نقد برهان وجودی؛ چرا تعریف خدا، وجود خدا را ثابت نمی‌کند؟

برهان وجودی جاه‌طلبانه‌ترین استدلال تاریخ الهیات است: می‌خواهد وجود خدا را بدون نگاه کردن به جهان ثابت کند. نه نظم طبیعت لازم است، نه آغاز کیهان، نه معجزه؛ فقط یک تعریف و چند خط منطق. آنسلم، راهب قرن یازدهم، ادعا کرد منکر خدا با همان جمله‌ای که می‌گوید «خدا نیست» دچار تناقض می‌شود. اگر این ترفند کار می‌کرد، نهصد سال پیش بحث تمام شده بود.

این نوشته بخشی از سری نقد برهان‌های وجود خدا در مرتدین (Mortadin) است و نتیجه‌اش را همین اول می‌گویم. نقد برهان وجودی به معنای تحقیر منطق یا ندیدن ظرافت‌های فلسفی نیست. حرف این است: برهان وجودی در همه نسخه‌هایش یک کار می‌کند؛ وجود را در تعریف پنهان می‌کند و بعد با تعجب از تعریف بیرون می‌کشد. نسخه مدرن همین شعبده را با واژه «ممکن» اجرا می‌کند، و سازنده‌اش خودش پذیرفته که چیزی را اثبات نکرده است. و اگر هم کار می‌کرد، خدایی که از آن بیرون می‌آمد الله قرآن نبود؛ خدایی که خود را «بهترین مکرانگیزان» می‌نامد.

فهرست مطالب

برهان وجودی دقیقا چه می‌گوید؟

آنسلم در فصل دوم «پروسلوگیون» خدا را چنین تعریف می‌کند: «چیزی که بزرگ‌تر از آن نمی‌توان اندیشید». بعد استدلال می‌کند، و دانشنامه اینترنتی فلسفه گام‌هایش را چنین مرتب کرده است:

  1. خدا، بنا به تعریف، بزرگ‌ترین موجودی است که می‌توان تصور کرد.
  2. خدا دست‌کم به صورت یک تصور در ذهن وجود دارد.
  3. موجودی که هم در ذهن و هم در واقعیت وجود دارد، از موجودی که فقط در ذهن است بزرگ‌تر است.
  4. پس اگر خدا فقط در ذهن باشد، می‌توان چیزی بزرگ‌تر از خدا تصور کرد.
  5. اما بزرگ‌تر از «بزرگ‌ترین موجود قابل تصور» قابل تصور نیست.
  6. پس خدا در واقعیت وجود دارد.

ویژگی برهان وجودی، که گاهی برهان هستی‌شناختی هم نامیده می‌شود، «پیشینی» بودن آن است: هیچ مقدمه‌ای درباره جهان ندارد. همین آن را از برهان نخستین علت و برهان نظم جدا می‌کند، که دست‌کم با واقعیتی بیرونی شروع می‌کنند. این‌جا همه چیز باید از تحلیل مفهوم خدا بیرون بیاید. پس یک پرسش بیشتر نداریم: آیا از بررسی واژه‌ها می‌شود فهمید چه چیزهایی در جهان هست؟

پاسخ کوتاه را همه می‌دانیم. هیچ‌کس با تعریف کردن «ثروتمندترین آدم قابل تصور» حساب بانکی‌اش را پر نکرده است. ولی برهان وجودی ۹ قرن دوام آورده، چون پیدا کردن محل دقیق خطا در آن آسان نیست. نویسندگان مدخل برهان‌های وجودی در دانشنامه استنفورد هم همین را می‌گویند: قانع شدن به اینکه این برهان‌ها به کاری نمی‌آیند بسیار آسان‌تر از گفتن این است که دقیقا کجایشان خراب است. در ادامه محل خرابی را در هر نسخه نشان می‌دهم.

آنسلم: جزیره کامل، شیطان کامل و شریک کامل خدا

نخستین منتقد برهان آنسلم راهبی هم‌عصر او به نام گونیلو بود. او همان استدلال را درباره «کامل‌ترین جزیره قابل تصور» تکرار کرد: اگر چنین جزیره‌ای فقط در ذهن باشد، جزیره‌ای کامل‌تر قابل تصور است که واقعا وجود دارد؛ پس جزیره کامل وجود دارد. نتیجه آشکارا مهمل است، پس جایی از قالب استدلال خراب است.

پاسخ سنتی مدافعان این است که «کمال جزیره» سقف ندارد؛ همیشه می‌شود یک نخل یا یک ساحل دیگر اضافه کرد. اما «عظمت خدا» سقف دارد: دانایی کامل، توانایی کامل، خیر کامل. این پاسخ به خود مدافع برمی‌گردد. آیا عظمت واقعا سقف دارد؟ خدایی که هر گناهی را می‌بخشد بزرگ‌تر است یا خدایی که هیچ گناهی را بی‌کیفر نمی‌گذارد؟ همان دانشنامه یادآوری می‌کند که به نظر منتقدان، عدالت کامل و رحمت کامل با هم جمع نمی‌شوند. اگر «بزرگ‌ترین موجود ممکن» مثل «بزرگ‌ترین عدد ممکن» باشد، یعنی مفهومی بی‌مصداق چون سقفی در کار نیست، برهان وجودی پیش از شروع مرده است.

طنز ماجرا این است که یکی از تندترین پارودی‌ها را فیلسوفی از حوزه قم ساخته است. عبدالله جوادی آملی، به گزارش ویکی‌شیعه از کتاب «سرچشمه اندیشه»، می‌گوید اگر گذار از مفهوم به وجود مجاز باشد، «شریک خدا» هم باید وجود داشته باشد؛ چون شریک خدا، در مقام مفهوم، همان‌قدر «چیزی است که کامل‌تر از آن قابل تصور نیست» که خود خدا. و وجود شریک برای خدا در الهیات اسلامی محال است. استدلالی که هم توحید را ثابت می‌کند و هم شرک را، هیچ‌کدام را ثابت نمی‌کند.

همین قالب را می‌شود برای «بدترین موجود قابل تصور» هم به کار برد. شیطانی که واقعا وجود دارد از شیطان خیالی هولناک‌تر است؛ پس بدترین موجود قابل تصور باید وجود داشته باشد. مدافع می‌گوید وجود «کمال» است و به شر نمی‌چسبد. اما این دیگر منطق نیست؛ سلیقه است که به مقدمه تبدیل شده.

توماس آکویناس، پرنفوذترین متکلم تاریخ کلیسای کاتولیک، دو قرن بعد برهان آنسلم را در «جامع الهیات» رد کرد: حتی اگر همه از واژه «خدا» همان تعریف را بفهمند، نتیجه نمی‌شود که آنچه این واژه بر آن دلالت دارد در واقعیت هست؛ فقط نتیجه می‌شود که در ذهن هست. این نقد از یک قدیس است، نه از یک خداناباور.

دکارت و کانت: وجود را نمی‌شود به فهرست صفات اضافه کرد

دکارت در «تأمل پنجم» برهان را ساده‌تر کرد: خدا موجودی است با همه کمالات؛ وجود یک کمال است؛ پس خدا وجود دارد. به گفته او وجود از ذات خدا جدا نمی‌شود، همان‌طور که مجموع زاویه‌ها از مثلث. اما از تعریف مثلث فقط این درمی‌آید که «اگر» مثلثی باشد، چنین زاویه‌هایی دارد؛ نه اینکه مثلثی هست. از تعریف خدا هم فقط این درمی‌آید که اگر خدایی باشد، چنین و چنان است. تمام برهان در حذف بی‌سروصدای همین «اگر» خلاصه می‌شود.

این اشکال را همان سال‌ها به خود دکارت گفتند. یوهانس کاتروس، کشیش کاتولیک هلندی، نوشت حتی اگر مفهوم «کامل‌ترین موجود» وجود را در خود داشته باشد، نتیجه نمی‌شود که این وجود چیزی واقعی در جهان است. پیر گاسندی صریح‌تر بود: وجود کمال نیست، نه در خدا و نه در هیچ چیز دیگر؛ چیزی است که بدون آن هیچ کمالی در کار نیست. هر دو نقد را مدخل برهان وجودی دکارت در استنفورد گزارش کرده است.

کانت یک قرن و نیم بعد همین خطا را دقیق‌تر نشانه گرفت: وجود «محمول واقعی» نیست، یعنی چیزی نیست که به مفهوم یک شیء اضافه شود. صد سکه واقعی یک ریال بیشتر از صد سکه خیالی «محتوا» ندارد؛ فرقشان این است که یکی در جیب هست و دیگری نیست. وقتی می‌گوییم «ببر وجود دارد»، صفتی به ببر اضافه نکرده‌ایم؛ گفته‌ایم مفهوم ببر در جهان مصداق دارد. و مصداق داشتن را با دیدن جهان می‌فهمیم، نه با ور رفتن با تعریف.

