پوست و احساس درد در قرآن: پوستی که عوض می‌شود تا عذاب تمام نشود

هسیود حدود هفتصد سال پیش از میلاد سرود که زئوس پرومته را به بند کشید و عقابی بلندبال بر او گماشت که جگر نامیرایش را می‌خورد، «اما شب جگر به همان اندازه بازمی‌رویید که پرنده بلندبال در سراسر روز خورده بود». جگر از نو می‌روید تا شکنجه تمام نشود.

پزشکی جدید دریافت که جگر به‌راستی بازسازی می‌شود، و برخی پرسیدند مگر یونانیان این را می‌دانستند. دو پژوهشگر، پاور و راسکو، در ۲۰۰۸ همین پرسش را در «سالنامه طب داخلی» بررسی کردند. به گزارشی که از کارشان در دست است، نتیجه گرفتند که بسیار بعید است چنین دانشی در کار بوده باشد. اسطوره به جگری نیاز داشت که تمام نشود، چون به شکنجه‌ای نیاز داشت که تمام نشود.

پرونده پوست و احساس درد در قرآن همین پرونده است، با اندامی دیگر. آیه ۵۶ سوره نساء می‌گوید پوست دوزخیان هر بار که بریان شود عوض می‌شود تا عذاب را بچشند. ادعای اعجاز علمی می‌گوید این یعنی قرآن می‌دانست گیرنده‌های درد در پوست است. این نوشته از مجموعه «زیست‌شناسی و پزشکی» در مرتدین (Mortadin) نشان می‌دهد که آیه همان کاری را می‌کند که هسیود کرد. مفسران کهن بر سر اینکه پوست اصلا درد می‌کشد یا نه اختلاف داشتند. خود قرآن درد دوزخ را در شکم و روده و دل هم می‌گذارد. و پزشکی سوختگی آن چیزی را نمی‌گوید که مدافعان از زبانش نقل می‌کنند.

فهرست مطالب

آیه چه می‌گوید؟

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا»

«به زودی کسانی را که به آیات ما کفر ورزیده‌اند، در آتشی [سوزان‌] درآوریم؛ که هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهای دیگری بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند. آری، خداوند توانای حکیم است.» (نساء، ۵۶؛ ترجمه فولادوند)

آیه یک تهدید است و ساختارش ساده. کافران به آتش درمی‌آیند. پوستشان نَضِجَتْ، پخته و بریان می‌شود. پوست دیگری به جایش می‌گذارند. و هدف گفته شده است: لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ، تا عذاب را بچشند. فعل‌ها از آشپزخانه می‌آیند. رازی می‌نویسد «نصلیهم» از همان ریشه‌ای است که عرب برای گوسفند بریان می‌گوید: شَاةٌ مَصْلِيَّةٌ أَيْ مَشْوِيَّةٌ. «نضج» هم پخته شدن گوشت و رسیدن میوه است.

آیه بعد، بی فاصله، پاداش مؤمنان را می‌گوید: باغ‌ها و نهرها و همسران پاکیزه و سایه پایدار. این جفت همیشگی قرآن است، و هر دو نیمه‌اش یک ویژگی دارند: تمام نمی‌شوند. درباره این پایان‌ناپذیری در عذاب ابدی نوشته‌ایم.

در سراسر آیه واژه‌ای درباره عصب، گیرنده، یا اینکه درد در کجای تن حس می‌شود نیست. آیه نمی‌گوید «چون درد در پوست است». می‌گوید پوست را عوض می‌کنیم تا عذاب را بچشند. اینکه چرا پوست، پرسشی است که مفسران پرسیدند، و پاسخ‌هایشان دیدنی است.

نخستین خوانندگان: آیا پوست درد می‌کشد؟

طبری، که در ۳۱۰ هجری درگذشت، ذیل آیه پرسشی کلامی پیش می‌کشد. اگر پوست تازه‌ای می‌آورند که در دنیا گناه نکرده، چرا عذابش می‌کنند؟ و سه پاسخ از سه گروه می‌آورد. گروه اول:

الْعَذَابُ إِنَّمَا يَصِلُ إِلَى الْإِنْسَانِ الَّذِي هُوَ غَيْرُ الْجِلْدِ وَاللَّحْمِ، وَإِنَّمَا يُحْرَقُ الْجِلْدُ لِيَصِلَ إِلَى الْإِنْسَانِ أَلَمُ الْعَذَابِ. وَأَمَّا الْجِلْدُ وَاللَّحْمُ فَلَا يَأْلَمَانِ

«عذاب به انسان می‌رسد، که چیزی جز پوست و گوشت است. پوست را می‌سوزانند تا درد عذاب به انسان برسد. اما پوست و گوشت خودشان درد نمی‌کشند.»

به گفته اینان، آنچه درد را حس می‌کند النَّفْسُ الَّتِي تُحِسُّ الْأَلَمَ است، جانی که درد را درمی‌یابد. پوست فقط راه است. گروه دوم وارونه می‌گوید:

بَلِ الْجُلُودُ تَأْلَمُ، وَاللَّحْمُ وَسَائِرُ أَجْزَاءِ جِرْمِ بَنِي آدَمَ

«نه، پوست‌ها درد می‌کشند، و گوشت و دیگر پاره‌های تن آدمی هم.»

برای اینان «پوست دیگر» همان پوست است که دوباره ساخته شده، مثل انگشتری که بشکنند و از همان زر انگشتری دیگر بسازند. گروه سوم می‌گوید «جلود» اینجا پوست نیست و جامه است، همان تن‌پوش‌های قطران که در آیه دیگری آمده.

سه قرن پس از قرآن، مسلمانان بر سر اینکه پوست درد می‌کشد یا نه دو دسته بودند، و دسته‌ای آیه را اصلا درباره پوست نمی‌دانست. هیچ‌کدام نگفت درد ویژه پوست است. گروه دوم، که پوست را دردکش می‌داند، گوشت و همه اندام‌ها را هم دردکش می‌داند.

روایت‌هایی که طبری می‌آورد نشان می‌دهد آیه را چگونه می‌شنیدند. از حسن بصری: آتش هر روز هفتاد هزار پوست را می‌پزد. از ربیع بن انس: پوست کافر چهل ذراع ستبر است و دندانش هفتاد ذراع. حدیث صحیح مسلم همین را دارد: دندان کافر به اندازه کوه احد است و ستبری پوستش راه سه شب. پوست بزرگ می‌شود تا آتش جای بیشتری برای سوزاندن داشته باشد. این حساب شکنجه است، نه حساب عصب.

فخر رازی، سه قرن پس از طبری، پرسشی می‌پرسد که ادعای امروز را از ریشه می‌زند. خدا که می‌تواند آنان را تا ابد در آتش زنده نگه دارد، چرا تنشان را از سوختن نگه نمی‌دارد و درد را همان‌گونه به آن نمی‌رساند، تا نیازی به عوض کردن پوست نباشد؟ پاسخش: خدا بازخواست نمی‌شود، و او قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُوَصِّلَ إِلَى أَبْدَانِهِمْ آلَامًا عَظِيمَةً مِنْ غَيْرِ إِدْخَالِ النَّارِ، می‌تواند بی آنکه به آتش درآوردشان دردهای بزرگ به تنشان برساند.

برای رازی، درد به پوست بسته نیست، به آتش هم بسته نیست. و یکی از پنج پاسخی که به گره آیه می‌دهد این است که کل تعبیر اسْتِعَارَةٌ عَنِ الدَّوَامِ وَعَدَمِ الِانْقِطَاعِ باشد، استعاره‌ای از پیوستگی و بی‌پایانی.

ادعا چه می‌گوید و به چه نیاز دارد

روایت رسمی ادعا درباره پوست و احساس درد را «هیئت جهانی اعجاز علمی در قرآن و سنت» نوشته و پایگاه تبلیغی «پروژه قرآن» بازنشر کرده است. متن با این جمله آغاز می‌شود: «پیش از عصر کشف‌های علمی، باور رایج این بود که همه تن آدمی می‌تواند درد را حس کند.» سپس می‌گوید تا نقش پایانه‌های عصبی پوست کشف نشد کسی از وجودشان خبر نداشت، و کالبدشناسان ثابت کرده‌اند کسی که پوستش یکسره سوخته دردی حس نمی‌کند، چون پایانه‌های عصبی‌اش آسیب دیده است.

آیه، به گفته این متن، همین را می‌گوید: پوست سوخته دیگر درد را نمی‌رساند، پس پوست تازه می‌آورند. و نتیجه: پیش از اختراع میکروسکوپ و پیشرفت کالبدشناسی هیچ انسانی نمی‌توانست از این واقعیت آگاه باشد.

پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی همین را به فارسی آورده است: «پایانه دندریتی گیرنده‌های درد در لایه هیپودرم پوست قرار ندارند، در نتیجه شخصی که دچار سوختگی عمیق می‌شود دردی حس نمی‌کند. لذا برای تکرار این عذاب باید دوباره این پایانه‌ها ساخته شوند. در آیه ۵۶ سوره نساء این مسئله به روشنی آمده است.» و می‌افزاید که در صدر اسلام کسی از حقیقت آن آگاه نبود. تفسیر نمونه محتاط‌تر است و فقط می‌گوید علت عوض شدن پوست‌ها «ظاهرا این است که به هنگام سوخته شدن پوست، ممکن است درد کمتر احساس شود».

