چرا هیچ دینی حق مصونیت ندارد؟
مردی صبر میکند تا مردم شهر پشت کنند و بروند. بعد سراغ خدایانشان میرود و همه را ریزریز میکند، جز بزرگترینشان را. مردم برمیگردند و میپرسند چه کسی با خدایان ما چنین کرده است. او را میآورند و او با ریشخند جواب میدهد: کار همین بزرگترشان است؛ اگر حرف میزنند، از خودشان بپرسید. بعد رو به جمعیت میگوید: اف بر شما و بر آنچه میپرستید.
این مرد ابراهیم است و راوی ماجرا قرآن، که صحنه را با تحسین تعریف میکند (انبیاء، ۵۷ تا ۶۷). کودک مسلمان این قصه را در خانه و مدرسه میشنود و یاد میگیرد قهرمانش را دوست بدارد: مردی که به مقدسات قومش خندید و آنها را شکست. همان کودک چند سال بعد جمله دیگری هم یاد میگیرد: «به عقاید مردم توهین نکنید.»
این نوشته درباره فاصله همین دو درس است. مرتدین (Mortadin) جایی است برای نقد دین، و بیش از همه نقد اسلام، قرآن و شریعت. پس پیش از هر چیز باید بگوییم با چه حقی این کار را میکنیم و مرزمان کجاست. پاسخ کوتاه این است: انسان محترم است، عقیده نه. از حق هر مؤمنی برای باور داشتن، عبادت کردن و در امان زیستن دفاع میکنیم، و درست به همین دلیل میگوییم هیچ دینی حق مصونیت ندارد. هفت دلیل داریم و یک تعهد.
فهرست مطالب
- یک. حق از آن انسان است، نه عقیده
- دو. قداست را آدمها میبخشند
- سه. دینی که قانون مینویسد باید جواب پس بدهد
- چهار. دین خودش منتقد مقدسات دیگران است
- پنج. «توهین به مقدسات» مرز ندارد
- شش. هر پیشرفتی روزی کفر بود
- هفت. بهای سکوت را خود مؤمنان میدهند
- تعهد ما: با عقیده بیتعارف، با انسان بیکینه
- جمعبندی
- پرسشهای رایج
- منابع
یک. حق از آن انسان است، نه عقیده
«احترام به عقاید» عبارتی است که دو خواسته کاملا متفاوت را زیر یک لباس پنهان میکند. خواسته اول: مؤمن را به خاطر ایمانش نزنید، نرانید، از کار و درس و شهروندی محروم نکنید. این درست است و ما پای آن ایستادهایم. خواسته دوم: خود عقیده را نسنجید، رد نکنید، به آن نخندید. این دیگر احترام نیست؛ درخواست سکوت است.
فرق این دو در خود موضوع است. انسان درد میکشد، میترسد، تحقیر میشود و میمیرد؛ برای همین حق دارد. عقیده هیچکدام از اینها را از سر نمیگذراند. عقیده ادعایی است درباره جهان، و ادعا را فقط به یک شکل میشود جدی گرفت: با سنجیدنش. کسی که حرف شما را وارسی میکند آن را جدیتر گرفته تا کسی که از سر ادب سر تکان میدهد و رد میشود.
این سلیقه خداناباوران نیست؛ زبان رسمی حقوق بشر است. اسما جهانگیر و دودو دیین، دو گزارشگر ویژه سازمان ملل، در گزارش مشترک سال ۲۰۰۶ نوشتند حق آزادی دین یا عقیده «شامل این حق نمیشود که آدمی دین یا عقیدهای مصون از نقد یا تمسخر داشته باشد». به نوشته همان گزارش، این حق در درجه اول از فرد حمایت میکند و «از خود دینها یا عقیدهها حمایت نمیکند».
کمیته حقوق بشر سازمان ملل پنج سال بعد یک گام جلوتر رفت. در تفسیر عمومی شماره ۳۴، قوانین کفرگویی و هر ممنوعیتی بر «بیاحترامی به دین» را با میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی ناسازگار دانست؛ میثاقی که ایران از ۱۹۷۵ عضو آن است. همانجا تصریح کرد که نمیشود با چنین قوانینی جلو نقد رهبران دینی یا آموزههای دین را گرفت. تنها استثنا همان است که خود میثاق در ماده ۲۰ آورده: نفرتپراکنیای که تحریک به تبعیض، دشمنی یا خشونت باشد. مرز را دور آدمها کشیدهاند، نه دور باورها.
دو. قداست را آدمها میبخشند
قداست را معمولا طوری معرفی میکنند که انگار صفتی در خود چیزهاست، مثل وزن برای سنگ. امیل دورکیم، جامعهشناس فرانسوی، در ۱۹۱۲ تعریف دیگری داد: چیزهای مقدس آنهاییاند که ممنوعیتها از آنها محافظت میکنند و جدایشان نگه میدارند. و هر چیزی میتواند مقدس شود: صخره، درخت، چشمه، تکهای چوب، یک خانه. سنگ را جماعتی مقدس میکند که دورش حریم میکشد. جداگانه نوشتهایم که اشخاص، مکانها و اشیا چگونه مقدس میشوند.
پس «مقدس» خبری درباره جهان نیست؛ قراری است میان گروهی از آدمها. و قرار یک گروه برای کسی که عضو آن نیست الزام نمیآورد. مسلمان گوشت گاو میخورد و این را توهین به هندو نمیداند. قرآن کسانی را که مسیح را خدا میدانند یا به تثلیث باور دارند کافر میخواند (مائده، ۷۲ و ۷۳) و درباره آنها که او را پسر خدا میدانند میگوید «قَاتَلَهُمُ اللَّهُ»، خدا آنان را بکشد (توبه، ۳۰). نگران احساسات مسیحیان هم نیست. هر دینی به مقدسات دینهای دیگر بیاعتناست. ما همین حق را برای بیدین میخواهیم، نه بیشتر.
گزارش ۲۰۰۶ سازمان ملل همین را به زبان حقوقی گفته است: تکلیفهای درونی یک جماعت دینی، مثل منع تصویر کردن چهرههای مقدس، برای کسی که عضو آن جماعت نیست الزامآور نیست.
کانت در ۱۷۸۱، در پیشگفتار «نقد عقل محض»، همین مصونیتخواهی را نشانه گرفته بود: «عصر ما عصر نقد است و همه چیز باید به نقد سپرده شود. بسیاری قداست دین و اقتدار قانونگذاری را دلیلی میدانند برای معاف ماندن از این دادگاه. اما اگر معاف شوند، بدگمانی بهحقی را متوجه خود میکنند و نمیتوانند مدعی آن احترام صادقانهای باشند که عقل فقط نثار چیزی میکند که از آزمون بررسی آزاد و علنی سربلند بیرون آمده باشد.»
قانون جاذبه مقدس نیست و هیچکس با نقدش آن را از کار نینداخته است. چیزی که راست باشد نگهبان نمیخواهد. عقیدهای که میگوید «مرا نقد نکنید چون مقدسم» در واقع میگوید «مطمئن نیستم از نقد جان به در ببرم»، و این اعتراف کوچکی نیست.
سه. دینی که قانون مینویسد باید جواب پس بدهد
میگویند دین امری شخصی است؛ کاری به آن نداشته باشید. اگر دین در خانه و عبادتگاه میماند، این حرف شنیدنی بود. اما اسلام فقهی درباره ارث و شهادت و طلاق، پوشش زن، همخوابگی، مجازات، جنگ، کافر، مرتد و برده حکم دارد و هر جا دستش رسیده این حکمها را قانون کرده است. نمونههایش را در زنستیزی در قرآن و دین و کنترل اجتماعی آوردهایم. چیزی که بر تن و جان دیگران فرمان میراند عقیده شخصی نیست؛ قدرت است. و قدرتی که به کسی جواب پس ندهد اسمش استبداد است. نقد دین در چنین وضعی سرگرمی روشنفکرانه نیست؛ کمترین پاسخ به قدرتی است که بر زندگی آدمها حکم میراند.