منطق جدید همین را رسمی کرده است. «وجود دارد» در منطق صفت نیست؛ سور است، یعنی عملگری که می‌گوید دست‌کم یک چیز این توصیف را برآورده می‌کند. نمی‌توان سور را داخل توصیف گذاشت و انتظار داشت کار کند. «اسب تک‌شاخ موجود» را هر قدر هم دقیق تعریف کنید، باز باید بپرسید آیا چیزی هست که اسب تک‌شاخ موجود باشد. تعریف نمی‌تواند به پرسش خودش جواب مثبت بدهد.

مدافعان امروزی برهان وجودی نسخه آنسلم و دکارت را کنار گذاشته‌اند و به منطق وجهی پناه برده‌اند؛ منطقی که با «ممکن» و «ضروری» کار می‌کند. آلوین پلنتینگا در ۱۹۷۴ مشهورترین نسخه را ساخت. او «عظمت حداکثری» را چنین تعریف می‌کند: دانایی، توانایی و کمال اخلاقی مطلق، آن هم در همه جهان‌های ممکن. استدلال سه خط است:

  1. ممکن است موجودی با عظمت حداکثری وجود داشته باشد.
  2. اگر ممکن باشد، در همه جهان‌های ممکن وجود دارد، چون تعریفش همین است.
  3. پس در جهان واقعی هم وجود دارد.

همه چیز به خط اول بسته است، و خط اول فریب ظریفی در خود دارد. در زبان روزمره «ممکن است خدا باشد» یعنی «نمی‌دانم؛ شاید». خداناباور منصف هم این را می‌پذیرد. اما در منطق وجهی «ممکن» یعنی «در دست‌کم یک جهان ممکن واقعا هست»؛ و درباره موجودی که بنا به تعریف یا در همه جهان‌هاست یا در هیچ‌کدام، این یعنی «در همه جهان‌ها هست». شنونده با معنای اول موافقت می‌کند و با معنای دوم صورت‌حساب می‌گیرد.

حدس گلدباخ مثال خوبی است. هنوز کسی نمی‌داند این حدس ریاضی درست است یا غلط؛ پس به معنای روزمره «ممکن است درست باشد» و «ممکن است غلط باشد». اما حقیقت ریاضی اگر درست باشد ضرورتا درست است و اگر غلط باشد ضرورتا غلط. یکی از آن دو «ممکن» در واقع محال است، و ما فقط نمی‌دانیم کدام. ندانستن ما امکان واقعی نمی‌سازد. «تناقضی در مفهوم خدا نمی‌بینم» هم همین‌قدر می‌ارزد.

بدتر اینکه استدلال را می‌شود وارونه کرد، با همان منطق و همان قاعده‌ها. ممکن است موجودی با عظمت حداکثری وجود نداشته باشد؛ اگر در یک جهان ممکن نباشد، بنا به تعریف در هیچ جهانی نیست؛ پس وجود ندارد. استنفورد این را «مسئله تقارن» می‌نامد و حکمش صریح است: دو مقدمه از نظر معرفتی هم‌وزن‌اند، ترجیح یکی بر دیگری «خودسرانه» است، و بدون دلیلی برای شکستن تقارن، برهان وجودی وجهی در گفت‌وگوی خداباور و خداناباور «بی‌دندان» است.

تازه تقارن هم به سود خداباور نمی‌شکند. موجود دارای عظمت حداکثری، اگر باشد، در همه جهان‌های ممکن خیر مطلق و توانای مطلق است. پس حتی یک جهان ممکن نباید باشد که در آن کودکی بی‌هیچ حکمتی از سرطان بمیرد. آیا چنین جهانی حتی «ممکن» هم نیست؟ هر کس بپذیرد که رنج بی‌دلیل دست‌کم ممکن است، مقدمه وارونه را پذیرفته و با همان منطق پلنتینگا به نبود خدا می‌رسد. این خط را در مسئله شر دنبال کرده‌ایم.

خود پلنتینگا تکلیف را روشن کرده است. او در همان کتابی که برهان را عرضه کرد نوشت که این استدلال‌ها را «شاید نتوان گفت که نتیجه خود را اثبات یا تثبیت می‌کنند»؛ فقط نشان می‌دهند پذیرفتن نتیجه «معقول» است، آن هم برای کسی که مقدمه را معقول بداند. یعنی برای کسی که از پیش خداباور است. نویسندگان مدخل استنفورد، که یکی‌شان، جاشوا راسموسن، خود فیلسوفی خداباور است، جمع‌بندی می‌کنند که حتی در میان خداباوران «اجماعی نسبتا گسترده» هست که هیچ برهان وجودی شناخته‌شده‌ای موفق نیست.

