خدای قرآن: حقیقت فرازمانی یا صدای عربستان سده هفتم؟

کسی را تصور کنید با این نشانه‌ها. دفتری دارد که هر چیز در آن نوشته می‌شود، و ترازویی که دانه خردل را هم می‌کشد. وام می‌گیرد و قول می‌دهد دو برابر پس بدهد. جان و مال آدم‌ها را می‌خرد و بهایش را بعدا می‌پردازد. به هم‌پیمانانش می‌گوید اگر یاری‌ام کنید یاری‌تان می‌کنم. همه را پناه می‌دهد و خودش در پناه کسی نمی‌رود. بر آبرویش از هر مردی حساس‌تر است و ستایش را از هر کسی بیشتر دوست دارد. وقتی خشمگینش کنند انتقام می‌گیرد، و می‌گوید در نیرنگ از دشمنانش چیره‌دست‌تر است. همه چیز را ممکن است ببخشد جز یک چیز: این‌که کسی را هم‌ردیف او بنشانند.

این وصف یک بازرگان قریش یا شیخ یک قبیله نیست. هر جمله‌اش از قرآن یا صحیح بخاری برداشته شده و درباره خداست.

این نوشته از مجموعه «نقد خدای اسلام» در مرتدین (Mortadin) می‌پرسد خدای قرآن حقیقت فرازمانی است یا صدای عربستان سده هفتم، و نتیجه را اول می‌گوید. در نوشته‌های دیگر این مجموعه نشان دادیم که قصه‌ها، قانون‌ها و تصویر جهان در قرآن از همان زمان و مکان آمده است. این‌جا یک گام جلوتر می‌رویم: خود شخصیت گوینده هم از همان‌جاست. زبان معامله‌اش، قاعده هم‌پیمانی‌اش، غیرتش، کینه‌اش. دفاع معروف «پیام جاودانه در ظرف زمانه» این‌جا از کار می‌افتد، چون آنچه محلی است ظرف نیست. خود کسی است که حرف می‌زند.

فهرست مطالب

خدای قرآن در بازار: دفتر، ترازو، وام

«مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ»

«کیست آن کس که به خدا وامی نیکو دهد تا [نتیجه‌اش را] برای وی دوچندان گرداند و او را پاداشی خوش باشد؟» (حدید، ۱۱؛ ترجمه فولادوند)

آفریدگار آسمان‌ها و زمین از بندگانش وام می‌خواهد و سود دو برابر وعده می‌دهد. همین پیشنهاد در سوره بقره و تغابن هم هست (بقره، ۲۴۵؛ تغابن، ۱۷). جای دیگر خریدار است: از مؤمنان «جان و مالشان را» خریده، به بهای بهشت (توبه، ۱۱۱). جای دیگر بازاریاب است: «آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می‌رهاند؟» (صف، ۱۰). مؤمنان «امید به تجارتی بسته‌اند که هرگز زوال نمی‌پذیرد» (فاطر، ۲۹) و منافقان کسانی‌اند که «داد و ستدشان سود[ی به بار] نیاورد» (بقره، ۱۶).

روز داوری هم روز تسویه حساب است. به هر کس می‌گویند: «نامه‌ات را بخوان؛ کافی است که امروز خودت حسابرس خود باشی» (اسراء، ۱۴). «ترازوهای داد» را می‌گذارند و کاری را که «هموزن دانه خردلی» باشد می‌کشند (انبیاء، ۴۷). و قاعده کلی: «هر کسی در گرو دستاورد خویش است» (مدثر، ۳۸). در گرو، مثل کالایی که نزد طلبکار مانده تا بدهی پرداخت شود.

این‌ها چند استعاره پراکنده نیست. واژگان اصلی نجات‌شناسی قرآن است.

واژه معنا شمار در قرآن
اجر مزد ۱۰۱
کسب درآمد، دستاورد ۶۲
خسر زیان ۶۱
حساب حساب ۳۹
میزان، موازین ترازو ۱۶
قرض وام ۱۳
ثمن بها ۱۲
تجارت بازرگانی ۱۰

چارلز توری در ۱۸۹۲ رساله دکتری‌اش را درباره همین واژه‌ها نوشت و آنها را دسته‌بندی کرد: حساب، وزن و پیمانه، پرداخت و مزد، زیان و کم‌فروشی، خرید و فروش، سود، وام و گرو. نتیجه‌اش این بود که خداشناسی قرآن به زبان بازار بیان شده است. اندرو ریپین یک قرن بعد به این موضوع برگشت و هشدار داد که از این واژگان نمی‌شود سرراست زندگی‌نامه محمد را درآورد، چون زبان حساب و ترازو در سنت دینی خاور نزدیک پیشینه دارد. برای بحث ما فرقی نمی‌کند کدام درست باشد. چه از بازار مکه آمده باشد و چه از میراث دینی منطقه، این زبان نشانی دارد.

پرسش این است که چرا رابطه آفریدگار با آفریده باید داد و ستد باشد. طلبکار و بدهکار، مزد و زیان، وام و بهره: این‌ها رابطه دو طرفی است که هر کدام چیزی کم دارد. خدایی که بی‌نیاز خوانده می‌شود وام نمی‌خواهد، و خدایی که مالک همه چیز است چیزی نمی‌خرد. این زبان را کسی برمی‌گزیند که بهترین الگوی رابطه منصفانه در ذهنش قرارداد درست بازار است.

خدای قرآن و بازار عربستان سده هفتم؛ ذره‌بینی بر فراز حیاط و کاروانی تاریخی
زبان حساب و ترازو را در متن دنبال کنید؛ به یک بازار و یک قرن می‌رسید.

خدای قرآن در قبیله: پناه، هم‌پیمانی، حزب

«قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»

«بگو: ‹فرمانروایی هر چیزی به دست کیست؟ و اگر می‌دانید [کیست آنکه‌] او پناه می‌دهد و در پناه کسی نمی‌رود؟›» (مؤمنون، ۸۸؛ ترجمه فولادوند)

آیه برای نشان دادن برتری خدا یک نشانه می‌آورد: يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ؛ پناه می‌دهد و کسی در برابر او پناه داده نمی‌شود. «جوار»، پناه‌دهی، ستون زندگی قبیله‌ای بود. بیگانه و بی‌کس با پناه مرد نیرومندی زنده می‌ماند، و بزرگی هر مرد به این بود که پناهش را کسی نشکند. قرآن خدا را با همین سنجه می‌سنجد: نیرومندترین پناه‌دهنده است.

رابطه‌اش با مؤمنان هم رابطه سرور قبیله با وابستگان است. «خدا سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند، ولی کافران را سرپرست [و یاری] نیست» (محمد، ۱۱). واژه عربی «مولی» است، همان که برای هم‌پیمان و پشتیبان در قبیله به کار می‌رفت. پیمانش دوسویه است: «اگر خدا را یاری کنید یاریتان می‌کند» (محمد، ۷). آفریدگار جهان به یاری نیاز ندارد؛ این جمله‌بندی پیمان دو هم‌قسم است. پیروانش «حزب خدا» هستند (مجادله، ۲۲). و آنچه به آنها می‌رسد «عزت» است، که «از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است» (منافقون، ۸): آبرو و چیرگی، بالاترین سرمایه در جامعه‌ای که بر شرف می‌چرخید.

تصویر پادشاهی خدا را، با تخت و سپاه و دربار، جداگانه در رب، ملک، عرش: تصویر فرمانروا در زبان خداشناسی بررسی کرده‌ایم.

غیرت و ستایش: آبروی خدا

سعد بن عباده، بزرگ خزرج، گفت اگر مردی را با زنم ببینم با تیغه شمشیر می‌زنمش. خبر به پیامبر رسید و گفت:

«تَعْجَبُونَ مِنْ غَيْرَةِ سَعْدٍ؟ وَاللَّهِ لَأَنَا أَغْيَرُ مِنْهُ، وَاللَّهُ أَغْيَرُ مِنِّي»

«از غیرت سعد در شگفتید؟ به خدا من از او غیرتمندترم، و خدا از من غیرتمندتر است.» (صحیح بخاری، ۷۴۱۶)

ترتیب را ببینید: سعد، محمد، خدا. سه پله از یک نردبان. غیرت خدا با غیرت مرد عرب بر سر زنش از یک جنس دانسته شده و فقط اندازه‌اش بیشتر است. حدیث ادامه می‌دهد که خدا به سبب همین غیرت زشتکاری‌ها را حرام کرده است، و بعد: وَلَا أَحَدَ أَحَبُّ إِلَيْهِ الْمِدْحَةُ مِنَ اللَّهِ؛ هیچ‌کس ستایش را بیش از خدا دوست ندارد. در روایت ابن مسعود نتیجه‌اش هم آمده: لِذَلِكَ مَدَحَ نَفْسَهُ؛ برای همین خودش را ستوده است (صحیح بخاری، ۴۶۳۴).

در حدیثی دیگر خدا می‌گوید عزت تن‌پوش او و بزرگی ردای اوست، فَمَنْ يُنَازِعُنِي عَذَّبْتُهُ؛ هر که در این دو با من کشمکش کند عذابش می‌کنم (صحیح مسلم، ۲۶۲۰).

حالا این آیه را بخوانید:

«إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ ۚ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِيمًا»

«مسلما خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمی‌بخشاید و غیر از آن را برای هر که بخواهد می‌بخشاید، و هر کس به خدا شرک ورزد، به یقین گناهی بزرگ بربافته است.» (نساء، ۴۸؛ ترجمه فولادوند)

گناهی که بخشیده نمی‌شود کشتن و شکنجه و ستم نیست. شریک گرفتن برای خداست. آدمکش را شاید ببخشد، ولی کسی را که کنار نام او نام دیگری بگذارد نه. این رده‌بندی گناه با اخلاقی که آسیب به دیگران را بدترین کار می‌داند جور نیست. با اخلاق شرف جور است، که در آن بدترین کار بی‌حرمتی به جایگاه بزرگ است. در جامعه‌ای که مردش بر سر آبرو خون می‌ریخت، خدا هم پیش از هر چیز از آبرویش نگهبانی می‌کند.

خشم، انتقام، نیرنگ: خدای قرآن در کینه‌کشی

«فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ»

«و چون ما را به خشم درآوردند، از آنان انتقام گرفتیم و همه آنان را غرق کردیم.» (زخرف، ۵۵؛ ترجمه فولادوند)

فعل آیه آسَفُونَا است: ما را به خشم آوردند. بعد انتقام، بعد غرق کردن. خدا در این کتاب چهار بار «صاحب انتقام» خوانده می‌شود (آل‌عمران، ۴؛ مائده، ۹۵؛ ابراهیم، ۴۷؛ زمر، ۳۷) و خودش می‌گوید: «ما از مجرمان انتقام‌کشنده‌ایم» (سجده، ۲۲). خشم می‌گیرد، لعنت می‌کند، و منافقان را «ریشخند» می‌کند (بقره، ۱۵). وقتی فراموشش می‌کنند، تلافی می‌کند: «خدا را فراموش کردند، پس [خدا هم] فراموششان کرد» (توبه، ۶۷).

و نیرنگ می‌زند. «مکر ورزیدند، و خدا [در پاسخشان] مکر در میان آورد، و خداوند بهترین مکرانگیزان است» (آل‌عمران، ۵۴). «نیرنگ خدا سریع‌تر است» (یونس، ۲۱). «آنان دست به نیرنگ می‌زنند. و [من نیز] دست به نیرنگ می‌زنم» (طارق، ۱۵ و ۱۶).

مترجمان این را حس کرده‌اند. در انفال ۳۰ متن عربی یک فعل را دو بار پشت سر هم می‌آورد، یک بار برای کافران و یک بار برای خدا: وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ. فولادوند اولی را «نیرنگ می‌زدند» ترجمه کرده و دومی را «خدا تدبیر می‌کرد». یک فعل است، با دو ترجمه. مترجم نتوانسته برای خدا همان واژه‌ای را بنویسد که متن نوشته است.

این‌ها عاطفه‌ها و شگردهای کسی است که در کشمکش است: به خشم می‌آید، تلافی می‌کند، دست حریف را می‌خواند و از او زرنگ‌تر است. در جهان قبیله، که دادگاهی بالای سر طرف‌های دعوا نبود، آبرو را همین‌ها نگه می‌داشت: کسی که ضربه را بی‌جواب نگذارد. دانای مطلقی که بیرون از زمان است حریفی ندارد که بخواهد از او زرنگ‌تر باشد، و چیزی غافلگیرش نمی‌کند که به خشمش بیاورد. بقیه این چهره را در آیا خدای اسلام شرور است؟ و رحمان و رحیم یا قهار و منتقم؟ آورده‌ایم.

حقیقت فرازمانی را با چه بسنجیم؟

ادعای فرازمانی بودن را می‌شود آزمود، به شرط آن‌که از پیش بگوییم چه چیزی آن را تأیید می‌کند. معیار ساده است. اگر گوینده از بیرون زمان حرف می‌زند، باید دست‌کم یک جا چیزی بگوید که از افق شنوندگان نخستینش بیرون بزند: ارزشی که آن جامعه نمی‌شناخت، یا دانسته‌ای که نداشت.

در قرآن چنین چیزی پیدا نمی‌کنیم. فضیلت‌هایی که می‌ستاید همان فضیلت‌های عرب است با نشانی تازه. توشی‌هیکو ایزوتسو در پژوهشی معناشناختی نشان داده است که واژه‌های اخلاقی قرآن، مثل کریم و صبر و وفا، از قاموس قبیله آمده‌اند و قرآن جهتشان را برگردانده است: بخشندگی برای خدا، شکیبایی در راه خدا، وفا به پیمان خدا. نمونه‌اش این آیه است: «ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست» (حجرات، ۱۳). واژه «ارجمند» در عربی آیه «اکرم» است، همان واژه‌ای که عرب برای مرد بزرگ‌منش و گشاده‌دست به کار می‌برد. قرآن سنجه بزرگی را عوض کرده و خود بزرگی را نگه داشته است.

آنچه نیست گویاتر است. بردگی هست و هیچ آیه‌ای آن را نمی‌بندد (خدا و ردپای جامعه مردسالار و برده‌دار). برابری زن و مرد در ارث و گواهی و طلاق نیست. برای کسی که بخواهد این دین را ترک کند جز وعده عذاب چیزی نیست. از هیچ سرزمین، جانور یا دانشی که مردم حجاز نمی‌شناختند خبری نیست (آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است؟). و چنان‌که دیدیم، خود گوینده با عاطفه و آبرو و زبان همان مردم حرف می‌زند.

پس آزمون نتیجه دارد. در این کتاب چیزی نیست که فقط از بیرون سده هفتم بتواند آمده باشد.

قوی‌ترین دفاع: «این‌ها مجاز است؛ خدا به زبان مردم سخن گفت»

دفاع دو لایه دارد. لایه اول: هر پیامی باید به زبانی گفته شود، و آموزگار خوب مثال‌هایش را از جهان شاگرد می‌گیرد. تاریخ ظرف پیام است، نه محتوای آن. لایه دوم، که متکلمان گفته‌اند: خدا نه خشم دارد، نه غیرت، نه نیرنگ. این واژه‌ها مجازند و باید تأویل شوند. خشم یعنی کیفر، مکر یعنی تدبیر، وام یعنی انفاق.

لایه اول معیار نمی‌دهد. اگر هر چیز محلی «ظرف» باشد و هر ادعای کلی «محتوا»، نتیجه از پیش معلوم است و هیچ مشاهده‌ای نمی‌تواند آن را رد کند. مدافع باید بگوید کدام یافته او را قانع می‌کرد که محتوا هم محلی است. اگر هیچ یافته‌ای نمی‌توانست، این دفاع ادعا نیست؛ تصمیم است.

لایه دوم سه مشکل دارد.

اول، اگر خشم و غیرت و انتقام و مکر و وام و خرید همه مجاز باشد، باید پرسید از چهره خدا در قرآن چه چیز حقیقی می‌ماند. خدای متکلمان، که دگرگون نمی‌شود و اثر نمی‌پذیرد، در متن نیست. قرن‌ها بعد، با ابزار فلسفه یونانی، بر متن بار شده است (از خدای فلسفه تا الله قرآن؛ هفت پله‌ای که هیچ برهانی بالا نمی‌رود).

دوم، گزینش مجازها خودش شاهد است. چرا مجازهای خدای همه مردم جهان همه از یک جامعه است: دفتر بازرگان، پناه شیخ، غیرت شوهر، کینه قبیله؟ گوینده‌ای که همه زبان‌ها و همه جامعه‌ها را می‌شناسد، یک بار هم تصویری نمی‌آورد که برای عرب آن روز بیگانه باشد.

سوم، حدیث راه تأویل را بسته است. محمد نگفت غیرت خدا چیز دیگری است از جنس دیگر. گفت سعد غیرتمند است، من بیشتر، و خدا از من بیشتر.

جمع‌بندی: خدای قرآن، حقیقت فرازمانی یا صدای عربستان سده هفتم؟

خدای قرآن دفتر و ترازو دارد، وام می‌گیرد و می‌خرد. پناه می‌دهد، هم‌پیمان می‌گیرد و حزب دارد. غیرتش از غیرت مرد عرب بیشتر است و ستایش را از همه بیشتر دوست دارد. به خشم می‌آید، انتقام می‌گیرد و نیرنگ را با نیرنگ جواب می‌دهد. بدترین گناه نزد او بی‌حرمتی به جایگاه خودش است.

هیچ‌کدام از این‌ها به‌تنهایی چیزی را ثابت نمی‌کند. با هم، چهره‌ای می‌سازند که می‌شود جا و زمانش را گفت. این چهره مردی است که شنوندگان نخستین قرآن بیش از هر کس بزرگش می‌داشتند: بازرگان درستکار، سرور نیرومند، مرد باآبرو. آدم‌ها خدا را از بهترین کسی می‌سازند که می‌شناسند، و عرب سده هفتم بهترین کسی را که می‌شناخت بزرگ کرد و به آسمان برد.

حقیقت فرازمانی می‌بایست جایی از این قاب بیرون می‌زد. بیرون نزده است.

پرسش‌های رایج درباره خدای قرآن و عربستان سده هفتم

چرا قرآن از وام دادن به خدا حرف می‌زند؟

قرآن در چند آیه انفاق را «وام نیکو» به خدا می‌خواند و سود دو برابر وعده می‌دهد. این بخشی از زبان بازرگانی قرآن است، که در آن ایمان تجارت، پاداش مزد و گمراهی زیان است.

«مکر خدا» در قرآن یعنی چه؟

قرآن برای خدا همان فعل «مکر» و «کید» را به کار می‌برد که برای دشمنانش، و او را «بهترین مکرکنندگان» می‌خواند. مفسران آن را به تدبیر و کیفر تأویل کرده‌اند، و بعضی ترجمه‌ها واژه را برای خدا عوض می‌کنند.

چرا شرک تنها گناه نابخشودنی است؟

آیه ۴۸ سوره نساء می‌گوید خدا هر گناهی جز شرک را برای هر که بخواهد می‌بخشد. این با اخلاق شرف می‌خواند، که بی‌حرمتی به جایگاه بزرگ را بدترین کار می‌داند، نه با اخلاقی که آسیب به دیگران را معیار می‌گیرد.

آیا صفات انسانی خدا در قرآن فقط مجاز نیست؟

متکلمان چنین گفته‌اند. ولی اگر همه این صفت‌ها مجاز باشد، از چهره خدا در متن چیزی نمی‌ماند، و باید توضیح داد چرا همه مجازها از یک جامعه و یک قرن آمده است.

منابع

  1. قرآن: حدید ۱۱، بقره ۲۴۵، تغابن ۱۷، توبه ۱۱۱، صف ۱۰، فاطر ۲۹، بقره ۱۵ و ۱۶، اسراء ۱۴، انبیاء ۴۷، مدثر ۳۸، مؤمنون ۸۸، محمد ۷، محمد ۱۱، مجادله ۲۲، منافقون ۸، نساء ۴۸، زخرف ۵۵، سجده ۲۲، توبه ۶۷، آل‌عمران ۵۴، انفال ۳۰، یونس ۲۱، طارق ۱۵ و ۱۶ و حجرات ۱۳؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
  2. شمارش واژه‌ها با جست‌وجوی رشته‌ای در متن ساده و بی‌اعراب قرآن از پروژه تنزیل انجام شده است.
  3. صحیح بخاری، حدیث‌های ۷۴۱۶ (غیرت سعد) و ۴۶۳۴ (غیرت و ستایش)؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۶۲۰ (عزت و بزرگی).
  4. Charles C. Torrey, The Commercial-Theological Terms in the Koran، رساله دکتری، Leiden: Brill، ۱۸۹۲.
  5. Andrew Rippin, “The Commerce of Eschatology”، در The Qur’an as Text، ویراسته Stefan Wild، Brill، ۱۹۹۶.
  6. Toshihiko Izutsu, Ethico-Religious Concepts in the Qurʾān، McGill-Queen’s University Press، ۲۰۰۲.

ادامه مجموعه نقد خدای اسلام

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *