رنج کودکان و بلایای طبیعی: این دردها در طرح کدام خدای مهربان جا میگیرند؟
ساعت پنج و بیست و شش دقیقه بامداد جمعه پنجم دی ۱۳۸۲ بم خواب بود. زلزلهای به بزرگی ۶٫۶ شهر خشتی را روی ساکنانش فرو ریخت. به گزارش سازمان زمینشناسی آمریکا حدود ۳۱ هزار نفر کشته شدند، ۳۰ هزار نفر زخمی و بیش از ۷۵ هزار نفر بیخانمان، و هشتاد و پنج درصد ساختمانهای منطقه ویران شد یا آسیب دید. کودکانی که آن شب در بم خوابیده بودند نه گسل را ساخته بودند، نه خانه خشتی را، و نه گناهی داشتند که کسی بتواند نامش را ببرد.
قرآن برای چنین صبحی جمله آماده دارد:
«أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَىٰ أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ»
«آیا ساکنان شهرها ایمن شدهاند از اینکه عذاب ما شامگاهان -در حالی که به خواب فرو رفتهاند- به آنان برسد؟» (اعراف، ۹۷؛ ترجمه فولادوند)
این آیه تهدید است، نه گزارش بم. ولی ادعایش روشن است: بلایی که شبانه بر خفتگان شهرها فرود میآید «عذاب ما» ست. این نوشته از مجموعه «مسئله شر و رنج» در مرتدین (Mortadin) به سختترین بخش مسئله شر میپردازد: رنج کودکان و بلایای طبیعی، جایی که هیچ انسانی انتخابی نکرده تا بشود تقصیر را گردنش انداخت. نتیجه را همین اول میگویم. «اختیار» به زلزله و سرطان نمیرسد، «آزمون» به نوزاد نمیرسد و «کیفر» به بیگناه نمیرسد. و سنت اسلامی هر جا ناچار شده درباره رنج کودکان جواب مشخص بدهد، جوابی داده که از خود پرسش تلختر است.
فهرست مطالب
- شر طبیعی چیست و چرا «اختیار انسان» به آن نمیرسد
- رنج کودکان به عدد
- از لیسبون تا تهران: بلایای طبیعی و «مجازات گناه»
- قرآن بلایای طبیعی را به گردن میگیرد
- رنج کودکان در متن: خضر، نوح و «از همانهاست»
- سه جواب کلام اسلامی به رنج کودکان و بنبست هر سه
- رنج حیوانات: صدها میلیون سال پیش از نخستین گناه
- قویترین دفاع: «جهان قانونمند بی شر طبیعی نمیشود»
- جمعبندی
- پرسشهای رایج
- منابع
شر طبیعی چیست و چرا «اختیار انسان» به آن نمیرسد
فیلسوفان دین رنج را دو دسته میکنند. شر اخلاقی از کار آگاهانه آدمها میآید: قتل، شکنجه، جنگ. شر طبیعی از کار خود طبیعت میآید: زلزله، سیل، بیماری، ناهنجاری مادرزادی، شکار شدن جانوران. مرز این دو همیشه تیز نیست. در بم خشت و فقر و ساختوساز بیضابطه شمار کشتهها را بالا برد. اما آمیختگی علتها اصل مسئله را برنمیدارد: با بهترین ساختمانها و بهترین بیمارستانها هم گسل میلغزد و سلول جهش میکند.
مدافع خدای مهربان باید دو چیز را توضیح بدهد. یکی اینکه چرا جهان از اول طوری ساخته شده که چنین آسیبهایی در آن ممکن و فراوان است. دیگر اینکه چرا خدایی که به گفته قرآن آتش را برای ابراهیم «سرد و بیآسیب» کرد (انبیاء، ۶۹) در موارد مشخص کاری نمیکند. پاسخ محبوب «انسان مختار است» به هیچکدام از این دو نمیرسد، چون در شر طبیعی اصلا انتخابی در کار نبوده است. حدود آن پاسخ را در دفاع اختیار در برابر مسئله شر: پاسخ نیرومند یا عقبنشینی الهیاتی؟ سنجیدهایم.
یک نکته را هم مدافعان نادیده میگیرند. واکسن، آنتیبیوتیک، مقاومسازی ساختمان و هشدار سونامی همه یک چیز را ثابت کردهاند: این رنجها لازم نبودند. هر بار که پزشکی بیماریای را ریشهکن میکند، معلوم میشود جهان بدون آن بیماری سر جایش میماند، اختیار کسی از بین نمیرود و هیچ فضیلتی تعطیل نمیشود. آبله قرنها کودک کشت و حالا نیست. اگر نبودنش خوب است، بودنش در طرح اولیه توضیح میخواهد. و اگر کاستن از این رنج به دست انسان خیر است، نمیشود گفت کاستنش به دست خدا با حکمتی برتر ناسازگار بود.
رنج کودکان به عدد
چند عدد، برای اینکه بدانیم از چه حرف میزنیم. به برآورد سازمان ملل، در سال ۲۰۲۴ چهار میلیون و نهصد هزار کودک پیش از پنجسالگی مردند و دو میلیون و سیصد هزار نفرشان نوزادانی بودند که ماه اول را تمام نکردند. ناهنجاریهای مادرزادی، به گزارش سازمان جهانی بهداشت، هر سال ۲۴۰ هزار نوزاد را در چهار هفته اول میکشند و ۱۷۰ هزار کودک دیگر را پیش از پنجسالگی، و علت بیشتر این ناهنجاریها ناشناخته است. هر سال حدود ۴۰۰ هزار کودک و نوجوان سرطان میگیرند، و بیشتر سرطانهای کودکان نه علت شناختهشده دارند و نه میشود از آنها پیشگیری کرد.
این عددها برای برانگیختن احساس نیستند. نشان میدهند رنج کودکان استثنای یک نظام خوب نیست؛ جزء کارکرد عادی آن است. نوزادی که با نقص قلبی به دنیا میآید و در هفته سوم میمیرد گناهی نکرده، انتخابی نکرده، چیزی نیاموخته و در هیچ آزمونی شرکت نکرده است. هر پاسخی به مسئله شر باید اول از کنار تخت او رد شود. صورت کلی این استدلال و نسخه قرینهای آن را در مسئله شر: چرا رنج جهان با خدای قادر و مهربان سازگار نیست؟ آوردهایم.
از لیسبون تا تهران: بلایای طبیعی و «مجازات گناه»
صبح اول نوامبر ۱۷۵۵ عید همه قدیسان بود و کلیساهای لیسبون پر. زلزله سقفها را روی نمازگزاران ریخت، بعد سونامی آمد و بعد آتشی که شش روز سوخت. دهها هزار نفر مردند. بسیاری گفتند کیفر گناهان شهر است. ولتر در شعری که همان روزها نوشت دو پرسش ساده کرد: کودکی که خونین روی سینه مادرش افتاده چه گناهی کرده بود؟ و مگر لیسبون از لندن و پاریس، که همان روز سرگرم خوشی بودند، فاسدتر بود؟
دویست و پنجاه و پنج سال بعد، در فروردین ۱۳۸۹، کاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران، به گزارش آسوشیتدپرس در خطبه گفت بسیاری از زنانی که پوشش مناسب ندارند جوانان را گمراه میکنند و زنا را در جامعه رواج میدهند، و همین زلزله را زیاد میکند. راه چاره را هم گفت: پناه بردن به دین، وگرنه زیر آوار ماندن.
پاسخ ولتر به صدیقی هم میخورد. بلایی که کیفر باشد باید گناهکار را از بیگناه جدا کند، و زلزله جدا نمیکند: نوزاد و پیرمرد، نمازخوان و بینماز زیر یک سقف میمانند. اگر هم کیفر جمعی است، باید پرسید کدام دادگاه عادلی کودک را به جرم پوشش زنی در شهری دیگر زیر آوار میکند. و یک نکته جغرافیایی که هیچ واعظی جوابش را ندارد: زلزله روی گسل میآید، نه روی گناه. نقشه زمینلرزههای جهان با نقشه مرز صفحههای زمین یکی است، نه با نقشه بیحجابی.
قرآن بلایای طبیعی را به گردن میگیرد
صدیقی این حرف را از خودش نساخته بود. قرآن میگوید:
«وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ»
«و هر [گونه] مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیاری درمیگذرد.» (شوری، ۳۰؛ ترجمه فولادوند)
و درباره شهرها، بی هیچ استثنایی:
«وَإِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا ۚ كَانَ ذَٰلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا»
«و هیچ شهری نیست مگر اینکه ما آن را [در صورت نافرمانی،] پیش از روز رستاخیز، به هلاکت میرسانیم یا آن را سخت عذاب میکنیم. این [عقوبت] در کتاب [الهی] به قلم رفته است.» (اسراء، ۵۸؛ ترجمه فولادوند)
عبارت «در صورت نافرمانی» را ترجمه فولادوند در قلاب به آیه افزوده است. در متن عربی چنین شرطی نیست. آیه میگوید هیچ شهری نیست مگر اینکه پیش از قیامت هلاک یا سخت عذاب میشود، و این در کتاب نوشته شده است.
قرآن ابزارها را هم میشمارد. قوم ثمود را «زمینلرزه» فرو گرفت و در خانههایشان از پا درآمدند (اعراف، ۷۸). جای دیگر فهرست کاملتر است: بر بعضی باد شنبار فرستادیم، بعضی را فریاد مرگبار گرفت، بعضی را در زمین فرو بردیم و بعضی را غرق کردیم (عنکبوت، ۴۰). و خطاب به مخاطبان خود پیامبر: او تواناست که «از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان» عذاب بفرستد (انعام، ۶۵). در این متن زلزله پدیدهای طبیعی نیست که خدا فقط اجازهاش داده باشد. سلاح اوست.
اما همین متن دو چیز میگوید که با هم جمع نمیشوند. از یک سو اصلی اعلام میکند که هر دادگاه عادلی قبولش دارد: «هیچ باربرداری بار [گناه] دیگری را برنمیدارد» (انعام، ۱۶۴). از سوی دیگر هشدار میدهد:
«وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً ۖ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»
«و از فتنهای که تنها به ستمکاران شما نمیرسد بترسید و بدانید که خدا سختکیفر است.» (انفال، ۲۵؛ ترجمه فولادوند)
فتنهای که «تنها به ستمکاران نمیرسد» یعنی بلایی که بیگناه را هم میگیرد، و قرآن آن را نه به عنوان اشکال، که به عنوان تهدید میگوید. کودک بمی یا بار گناه دیگران را برداشته است، که اصل اول زیر پا رفته؛ یا بی هیچ گناهی زیر آوار مانده است، که دیگر نمیشود نامش را «کیفر» گذاشت.
قرآن جای دیگری خودش پرسش درست را پرسیده است. در وصف قیامت میگوید از دختری که زنده به گور شده میپرسند «به کدامین گناه کشته شده است؟» (تکویر، ۸ و ۹). پرسش بهجایی است. فقط باید آن را درباره همه کودکانی هم پرسید که زیر آوار «عذاب ما» ماندهاند، و این بار مخاطبش پدر عرب جاهلی نیست.
رنج کودکان در متن: خضر، نوح و «از همانهاست»
وقتی کودک مشخصی وسط است، متنهای اسلامی چه میگویند؟ سه نمونه.
پسری که خضر کشت. در سوره کهف همراه موسی، که سنت او را خضر مینامد، به پسری میرسد و او را میکشد. موسی اعتراض میکند: «آیا شخص بیگناهی را بدون اینکه کسی را به قتل رسانده باشد کشتی؟» (کهف، ۷۴). توضیح بعدا میآید:
«وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَنْ يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا ﴿۸۰﴾ فَأَرَدْنَا أَنْ يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿۸۱﴾»
«و اما نوجوان، پدر و مادرش [هر دو] مؤمن بودند، پس ترسیدیم [مبادا] آن دو را به طغیان و کفر بکشد. (۸۰) پس خواستیم که پروردگارشان آن دو را به پاکتر و مهربانتر از او عوض دهد. (۸۱)» (کهف، ۸۰ و ۸۱؛ ترجمه فولادوند)
پسر کشته شد نه برای کاری که کرده بود، برای کاری که قرار بود بکند. حدیثی در صحیح مسلم همین را بیپردهتر میگوید: «إِنَّ الْغُلَامَ الَّذِي قَتَلَهُ الْخَضِرُ طُبِعَ كَافِرًا»؛ پسری که خضر کشت کافر سرشته شده بود.
کودکان قوم نوح. نوح از خدا میخواهد هیچ کافری را روی زمین باقی نگذارد و دلیل میآورد:
«إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا»
«چرا که اگر تو آنان را باقی گذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز پلیدکار ناسپاس نزایند.» (نوح، ۲۷؛ ترجمه فولادوند)
توفان، بنا بر داستان، همه را برد؛ شیرخوارهها را هم. توجیهش باز آینده است: اینها جز کافر نمیزایند.
کودکان مشرکان. از پیامبر درباره فرزندان مشرکان پرسیدند. جواب، به روایت بخاری و مسلم، این بود: «اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا عَامِلِينَ»؛ خدا بهتر میداند چه میکردند. وقتی عایشه درباره کودک مردهای از انصار گفت خوشا به حالش، گنجشکی از گنجشکان بهشت است، پیامبر به روایت مسلم تصحیحش کرد: شاید چنین نباشد؛ خدا برای بهشت اهلی آفریده و برای دوزخ اهلی، وقتی هنوز در پشت پدرانشان بودند. و وقتی پرسیدند در شبیخونها زنان و کودکان مشرکان هم کشته میشوند، گفت: «هُمْ مِنْهُمْ»؛ از همانها هستند.
عالمان بعدی درباره سرنوشت این کودکان چند قول ساختند و کوشیدند تندی این روایتها را بگیرند. ولی منطق متنها عوض نمیشود: کودک را میشود برای آیندهای که نیامده، یا برای پدری که دارد، به حساب آورد.
ایراد این منطق را لازم نیست از بیرون بیاوریم؛ غزالی آن را نوشته است. در «احیاء علوم الدین» مناظرهای فرضی در قیامت میسازد. کودکی که در خردسالی مرده به خدا میگوید چرا مرا زنده نگذاشتی تا با طاعت به درجه بزرگترها برسم. جواب میشنود: میدانستم اگر بزرگ شوی شرک میورزی یا گناه میکنی؛ مرگ در کودکی به صلاحت بود. اینجا دوزخیان از ته آتش فریاد میزنند:
«يَا رَبِّ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّنَا إِذَا بَلَغْنَا أَشْرَكْنَا، فَهَلَّا أَمَتَّنَا فِي الصِّبَا؟»
«پروردگارا، مگر نمیدانستی ما اگر بزرگ شویم شرک میورزیم؟ پس چرا ما را در کودکی نمیراندی؟» (احیاء علوم الدین، کتاب قواعد العقائد، فصل سوم، رکن سوم، اصل هفتم)
غزالی این صحنه را علیه معتزله میآورد تا بگوید کار خدا را نباید با ترازوی عدل سنجید. ولی استدلال از دست خودش درمیرود و به قرآن میرسد. اگر خدا پسر داستان خضر را کشت چون میدانست کافر میشود، چرا ابولهب را در گهواره نگرفت؟ اگر آن پیشدستی لطف بود، دریغ کردنش از همه کسانی که قرار است تا ابد بسوزند چه بود؟ همین مناظره بعدها به شکل قصه «سه برادر» به اشعری و استادش جبایی نسبت داده شد؛ رزلیند گوین در مقالهای با عنوان گویای «کاربردهای داستان» تاریخی بودن آن روایت را بررسی کرده است. اصل استدلال اما در متن خود غزالی هست و هنوز جوابی نگرفته است.
سه جواب کلام اسلامی به رنج کودکان و بنبست هر سه
جواب اول، معتزله و بیشتر متکلمان شیعه: عوض. این گروه خدا را به عدل، به همان معنایی که عقل میفهمد، ملزم میدانستند. قاضی عبدالجبار معتزلی، که مارگارتا هیمسکرک کتابی کامل را به آموزه او درباره درد اختصاص داده است، میگفت دردی که خدا بی استحقاق بر کسی وارد میکند فقط وقتی ظلم نیست که خدا در برابرش «عوض» بدهد؛ و این کودکان و حتی جانوران را هم میگیرد. از میان جوابهای دینی این اخلاقیترین است، چون دستکم میپذیرد که درد بیگناه توضیح میخواهد.
ولی دو گره دارد. جبران، مجوز نیست: کسی که بی اجازه استخوان کودکی را بشکند و بعد خانهای به نامش کند، هنوز استخوان کودک را شکسته است. و اگر عوض آنقدر بزرگ است که به دردش میارزد، خدای توانا میتوانست همان را بی درد بدهد. معتزله این را میدیدند و شرط دیگری افزودند: درد باید مایه عبرت و «لطف» برای دیگران هم باشد. به این ترتیب کودک سرطانی وسیله آموزش تماشاگران شد.
جواب دوم، اشاعره: مالک است. غزالی در همان کتاب مینویسد خدا را رواست که آفریدگان را بی جرمی از پیش و بی پاداشی از پس به درد آورد و عذاب کند، چون در ملک خودش تصرف میکند و ظلم یعنی تصرف در ملک دیگری. شاهدش را هم از همین جهان میآورد: ذبح چارپایان و عذابهایی که آدمها بر سرشان میآورند، بی آنکه جرمی کرده باشند. و به معتزله، که میگفتند خدا باید درد جانوران را جبران کند، طعنه میزند:
«مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَجِبُ عَلَى اللَّهِ إِحْيَاءُ كُلِّ نَمْلَةٍ وُطِئَتْ وَكُلِّ بَقَّةٍ عُرِكَتْ حَتَّى يُثِيبَهَا عَلَى آلَامِهَا فَقَدْ خَرَجَ عَنِ الشَّرْعِ وَالْعَقْلِ»
«هر که گمان کند بر خدا واجب است هر مورچه لگدشده و هر پشه لهشدهای را زنده کند تا پاداش دردهایش را بدهد، از شرع و عقل بیرون رفته است.» (احیاء علوم الدین، همانجا، اصل ششم)
این جواب یک حسن دارد: صادق است. نمیگوید درد کودک حکمتی دارد؛ میگوید لازم نیست داشته باشد. ولی با آن دیگر واژهای برای ستایش خدا نمیماند. اگر هیچ کاری از او ظلم نیست چون تعریف ظلم به او نمیخورد، «عادل» خواندنش هم خبری به ما نمیدهد. مالکی که میتواند کودک را بی جرم و بی پاداش عذاب کند و میکند، هر نامی داشته باشد «ارحم الراحمین» نیست.
جواب سوم، منبر: کفاره گناه، بالا رفتن درجه، آزمون پدر و مادر. حدیثی در صحیح بخاری میگوید هیچ خستگی و بیماری و اندوهی به مسلمان نمیرسد، حتی خاری که به تنش میرود، مگر اینکه خدا با آن از گناهانش میکاهد. نوزاد گناهی ندارد که کاسته شود. «بالا رفتن درجه» همان عوض معتزله است با همان دو گره. و «آزمون پدر و مادر» یعنی کودک را برای امتحان دو نفر دیگر خرج کردن؛ کاری که اگر انسانی بکند نامش جنایت است. این خانواده از پاسخها را در آیا این بهترین جهان ممکن است؟ نقد آزمون الهی، رشد روح و حکمت پنهان جدا سنجیدهایم.
رنج حیوانات: صدها میلیون سال پیش از نخستین گناه
شر طبیعی با انسان شروع نشد. صدها میلیون سال پیش از آنکه آدمی باشد تا گناه کند یا آزموده شود، جانوران شکار میشدند، انگل میگرفتند و از گرسنگی میمردند. داروین در نامهای به ایسا گری نوشت نمیتواند خودش را قانع کند که خدایی نیکخواه و توانای مطلق زنبورهای انگلی را به این قصد آفریده باشد که درون بدن زنده کرمها تغذیه کنند، یا خواسته باشد گربه با موش بازی کند. توضیح خود او بیرحمانه ساده بود: انتخاب طبیعی هر چه را به زادوولد کمک کند نگه میدارد، و درد و ترس کمک میکنند. در این سازوکار هیچ نیرویی نیست که رنج را به اندازه لازم محدود کند.

قرآن جانوران را «گروههایی مانند شما» میخواند که «به سوی پروردگارشان محشور خواهند گردید» (انعام، ۳۸)، و حدیثی به روایت مسلم میگوید در قیامت حق گوسفند بیشاخ را از گوسفند شاخدار میگیرند. پس سنت مسئله را دیده است. ولی جوابش دو ایراد دارد. قصاص میان دو گوسفند دردی را که آهو در دهان گرگ میکشد جبران نمیکند، چون آنجا ستمکاری جز خود نظام آفرینش در کار نیست. و غزالی، چنانکه دیدیم، همین مقدار جبران را هم بر خدا واجب نمیداند.
فیلسوفان خداباور هم اینجا دستشان خالی است. الوین پلنتینگا برای شر طبیعی این امکان را پیش کشید که کار آزادانه «اشخاص غیرانسانی» باشد؛ به زبان ساده، شیاطین. نسخه اسلامیاش آماده است: جن و ابلیس. اما این فرض هیچ پیشبینی آزمونپذیری ندارد، زمینشناسی و ژنتیک بدون آن همه چیز را توضیح میدهند، و پرسش را فقط یک پله عقب میبرد: چرا خدای مهربان باید به موجودی نادیدنی اجازه بدهد سلول کودک را سرطانی کند؟ پیشینه این موجودات را در ابلیس و شیطان: تاریخ دو نام و شکلگیری یک دشمن و جن: از جهان عربی نادیدنی تا جامعهای صاحب ایمان و کفر دنبال کردهایم.
قویترین دفاع: «جهان قانونمند بی شر طبیعی نمیشود»
جدیترین پاسخ فلسفی به شر طبیعی این است که جهان برای آنکه جای زندگی و عمل مسئولانه باشد باید قانونهای ثابت داشته باشد، و قانون ثابت گاهی قربانی میگیرد. همان جاذبهای که راه رفتن را ممکن میکند آدم را از بلندی هم میاندازد؛ همان زمینساختی که قارهها را ساخته زلزله هم میآورد. ریچارد سوئینبرن و بروس رایشنباخ روایتهایی از این دفاع نوشتهاند.
چهار ایراد دارد. اول، انتخاب خدای توانا میان «همین قانونها» و «بیقانونی» نیست. میان این دو بیشمار جهان قانونمند دیگر هست: با بدنهایی که سرطان نمیگیرند، با دردی که وقتی هشدارش را داد خاموش میشود. گفتن اینکه هیچکدام ممکن نبود، دست توانای مطلق را بسته است. دوم، خود دین جهانی قانونمند و بیبلا را ممکن میداند و نامش را بهشت گذاشته است. اگر آنجا میشود، اینجا هم میشد.
سوم، خدای قرآن قانون طبیعت را هر وقت خواسته کنار گذاشته است: آتش را برای ابراهیم سرد کرده و دریا را برای موسی شکافته. کسی که برای یک پیامبر قانون سوختن را معلق میکند نمیتواند برای سی هزار خفته بم پشت قانون زمینساخت پنهان شود. چهارم، آدمها با ابزار ناچیزشان هر سال بخشی از این «هزینه ناگزیر» را حذف میکنند و هیچ قانونی از طبیعت نقض نمیشود. تصور خود قرآن از زمین و زلزله را در کوهها و لرزش زمین در قرآن: لنگر برای زمینی که کشتی نیست بررسی کردهایم.
جمعبندی: پرسشی که قرآن پرسید و بیجواب گذاشت
رنج کودکان و بلایای طبیعی جایی است که دفاعهای آشنا یکییکی از کار میافتند. اختیار به گسل نمیرسد. آزمون به نوزاد نمیرسد. کیفر به بیگناه نمیرسد، مگر به بهای اصلی که خود قرآن اعلام کرده است. آنچه میماند سه جواب صریح سنت است: کودک برای آیندهاش گرفته شد؛ خدا دردش را بعدا جبران میکند؛ یا خدا مالک است و حساب پس نمیدهد. اولی مجازات پیش از جرم است، دومی پرداخت خسارت پس از آسیب، و سومی کنار گذاشتن واژه مهربان.
توضیح رقیب هیچ وصلهای لازم ندارد. زمین فشار انباشته را آزاد میکند، سلول هنگام تقسیم خطا میکند، و کسی آن بالا نبود که بامداد پنجم دی بیدار باشد. قرآن پرسیده بود «به کدامین گناه کشته شده است؟». درباره کودکان بم و کودکان بخش سرطان جواب صادقانه این است: به هیچ گناهی، و به دست هیچکس.
پرسشهای رایج درباره رنج کودکان و شر طبیعی
چرا رنج کودکان سختترین صورت مسئله شر است؟
چون سه پاسخ رایج درباره آن از کار میافتد. کودک انتخابی نکرده تا اختیار بهانه شود، گناهی نکرده تا رنجش کیفر باشد، و اگر در نوزادی بمیرد در هیچ آزمونی شرکت نکرده است.
آیا بلایای طبیعی مجازات گناه مردم است؟
قرآن مصیبت را دستاورد کارهای خود مردم میخواند و هلاک شهرها را به خدا نسبت میدهد. ولی زلزله گناهکار را از بیگناه جدا نمیکند و جایش را گسل تعیین میکند، نه رفتار ساکنان. کیفری که کودک و نوزاد را هم بگیرد با اصل «هیچکس بار گناه دیگری را برنمیدارد» نمیسازد.
کلام اسلامی درباره رنج کودکان چه میگوید؟
معتزله و بیشتر متکلمان شیعه میگویند خدا باید «عوض» این درد را بدهد. اشاعره، به قلم غزالی، میگویند خدا مالک است و میتواند بی جرم و بی پاداش عذاب کند. هیچکدام نشان نمیدهد چرا خدای توانا و مهربان این درد را لازم داشته است.
رنج حیوانات چه ربطی به وجود خدا دارد؟
جانوران صدها میلیون سال پیش از انسان رنج کشیدهاند؛ نه گناهی داشتهاند، نه اختیاری اخلاقی و نه آزمونی. این رنج با فرضیه انتخاب طبیعی بیهدف کاملا جور است و با فرضیه آفریننده مهربان جور نیست.
منابع
- قرآن: اعراف ۷۸، اعراف ۹۷، انبیاء ۶۹، شوری ۳۰، اسراء ۵۸، عنکبوت ۴۰، انعام ۳۸، انعام ۶۵، انعام ۱۶۴، انفال ۲۵، تکویر ۸ و ۹، کهف ۷۴، کهف ۸۰ و ۸۱ و نوح ۲۶ و ۲۷؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
- U.S. Geological Survey, “M 6.6 – 13 km SSW of Bam, Iran”، ۲۶ دسامبر ۲۰۰۳؛ زمان، بزرگی و برآورد تلفات.
- United Nations, “Nearly 5 million children are still dying annually before their fifth birthday”، ۱۹ مارس ۲۰۲۶.
- World Health Organization, “Congenital disorders”، ۲۷ فوریه ۲۰۲۳؛ و “Childhood cancer”، ۱۰ مارس ۲۰۲۶.
- Encyclopaedia Britannica, “Lisbon earthquake of 1755”.
- Voltaire, “Poem on the Lisbon Disaster” (1755), Online Library of Liberty؛ از مجموعه Toleration and Other Essays.
- “Iranian cleric: Immodest women cause quakes”, Salon / Associated Press، ۱۹ آوریل ۲۰۱۰.
- صحیح مسلم: حدیث ۲۶۶۲، پسری که خضر کشت؛ حدیث ۲۶۵۹، فرزندان مشرکان؛ حدیث ۲۶۶۲، سخن عایشه؛ حدیث ۱۷۴۵، شبیخون.
- صحیح بخاری: حدیث ۶۵۹۹، باب «الله اعلم بما کانوا عاملین»؛ حدیث ۵۶۴۱، بیماری کفاره گناه.
- ریاض الصالحین، حدیث ۲۰۴، به روایت مسلم؛ قصاص گوسفند بیشاخ از شاخدار.
- ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، کتاب قواعد العقائد، فصل سوم، رکن سوم، اصلهای ششم و هفتم.
- Margaretha T. Heemskerk, Suffering in Muʿtazilite Theology: ʿAbd al-Jabbār’s Teaching on Pain and Divine Justice، Brill، ۲۰۰۰؛ بهویژه فصل «Compensation of Pain».
- Rosalind W. Gwynne, “Al-Jubbāʾī, al-Ashʿarī and the Three Brothers: The Uses of Fiction”، The Muslim World 75 (1985)، ص ۱۳۲ تا ۱۶۱.
- Charles Darwin to Asa Gray, 22 May 1860، نامه ۲۸۱۴؛ متن در Darwin Correspondence Project, “Darwin and religion”.
- Alvin Plantinga, God, Freedom, and Evil، Eerdmans، ۱۹۷۴، ص ۵۸؛ عبارت را از نقل رندال راوزر گرفتهام.
- Nick Trakakis, “The Evidential Problem of Evil”, Internet Encyclopedia of Philosophy؛ معرفی دفاع قانون طبیعی سوئینبرن و رایشنباخ.
ادامه مجموعه مسئله شر و رنج و نقد وجود خدا
- مسئله شر: چرا رنج جهان با خدای قادر و مهربان سازگار نیست؟
- دفاع اختیار در برابر مسئله شر: پاسخ نیرومند یا عقبنشینی الهیاتی؟
- آیا این بهترین جهان ممکن است؟ نقد آزمون الهی، رشد روح و حکمت پنهان
- آیا خدای اسلام شرور است؟
- رحمان و رحیم یا قهار و منتقم؟
- جهنم: تاریخ یک نام و گسترش جغرافیای کیفر
- ترس از مرگ و نیاز به خدا؛ آیا ایمان پناهگاه روانی انسان است؟

4 دیدگاه
[…] است. رنجی را که این «طرح» بر جانداران تحمیل میکند در رنج کودکان و بلایای طبیعی و آیا این بهترین جهان ممکن است؟ بررسی […]
[…] متوسل میشود، اندازه بنبست معلوم است. این بخش را در رنج کودکان و بلایای طبیعی: این دردها در طرح کدام خدای مه… جدا باز […]
[…] شش توجیه رایج را با همین سه آزمون میسنجیم. صورت کلی بحث در مسئله شر: چرا رنج جهان با خدای قادر و مهربان سازگار نیست؟ آمده است، و دو توجیه دیگر، اختیار انسان و قانونمندی طبیعت، در دفاع اختیار در برابر مسئله شر: پاسخ نیرومند یا عقبنشینی الهیاتی؟ و رنج کودکان و بلایای طبیعی: این دردها در طرح کدام خدای مه…. […]
[…] از پسری که همراه موسی کشت تا «از همانها هستند»، در رنج کودکان و بلایای طبیعی: این دردها در طرح کدام خدای مه… آمده […]