پاسخ پس از کشف علمی متناظر است، با خطای پسنگرانه روبهروییم.
۲. آن مفسر در زمان خودش چه علمی را میدانست؟ اگر خوانش او دقیقا با علم زمانهاش جور است، همانطور که خوانش رازی با هیئت بطلمیوسی جور بود، خوانش او آینه علم زمانه است.
۳. اگر نتیجه علمی را نمیدانستیم، آیا هرگز از این آیه به آن میرسیدیم؟ این پرسش ساده آزمون اصلی است. اگر پاسخ منفی است، معنا را دانسته ما ساخته، نه متن.
نتیجه: آینه، نه پنجره
خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن یک لغزش اتفاقی نیست؛ موتور اصلی صنعت اعجاز علمی است. این مقاله نشان داد که آرشیو هزارساله تفسیر، آزمایشی طبیعی برای این ادعا فراهم کرده است و نتیجه آزمایش روشن است: غزالی پزشکی جالینوسی و هیئت بطلمیوسی را در قرآن یافت، رازی کرویت زمین و افلاک را، المنار میکروبها را، سحابی تکامل را، هارون یحیی ضدتکامل را، و مبلغان امروز بیگبنگ را. هر عصر علم خودش را یافت، با خطاهایش، و هیچ عصری علمی را پیش از زمانهاش نیافت. نشان داد که این خطا با ابزارهایی مشخص اجرا میشود، از ترجمهای که خوانش علمی را در قلاب مینشاند تا گزینش یک قول از میان اقوال تفسیر. نشان داد که رشاد خلیفه، با حذف دو آیه برای نجات الگوی ۱۹، فقط همین منطق را تا پایانش برد. و نشان داد که چرا این خطا، با وجود آشکار بودن، در برابر نقد اینقدر مقاوم است.
آنچه قرآن در این آزمایش هزارساله نشان داده، ویژگی یک آینه است: هر که در آن نگاه کند، تصویر علم خودش را میبیند. پنجرهای که از آن بتوان دانشی فراتر از زمانه دید، هنوز پیدا نشده است.
منابع
منابع اولیه و سنتی
- قرآن، متن عثمانی و ترجمه محمدمهدی فولادوند، از پایگاه AlQuran Cloud.
- فخرالدین رازی، «مفاتیح الغیب» (التفسیر الکبیر)، ذیل کهف ۱۸:۸۶. متن در tafsir.app
- محمد بن جریر طبری، «جامع البیان عن تأویل آی القرآن»، ذیل کهف ۱۸:۸۶، انبیاء ۲۱:۳۰ و ذاریات ۵۱:۴۷.
- ابوحامد غزالی، «جواهر القرآن»، فصل پنجم: «فی انشعاب سائر العلوم من القرآن».
- محمد رشید رضا (بر پایه درسهای محمد عبده)، «تفسیر المنار»، ذیل بقره ۲:۲۷۵.
منابع پژوهشی و دیگر آثار
- Baruch Fischhoff, “Hindsight ≠ Foresight: The Effect of Outcome Knowledge on Judgment Under Uncertainty,” Journal of Experimental Psychology: Human Perception and Performance 1, no. 3 (1975). DOI
- Ziva Kunda, “The Case for Motivated Reasoning,” Psychological Bulletin 108, no. 3 (1990). DOI
- Raymond S. Nickerson, “Confirmation Bias: A Ubiquitous Phenomenon in Many Guises,” Review of General Psychology 2, no. 2 (1998). DOI
- Leon Festinger, A Theory of Cognitive Dissonance, Stanford: Stanford University Press, 1957.
- Leon Festinger, Henry W. Riecken and Stanley Schachter, When Prophecy Fails, Minneapolis: University of Minnesota Press, 1956.
- Rashad Khalifa, Quran: The Final Testament, 1989.
- یدالله سحابی، «قرآن مجید، تکامل و خلقت انسان»، تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۷ (بخش نخست: ۱۳۴۴).
- J. J. G. Jansen, The Interpretation of the Koran in Modern Egypt, Leiden: Brill, 1974.

4 دیدگاه
[…] هفتتایی عصر بعد نبود. این همان آینهای است که در خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن وصف […]
[…] هر دو در قرآن و حدیث. این همان الگوی وامگیری است که در خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن شرح داده […]
[…] همگانی است. معجزه بعد از کشف آمد، همان الگویی که در خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن شرح […]
[…] هیچ مرحلهای از متن آغاز نشد. این همان چیزی است که در خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن شرح دادهایم: دانسته امروز به واژه دیروز برده میشود […]