ادعا برای ایستادن به چهار چیز نیاز دارد. آیه باید بگوید با سوختن پوست درد قطع می‌شود. این قطع شدن باید واقعیتی درباره خود پوست باشد، نه درباره هر بافتی که عصبش بسوزد. مردم سده هفتم نباید راهی برای دانستن یا حدس زدنش داشته باشند. و نباید توضیح ساده‌تری در کار باشد برای اینکه چرا چنین جمله‌ای در یک تهدید آمده است. هیچ‌کدام از این چهار برقرار نیست.

پیش از آن، نمونه‌ای از اینکه این روش به کجا می‌رسد. همان پژوهشکده در فهرست پرسش‌های پژوهشی خود می‌نویسد: «با توجه به اینکه در این آیه از چشیدن عذاب سخن آورده شده است، شاید منظور ایجاد سوختگی در ناحیه دهان باشد». کسی که «بچشند» را به زبان و دهان می‌برد با متن همان کاری را می‌کند که با «پوست» کرده است. واژه‌ای را از دل یک تهدید برمی‌دارد و در کتاب بافت‌شناسی دنبالش می‌گردد.

آنچه بی میکروسکوپ می‌دانستند

اینکه آتش پوست را می‌سوزاند و می‌آزارد دانش نیست، تجربه هر کودکی است. عرب سده هفتم از این بیشتر می‌دانست، چون داغ کردن درمان رایجش بود. در صحیح بخاری آمده که شفا در سه چیز است: نوشیدن عسل، تیغ حجامت و داغ آتش. در روایتی دیگر محمد می‌گوید: أَوْ لَذْعَةٍ بِنَارٍ تُوَافِقُ الدَّاءَ، وَمَا أُحِبُّ أَنْ أَكْتَوِيَ، «یا سوزش آتشی که با بیماری جور باشد، و من دوست ندارم داغ شوم».

خود قرآن از داغ کردن شکنجه می‌سازد. زر و سیم زراندوزان را در آتش دوزخ می‌گدازند و فَتُكْوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ، پیشانی و پهلو و پشتشان را با آن داغ می‌کنند. مردمی که بیمار را داغ می‌کردند پوست سوخته را از نزدیک دیده بودند، تازه‌اش را و کهنه‌اش را.

اینکه سوختن سخت حس را می‌کاهد هم در متن‌های کهن هست. فخر رازی، که در ۶۰۶ هجری درگذشت، ذیل «تا عذاب را بچشند» می‌نویسد مقصود این است که در حس کردنشان لَا يَدْخُلُ فِيهِ نُقْصَانٌ وَلَا زَوَالٌ بِسَبَبِ ذَلِكَ الِاحْتِرَاقِ، به سبب آن سوختن کاستی و زوالی راه نیابد. این جمله از کسی برمی‌آید که می‌داند سوختن می‌تواند حس را کم کند یا ببرد. رازی میکروسکوپ نداشت و آیه را با همین دانسته معنا کرد. گروه سوم طبری ساده‌تر گفته بود. به گفته آنان پوست کافر اصلا نمی‌سوزد، چون سوختن یعنی نابود شدن، وَفِي فَنَائِهَا رَاحَتَهَا، و نابودی‌اش آسودگی اوست.

قرطبی، در سده هفتم هجری، دستور زبان آیه را هم به میان می‌آورد. زندیقان می‌پرسیدند چرا پوستی را عذاب می‌کنند که گناه نکرده است. پاسخ او:

لَيْسَ الْجِلْدُ بِمُعَذَّبٍ وَلَا مُعَاقَبٍ، وَإِنَّمَا الْأَلَمُ وَاقِعٌ عَلَى النُّفُوسِ؛ لِأَنَّهَا هِيَ الَّتِي تُحِسُّ وَتَعْرِفُ

«پوست نه عذاب می‌شود و نه کیفر می‌بیند. درد بر جان‌ها می‌نشیند، چون جان است که حس می‌کند و می‌شناسد.»

و دلیلش: وَلَوْ أَرَادَ الْجُلُودَ لَقَالَ: لِيَذُقْنَ الْعَذَابَ. اگر مقصود پوست‌ها بود، فعل مؤنث می‌آمد. آیه می‌گوید «تا بچشند»، یعنی آنان، نه پوست‌ها. چشنده عذاب در خود جمله صاحب پوست است.

پس چه چیزی در ادعا تازه است؟ اینکه پوست می‌سوزد و درد می‌آورد تازه نیست. اینکه سوختگی سخت حس را کم می‌کند هم تازه نیست. تنها چیز تازه واژه «گیرنده» است، و آن در آیه نیست.

درد کجا ساخته می‌شود؟

جمله آغازین ادعا را دوباره بخوانید: پیشینیان می‌پنداشتند همه تن درد را حس می‌کند. پیشینیان درست می‌پنداشتند. گیرنده‌های درد، که نوسیسپتور نام دارند، به نوشته مروری در ۲۰۲۳ محرک را از پوست، ماهیچه‌ها، مفصل‌ها و اندام‌های درونی می‌رسانند. درد دندان، درد زایمان، سنگ کلیه و استخوان شکسته هیچ‌کدام از پوست نمی‌آید. سرورو و لرد در مروری در نشریه «لنست» نوشتند درد احشایی رایج‌ترین گونه دردی است که بیماری پدید می‌آورد.

خود پژوهشکده شهید بهشتی هم این را می‌داند. در نوشته دومش درباره همین آیه، دردها را به سه دسته بخش می‌کند: «سماتیک (عضله و پوست)، احشایی (اندام‌های داخلی بدن)، و عصبی (سیستم اعصاب مرکزی)». گروه دوم طبری هزار و صد سال پیش همین را گفته بود: پوست درد می‌کشد، و گوشت و دیگر پاره‌های تن هم.

پوست یکی از درهاست، و می‌شود بی آن درد کشید یا با آن درد نکشید. کسی که دست یا پایش را بریده‌اند گاه در همان اندامی که دیگر نیست درد حس می‌کند. به این درد اندام خیالی می‌گویند و نخستین وصفش را به آمبرواز پاره، جراح سده شانزدهم، نسبت می‌دهند. وارونه‌اش هم هست. کاکس و همکارانش در ۲۰۰۶ در «نیچر» سه خانواده از شمال پاکستان را گزارش کردند که از مادرزادی هیچ دردی حس نمی‌کنند و جز این سالم‌اند. علت جهشی در ژن SCN9A است، که کانالی سدیمی را در نورون‌های درد می‌سازد. این آدم‌ها پوست دارند و درد ندارند.

درد را دستگاه عصبی می‌سازد، از پایانه تا مغز. پوست جایی است که بسیاری از پایانه‌ها در آن نشسته‌اند، چون پوست مرز تن با جهان است. آیه‌ای که می‌خواست این را بگوید باید از چیزی جز پوست حرف می‌زد.

سوختگی درجه سه چه می‌کند و چه نمی‌کند

هسته درستی در ادعا هست و باید گفتش. یشکه و همکارانش در مرور مرجع «سوختگی» در ۲۰۲۰ می‌نویسند سوختگی تمام‌ضخامت، یا درجه سه، معمولا دردناک نیست چون پایانه‌های عصبی آسیب دیده‌اند. همان‌جا می‌گویند سوختگی‌های درجه سه و چهار، برخلاف انتظار، معمولا تقریبا بی درد پدیدار می‌شوند. تکه‌ای از پوست که تا ته سوخته بی حس است.

اما سه چیز را باید کنار این گذاشت. اول، علت بی حسی سوختن عصب است، نه ویژگی پوست. سوختگی درجه چهار به ماهیچه و استخوان می‌رسد و آنجا هم همین می‌شود. هر بافتی که عصبش نابود شود خاموش می‌شود. این حکمی درباره عصب است، و آیه از عصب چیزی نمی‌گوید.

دوم، آدمی که سوختگی درجه سه دارد بی درد نیست. گاندی و همکارانش در مروری در ۲۰۱۰ می‌نویسند تحریک آغازین، هر عمقی که سوختگی داشته باشد، درد می‌آورد. بافت آسیب‌دیده پیرامون سوختگی عمیق پایانه‌هایی دارد که هنوز حساس‌اند. عوض کردن پانسمان دردناک است. و جایی که برای پیوند از آن پوست برمی‌دارند گاه از خود سوختگی دردناک‌تر است. در درازمدت هم درد عصبی مزمن می‌آید، که از آسیب عصب و ترمیم نابه‌هنجارش برمی‌خیزد. جمله «کسی که پوستش یکسره سوخته دردی حس نمی‌کند» با آنچه در بخش سوختگی می‌گذرد نمی‌خواند.

سوم، و مهم‌تر از همه، آیه نمی‌گوید درد قطع می‌شود. می‌گوید پوست پخته می‌شود، پوست دیگری می‌آورند، تا عذاب را بچشند. قطع شدن درد را خواننده امروز میان این دو جمله می‌گذارد. دو توضیح برای آیه هست و هر دو همین متن را پیش‌بینی می‌کنند. یکی اینکه گوینده می‌دانست پایانه‌های عصبی می‌سوزند. دیگری اینکه چیزی که سوخت تمام می‌شود، و شکنجه‌ای که نباید تمام شود ماده تازه می‌خواهد. برای داوری میان این دو باید دید قرآن در جاهای دیگر با تن دوزخیان چه می‌کند.

تن دوزخیان در جاهای دیگر قرآن

«۞ هَٰذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ ۖ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِيمُ ﴿۱۹﴾ يُصْهَرُ بِهِ مَا فِي بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ ﴿۲۰﴾ وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ ﴿۲۱﴾»

«این دو [گروه،] دشمنان یکدیگرند که در باره پروردگارشان با هم ستیزه می‌کنند، و کسانی که کفر ورزیدند، جامه‌هایی از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالای سرشان آب جوشان ریخته می‌شود. (۱۹) آنچه در شکم آنهاست با پوست [بدن‌]شان بدان گداخته می‌گردد. (۲۰) و برای [وارد کردن ضربت بر سر] آنان گرزهایی آهنین است. (۲۱)» (حج، ۱۹ تا ۲۱؛ ترجمه فولادوند)

سه آیه و سه شکنجه: جامه‌ای از آتش، آب جوشان بر سر، گرز آهنین. آب جوشان دو چیز را می‌گدازد: آنچه در شکم‌هاست، و پوست. اندرونه و پوست کنار هم آمده‌اند و یک سرنوشت دارند.

این تنها جا نیست. در سوره محمد به دوزخیان آب جوشان می‌نوشانند، فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ، و روده‌هایشان را پاره‌پاره می‌کند. در سوره دخان میوه زقوم مثل مس گداخته يَغْلِي فِي الْبُطُونِ، در شکم‌ها می‌جوشد. در سوره همزه آتش افروخته خدا آتشی است که تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ، به دل‌ها می‌رسد. در سوره کهف آبی می‌دهندشان که يَشْوِي الْوُجُوهَ، چهره‌ها را بریان می‌کند. در سوره ابراهیم دوزخی آب چرکین را جرعه جرعه می‌نوشد و از گلویش پایین نمی‌رود.

این فهرست را کسی نوشته که می‌خواهد هیچ جای تن بی عذاب نماند. بیرون می‌سوزد، درون می‌جوشد، سر کوبیده می‌شود. ابن‌کثیر ذیل همان آیه پوست می‌گوید آتش يُحِيطُ بِجَمِيعِ أَجْرَامِهِمْ وَأَجْزَائِهِمْ، همه پیکر و پاره‌هایشان را فرا می‌گیرد. در روایتی که از حسن بصری می‌آورد، آتش گوشتشان را می‌خورد، به آنان می‌گویند برگردید، و برمی‌گردند. پوست در این دوزخ جایگاه ویژه‌ای ندارد.

مدافعان این آیه‌ها را دیده‌اند و پاسخشان خواندنی است. همان متن هیئت جهانی اعجاز، کنار آیه پوست، آیه روده را هم معجزه می‌خواند، با دلیلی وارونه. می‌نویسد «کالبدشناسان همچنین ثابت کرده‌اند که روده باریک هیچ گیرنده‌ای ندارد» و روده از گرما اثر نمی‌پذیرد. پس آب جوشان باید روده را ببرد تا به پرده صفاق برسد، که گیرنده دارد. پوست معجزه است چون درد می‌کشد. روده معجزه است چون درد نمی‌کشد.

گزاره علمی‌اش نادرست است. اندام‌های درونی گیرنده درد دارند. به نوشته مروری در ۲۰۲۳، این اندام‌ها به کشیدگی، نرسیدن خون و التهاب بسیار حساس‌اند و به بریدن و سوزاندن نسبتا کم‌حس. بریدن هم، که آیه روده از آن می‌گوید، در همین فهرست کم‌حس‌هاست. و هر کس قولنج یا آپاندیسیت داشته می‌داند روده درد می‌کشد.

و اگر قاعده مدافعان را جدی بگیریم که گرما بر اندرونه اثر ندارد، دو آیه دیگر خطای علمی می‌شوند: آبی که اندرون شکم را می‌گدازد و زقومی که در شکم می‌جوشد، هر دو بی آنکه چیزی بریده شود. درباره آتشی که به دل می‌رسد هم چیزی نمی‌گویند. روشی که هر آیه را جداگانه با هر گزاره‌ای که به کار بیاید جور می‌کند خطا نمی‌کند، چون نمی‌تواند خطا کند.

آزمون کنترل: در دوزخ هیچ چیز تمام نمی‌شود

آیه پوست با «هر بار که» آغاز می‌شود. همین ساخت در وصف دوزخ باز هم می‌آید. كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيرًا: هر بار که آتش فرو نشیند شراره‌ای تازه برایشان می‌افزاییم. كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا: هر بار که بخواهند از اندوه بیرون بیایند، برشان می‌گردانند. کنار این دو، یک نفی می‌نشیند. لَا يُقْضَىٰ عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذَابِهَا: نه حکم مرگشان می‌رسد که بمیرند و نه از عذابشان کاسته می‌شود.

شکنجه چهار راه طبیعی برای تمام شدن دارد. آتش خاموش می‌شود، زندانی می‌گریزد، می‌میرد، یا تنش چنان می‌سوزد که چیزی برای سوختن نمی‌ماند. قرآن هر چهار در را می‌بندد، یکی یکی. آتش را از نو می‌افروزند. گریزنده را برمی‌گردانند. مرگ نمی‌آید. و پوست را عوض می‌کنند. ابن‌کثیر آیه پوست را همین‌گونه خلاصه می‌کند: خدا در آن أَخْبَرَ عَنْ دَوَامِ عُقُوبَتِهِمْ وَنَكَالِهِمْ، از پیوستگی کیفر و شکنجه‌شان خبر داده است. سخن از پیوستگی است، نه از سازوکار حس.

هیچ‌کس «هر بار که آتش فرو نشیند» را کشف شیمی احتراق نمی‌داند، با اینکه ساختش همان است. قرآن جای دیگر می‌گوید هیزم این آتش النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ است، مردم و سنگ‌ها. هیزم می‌سوزد و تمام می‌شود، و آتشی که نباید بمیرد هیزم تازه می‌خواهد. پوست تازه همان هیزم تازه است.

هسیود همین گره را با جگر گشود. کتاب اشعیا، چند سده پیش از میلاد، درباره لاشه شورشیان می‌گوید کرمشان نمی‌میرد و آتششان خاموش نمی‌شود. خود سنت اسلامی هم این تصویر را تازه نمی‌دانست. ربیع بن انس، در روایت طبری، می‌گوید شنیده‌ایم که این در «کتاب نخست» نوشته است. ابن‌کثیر روایتی می‌آورد که در آن کعب الاحبار، یهودی مسلمان‌شده، به عمر می‌گوید إِنِّي قَرَأْتُهَا قَبْلَ الْإِسْلَامِ، من این را پیش از اسلام خوانده بودم. درستی این روایت‌ها را نمی‌شود سنجید. اما راویانشان، هر که بودند، مضمون آیه را خبری بی‌پیشینه نمی‌شمردند.

کارنامه «پوست و احساس درد» در جدول آزمون

هشت معیار این جدول در معیارهای معجزه علمی شرح داده شده است.

معیار نتیجه
۱. تعین مردود. آیه از عصب، گیرنده یا قطع شدن درد چیزی نمی‌گوید. می‌گوید پوست را عوض می‌کنیم تا عذاب را بچشند، و چشنده «آنان»اند، نه پوست.
۲. تقدم مستند مردود. طبری سه قول آورد: پوست درد نمی‌کشد، همه تن درد می‌کشد، جلود یعنی جامه. رازی، قرطبی و ابن‌کثیر هم از آیه گیرنده درد نفهمیدند.
۳. نوبودن مردود. داغ کردن درمانی شناخته بود، و رازی در سده ششم هجری از کاسته شدن حس به سبب سوختن می‌نویسد.
۴. دقت انطباق مردود. درد ویژه پوست نیست و بیمار سوختگی درجه سه بی درد نیست. تنها تکه سوخته بی حس است، و آن هم به سبب عصب.
۵. حسابداری متقارن مردود. پوست به حساب معجزه می‌رود. شکم گداخته و آتشی که به دل می‌رسد نادیده می‌ماند، و روده بریده با ادعایی وارونه توجیه می‌شود.
۶. ابطال‌پذیری مردود. مدافعان هر دو سو را گفته‌اند: پوست سوخته درد ندارد، و پوست تازه گیرنده بیشتری دارد. هر یافته‌ای به سود آیه خوانده می‌شود.
۷. باروری پیش‌بینانه مردود. هیچ پزشکی از این آیه به پایانه عصبی نرسید. خوانش پس از کتاب‌های بافت‌شناسی پیدا شد.
۸. آزمون کنترل مردود. با همین روش، جگر پرومته نشانه دانش یونانیان از بازسازی کبد است و «هر بار که آتش فرو نشیند» نشانه دانش از شیمی احتراق.

قوی‌ترین دفاع: «چرا پوست، و نه گوشت یا استخوان؟»

دفاع سنجیده‌تر واژه «گیرنده» را کنار می‌گذارد و فقط یک پرسش می‌پرسد. گوینده‌ای که شکنجه بی‌پایان می‌خواست می‌توانست بگوید تنشان را از نو می‌سازیم، یا گوشتشان را. گفت پوست. و پوست همان جایی است که سوختگی سطحی‌اش بیشترین درد را دارد و سوختگی کاملش بی حس می‌شود. این هم‌خوانی از کجا آمده است؟

از آشپزخانه. آیه می‌گوید پوستشان «پخته شود»، با واژه‌ای که برای گوشت و میوه به کار می‌رود. گوشتی که بر آتش می‌گذارند از پوست بریان می‌شود، و هر کس گوسفندی کباب کرده این را دیده است. پوست را تصویر برگزیده است، چون آتش اول به پوست می‌رسد و سوختن پوست است که به چشم می‌آید.

دوم، قرآن فقط پوست را برنگزیده است. در آیه‌های دیگر چهره و شکم و روده و دل را هم می‌سوزاند، و راویان نخستین از خورده شدن گوشت گفتند. سوم، هم‌خوانی نیمه‌کاره است. بیمار سوختگی عمیق درد می‌کشد، و بی حسی تکه سوخته از عصب است، نه از پوست.

استدلال چهارپایه‌ای که هر ادعای اعجاز باید بر آن بایستد در اعجاز علمی قرآن چیست؟ آمده است. اینجا پایه اول نیست، چون آیه نمی‌گوید درد قطع می‌شود. پایه سوم هم نیست، چون آنچه باید می‌دانستند را هر داغ‌کننده‌ای می‌دانست. آنچه می‌ماند خواندن کتاب بافت‌شناسی در آیه است، همان سازوکاری که در خطای پس‌نگرانه در تفسیر قرآن شرح داده‌ایم.

مدافع به یک چیز دیگر هم کمتر فکر می‌کند. اگر دفاعش پیروز شود، چه ثابت شده است؟ اینکه گوینده این جمله پایانه‌های عصبی را می‌شناسد و آنها را از نو می‌سازد تا سوزاندن آدم‌ها هیچ‌گاه از اثر نیفتد. معجزه‌ای که ثابت می‌شود دانش یک شکنجه‌گر است.

جمع‌بندی: پوستی برای شکنجه‌ای که نباید تمام شود

آیه ۵۶ سوره نساء، تنها پشتوانه ادعای پوست و احساس درد در قرآن، تهدید است. طبری می‌گوید مخاطبش یهودیان و دیگر منکران محمدند. می‌گوید پوستشان پخته می‌شود و پوست دیگری می‌آورند تا عذاب را بچشند. از عصب و گیرنده چیزی نمی‌گوید، و نمی‌گوید درد قطع می‌شود.

خوانندگان هزار سال نخست از آن عصب‌شناسی نفهمیدند. دسته‌ای گفتند پوست درد نمی‌کشد. دسته‌ای گفتند همه تن درد می‌کشد. دسته‌ای گفتند پوست یعنی جامه. رازی گفت شاید همه‌اش استعاره‌ای از بی‌پایانی باشد. علم امروز به دسته دوم نزدیک‌تر است تا به ادعای اعجاز. درد از پوست و ماهیچه و مفصل و اندرونه می‌آید، و گاه بی هیچ‌کدام.

آیه همان را می‌خواهد که هسیود از جگر پرومته می‌خواست: چیزی که تمام نشود. رازی خودش پرسید چگونه با رحمت خدا جور درمی‌آید که این الشَّخْصِ الضَّعِيفِ، این آدم ناتوان، تا این اندازه عذاب شود. و پاسخی داد که از هر تفسیر علمی راست‌تر است: نِظَامَ الْعَالَمِ لَا يَبْقَى إِلَّا بِتَهْدِيدِ الْعُصَاةِ، سامان جهان جز با تهدید سرکشان نمی‌پاید. آیه برای ترساندن آمده است. تاریخ این ترس را در جهنم: تاریخ یک نام و گسترش جغرافیای کیفر دنبال کرده‌ایم.

پرسش‌های رایج درباره پوست و احساس درد در قرآن

آیه ۵۶ سوره نساء چه می‌گوید؟

می‌گوید کافران به آتش درمی‌آیند و هر بار که پوستشان پخته شود پوست دیگری به جایش می‌گذارند تا عذاب را بچشند. درباره عصب یا گیرنده درد چیزی نمی‌گوید.

آیا گیرنده‌های درد فقط در پوست‌اند؟

نه. گیرنده‌های درد در پوست، ماهیچه‌ها، مفصل‌ها و اندام‌های درونی هستند. درد احشایی رایج‌ترین دردی است که بیماری پدید می‌آورد.

آیا سوختگی درجه سه بی درد است؟

تکه‌ای که تا ته سوخته معمولا بی حس است، چون پایانه‌های عصبی‌اش نابود شده‌اند. اما بیمار بی درد نیست. بافت پیرامون، عوض کردن پانسمان و جای برداشت پوست پیوندی دردناک‌اند.

مفسران کهن آیه را چگونه می‌فهمیدند؟

طبری سه قول می‌آورد: پوست درد نمی‌کشد و فقط راه رسیدن درد به جان است، همه تن درد می‌کشد، و جلود یعنی جامه‌های قطران. قرطبی می‌گوید چشنده عذاب صاحب پوست است، نه پوست.

پس چرا قرآن از عوض شدن پوست حرف می‌زند؟

چون عذاب دوزخ نباید تمام شود. قرآن می‌گوید آتش را از نو می‌افروزند، گریزنده را برمی‌گردانند و مرگ نمی‌آید. پوست تازه از همین دسته است.

آیا تصویر مشابهی پیش از قرآن بود؟

بله. در اسطوره پرومته، که هسیود حدود هفتصد سال پیش از میلاد سرود، جگر هر شب از نو می‌روید تا عقاب فردا دوباره بخوردش. کتاب اشعیا هم از آتشی می‌گوید که خاموش نمی‌شود.

منابع

منابع اولیه و سنتی

  • قرآن، متن عربی و ترجمه محمدمهدی فولادوند، از پایگاه AlQuran Cloud.
  • محمد بن جریر طبری، «جامع البیان»، ذیل نساء ۵۶. متن در tafsir.app
  • فخرالدین رازی، «مفاتیح الغیب»، ذیل نساء ۵۶. متن در tafsir.app
  • محمد بن احمد قرطبی، «الجامع لأحکام القرآن»، ذیل نساء ۵۶. متن در tafsir.app
  • اسماعیل بن عمر ابن‌کثیر، «تفسیر القرآن العظیم»، ذیل نساء ۵۶. متن در tafsir.app
  • محمد بن اسماعیل بخاری، «الجامع الصحیح»، حدیث‌های ۵۶۸۰ و ۵۶۸۳. ۵۶۸۰ · ۵۶۸۳
  • مسلم بن حجاج، «الصحیح»، حدیث ۲۸۵۱. متن
  • ناصر مکارم شیرازی و همکاران، «تفسیر نمونه»، ذیل نساء ۵۶. متن
  • کتاب اشعیا ۶۶: ۲۴. متن در سفاریا

منابع پژوهشی و گزارش‌ها

  • پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی، «انتقال درد از طریق پوست» و «انتقال درد از طریق پوست از منظر قرآن و علم». نوشته اول · نوشته دوم
  • Hesiod, Theogony 521–525, trans. Hugh G. Evelyn-White. Text
  • International Commission on Scientific Signs in the Qur’an and the Sunnah, “The Pain Feeling,” The Qur’an Project, 13 April 2013. Text
  • Marc G. Jeschke, Margriet E. van Baar, Mashkoor A. Choudhry, Kevin K. Chung, Nicole S. Gibran, and Sarvesh Logsetty, “Burn Injury,” Nature Reviews Disease Primers 6 (2020): 11. doi:10.1038/s41572-020-0145-5
  • M. Gandhi, C. Thomson, D. Lord, and S. Enoch, “Management of Pain in Children with Burns,” International Journal of Pediatrics 2010: 825657. doi:10.1155/2010/825657
  • G. Di Maio, I. Villano, C. R. Ilardi, et al., “Mechanisms of Transmission and Processing of Pain: A Narrative Review,” International Journal of Environmental Research and Public Health 20, no. 4 (2023): 3064. doi:10.3390/ijerph20043064
  • F. Cervero and J. M. Laird, “Visceral Pain,” The Lancet 353 (1999): 2145–2148. doi:10.1016/S0140-6736(99)01306-9
  • B. Fyntanidou, A. Amaniti, E. Soulioti, et al., “Probiotics in Postoperative Pain Management,” Journal of Personalized Medicine 13, no. 12 (2023): 1645. doi:10.3390/jpm13121645
  • B. Subedi and G. T. Grossberg, “Phantom Limb Pain: Mechanisms and Treatment Approaches,” Pain Research and Treatment 2011: 864605. doi:10.1155/2011/864605
  • J. J. Cox, F. Reimann, A. K. Nicholas, et al., “An SCN9A Channelopathy Causes Congenital Inability to Experience Pain,” Nature 444 (2006): 894–898. doi:10.1038/nature05413
  • C. Power and J. E. Rasko, “Whither Prometheus’ Liver? Greek Myth and the Science of Regeneration,” Annals of Internal Medicine 149, no. 6 (2008): 421–426. doi:10.7326/0003-4819-149-6-200809160-00009
  • Ben Paylor, “Stem Cells and the Modern Prometheus,” Signals, 10 August 2011. Text

مطالعه بیشتر در مجموعه زیست‌شناسی و پزشکی

پایه روشی این مجموعه در چهار نوشته «مبانی و روش نقد اعجاز قرآن» آمده است: اعجاز علمی قرآن چیست؟، قرآن و علم، معیارهای معجزه علمی و خطای پس‌نگرانه در تفسیر قرآن. دو مجموعه پیشین این دسته «کیهان‌شناسی و آفرینش» است، که با آیا قرآن به بیگ بنگ اشاره کرده است؟ آغاز می‌شود، و «زمین، دریا و پدیده‌های طبیعی»، که با ابرها، باران و چرخه آب در قرآن آغاز می‌شود. درباره منطق کلی استدلال از معجزه، نقد برهان معجزه؛ چرا خبر شکافتن ماه، وجود خدا را ثابت نمی‌کند؟ را بخوانید.

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. 0

    […] پوست و احساس درد در قرآن: پوستی که عوض می‌شود تا عذاب تم… […]

  2. 0

    […] پوست و احساس درد در قرآن: پوستی که عوض می‌شود تا عذاب تم… […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *