آیا این بهترین جهان ممکن است؟ نقد آزمون الهی، رشد روح و حکمت پنهان
جمله «این بهترین جهان ممکن است» را معمولا به نام لایبنیتس میشناسند، فیلسوف آلمانی که در ۱۷۱۰ کتاب «تئودیسه» را نوشت، و به نام ولتر که در «کاندید» آن را دست انداخت. ولی شش قرن پیش از هر دو، متکلمی از طوس همین را گفته بود. ابنتیمیه از ابوحامد غزالی نقل میکند:
«لَيْسَ فِي الْإِمْكَانِ أَبْدَعُ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ، فَإِنَّهُ لَوْ كَانَ كَذَلِكَ وَلَمْ يَخْلُقْهُ لَكَانَ بُخْلًا يُنَاقِضُ الْجُودَ أَوْ عَجْزًا يُنَاقِضُ الْقُدْرَةَ»
«در امکان، چیزی بهتر و نوآیینتر از این جهان نیست؛ چون اگر بود و خدا آن را نمیآفرید، یا بخلی بود ناسازگار با بخشندگی، یا ناتوانیای ناسازگار با قدرت.» (ابنتیمیه، جامع الرسائل، رساله در معنای عادل بودن پروردگار)
این جمله را دوباره بخوانید. غزالی در یک سطر صورت کامل مسئله شر را نوشته است: اگر جهان بهتری ممکن بود و خدا آن را نساخت، یا بخیل است یا ناتوان. او از این دوراهی نتیجه گرفت که پس جهان بهتری ممکن نیست. این نوشته در مرتدین (Mortadin)، از مجموعه «مسئله شر و رنج»، همان دوراهی را از سر دیگرش میخواند و نتیجهاش را همین اول میگوید. بهترین جهان ممکن این نیست؛ جهانی با یک غده سرطانی کمتر از آن بهتر است. و شش توجیهی که برای رنج میآورند، از آزمون الهی و رشد روح تا حکمت پنهان و جبران اخروی، نه تکتک از پس کار برمیآیند و نه با هم؛ چون همدیگر را باطل میکنند.
فهرست مطالب
- سه آزمون برای هر توجیه رنج
- آزمون الهی: امتحانی که ممتحن جوابش را میداند
- آزمون الهی، کیفر، استدراج: توضیحی که همیشه جور درمیآید
- رشد روح: رنجی که میسازد و رنجی که له میکند
- خیر بزرگتر: وقتی هدف وسیله را توجیه میکند
- حکمت خدا و حکمت پنهان: «بسا چیزی را خوش نمیدارید»
- جبران اخروی: خسارتی که توجیه نمیشود
- بهترین جهان ممکن و نظام احسن: دوراهیای که خود غزالی نوشت
- شش توجیه رنج که همدیگر را باطل میکنند
- جمعبندی
- پرسشهای رایج
- منابع
سه آزمون برای هر توجیه رنج
از اینکه رنجی گاهی نتیجه خوبی داشته، نتیجه نمیشود کسی حق داشته آن را روا بدارد. آدمی پس از تصادف مهربانتر میشود؛ این به کسی اجازه نمیدهد عمدا او را زیر بگیرد. توجیه اخلاقی، برای خدا یا هر فاعل دیگری، باید از سه آزمون بگذرد.
- خیر مشخص. باید بگوید کدام خیر، و برای چه کسی.
- ناگزیری. باید نشان بدهد آن خیر بی این رنج، یا با رنجی کمتر، به دست نمیآمد. این شرط درباره توانای مطلق از هر کس دیگر سختتر است، چون «راه دیگری نداشتم» عذر موجودات محدود است.
- ابزار نشدن قربانی. خیری که به دیگران میرسد درد کسی را که خودش چیزی از آن نمیبرد توجیه نمیکند.
شش توجیه رایج را با همین سه آزمون میسنجیم. صورت کلی بحث در مسئله شر: چرا رنج جهان با خدای قادر و مهربان سازگار نیست؟ آمده است، و دو توجیه دیگر، اختیار انسان و قانونمندی طبیعت، در دفاع اختیار در برابر مسئله شر: پاسخ نیرومند یا عقبنشینی الهیاتی؟ و رنج کودکان و بلایای طبیعی: این دردها در طرح کدام خدای مهربان جا میگیرند؟.
آزمون الهی: امتحانی که ممتحن جوابش را میداند
پرتکرارترین پاسخ قرآن به رنج همین است. قرآن میگوید خدا آسمانها و زمین را آفرید «تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید» (هود، ۷)، و جای دیگر:
«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ»
«و قطعا شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جانها و محصولات میآزماییم؛ و مژده ده شکیبایان را:» (بقره، ۱۵۵؛ ترجمه فولادوند)
چهار ایراد دارد.
ممتحنی که جواب را میداند. امتحان برای دانستن است و دانای مطلق چیزی برای دانستن ندارد. اما متن قرآن بارها با زبان دانستن حرف میزند:
«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّىٰ نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ»
«و البته شما را میآزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را باز شناسانیم، و گزارشهای [مربوط به] شما را رسیدگی کنیم.» (محمد، ۳۱؛ ترجمه فولادوند)
در متن عربی آمده است حَتَّىٰ نَعْلَمَ، یعنی «تا بدانیم». ترجمه فولادوند آن را «باز شناسانیم» کرده است تا خدا در جای کسی که منتظر نتیجه است ننشیند. همین تعبیر در آیه ۳ عنکبوت و ۱۴۰ آلعمران هم هست، و در آیه ۱۴۳ بقره خدا قبله را عوض کرده تا بداند چه کسی از پیامبر پیروی میکند. متکلمان میگویند مراد «آشکار شدن» است، نه «دانستن». باشد. آنوقت باید گفت آشکار شدن برای چه کسی، و چرا آشکار شدن چیزی که خدا از پیش میداند به مرگ یک کودک میارزد.
شرکتکنندگانی که در جلسه نیستند. نوزادی که در ماه اول میمیرد امتحانی نداده است، و خود فقه میگوید پیش از بلوغ تکلیفی در کار نیست. اگر مرگ او امتحان پدر و مادر است، قرآن همین را بیپرده گفته است: «اموال شما و فرزندانتان صرفا [وسیله] آزمایشی [برای شما]یند» (تغابن، ۱۵). کودک در این جمله کنار مال آمده و هر دو ابزار سنجش کس دیگریاند. آزمون سوم ما همینجا رد میشود.
برگههای نابرابر. یکی در خانهای امن و با شکم سیر امتحان میدهد، دیگری در اردوگاه آوارگان. جواب میدهند که خدا هر کس را به اندازه توانش میسنجد (بقره، ۲۸۶). این فقط شیوه نمره دادن را توضیح میدهد، نه اینکه چرا طراح عادل چنین تفاوتی در خود برگهها گذاشته است. و چون پاداش و کیفر این امتحان ابدی است، بزرگترین متغیرش، یعنی اینکه در کدام خانواده و کدام دین به دنیا بیایی، دست شرکتکننده نیست؛ موضوعی که در چرا انسان خدا میسازد؟ روانشناسی باور به خدا از ترس تا ذهن جستوجوگر با داده نشان دادهایم.
شدت. برای سنجیدن صبر، دنداندرد بس است. برای سنجیدن گذشت، دروغ یک دوست. هیچ هدف آموزشیای سوختن کودک را لازم ندارد، و ممتحنی که برای سنجیدن صبر مادر فرزندش را از او بگیرد در هیچ مدرسهای سر کار نمیماند.
داستان ایوب نمونه کامل این منطق است. در روایت تورات فرزندان ایوب در جریان آزمون کشته میشوند و او در پایان فرزندان تازه میگیرد. قرآن میگوید خدا «کسان او و نظیرشان را همراه با آنان» به او بخشید (انبیاء، ۸۴). خانوادهای که در امتحان از دست رفت با خانوادهای دو برابر جبران میشود؛ انگار آدمها هم، مثل گله ایوب، جایگزینپذیرند.
آزمون الهی، کیفر، استدراج: توضیحی که همیشه جور درمیآید
آزمون تنها برچسب موجود نیست. سنت اسلامی برای هر ترکیبی از حال و روز آدمها برچسبی آماده دارد.
| سختی میکشد | در رفاه است | |
|---|---|---|
| مؤمن | آزمون و نشانه محبت خدا | نعمت و پاداش |
| کافر | کیفر گناه | استدراج: مهلتی برای سنگینتر شدن جرم |
شاهد هر خانه در متنها هست. برای خانه اول، حدیثی در سنن ترمذی: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ قَوْمًا ابْتَلَاهُمْ»؛ خدا هر گاه قومی را دوست بدارد گرفتارشان میکند. حدیث دیگری در همان کتاب میگوید سختترین بلا از آن پیامبران است و بعد هر که به آنان نزدیکتر. برای خانه کیفر، آیه ۳۰ سوره شوری: هر مصیبتی دستاورد خود شماست. و برای خانه چهارم:
«وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ ۚ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا ۚ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ»
«و البته نباید کسانی که کافر شدهاند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت میدهیم برای آنان نیکوست؛ ما فقط به ایشان مهلت میدهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند، و [آنگاه] عذابی خفتآور خواهند داشت.» (آل عمران، ۱۷۸؛ ترجمه فولادوند)
کافری که خوش میگذراند هم داخل نقشه است: خدا عمرش را دراز میکند «تا بر گناه بیفزاید». جدول کامل است و مشکل دقیقا همین است. نظریهای که رنج مؤمن، رفاه مؤمن، رنج کافر و رفاه کافر را با یک اندازه راحتی توضیح میدهد، هیچکدام را توضیح نداده است، چون هیچ وضعی نیست که با آن ناسازگار باشد. از بیرون، این جدول با جهانی که بلا و نعمت در آن کور پخش میشود هیچ فرقی ندارد.
قرآن این توضیح رقیب را میشناسد و جوابش را هم داده است. میگوید هر جا پیامبری فرستادیم مردمش را «به سختی و رنج دچار کردیم تا مگر به زاری درآیند»؛ بعد خوشی دادیم تا گفتند «پدران ما را [هم مسلما به حکم طبیعت] رنج و راحت میرسیده است»؛ پس ناگهان گریبانشان را گرفتیم (اعراف، ۹۴ و ۹۵). دو چیز در این دو آیه هست. رنج اینجا ابزار فشار است، برای به زاری انداختن. و کسی که رنج و راحت را روال عادی جهان بداند به خاطر همین حرف نابود میشود.
رشد روح: رنجی که میسازد و رنجی که له میکند
«سختی آدم را میسازد» صورت فلسفی هم دارد. جان هیک در «شر و خدای عشق» نوشت خدا انسان را ناتمام آفریده و در جهانی پرمقاومت گذاشته تا خودش، آزادانه، به بلوغ اخلاقی برسد. جهانی که هر خطر در آن با معجزه برداشته شود جایی برای شجاعت، مسئولیت و شفقت ندارد. هیک نام این را «روحسازی» گذاشت.
بخشی از این حرف درست است: بعضی سختیها بعضی آدمها را پختهتر میکنند. ولی توجیه رشد روح از میان قربانیان گلچین میکند. کسی را که از بیماری سخت سربلند بیرون آمده نشان میدهد و درباره نوزادی که در هفته دوم مرد، پیرمردی که زوال عقل شخصیتش را پاک کرد و کودکی که آزار دید و دیگر هرگز به کسی اعتماد نکرد ساکت است. رنج به همان آسانی که میسازد، له میکند، و برای کسانی که له شدهاند آزمون اول، یعنی خیر مشخص، جوابی ندارد.
دو گره دیگر هم هست. رشد به دشواری نیاز دارد، نه به وحشت. مربیای که شاگرد را به کوه میبرد با مربیای که او را از صخره هل میدهد فرق دارد، و هیچ برنامه تربیتی انسانی اجازه ندارد از ابزارهایی استفاده کند که میگویند برنامه تربیتی خدا از آنها پر است. دوم، بسیاری از فضیلتهایی که میشمارند مال قربانی نیست. زلزله برای امدادگر فرصت ایثار میسازد. ولی کسی حق ندارد خانهای را آتش بزند تا آتشنشان شجاعت نشان بدهد.
خود دین هم نمونه نقض این توجیه را در دست دارد. به باور رایج مسلمانان، کودکی که میمیرد بی هیچ امتحان و هیچ رشدی به بهشت میرود، و بهشت جایی است که در آن دیگر رنجی نیست تا روحی بسازد. اگر بالاترین سعادت بدون رشد روح به دست میآید و بدون رنج ادامه پیدا میکند، رشد روح شرط لازم هیچ چیز نبوده است.
خیر بزرگتر: وقتی هدف وسیله را توجیه میکند
صورت عامتر همه این پاسخها یک جمله است: خدا شر را برای خودش نمیخواهد؛ آن را به خاطر خیری برتر روا میدارد. نمونهای که میآورند جراح است. درد جراحی بد است و جراح حق دارد آن را وارد کند.
ببینید جراح چه دارد که این حق را به او میدهد. رابطه درد با درمان روشن است. راه کمدردتری در دسترس نیست، و اگر باشد موظف است همان را برود. خیر به خود بیمار میرسد. و بیمار رضایت داده است. در کاربرد الهیاتی هیچکدام از این چهار شرط نیست. خیر نامعلوم است، ناگزیریاش را کسی نشان نداده، ذینفعش اغلب کس دیگری است، و از قربانی چیزی نپرسیدهاند. آنچه میماند چک سفیدی است با امضای «حتما خیری در آن هست».
این توجیه بهای عملی هم دارد که مدافعانش نمیپردازند. اگر هر رنجی شرط خیری برتر است، برداشتن رنج یعنی از میان بردن آن خیر؛ واکسن و آتشنشانی خرابکاری در نقشه خدا میشود. هیچ مؤمنی اینطور زندگی نمیکند. فرزندش را نزد پزشک میبرد و از خدا شفا میخواهد، یعنی در عمل باور دارد جهان بدون این بیماری بهتر بود. و همان اخلاق دینی که «هدف وسیله را توجیه میکند» را درباره آدمها محکوم میکند، برای خدا استثنا قائل است.
حکمت خدا و حکمت پنهان: «بسا چیزی را خوش نمیدارید»
وقتی هیچ خیر مشخصی پیدا نمیشود، جواب آخر این است که حکمت خدا را ما نمیفهمیم. آیهاش را همه از بر دارند: بسا چیزی را خوش نمیدارید و آن برای شما خوب است. کمتر کسی اول آیه را میخواند:
«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»
«بر شما کارزار واجب شده است، در حالی که برای شما ناگوار است. و بسا چیزی را خوش نمیدارید و آن برای شما خوب است، و بسا چیزی را دوست میدارید و آن برای شما بد است، و خدا میداند و شما نمیدانید.» (بقره، ۲۱۶؛ ترجمه فولادوند)
مشهورترین آیه تسلی در اصل توجیه یک فرمان جنگ است: شما جنگیدن را خوش ندارید، ولی خدا بهتر میداند. «حکمت پنهان» از همان آغاز کارش خاموش کردن اعتراض بوده است، نه آرام کردن داغدیده.
صورت فلسفی این پاسخ «خداباوری شکاکانه» نام دارد. استیون ویکسترا در ۱۹۸۴ گفت همانطور که نوزاد در جایگاهی نیست که نقشه پدر و مادرش را داوری کند، ما هم در جایگاهی نیستیم که از ندیدن دلیل خدا نتیجه بگیریم دلیلی نیست. سه ایراد دارد.
اول، تمثیل علیه خودش کار میکند. پدر و مادری که کودک را به اتاق عمل میفرستند کنارش میمانند، تا جایی که میفهمد برایش توضیح میدهند و دردش را کم میکنند؛ و چاره دیگری هم ندارند. خدا، بنا بر تعریف، نه در توضیح دادن محدود است، نه در تسکین و نه در پیدا کردن راه دیگر، و کنار تخت هم نیست. ویلیام رو همین را در جواب ویکسترا گفت.
دوم، این پاسخ اخلاق را فلج میکند. اگر نمیتوانیم داوری کنیم که زجر یک کودک بیحاصل است، نمیتوانیم داوری کنیم که باید جلویش را گرفت؛ شاید همین زجر شرط خیری باشد که نمیبینیم. مدافع میگوید وظیفه ما کمک است، هر چه خدا بداند. ولی عقلی که برای فهمیدن وظیفه کمک معتبر است، برای داوری درباره کسی که میتوانست کمک کند و نکرد هم معتبر است. سوم، با همین منطق نمیشود مطمئن بود خدا در کتابش راست میگوید؛ این را در نوشته مسئله شر باز کردهایم.
قرآن یک بار حکمت پنهان را آشکار کرده است، و نتیجه دیدنی است. در سوره کهف همراه موسی به او میگوید «تو هرگز نمیتوانی همپای من صبر کنی» (کهف، ۶۷)، پسری را میکشد، و در پایان دلیل را میگوید: بیم آن بود که پدر و مادر مؤمنش را به کفر بکشد. جایی که پرده کنار میرود، آنچه پشت پرده است قتل یک کودک است به خاطر کاری که نکرده. اگر حکمتهای آشکارشده ایناند، دلیلی نداریم حکمتهای پنهان را بهتر فرض کنیم.
جبران اخروی: خسارتی که توجیه نمیشود
آخرین پناه این است که حساب این جهان در جهان دیگر صاف میشود. فیلسوف مسیحی، مریلین آدامز، دقیقترین صورتش را نوشته است: شرهایی هست چنان هولناک که معنای زندگی قربانی را از بین میبرند، و فقط پیوند ابدی با خدا میتواند آنها را در زندگی خود قربانی «مغلوب» کند. این پاسخ دستکم قربانی را جدی میگیرد.

سه ایراد دارد. جبران با توجیه یکی نیست: کسی که بیدلیل دست دیگری را بشکند و بعد بهترین درمان و بزرگترین غرامت را بدهد، هنوز دست او را بیدلیل شکسته است. برای آنکه آخرت توجیه باشد باید نشان داد آن سعادت بی این درد ممکن نبود، و توانای مطلق چنین بنبستی ندارد. دوم، استدلال دور میزند: خدا عادل است، پس آخرتی برای جبران هست؛ و چون آخرت هست، رنج با عدل خدا میسازد. هیچکدام از این دو جمله شاهدی بیرون از دیگری ندارد.
سوم، و این مخصوص اسلام است: آخرتی که قرار است رنج دنیا را جبران کند، در متنهای اسلامی خودش بزرگترین انبار رنج است. راهحل آدامز فقط وقتی کار میکند که آن خیر نهایی به خود قربانی برسد. حدیثی در صحیح بخاری میگوید در قیامت به آدم فرمان میرسد سهم آتش را جدا کند: «مِنْ كُلِّ أَلْفٍ تِسْعَمِائَةٍ وَتِسْعَةً وَتِسْعِينَ»؛ از هر هزار نفر، نهصد و نود و نه نفر. برای بیشتر کسانی که در این دنیا رنج کشیدهاند، جهان دیگر جبران نیست؛ ادامه است، بی پایان. این را در عذاب ابدی: دو کوه ماسه و مجازاتی که هیچوقت تمام نمیشود و آیا خدای اسلام شرور است؟ دنبال کردهایم.
بهترین جهان ممکن و نظام احسن: دوراهیای که خود غزالی نوشت
لایبنیتس استدلال میکرد خدای کامل از میان همه جهانهای ممکن ناگزیر بهترین را برمیگزیند، پس همین جهان، با همه شرهایش، بهترین است. فیلسوفان شیعه همین را «نظام احسن» مینامند. و غزالی، چنانکه دیدیم، قرنها زودتر گفته بود چیزی بهتر از این جهان در امکان نیست. اریک اورمزبی کتابی کامل درباره این جمله و نزاعی نوشته است که بر سر آن در گرفت.
نزاع از همان آغاز دروندینی بود. ابنتیمیه گزارش میدهد که گروهی این سخن را بر غزالی خرده گرفتند، و دلیلش روشن است: اگر بهتر از این ممکن نیست، دست خدا بسته است. خود او میکوشد جمله را نجات بدهد: خدا بر آفریدن جهانهای دیگر، تا بینهایت، تواناست؛ فقط آنچه کرده از آنچه نکرده بهتر است. ولی این همان دوراهی است با واژههای دیگر. یا خدا میتوانست بهتر بسازد و نساخت، یا نمیتوانست.
و جهان بهتر ممکن است. چهار دلیل.
یک غده کمتر. همین جهان را بگیرید، با همه قانونها و همه آزادیهایش، و فقط یک مورد سرطان خون را در یک کودک از آن بردارید. اگر کسی بگوید آن جهان بدتر است، باید بگوید کدام خیر به همان یک غده بسته بود؛ یعنی به «خیر بزرگتر» برگشته است، که دیدیم چک سفید است.
بهشت. دین خودش جهانی بهتر از این را ممکن میداند، وصفش کرده و وعدهاش را داده است. اگر بهشت ممکن است، این بهترین جهان ممکن نیست. و اگر گفته شود بهشت را فقط از راه این دنیا میشود ساخت، کودکی که بیامتحان به آن میرسد نشان میدهد راه دیگری هم بوده است.
دعا و درمان. مؤمنی که برای شفای بیمارش دعا میکند از خدا میخواهد بهترین جهان ممکن را عوض کند. یا دعایش بیهوده است، یا باورش به نظام احسن.
سایههای تابلو. میگویند شرهای جزئی مثل سایههای یک نقاشیاند و زیبایی کل را بیشتر میکنند. این تشبیه آدمها را رنگ میبیند. کودکی که زیر شکنجه میمیرد لکه تیرهای نیست که چشم تماشاگر را نوازش کند؛ کسی است که همه آن درد را خودش کشیده است.
گاهی جواب میدهند که «بهترین جهان» اصلا وجود ندارد: برای هر جهان خوبی جهان بهتری میشود تصور کرد، پس خدا به برگزیدن بهترین ملزم نیست. ویلیام رو در «آیا خدا میتواند آزاد باشد؟» نشان داد این جواب گران تمام میشود: اگر خدا هر چه بسازد میتوانست بهتر از آن بسازد، دیگر «بهترین فاعل ممکن» نیست. سادهتر هم میشود گفت. نبودن بهترین کتاب ممکن، نویسنده را از بابت کتابی پر از غلط معذور نمیکند.
غزالی اینجا با خودش هم نمیسازد. همان نویسنده، در کتاب قواعد العقائد از «احیاء علوم الدین»، مینویسد بر خدا واجب نیست صلاح بندگانش را رعایت کند، و میتواند بی جرم و بی پاداش عذاب بدهد. وقتی باید از آزادی خدا دفاع کند، خدا به هیچ «بهتر»ی ملزم نیست. وقتی باید از جهان دفاع کند، بهتر نساختن «بخل» است. هر دو جمله را نمیشود با هم داشت، و هشت قرن نزاع بر سر آن جمله گواه است که سنت هم این را میدانست.
شش توجیه رنج که همدیگر را باطل میکنند
مدافع معمولا توجیهها را با هم خرج میکند: بخشی از رنج آزمون است، بخشی کیفر، بخشی برای رشد، بقیه حکمتی که نمیدانیم، و همه در آخرت جبران میشود. گمان میرود چند پاسخ نیمهکاره روی هم یک پاسخ کامل میسازند. نمیسازند، چون با هم نمیخوانند.
- رشد و جبران. اگر رنج به سود خود رنجدیده است و او را میسازد، چیزی برای جبران کردن نمیماند. اگر باید جبران شود، پس زیان بوده است، نه لطف.
- آزمون و کیفر. یک زلزله نمیتواند برای همسایه مؤمن امتحان باشد و برای همسایه دیگر مجازات، مگر اینکه از پیش بدانیم کدام کدام است؛ و نمیدانیم. برچسب را بعد از حادثه و از روی عقیده قربانی میزنند.
- آزمون و سرنوشت. امتحانی که نتیجهاش پیش از تولد نوشته شده امتحان نیست.
- نظام احسن و آخرت. اگر این بهترین جهان ممکن است، نه چیزی برای جبران هست و نه دلیلی برای برچیدن آن در قیامت.
- حکمت پنهان و همه دیگر. کسی که میگوید حکمت خدا را نمیدانیم و بعد پنج حکمت میشمارد، یکی از این دو حرف را باور ندارد.
توضیح رقیب به هیچکدام از این وصلهها نیاز ندارد. جهانی که کسی آن را برای ما نچیده، رنج را همانطور پخش میکند که میبینیم: بیاعتنا به ایمان، به استحقاق و به اینکه کسی از آن چیزی یاد بگیرد یا نه.
جمعبندی: آیا این بهترین جهان ممکن است؟
نه، و معیار را خود غزالی داده است. نوشت اگر جهان بهتری ممکن بود و خدا آن را نیافرید، یا بخل است یا عجز. جهان بهتر ممکن است: با یک غده کمتر، با یک زلزله کمتلفاتتر، با همان چیزی که خود دین نامش را بهشت گذاشته است. پس، به حکم همان جمله، یکی از دو صفت باید برود.
شش توجیه این نتیجه را عوض نمیکنند. آزمون الهی ممتحنی دارد که جواب را میداند و شرکتکنندگانی که هنوز حرف زدن یاد نگرفتهاند. رشد روح کسانی را که له شدند نمیبیند. خیر بزرگتر نام خیر را نمیگوید. حکمت پنهان، هر جا آشکار شده، از خود راز بدتر بوده است. جبران اخروی خسارت میدهد و توجیه نمیکند، و برای بیشتر آدمها خسارتی هم در کار نیست. اینها توضیح رنج نیستند. نامهاییاند که روی بیتوضیحی گذاشتهاند تا پرسیدن تمام شود.
پرسشهای رایج درباره بهترین جهان ممکن و آزمون الهی
آیا این بهترین جهان ممکن است؟
نه. جهانی با همین قانونها و یک مورد کمتر از رنج بیحاصل، بهتر از این جهان است، و خود ادیان با وعده بهشت پذیرفتهاند که جهانی بهتر ممکن است.
آزمون الهی چه ایرادی دارد؟
خدای دانای مطلق نتیجه را از پیش میداند، نوزادان و جانوران در هیچ آزمونی شرکت ندارند، شرایط شرکتکنندگان به شدت نابرابر است، و هیچ هدف آموزشیای این شدت از رنج را لازم ندارد.
مگر سختی انسان را نمیسازد؟
گاهی میسازد و گاهی نابود میکند. توجیه رشد روح فقط نمونههای موفق را میشمارد و درباره کسانی که زیر بار رنج شکستند یا پیش از هر رشدی مردند چیزی برای گفتن ندارد.
اگر حکمت خدا را نمیدانیم، چطور ایراد میگیریم؟
اگر عقل ما برای داوری درباره رنج بیاعتبار است، برای خوب خواندن خدا هم بیاعتبار است. نمیشود با همان عقل او را ستود و هنگام نقد گفت این عقل راه به جایی ندارد.
منابع
- قرآن: هود ۷، بقره ۱۵۵، بقره ۱۴۳، بقره ۲۱۶، بقره ۲۸۶، محمد ۳۱، عنکبوت ۳، آلعمران ۱۴۰، آلعمران ۱۷۸، تغابن ۱۵، انبیاء ۸۴، اعراف ۹۴ و ۹۵، شوری ۳۰، کهف ۶۷ و کهف ۸۰؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
- ابنتیمیه، جامع الرسائل، رساله «در معنای عادل بودن پروردگار و منزه بودنش از ظلم»؛ نقل سخن غزالی و گزارش اعتراض به آن، در پایان رساله.
- ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، کتاب قواعد العقائد، فصل سوم، رکن سوم، اصلهای ششم و هفتم.
- Eric L. Ormsby, Theodicy in Islamic Thought: The Dispute over al-Ghazālī’s “Best of All Possible Worlds”، Princeton University Press، ۱۹۸۴.
- G. W. Leibniz, Theodicy، ۱۷۱۰.
- سنن ترمذی: حدیث ۲۳۹۶ و حدیث ۲۳۹۸.
- صحیح بخاری، حدیث ۳۳۴۸.
- کتاب ایوب، ۱:۱۸ و ۱۹ و ۴۲:۱۳.
- John Hick, Evil and the God of Love، چاپ نخست ۱۹۶۶؛ بازچاپ Palgrave Macmillan، ۲۰۱۰.
- Stephen J. Wykstra, “The Humean Obstacle to Evidential Arguments from Suffering”، International Journal for Philosophy of Religion 16 (1984)، ص ۷۳ تا ۹۳.
- Timothy Perrine, “Skeptical Theism”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، ۲۰۲۳؛ تمثیل پدر و مادر، پاسخ رو و اشکال فلج اخلاقی (بخشهای ۱، ۶ و ۸).
- Marilyn McCord Adams, Horrendous Evils and the Goodness of God، Cornell University Press، ۱۹۹۹.
- William L. Rowe, Can God Be Free?، Oxford University Press، ۲۰۰۴.
ادامه مجموعه مسئله شر و رنج و نقد وجود خدا
- مسئله شر: چرا رنج جهان با خدای قادر و مهربان سازگار نیست؟
- رنج کودکان و بلایای طبیعی: این دردها در طرح کدام خدای مهربان جا میگیرند؟
- دفاع اختیار در برابر مسئله شر: پاسخ نیرومند یا عقبنشینی الهیاتی؟
- آیا خدای اسلام شرور است؟
- دادگاه آخرت: وقتی قانونگذار، شاکی، شاهد و قاضی یک نفر است
- اثبات وجود خدا؛ آیا میتوان چیزی تعریفنشده را اثبات کرد؟
- ترس از مرگ و نیاز به خدا؛ آیا ایمان پناهگاه روانی انسان است؟

2 دیدگاه
[…] آیا این بهترین جهان ممکن است؟ نقد آزمون الهی، رشد روح و … […]
[…] چیز را میداند با این آزمون قرار بود چه چیزی را بفهمد؟ دفاع «آزمون الهی» اینجا به سختترین نمونه خودش میخورد. و بهای آزمون را […]