مسئله شر: چرا رنج جهان با خدای قادر و مهربان سازگار نیست؟

قرآن از خواننده‌اش می‌خواهد به جهان نگاه کند و ایراد بگیرد، و از پیش خبر می‌دهد که چیزی پیدا نخواهد کرد:

«الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ۖ مَا تَرَىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمَٰنِ مِنْ تَفَاوُتٍ ۖ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِنْ فُطُورٍ ﴿۳﴾ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ ﴿۴﴾»

«همان که هفت آسمان را طبقه طبقه بیافرید. در آفرینش آن [خدای‌] بخشایشگر هیچ گونه اختلاف [و تفاوتی‌] نمی‌بینی. بازبنگر، آیا خلل [و نقصانی‌] می‌بینی؟ (۳) باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سویت بازگردد. (۴)» (ملک، ۳ و ۴؛ ترجمه فولادوند)

آیه از آسمان‌ها شروع می‌کند ولی حکمش را درباره همه «آفرینش رحمان» می‌دهد، و قرآن جای دیگر همین را بی هیچ قیدی تکرار می‌کند: خدا کسی است که «هر چیزی را که آفریده است نیکو آفریده» (سجده، ۷). دعوت را بپذیریم و نگاه کنیم. به برآورد سازمان ملل، در سال ۲۰۲۴ چهار میلیون و نهصد هزار کودک پیش از پنج‌سالگی مردند: هر روز بیش از سیزده هزار نفر، و تا این نوشته را تمام کنید حدود صد و پنجاه نفر دیگر. بیشترشان را کسی نکشت. زایمان زودرس، ذات‌الریه، اسهال و مالاریا کشت. نگاه دوم، برخلاف وعده آیه، «زبون و درمانده» برنمی‌گردد؛ با فهرستی بلندتر برمی‌گردد.

مسئله شر نام فلسفی همین فاصله است: فاصله میان خدایی که می‌گویند همه چیز را می‌داند، بر هر کاری تواناست و از مادر مهربان‌تر است، و جهانی که در آن کودک با سرطان خون می‌میرد. این نوشته در مرتدین (Mortadin) مدخل مجموعه «مسئله شر و رنج» است و نتیجه‌اش را همین اول می‌گویم. رنج جهان، با این مقدار و این توزیع، با خدای قادر و مهربان جور درنمی‌آید. هر دفاعی که تا امروز آورده‌اند یا یکی از صفات خدا را کوچک می‌کند یا واژه «مهربان» را از معنا خالی. و کلام اسلامی، قرن‌ها پیش از آن‌که فیلسوفان امروز به این دوراهی برسند، راه دوم را رفته است.

فهرست مطالب

مسئله شر دقیقا چیست و کدام خدا را نشانه می‌گیرد؟

صورت کهن مسئله شر، که در کتاب‌های فلسفه دین برهان شر هم خوانده می‌شود، چهار خط است. دیوید هیوم آن را در «گفت‌وگوهایی درباره دین طبیعی» از زبان فیلو آورده و به اپیکور نسبت داده است: آیا خدا می‌خواهد جلوی شر را بگیرد و نمی‌تواند؟ پس ناتوان است. می‌تواند و نمی‌خواهد؟ پس بدخواه است. هم می‌تواند و هم می‌خواهد؟ پس شر از کجاست؟ فیلو می‌گوید این پرسش‌های قدیمی هنوز بی‌جواب مانده‌اند. دو قرن و نیم بعد هم مانده‌اند.

سه نکته پیش از ادامه لازم است. اول، هدف این استدلال هر موجود فراطبیعی نیست. خدایی که نمی‌داند، یا نمی‌تواند، یا کاری به کار ما ندارد با رنج جهان مشکلی ندارد؛ ولی چنین خدایی را کسی نمی‌پرستد و به نامش قانون نمی‌نویسند. مسئله شر خدای ادیان را نشانه می‌گیرد: دانای مطلق، توانای مطلق و خیرخواه مطلق، همان که دعا می‌شنود و «ارحم الراحمین» خوانده می‌شود. این‌که واژه خدا چطور میان این تصورها جابه‌جا می‌شود موضوع خدا چیست؟ ابهام مقدس و خدایی که با هر پرسش عوض می‌شود است.

دوم، برای این بحث لازم نیست درباره ماهیت «شر» به توافق برسیم. کافی است بپذیریم دردی که بیمار را از پا درمی‌آورد، مرگ کودک و سوختن جانور زنده در آتش بد است؛ و مؤمن این را پذیرفته است، وگرنه برای بیمارش دعا نمی‌کرد.

سوم، «این استدلال احساسی است» جواب نیست. مسئله شر نمی‌گوید «من از رنج ناراحتم، پس خدا نیست». می‌گوید ادعای شما پیش‌بینی دارد: از مدیری که همه چیز را می‌داند، بر هر کاری تواناست و خیر ما را می‌خواهد، جهان دیگری انتظار می‌رود. جهان موجود با آن پیش‌بینی نمی‌خواند، و این داده است، نه احساس.

مسئله شر از تناقض منطقی تا وزن شواهد

در فلسفه معاصر مسئله شر دو صورت دارد. صورت منطقی می‌گوید وجود هر مقدار شر با وجود خدای کامل تناقض دارد. جی. ال. مکی در مقاله «شر و قدرت مطلق» (۱۹۵۵) همین را گفت. الوین پلنتینگا جواب داد که دست‌کم ممکن است خدا برای داشتن آفریدگان مختار ناچار باشد امکان شر را بپذیرد، و اگر این حتی ممکن باشد، تناقض صوری در کار نیست. بسیاری از فیلسوفان این جواب را در همین حد پذیرفته‌اند و خود مکی هم در ۱۹۸۲ نوشت که مسئله شر ناسازگاری منطقی آموزه‌های اصلی خداباوری را نشان نمی‌دهد. حدود این پیروزی و بهایش را در دفاع اختیار در برابر مسئله شر: پاسخ نیرومند یا عقب‌نشینی الهیاتی؟ جدا سنجیده‌ایم.

آنچه رد شد ادعایی بسیار بلندپروازانه بود: این‌که حتی یک سردرد با وجود خدا تناقض دارد. صورت دوم، مسئله قرینه‌ای شر، ادعای کوچک‌تر و محکم‌تری دارد: نوع، مقدار و توزیع رنج در این جهان وجود خدای قادر و مهربان را بسیار نامحتمل می‌کند. ویلیام رو در ۱۹۷۹ آن را با دو مقدمه نوشت. یکم، رنج‌های شدیدی هست که موجود دانا و توانای مطلق می‌توانست جلویشان را بگیرد بی آن‌که خیر بزرگ‌تری از دست برود یا شری بدتر پیش بیاید. دوم، موجود دانای مطلق و سراسر خیر جلوی چنین رنجی را می‌گیرد. پس چنین موجودی نیست.

رو برای مقدمه اول نمونه‌ای آورد که در این بحث ماندگار شد. در جنگلی دوردست صاعقه درختی را آتش می‌زند. بچه‌گوزنی در آتش گرفتار می‌شود، سخت می‌سوزد و چند روز در عذاب می‌ماند تا بمیرد. هیچ انسانی نمی‌بیند، هیچ‌کس درسی نمی‌گیرد و اختیار هیچ‌کس در میان نیست. نمونه دوم واقعی است و بروس راسل آن را از گزارش یک روزنامه وارد بحث کرد: دختری پنج‌ساله در فلینت میشیگان که در نخستین روز سال ۱۹۸۶ به دست مردی که با مادرش دوست بود مورد تجاوز قرار گرفت، کتک خورد و خفه شد. مدافع باید بگوید کدام خیر بزرگ‌تر به این دو رویداد بسته بود که خدای توانا راه دیگری برای رسیدن به آن نداشت.

پل دریپر بحث را از تک‌نمونه‌ها به کل الگو برد. دو فرضیه را کنار هم بگذارید. یکی خداباوری است. دیگری «فرضیه بی‌اعتنایی»: سرشت و وضع جانداران حاصل کار هیچ شخص نیک‌خواه یا بدخواهی نیست. حالا بپرسید آنچه از درد و لذت در جهان می‌بینیم زیر کدام فرضیه کمتر عجیب است. درد در جانداران کارکرد زیستی دارد، ولی هیچ نسبتی با استحقاق، با فهم قربانی یا با فایده اخلاقی ندارد. این همان چیزی است که از طبیعت بی‌اعتنا انتظار می‌رود و همان چیزی است که از تدبیر یک مهربان انتظار نمی‌رود.

هیوم همین را دو قرن زودتر گفته بود: از چهار فرض درباره علت‌های نخستین جهان، یعنی خیر کامل، شر کامل، آمیزه هر دو و هیچ‌کدام، شواهد آمیخته جهان به سود چهارمی است.

چهار واقعیت درباره رنج که هر پاسخی باید توضیح بدهد

مدافع معمولا با یک نمونه خوش‌دست بحث می‌کند: سختی‌ای که آدمی را پخته کرد، بیماری‌ای که خانواده‌ای را به هم نزدیک کرد. مسئله شر درباره این نمونه‌ها نیست. درباره چهار واقعیت است که باید با هم توضیح داده شوند.

مقدار. هر سال حدود ۴۰۰ هزار کودک و نوجوان به سرطان مبتلا می‌شوند. سازمان جهانی بهداشت تصریح می‌کند که بیشتر سرطان‌های کودکان علت شناخته‌شده‌ای ندارند و نمی‌شود از آن‌ها پیشگیری کرد؛ یعنی پای سبک زندگی و انتخاب کسی در میان نیست. ناهنجاری‌های مادرزادی هر سال ۲۴۰ هزار نوزاد را در چهار هفته اول زندگی می‌کشند. این‌ها حاشیه یک جهان خوب نیستند؛ بخشی از کارکرد عادی آن‌اند.

توزیع. همان سازمان می‌گوید در کشورهای پردرآمد بیش از ۸۰ درصد کودکان سرطانی درمان می‌شوند و در بیشتر کشورهای کم‌درآمد و میان‌درآمد کمتر از ۳۰ درصد. اگر شفا دست خدا بود، این شکاف باید با ایمان و دعا تناسب می‌داشت. ندارد. با شمار پزشک و قیمت دارو تناسب دارد. رنج در این جهان از نقشه ثروت پیروی می‌کند، نه از نقشه تقوا.

قدمت. رنج با انسان شروع نشد. جانوران صدها میلیون سال پیش از نخستین انسان شکار شدند، انگل گرفتند و از گرسنگی مردند. داروین در ۱۸۶۰ به ایسا گری نوشت که در جهان بیش از اندازه بدبختی می‌بیند و نمی‌تواند خودش را قانع کند که خدایی نیک‌خواه و توانای مطلق زنبورهای انگلی را به این قصد آفریده باشد که درون بدن زنده کرم پروانه از آن تغذیه کنند.

بی‌حاصلی. بخش بزرگی از رنج هیچ‌کس را نمی‌سازد. نوزادی که در هفته اول می‌میرد صبر نمی‌آموزد. بیماری که زوال عقل گرفته پخته‌تر نمی‌شود. بچه‌گوزن رو در جنگل بی‌تماشاگر به کسی درس نمی‌دهد.

فرضیه طبیعت بی‌اعتنا هر چهار واقعیت را بی هیچ وصله‌ای توضیح می‌دهد: سلول جهش می‌کند، انگل راهش را پیدا می‌کند، و انتخاب طبیعی بقا تا زادوولد را نگه می‌دارد، نه آسایش را. فرضیه خدای مهربان برای هر کدام یک توضیح کمکی جدا لازم دارد، و این توضیح‌ها، چنان‌که خواهیم دید، با هم نمی‌سازند.

کوهستان تیره و نوری دوردست؛ تصویر مفهومی مسئله شر و سکوت خدا در برابر رنج جهان
اگر کسی آن بالا هست، می‌داند و می‌تواند. مسئله شر می‌پرسد پس چرا نمی‌کند.

حسابداری دوگانه: نظم شاهد است و رنج شاهد نیست؟

همان کسی که می‌گوید رنج چیزی را درباره وجود خدا ثابت نمی‌کند، جلسه قبل از بال پروانه و چشم انسان و تنظیم ثابت‌های فیزیک برای خدا دلیل آورده است. اگر جهان پرونده شواهد است، همه‌اش پرونده است. چشم شاهد طراح باشد و تومور شبکیه در چشم کودک دوساله نباشد؟ این حسابداری دوگانه را در نقد برهان نظم نشان داده‌ایم: هر چه خوشایند است به حساب خدا واریز می‌شود و هر چه ناخوشایند است به حساب «حکمتی که نمی‌دانیم».

استیون لا، فیلسوف بریتانیایی، برای نشان دادن این دوگانگی آزمونی ساخته است. خدایی را فرض کنید که دانا و توانای مطلق است و سراسر بدخواه. ایراد فوری این است که جهان پر از خوبی است: عشق، خنده، غروب دریا. ولی مدافع خدای بدخواه برای همه این‌ها جواب دارد. اختیار داده تا شر اخلاقی، که بدترین نوع شر است، ممکن شود. زیبایی و عشق را گذاشته تا از دست دادنشان دردناک‌تر باشد. و اگر حکمت بعضی خوبی‌ها را نمی‌فهمیم، عقل محدود ما را چه به نقشه او.

هر سه جواب آینه دفاع‌هایی است که برای خدای مهربان می‌آورند، و هیچ‌کس را قانع نمی‌کند. همه با دیدن خوبی‌های جهان خدای بدخواه را بی‌درنگ رد می‌کنند. پرسش لا این است: پس چرا همان مقدار بدی، خدای مهربان را رد نمی‌کند؟ کسی که شواهد را برای یک فرضیه کافی می‌داند و برای قرینه‌اش ناکافی، با شواهد کار نمی‌کند؛ با نتیجه‌ای کار می‌کند که از پیش گرفته است.

«شر عدمی است»: پاسخ محبوب حوزه و ایرادی که خود مطهری گرفت

در ایران کمتر بحثی درباره مسئله شر بدون این جمله تمام می‌شود: شر امر عدمی است. ریشه‌اش در فلسفه ابن‌سینا و ملاصدراست و مرتضی مطهری در «عدل الهی» آن را به زبان ساده درآورد. کوری چیزی نیست جز نبود بینایی و مرگ چیزی نیست جز نبود زندگی؛ پس شر «آفریده» نشده تا آفریننده‌ای بخواهد. خدا فقط هستی می‌دهد و هستی خیر است.

این پاسخ دو ایراد دارد و ایراد اول را خود مطهری گرفته است. به گزارش ویکی‌شیعه، او در همان کتاب می‌نویسد که با این تحلیل پرسش سر جایش می‌ماند: چرا خدا این کاستی‌ها و نیستی‌ها را با هستی مناسب پر نکرده است؟ توانای مطلقی که می‌تواند بینایی بدهد و نمی‌دهد، با نام‌گذاری تازه از مسئولیت بیرون نمی‌رود. پزشکی که دارو در کشو دارد و به بیمار نمی‌دهد نمی‌تواند بگوید من فقط «نبود درمان» را رقم زده‌ام.

ایراد دوم ساده‌تر است: درد نبود چیزی نیست. درد دندان فقدان لذت نیست؛ تجربه‌ای است که هست، شدت دارد و می‌شود با دارو خاموشش کرد. غده سرطانی «عدم» نیست؛ توده‌ای است که رشد می‌کند و وزن دارد. فلسفه‌ای که برای حفظ آبروی آفریننده ناچار است بگوید آنچه کودک در بخش سرطان می‌کشد در تحلیل نهایی «چیزی» نیست، مسئله را حل نکرده است؛ از روی آن پریده است.

قرآن به مسئله شر چهار جواب می‌دهد و جواب‌ها با هم نمی‌سازند

قرآن برای رنج یک توضیح ندارد؛ دست‌کم چهار توضیح دارد، و مبلغ بسته به پرسش یکی را بیرون می‌کشد.

جواب اول: آزمون. قرآن می‌گوید خدا مرگ و زندگی را پدید آورد «تا شما را بیازماید» (ملک، ۲)، و جای دیگر صریح‌تر:

«كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۗ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً ۖ وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ»

«هر نفسی چشنده مرگ است، و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود، و به سوی ما بازگردانیده می‌شوید.» (انبیاء، ۳۵؛ ترجمه فولادوند)

خدایی که نتیجه هر آزمونی را از پیش می‌داند چیزی از آن یاد نمی‌گیرد، و نوزادی که در هفته اول می‌میرد در هیچ آزمونی شرکت نکرده است. این پاسخ را در آیا این بهترین جهان ممکن است؟ نقد آزمون الهی، رشد روح و حکمت پنهان جدا بررسی کرده‌ایم.

جواب دوم: کیفر.

«وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ»

«و هر [گونه‌] مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیاری درمی‌گذرد.» (شوری، ۳۰؛ ترجمه فولادوند)

جواب سوم: سرنوشتی که از پیش نوشته شده.

«مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ»

«هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در نفسهای شما [= به شما] نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی است. این [کار] بر خدا آسان است.» (حدید، ۲۲؛ ترجمه فولادوند)

این دو آیه را کنار هم بگذارید. اگر مصیبت پیش از آن‌که پدید بیاید در کتابی ثبت بوده، و بنا بر حدیثی در صحیح مسلم خدا مقدرات آفریدگان را پنجاه هزار سال پیش از آفرینش آسمان‌ها و زمین نوشته است، دیگر نمی‌شود آن را دستاورد کارهای خود آدم دانست؛ مگر این‌که کارهای آدم هم در همان کتاب نوشته شده باشد، که در آن صورت کیفر معنایی ندارد.

خود قرآن این گره را در دو آیه پیاپی به نمایش می‌گذارد. در آیه ۷۸ سوره نساء به کسانی که خوبی را از خدا و بدی را از پیامبر می‌دانند می‌گوید: «بگو: همه از جانب خداست.» آیه بعد می‌گوید: «هر چه از خوبیها به تو می‌رسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدی به تو می‌رسد از خود توست.» مفسران برای آشتی دادن این دو جمله قرن‌ها قلم زده‌اند. خواننده عادی فقط می‌بیند که بدی، بسته به این‌که کدام جواب به کار بیاید، گاهی از خداست و گاهی از تو.

جواب چهارم: نپرس.

«لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ»

«در آنچه [خدا] انجام می‌دهد چون و چرا راه ندارد، و[لی‌] آنان [=انسانها] سؤال خواهند شد.» (انبیاء، ۲۳؛ ترجمه فولادوند)

این آخری توضیح نیست؛ بستن پرونده است. و همین است که سه جواب دیگر را لو می‌دهد: کسی که توضیح قانع‌کننده دارد پرسیدن را ممنوع نمی‌کند. قرآن ابایی هم ندارد که شر را آفریده خدا بخواند. در سوره فلق مؤمن باید «از شر آنچه آفریده» به خود آفریننده پناه ببرد (فلق، ۲).

خدای مهربان یا مالک بی‌بازخواست؟ راهی که کلام اسلامی رفت

متکلمان مسلمان این ناسازگاری را دیدند و بر سر آن دو دسته شدند. معتزله، و به پیروی از آنان بیشتر متکلمان شیعه، گفتند خدا عادل است به همان معنایی که عقل ما از عدل می‌فهمد؛ پس هر دردی که بی‌گناهی می‌کشد باید توجیهی داشته باشد و خدا باید «عوض» آن را بدهد. این راه خدا را پاسخ‌گو نگه می‌دارد و درست به همین دلیل زیر بار مسئله شر می‌ماند: باید برای تک‌تک کودکان سرطانی حساب پس بدهد. بن‌بست این حساب‌رسی را در رنج کودکان و بلایای طبیعی: این دردها در طرح کدام خدای مهربان جا می‌گیرند؟ نشان داده‌ایم.

اشاعره، که جریان غالب کلام اهل سنت شدند، گره را از سر دیگرش بریدند. ابوحامد غزالی در «احیاء علوم الدین»، در کتاب قواعد العقائد که عقیده اهل سنت را اصل به اصل می‌شمارد، می‌نویسد:

«أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ إِيلَامَ الْخَلْقِ وَتَعْذِيبَهُمْ مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ سَابِقٍ وَمِنْ غَيْرِ ثَوَابٍ لَاحِقٍ … لِأَنَّهُ مُتَصَرِّفٌ فِي مِلْكِهِ»

«خدا را رواست که آفریدگان را به درد آورد و عذاب کند، بی جرمی از پیش و بی پاداشی از پس … زیرا او در ملک خودش تصرف می‌کند.» (احیاء علوم الدین، کتاب قواعد العقائد، فصل سوم، رکن سوم، اصل ششم)

دلیلش را هم می‌گوید: ظلم یعنی تصرف در ملک دیگری، و خدا ملک دیگری پیش رو ندارد؛ پس ظلم از او اصلا قابل تصور نیست. در اصل بعدی یک قدم جلوتر می‌رود. «قبیح» یعنی آنچه با غرض کسی نمی‌سازد، خدا غرضی ندارد، پس کار قبیح هم از او قابل تصور نیست. گواهش همان آیه است: از آنچه می‌کند بازخواست نمی‌شود.

این جواب مسئله شر را حل می‌کند، به سنگین‌ترین بهای ممکن. اگر «خوب» یعنی هر چه خدا می‌کند، جمله «خدا خوب است» فقط می‌گوید خدا همان کاری را می‌کند که می‌کند. دیگر نمی‌شود او را ستود، چون ستایش وقتی معنا دارد که خلافش هم ممکن باشد. و دیگر نمی‌شود به وعده‌اش دل بست: از خدایی که عذاب بی‌گناه برایش قبیح نیست، خلف وعده هم قبیح نیست. مسئله شر از سه صفت دانایی، توانایی و مهربانی یکی را می‌خواهد. کلام اشعری سومی را داد و فقط نامش را نگه داشت.

متن قرآن با این تصویر بیگانه نیست. همان خدایی که «رحمت را بر خویشتن واجب گردانیده» (انعام، ۱۲)، در یک نفس می‌گوید: «عذاب خود را به هر کس بخواهم می‌رسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است» (اعراف، ۱۵۶). نام‌هایش فقط رحمان و رحیم نیست؛ جبار و متکبر هم هست (حشر، ۲۳) و «بهترین مکرانگیزان» (آل‌عمران، ۵۴). این دوگانگی را در رحمان و رحیم یا قهار و منتقم؟ و آیا خدای اسلام شرور است؟ دنبال کرده‌ایم.

نتیجه‌اش برای بحث ما این است: مدافع مسلمان در مناظره از خدای سراسر خیر فیلسوفان دفاع می‌کند، یعنی از خدایی که پرنفوذترین متکلم سنت خودش او را نپذیرفته است. فاصله این دو خدا را در از خدای فلسفه تا الله قرآن؛ هفت پله‌ای که هیچ برهانی بالا نمی‌رود شمرده‌ایم.

پنج دفاع رایج در برابر مسئله شر و جای ترک هر کدام

«انسان اختیار دارد»

اختیار، در بهترین حالت، بخشی از شر اخلاقی را می‌پوشاند. درباره سرطان، زلزله و بچه‌گوزن رو چیزی نمی‌گوید، و درباره شر اخلاقی هم توضیح نمی‌دهد چرا آزادی قاتل باید تا مرگ قربانی ادامه پیدا کند. قرآن خودش از خدایی حرف می‌زند که وقتی خواسته، دست مهاجمان را از سر مؤمنان کوتاه کرده است (مائده، ۱۱). پس این خدا مداخله را بلد است؛ فقط گزینشی مداخله می‌کند.

«رنج انسان را می‌سازد و دنیا جای آزمون است»

بعضی سختی‌ها آدم را می‌سازند. از این نتیجه نمی‌شود که این مقدار رنج لازم است، یا رنجی که قربانی‌اش را نابود می‌کند سازنده است. و پاسخی که درد کودک را با رشد پدر و مادرش توجیه می‌کند، کودک را ابزار کرده است.

«در آخرت جبران می‌شود»

جبران با توجیه یکی نیست. کسی که بی‌دلیل دست دیگری را بشکند و بعد خسارت بدهد، کار اولش درست نشده است. مدافع باید نشان بدهد چرا خدای توانا نمی‌توانست همان سعادت را بدون آن درد بدهد. دادگاهی را که قرار است این حساب‌ها را صاف کند در دادگاه آخرت: وقتی قانون‌گذار، شاکی، شاهد و قاضی یک نفر است بررسی کرده‌ایم.

«ما حکمت خدا را نمی‌دانیم»

این جدی‌ترین دفاع است و در فلسفه دین «خداباوری شکاکانه» نام دارد: ذهن محدود ما در جایگاهی نیست که داوری کند خدا برای روا داشتن فلان رنج دلیل خوبی ندارد. بهایش را اریک ویلنبرگ حساب کرده است. اگر نمی‌توانیم داوری کنیم که خدا برای زجر یک کودک دلیل موجه ندارد، به همان اندازه نمی‌توانیم داوری کنیم که برای دروغ گفتن در کتابش دلیل موجه ندارد. شاید وعده بهشت هم بخشی از حکمتی باشد که نمی‌فهمیم.

کسی که برای نجات خدا از مسئله شر عقل انسان را بی‌اعتبار می‌کند، همان عقلی را بی‌اعتبار کرده که قرار بود وحی را بشناسد و راست‌گویی فرستنده‌اش را تصدیق کند. درباره خدایی که خودش را «بهترین مکرانگیزان» می‌نامد، این احتمال را نمی‌شود شوخی گرفت.

«بدون خدا شر اصلا معنا ندارد»

می‌گویند خداناباور معیاری برای بد خواندن چیزی ندارد، پس حق ندارد از شر حرف بزند. این جواب دو خطا دارد. مسئله شر نقد درونی است و با معیارهای خود مؤمن کار می‌کند، همان که خدا را مهربان می‌خواند و ظلم را بد. منتقد می‌تواند درباره سرشت اخلاق هیچ نظری نداشته باشد و باز نشان بدهد که ادعاهای مؤمن با هم نمی‌خوانند. دوم، بد بودن درد منتظر هیچ نظریه‌ای نمانده است؛ دست روی آتش هر متافیزیکی را قانع می‌کند. این‌که اخلاق به خدا نیاز دارد یا نه در نقد برهان اخلاقی؛ آیا اخلاق بدون خدا معنا ندارد؟ بحث شده است.

جمع‌بندی: از سه صفت، یکی باید برود

مسئله شر ثابت نمی‌کند هیچ نیروی فراطبیعی وجود ندارد، و به این نیازی هم ندارد. آنچه نشان می‌دهد این است که خدای ادیان، یعنی دانای مطلق، توانای مطلق و مهربان، با جهانی که هر سال نزدیک پنج میلیون کودک زیر پنج سال در آن می‌میرند جور درنمی‌آید. دفاع‌ها هر کدام یکی از سه صفت را می‌تراشند: «جهان قانون‌مند بی این هزینه‌ها نمی‌شد» توانایی را، «آزمون» دانایی را، و «هر چه او کند خوب است» مهربانی را.

قرآن دعوت کرده بود دوباره نگاه کنیم و گفته بود نگاهمان خسته و دست خالی برمی‌گردد. نگاه کردیم. آنچه دیدیم با یک فرضیه بی هیچ زحمتی جور است: جهانی که کسی آن را برای آسایش ما نچیده و کسی هم مراقبش نیست. بار اثبات بر دوش کسی است که پشت این جهان مهربان‌ترین مهربانان را می‌بیند. او باید نشان بدهد این دردهای مشخص، با این شدت و این قربانیان، برای کدام خیر لازم بوده‌اند. تا آن روز، مسئله شر محکم‌ترین شاهد علیه خدای قادر و مهربان است.

پرسش‌های رایج درباره مسئله شر

مسئله شر به زبان ساده چیست؟

مسئله شر می‌پرسد اگر خدا همه چیز را می‌داند، بر هر کاری تواناست و مهربان است، چرا جهان پر از رنج شدید و بی‌حاصل است. این سه صفت با هم، جهانی جز جهان موجود را پیش‌بینی می‌کنند.

آیا مسئله شر ثابت می‌کند خدا وجود ندارد؟

هر خدایی را رد نمی‌کند. خدای بی‌اعتنا، ناتوان یا ناآگاه با رنج جهان سازگار است. آنچه مسئله شر به شدت نامحتمل می‌کند خدای ادیان است: دانا، توانا و مهربان با هم.

فرق مسئله منطقی شر با مسئله قرینه‌ای شر چیست؟

صورت منطقی می‌گوید وجود هر مقدار شر با خدا تناقض دارد؛ این ادعا امروز کمتر مدافع دارد. صورت قرینه‌ای می‌گوید مقدار، شدت و توزیع رنج واقعی، وجود خدای مهربان را بسیار نامحتمل می‌کند؛ بحث امروز بر سر همین است.

اسلام به مسئله شر چه پاسخی می‌دهد؟

قرآن رنج را گاهی آزمون می‌خواند، گاهی کیفر کارهای خود انسان، گاهی سرنوشتی که از پیش نوشته شده، و سرانجام می‌گوید از خدا بازخواست نمی‌شود. کلام اشعری همین جمله آخر را پایه گرفت: خدا مالک است و هر چه کند ظلم نیست.

منابع

  1. قرآن: ملک ۲ تا ۴، سجده ۷، انبیاء ۲۳، انبیاء ۳۵، شوری ۳۰، حدید ۲۲، نساء ۷۸ و ۷۹، فلق ۲، انعام ۱۲، اعراف ۱۵۶، حشر ۲۳، آل‌عمران ۵۴ و مائده ۱۱؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
  2. United Nations, “Nearly 5 million children are still dying annually before their fifth birthday”، ۱۹ مارس ۲۰۲۶؛ گزارش برآوردهای گروه بین‌سازمانی سازمان ملل برای مرگ‌ومیر کودکان (UN IGME) درباره سال ۲۰۲۴.
  3. World Health Organization, “Childhood cancer”، ۱۰ مارس ۲۰۲۶؛ و “Congenital disorders”، ۲۷ فوریه ۲۰۲۳.
  4. David Hume, Dialogues Concerning Natural Religion، ۱۷۷۹، بخش‌های دهم و یازدهم.
  5. J. L. Mackie, “Evil and Omnipotence”، Mind 64 (1955)، ص ۲۰۰ تا ۲۱۲.
  6. James R. Beebe, “Logical Problem of Evil”, Internet Encyclopedia of Philosophy؛ نقل سخن مکی از The Miracle of Theism (۱۹۸۲)، ص ۱۵۴.
  7. Nick Trakakis, “The Evidential Problem of Evil”, Internet Encyclopedia of Philosophy؛ صورت‌بندی ویلیام رو (۱۹۷۹) و نمونه بروس راسل (۱۹۸۹).
  8. Michael Tooley, “The Problem of Evil”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، بازبینی ۲۰۱۵ (بخش ۳).
  9. Paul Draper, “Pain and Pleasure: An Evidential Problem for Theists”، Noûs 23 (1989)، ص ۳۳۱ تا ۳۵۰.
  10. Charles Darwin to Asa Gray, 22 May 1860، نامه ۲۸۱۴؛ متن در Darwin Correspondence Project, “Darwin and religion”.
  11. Stephen Law, “The Evil-God Challenge”، Religious Studies 46 (2010)، ص ۳۵۳ تا ۳۷۳.
  12. Erik J. Wielenberg, “Sceptical Theism and Divine Lies”، Religious Studies 46 (2010)، ص ۵۰۹ تا ۵۲۳.
  13. ویکی‌شیعه، «شرور اخلاقی»؛ گزارش دیدگاه ابن‌سینا و ملاصدرا درباره عدمی بودن شر و نقد مطهری در «عدل الهی»، ص ۱۳۴.
  14. ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، کتاب قواعد العقائد، فصل سوم، رکن سوم، اصل‌های ششم و هفتم.
  15. صحیح مسلم، حدیث ۲۶۵۳، کتاب القدر.

ادامه مجموعه مسئله شر و رنج و نقد وجود خدا

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. 0

    […] مسئله شر: چرا رنج جهان با خدای قادر و مهربان سازگار نیست… […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *