قرآن؛ کتاب آسمانی یا متن مداخله‌گر در بحران‌های زمینی؟

اگر قرآن را به ترتیب رویدادها ورق بزنید، دفتر وقایع یک جماعت جلوی شماست. جنگجویان بدر بر سر غنیمت با هم درمی‌افتند و آیه می‌آید که غنیمت از آن خدا و فرستاده اوست. شانزده هفده ماه پس از هجرت، قبله از بیت‌المقدس به مکه برمی‌گردد. در احد شکست می‌خورند و ده‌ها آیه در توضیح شکست می‌رسد. درباره همسر پیامبر شایعه می‌افتد و یک ماه بعد آیه تبرئه نازل می‌شود. مهمانان یک ولیمه زیادی می‌نشینند و آیه می‌گوید غذا که خوردید، پراکنده شوید.

همین متن درباره خودش ادعای دیگری دارد: قرآنی ارجمند «در لوحی محفوظ» (بروج، ۲۲) که در «کتاب اصلی» نزد خداست (زخرف، ۴). کتاب آسمانی‌ای که پیش از آفرینش مهمان و ولیمه و بدر نوشته شده باشد، نباید این‌قدر به مهمان و ولیمه و بدر بدهکار باشد.

این نوشته، سرآغاز مجموعه «نقد خدای اسلام» در مرتدین (Mortadin)، این دو تصویر را کنار هم می‌گذارد و نتیجه‌اش را همین اول می‌گوید. قرآن کتاب آسمانی به آن معنا که الهیات اسلامی می‌گوید نیست؛ متنی است که دستور کارش را بحران‌های یک جماعت در بیست و سه سال نوشته‌اند. شاهدش را هم لازم نیست از منتقدان بگیریم. خود قرآن، حدیث صحیح، و دانشی که مسلمانان برای فهم قرآن ساختند، هر سه همین را می‌گویند.

فهرست مطالب

کتاب آسمانی در لوح محفوظ: ادعا دقیقا چیست؟

کلام اسلامی از آیه‌های «لوح محفوظ» و «ام الکتاب» آموزه‌ای سنگین ساخت. به باور اهل سنت قرآن کلام قدیم خداست؛ یعنی آفریده نیست و آغازی ندارد. در سده سوم هجری خلیفه مأمون کوشید نظر مخالف را، که معتزله از آن دفاع می‌کردند، با تفتیش عقاید جا بیندازد. این دوره را «محنه» می‌نامند. در سال ۸۳۳ میلادی آغاز شد و در روزگار متوکل برچیده شد. احمد بن حنبل تازیانه خورد و کوتاه نیامد، و نامخلوق بودن قرآن یکی از نشانه‌های عقیده سنی شد.

برای این‌که کتاب ازلی با نزول بیست و سه ساله جور شود، مفسران نزول را دومرحله‌ای کردند. طبری در تفسیر سوره قدر می‌نویسد قرآن در شب قدر «یکجا» به آسمان دنیا فرود آمد و از آنجا تکه‌تکه به زمین رسید. این راه‌حل در خود قرآن نیست. وصله‌ای است که بعدها برای پر کردن فاصله میان «ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم» (قدر، ۱) و بیست و سه سال آیه پراکنده دوخته شد.

فاصله را معاصران محمد هم دیده بودند:

«وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً ۚ كَذَٰلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ ۖ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا ﴿۳۲﴾ وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا ﴿۳۳﴾»

«و کسانی که کافر شدند، گفتند: ‹چرا قرآن یکجا بر او نازل نشده است؟› این گونه [ما آن را به تدریج نازل کردیم‌] تا قلبت را به وسیله آن استوار گردانیم، و آن را به آرامی [بر تو] خواندیم. (۳۲) و برای تو مثلی نیاوردند، مگر آنکه [ما] حق را با نیکوترین بیان برای تو آوردیم. (۳۳)» (فرقان، ۳۲ و ۳۳؛ ترجمه فولادوند)

پرسش مخالفان ساده است: کتاب خدا چرا تکه‌تکه می‌آید؟ جواب آیه دو بخش دارد. اول، برای استوار کردن قلب پیامبر؛ یعنی دلیل تدریج، حال گیرنده است. دوم، آیه بعد: هر «مثلی» که بیاورند، جوابش می‌رسد. متن خودش شیوه کارش را شرح داده است. ایرادی طرح می‌شود و آیه‌ای در جواب می‌آید. کتابی که از ازل کامل بوده، منتظر ایراد نمی‌ماند.

اسباب نزول: دانشی که کتاب ازلی به آن نیاز نداشت

مسلمانان برای فهمیدن قرآن ناچار شدند دانش تازه‌ای بسازند: «اسباب نزول»، یعنی این‌که هر آیه در پی کدام ماجرا آمد. واحدی نیشابوری در سده پنجم هجری معروف‌ترین کتاب این رشته را نوشت. سیوطی در «الاتقان» از او نقل می‌کند:

«لَا يُمْكِنُ تَفْسِيرُ الْآيَةِ دُونَ الْوُقُوفِ عَلَى قِصَّتِهَا وَبَيَانِ نُزُولِهَا.»

«تفسیر آیه بدون آگاهی از داستان آن و چگونگی نزولش ممکن نیست.» (سیوطی، الاتقان، نوع نهم)

این جمله را منتقد قرآن ننوشته است. نام‌آورترین متخصص سنتی این رشته می‌گوید آیه بی داستانش فهمیده نمی‌شود. اگر چنین است، قرآن متنی خودبسنده و فرازمانی نیست و نیمی از معنایش در کوچه‌های مدینه جا مانده است.

پژوهش تاریخی جدید به بسیاری از این روایت‌ها بدبین است. اندرو ریپین نشان داد کار اصلی روایت‌های اسباب نزول، بیش از ثبت تاریخ، قصه ساختن برای آیه بوده است: مفسر آیه‌ای مبهم پیش رو داشت و ماجرایی می‌خواست تا آیه در آن معنا پیدا کند. مدافع قرآن از این یافته سودی نمی‌برد. اگر روایت‌ها درست باشند، آیه‌ها واکنش به رویدادهای روز بوده‌اند. اگر ساختگی باشند، متن چنان به موقعیت گره خورده بود که نسل‌های بعد بدون ساختن موقعیت از فهمش درمی‌ماندند. در هر دو حال با متنی سروکار داریم که بیرون از زمانه‌اش لنگ می‌زند.

استدلال این نوشته هم بر روایت‌ها بنا نشده است. بیشتر آنچه در ادامه می‌آید در خود متن قرآن است؛ حدیث و تفسیر فقط نام و نشانی را اضافه می‌کنند.

«از تو می‌پرسند»: دستور جلسه را چه کسی می‌نوشت؟

عبارت يَسْأَلُونَكَ، «از تو می‌پرسند»، پانزده بار در سیزده آیه قرآن آمده است و دو بار هم يَسْتَفْتُونَكَ، «از تو فتوا می‌خواهند». فهرست پرسش‌ها این است:

آیه از چه می‌پرسند
بقره، ۱۸۹ هلال‌های ماه
بقره، ۲۱۵ و ۲۱۹ چه چیزی انفاق کنند
بقره، ۲۱۷ جنگ در ماه حرام
بقره، ۲۱۹ شراب و قمار
بقره، ۲۲۰ یتیمان
بقره، ۲۲۲ عادت ماهانه زنان
مائده، ۴ خوراک حلال و شکار با سگ
انفال، ۱ غنیمت جنگی
نساء، ۱۲۷ و ۱۷۶ زنان یتیم و ارث کلاله
اعراف ۱۸۷ و نازعات ۴۲ زمان قیامت
اسراء ۸۵، کهف ۸۳ و طه ۱۰۵ روح، ذوالقرنین و کوه‌ها

الگو روشن است. در سوره‌های مکی پرسش‌ها درباره قیامت و روح و قصه‌اند. در مدینه، که محمد حاکم است، درباره غنیمت و ارث و شراب و حیض. احکام قرآن فهرست پرسش‌های مردم یک شهر است و هر چه نپرسیدند بی‌حکم ماند. از برچیدن برده‌داری کسی نپرسید و آیه‌ای هم برایش نیامد (برده‌داری در قرآن؛ همه آیات برده، کنیز و ملک یمین).

قرآن خودش این سازوکار را لو می‌دهد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِنْ تَسْأَلُوا عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از چیزهایی که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهناک می‌کند مپرسید. و اگر هنگامی که قرآن نازل می‌شود، در باره آنها سؤال کنید، برای شما روشن می‌شود. خدا از آن [پرسشهای بیجا] گذشت، و خداوند آمرزنده بردبار است.» (مائده، ۱۰۱؛ ترجمه فولادوند)

آیه به مؤمنان می‌گوید نپرسید، چون اگر هنگام نزول قرآن بپرسید، جواب می‌آید و شاید خوشتان نیاید. قانون‌گذاری که حکم‌هایش را از ازل نوشته، به پرسیدن و نپرسیدن مردم کاری ندارد. این‌جا حکم با پرسش ساخته می‌شود و متن برای مهار همین روند، پرسیدن را محدود می‌کند.

پنج آیه که جلوی چشم شاهدان عوض شدند

پنج نمونه. متن هر پنج در خود قرآن است؛ ماجرای چهارتا را صحیح بخاری نقل کرده و پنجمی را طبری.

سه واژه‌ای که وسط املا اضافه شد

زید بن ثابت، کاتب وحی، می‌گوید پیامبر داشت به او املا می‌کرد که مؤمنان خانه‌نشین با مجاهدان برابر نیستند. ابن ام مکتوم که نابینا بود همان لحظه رسید و گفت اگر می‌توانستم جهاد می‌کردم. به گفته زید، حال وحی به پیامبر دست داد و سه واژه نازل شد: غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ، «مگر زیان‌دیدگان» (صحیح بخاری، ۲۸۳۲). آیه امروز با همین قید خوانده می‌شود (نساء، ۹۵). استثنای نابینایان در متن نخست جا افتاده بود و یک نابینا آن را یادآوری کرد.

قانونی که به اولین شوهر نرسید

قرآن می‌گوید هر که به زنی نسبت زنا بدهد و چهار شاهد نیاورد، هشتاد تازیانه می‌خورد (نور، ۴). بعد هلال بن امیه نزد پیامبر آمد و زنش را متهم کرد. پیامبر همان قانون را خواند: شاهد بیاور، وگرنه حد بر پشتت. هلال پرسید مردی که کسی را روی زنش ببیند برود دنبال شاهد؟ و گفت خدا چیزی نازل خواهد کرد که پشتم را از حد برهاند. همان شد. آیه‌های لعان آمد که شوهر به جای چهار شاهد، چهار بار سوگند بخورد (نور، ۶ تا ۹؛ صحیح بخاری، ۴۷۴۷). قانون در اولین برخورد با یک پرونده واقعی تبصره خورد، و شاکی از پیش می‌دانست که خواهد خورد.

«اکنون خدا بر شما تخفیف داد»

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ ۚ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ۚ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ ﴿۶۵﴾ الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا ۚ فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ۚ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ ﴿۶۶﴾»

«ای پیامبر، مؤمنان را به جهاد برانگیز. اگر از [میان‌] شما بیست تن، شکیبا باشند بر دویست تن چیره می‌شوند، و اگر از شما یکصد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز می‌گردند، چرا که آنان قومی‌اند که نمی‌فهمند. (۶۵) اکنون خدا بر شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفی هست. پس اگر از [میان‌] شما یکصد تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز گردند، و اگر از شما هزار تن باشند، به توفیق الهی بر دو هزار تن غلبه کنند، و خدا با شکیبایان است. (۶۶)» (انفال، ۶۵ و ۶۶؛ ترجمه فولادوند)

نخست هر مؤمن باید در برابر ده دشمن بایستد. ابن‌عباس می‌گوید این بر مسلمانان گران آمد و «تخفیف» رسید: یک به دو (صحیح بخاری، ۴۶۵۳). واژه «اکنون» و عبارت وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا را نمی‌شود پنهان کرد. فولادوند نوشته «معلوم داشت»، ولی معنای ساده عبارت این است: و دانست که در شما ضعفی هست. خدای ازلی چیزی را «اکنون» نمی‌فهمد. فرمانده‌ای که دستور اولش اجراشدنی نبود، می‌فهمد.

شب‌های روزه

براء بن عازب می‌گوید در آغاز، روزه‌دار اگر پیش از افطار خوابش می‌برد، تا غروب فردا چیزی نمی‌خورد. مردی از انصار که روزها کار سخت می‌کرد گرسنه خوابش برد و نیمروز فردا از حال رفت (صحیح بخاری، ۱۹۱۵). آیه آمد که هم‌خوابگی در شب‌های روزه حلال است و بخورید و بیاشامید تا سپیده، با این توضیح: عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ، «خدا می‌دانست که شما با خودتان ناراستی می‌کردید» (بقره، ۱۸۷). حکم اول در عمل شکست خورد و حکم دوم جایش را گرفت.

صدقه نجوا: حکمی که یک نفر به آن عمل کرد

قرآن به مؤمنان دستور داد پیش از گفتگوی خصوصی با پیامبر صدقه بدهند (مجادله، ۱۲). آیه بعد همان را برمی‌دارد: «آیا ترسیدید که پیش از گفتگوی محرمانه خود صدقه‌هایی تقدیم دارید؟» (مجادله، ۱۳). طبری از علی نقل می‌کند که این آیه‌ای است که نه پیش از او کسی به آن عمل کرد و نه پس از او؛ یک دینار داشت، خردش کرد و هر بار درهمی صدقه داد تا حکم نسخ شد. فرمانی صادر می‌شود، مردم زیر بار نمی‌روند، فرمان پس گرفته می‌شود. قانون‌گذاری که واکنش مردم را از پیش بداند چنین نمی‌کند.

وقتی پیشنهاد عمر آیه می‌شود

سیوطی در «الاتقان» فصلی دارد با این عنوان: «آنچه از قرآن بر زبان برخی صحابه نازل شد» (نوع دهم)، و اساسش را «موافقات عمر» می‌داند. اصل ماجرا در صحیح بخاری از زبان خود عمر آمده است:

«وَافَقْتُ رَبِّي فِي ثَلَاثٍ»

«در سه چیز با پروردگارم هم‌رأی شدم.» (صحیح بخاری، ۴۰۲)

عمر به پیامبر گفت کاش مقام ابراهیم را نمازگاه می‌کردیم، و آیه آمد: «در مقام ابراهیم، نمازگاهی برای خود اختیار کنید» (بقره، ۱۲۵). گفت کاش به زنانت دستور حجاب می‌دادی، چون نیک و بد با آنان حرف می‌زنند، و آیه حجاب آمد. و وقتی همسران پیامبر علیه او همدست شدند، عمر به آنان گفت: عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبَدِّلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ؛ بسا اگر طلاقتان بدهد، پروردگارش همسرانی بهتر از شما به او بدهد. این جمله تقریبا واژه به واژه آیه پنجم سوره تحریم شد.

مدافع می‌گوید این فضیلت عمر است که نظرش با خواست خدا یکی درآمد. توضیح ساده‌تری هم هست: محمد پیشنهاد خوب را می‌شنید و می‌پذیرفت، و پذیرفتنش به زبان وحی اعلام می‌شد. توضیح دوم به هیچ فرض اضافه‌ای نیاز ندارد. توضیح اول باید بگوید چرا خدای دانا نمازگاه ابراهیم و حجاب را تا پیشنهاد یک صحابی عقب انداخت، و چرا جمله تهدیدآمیز یک پدرزن را وام گرفت. عمر پدر حفصه بود، یکی از همان همسران.

تغییر قبله: «قبله‌ای که بدان خشنود شوی»

«قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ ۖ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا ۚ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ۚ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ ۗ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ»

«ما [به هر سو] گردانیدن رویت در آسمان را نیک می‌بینیم. پس [باش تا] تو را به قبله‌ای که بدان خشنود شوی برگردانیم؛ پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن؛ و هر جا بودید، روی خود را به سوی آن بگردانید. در حقیقت، اهل کتاب نیک می‌دانند که این [تغییر قبله‌] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است؛ و خدا از آنچه می‌کنند غافل نیست.» (بقره، ۱۴۴؛ ترجمه فولادوند)

براء بن عازب می‌گوید پیامبر شانزده یا هفده ماه رو به بیت‌المقدس نماز خواند و دوست داشت قبله‌اش کعبه باشد (صحیح بخاری، ۳۹۹). طبری از ابن‌عباس نقل می‌کند که هنگام هجرت بیشتر مردم مدینه یهودی بودند، خدا فرمود رو به بیت‌المقدس کند و یهودیان شاد شدند؛ او اما قبله ابراهیم را دوست داشت و به آسمان می‌نگریست تا این آیه آمد.

سه چیز در خود متن هست. اول، معیار انتخاب قبله: جهتی که «تو» از آن خشنود شوی. جهت نماز، که قرار است نسبتی با خدا و خانه‌اش داشته باشد، با دلخواه پیامبر تعیین شده است. دوم، آیه پیش از آن قبله نخست را آزمون وفاداری می‌نامد: آن را مقرر نکردیم «جز برای آنکه کسی را که از پیامبر پیروی می‌کند، از آن کس که از عقیده خود برمی‌گردد بازشناسیم» (بقره، ۱۴۳). سوم، متن می‌داند این چرخش سروصدا می‌کند و جواب را آماده کرده است: آیه ۱۴۲ می‌گوید «مردم کم خرد» خواهند پرسید چه چیز اینان را از قبله پیشین برگرداند.

از این‌جا به بعد استنباط است، ولی استنباطی که روایت ابن‌عباس خودش راهش را نشان می‌دهد. قبله تا وقتی رو به شهر مقدس یهودیان بود که جذب یهودیان مدینه شدنی به نظر می‌رسید، و وقتی برگشت که این امید رفته بود و جماعت تازه به هویتی جدا و به مکه نیاز داشت. خدایی که جهت عبادتش با سیاست مدینه می‌چرخد، بیشتر به سخنگوی یک جماعت می‌ماند تا به پروردگار مشرق و مغرب.

نسخ: حکمی که پس گرفته می‌شود

«۞ مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا ۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»

«هر حکمی را نسخ کنیم، یا آن را به [دست‌] فراموشی بسپاریم، بهتر از آن، یا مانندش را می‌آوریم؛ مگر ندانستی که خدا بر هر کاری تواناست؟» (بقره، ۱۰۶؛ ترجمه فولادوند)

«وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ ۙ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ»

«و چون حکمی را به جای حکم دیگر بیاوریم -و خدا به آنچه به تدریج نازل می‌کند داناتر است- می‌گویند: ‹جز این نیست که تو دروغ‌بافی.› [نه،] بلکه بیشتر آنان نمی‌دانند.» (نحل، ۱۰۱؛ ترجمه فولادوند)

آیه دوم گزارشی تاریخی در دل خود دارد: شنوندگان محمد عوض شدن حکم‌ها را می‌دیدند و می‌گفتند تو دروغ‌بافی. جواب قرآن استدلال نیست؛ می‌گوید خدا داناتر است و بیشترشان نمی‌دانند. ایراد سر جایش ماند، چون ایراد درستی بود: کسی که از پایان کار خبر دارد، حکم آزمایشی نمی‌دهد.

نمونه معروف، شراب است. نخست: در شراب و قمار گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم است (بقره، ۲۱۹). بعد: در حال مستی به نماز نزدیک نشوید (نساء، ۴۳). و آخر: شراب پلید و از عمل شیطان است، از آن دوری کنید (مائده، ۹۰). ابوداوود روایت می‌کند که عمر پس از هر مرحله دعا می‌کرد خدایا درباره شراب بیانی روشن برایمان بیاور، و آیه بعدی می‌رسید، تا سرانجام گفت: دست کشیدیم (سنن ابوداوود، ۳۶۷۰). باز هم عمر، و باز هم حکمی که با پافشاری یک صحابی کامل می‌شود.

فقیهان بعدی از نسخ دستگاهی سه‌شاخه ساختند: آیه‌ای که حکمش برداشته شده و متنش مانده، آیه‌ای که متنش برداشته شده و حکمش مانده، و آیه‌ای که هر دو رفته است. جان برتون در پژوهش خود درباره نظریه‌های نسخ نشان می‌دهد این دستگاه بیشتر برای آشتی دادن فقه با متن قرآن ساخته شد. برای بحث ما همین بس که سنت اسلامی خودش پذیرفته در کتاب خدا آیه‌هایی هست که دیگر نباید به آنها عمل کرد.

قرآن جای دیگر می‌گوید «خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می‌کند، و اصل کتاب نزد اوست» (رعد، ۳۹). اگر نسخه اصلی نزد خداست و آن‌جا چیزی محو نمی‌شود، آنچه بر زمین محو و اثبات می‌شد نسخه دیگری بود: نسخه‌ای که با اوضاع مدینه ویرایش می‌شد.

بدر، احد، حنین: آیه پس از هر بحران

دعوای غنیمت بدر را ابن‌عباس چنین روایت می‌کند: جوان‌ها جلو تاختند و پیرها کنار پرچم‌ها ماندند. پس از پیروزی پیرها سهم خواستند و جوان‌ها ندادند، و آیه آمد (سنن ابوداوود، ۲۷۳۷):

«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ ۖ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ ۖ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ ۖ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»

«[ای پیامبر،] از تو در باره غنایم جنگی می‌پرسند. بگو: ‹غنایم جنگی اختصاص به خدا و فرستاده [او] دارد. پس از خدا پروا دارید و با یکدیگر سازش نمایید، و اگر ایمان دارید از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.›» (انفال، ۱؛ ترجمه فولادوند)

جواب دعوا این است که غنیمت مال هیچ‌کدام نیست و به «خدا و فرستاده» اختصاص دارد. خدا شتر و زره تحویل نمی‌گیرد؛ پس اختیارش با فرستاده است. چهل آیه بعد سهم ثابت تعیین می‌شود: یک پنجم برای خدا و پیامبر و خویشاوندان او و چند گروه دیگر (انفال، ۴۱). این سازوکار مالی را در خدای قرآن و مدیریت قدرت: از خانواده تا جنگ دنبال کرده‌ایم.

در احد سپاه از هم پاشید و آیه پرسید: آیا اگر محمد بمیرد یا کشته شود، از عقیده خود برمی‌گردید؟ (آل‌عمران، ۱۴۴). شکست‌خوردگان پرسیدند این مصیبت از کجا رسید و جواب آمد که از خود شماست (آل‌عمران، ۱۶۵). در حنین هم توضیح شکست آغاز نبرد آماده است: «شمار زیادتان شما را به شگفت آورده بود» (توبه، ۲۵).

هیچ‌کدام از این آیه‌ها درس کلی اخلاق نیست. تحلیل پس از عملیات است: چه کسی مقصر بود، غنیمت به که می‌رسد، چرا آن روز باختیم. شیوه‌ای را که این آیه‌ها بار شکست را از دوش فرمانده برمی‌دارند در خدای اسلام و دفاع شخصی و سیاسی از محمد باز کرده‌ایم. کتابی که یکجا و پیش از تاریخ نوشته شده باشد، گزارش پس از نبرد ندارد.

قوی‌ترین دفاع: «به مناسبت نازل شد، برای همیشه ماند»

مدافع سنجیده هیچ‌کدام از این داده‌ها را انکار نمی‌کند. سه جواب دارد.

جواب اول یک قاعده اصولی است: الْعِبْرَةُ بِعُمُومِ اللَّفْظِ لَا بِخُصُوصِ السَّبَبِ؛ ملاک، عام بودن لفظ است، نه خاص بودن سبب. آیه به بهانه هلال بن امیه آمد ولی حکمش برای همه شوهران است. این قاعده درباره شیوه بیرون کشیدن حکم است و درباره خاستگاه متن چیزی نمی‌گوید. وجودش هم معنادار است: فقیهان ناچار شدند قاعده بسازند تا متنی سراسر موقعیتی را به قانون عمومی بدل کنند. وانگهی بخش بزرگی از قرآن لفظ عام ندارد. نفرین ابولهب با نام آمده است، ماجرای زید با نام آمده است، و آیه‌ای خطاب به همسران پیامبر می‌گوید «شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر] نیستید» (احزاب، ۳۲).

جواب دوم حکمت تدریج است: خدا جامعه‌ای تازه‌مسلمان را پله‌پله تربیت کرد. تدریج برنامه‌ریزی‌شده با واکنش فرق دارد. معلم خوب درس را مرحله‌بندی می‌کند، ولی وسط املا با اعتراض شاگرد جمله اضافه نمی‌کند، تکلیفی نمی‌دهد که فقط یک نفر انجامش بدهد و فردا پسش بگیرد، و نمی‌گوید «اکنون» دانستم که ضعف دارید. پنج نمونه‌ای که دیدیم تدریج نیستند؛ اصلاح‌اند.

جواب سوم نزول دومرحله‌ای است: قرآن از ازل در لوح محفوظ بود و فقط ابلاغش به مناسبت‌ها گره خورد. این جواب بهای سنگینی دارد. اگر همه متن از پیش نوشته بود، دوزخی بودن ابولهب، طلاق زید، تهمت به عایشه و اتهام هلال به زنش هم از پیش نوشته بود و این آدم‌ها نقشی را بازی کردند که متن برایشان مقرر کرده بود. آن‌وقت مسئولیتشان چه می‌شود؟ این گره را در دفاع اختیار در برابر مسئله شر: پاسخ نیرومند یا عقب‌نشینی الهیاتی؟ باز کرده‌ایم.

معتزله همین را دیده بودند. می‌گفتند کلامی که از رویدادی گذشته خبر می‌دهد نمی‌تواند پیش از آن رویداد، از ازل، راست بوده باشد. نمونه‌اش این آیه است: «خدا گفتار [زنی] را که در باره شوهرش با تو گفتگو و به خدا شکایت می‌کرد شنید» (مجادله، ۱). جواب اشاعره این شد که کلام ازلی خدا معنایی است قائم به ذات او و این الفاظ عربی حکایت آن‌اند. با این جواب، ازلی بودن همین متن عربی که در دست ماست بی‌سروصدا پس گرفته می‌شود.

جمع‌بندی: کتاب آسمانی یا دفتر وقایع مدینه؟

قرآن را می‌شود دو جور خواند. در خوانش الهیاتی، کتاب آسمانی از ازل کامل بوده و بیست و سه سال طول کشیده تا ابلاغ شود. در خوانش تاریخی، مردی که خود را فرستاده خدا می‌دانست بیست و سه سال با پرسش، اعتراض، شکست و دعوای پیروانش روبه‌رو شد و هر بار به نام خدا جواب داد. خوانش دوم همه داده‌ها را بی هیچ وصله‌ای توضیح می‌دهد: «از تو می‌پرسند»، قیدی که وسط املا اضافه شد، تبصره هلال، تخفیف یک به دو، صدقه نجوا، سه پیشنهاد عمر، قبله دلخواه و حکم‌های نسخ‌شده.

خوانش اول برای هر کدام از این‌ها یک توجیه جدا می‌خواهد: حکمت تدریج، فضیلت عمر، نزول دومرحله‌ای، عموم لفظ، کلام نفسی. وقتی یک فرضیه ساده همه شواهد را توضیح می‌دهد و فرضیه دیگر برای هر شاهد یک وصله لازم دارد، انتخاب دشوار نیست. قرآن متنی مداخله‌گر در بحران‌های زمینی است، چون در همان بحران‌ها و برای همان بحران‌ها ساخته شد. این‌که این مداخله‌ها بیشتر به سود چه کسی تمام می‌شد، موضوع نوشته بعدی است: وحی در خدمت مسائل روزمره پیامبر.

پرسش‌های رایج درباره کتاب آسمانی و اسباب نزول

اسباب نزول چیست و چرا در نقد قرآن مهم است؟

اسباب نزول روایت‌هایی است که می‌گویند هر آیه در پی کدام رویداد آمد. اهمیتش این است که خود سنت اسلامی با آن پذیرفته آیه‌ها به موقعیت‌های مشخص گره خورده‌اند؛ تا جایی که واحدی می‌گوید تفسیر آیه بدون داستانش ممکن نیست.

آیا نزول تدریجی با لوح محفوظ سازگار است؟

مفسران با نظریه نزول دومرحله‌ای کوشیدند سازگارش کنند: یکجا به آسمان دنیا و سپس به تدریج به زمین. این نظریه در قرآن نیامده و توضیح نمی‌دهد چرا متن ازلی با پرسش و اعتراض مردم تغییر می‌کند.

نسخ در قرآن یعنی چه؟

یعنی برداشته شدن حکم یک آیه با آیه‌ای دیگر. قرآن خودش از آن سخن می‌گوید (بقره، ۱۰۶ و نحل، ۱۰۱) و گزارش می‌کند که مخاطبان محمد به همین دلیل او را دروغ‌باف می‌خواندند.

اگر قرآن کتاب آسمانی نیست، چرا مسلمانان آن را ابدی می‌دانند؟

این باور محصول کلام سده‌های بعد است. در سده سوم هجری بر سر مخلوق یا نامخلوق بودن قرآن نزاعی سخت درگرفت و نظر نامخلوق بودن، با پشتوانه سیاسی، عقیده رسمی اهل سنت شد.

منابع

  1. قرآن: فرقان ۳۲ و ۳۳، بروج ۲۱ و ۲۲، زخرف ۳ و ۴، قدر ۱، مائده ۱۰۱، نساء ۹۵، نور ۴ تا ۹، انفال ۶۵ و ۶۶، بقره ۱۸۷، مجادله ۱۲ و ۱۳، بقره ۱۲۵، تحریم ۵، بقره ۱۴۲ تا ۱۴۴، بقره ۱۰۶، نحل ۱۰۱، بقره ۲۱۹، نساء ۴۳، مائده ۹۰، رعد ۳۹، انفال ۱، انفال ۴۱، آل‌عمران ۱۴۴، آل‌عمران ۱۶۵، توبه ۲۵، احزاب ۳۲ و مجادله ۱؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
  2. صحیح بخاری، حدیث‌های ۳۹۹ (قبله)، ۴۰۲ (موافقات عمر)، ۱۹۱۵ (شب‌های روزه)، ۲۸۳۲ (ابن ام مکتوم)، ۴۶۵۳ (تخفیف) و ۴۷۴۷ (هلال بن امیه).
  3. سنن ابوداوود، حدیث‌های ۲۷۳۷ (غنیمت بدر) و ۳۶۷۰ (سه مرحله تحریم شراب).
  4. طبری، جامع البیان، ذیل بقره ۱۴۴، مجادله ۱۲ و قدر ۱.
  5. جلال‌الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، نوع نهم: شناخت سبب نزول و نوع دهم: آنچه بر زبان برخی صحابه نازل شد.
  6. Andrew Rippin, “The Function of asbāb al-nuzūl in Qurʾānic Exegesis”، Bulletin of the School of Oriental and African Studies، دوره ۵۱، شماره ۱، ۱۹۸۸، ص ۱ تا ۲۰.
  7. John Burton, The Sources of Islamic Law: Islamic Theories of Abrogation، Edinburgh University Press، ۱۹۹۰.
  8. Muhammad Qasim Zaman, “Mihna”، در Encyclopedia of Islam and the Muslim World.

ادامه مجموعه نقد خدای اسلام

مطالب مرتبط

4 دیدگاه‌

  1. 0

    […] قرآن؛ کتاب آسمانی یا متن مداخله‌گر در بحران‌های زمینی… […]

  2. 0

    […] قرآن؛ کتاب آسمانی یا متن مداخله‌گر در بحران‌های زمینی… […]

  3. 0

    […] قرآن؛ کتاب آسمانی یا متن مداخله‌گر در بحران‌های زمینی… […]

  4. 0

    […] قرآن؛ کتاب آسمانی یا متن مداخله‌گر در بحران‌های زمینی… […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *