آیا قرآن کروی بودن زمین را گفته است؟
نقد ادعای اعجاز علمی درباره شکل زمین
آیا قرآن کروی بودن زمین را گفته است؟ این یکی از پرسروصداترین و در عین حال سستترین ادعاهای اعجاز علمی قرآن است. سالهاست مدافعان این ایده تلاش میکنند از دل چند واژهی کشدار و مبهم، چیزی شبیه یک کشف نجومی بیرون بکشند و بعد با هیجان اعلام کنند که قرآن قرنها پیش از علم جدید، شکل واقعی زمین را گفته بوده است. اما وقتی خود آیات را کنار هم میگذاریم، تفاسیر کلاسیک را میخوانیم و کمی از فضای تبلیغاتی فاصله میگیریم، ماجرا بهطرز خجالتآوری فرو میریزد: قرآن هیچجا بهطور صریح و بیابهام نمیگوید زمین کروی است. آنچه در متن دیده میشود نه زبان هندسه و اخترشناسی، بلکه زبان «گستردن»، «فرش کردن»، «مهد»، «بساط» و «سطح دادن» است؛ یعنی دقیقاً همان زبانی که برای توصیف تجربهی روزمرهی انسان از زمین به کار میرود، نه برای بیان شکل واقعی یک سیاره.
مشکل فقط این نیست که آیهای صریح در کار نیست. مشکل بزرگتر این است که کل این ادعا از اساس یک تقلب تفسیری است. یعنی اول علم جدید را میپذیرند، بعد با دستپاچگی میگردند دنبال یک واژهی مبهم در قرآن تا آن را به یافتهی علمی بچسبانند. این دیگر کشف معنا نیست؛ این آرایش پسینی متن است. این یعنی نتیجه از بیرون آمده و بعد به زور داخل آیه چپانده شده. اسمش تفسیر نیست، اسمش بزککاری ایدئولوژیک است.
آیات اصلیِ مورد استناد
آیات اصلیای که معمولاً برای ادعای «کروی بودن زمین در قرآن» ردیف میشوند، اینها هستند:
سوره زمر، آیه ۵
خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ…
ترجمه فولادوند: «آسمانها و زمين را به حق آفريد، شب را به روز درمىپيچد و روز را به شب درمىپيچد…»
سوره رعد، آیه ۳
وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا…
ترجمه فولادوند: «و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد…»
سوره نوح، آیه ۱۹
وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا
ترجمه فولادوند: «و خدا زمين را براى شما فرشى گسترده گردانيد.»
سوره نبأ، آیه ۶
أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا
ترجمه فولادوند: «آيا زمين را گهوارهاى نگردانيديم.»
سوره طه، آیه ۵۳
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا…
ترجمه فولادوند: «همان كسى كه زمين را برايتان گهوارهاى ساخت و براى شما در آن راهها ترسيم كرد…»
سوره زخرف، آیه ۱۰
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا…
ترجمه فولادوند: «همان كسى كه اين زمين را براى شما گهوارهاى گردانيد و براى شما در آن راهها نهاد…»
سوره غاشیه، آیه ۲۰
وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ
ترجمه فولادوند: «و به زمين كه چگونه گسترده شده است.»
سوره نازعات، آیه ۳۰
وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا
ترجمه فولادوند: «و پس از آن زمين را با غلتانيدن گسترد.»
از همین فهرست ساده هم معلوم است که زبان غالب قرآن درباره زمین، زبان زندگی روزمرهی انسان روی سطح زمین است، نه زبان علم نجوم. زمین در این آیات «گسترده» است، «فرش» است، «گهواره» است، «سطح داده شده» است. اینها تعابیر مناسبی برای زیستپذیری یا تجربهی حسی انساناند، نه واژگان دقیق برای اعلام شکل هندسی سیاره. اگر قرآن واقعاً میخواست در این نقطه یک «معجزه علمی» رو کند، باید واضح، صریح و تکمعنا حرف میزد؛ نه اینکه عباراتی به کار ببرد که هر کس هرچه خواست بعداً از آن بیرون بکشد.
تفسیرهای کهن چه میگویند؟
اینجا همانجاست که کل نمایش اعجاز علمی به دیوار میخورد. اگر قرآن واقعاً کروی بودن زمین را گفته بود، باید مفسران قدیم که به زبان و فضای متن نزدیکتر بودند، دستکم نشانهای روشن از این معنا میدیدند. اما آنچه در تفاسیر کلاسیک میبینیم، نهفقط این معنا را تأیید نمیکند، بلکه عملاً زیر پای این ادعا را خالی میکند.
بغوی در تفسیر «مَدَّ الْأَرْضَ» میگوید: «بسطها»؛ یعنی زمین را گسترد. درباره «بِسَاطًا» هم میگوید: «فرشها وبسطها لكم»؛ یعنی آن را برای شما فرش کرد و گسترد. درباره «دَحَاهَا» هم مینویسد: «بسطها، والدحو البسط»؛ یعنی دحو همان بسط و گسترش است. ابنکثیر ذیل «سُطِحَتْ» از این میگوید که زمین بسط داده شد و هموار شد، و قرطبی هم صریحاً همین معنا را تکرار میکند: «أي بسطت ومدت». همهی اینها یک چیز را فریاد میزنند: فهم کلاسیک نزدیک به متن، از این آیات «کرویت» درنیاورده، بلکه «گستردگی» و «هموار شدن» فهمیده است.
ماجرا حتی از این هم بدتر میشود. قرطبی ذیل آیه «مدّ الأرض» مینویسد: «في هذه الآية رد على من زعم أن الأرض كالكرة»؛ یعنی در این آیه پاسخی علیه کسی هست که گمان کند زمین مانند کره است. جلالین هم ذیل «سطحت» ظاهر آیه را نزدیک به سطح بودن زمین میفهمد، نه کرویت، هرچند آن را مسئلهای اعتقادی و بنیادی نمیسازد. این یعنی کسانی که امروز با شور و شعف داد میزنند قرآن کروی بودن زمین را گفته، دارند از دل متنی چیزی بیرون میکشند که بسیاری از مفسران قدیم نهتنها ندیدهاند، بلکه گاهی برخلاف آن فهمیدهاند. این دیگر صرفاً یک اشتباه نیست؛ یک بازنویسی شرمآورِ پس از وقوع است.
آیه «يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ» واقعاً چه میگوید؟
مدافعان اعجاز علمی معمولاً وقتی بقیه آیات از دستشان در میرود، به آیهی «يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ» پناه میبرند؛ انگار این آخرین سنگر باقیمانده است. میگویند چون «تکویر» به پیچیدن و گرد کردن مربوط است، پس حتماً زمین کروی است. اما باز هم این ادعا بیشتر شبیه فرار به جلوست تا استدلال.
قرطبی در توضیح این آیه میگوید معنایش این است که بخشی از شب در روز داخل میشود و بخشی از روز در شب، و همچنین نقل میکند که مراد، پوشاندن یکی بر دیگری است. یعنی فهم کلاسیک از این آیه، ناظر به تعاقب شب و روز و درهمرفتن آنهاست، نه اعلام شکل هندسی زمین. به زبان روشنتر: این آیه نهایتاً میتواند با جهان کروی سازگار فرض شود، اما از آن نمیشود نتیجه گرفت که قرآن خواسته کروی بودن زمین را آموزش بدهد. این دو تا یکی نیستند. اما اعجازگرایان دقیقاً همینجا دست به فریب میزنند: «سازگاری احتمالی» را بهجای «پیشبینی علمی صریح» قالب میکنند.
علم پیش از اسلام درباره شکل زمین چه میدانست؟
حتی اگر کسی با فشار، کشش، چرخش، تفسیر و هزار جور شعبدهی لفظی بخواهد از این آیات چیزی سازگار با کرویت بیرون بکشد، باز هم اعجاز علمی اثبات نمیشود. چرا؟ چون کروی بودن زمین قرنها پیش از اسلام در سنت علمی یونانی شناخته شده بود. بریتانیکا توضیح میدهد که تا میانه قرن چهارم پیش از میلاد، نظریهی زمین کروی میان اندیشمندان یونانی پذیرفته شده بود و ارسطو برای آن استدلال آورده بود. همان منبع اشاره میکند که اراتوستن در قرن سوم پیش از میلاد با استفاده از هندسه و سایهها محیط زمین را اندازهگیری کرده بود. کمبریج هم تصریح میکند که مفهوم زمین کروی از مدتها پیش در سنت علمی یونانی جا افتاده بود و بعدتر در جغرافیای اسلامی نیز مفروض گرفته شد. پس حتی در بهترین سناریوی ممکن برای مدافعان، قرآن چیزی را نگفته که در جهان پیشااسلامی ناشناخته بوده باشد. (Encyclopedia Britannica)
این نکته خیلی مهم است. وقتی یک ایده از قبل در سنتهای فکری و علمی موجود بوده، دیگر هر عبارت مبهمی را نمیشود با کمی هیجان و تبلیغ بهعنوان «معجزه» فروخت. معجزهی علمی زمانی معنا دارد که متن، هم صریحتر از زبان زمانه باشد، هم یکمعنا و روشن باشد، و هم چیزی را بگوید که بعدها کشف شده و پیشتر در دسترس نبوده است. اینجا هیچکدام از این شرایط برقرار نیست. نه صراحتی هست، نه یگانگی معنایی، نه تازگی تاریخی. فقط یک مشت واژهی کشدار هست و یک عالمه تبلیغات داغ. (Encyclopedia Britannica)
آیا این تصویر از جهان از متون یا جهانبینیهای قدیمی آمده است؟
اینجا باید دقیق بود. از صرف شباهت مفهومی نمیشود با قاطعیت گفت این آیات مستقیماً از فلان متن یا فلان اسطوره اقتباس شدهاند. چنین ادعایی به شواهد بینامتنی و تاریخی محکمتری نیاز دارد. اما چیزی که با اطمینان میتوان گفت این است که این آیات در همان افق کیهانشناختیِ جهان باستان و اواخر عهد باستان حرکت میکنند: زمینی گسترده در پایین، آسمانی در بالا، و توصیفی پدیداری و محسوس از عالم. این زبان، زبان تجربهی انسانی و جهانبینی دینیِ پیشامدرن است، نه زبان دقیق و فنیِ اخترشناسی مدرن.
به بیان سادهتر، قرآن در اینجا مثل یک کتاب نجوم حرف نمیزند. اما مشکل از جایی شروع میشود که مبلغان اعجاز علمی اصرار دارند از دل این زبان دینی و پدیداری، فرمول علمی استخراج کنند و بعد به مخاطب بگویند ببین، این هم پیشگویی علمی. نه، این پیشگویی علمی نیست. این همان بازی قدیمی «اول نتیجه را بدان، بعد متن را خم کن تا شبیه آن شود» است.
جمعبندی نهایی
پس پاسخ روشن است: نه، قرآن بهطور صریح و علمی نگفته که زمین کروی است. ادعای «کروی بودن زمین در قرآن» نه یک کشف خیرهکننده، بلکه یک پروندهی کلاسیک از تحمیل علم جدید بر متن کهن است. واژههایی مثل مدّ، بساط، مهد، سطحت و دحاها بیشتر به گستردگی، آمادهسازی و تجربهی زیستهی انسان از زمین اشاره دارند، نه به تعریف علمی شکل سیاره. تفسیرهای کهن هم عموماً همین را فهمیدهاند، نه کرویت را. حتی بعضی از آنها آشکارا این آیات را برخلاف تصور زمینِ کروی خواندهاند. از آن طرف، خود ایدهی کروی بودن زمین هم قرنها پیش از اسلام در سنت علمی یونانی مطرح و پذیرفته شده بود. بنابراین اینجا نه با یک «معجزه علمی» طرفیم، نه با یک پیشبینی شگفتانگیز، بلکه با یک نمونهی نخنما از تفسیر دفاعی و پسینی روبهرو هستیم؛ همان ترفند تکراری که اول علم را از بیرون میآورد، بعد به زور در دهان متن باستانی میگذارد.
منابع
۱. متن و ترجمه آیات مرتبط در ترجمه فولادوند، شامل زمر ۵، رعد ۳، نوح ۱۹، نبأ ۶، طه ۵۳، زخرف ۱۰، غاشیه ۲۰ و نازعات ۳۰. (parsquran.com)
۲. تفسیر بغوی بر آیات «مدّ الأرض»، «بساطاً» و «دحاها» که این تعابیر را به «بسط» و «فرش» برمیگرداند. (Quran.com)
۳. تفسیر قرطبی بر آیات ۱۳:۳، ۳۹:۵ و ۸۸:۲۰؛ از جمله تعبیر صریح او که آیه «مدّ الأرض» را ردّی بر قول به کرویت میخواند، و نیز توضیح او از «يكوّر الليل على النهار» به معنای دخول و تغشیه. (previous.quran.com)
۴. تفسیر جلالین بر غاشیه ۲۰ که ظاهر «سطحت» را به سطح بودن زمین نزدیک میداند، نه بیان کرویت. (Quran.com)
۵. بریتانیکا، درباره پیشینه نظریه زمین کروی در یونان باستان، استدلالهای ارسطو و اندازهگیری اراتوستن. (Encyclopedia Britannica)
۶. کمبریج، The Cambridge History of Science، درباره جاافتادن مفهوم زمین کروی در سنت علمی و جغرافیایی. (Cambridge University Press & Assessment)
۷. Kevin van Bladel، درباره زمینه کیهانشناختی قرآن در بافت اواخر عهد باستان و نبود ارجاع صریح زبانی به زمین کروی. (islamspring2012.voices.wooster.edu)