ماده ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی ایران میگوید هر کس پیامبر اسلام یا یکی از پیامبران را دشنام دهد «سابالنبی است و به اعدام محکوم میشود». ماده ۵۱۳ برای «اهانت به مقدسات اسلام»، اگر به حد سبالنبی نرسد، یک تا پنج سال حبس گذاشته است. این مواد تزیینی نیستند. روز ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲ یوسف مهرداد و صدرالله فاضلی زارع را در زندان اراک به دار آویختند. اتهامشان به نوشته خبرگزاری قوه قضاییه سبالنبی و توهین به اسلام بود و کارشان گرداندن کانالی تلگرامی در نقد خرافه و مذهب.
ایران استثنا نیست. به شمارش مرکز پژوهشی پیو، در سال ۲۰۱۹ از ۱۹۸ کشور و سرزمین ۷۹ تا قانون یا سیاستی علیه کفرگویی داشتند و ۲۲ تا علیه ارتداد. در خاورمیانه و شمال آفریقا ۱۸ کشور از ۲۰ کشور چنین قانونی داشتند، و در افغانستان، ایران، پاکستان، عربستان و چند کشور دیگر مجازات کفرگویی میتواند مرگ باشد. پس وقتی میگویند «به مقدسات توهین نکنید»، باید پرسید چه کسی به چه کسی میگوید. یک طرف این بحث قلم دارد و طرف دیگر دادگاه و چوبه دار. بخشی از پاسخ اینکه چرا ترک ایمان دشوار است همینجاست.
چهار. دین خودش منتقد مقدسات دیگران است
برگردیم به ابراهیم. قرآن شکستن بتها را فقط روایت نمیکند؛ حرف آخر را هم از زبان او میزند:
«قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ
أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»گفت: «آیا جز خدا چیزی را میپرستید که هیچ سود و زیانی به شما نمیرساند؟ اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا میپرستید. مگر نمیاندیشید؟» (انبیاء، ۶۶ و ۶۷؛ ترجمه فولادوند)
لحن بقیه کتاب هم با باور دیگران مهربان نیست. اهل کتاب و مشرکانی که ایمان نیاوردهاند «شَرُّ الْبَرِيَّةِ» نام میگیرند، یعنی بدترین آفریدگان (بینه، ۶). کافران «شَرَّ الدَّوَابِّ» هستند، بدترین جنبندگان (انفال، ۵۵). مشرکان «نَجَسٌ» هستند، ناپاک (توبه، ۲۸). کسانی که تورات به آنان سپرده شد و به کارش نبستند مثل خریاند که کتاب میکشد (جمعه، ۵).
سنت اسلامی هم با افتخار نقل میکند که محمد روز فتح مکه با چوبی که در دست داشت به سیصد و شصت بت دور کعبه میزد و میگفت حق آمد و باطل رفت (صحیح بخاری، حدیث ۴۲۸۷). آن بتها مقدسات مردم همان شهر بودند. درباره خدایان عرب پیش از اسلام در لات، عزی و منات نوشتهایم.
ایراد ما این نیست که چرا اسلام بتپرستی را نقد کرد. ایراد جای دیگری است: دینی که با نقد و ریشخند و شکستن مقدسات دیگران به دنیا آمده، نمیتواند همین که به قدرت رسید قاعده بازی را عوض کند. اگر قرآن حق دارد درباره بیدین داوری کند، بیدین هم حق دارد درباره قرآن داوری کند. تازه ما از ابراهیم کمتوقعتریم: دستمان به هیچ معبدی نمیخورد. فقط میپرسیم.
مدافعان اینجا آیه دیگری پیش میکشند:
«وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ ۗ كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»
«و آنهایی را که جز خدا میخوانند دشنام مدهید که آنان از روی دشمنی [و] به نادانی، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه برای هر امتی کردارشان را آراستیم. آنگاه بازگشت آنان به سوی پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام میدادند آگاه خواهد ساخت.» (انعام، ۱۰۸؛ ترجمه فولادوند)
این آیه دو چیز را نشان میدهد و هیچکدام به سود مدافع نیست. اول، دلیل نهی احترام به باور مشرکان نیست؛ ترس از تلافی است: دشنام ندهید تا به خدای شما دشنام ندهند. دوم، آیه دشنام را نهی میکند، نه داوری را؛ همین کتاب صاحبان آن باورها را بدترین جنبندگان مینامد. با این تفکیک ما هم مشکلی نداریم: دشنام کار ما نیست، داوری حق ماست.
پنج. «توهین به مقدسات» مرز ندارد
هر جرمی تعریف میخواهد. توهین به مقدسات جرمی است که تعریفش دست شاکی است. در شرح حقوقی رایج ماده ۵۱۳، «مقدسات اسلام» یعنی هر چیزی که همه یا بیشتر مسلمانان محترم و مقدسش بدانند. یعنی مرز جرم را احساس اکثریت میکشد، و احساس اکثریت تا هر جا لازم باشد کش میآید.
کسی میگوید این حکم ناعادلانه است؛ جواب میشنود به شریعت اهانت کردی. میگوید این روایت با تاریخ نمیخواند؛ میشنود حرمت پیامبر را شکستی. میگوید این آیه با کرامت زن جور درنمیآید؛ میشنود به قرآن جسارت کردی. وقتی اسم نقد دین را توهین به مقدسات گذاشتند، دیگر کسی مجبور نیست جوابش را بدهد. متهم جای پرسشگر مینشیند و دینی که قرنها حکم رانده جای قربانی.
اگر رنجش معیار باشد، هر که زودتر و بلندتر برنجد حق وتو میگیرد. امروز میگویند به پیامبر توهین نکنید. فردا ملیگرا همین را درباره پرچم میگوید، حزب درباره رهبر و سنت درباره رسم نیاکان. حاصل جمع این ممنوعیتها جامعهای است که در آن فقط درباره آبوهوا میشود حرف زد. کمیته حقوق بشر سازمان ملل برای همین تصریح کرده که آزادی بیان حتی سخنی را هم که «عمیقا توهینآمیز» شمرده شود در بر میگیرد و محدود کردنش فقط با شرطهای سخت خود میثاق ممکن است.
جان استوارت میل ریشه ماجرا را در «درباره آزادی» گفته است: «هر خاموش کردن بحثی، ادعای خطاناپذیری است.» کسی که نقد را ممنوع میکند فقط نمیگوید «من درست میگویم». میگوید «محال است اشتباه کنم، پس لازم نیست بشنوم». هیچ انسانی و هیچ نهادی چنین اعتباری ندارد، و دینی که مدعی است حقیقت مطلق را در دست دارد باید کمتر از همه از شنیدن بترسد.
طنز هم از همین حق میآید. خنده همیشه زودتر از استدلال ممنوع میشود، چون ابهت را زودتر میریزد. دینی که با وعده آتش بر ذهن کودک نشسته، از خنده بیشتر میترسد تا از رساله فلسفی. خیلیها اولین بار نه با کتاب، که با یک شوخی فهمیدهاند میشود به چیزی که از کودکی از آن ترسیدهاند خندید و آسمان به زمین نیاید. فحش را دوست نداریم، چون چیزی را روشن نمیکند. اما حق خندیدن به ادعای خندهدار را با هیچ چیز عوض نمیکنیم.
شش. هر پیشرفتی روزی کفر بود
روزگاری پادشاه سایه خدا بود و شک در حق او کفر. بردهداری رسمی بود که کتابهای مقدس تنظیمش کرده بودند، نه لغوش؛ نمونه قرآنیاش را در بردهداری در قرآن آوردهایم. فرودستی زن حکم خدا بود. گالیله را در ۱۶۳۳ محاکمه کردند چون گفته بود زمین میگردد. هر کدام از اینها زمانی مقدس یا بدیهی بود، و هر کدام روزی کنار رفت که کسی جرئت کرد حرمتش را بشکند.
در ایران خودمان بهایش را با خون دادهاند. احمد کسروی، که خودش درس طلبگی خوانده بود، بیستم اسفند ۱۳۲۴ در کاخ دادگستری تهران کشته شد، وسط رسیدگی به شکایتی که کتابهایش را خلاف شرع میدانست. قاتلان از فداییان اسلام بودند. هفتاد و هفت سال بعد، دو مرد را در اراک برای یک کانال تلگرامی دار زدند. در این فاصله جملهای که کار قاتل را موجه جلوه میدهد عوض نشده است: «به مقدسات توهین نکنید.»
جامعهها با نگهبانی از مقدساتشان جلو نرفتهاند؛ با پرسیدن از آنها جلو رفتهاند. کفر دیروز عقل سلیم امروز است، و چیزی که امروز دستنزدنی مینماید فردا در کتاب تاریخ کنار حق الهی پادشاهان مینشیند.
هفت. بهای سکوت را خود مؤمنان میدهند
مصونیت دین به سود دینداران تمام نمیشود؛ به سود کسانی تمام میشود که به نام دین حکم میرانند. آنها که بهای سکوت را میدهند بیرون از دین نیستند: زنی که سهم ارثش نصف برادر اوست، دختری که پیش از آنکه بفهمد ازدواج چیست شوهرش دادهاند، نوجوانی که از ترس جهنم خوابش نمیبرد، مؤمنی که سؤالی دارد و جرئت پرسیدنش را ندارد. مرتد هم، به تعریف، کسی است که مسلمان بوده است. قانون ارتداد را برای غریبهها ننوشتهاند؛ برای فرزندان خود این دین نوشتهاند.
نقد دین برای این آدمها در باز میکند. برای مؤمنی که میماند هم بیفایده نیست: ایمانی که هیچوقت سؤالی نشنیده انتخاب نشده، فقط به ارث رسیده است. کسی که میخواهد شما هرگز نقدی بر دینتان نشنوید، به ایمان شما احترام نگذاشته؛ به توان داوری شما بیاعتماد است.
تعهد ما: با عقیده بیتعارف، با انسان بیکینه
نام این سایت مرتدین است. مرتد کسی است که روزی درون دین بوده؛ اسلام را از کتاب نشناخته، در آن بزرگ شده است. مؤمنان برای او «دیگری» نیستند. مادر و پدر و خواهر و همسایهاند، و صدای دعای بعضیشان هنوز در گوش اوست. کسی که از چنین جایی میآید با مؤمن دشمنی ندارد. با چیزی دشمنی دارد که به مادرش گفته سهم تو نصف است و به خود او گفته اگر شک کنی خونت هدر است.
پس دو تعهد داریم و هیچکدام را فدای دیگری نمیکنیم. تعهد اول به انسان است. هیچ مسلمانی را به خاطر مسلمان بودنش تحقیر نمیکنیم. از حق او برای نماز و روزه و مسجد، برای حجابی که خودش برگزیده و برای زندگی بیترس دفاع میکنیم. با کسی که میخواهد مسلمانان را از شهروندی محروم کند، اخراجشان کند یا به مسجدشان سنگ بزند همانقدر مخالفیم که با حکم ارتداد. نفرت از آدمها نقد نیست و در این سایت جایی ندارد.
تعهد دوم به حقیقت است، و اینجا تعارف نداریم. قرآن را مثل هر متن دیگری میخوانیم: با تاریخ، زبان و منطق. محمد را مثل هر چهره تاریخی دیگری بررسی میکنیم، بیلقب و بیهاله. حکم شرعی را با ترازوی کرامت انسان وزن میکنیم و اگر کم آورد میگوییم کم آورده است. لحنمان گاهی تند است و بابتش عذر نمیخواهیم؛ وقتی حرف از سنگسار و شلاق و اعدام مرتد است، زبان اتوکشیده خودش نوعی همدستی است. اما تندی ما رو به متن و حکم و نهاد است، نه رو به آدمها.
و یک چیز دیگر. هر جا آیه یا سندی نقل میکنیم نشانیاش را میدهیم تا خودتان وارسی کنید. اگر خطا کرده باشیم، حق شماست که نشانمان بدهید. مصونیتی را که از دین دریغ میکنیم برای خودمان هم نمیخواهیم.
اگر مؤمنید و تا اینجا خواندهاید، اینجا مهمانید، نه متهم. از شما نمیخواهیم ایمانتان را دم در بگذارید؛ میخواهیم پرسش هم اجازه ورود داشته باشد.
جمعبندی: هیچ دینی حق مصونیت ندارد
ابراهیم قرآن از قومش پرسید «أَفَلَا تَعْقِلُونَ»، مگر نمیاندیشید؟ ما همین پرسش را از همان کتاب میپرسیم و برای پرسیدنش از کسی اجازه نمیگیریم. حق از آن انسان است، نه عقیده. قداست را آدمها میبخشند و میتوانند پس بگیرند. دینی که قانون مینویسد باید جواب پس بدهد، و دینی که خودش بت شکسته نمیتواند از پرسش بترسد. نقد دین تحقیر مؤمن نیست؛ جدی گرفتن اوست.
هیچ کتابی بالاتر از پرسش نیست.
هیچ پیامبری بالاتر از داوری تاریخ نیست.
هیچ شریعتی بالاتر از کرامت انسان نیست.
و هیچ خدایی که برای ماندن به سانسور و ترس نیاز دارد، شایسته فرمانروایی بر ذهن انسان نیست.
ما از انسان دفاع میکنیم؛ حتی در برابر خدایانی که خودش ساخته و بعد پیش پایشان به زانو افتاده است.
پرسشهای رایج درباره نقد دین
آیا نقد دین همان توهین به مقدسات است؟
نه. نقد یعنی سنجیدن یک ادعا با دلیل و سند. توهین به مقدسات برچسبی است که صاحب ادعا روی نقد میزند تا جواب ندهد. ممکن است مؤمنی از شنیدن نقد برنجد، اما رنجش دلیل ممنوعیت نیست. دشنام کار ما نیست، چون چیزی را روشن نمیکند. داوری درباره متن، حکم و تاریخ حق هر انسانی است.
آیا نقد اسلام همان اسلامهراسی است؟
نه. اسلام دستگاهی از عقیده و حکم است، نه نژاد و نه قوم. نفرت از مسلمانان به عنوان آدم واقعی است و ما با آن مخالفیم. اما وقتی برچسب اسلامهراسی را روی نقد متن و حکم میزنند، همان کاری را میکند که «توهین به مقدسات» میکرد، فقط با واژگان تازه. یادمان باشد که قانون ارتداد، به تعریف، گریبان مسلمانزاده را میگیرد، نه غریبه را.
چرا مرتدین بیشتر به اسلام میپردازد؟
چون اسلام دینی است که از نزدیک میشناسیم، به زبان ما قانون نوشته و در سرزمین ما برای نقدش چوبه دار برپا میکنند. اصل اما عام است: هیچ دینی حق مصونیت ندارد، نه مسیحیت، نه یهودیت و نه هیچ آیین دیگری. هر جا دینی به قدرت دست پیدا کند باید به همین پرسشها جواب بدهد.
آیا مرتدین با دینداران دشمنی دارد؟
نه. ما با عقیده طرفیم، نه با آدمها. از حق دیندار برای باور داشتن، عبادت کردن و زندگی بیترس دفاع میکنیم و همانقدر با تبعیض علیه مسلمانان مخالفیم که با مجازات مرتد. چیزی که نمیپذیریم این است که باوری، هر قدر هم عزیز، از پرسش معاف شود.
حقوق بینالملل درباره نقد دین چه میگوید؟
ماده ۱۹ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی آزادی بیان را تضمین میکند. کمیته حقوق بشر سازمان ملل در بند ۴۸ تفسیر عمومی شماره ۳۴ قوانین کفرگویی را با این میثاق ناسازگار دانسته است. تنها مرز ماده ۲۰ است: نفرتپراکنیای که تحریک به تبعیض، دشمنی یا خشونت باشد. این مرز از انسانها محافظت میکند، نه از عقیدهها.
منابع
- قرآن: انبیاء ۵۷ تا ۶۷، انعام ۱۰۸، مائده ۷۲ و ۷۳، توبه ۲۸ و ۳۰، انفال ۵۵، جمعه ۵، بینه ۶، نساء ۱۱؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
- صحیح بخاری، کتاب المغازی، حدیث ۴۲۸۷.
- Asma Jahangir, Doudou Diène, Report further to Human Rights Council decision 1/107 on incitement to racial and religious hatred and the promotion of tolerance, A/HRC/2/3، شورای حقوق بشر سازمان ملل، ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۶، بندهای ۳۶ تا ۳۸.
- UN Human Rights Committee, General Comment No. 34, Article 19: Freedoms of opinion and expression, CCPR/C/GC/34، ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۱، بندهای ۱۱ و ۴۸.
- International Covenant on Civil and Political Rights، مواد ۱۸ تا ۲۰.
- Émile Durkheim, The Elementary Forms of the Religious Life، ترجمه Joseph Ward Swain، George Allen & Unwin، ۱۹۱۵، ص ۳۷، ۴۱ و ۴۷ (اصل فرانسوی: ۱۹۱۲).
- Immanuel Kant, Critique of Pure Reason، پیشگفتار ویراست نخست (۱۷۸۱)، ترجمه J. M. D. Meiklejohn. برگردان فارسی این نوشته از روی همین ترجمه انگلیسی است.
- John Stuart Mill, On Liberty، ۱۸۵۹، فصل دوم.
- قانون مجازات اسلامی (۱۳۹۲)، ماده ۲۶۲ و کتاب پنجم، تعزیرات (۱۳۷۵)، ماده ۵۱۳، متن و شرح در ویکی حقوق.
- Virginia Villa, “Four-in-ten countries and territories worldwide had blasphemy laws in 2019”، Pew Research Center، ۲۵ ژانویه ۲۰۲۲.
- “Two Men Hanged in Iran in Blasphemy Case Amid Surge in Executions”، IranWire، ۸ مه ۲۰۲۳.
- Mohammad Amini, “Kasravi, Aḥmad ii. Assassination”، Encyclopaedia Iranica.
مرتدین را از اینجا شروع کنید
- نقد برهان نخستین علت؛ چرا علت جهان، خدا را ثابت نمیکند؟
- مسئله شر: چرا رنج جهان با خدای قادر و مهربان سازگار نیست؟
- چرا انسان خدا میسازد؟ روانشناسی باور به خدا از ترس تا ذهن جستوجوگر
- خدای قرآن: حقیقت فرازمانی یا صدای عربستان سده هفتم؟
- اعجاز علمی قرآن چیست؟ تبارنامه یک ادعای قرن بیستمی
- زنستیزی در قرآن (بخش اول): برتری مرد، ارث، شهادت و قوامیت

۱ دیدگاه
[…] چرا هیچ باوری نباید چنین مصونیتی داشته باشد، موضوع چرا هیچ دینی حق مصونیت ندارد؟ […]