گودل و رایانه: ماشینی که تناقض را پیدا کرد

در ۲۰۱۳ خبری در رسانه‌ها چرخید: «رایانه وجود خدا را ثابت کرد». ماجرا این بود که دو پژوهشگر، کریستف بنتس‌مولر و برونو ولتسن‌لوگل پالئو، برهان وجودی کورت گودل را برای اثبات‌گرهای خودکار صوری کرده بودند. برهان گودل با مفهوم «ویژگی مثبت» کار می‌کند: خدا موجودی است که همه ویژگی‌های مثبت را دارد، و وجود ضروری هم مثبت است. رایانه تأیید کرد که نتیجه از اصول موضوعه بیرون می‌آید.

بخش دوم داستان کمتر تیتر شد. همان پژوهشگران در مقاله‌ای در کنفرانس IJCAI گزارش دادند که اثبات‌گر Leo-II چیزی پیدا کرده که چهل سال از چشم منطق‌دانان پنهان مانده بود: اصول موضوعه گودل، به همان صورتی که در دست‌نوشته او آمده، ناسازگارند. از مجموعه ناسازگار هر چیزی «اثبات» می‌شود، از جمله نبود خدا.

نسخه اصلاح‌شده دانا اسکات سازگار است، ولی به «فروریختن وجهی» می‌انجامد: هر چه درست است ضرورتا درست است. یعنی نه امکانی می‌ماند، نه اختیاری؛ و خدایی که از آن بیرون می‌آید جهانی را اداره می‌کند که در آن هیچ چیز نمی‌توانست جور دیگری باشد. این همان بن‌بستی است که در نقد برهان وجوب و امکان هم به آن رسیدیم.

و حتی اگر دستگاه بی‌نقص بود، رایانه فقط نشان می‌داد «اگر این اصول را بپذیری، آن نتیجه را باید بپذیری». کدام ویژگی‌ها «مثبت»اند؟ چرا وجود ضروری مثبت است و نه «وجود نداشتن ضروری»؟ استنفورد می‌گوید بدون راهی مستقل و غیرمصادره‌ای برای تشخیص ویژگی‌های مثبت، برهان‌های گودلی بازی را باخته‌اند. ماشین استنتاج می‌کند؛ مقدمه را آدم‌ها می‌گذارند.

برهان وجودی در حوزه: چاقویی که دسته خودش را می‌برد

برهان وجودی در فلسفه اسلامی هم مدافع دارد. محمدحسین غروی اصفهانی، معروف به کمپانی، در منظومه «تحفة الحکیم» نسخه‌ای ساخت که ویکی‌شیعه آن را نخستین صورت‌بندی دقیق این برهان در میان مسلمانان می‌داند: اگر مفهوم «واجب‌الوجود» مصداق خارجی نداشته باشد، یا به این دلیل است که وجودش محال است، یا به این دلیل که به علت نیاز دارد؛ هر دو با تعریف واجب‌الوجود ناسازگارند؛ پس مصداق دارد.

خطا همان خطای آنسلم است. «واجب‌الوجود» در این استدلال یک مفهوم است، و مفهوم نه محال است نه محتاج علت؛ فقط مفهوم است. مصداق نداشتنش هم هیچ دلیلی نمی‌خواهد جز اینکه چیزی در جهان آن توصیف را برآورده نکند. جوادی آملی همین را به مدافعان مسلمان برهان می‌گوید: تردید ما در وجود مصداق است، و مفهومی که در ذهن داریم هرگز نمی‌تواند این تردید را برطرف کند. مهدی حائری یزدی، که از برهان دفاع می‌کرد، خودش پذیرفت که نقد کانت بر دفاع دکارت وارد است.

اما منتقدان حوزوی یک قدم بیشتر نمی‌روند. همان کسانی که آنسلم را به «خلط مفهوم و مصداق» متهم می‌کنند، برهان صدیقین را محکم‌ترین دلیل بر وجود خدا می‌دانند؛ برهانی که به ادعای ابن‌سینا «جز به خود وجود» به چیزی نگاه نمی‌کند و از تحلیل مفهوم وجود به واجب‌الوجود می‌رسد. اگر از مفهوم نمی‌شود به مصداق رسید، این قاعده در قم هم همان‌قدر معتبر است که در کانتربری.

خدایی که «مانند ندارد» چگونه تعریف می‌شود؟

الهیات اسلامی مشکل دیگری هم برای این برهان می‌سازد. برهان وجودی فقط وقتی راه می‌افتد که مفهومی روشن و بی‌تناقض از خدا در دست داشته باشیم؛ آن‌قدر روشن که بتوانیم با اطمینان بگوییم «ممکن است». ولی قرآن درباره خدا می‌گوید:

«… لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ۖ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»

«… چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا.» (شوری، ۱۱؛ ترجمه فولادوند)

اگر هیچ چیز مانند او نیست و ذهن انسان به ذات او راه ندارد، ادعای اینکه «مفهوم خدا را آن‌قدر خوب می‌شناسم که سازگاری‌اش را تضمین می‌کنم» از کجا آمده است؟ مؤمن نمی‌تواند در مسجد بگوید خدا در وهم نمی‌گنجد و در کلاس فلسفه مفهوم خدا را مثل یک قضیه هندسه تحلیل کند. این گره را در خدا چیست؟ از ابهام مقدس تا تعریف روشن و آیا می‌توان چیزی تعریف‌نشده را اثبات کرد؟ باز کرده‌ایم.

از موجود کامل تا الله قرآن: پرشی که برهان انجام نمی‌دهد

فرض کنیم برهان وجودی کار کند و «بزرگ‌ترین موجود قابل تصور» وجود داشته باشد. کدام خدا ثابت شده است؟ برای آنسلم، بزرگ‌ترین موجود قابل تصور سه اقنوم دارد و در مسیح جسم گرفته است. برای مسلمان، خدایی که فرزند دارد ناقص است و گفتنش کفر. برای ابن‌سینا، کامل‌ترین موجود آن است که جزئیات متغیر جهان را فقط «به نحو کلی» می‌داند؛ غزالی همین را کفر شمرد. «عظمت» ظرفی خالی است و هر سنت خدای خودش را در آن می‌ریزد.

حالا الله قرآن را با معیار پلنتینگا بسنجیم: کمال اخلاقی مطلق در همه جهان‌های ممکن. قرآن خدایش را چنین وصف می‌کند:

«وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ»

«و [دشمنان] مکر ورزیدند، و خدا [در پاسخشان] مکر در میان آورد، و خداوند بهترین مکرانگیزان است.» (آل‌عمران، ۵۴؛ ترجمه فولادوند)

همین خدا، به گفته آیه ۴ سوره ابراهیم، «هر که را بخواهد بی‌راه می‌گذارد و هر که را بخواهد هدایت می‌کند»، و بعد گمراهان را جاودانه در آتش نگه می‌دارد. آیا موجودی که خودش بی‌راه می‌گذارد و خودش به جرم بی‌راهی عذاب ابدی می‌دهد، چیزی است که «بزرگ‌تر از آن نمی‌توان اندیشید»؟ تصور خدایی که گمراه نمی‌کند، یا دست‌کم برای گمراهی‌ای که خودش خواسته شکنجه نمی‌دهد، هیچ دشوار نیست.

پس اگر برهان وجودی درست باشد، خدایی را ثابت می‌کند که از الله قرآن بهتر است؛ یعنی الله قرآن را رد می‌کند. مؤمن مسلمان باید میان برهان و کتابش یکی را انتخاب کند. این تعارض را در رحمان و رحیم یا قهار و منتقم؟ و آیا خدای اسلام شرور است؟ مفصل بررسی کرده‌ایم، و فاصله خدای فیلسوفان با خدای وحی را در از خدای فلسفه تا الله قرآن.

جمع‌بندی: از واژه نمی‌شود هستی بیرون کشید

برهان وجودی چهار نسخه اصلی دارد و هر چهار در یک نقطه می‌شکنند. آنسلم وجود را به «بزرگی» گره می‌زند و از مفهوم به مصداق می‌پرد. دکارت شرط پنهان در تعریف را حذف می‌کند. پلنتینگا نتیجه را در واژه «ممکن» جاسازی می‌کند و خودش می‌پذیرد که اثباتی در کار نیست. گودل دستگاهی می‌سازد که رایانه در آن تناقض پیدا کرد. آکویناس، کانت و جوادی آملی از سه سنت متفاوت به یک حکم رسیده‌اند: مفهوم، هر قدر هم باشکوه، مصداق نمی‌زاید.

نقد برهان وجودی درس ساده‌ای دارد که به کار همه برهان‌های دیگر هم می‌آید. برای دانستن اینکه چه چیزی در جهان هست، باید به جهان نگاه کرد. الهیاتی که می‌خواهد این مرحله را دور بزند و هستی خدا را از دستور زبان بیرون بکشد، در واقع اعتراف می‌کند که در خود جهان چیزی برای نشان دادن ندارد.

پرسش‌های رایج درباره نقد برهان وجودی

آیا کانت با گفتن «وجود محمول نیست» خدا را رد کرد؟

نه. کانت یک راه اثبات را بست، نه خود نتیجه را. نقد او می‌گوید نمی‌توان وجود را مثل یک صفت به مفهوم افزود و از «کامل‌تر شدن» مفهوم، وجود مصداق را نتیجه گرفت. نبود خدا دلیل‌های جداگانه می‌خواهد؛ اما برهان وجودی، بعد از این نقد، دیگر دلیل بودن او نیست.

آیا منطق S5 در برهان وجودی پلنتینگا اشتباه است؟

لزوما نه. اگر مقدمه امکان را بپذیریم، استنتاج در S5 معتبر است. مشکل در خود مقدمه است: «ممکن است موجودی با عظمت حداکثری باشد» در این دستگاه تقریبا با «چنین موجودی هست» هم‌ارز است، و مقدمه وارونه‌اش دقیقا همان‌قدر پذیرفتنی است.

آیا رایانه واقعا وجود خدا را ثابت کرده است؟

نه. اثبات‌گر خودکار نشان داد نتیجه از اصول گودل بیرون می‌آید، و همان ابزار نشان داد اصول گودل در صورت اصلی‌شان ناسازگارند. رایانه درباره درستی مقدمه‌ها هیچ نمی‌گوید.

اگر مفهوم خدا متناقض نباشد، آیا وجود خدا نتیجه می‌شود؟

نه. بی‌تناقض بودن یک مفهوم فقط نشان می‌دهد که می‌توان بدون تناقض درباره‌اش حرف زد. اسب بالدار هم مفهومی بی‌تناقض است. درباره موجودی که «ضرورت» در تعریفش گنجانده شده، خود ادعای امکان همان چیزی است که باید ثابت شود.

فرق برهان وجودی با برهان صدیقین چیست؟

برهان وجودی از مفهوم «کامل‌ترین موجود» شروع می‌کند و برهان صدیقین از مفهوم «وجود» یا «واقعیت». مدافعان صدیقین می‌گویند برهانشان با «حقیقت وجود» کار می‌کند، نه با مفهوم آن؛ منتقدان می‌گویند این تمایز همان گذار از مفهوم به مصداق است با نامی دیگر. بحث مفصل در نقد برهان وجوب و امکان آمده است.

منابع

  1. Graham Oppy, Joshua Rasmussen, Joseph Schmid, “Ontological Arguments”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، بازبینی ۲۰۲۴.
  2. Kenneth Einar Himma, “Anselm: Ontological Argument for God’s Existence”, Internet Encyclopedia of Philosophy.
  3. Anselm, Proslogium، ترجمه سیدنی نورتون دین، دانشگاه فوردهام.
  4. Thomas Aquinas, Summa Theologiae، بخش اول، پرسش ۲، مقاله ۱، پاسخ به اعتراض دوم.
  5. Lawrence Nolan, “Descartes’ Ontological Argument”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، بازبینی ۲۰۲۵.
  6. Alvin Plantinga, The Nature of Necessity, Oxford: Clarendon Press، ۱۹۷۴، ص ۲۲۱ (به نقل مدخل استنفورد).
  7. Christoph Benzmüller, Bruno Woltzenlogel Paleo, “Formalization, Mechanization and Automation of Gödel’s Proof of God’s Existence”، ۲۰۱۳.
  8. Christoph Benzmüller, Bruno Woltzenlogel Paleo, “The Inconsistency in Gödel’s Ontological Argument: A Success Story for AI in Metaphysics”، IJCAI، ۲۰۱۶.
  9. «برهان وجودی»، ویکی‌شیعه؛ برای تقریر غروی اصفهانی (تحفة الحکیم، ص ۱۰۲)، دفاع حائری یزدی (کاوش‌های عقل نظری) و نقد جوادی آملی (سرچشمه اندیشه، ج ۳، ص ۴۸۳؛ تبیین براهین اثبات خدا، ص ۲۰۷).
  10. قرآن: شوری ۱۱، آل‌عمران ۵۴ و ابراهیم ۴؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.

مطالعه بیشتر در مجموعه نقد برهان‌های وجود خدا

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *