سیر تحول بردهداری در تاریخ: چهار هزار سال قانون، سه کتاب آسمانی و صفر حکم لغو
سال ۱۸۴۲ سرکنسول بریتانیا در مراکش از سلطان پرسید برای برچیدن بردهداری، یا دستکم مهار تجارت برده، چه کرده است. برنارد لوئیس کتاب «نژاد و بردهداری در خاورمیانه» را با همین صحنه باز میکند. سلطان جا خورد. جواب داد که خرید و فروش برده کاری است که «همه فرقهها و ملتها» از روزگار فرزندان آدم بر سرش همداستان بودهاند و او دینی نمیشناسد که منعش کرده باشد. از نگاه او پرسش جواب نمیخواست. انگار کسی پرسیده باشد برای برچیدن نان چه کردهای.
سلطان درباره گذشته راست میگفت، و همین راست گفتنش موضوع این نوشته است. از نخستین قانوننامههای میانرودان تا فقه اسلامی، چهار هزار سال قانونگذار زمینی و آسمانی درباره برده نوشتند: بهایش، فرارش، تنش، بچهاش. هیچکدام ننوشتند که نباید باشد. سلطان فقط یک چیز را نمیدانست. حدود شصت سال بود که آدمهایی بی هیچ آیه تازه، در لندن و فیلادلفیا و سندومینگ، آن همداستانی را شکسته بودند.
مرتدین (Mortadin) در این مطلب سیر تحول بردهداری در تاریخ را از لوحهای سومری تا فرمان ۱۹۸۱ موریتانی دنبال میکند. نتیجه را اول میگویم: تاریخ بردهداری تاریخ تنظیم است، نه تاریخ نفی. هر قانونگذاری که از راه رسید همان نهاد را گرفت و مرتبش کرد، و سه کتابی که پیروانشان سخن خدا میدانند در این کار فرقی با حمورابی نداشتند. لغو از جای دیگری آمد، دیر آمد، ناقص آمد، و در سرزمینهای اسلامی بیشتر با فرمان حکومت و فشار بریتانیا آمد تا با فتوا.

فهرست مطالب
- میانرودان: نخستین قانونها برده را آزاد نکردند، قیمت گذاشتند
- ایران باستان: استوانه کوروش منشور لغو بردهداری نیست
- یونان و روم: فیلسوف برای زنجیر استدلال نوشت و مخالفش را هم ثبت کرد
- تورات و انجیل: خدا وارد بازار میشود
- اسلام: نه آغاز بردهداری، نه پایانش؛ تقدیس دوبارهاش
- سیزده قرن بازار: آنچه «اصلاح» ساخت
- چه کسی لغو کرد؟ سه نیرو و هیچ آیه تازه
- لغو بردهداری در جهان اسلام: فرمان از بیرون، فتوا علیه آن
- بردهداری امروز: غیرقانونی، ولی زنده
- قویترین دفاعها و وزن واقعیشان
- جمعبندی
- پرسشهای رایج
- منابع
- ادامه پرونده بردهداری در مرتدین
میانرودان: نخستین قانونها برده را آزاد نکردند، قیمت گذاشتند
کهنترین قانوننامهای که به دست ما رسیده قانون اورنمو است، از حدود ۲۱۰۰ پیش از میلاد و به زبان سومری. در همین متن، سه قرن پیش از حمورابی، برده حضور کامل دارد. هر که برده فراری را برگرداند دو شکل نقره از صاحبش میگیرد (شکل واحد وزن بود، حدود هشت گرم)، و کنیزی که با بانویش گستاخانه حرف بزند دهانش را با یک پیمانه نمک میسایند. قانون از روز اول نمیپرسد که آیا میشود آدم را داشت. میپرسد اگر مال کسی گریخت یا زباندرازی کرد چه باید کرد.
قانون حمورابی، از حدود ۱۷۵۰ پیش از میلاد، همین منطق را با جزئیات بیشتر پیش میبرد. پناه دادن به برده فراری کیفر مرگ دارد (بندهای ۱۶ و ۱۹). یابنده برده فراری دو شکل پاداش میگیرد (بند ۱۷). بردهای که به اربابش بگوید «تو ارباب من نیستی» گوشش بریده میشود (بند ۲۸۲). سلمانیای که بی خبر مالک به نشان بردگی دست ببرد دستش را از دست میدهد (بند ۲۲۶). و اگر کسی چشم برده دیگری را کور کند، نیمی از بهای او را میپردازد (بند ۱۹۹)، البته به مالک. آسیب به برده خسارت مالی است و طرف دعوا صاحب مال است.
اما همین متن بندهایی دارد که مدافعان ادیان بعدها مانندشان را نشانه رحمت آسمانی خواندند. مردی که از پس بدهیاش برنیاید و زن و پسر و دخترش را به بیگاری بدهد، آنها سه سال کار میکنند و سال چهارم آزادند (بند ۱۱۷). کنیزی که برای اربابش بچه آورده فروخته نمیشود (بند ۱۴۶). و اگر پدر فرزندان کنیز را به فرزندی نپذیرفته باشد، پس از مرگ او آزادی کنیز و پسرانش داده میشود و فرزندان همسر اصلی حق ندارند آنها را برده کنند (بند ۱۷۱).
این سه بند را به خاطر بسپارید. هر سه را قرنها پیش از تورات و حدود بیستوچهار قرن پیش از قرآن شاهی نوشته که متنش را «قانونهای دادگری که حمورابی، شاه دانا، برقرار کرد» مینامد. او خود را برگزیده خدایان میدانست، ولی بندها را داوری خودش میخواند، نه کلام خدا. تفاوت کوچکی نیست. داوری شاه را شاه بعدی میتواند عوض کند.
ایران باستان: استوانه کوروش منشور لغو بردهداری نیست
خواننده فارسیزبان اینجا معمولا یک استثنا در ذهن دارد: کوروش بردهداری را برانداخت و استوانهاش نخستین منشور حقوق بشر است. این باور سند ندارد. در برگردان موزه بریتانیا از متن استوانه چیزی درباره برده یا آزادی بردگان نیست. آنچه هست این است که کوروش بیگاریای را که نبونئید بر مردم آزاد بابل بسته بود برداشت و خدایان و مردمان کوچانده را به جایشان برگرداند. خود موزه مینویسد استوانه «چیزی درباره حقوق بشر نمیگوید» و این مفهوم برای همروزگاران کوروش یکسره بیگانه بود.
بایگانیهای بابلی همان دوره تصویر دیگری میدهند. محمد داندامایف در دانشنامه ایرانیکا قراردادهای فروش برده را از روزگار فرمانروایی هخامنشیان فهرست کرده است: کنیزی که در ایلام خریده و در ۵۲۸ پیش از میلاد در اوپیس فروخته شد؛ دو کنیز که دو فروشنده ایرانی در ۵۲۳ به بهای دو و دو سوم مینا نقره به یک بابلی فروختند؛ کنیزی باختری که در ۵۱۱ در سیپار دست به دست شد. بابل هر سال پانصد پسربچه خراج میداد. داندامایف میافزاید که بردهها در قیاس با آزادان اقلیتی کوچک بودند و کشاورزی بر دوش دهقان آزاد بود. بردهداری هخامنشی کوچک بود، اما بود، و هیچ فرمانی آن را برنداشت.
حقوق ساسانی از این هم روشنتر است. ماریا ماتسوخ بر پایه مادیان هزار دادستان، مجموعهای از پروندههای حقوقی سده ششم میلادی، نشان میدهد که برده در این نظام پیش از هر چیز «موضوع حق» بود: فروخته میشد، اجاره داده میشد، گرو میرفت و چند نفر میتوانستند شریکی مالکش باشند. پدر میتوانست فرزندش را بفروشد. یک قاعده این متن برای ادامه بحث مهم است: فروختن برده زرتشتی به نازرتشتی ممنوع بود. جدا کردن خودی و بیگانه با مرز دین در حقوق برده اختراع عربستان سده هفتم نیست.
یونان و روم: فیلسوف برای زنجیر استدلال نوشت و مخالفش را هم ثبت کرد
ارسطو در کتاب نخست «سیاست» برده را «دارایی جاندار» تعریف میکند و نتیجه میگیرد که برخی آدمها به طبیعت آزادند و برخی برده، و برای دسته دوم بردگی هم سودمند است و هم درست. این جملهها را معمولا برای نشان دادن تاریکی جهان باستان نقل میکنند. اما ارسطو در همان صفحهها کار دیگری هم میکند که کمتر نقل میشود: نظر مخالفانش را گزارش میدهد. مینویسد کسانی هستند که فرمانروایی ارباب بر برده را خلاف طبیعت میدانند، میگویند فرق برده و آزاد را فقط قانون ساخته است، نه طبیعت، و چون دست بردن در طبیعت است ناعادلانه است.
یعنی در سده چهارم پیش از میلاد، بیش از نهصد سال پیش از بعثت محمد، این اندیشه که بردگی خلاف طبیعت و ناعادلانه است آنقدر شناخته بود که بزرگترین فیلسوف زمانه ناچار شد جوابش را بدهد. حقوقدانان رومی هم از آن خبر داشتند. «نهادها»ی یوستینیان، کتاب درسی حقوق روم که در ۵۳۳ میلادی تدوین شد، بردگی را اینگونه تعریف میکند: نهادی از حقوق ملتها که به موجب آن یک انسان، برخلاف حق طبیعی، ملک دیگری میشود. قانونگذار رومی میدانست چه میکند و آن را در خود تعریف نوشت. این کتاب یک نسل پیش از تولد محمد بسته شد.
دو صدای دیگر از این هم جلوتر رفتند. فیلون اسکندرانی در سده نخست میلادی درباره اسنیان، فرقهای یهودی، نوشت که در میانشان حتی یک برده نیست و همه آزادند، و اینکه آنان اربابان را ناعادل میشمارند چون اصل برابری را تباه میکنند. و گرگوریوس نیسایی، اسقف سده چهارم، در موعظه چهارمش بر کتاب جامعه نه بدرفتاری با برده، که اصل مالکیت انسان را محکوم کرد. به شنوندگانش گفت شما انسانهایی را به بردگی محکوم میکنید که سرشتشان آزاد است، و پرسید بر خرد چه بهایی گذاشتهاید.
هیچکدام از این صداها برنده نشد. اسنیان فرقهای کوچک ماندند، موعظه گرگوریوس را کلیسای خودش نشنید، و روم پس از شورش اسپارتاکوس (۷۳ تا ۷۱ پیش از میلاد) همان روم بردهدار ماند. ولی وجودشان برای داوری درباره متنهای دینی تعیینکننده است. دفاع رایج میگوید نمیشود از متنی کهن انتظار داشت چیزی را محکوم کند که زمانهاش توان تصورش را نداشت. زمانه داشت. جمله ساخته شده بود، در یونان و اسکندریه و کاپادوکیه، و قرنها پیش از سال ۶۱۰ نوشته شده بود.
تورات و انجیل: خدا وارد بازار میشود
با تورات چیز تازهای رخ میدهد: گوینده قانون دیگر شاه نیست. همان جنس مقررات حالا از زبان آفریننده جهان میآید. سفر خروج میگوید برده عبرانی شش سال خدمت میکند و سال هفتم بی بها آزاد است؛ اگر اربابش به او زن داده باشد، زن و بچهها مال ارباب میمانند و مرد تنها میرود. اربابی که بردهاش را با چوب بزند و برده در دم بمیرد کیفر میبیند، اما اگر برده یکی دو روز زنده بماند کیفری نیست، و دلیلش در خود آیه آمده است: چون برده مال اوست.
سفر لاویان مرز را روشن میکند. اسرائیلی تنگدست را نباید مثل برده به کار گرفت، چون بنیاسرائیل بندگان خدایند. اما از ملتهای پیرامون و از فرزندان بیگانگان ساکن سرزمین میتوان غلام و کنیز خرید. اینان ملک خریدار میشوند و او میتواند آنها را برای فرزندانش به ارث بگذارد، برای همیشه. اخلاق این متن دو دایره دارد: برای خودی سقف ششساله و سال آزادی، برای بیگانه مالکیت ابدی. این الگو را در بخش بعد دوباره خواهیم دید.
تورات یک بند درخشان هم دارد که باید به نامش ثبت شود. سفر تثنیه میگوید بردهای را که از اربابش به تو پناه آورده به اربابش پس نده؛ بگذار هر جا خوش دارد میان شما بماند و آزارش نده. این حکم درست وارونه حمورابی است که برای پناه دادن به برده فراری کیفر مرگ گذاشته بود. از این نمونه یاد میگیریم که متنهای کهن یکدست نیستند و گاهی از عرف زمانه جلو میزنند. و همین، انتظار ما را از متنی که بیش از هزار سال بعد آمد و خود را کاملترین میداند بالا میبرد.
عهد جدید به نهاد دست نمیزند. نامه به افسسیان به بردگان میگوید از اربابان زمینی خود با ترس و لرز فرمان ببرند، چنانکه از مسیح. نامه اول پطرس میافزاید: نه فقط از ارباب مهربان، از ارباب تندخو هم. پولس بردهای گریخته به نام اونیسیموس را با نامهای نزد صاحبش فیلیمون پس میفرستد. جمله مشهور غلاطیان که در مسیح «نه غلام هست و نه آزاد» درباره جایگاه نزد خداست، و کلیسا قرنها آن را حکمی درباره آزادی بردگان نفهمید.
پیامد عملی این متنها را در دو سند میشود دید. در ۱۴۵۲ پاپ نیکلاس پنجم در فرمان Dum Diversas به شاه پرتغال اجازه داد همه ساراسنها (مسلمانان) و مشرکان را مغلوب کند و شخص آنان را به بردگی همیشگی درآورد. و در ۱۸۲۲ ریچارد فورمن، رهبر باپتیستهای کارولینای جنوبی، به فرماندار ایالت نوشت که حق برده داشتن در کتاب مقدس «هم با حکم و هم با نمونه» به روشنی ثابت شده است. فورمن دروغ نمیگفت. متن طرف او بود. پاپ گرگوریوس شانزدهم در ۱۸۳۹، سیودو سال پس از پارلمان بریتانیا، با فرمان In Supremo تجارت برده را محکوم کرد.
اسلام: نه آغاز بردهداری، نه پایانش؛ تقدیس دوبارهاش
اسلام در جهانی پدید آمد که همه این قانونها و همه آن اعتراضها را پشت سر داشت. بردهداری در اسلام ادامه همان خط است، با یک اصلاح واقعی و سه در که باز ماند.
اول اصلاح را بگوییم، چون نقد بی انصاف نقد ضعیف است. به گزارش برنارد لوئیس، فقه اسلامی اصل را بر آزادی گذاشت. برده کردن آدم آزاد قلمرو اسلام را، چه مسلمان و چه ذمی، برای بدهی یا جرم ممنوع کرد و فروش خود یا فرزند را هم نپذیرفت. در حدیثی قدسی خدا خود را دشمن سه کس در روز قیامت میخواند و یکی از آن سه این است: رَجُلٌ بَاعَ حُرًّا فَأَكَلَ ثَمَنَهُ، مردی که آزادی را بفروشد و بهایش را بخورد. بدهکار دیگر برده نمیشد. این گامی واقعی بود.
اما دری که بسته شد در کوچک بود. سه در بزرگ باز ماند: اسارت در جنگ با نامسلمانان، تولد از پدر و مادر برده، و خریدن آدمی که دیگران بیرون از مرز بردهاش کردهاند. مسلمان شدن برده هم، به تصریح لوئیس، آزادی او را واجب نمیکرد.
آیهای که درباره اسیر فرمان میدهد فقط دو راه میشناسد، منت نهادن و فدیه گرفتن (فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً)، و برده کردن در آن نیست. ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه میپذیرد که حکم بردگی اسیر «تنها در روایات اسلامی منعکس است». ولی خود قرآن جای دیگر کنیزان پیامبر را از «آنچه خدا به غنیمت به تو داده» میشمارد (مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ). متن یک جا بردهگیری را فرمان نمیدهد و جای دیگر محصولش را هدیه خدا مینامد.
خود قرآن بردگی را کجا مینشاند؟ در ردیف بدیهیات. وقتی میخواهد بگوید خدا شریک ندارد، از شنونده میپرسد مگر شما بردگانتان را در مالتان شریک میکنید. قرآن میگوید:
«ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ ۖ هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»
«[خداوند] برای شما از خودتان مثلی زده است: آیا در آنچه به شما روزی دادهایم شریکانی از بردگانتان دارید که در آن [مال با هم] مساوی باشید و همان طور که شما از یکدیگر بیم دارید از آنها بیم داشته باشید؟ این گونه، آیات خود را برای مردمی که میاندیشند، به تفصیل بیان میکنیم.» (روم، ۲۸؛ ترجمه فولادوند)
این استدلال فقط وقتی کار میکند که شنونده نابرابری ارباب و برده را مسلم بگیرد. قرآن همین را مسلم میگیرد و رویش الهیات میسازد. فهرست کامل این آیهها، از ملک یمین تا مکاتبه، در بردهداری در قرآن آمده است و اینجا تکرارش نمیکنم. پیوند این احکام با تن زن اسیر را هم بخش دوم زنستیزی در قرآن باز کرده است.
رفتار بنیانگذار با همین منطق جور است. به روایت صحیح مسلم، بردهای نزد محمد آمد و بر هجرت بیعت کرد و او نمیدانست که برده است. صاحبش آمد و او را خواست. محمد گفت او را به من بفروش، و فَاشْتَرَاهُ بِعَبْدَيْنِ أَسْوَدَيْنِ: او را به بهای دو برده سیاه خرید.
در روایتی دیگر مردی هنگام مرگ هر شش بردهاش را آزاد کرد و دارایی دیگری نداشت. محمد میانشان قرعه انداخت، دو تن را آزاد کرد و چهار تن را به بردگی برگرداند. فقیهان دلیلش را قاعده یک سوم میدانند: حق وارثان بر دو سوم مال از آزادی آن چهار نفر سنگینتر بود. و وقتی همسرش میمونه کنیزی را آزاد کرد، به او گفت اگر آن را به داییهایت داده بودی پاداشت بیشتر بود.
حدیثهای مهربانی هم هست و باید گفته شود. محمد به ابوذر گفت بردگانتان برادران شمایند؛ از همان که میخورید به آنها بدهید و از همان که میپوشید بپوشانید. و گفت کفاره سیلی زدن به برده آزاد کردن اوست. اینها واقعی است. ولی جمله اول را کامل بخوانید: جَعَلَهُمُ اللَّهُ تَحْتَ أَيْدِيكُمْ، خدا آنها را زیر دست شما گذاشته است. مهربانی سفارش میشود و مالکیت به خدا نسبت داده میشود. این همان کاری است که تورات با حکم چشم و دندان کرده بود: مهار آزار، بی دست زدن به مالکیت.
در یک مورد حکم اسلامی از تورات عقبتر است. تثنیه گفته بود برده پناهنده را پس نده. در صحیح مسلم سه حدیث پشت سر هم درباره برده فراری آمده است: نمازش پذیرفته نمیشود؛ ذمه از او برداشته است؛ و فَقَدْ كَفَرَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْهِمْ، کافر شده است تا نزد صاحبانش برگردد. این سومی به لفظ جریر، از صحابه، آمده و راویاش تأکید میکند که سخن پیامبر است. گریز از بردگی، که در هر نظام اخلاقی امروزی حق مسلم آدمی است، در این روایتها گناهی است که رابطه بنده را با خدا میبرد.
و نمونهای که در فهرست مدافعان همیشه هست، یعنی ام ولد. کنیزی که از اربابش بچه بیاورد دیگر فروخته نمیشود و با مرگ ارباب آزاد است. این حکم در قرآن نیست. مالک در موطأ آن را از عمر بن خطاب نقل میکند: ارباب نه او را میفروشد، نه میبخشد، نه به ارث میگذارد، وَهُوَ يَسْتَمْتِعُ بِهَا، از او کام میگیرد، و چون مرد کنیز آزاد است. حالا بندهای ۱۴۶ و ۱۷۱ حمورابی را به یاد بیاورید. خلیفه دوم در سده هفتم میلادی به همان جایی رسید که شاه بابل در سده هجدهم پیش از میلاد ایستاده بود. این الگوی وامگیری از عرف پیشین را در ردپای تاریخ در فرمانهای الهی در حکمهای دیگر هم دنبال کردهایم.
پنج پرسش از سه قانون
| پرسش | حمورابی | تورات | فقه اسلامی |
|---|---|---|---|
| چه کسی برده میشود؟ | بردگی مفروض است؛ خانواده بدهکار فقط برای مدتی محدود (بند ۱۱۷) | بیگانگان پیرامون و فرزندانشان (لاویان ۲۵)؛ عبرانی تنگدست برای مدتی محدود | اسیر نامسلمان، زاده برده و برده خریداریشده؛ برده کردن آزاد برای بدهی ممنوع |
| سقف زمانی هست؟ | سه سال برای خانواده بدهکار | شش سال برای مرد عبرانی (خروج ۲۱: ۲)؛ برای بیگانه نه | نه، حتی برای بردهای که مسلمان شود |
| برده فراری | پناهدهنده کشته میشود (بندهای ۱۶ و ۱۹) | او را به اربابش پس نده (تثنیه ۲۳) | نمازش پذیرفته نیست تا برگردد (مسلم ۷۰) |
| آزار برده به دست ارباب | گوش بردهای که ارباب را انکار کند بریده میشود (بند ۲۸۲) | کور کردن چشم یا شکستن دندان برده را آزاد میکند (خروج ۲۱: ۲۶ و ۲۷) | کفاره سیلی و کتک آزاد کردن است (مسلم ۱۶۵۷) |
| کنیزی که از ارباب بچه دارد | فروخته نمیشود و پس از مرگ ارباب آزاد است (بندهای ۱۴۶ و ۱۷۱) | دختر فروختهشده به کنیزی در سال هفتم آزاد نمیشود (خروج ۲۱: ۷) | فروخته نمیشود و با مرگ ارباب آزاد است (حکم عمر) |
جدول را منصفانه بخوانیم. در سطر اول اسلام از هر دو جلوتر است: در بدهی را بست. در سطر چهارم و پنجم کموبیش همتراز آنهاست. در سطر دوم و سوم از دستکم یکی از پیشینیانش عقبتر است. متنی که خود را واپسین سخن خدا میداند، در مجموع، جایی میان قانونهای کهن میایستد، نه بالای آنها.
سیزده قرن بازار: آنچه «اصلاح» ساخت
برنارد لوئیس رفتار حقوقی اسلام با برده را در قیاس با روم و بیزانس بهبودی بزرگ میداند. خود او پیامد آن بهبود را هم نوشته است. وقتی برده کردن ساکنان قلمرو ممنوع شد، جمعیت برده را جز با تولد و اسارت فقط با وارد کردن میشد نگه داشت. جمعبندی لوئیس این است که همان اصلاحهای انساندوستانه اسلام به گسترش عظیم تجارت برده انجامید. مرز دارالاسلام مرز شکار شد.
نخستین نمونه زود آمد. پیمان سال ۶۵۲ با نوبه، به گزارش لوئیس، تحویل سالانه شماری برده را شرط کرد و این رسم تا سده دوازدهم پایید. کاروانها از چهار سو میآمدند: اسلاوها از راه اروپا و کریمه، ترکان از استپ و بازار سمرقند، قفقازیها از راه حلب و موصل، و آفریقاییان از صحرا و نیل و دریای سرخ. فقه اخته کردن را حرام میدانست و دربارها خواجه میخواستند. راه حل را لوئیس با یک واژه در گیومه گفته است: خواجهها را بیرون مرز «تولید» میکردند و میآوردند. حرام از مرز بیرون رفت و محصولش به حرمسرا برگشت.
ایران در میانه این شبکه بود. ادموند بازورث در ایرانیکا جامعه سدههای نخست اسلامی را «در اساس بردهدار» میخواند. برده جزو خراج خراسان به بغداد بود و مقدسی رقم سالانه ۱۰۲۰ برده را ثبت کرده است. سامانیان برای هر غلام ترک جواز عبور میفروختند، به بهای هفتاد تا صد درهم. در روزگار طاهریان میانگین بهای برده در خراسان حدود سیصد درهم بود. پس از لشکرکشی محمود غزنوی به قنوج در ۴۰۹ هجری، بازار غزنه چنان از اسیر هندی پر شد که بهای هر سر به دو تا ده درهم افتاد.
بردههای کشتزار هم بودند، هرچند کمتر از آنها نوشتهاند. زنگیان، سیاهان شرق آفریقا که زمینداران بصره آورده بودند و بیشترشان عربی نمیدانستند، شورهزارهای جنوب عراق را با خوراکی بخور و نمیر زهکشی میکردند. در ۸۶۹ شوریدند، شهری برای خود ساختند، اهواز و واسط را گرفتند و چهارده سال در برابر خلافت ایستادند. در ۸۸۳ سپاه موفق پایتختشان را گشود و سر رهبرشان را به بغداد برد. شورش سرکوب شد و نهاد سر جایش ماند.
شمار آدمها را دقیق نمیدانیم و هر عددی برآورد است. پل لاوجوی، مورخ بردهداری آفریقا، صادرات برده از راه صحرا را میان سالهای ۶۵۰ تا ۱۹۰۰ حدود ۷٫۴ میلیون نفر برآورد کرده است، و صادرات از دریای سرخ و ساحل شرق آفریقا به عربستان و خلیج فارس و هند را، از ۸۰۰ تا ۱۸۹۶، سه تا چهار میلیون. برای مقایسه، پایگاه داده SlaveVoyages شمار آفریقاییانی را که اروپاییان در سه قرن و نیم سوار کشتیهای اطلس کردند ۱۲٫۵ میلیون میداند. تجارت اطلس فشردهتر بود و تجارت شرقی بسیار درازتر. هیچکدام دیگری را تبرئه نمیکند.
برده شدن خود ایرانیان هم بخشی از این تاریخ است. به نوشته ویلم فلور، یورش ترکمانان از منابع اصلی اسیر ایرانی بود و ترکمانان در برده کردن مردم شیعه ایران درنگی نداشتند. قاعده «مسلمان آزاد برده نمیشود» همانقدر محکم بود که تعریف مسلمان. کافی بود همسایه را بدعتگذار بدانی.
چه کسی لغو کرد؟ سه نیرو و هیچ آیه تازه
ریچارد هلی در مدخل بردهداری بریتانیکا مینویسد تا نیمه دوم سده هجدهم شمار بسیار کمی از مردم بردهداری را غیرطبیعی یا غیراخلاقی میدانستند. پس چه شد که ظرف کمی بیش از یک قرن، نهادی چهارهزارساله در بیشتر جهان غیرقانونی شد؟ پاسخ یک قهرمان ندارد. سه نیرو با هم کار کردند.
نیروی اول استدلال بود. کویکرهای پنسیلوانیا در ۱۶۸۸ صدای مخالفت بلند کردند و کویکرهای انگلستان در ۱۷۸۳ نخستین عریضه مهم ضد بردهداری را به پارلمان بردند. در ۱۷۷۲ قاضی منسفیلد حکم داد که برده فراری، جیمز سامرست، را نمیتوان به زور به مستعمره برگرداند. استدلالها دو خانواده داشت: حق طبیعی، که فیلسوفان روشنگری پرورده بودند، و خوانشی از مسیحیت که ناچار بود از روی آیههای صریح بگذرد و به «روح» متن تکیه کند. درباره این دومی در بخش دفاعها بیشتر میگویم.
نیروی دوم خود بردگان بودند. در ۱۷۹۱ بردگان مستعمره فرانسوی سندومینگ شوریدند. سیزده سال جنگیدند و در ۱۸۰۴ هائیتی را ساختند، نخستین کشوری که بنیانگذارانش بردگان پیشین بودند. هیچ پارلمانی این آزادی را به آنها نداد. تاریخ لغو را معمولا با نام سیاستمداران سفیدپوست مینویسند و این ناسپاسی است.
نیروی سوم دولت بود، با پول و ناو. بریتانیا در ۱۸۰۷ تجارت برده را ممنوع کرد و در ۱۸۳۴ بردهداری را در کارائیب برچید. فرانسه در ۱۸۴۸ و آمریکا پس از جنگ داخلی در ۱۸۶۵ دنبالش رفتند. برزیل در ۱۳ مه ۱۸۸۸ همه بردگانش را آزاد کرد. بریتانیا پیشتر، در ۱۸۵۰، اعلام کرده بود ناوهایش برای توقیف کشتیهای برده وارد آبهای برزیل میشوند. این تاریخ پاکیزه نیست و نباید پاکیزهاش کرد. پارلمان بریتانیا بیست میلیون پوند غرامت از جیب مالیاتدهندگان پرداخت، به بردهداران، نه به بردگان. آزادشدگان باید چند سال دیگر به نام «کارآموزی» برای همان اربابان کار میکردند. و همان اروپایی که لغو کرد آفریقا را مستعمره کرد.
با همه این ناپاکیها، یک چیز در این داستان تازه است و در هیچ قانوننامه پیشین نبود: این ادعا که خود نهاد نادرست است و باید نباشد. حمورابی، تورات، پولس، یوستینیان و فقیهان درباره رفتار با برده حرف زدند. جنبش لغو درباره بودن برده حرف زد. در ۱۹۴۸ همین ادعا جملهای حقوقی شد، ماده ۴ اعلامیه جهانی حقوق بشر: هیچکس را نباید در بردگی یا بندگی نگه داشت؛ بردگی و داد و ستد برده به هر شکل ممنوع است. یک جمله. نوشتنش برای هیچ قانونگذار آسمانی سخت نبود.
لغو بردهداری در جهان اسلام: فرمان از بیرون، فتوا علیه آن
حالا میشود به سلطان مراکش برگشت. شگفتی او استثنا نبود، قاعده بود. جنبش لغوی که از دل حوزه و مسجد برخاسته باشد و حکومتی را به برچیدن بردهداری وادار کرده باشد سراغ نداریم. صداهای اصلاحطلب مسلمان در سده نوزدهم بودند، اما پس از آن آمدند که فشار بیرونی مسئله را روی میز گذاشته بود. آنچه رخ داد زنجیرهای از فرمانهای حکومتی بود، بیشترشان زیر فشار بریتانیا، و واکنش دستگاه دینی از همراهی بیمیل تا شورش مسلحانه نوسان داشت.
تونس نخستین بود. احمد بیگ در ۱۸۴۶ فرمان آزادی بردگان را امضا کرد، دو سال پیش از فرانسه. اسماعیل مونتانا، که استفتای بیگ از مجلس شرعی را بررسی کرده، مینویسد این فرمان با برداشت محلی از بردهگیری ناسازگار بود و برای همین به فرایندی جدی از مشروعیتسازی نزد عالمان نیاز داشت. یعنی حتی آنجا که حاکمی مسلمان پیشقدم شد، نخست باید ثابت میکرد که شرع مانع نیست.
عثمانی در ۱۸۵۵ به والیانش دستور داد تجارت برده را ببندند. در مکه شیخ جمال حکمی شرعی داد که این منع خلاف شریعت مقدس است. او ترکان را، به این دلیل و به دلیل کارهای دیگری مثل روا داشتن بیحجابی زنان، مرتد خواند و گفت کشتنشان رواست و میتوان فرزندانشان را به بردگی گرفت. حجاز شورید. دولت شورش را تا میانه ۱۸۵۶ خواباند، و وقتی در ۱۸۵۷ فرمان منع تجارت برده سیاه را برای امپراتوری صادر کرد، حجاز را از آن معاف کرد. این را دیوید بریون دیویس، مورخ بردهداری، از کتاب لوئیس نقل میکند. سرزمین وحی همان بخشی از امپراتوری بود که منع بردهفروشی در آن اجرا نشد.
ایران همین مسیر را آرامتر رفت. به نوشته فلور، دربار قاجار در ۱۸۴۸ آوردن برده سیاه از راه دریا را ممنوع کرد، در ۱۸۵۱ به کشتیهای بریتانیایی حق بازرسی کشتیهای ایرانی را داد، و در ۱۸۹۰ پس از کنفرانس بروکسل تجارت برده را از دریا و خشکی بست. قانون نهایی را مجلس شورای ملی در ۱۸ بهمن ۱۳۰۷ گذراند: «قانون منع خرید و فروش برده در خاک ایران و آزادی برده در موقع ورود به مملکت». قانون را مجلس نوشت، نه مرجع تقلید.
شبهجزیره عربستان آخر از همه بود. به گزارش بریتانیکا، ابن سعود در ۱۹۳۶ هنوز آییننامه بردهداری صادر میکرد که مالکان را به ثبت بردهها وامیداشت و به دلالان پروانه میداد. در ۱۹۶۰ لرد شکلتون به مجلس اعیان بریتانیا گزارش داد که برخی زائران آفریقایی برده با خود به مکه میبرند و آنجا میفروشند، مثل «چک مسافرتی زنده». بردهداری در عربستان سعودی با فرمان شاهی ۱۹۶۲ لغو شد.
و موریتانی. دولت در ژوئیه ۱۹۸۰ برای سومین بار در تاریخ این کشور لغو بردهداری را اعلام کرد و در نوامبر ۱۹۸۱ فرمانی برای اجرایش داد. گزارش دیدهبان حقوق بشر در ۱۹۹۰ عنوانی داشت که خودش گویاست: بردهداری، زنده و سرحال، ده سال پس از آخرین لغو. همان گزارش مینویسد اربابان دین را ابزار نگه داشتن برده کرده بودند، و از یک موریتانیایی مثلی نقل میکند: راه بهشت از زیر کف پای اربابت میگذرد. این همان سازوکاری است که در دین و کنترل اجتماعی شرح دادهایم. جرمانگاری بردهداری تا ۲۰۰۷ طول کشید، و به گزارش سازمان ضد بردهداری بینالمللی تا پایان ۲۰۱۲ فقط یک محکومیت با آن قانون صادر شده بود.
سالشمار بردهداری در تاریخ
| سال | کجا | چه شد |
|---|---|---|
| حدود ۲۱۰۰ پ.م | اور | قانون اورنمو: پاداش برای برگرداندن برده فراری |
| حدود ۱۷۵۰ پ.م | بابل | قانون حمورابی: مرگ برای پناه دادن به فراری، سقف سهساله بیگاری بدهکار |
| سده ۴ پ.م | آتن | ارسطو بردگی طبیعی را مینویسد و نظر مخالفانش را ثبت میکند |
| ۵۳۳ | قسطنطنیه | نهادهای یوستینیان: بردگی «برخلاف حق طبیعی» است و قانونی |
| سده ۷ | حجاز | منع برده کردن آزاد برای بدهی؛ ابقای اسارت جنگی، تولد در بردگی و خرید برده |
| ۸۶۹ تا ۸۸۳ | عراق | شورش زنگیان و سرکوب آن |
| ۱۴۵۲ | رم | اجازه پاپ برای «بردگی همیشگی» مسلمانان و مشرکان |
| ۱۶۸۸ | پنسیلوانیا | اعتراض کویکرها |
| ۱۷۹۱ تا ۱۸۰۴ | هائیتی | انقلاب بردگان |
| ۱۸۰۷ و ۱۸۳۴ | بریتانیا | منع تجارت، سپس لغو در مستعمرات |
| ۱۸۴۶ | تونس | فرمان احمد بیگ |
| ۱۸۵۵ تا ۱۸۵۷ | عثمانی | منع تجارت برده، فتوای مکه، معافیت حجاز |
| ۱۸۶۵ و ۱۸۸۸ | آمریکا و برزیل | لغو |
| ۱۳۰۷ (۱۹۲۹) | ایران | قانون مجلس شورای ملی |
| ۱۹۴۸ | سازمان ملل | ماده ۴ اعلامیه جهانی حقوق بشر |
| ۱۹۶۲ | عربستان سعودی | فرمان شاهی |
| ۱۹۸۱ و ۲۰۰۷ | موریتانی | فرمان لغو، سپس جرمانگاری |
در ۱۹۹۰ وزیران خارجه کشورهای اسلامی در قاهره «اعلامیه حقوق بشر در اسلام» را تصویب کردند. ماده ۱۱ میگوید انسانها آزاد زاده میشوند و هیچکس حق ندارد آنان را برده کند. این جمله ترجمه هیچ آیهای نیست، چون آیهای که بگوید برده نگیرید در قرآن نیست. ماده ۲۴ همان سند هم همه حقوق و آزادیهای آن را تابع شریعت اسلامی میکند، یعنی تابع همان دستگاهی که ابواب عتق و مکاتبه و ام ولد دارد. جهان اسلام جمله را پذیرفت و زیرش قید زد.
بردهداری امروز: غیرقانونی، ولی زنده
لغو قانونی پایان ماجرا نبود. سازمان بینالمللی کار، بنیاد واک فری و سازمان بینالمللی مهاجرت برآورد کردهاند که در ۲۰۲۱ حدود پنجاه میلیون نفر در «بردهداری مدرن» بودند: ۲۸ میلیون در کار اجباری و ۲۲ میلیون در ازدواج اجباری، ده میلیون بیشتر از برآورد ۲۰۱۶. این تعریف از برده زرخرید کلاسیک گستردهتر است و عدد را باید با همین قید خواند.
شاخص جهانی بردهداری ۲۰۲۳ ده کشور با بالاترین شیوع را چنین فهرست میکند: کره شمالی، اریتره، موریتانی، عربستان سعودی، ترکیه، تاجیکستان، امارات، روسیه، افغانستان و کویت. در کره شمالی و اریتره خود دولت کار اجباری میگیرد و ماجرا ربطی به فقه ندارد. پس از این فهرست نباید نتیجه ساده گرفت. ولی دو چیز را هم نباید ندید. موریتانی و عربستان، دو کشوری که آخر از همه لغو کردند، هنوز سوم و چهارماند، و همین گزارش درباره عربستان و امارات و کویت مینویسد که نظام کفالت کارگر مهاجر را عملا زیر اختیار کارفرما میگذارد.
و وقتی داعش در ۲۰۱۴ زنان ایزدی را فروخت، برای کارش باب فقهی آماده داشت و نیازی به اختراع نداشت. شرح آن ماجرا و آیههایی که به آن استناد شد در مطلب بردهداری در قرآن آمده است.
قویترین دفاعها و وزن واقعیشان
«اسلام برای آزادی بردگان برنامه زمانبندیشده داشت»
روشنترین صورت فارسی این دفاع را ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه نوشته است، ذیل آیه ۴ سوره محمد. به گفته او اسلام «طرح و برنامه دقیق و زمانبندیشده برای آزادی بردگان» داشت: سرچشمهها را بست، سهمی از زکات را به آزاد کردن برده داد، مکاتبه و کفاره و حکم ام ولد را گذاشت. آزادی یکباره هم شدنی نبود، چون بردگان بی کار و بی خانه میماندند و نظم جامعه به هم میریخت. این دفاع را باید جدی گرفت، چون هر جزئش به حکمی واقعی اشاره دارد. چهار آزمون را تاب نمیآورد.
آزمون اول: برنامه زمانبندیشده زمان میخواهد. در هیچ آیه و هیچ حکم فقهی تاریخی برای پایان بردگی نیست. خود مکارم، بی آنکه بخواهد، سندش را آورده است. او حدیثی از پیامبر نقل میکند که جبرئیل آنقدر سفارش برده را کرد «تا آنجا که گمان کردم به زودی ضربالاجلی برای آنها میشود که به هنگام رسیدن آن آزاد شوند». گمان کرد. ضربالاجل نیامد. سنت اسلامی خودش ثبت کرده که پیامبرش چشم به راه مهلتی برای آزادی بود و وحی آن مهلت را نداد.
آزمون دوم: سرچشمهها بسته نشد. مکارم مینویسد اسلام «تنها در یک مورد» اجازه بردهگیری داد، یعنی اسیر جنگی، آن هم چون در آن روزگار زندانی برای نگه داشتن اسیران نبود. ولی فرزند دو برده برده به دنیا میآمد و خریدن برده از بازار بیرون مرز هرگز حرام نشد، و همین راهها سیزده قرن بازارها را پر نگه داشت. دلیل زندان هم با خود آیه نمیخواند: آیه برای اسیر دو راه گذاشته که هیچکدام زندان نمیخواهد، منت نهادن و فدیه گرفتن. و اگر دلیل نبود زندان بود، با ساخته شدن زندان باید حکم برمیخاست. زندانها ساخته شدند و ابواب بردگی در کتابهای فقه ماند.
آزمون سوم: نتیجه. مکارم مینویسد اگر مسلمانان به این برنامه عمل میکردند، همه بردگان «در مدتی نه چندان زیاد» آزاد میشدند. این جمله اعتراف است: برنامه در عمل کار نکرد و تقصیر به گردن مسلمانان افتاد. اما برنامهای که سیزده قرن اجرا نشود و هیچ سازوکاری برای وادار کردن مجریانش نداشته باشد برنامه نیست، آرزوست. نتیجه واقعی هم، به داوری لوئیس، وارونه بود: بستن یک در به گسترش عظیم تجارت از درهای دیگر انجامید.
آزمون چهارم: چه کسی تمامش کرد. پاسخ را باز خود مکارم داده است: «الغای بردگی، نخست از اروپا شروع شد». او بی درنگ میافزاید که این لغو صوری بود و استعمار جایش را گرفت. نقد استعمار بهجاست و در همین نوشته هم آمد. ولی از آن نتیجه نمیشود که برنامه اسلام کار کرد. اگر طرحی الهی برای آزادی تدریجی در کار بود، باید پیش از لندن و پاریس به مقصد میرسید، نه بیش از صد و بیست سال پس از آنها و با فرمان شاه.
«لغو را مسیحیان مؤمن پیش بردند، پس دین لغو کرد»
نیمی از این جمله درست است. کویکرها، ویلبرفورس و بسیاری از فعالان لغو مسیحیان پرشوری بودند. نیم دیگر را نباید از قلم انداخت: طرف مقابلشان هم مسیحیان پرشوری بودند و آیهها دست آنها بود. فورمن برای حق بردهداری به «حکم و نمونه» کتاب مقدس استناد میکرد و راست میگفت. کنوانسیون باپتیست جنوبی، بزرگترین فرقه پروتستان آمریکا، در ۱۹۹۵ در قطعنامهای رسمی پذیرفت که بردهداری در شکلگیریاش نقش داشته و بسیاری از نیاکانش از حق برده داشتن دفاع کردهاند.
مسیحی ضد بردهداری برای رسیدن به نتیجهاش باید کاری میکرد که متن نکرده بود: از افسسیان و لاویان میگذشت و به اصلی کلی مثل محبت یا آفرینش انسان به صورت خدا تکیه میکرد. گرگوریوس نیسایی همین کار را در سده چهارم کرده بود و چهارده قرن کموبیش تنها ماند. اگر کتاب مقدس خودش ضد بردهداری بود، هجده قرن طول نمیکشید تا خوانندگانش این را دریابند. آنچه در سده هجدهم عوض شد متن نبود، خواننده بود. همین حکم درباره مسلمانی که امروز با وجدان آسوده بردهداری را محکوم میکند هم راست است: وجدانش از کتابش جلوتر است.
«جهان سکولار هم برده داشت»
داشت، و در اطلس بدترینش را. کشتیهای برده را سود به راه انداخت و کلیسا مجوزش را داد، و بسیاری از روشنفکران زمانه در برابرش ساکت ماندند. این مطلب ادعا نمیکند که بیدینان آدمهای بهتریاند. ادعایش باریکتر است: متنی که خود را سخن آفریننده و هدایت همه زمانها میداند باید دستکم یک گام بلند از قانونگذار زمینی روزگارش جلوتر باشد. تورات از حمورابی، انجیل از حقوق روم و قرآن از هر سه، جز در یکی دو حکم، جلوتر نرفت. حقیقت اصلی، اینکه آدم مال آدم نمیشود، را انسانها خودشان پیدا کردند، دیر و با خطا. این همان چیزی است که در نقد برهان اخلاقی از زاویه فلسفی گفتهایم: اخلاق برای پیش رفتن منتظر آسمان نماند.
جمعبندی: همداستانیای که وحی نشکست
سیر تحول بردهداری در تاریخ را میشود در سه جمله گفت. چهار هزار سال هر قانونگذاری برده را دید و قیمتش را نوشت. در این میان چند صدا، از مخالفان بینام ارسطو تا اسقفی در کاپادوکیه، گفتند که اصل کار نادرست است، و قانونگذاران، چه زمینی و چه آسمانی، نشنیدند. سرانجام بردگان شورشی، وجدانهای ناآرام و دولتهایی با انگیزههای آمیخته نهاد را غیرقانونی کردند.
جای دین در این داستان روشن است. تورات، انجیل و قرآن هر سه بردهداری را یافتند و هر سه آن را تنظیم کردند. و هر سه با نسبت دادن آن تنظیم به خدا کاری کردند که از حمورابی برنمیآمد: نهاد را از دسترس نقد بیرون بردند. قانون شاه را شاه بعدی عوض میکند. حکم خدا را چه کسی؟ برای همین بود که سلطان مراکش در ۱۸۴۲ پرسش را نفهمید، شیخ مکه در ۱۸۵۵ منع بردهفروشی را ارتداد خواند، و مفسر سده بیستم ناچار شد برای متنی که مهلت نداده «برنامه زمانبندیشده» بسازد. مصونیت متن از نقد، که در چرا هیچ دینی حق مصونیت ندارد؟ دربارهاش نوشتهایم، اینجا بهایی داشت که با عمر آدمها پرداخت شد.
اگر قرآن فقط یک جمله بیشتر داشت، جملهای به کوتاهی «برده نگیرید»، تاریخ سیزده قرن از سمرقند تا زنگبار میتوانست جور دیگری نوشته شود. آن جمله نیامد، چون گویندهاش، چنانکه در خدای قرآن: حقیقت فرازمانی یا صدای عربستان سده هفتم؟ نشان دادهایم، از افق زمانه خود بالاتر نمیدید. جایش را آدمها نوشتند، در ۱۹۴۸، و جهان اسلام چهلودو سال بعد در قاهره رونویسیاش کرد.
پرسشهای رایج درباره بردهداری در تاریخ
آیا اسلام بردهداری را لغو کرد؟
نه. فقه اسلامی برده کردن آدم آزاد را برای بدهی و جرم بست، اما اسارت جنگی، تولد در بردگی و خرید برده را نگه داشت و برایشان احکام مفصل نوشت. لغو بردهداری در کشورهای اسلامی کار دولتها در سدههای نوزدهم و بیستم بود: تونس ۱۸۴۶، ایران ۱۳۰۷، عربستان سعودی ۱۹۶۲ و موریتانی ۱۹۸۱.
آیا کوروش بردهداری را برانداخت؟
سندی برای این ادعا نیست. متن استوانه کوروش از برده یا آزادی بردگان حرفی نمیزند و موزه بریتانیا، نگهدارنده استوانه، مینویسد که متن چیزی درباره حقوق بشر نمیگوید. قراردادهای بابلی از فروش برده در روزگار هخامنشیان خبر میدهند، هرچند شمار بردگان در قیاس با آزادان کم بود.
نخستین بار چه کسی بردهداری را از اساس نادرست خواند؟
نامش را نمیدانیم. ارسطو در سده چهارم پیش از میلاد از کسانی خبر میدهد که بردگی را خلاف طبیعت و ناعادلانه میدانستند. فیلون در سده نخست میلادی همین را به اسنیان نسبت میدهد، و کهنترین متن روشنی که در محکومیت اصل مالکیت انسان میشناسیم موعظه گرگوریوس نیسایی در سده چهارم است.
قانون حمورابی درباره برده چه میگفت؟
برده را مال میدانست و از مالک پاسداری میکرد: مرگ برای پناه دادن به برده فراری، بریدن گوش بردهای که اربابش را انکار کند. در کنارش بندهایی داشت که بعدها در ادیان هم دیده شد: آزادی خانواده بدهکار پس از سه سال، و آزادی کنیز بچهدار و فرزندانش پس از مرگ ارباب.
آخرین کشورهایی که بردهداری را لغو کردند کداماند؟
در میان کشورهایی که در این نوشته بررسی شد، عربستان سعودی با فرمان شاهی ۱۹۶۲ و موریتانی با فرمان ۱۹۸۱. موریتانی بردهداری را تا ۲۰۰۷ جرم نکرد. برآورد سازمان بینالمللی کار این است که در ۲۰۲۱ حدود پنجاه میلیون نفر در جهان در کار اجباری یا ازدواج اجباری بودند.
منابع
متنهای کهن و دینی
- قانون حمورابی، ترجمه انگلیسی L. W. King، پروژه آوالون دانشگاه ییل، بندهای ۱۵ تا ۱۹، ۱۱۷، ۱۴۶، ۱۷۰، ۱۷۱، ۱۹۹، ۲۲۶ و ۲۸۲.
- قانون اورنمو: Martha T. Roth، Law Collections from Mesopotamia and Asia Minor، ۱۹۹۵، صفحه ۱۳ تا ۲۲. متن بندها را از بازنشر آن در مدخل Code of Ur-Nammu خواندهایم، نه از خود کتاب.
- استوانه کوروش، برگردان و یادداشت موزه بریتانیا.
- ارسطو، سیاست، کتاب نخست، ترجمه Benjamin Jowett.
- نهادهای یوستینیان، کتاب ۱، عنوان ۳.
- فیلون، «هر نیکمردی آزاد است»، بند ۷۹، ترجمه C. D. Yonge.
- گرگوریوس نیسایی، موعظه چهارم بر کتاب جامعه، ترجمه انگلیسی Andrew Maguire.
- کتاب مقدس: خروج ۲۱، لاویان ۲۵، تثنیه ۲۳ (حکم برده پناهنده در شمارهگذاری عبری آیههای ۱۶ و ۱۷ و در ترجمههای مسیحی ۱۵ و ۱۶ است)؛ افسسیان ۶: ۵، اول پطرس ۲: ۱۸، غلاطیان ۳: ۲۸ و نامه به فیلیمون. برگردان فشرده آیهها از ماست.
- قرآن: روم ۲۸، محمد ۴ و احزاب ۵۰.
- حدیث: صحیح بخاری ۳۰، ۲۲۲۷ و ۲۵۹۲؛ صحیح مسلم ۶۸، ۶۹، ۷۰، ۱۶۰۲، ۱۶۵۷ و ۱۶۶۸؛ موطأ مالک، کتاب ۳۸، حدیث ۶ (حکم عمر درباره ام ولد).
- ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ذیل آیه ۴ سوره محمد، بحث «بردگی در اسلام».
- فرمان Dum Diversas، ۱۸ ژوئن ۱۴۵۲، متن انگلیسی؛ فرمان In Supremo Apostolatus، ۱۸۳۹، متن انگلیسی.
پژوهش، دانشنامه و گزارش
- Bernard Lewis، Race and Slavery in the Middle East، Oxford University Press، ۱۹۹۰، فصل نخست. از این کتاب فقط همین فصل را خواندهایم؛ ماجرای فتوای مکه را از مرور David Brion Davis در New York Review of Books، ۱۱ اکتبر ۱۹۹۰، آوردهایم.
- دانشنامه ایرانیکا، مدخل «Barda and Barda-dāri»: بخش ۱ (M. A. Dandamayev، هخامنشیان)، بخش ۲ (Maria Macuch، ساسانیان)، بخش ۳ (C. E. Bosworth، از اسلام تا مغول) و بخش ۴ (Willem Floor، از مغول تا لغو).
- Richard Hellie، مدخل «Slavery» در بریتانیکا، بخشهای The law of slavery و Ways of ending slavery؛ مدخلهای Zanj rebellion و Haitian Revolution.
- Paul E. Lovejoy، Transformations in Slavery، ویراست سوم، Cambridge University Press، ۲۰۱۲. ارقام را از جدولهای مرکز مطالعات آفریقای دانشگاه بوستون برداشتهایم که برآورد SlaveVoyages را هم آورده است.
- Ismael M. Montana، «Ahmad Bey’s 1846 Istiftāʾ»، Law and History Review، جلد ۴۲، ۲۰۲۴، doi:10.1017/S0738248023000573 (فقط چکیده خوانده شد).
- Richard Furman، Exposition of the Views of the Baptists، ۱۸۲۲، معرفی کتابخانه دانشگاه فورمن؛ قطعنامه ۱۹۹۵ کنوانسیون باپتیست جنوبی.
- Legacies of British Slavery، University College London (غرامت ۱۸۳۳).
- مقاله «تکریم آزادی در سپهر سیاست جنایی تقنینی ایران»، مجله پژوهشهای حقوق جزا و جرمشناسی دانشگاه بوعلی سینا (قانون ۱۸ بهمن ۱۳۰۷).
- گزارش حقوق بشر وزارت خارجه آمریکا درباره عربستان سعودی، ۱۹۹۹؛ Africa Watch، Mauritania: Slavery Alive and Well، ۱۹۹۰؛ Anti-Slavery International، گزارش به کمیته حقوق بشر سازمان ملل، ۲۰۱۲.
- اعلامیه جهانی حقوق بشر، ۱۹۴۸، ماده ۴؛ اعلامیه قاهره درباره حقوق بشر در اسلام، ۱۹۹۰، مادههای ۱۱ و ۲۴.
- ILO، Walk Free و IOM، Global Estimates of Modern Slavery، ۲۰۲۲؛ Walk Free، Global Slavery Index 2023.
ادامه پرونده بردهداری در مرتدین
- بردهداری در قرآن؛ همه آیات برده، کنیز و ملک یمین و آنچه واقعا میگویند
- خدا و ردپای جامعه مردسالار و بردهدار
- زنستیزی در قرآن (بخش دوم): بدن زن، کنیزان، حجاب و بهشت مردانه
- ردپای تاریخ در فرمانهای الهی: از سوگند پنجاه مرد تا دست دزد
- اقتصاد سیاسی وحی: از «مزدی نمیخواهم» تا فدک
- نقد برهان اخلاقی؛ آیا اخلاق بدون خدا معنا ندارد؟
این نوشته بخشی از پرونده بردهداری در مرتدین (Mortadin.com) است، زیر دسته اسلام و حقوق بشر.

۱ دیدگاه
[…] آشنایی با پیشینه تاریخی این نهاد، مقاله سیر تحول بردهداری در تاریخ را در مرتدین بخوانید. این مقاله بخشی از پرونده […]