آیا خدای اسلام شرور است؟

پرونده‌ای را بدون نام متهم بخوانید. متهم مخالفان عقیدتی‌اش را در آتش نگه می‌دارد و هر بار پوستشان بریان شود پوست تازه بر جایش می‌گذارد تا عذاب قطع نشود. اعلام کرده اگر می‌خواست همه را به راه می‌آورد، و نخواست، چون گفته بود زندانش را پر می‌کند. به بعضی مهلت می‌دهد، فقط برای این‌که جرمشان سنگین‌تر شود. به مأمورانش دستور داده هنگام تازیانه زدن دلسوزی نکنند. و وقتی آب جوشان بر سر یکی از زندانیان می‌ریزند، به او طعنه می‌زند: بچش، تو که ارجمند و بزرگوار بودی.

اگر این پرونده مال یک حاکم بود، کسی برای حکم دادن معطل نمی‌ماند. هر پنج بند اما از قرآن است، و متهم همان است که صد و سیزده سوره از صد و چهارده سوره این کتاب با نام «رحمتگر مهربان» او شروع می‌شود.

این نوشته در مرتدین (Mortadin)، بخش پایانی مجموعه «مسئله شر و رنج»، پرسش را وارونه می‌کند. تا این‌جا می‌پرسیدیم چرا خدای مهربان شر را روا می‌دارد. این‌جا می‌پرسیم: اگر خدای اسلام همان است که قرآن وصف می‌کند، شر چیزی است که او روا می‌دارد یا چیزی که خودش می‌کند؟ نتیجه را اول می‌گویم. با هر معیاری که درباره هر فاعل دیگری به کار می‌بریم، کارهایی که قرآن به خدا نسبت می‌دهد شرورانه است. تنها راه گریز از این نتیجه بیرون بردن خدا از دایره اخلاق است، و با آن واژه «مهربان» هم بیرون می‌رود.

فهرست مطالب

«شرور» یعنی چه، و چرا می‌شود خدای اسلام را با آن سنجید

شرور کسی است که آگاهانه و به اختیار، رنج شدید و پیشگیری‌پذیر می‌سازد، ادامه‌اش می‌دهد یا فرمانش را می‌دهد، بی آن‌که دلیل اخلاقی کافی داشته باشد. این تعریف نمی‌گوید چنین کسی هیچ کار خوبی نمی‌کند. حاکمی می‌تواند به یارانش بخشنده باشد و زندان‌هایش پر از شکنجه. موضوع هم چهره‌ای است که متن می‌کشد، نه مسلمانان؛ بیشتر مؤمنان از خدای این آیه‌ها مهربان‌ترند.

می‌گویند این معیار انسانی است و به خدا نمی‌رسد. دو جواب دارد. اول، خود قرآن این معیار را به کار برده است: «خدا هم‌وزن ذره‌ای ستم نمی‌کند» (نساء، ۴۰) و «پروردگار تو به بندگان [خود] ستمکار نیست» (فصلت، ۴۶). این جمله‌ها فقط وقتی خبری می‌دهند که «ستم» معنایی داشته باشد که ما می‌فهمیم و خدا می‌توانست مرتکبش شود و نشده است. متنی که خودش را با واژه‌های عدل و ستم معرفی می‌کند، داوری با همین واژه‌ها را پذیرفته است.

دوم، راه دیگر به جایی نمی‌رسد. اگر «خوب» یعنی هر چه خدا بکند یا بفرماید، جمله «خدا خوب است» چیزی بیش از این نمی‌گوید که خدا از فرمان خودش پیروی می‌کند. این همان دوراهی است که افلاطون در رساله اوتیفرون پیش کشید و هنوز جوابی نگرفته است. نمی‌شود هنگام ستایش از زبان اخلاق وام گرفت و هنگام نقد گفت اخلاق به خدا نمی‌رسد.

اتهام اول: جهنم، شکنجه‌ای که برای قطع نشدن طراحی شده

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا»

«به زودی کسانی را که به آیات ما کفر ورزیده‌اند، در آتشی [سوزان‌] درآوریم؛ که هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهای دیگری بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند. آری، خداوند توانای حکیم است.» (نساء، ۵۶؛ ترجمه فولادوند)

این آیه سه چیز را با هم می‌گوید. جرم، کفر ورزیدن به «آیات ما» است؛ یعنی یک باور، بی هیچ قربانی. کیفر، سوختن است. و سازوکاری در کار است که هدفش در خود آیه آمده: پوست تازه «تا عذاب را بچشند». درد این‌جا پیامد ناخواسته چیزی نیست. خود هدف است، و بدن را برای ادامه آن تعمیر می‌کنند.

سوره حج صحنه را کامل‌تر می‌کند:

«۞ هَٰذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ ۖ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِيمُ ﴿۱۹﴾ يُصْهَرُ بِهِ مَا فِي بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ ﴿۲۰﴾ وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِيدٍ ﴿۲۱﴾ كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ ﴿۲۲﴾»

«این دو [گروه،] دشمنان یکدیگرند که در باره پروردگارشان با هم ستیزه می‌کنند، و کسانی که کفر ورزیدند، جامه‌هایی از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالای سرشان آب جوشان ریخته می‌شود. (۱۹) آنچه در شکم آنهاست با پوست [بدن‌]شان بدان گداخته می‌گردد. (۲۰) و برای [وارد کردن ضربت بر سر] آنان گرزهایی آهنین است. (۲۱) هر بار بخواهند از [شدت‌] غم، از آن بیرون روند در آن باز گردانیده می‌شوند [که هان‌] بچشید عذاب آتش سوزان را. (۲۲)» (حج، ۱۹ تا ۲۲؛ ترجمه فولادوند)

جامه آتش، آب جوشان بر سر، گداختن پوست و اندرون، گرز آهنین، و برگرداندن کسی که می‌خواهد بیرون برود. هر تعریفی از شکنجه چهار جزء دارد: عمد، درد شدید، قربانی در بند، و بستن راه گریز. هر چهار در این چهار آیه هست. جای دیگر قرآن می‌گوید به دوزخی آب چرکین می‌نوشانند و «مرگ از هر جانبی به سویش می‌آید ولی نمی‌میرد» (ابراهیم، ۱۷). حتی مرگ، که در هر شکنجه‌گاه زمینی آخرین راه رهایی است، از او دریغ شده است.

اتهام دوم: عذاب ابدی برای یک باور

قرآن درباره کسی که از خدا و پیامبر نافرمانی کند می‌گوید آتش دوزخ برای اوست و «جاودانه در آن خواهند ماند» (جن، ۲۳)، و اهل کتاب و مشرکانی را که ایمان نیاورده‌اند «بدترین آفریدگان» می‌خواند (بینه، ۶). فهرست جرم‌های بخشودنی و نابخشودنی‌اش این است:

«إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ ۚ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِيمًا»

«مسلما خدا، این را که به او شرک ورزیده شود نمی‌بخشاید و غیر از آن را برای هر که بخواهد می‌بخشاید، و هر کس به خدا شرک ورزد، به یقین گناهی بزرگ بربافته است.» (نساء، ۴۸؛ ترجمه فولادوند)

قتل، تجاوز و شکنجه «برای هر که بخواهد» بخشودنی است. تنها جرمی که هیچ بخششی ندارد جرمی است که به هیچ انسانی آسیب نمی‌زند: شریک گرفتن برای خود قانون‌گذار. در هر دادگاه دیگری به این می‌گویند جرم علیه شخص قاضی.

عدالت بدون تناسب معنا ندارد، و عذاب ابدی هیچ‌کدام از هدف‌هایی را که کیفر را توجیه می‌کنند برآورده نمی‌کند. اصلاح نمی‌کند، چون محکوم هرگز بیرون نمی‌آید. بازنمی‌دارد، چون دنیایی که قرار بود در آن عبرت بگیرند تمام شده است. از کسی حفاظت نمی‌کند، چون خدای توانا برای بی‌خطر کردن یک نفر به آتش نیاز ندارد. آنچه می‌ماند انتقام است، و قرآن خودش خدا را «صاحب انتقام» خوانده است (آل‌عمران، ۴).

جواب قدیمی این است که گناه در برابر موجود بی‌نهایت، کیفر بی‌نهایت می‌خواهد. این منطق دربارهای کهن است که سیلی به شاه را از سیلی به رعیت سنگین‌تر می‌شمرد. کیفر را با آسیب و قصد می‌سنجیم، نه با مقام طرف؛ و موجود توانای مطلق از ناباوری یک انسان هیچ آسیبی نمی‌بیند. دیوید لوئیس، از برجسته‌ترین فیلسوفان قرن بیستم، در مقاله «شر الهی» همین را درباره خدای مسیحیت سنتی نوشت: کیفر بی‌پایان برای خطای محدود از کار بدترین ستمگران تاریخ هم بدتر است. جزئیات این آموزه را در عذاب ابدی: دو کوه ماسه و مجازاتی که هیچ‌وقت تمام نمی‌شود و جهنم: تاریخ یک نام و گسترش جغرافیای کیفر آورده‌ایم.

اتهام سوم: گمراه می‌کند، مهلت می‌دهد، بعد کیفر می‌دهد

شدت کیفر یک مسئله است. نقش خود قاضی در پیدایش جرم مسئله‌ای دیگر.

«وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَٰكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ ۚ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

«و اگر خدا می‌خواست قطعا شما را امتی واحد قرار می‌داد، ولی هر که را بخواهد بیراه و هر که را بخواهد هدایت می‌کند و از آنچه انجام می‌دادید حتما سؤال خواهید شد.» (نحل، ۹۳؛ ترجمه فولادوند)

در یک جمله، خدا هم فاعل گمراه کردن است و هم بازخواست‌کننده. قرآن جای دیگر می‌گوید اگر می‌خواستیم هدایت هر کسی را به او می‌دادیم، ولی سخن من محقق شده که دوزخ را از جن و انس پر کنم (سجده، ۱۳)، و می‌گوید بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم (اعراف، ۱۷۹). این آیه‌ها و بحث جبر و اختیار را در دفاع اختیار در برابر مسئله شر: پاسخ نیرومند یا عقب‌نشینی الهیاتی؟ باز کرده‌ایم. این‌جا دو آیه دیگر مهم‌تر است، چون از گمراه کردن فراتر می‌روند.

«وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا»

«و چون بخواهیم شهری را هلاک کنیم، خوشگذرانانش را وا می‌داریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند، و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد، پس آن را [یکسره‌] زیر و زبر کنیم.» (اسراء، ۱۶؛ ترجمه فولادوند)

ترتیب آیه را ببینید. اول تصمیم به هلاک شهر است. بعد فسق خوش‌گذرانان. بعد «لازم شدن» عذاب. بعضی مفسران برای نرم کردن آیه گفته‌اند خدا آنان را به طاعت فرمان می‌دهد و آنان سرپیچی می‌کنند؛ ترجمه فولادوند همان خوانش سرراست را دارد. ولی در هر دو خوانش ترتیب یکی است: حکم پیش از جرم صادر شده و جرم برای موجه کردن حکم می‌آید. در حقوق به این می‌گویند پرونده‌سازی.

آیه دوم درباره کافرانی است که روزگار خوشی دارند. قرآن می‌گوید این مهلت به سودشان نیست: «ما فقط به ایشان مهلت می‌دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند» (آل‌عمران، ۱۷۸). و جای دیگر: آنان را به تدریج، از جایی که نمی‌دانند، می‌گیریم، «و به آنان مهلت می‌دهم، که تدبیر من استوار است» (اعراف، ۱۸۲ و ۱۸۳). واژه عربی در این آیه «کید» است، یعنی نیرنگ.

انسانی بر سر دوراهی، زیر سایه دستی بزرگ و ترازویی چشم‌بسته؛ تصویر مفهومی خدای اسلام که گمراه می‌کند و بازخواست می‌کند
کسی که راه را کج می‌کند و بعد رهرو را برای کج رفتن کیفر می‌دهد، قاضی نیست.

دفاع رایج این است که خدا فقط کسی را گمراه می‌کند که خودش پیش‌تر راه بد را برگزیده است. این قید در هیچ‌کدام از این آیه‌ها نیست. و اگر هم بود، تصویر بهتر نمی‌شد: قاضی‌ای که متهم را سردرگم‌تر می‌کند، مهلت می‌دهد تا جرمش بیشتر شود، و بعد برای همان سردرگمی و همان جرم بیشتر، کیفر ابدی می‌دهد.

اتهام چهارم: کیفر جمعی و کودکانی که حساب نشدند

قرآن پر از شهرهایی است که یکجا نابود شده‌اند: قوم نوح در آب، قوم لوط زیر باران سنگ، عاد در توفان، ثمود با زمین‌لرزه. می‌گوید چه بسیار شهرها که هلاکشان کردیم، وقتی شب خوابیده بودند یا نیمروز آرمیده (اعراف، ۴). در هیچ‌کدام از این داستان‌ها شیرخواره‌ها جدا نشده‌اند، و یک جا دلیلش هم آمده است: نوح می‌گوید این‌ها جز کافر نمی‌زایند.

این با اصلی که خود قرآن اعلام کرده، یعنی این‌که هیچ‌کس بار گناه دیگری را برنمی‌دارد، جمع نمی‌شود. متن‌ها و حدیث‌های مربوط به کودکان، از پسری که همراه موسی کشت تا «از همان‌ها هستند»، در رنج کودکان و بلایای طبیعی: این دردها در طرح کدام خدای مهربان جا می‌گیرند؟ آمده است.

اتهام پنجم: خشونت به فرمان و ممنوعیت دلسوزی

قرآن فقط از عذاب آخرت خبر نمی‌دهد. در همین دنیا هم فرمان می‌دهد.

«إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا ۚ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ»

«هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کرد که من با شما هستم، پس کسانی را که ایمان آورده‌اند ثابت‌قدم بدارید. به زودی در دل کافران وحشت خواهم افکند. پس، فراز گردنها را بزنید، و همه سرانگشتانشان را قلم کنید.» (انفال، ۱۲؛ ترجمه فولادوند)

این آیه به جنگ بدر برمی‌گردد و فرمانی عمومی برای کشتن هر نامسلمانی نیست. این را باید گفت. ولی زمینه جنگ توضیح نمی‌دهد چرا آفریدگار جهان نقش فرمانده‌ای را دارد که می‌گوید در دل‌ها وحشت می‌اندازم، و جای ضربه را تا سرانگشتان معین می‌کند. و فرمان‌های دیگر به هیچ میدان جنگی بسته نیستند:

«إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ»

«سزای کسانی که با [دوستداران‌] خدا و پیامبر او می‌جنگند و در زمین به فساد می‌کوشند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند. این، رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت.» (مائده، ۳۳؛ ترجمه فولادوند)

«الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ ۖ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»

«به هر زن زناکار و مرد زناکاری صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [کار] دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزی نکنید، و باید گروهی از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند.» (نور، ۲؛ ترجمه فولادوند)

آیه دوم را دوباره بخوانید. فقط صد تازیانه نیست. دلسوزی هم ممنوع است، و ممنوعیتش به ایمان گره خورده: اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، دلتان نسوزد. و باید تماشاگر هم باشد. در این آیه ایمان و رأفت روبه‌روی هم ایستاده‌اند و خدا طرف اولی است.

این‌ها متن تاریخی نیستند. ماده ۲۸۲ قانون مجازات اسلامی ایران چهار کیفر محاربه را همان‌طور می‌شمارد که آیه ۳۳ مائده شمرده است: اعدام، صلب، قطع دست راست و پای چپ، و نفی بلد. حد صد ضربه تازیانه هم در همان قانون هست. خدایی که این آیه‌ها را فرستاده، امروز در دادگاه حکم می‌دهد.

فهرست ادامه دارد. «مشرکان را هر کجا یافتید بکشید» (توبه، ۵). با اهل کتاب بجنگید تا «با [کمال] خواری به دست خود جزیه دهند» (توبه، ۲۹). زنان شوهردار بر شما حرام‌اند، «به استثنای زنانی که مالک آنان شده‌اید» (نساء، ۲۴)؛ یعنی زن اسیر، با آن‌که شوهر دارد، بر مردی که صاحبش شده حلال است. این رشته را در برده‌داری در قرآن؛ همه آیات برده، کنیز و ملک یمین و آنچه واقعا می‌گویند و خدا و ردپای جامعه مردسالار و برده دار دنبال کرده‌ایم.

اتهام ششم: نیرنگ، ریشخند و طعنه به شکنجه‌شده

کیفر، حتی کیفر سخت، می‌تواند با وقار اجرا شود. آنچه قرآن وصف می‌کند این نیست.

«خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَىٰ سَوَاءِ الْجَحِيمِ ﴿۴۷﴾ ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِيمِ ﴿۴۸﴾ ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ ﴿۴۹﴾»

«او را بگیرید و به میان دوزخش بکشانید، (۴۷) آنگاه از عذاب آب جوشان بر سرش فرو ریزید. (۴۸) بچش که تو همان ارجمند بزرگواری! (۴۹)» (دخان، ۴۷ تا ۴۹؛ ترجمه فولادوند)

کسی را که زیر آب جوشان است دست می‌اندازند. جای دیگر قرآن می‌گوید «خدا [است که] ریشخندشان می‌کند» (بقره، ۱۵)، خودش را «بهترین مکرانگیزان» می‌نامد (آل‌عمران، ۵۴) و هشدار می‌دهد که کسی از مکر خدا ایمن نیست (اعراف، ۹۹). مؤمنان هم در این نمایش جا دارند: «امروز، مؤمنانند که بر کافران خنده می‌زنند»، بر تخت‌ها نشسته و نظاره می‌کنند (مطففین، ۳۴ و ۳۵). و درباره جنگ: با آنان بجنگید تا خدا به دست شما عذابشان کند و «دلهای گروه مؤمنان را خنک» گرداند (توبه، ۱۴).

قاضی عادل از کیفر دادن لذت نمی‌برد، محکوم را مسخره نمی‌کند و برای تماشاگران صندلی نمی‌چیند. این رفتار کسی است که به او توهین شده و حالا دستش باز است. همین لحن را در سوره‌ای که سراسر نفرین یک مرد و همسر اوست هم می‌شود دید؛ درباره‌اش در از خدای فلسفه تا الله قرآن؛ هفت پله‌ای که هیچ برهانی بالا نمی‌رود نوشته‌ایم.

دفاعیات: شش پاسخ و جای ترک هر کدام

«خدا مالک است و هر چه کند عدل است»

این پاسخ رسمی کلام اشعری است. ابن‌تیمیه آن را چنین گزارش می‌کند:

«الظُّلْمُ لَيْسَ بِمُمْكِنِ الْوُجُودِ، بَلْ كُلُّ مُمْكِنٍ إِذَا قُدِّرَ وُجُودُهُ مِنْهُ فَإِنَّهُ عَدْلٌ»

«ظلم اصلا شدنی نیست؛ هر چیز ممکنی اگر از او سر بزند عدل است.» (ابن‌تیمیه، جامع الرسائل، رساله در معنای عادل بودن پروردگار)

و از ایاس بن معاویه نقل می‌کند که به مخالفانش گفت: ظلم چیست؟ گفتند این‌که چیزی را برداری که مال تو نیست. گفت پس همه چیز مال خداست. این استدلال دو عیب دارد. مالکیت بر موجودی که درد می‌کشد مجوز آزار او نیست؛ همین منطق قرن‌ها برده‌داری را توجیه کرد. و اگر هر کار ممکنی از خدا عدل است، «عادل» دیگر صفت نیست. جمله «خدا ظلم نمی‌کند» همان‌قدر خبر می‌دهد که جمله «هر چه خدا بکند نامش را ظلم نمی‌گذاریم». این راه را در مسئله شر: چرا رنج جهان با خدای قادر و مهربان سازگار نیست؟ تا آخرش رفته‌ایم.

«خودشان جهنم را انتخاب کردند»

انتخاب یک کار، رضایت دادن به هر کیفری نیست. و زبان آیه‌ها زبان انتخاب نیست: به آتش درآورده می‌شوند، پوستشان عوض می‌شود، و «هر بار که بخواهند از آن بیرون بیایند، در آن بازگردانیده می‌شوند» (سجده، ۲۰). کسی که می‌خواهد بیرون برود و برش می‌گردانند آن‌جا را انتخاب نکرده است. از این گذشته، باور را نمی‌شود به دلخواه برگزید. آدم نمی‌تواند با تصمیم گرفتن، چیزی را که قانعش نکرده راست بداند. کیفر ناباوری، در بسیاری موارد، کیفر صداقت است.

«این‌ها تمثیل است»

اگر آتش و پوست و آب جوشان تمثیل رنجی به همان هولناکی است، ایراد سر جایش می‌ماند. اگر تمثیل چیزی است که درد ندارد، تهدید توخالی است و چهارده قرن موعظه بر دروغ بنا شده است. نمی‌شود برای ترساندن بر واقعی بودن عذاب تکیه کرد و هنگام نقد جزئیاتش را مجاز خواند.

«زمینه تاریخی داشت؛ جنگ بود»

این دفاع به آیه‌های دوزخ اصلا نمی‌رسد، چون آن‌ها ربطی به جنگ ندارند. درباره بقیه هم دو لبه دارد. اگر فرمان گردن زدن و جزیه با خواری را باید با شرایط عربستان قرن هفتم فهمید، متن محصول همان شرایط است، نه سخن کسی که بیرون از زمان ایستاده. این را در خدای قرآن: حقیقت فرازمانی یا صدای عربستان سده هفتم؟ و تغییر لحن خدا همگام با تغییر جایگاه سیاسی محمد نشان داده‌ایم.

«رحمتش از غضبش بیشتر است»

قرآن می‌گوید رحمت خدا همه چیز را فرا گرفته، و در همان آیه می‌گوید آن را برای کسانی مقرر می‌کند که پرهیزگاری می‌کنند، زکات می‌دهند و به آیات ما ایمان می‌آورند (اعراف، ۱۵۶). رحمتی که شرطش پذیرفتن همین دین است، رحمت به خودی‌هاست. و سهم دو طرف را حدیث صحیح بخاری معلوم کرده است: از هر هزار نفر، نهصد و نود و نه نفر برای آتش جدا می‌شوند. این دوگانگی را در رحمان و رحیم یا قهار و منتقم؟ و خدای اسلام: زبان تهدید، وعده و پاداش باز کرده‌ایم.

«عقل ما حکمتش را نمی‌فهمد»

اگر عقل ما آن‌قدر ناتوان است که نمی‌فهمد سوزاندن بی‌پایان شاید در واقع خیر باشد، همان‌قدر ناتوان است که بفهمد بخشیدن و روزی دادن خیر است. شکاکیتی که نقد خدا را ناممکن می‌کند ستایش او را هم ناممکن می‌کند. این پاسخ را در آیا این بهترین جهان ممکن است؟ نقد آزمون الهی، رشد روح و حکمت پنهان جدا سنجیده‌ایم.

خدای اسلام این چهره را از کجا آورده است؟

این تصویر با قرآن شروع نشده است. در سفر پیدایش خدا همه جانداران خشکی را، جز سرنشینان یک کشتی، غرق می‌کند. در سفر خروج نخست‌زاده هر خانه مصری را می‌کشد، از فرزند فرعون تا فرزند زندانی. در کتاب اول سموئیل فرمان می‌دهد عمالیقیان را با زن و کودک و شیرخواره از میان ببرند. و در مکاشفه یوحنا دود عذاب دوزخیان «تا ابد» بالا می‌رود.

آنچه این متن‌ها را به هم وصل می‌کند یک الگوست، و آن الگو آسمانی نیست. خدا به شکل فرمانروای خاور نزدیک باستان تصور شده است: به وفاداران پاداش می‌دهد، سرکشان را ریشه‌کن می‌کند، از نافرمانی شخصا می‌رنجد و پیش از هر چیز اطاعت و ستایش می‌خواهد. فرقش با شاهان زمینی فقط در اندازه است. شاه تا لحظه مرگ دشمنش می‌تواند او را عذاب بدهد؛ این یکی پس از مرگ هم ادامه می‌دهد. زبان این پادشاهی را در رب، ملک، عرش: تصویر فرمانروا در زبان خداشناسی بررسی کرده‌ایم.

اگر چنین بخوانیم، هر شش اتهام توضیح ساده‌ای پیدا می‌کند. متنی که در عربستان قرن هفتم پدید آمده، اخلاق همان جهان را دارد: حیثیت و انتقام، غنیمت و اسیر، و سروری که رعیتش جرئت پرسیدن ندارد. برای توضیح این آیه‌ها به خدایی بی‌رحم نیازی نیست. نویسندگانی انسانی کافی‌اند، با بهترین و بدترین تصوری که روزگارشان از قدرت داشت.

جمع‌بندی: آیا خدای اسلام شرور است؟

اگر متن را جدی بگیریم، آری. فاعلی که عذاب را برای قطع نشدن طراحی می‌کند، آن را برای یک باور تا ابد ادامه می‌دهد، در گمراهی قربانی دست دارد و بعد او را بازخواست می‌کند، شهرها را با کودکانشان یکجا نابود می‌کند، دلسوزی را هنگام تازیانه زدن ممنوع می‌کند و شکنجه‌شده را دست می‌اندازد، با هر معیاری که درباره هر فاعل دیگری به کار می‌بریم شرور است. نام «خدا» و قدرت بی‌اندازه این داوری را عوض نمی‌کند؛ فقط اندازه آسیب را بزرگ‌تر می‌کند.

مدافع سه راه دارد. می‌تواند آیه‌ها را تمثیلی و تاریخی بخواند، که در آن صورت قرآن دیگر سخن ابدی و بی‌خطای خدا نیست. می‌تواند خدا را از دایره اخلاق بیرون ببرد، که در آن صورت «رحمان» و «عادل» واژه‌هایی بی‌معنا می‌شوند. یا می‌تواند بپذیرد که این چهره را آدم‌های یک روزگار کشیده‌اند. فقط راه سوم هم با متن جور است و هم با اخلاق.

مسئله شر از آغاز می‌پرسید چرا خدای مهربان جلوی شر را نمی‌گیرد. قرآن جوابی دارد که کمتر مدافعی آن را بلند می‌گوید: چون بخش بزرگی از آن کار خود اوست. خبر خوب این است که برای وجود چنین کسی هیچ دلیلی در دست نیست.

پرسش‌های رایج درباره خدای اسلام و عذاب ابدی

آیا خدای اسلام شرور است؟

اگر توصیف‌های قرآن را همان‌طور که هست بخوانیم و همان معیاری را به کار ببریم که درباره هر فاعل دیگری به کار می‌بریم، بله. عذاب ابدی برای ناباوری، گمراه کردن و سپس کیفر دادن، و کیفر جمعی از کارهایی است که درباره هیچ انسانی «عادلانه» نمی‌نامیم.

مگر خدای اسلام رحمان و رحیم نیست؟

قرآن او را چنین می‌نامد. ولی همان متن رحمت را برای مؤمنان مقرر می‌کند، خدا را صاحب انتقام و بهترین مکرانگیزان می‌خواند، و حدیث صحیح سهم دوزخ را نهصد و نود و نه نفر از هر هزار نفر می‌داند.

آیا عذاب جهنم در قرآن تمثیلی است؟

سنت اسلامی در بیشتر تاریخش آن را واقعی فهمیده است. تمثیلی خواندنش هم گره را باز نمی‌کند: یا تمثیل رنجی به همان هولناکی است، یا تهدیدی توخالی.

آیا این نقد وجود خدا را رد می‌کند؟

هر خدایی را نه. نشان می‌دهد خدایی که هم دقیقا چنان است که قرآن می‌گوید و هم کاملا خوب و عادل است، وجود ندارد. یکی از این دو ادعا باید کنار برود.

منابع

  1. قرآن: نساء ۵۶، حج ۱۹ تا ۲۲، ابراهیم ۱۶ و ۱۷، جن ۲۳، بینه ۶، نساء ۴۸، آل‌عمران ۴، نحل ۹۳، سجده ۱۳، سجده ۲۰، اعراف ۱۷۹، اسراء ۱۶، آل‌عمران ۱۷۸، اعراف ۱۸۲ و ۱۸۳، اعراف ۴، نوح ۲۷، انفال ۱۲، مائده ۳۳، نور ۲، توبه ۵، توبه ۱۴، توبه ۲۹، نساء ۲۴، دخان ۴۷ تا ۴۹، بقره ۱۵، آل‌عمران ۵۴، اعراف ۹۹، مطففین ۳۴ و ۳۵، نساء ۴۰، فصلت ۴۶ و اعراف ۱۵۶؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
  2. ابن‌تیمیه، جامع الرسائل، رساله «در معنای عادل بودن پروردگار و منزه بودنش از ظلم»؛ گزارش دیدگاه جهمیه و اشاعره و سخن ایاس بن معاویه.
  3. صحیح بخاری، حدیث ۳۳۴۸.
  4. Michael W. Austin, “Divine Command Theory”, Internet Encyclopedia of Philosophy؛ دوراهی اوتیفرون و اشکال تهی شدن «خدا خوب است».
  5. David Lewis, “Divine Evil”، در Philosophers without Gods، ویراسته Louise M. Antony، Oxford University Press، ۲۰۰۷، ص ۲۳۱ تا ۲۴۲.
  6. ماده ۲۸۲ قانون مجازات اسلامی، مصوب ۱۳۹۲؛ حد محاربه.
  7. کتاب مقدس: پیدایش ۷:۲۱ تا ۲۳، خروج ۱۲:۲۹، اول سموئیل ۱۵:۳ و مکاشفه ۱۴:۱۰ و ۱۱.

ادامه مجموعه مسئله شر و رنج و نقد وجود خدا

مطالب مرتبط

5 دیدگاه‌

  1. 0

    […] آیا خدای اسلام شرور است؟ […]

  2. 0

    […] آیا خدای اسلام شرور است؟ […]

  3. 0

    […] ابدی: دو کوه ماسه و مجازاتی که هیچ‌وقت تمام نمی‌شود و آیا خدای اسلام شرور است؟ دنبال […]

  4. 0

    […] نمی‌کند که به خشمش بیاورد. بقیه این چهره را در آیا خدای اسلام شرور است؟ و رحمان و رحیم یا قهار و منتقم؟ […]

  5. 0

    […] دو تعهد روبه‌روی هم. یکی رحمت است، که خدا بر خود نوشته. دیگری دوزخی است که باید پر شود. وقتی این دو با هم نمی‌سازند کدام می‌ماند؟ آیه سجده جواب را داده است: هدایت همگان شدنی بود و کنار گذاشته شد تا سخن دوم درست دربیاید. توانای مطلقی که می‌تواند کسی را از آتش نگه دارد و نگه نمی‌دارد، چون گفته بود آتش را پر می‌کند، با هیچ تعریفی از مهربانی جور درنمی‌آید (آیا خدای اسلام شرور است؟). […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *