برده‌داری در قرآن؛ همه آیات برده، کنیز و ملک یمین و آنچه واقعا می‌گویند

زمستان سال هشتم هجری، پس از نبرد حنین، سپاهی از مسلمانان به اوطاس رفت، جنگید، پیروز شد و زنانی را به اسارت گرفت. بعضی از جنگجویان در همبستری با این زنان تردید داشتند. مشکل این نبود که آن زنان راضی نبودند. مشکل این بود که شوهرانشان زنده بودند. تردید آنان اخلاقی بود و گره آن را یک آیه باز کرد: «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ». زنان شوهردار حرام‌اند، مگر آنهایی که مالکشان شده‌اید.

این صحنه را منتقدان اسلام نساخته‌اند. صحیح مسلم، سنن ابوداود، سنن نسائی و جامع ترمذی آن را گزارش کرده‌اند. نکته اصلی ماجرا هم همین است: در لحظه‌ای که وجدان چند مرد عرب قرن هفتم در برابر تصرف جنسی زن اسیر مکث کرد، متنی که خود را کلام خدا می‌داند آن مکث را برطرف کرد.

بحث برده‌داری در قرآن معمولا با این جمله شروع می‌شود که «برده‌داری در آن زمان همه‌جا بود». این جمله درست است و هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. پرسش این نیست که آیا اعراب قرن هفتم برده داشتند یا نه. پرسش این است که متنی که مدعی هدایت همیشگی بشر است، با این نهاد چه کرد: آن را محکوم کرد، تحمل کرد، یا به آن شکل حقوقی و مشروعیت الهی داد؟ مرتدین در این مقاله همه آیاتی را که به برده، کنیز، اسیر و «ملک یمین» مربوط‌اند یک‌جا کنار هم گذاشته و آنها را با متن عربی و ترجمه راستی‌آزمایی‌شده، در بستر روایت‌های معتبر خود سنت اسلامی، خوانده است.

واژگان برده‌داری در قرآن

قرآن برای برده یک واژه ندارد، یک خانواده واژه دارد. این تنوع خودش نشان می‌دهد که بردگی در جهان این متن پدیده‌ای حاشیه‌ای نیست و در زبان روزمره جا افتاده است:

  • عَبْد و أَمَة (جمع: عِباد، إماء): غلام و کنیز. همین واژه «عبد» برای رابطه انسان و خدا هم به کار می‌رود و این هم‌پوشانی تصادفی نیست.
  • رَقَبَة: به معنای «گردن». در عبارت‌هایی مثل «تحریر رقبه» و «فکّ رقبه» یعنی یک برده. انسان با عضوی از بدنش نام برده می‌شود.
  • فَتى و فَتاة (جمع: فَتَيات): جوان و دختر جوان. در نساء ۲۵ و نور ۳۳ به معنای غلام و کنیز است.
  • مَوْلى: خداوندگار و ارباب.
  • أَسیر (جمع: أَسْرى، أُساری): اسیر جنگی، یعنی ماده خام بردگی.
  • ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُم: آنچه دست راستتان مالک شده است. این مهم‌ترین تعبیر است. صورت‌های این ترکیب در سیزده آیه قرآن، چهارده بار آمده‌اند؛ در احزاب ۵۰ دو بار تکرار شده است. در نور ۵۸ تعبیر نزدیکِ «الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» آمده، نه «ما مَلَكَتْ».

به ضمیر در این تعبیر دقت کنید: «ما» و نه «مَن». عربی برای اشاره به انسان معمولا «مَن» را به کار می‌برد و برای اشیا «ما» را. کاربرد «ما» در اینجا به‌تنهایی حکمی اخلاقی نیست، اما با کل دستگاهی که در ادامه می‌بینیم هماهنگ است: برده در این زبان پیش از هر چیز یک دارایی است.

درباره ترجمه‌ها: متن عربی و ترجمه فارسی همه آیات این مقاله با ترجمه محمدمهدی فولادوند تطبیق داده شده است، مگر جایی که نام مترجم دیگری صریحا آمده باشد. قلاب‌ها [ ] از خود فولادوند است. هر جا آیه طولانی بوده، فقط بخش مربوط نقل شده و حذف با «…» مشخص است.

برده به‌عنوان مثال: وقتی نابرابری بدیهی است

قدیمی‌ترین و آرام‌ترین لایه برده‌داری در قرآن، مثل‌های آن است. در این آیات حکمی صادر نمی‌شود؛ متن فقط از جهان اجتماعی مخاطبانش مصالح استدلال برمی‌دارد. همین آرامی است که آنها را افشاگر می‌کند. وقتی گوینده‌ای برای اثبات برتری خدا به نابرابری ارباب و برده استناد می‌کند، آن نابرابری را امری بدیهی، طبیعی و مورد قبول هر دو طرف فرض کرده است.

سوره نحل، آیه ۷۱

وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلَى مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَاءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ

«و خدا بعضی از شما را در روزی بر بعضی دیگر برتری داده است، و[لی] کسانی که فزونی یافته‌اند روزی خود را به بندگان خود نمی‌دهند تا در آن با هم مساوی باشند. آیا باز نعمت خدا را انکار می‌کنند؟»

سوره نحل، آیات ۷۵ و ۷۶

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوكًا لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَمَنْ رَزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لَا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

«خدا مثلی می‌زند: بنده‌ای است زرخرید که هیچ کاری از او برنمی‌آید. آیا [او] با کسی که به وی از جانب خود روزی نیکو داده‌ایم، و او از آن در نهان و آشکار انفاق می‌کند، یکسان است؟ سپاس خدای راست. [نه،] بلکه بیشترشان نمی‌دانند. و خدا مثلی [دیگر] می‌زند: دو مردند که یکی از آنها لال است و هیچ کاری از او برنمی‌آید، و او سربار خداوندگارش می‌باشد؛ هر جا که او را می‌فرستد خیری به همراه نمی‌آورد. آیا او با کسی که به عدالت فرمان می‌دهد و خود بر راه راست است یکسان است؟»

سوره روم، آیه ۲۸

ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ

«[خداوند] برای شما از خودتان مثلی زده است: آیا در آنچه به شما روزی داده‌ایم شریکانی از بردگانتان دارید که در آن [مال با هم] مساوی باشید، و همان طور که شما از یکدیگر بیم دارید از آنها بیم داشته باشید؟ این گونه آیات خود را برای مردمی که می‌اندیشند به تفصیل بیان می‌کنیم.»

منطق این سه مثل یکی است: شما هرگز برده خود را با خود برابر نمی‌کنید، پس چگونه بت‌ها را با خدا برابر می‌کنید؟ استدلال فقط وقتی کار می‌کند که مخاطب نابرابری ارباب و برده را درست و طبیعی بداند. اگر کسی بگوید «اتفاقا باید با برده‌ام برابر باشم»، مثل فرو می‌ریزد. پس قرآن در این آیات نابرابری را فقط گزارش نمی‌کند؛ آن را به‌عنوان مقدمه‌ای معتبر در یک استدلال الهیاتی به کار می‌گیرد. در روم ۲۸ این سلسله‌مراتب حتی به رابطه خدا و مخلوق گره می‌خورد: همان‌طور که شما ارباب بردگانتان هستید و آنها شریک شما نیستند، خدا هم ارباب همه است. رابطه ارباب و برده به الگوی رابطه خدا و انسان تبدیل می‌شود.

دو مثل دیگر هم در همین منطق جا می‌گیرند. در زمر ۲۹ («ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكَاءُ مُتَشَاكِسُونَ وَرَجُلًا سَلَمًا لِرَجُلٍ») برده‌ای که چند ارباب ناسازگار دارد با برده‌ای مقایسه می‌شود که تنها از آن یک نفر است. این آیه مالکیت مشترک بر انسان را امری عادی فرض می‌کند؛ مسئله‌اش فقط راحتی برده است. در زخرف ۳۲ هم تقسیم مردم به درجات بالا و پایین «لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا» به اراده خدا نسبت داده می‌شود، یعنی تا بعضی بعضی دیگر را به خدمت بگیرند. این آیه مستقیما درباره برده نیست، اما دستگاه فکری‌ای را نشان می‌دهد که در آن نابرابری طبقاتی تدبیر الهی است، نه بی‌عدالتی انسانی.

از میدان جنگ تا مالکیت: اسیر چگونه برده می‌شود

برده از آسمان نمی‌افتد. در جامعه‌ای که قرآن در آن شکل گرفت، اصلی‌ترین منبع بردگان جنگ بود. برای فهم برده‌داری در قرآن هم باید از همین جا شروع کرد، از لحظه‌ای که انسان آزاد به اسیر و اسیر به دارایی تبدیل می‌شود.

سوره محمد، آیه ۴

فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا…

«پس چون با کسانی که کفر ورزیده‌اند برخورد کنید، گردنها[یشان] را بزنید. تا چون آنان را [در کشتار] از پای درآوردید، پس [اسیران را] استوار در بند کشید. سپس یا [بر آنان] منت نهید [و آزادشان کنید] و یا فدیه [و عوض از ایشان بگیرید]، تا در جنگ اسلحه بر زمین گذاشته شود…»

مدافعان این آیه را سند «انسانی بودن» اسلام در برابر اسیر می‌دانند، چون فقط از آزادی رایگان یا آزادی در برابر فدیه حرف می‌زند. اما کل آیه ترتیبی دارد: اول کشتار تا از پا افتادن دشمن، بعد به بند کشیدن. در ضمن، سکوت آیه درباره برده‌سازی به معنای منع آن نیست. فقه سنی و شیعه هر دو، با تکیه بر رفتار خود پیامبر، برای امام میان کشتن، آزادکردن، فدیه‌گرفتن و به بردگی گرفتن اسیر مرد حق انتخاب قائل شدند. زنان و کودکان هم در عمل به بردگی گرفته می‌شدند. آیه‌ای که یک گزینه را نام نمی‌برد، آن گزینه را حذف نکرده است.

سوره نساء، آیه ۹۱ دستور درباره گروهی از دشمنان را بی‌پرده بیان می‌کند:

…فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ…

«…هر کجا آنان را یافتید به اسارت بگیرید و بکشیدشان…»

سوره انفال، آیات ۶۷ تا ۷۰

مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرَى…

«هیچ پیامبری را سزاوار نیست که [برای اخذ سربها از دشمنان] اسیرانی بگیرد تا در زمین به طور کامل از آنان کشتار کند. شما متاع دنیا را می‌خواهید و خدا آخرت را می‌خواهد، و خدا شکست‌ناپذیر حکیم است. اگر در آنچه گرفته‌اید از جانب خدا نوشته‌ای نبود، قطعا به شما عذابی بزرگ می‌رسید. پس از آنچه به غنیمت برده‌اید حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا دارید که خدا آمرزنده مهربان است. ای پیامبر، به کسانی که در دست شما اسیرند بگو…»

این آیات بعد از بدر آمده‌اند و مهم‌ترین نکته آنها این است که به اسیر گرفتن زودهنگام اعتراض می‌کنند، نه به اسیر گرفتن. اعتراض این است که پیش از کشتار کامل نباید اسیر گرفت. بلافاصله هم غنیمت، از جمله فدیه اسیران، «حلال و پاکیزه» اعلام می‌شود. اسیر در این دستگاه یک ارزش اقتصادی است و متن درباره زمان‌بندی بهره‌برداری از آن حکم می‌دهد.

سوره احزاب، آیات ۲۶ و ۲۷: بنی‌قریظه

وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا
وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا

«و کسانی از اهل کتاب را که با [مشرکان] همپشتی کرده بودند از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند؛ گروهی را می‌کشتید و گروهی را اسیر می‌کردید. و زمینشان و خانه‌ها و اموالشان و سرزمینی را که در آن پا ننهاده بودید به شما میراث داد، و خدا بر هر چیزی تواناست.»

این دو آیه در متن اصلی مقاله نبودند، در حالی که از روشن‌ترین شواهد برده‌سازی جنگی در خود قرآن‌اند. آیه با فعل دوم‌شخص جمع سخن می‌گوید: «شما» می‌کشتید و «شما» اسیر می‌کردید، و همه این کارها به فعل خدا نسبت داده می‌شود. صحیح بخاری جزئیات را گزارش می‌کند: داوری سعد بن معاذ درباره بنی‌قریظه این بود که جنگجویانشان کشته شوند، زنان و کودکانشان به اسارت درآیند و اموالشان تقسیم شود. در همین روایت پیامبر این حکم را مطابق حکم خدا می‌داند. آن «گروهی را اسیر می‌کردید» در قرآن همان زنان و کودکانی‌اند که میان جنگجویان تقسیم شدند.

سوره انسان، آیه ۸

وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا

«و به [پاس] دوستی [خدا] بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می‌دادند.»

این آیه خوش‌رفتاری با اسیر را می‌ستاید، اما ساختار روشن است: اسیر کنار یتیم و مسکین در شمار گروه‌های ناتوانی آمده که نیکوکار به آنها غذا می‌دهد. غذا دادن به کسی که در بند توست فضیلت شمرده شده است، نه آزاد کردن او.

زنجیره کامل در احزاب ۵۰ بسته می‌شود. در این آیه، که در بخش بعد کامل می‌آید، کنیزان پیامبر با تعبیر «مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ» توصیف شده‌اند. فولادوند این را «[کنیزانی] را که خدا از غنیمت جنگی در اختیار تو قرار داده» ترجمه کرده است. راه از میدان جنگ به بستر کوتاه است و قرآن هر دو سر آن را امضا کرده است.

بدن کنیز: ملک یمین و رابطه جنسی

اینجا به تاریک‌ترین لایه برده‌داری در قرآن می‌رسیم. قرآن در کنار ازدواج، راه دومی برای رابطه جنسی مشروع می‌شناسد: مالکیت. این راه نه عقد می‌خواهد، نه مهر، نه رضایت زن.

سوره مؤمنون، آیات ۵ تا ۷

وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ
إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ
فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ

«و کسانی که پاکدامنند، مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که به دست آورده‌اند، که در این صورت بر آنان نکوهشی نیست. پس هر که فراتر از این جوید، آنان از حد درگذرندگانند.»

سوره معارج، آیات ۲۹ تا ۳۱

وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ
إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ
فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ

«…مگر بر همسران خود یا کنیزانشان که [در این صورت] مورد نکوهش نیستند. و هر کس پا از این [حد] فراتر نهد، آنان همان از حد درگذرندگانند.»

این دو متن تقریبا کلمه‌به‌کلمه یکسان‌اند و در دو سوره مکی آمده‌اند. یعنی حکم رابطه با کنیز به دوران قدرت و جنگ‌های مدینه محدود نیست و در ستایش مؤمنان مکه هم هست. مرز مشروع و نامشروع دقیقا تعریف شده است: همسر یا مملوک. هر چه بیرون از این دو باشد تجاوز از حد است. بدن کنیز پیشاپیش درون مرز مجاز قرار دارد.

به ترجمه فولادوند هم دقت کنید. مترجمی که مورد تأیید نهادهای دینی است «مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ» را در مؤمنون ۶ «کنیزانی که به دست آورده‌اند» و در معارج ۳۰ «کنیزانشان» ترجمه کرده است. آن خوانش مدرن و مدافعه‌جویانه که «ملک یمین» را به «همسر» یا «هم‌پیمان» برمی‌گرداند، حتی در ترجمه‌های رسمی فارسی هم جایی ندارد.

سوره نساء، آیه ۲۴

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ…

«و زنان شوهردار [نیز بر شما حرام شده است]، به استثنای زنانی که مالک آنان شده‌اید؛ [این] فریضه الهی است که بر شما مقرر گردیده است…»

این همان آیه اوطاس است. شأن نزول آن در مجموعه‌های معتبر حدیث بارها و با سندهای مختلف آمده است. ابوداود از ابوسعید خدری نقل می‌کند:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بَعَثَ يَوْمَ حُنَيْنٍ بَعْثًا إِلَى أَوْطَاسٍ فَلَقُوا عَدُوَّهُمْ فَقَاتَلُوهُمْ فَظَهَرُوا عَلَيْهِمْ وَأَصَابُوا لَهُمْ سَبَايَا فَكَأَنَّ أُنَاسًا مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم تَحَرَّجُوا مِنْ غِشْيَانِهِنَّ مِنْ أَجْلِ أَزْوَاجِهِنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِي ذَلِكَ {وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ} أَىْ فَهُنَّ لَهُمْ حَلاَلٌ إِذَا انْقَضَتْ عِدَّتُهُنَّ

(سنن ابوداود، ۲۱۵۵؛ همچنین صحیح مسلم، ۱۴۵۶، نسائی ۳۳۳۳ و ترمذی ۳۰۱۶ و ۳۰۱۷)

یعنی: پیامبر در روز حنین سپاهی به اوطاس فرستاد. با دشمن جنگیدند، پیروز شدند و اسیرانی گرفتند. گروهی از یاران پیامبر به سبب شوهران مشرک آن زنان از همبستری با آنها پرهیز کردند. خدا این آیه را فرستاد، یعنی این زنان پس از پایان عده برایشان حلال‌اند.

عنوانی که صحیح مسلم برای این باب گذاشته، خلاصه فقهی ماجراست و نیاز به تفسیر ندارد: «بَابُ جَوَازِ وَطْءِ الْمَسْبِيَّةِ بَعْدَ الاِسْتِبْرَاءِ وَإِنْ كَانَ لَهَا زَوْجٌ انْفَسَخَ نِكَاحُهَا بِالسَّبْي». یعنی باب جواز همبستری با زن اسیر پس از استبراء؛ و اگر شوهر داشته باشد، ازدواجش با اسارت فسخ می‌شود. در این ماجرا رضایت زن اصلا موضوع نیست. شرطی که در عنوان این باب ذکر شده، گذشت دوره استبراء برای روشن شدن وضعیت بارداری اوست. پیوند زناشویی پیشین زن هم با یک حادثه نظامی باطل می‌شود.

این تصویر با یک روایت دیگر کامل می‌شود. صحیح بخاری ۴۱۳۸ (و ۲۵۴۲) از ابوسعید خدری نقل می‌کند که در غزوه بنی‌مصطلق اسیرانی از زنان عرب گرفتند، به زنان میل داشتند، دوری از همسران بر آنان سخت شده بود و خواستند با این زنان عزل کنند. در روایت موطأ مالک، کتاب ۲۹، حدیث ۹۵ از همین ماجرا انگیزه صریح‌تر است: فدیه را هم می‌خواستند، برای همین خواستند عزل کنند. یعنی زن اسیر هم‌زمان هم برای کامجویی بود و هم موضوع فدیه‌ای که بارداری می‌توانست بر آن اثر بگذارد. پاسخ پیامبر در این روایت درباره عزل است، نه درباره خود همبستری. خود همبستری اصلا مسئله‌ای برای پرسیدن نبود.

سوره نساء، آیه ۳

…فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا

«…پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک [زن آزاد] یا به آنچه [از کنیزان] مالک شده‌اید [اکتفا کنید]. این [خودداری] نزدیکتر است تا به ستم گرایید [و بیهوده عیال‌وار گردید].»

منطق این آیه ارزش بازخوانی دارد. اگر مرد نتواند میان چند همسر عدالت برقرار کند، باید به یک همسر بسنده کند یا به کنیزانش. چرا کنیز جایگزین مناسبی است؟ چون در برابر کنیز تکلیف «عدالت» وجود ندارد. تعداد کنیز محدود نیست و حقوق همسری هم به او تعلق نمی‌گیرد. آیه‌ای که مدافعان سند محدودکردن چندهمسری می‌دانند، در همان جمله دری بی‌سقف باز می‌کند.

سوره احزاب، آیه ۵۰

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ… قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا

«ای پیامبر، ما برای تو آن همسرانی را که مهرشان را داده‌ای حلال کردیم، و [کنیزانی] را که خدا از غنیمت جنگی در اختیار تو قرار داده… ما نیک می‌دانیم که در مورد زنان و کنیزانشان چه بر آنان مقرر کرده‌ایم، تا برای تو مشکلی پیش نیاید، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.»

در این آیه «ملک یمین» دو بار آمده است. بار اول درباره خود پیامبر است و منبع کنیزان را هم صریحا «فیء»، یعنی غنیمت جنگی، معرفی می‌کند. بار دوم درباره همه مؤمنان است و یادآوری می‌کند که خدا حکم «همسران و کنیزانشان» را پیشتر مقرر کرده است. یعنی قانون ملک یمین از بالاترین الگوی دینی تا عموم مؤمنان یکسان اجرا می‌شود.

سوره احزاب، آیه ۵۲

لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا

«از این پس دیگر [گرفتن] زنان و نیز اینکه به جای آنان زنان دیگری بر تو حلال نیست، هر چند زیبایی آنها برای تو مورد پسند افتد، به استثنای کنیزان؛ و خدا همواره بر هر چیزی مراقب است.»

این آیه پیامبر را از ازدواج تازه منع می‌کند، حتی اگر زیبایی زنی او را خوش آید، اما کنیزان را از این منع بیرون می‌گذارد. ترتیب کلمات گویاست: جمله با «زیبایی» زنان به اوج می‌رسد و بلافاصله استثنای «ملک یمین» می‌آید. محدودیتی که بر ازدواج گذاشته می‌شود، بر مالکیت گذاشته نمی‌شود.

روایتی که بر آن تکیه نمی‌کنیم. برای سوره تحریم، آیه ۱ («يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ…»)، دو دسته شأن نزول متعارض نقل شده است. یک دسته آن را به ماجرای عسل مربوط می‌کند و دسته دیگر به ماریه، کنیز قبطی پیامبر. چون روایت‌ها با هم ناسازگارند و آیه خودش نامی از کنیز نمی‌برد، مرتدین این آیه را جزو شواهد اصلی حساب نمی‌کند. استدلال این مقاله به این آیه نیازی ندارد.

ازدواج با برده و سلسله‌مراتب ارزش انسان

قرآن برای بردگان ازدواج هم پیش‌بینی کرده است. مدافعان از همین آیات برای اثبات کرامت برده استفاده می‌کنند. اما وقتی متن کامل خوانده شود، آنچه دیده می‌شود نظامی است که ارزش انسان را درجه‌بندی می‌کند.

سوره بقره، آیه ۲۲۱

وَلَا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلَا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ…

ترجمه مکارم شیرازی، که در اینجا صریح‌تر است: «و با زنان مشرک و بت‌پرست، تا ایمان نیاورده‌اند، ازدواج نکنید! (اگر چه جز به ازدواج با کنیزان، دسترسی نداشته باشید؛ زیرا) کنیز باایمان، از زن آزاد بت‌پرست، بهتر است؛ هر چند (زیبایی، یا ثروت، یا موقعیت او) شما را به شگفتی آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت‌پرست، تا ایمان نیاورده‌اند، در نیاورید! (اگر چه ناچار شوید آنها را به همسری غلامان باایمان درآورید؛ زیرا) یک غلام باایمان، از یک مرد آزاد بت‌پرست، بهتر است…»

این آیه معمولا نشانه برتری ایمان بر طبقه معرفی می‌شود. اما جمله «کنیز مؤمن بهتر است» فقط وقتی معنا دارد که پیش‌فرض شنونده این باشد که کنیز پایین‌تر از زن آزاد است. آیه نمی‌گوید کنیز و آزاد برابرند؛ می‌گوید ایمان آن‌قدر وزن دارد که حتی فروتری بردگی را جبران می‌کند. نظام درجه‌بندی سر جایش می‌ماند و فقط یک درجه دینی بر آن افزوده می‌شود.

سوره نساء، آیه ۲۵

وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

«و هر کس از شما از نظر مالی نمی‌تواند زنان [آزاد] پاکدامن با ایمان را به همسری [خود] درآورد، پس با دختران جوانسال با ایمان شما که مالک آنان هستید [ازدواج کند]. و خدا به ایمان شما داناتر است. [همه] از یکدیگرید. پس آنان را با اجازه خانواده‌شان به همسری [خود] درآورید، و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید، [به شرط آنکه] پاکدامن باشند نه زناکار و دوست‌گیران پنهانی نباشند. پس چون به ازدواج [شما] درآمدند، اگر مرتکب فحشا شدند، پس بر آنان نیمی از عذاب [=مجازات] زنان آزاد است. این [پیشنهاد زناشویی با کنیزان] برای کسی از شماست که از آلایش گناه بیم دارد؛ و صبر کردن برای شما بهتر است، و خداوند آمرزنده مهربان است.»

مقاله پیشین این آیه را فقط تا «از دختران باایمان شما» نقل کرده بود. اما مهم‌ترین بخش‌ها بعد از آن می‌آیند:

  1. ازدواج با کنیز راه‌حل فقیران است. آیه با «هر کس از نظر مالی نمی‌تواند» شروع می‌شود. کنیز همسر درجه دوم مردی است که پول ازدواج با زن آزاد را ندارد.
  2. اجازه ازدواج با مالک است. «بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ» در بافت آیه به معنای اجازه صاحبان کنیز است، چون کنیز خانواده‌ای با اختیار حقوقی بر او ندارد و اختیارش دست مالک است. فولادوند آن را «با اجازه خانواده‌شان» ترجمه کرده است. این ترجمه واقعیت حقوقی آیه را نرم می‌کند، اما آن را تغییر نمی‌دهد: زن نمی‌تواند خودش را شوهر بدهد، چون مالک خودش نیست.
  3. نصف کیفر. اگر کنیز شوهردار مرتکب فحشا شود، کیفرش نصف کیفر زن آزاد است. آیه صراحتا دو مقیاس کیفری برای دو طبقه انسان تعریف می‌کند. مدافعان این را «تخفیف» می‌نامند، اما منطقش تخفیف نیست. نظامی که انسان‌ها را بر اساس طبقه حقوقی‌شان با دو مقیاس متفاوت می‌سنجد، برابری را رد کرده است، در هر جهتی که آن دو مقیاس کار کنند.
  4. صبر بهتر است. پایان آیه ازدواج با کنیز را رخصتی برای کسی می‌داند که از گناه بیم دارد و می‌گوید «صبر کردن برای شما بهتر است». یعنی نکاح با زن برده از نظر خود متن گزینه ناپسندتری است. توجه کنید که این «صبر» فقط درباره نکاح است. تصرف جنسی مالک در کنیز خودش، که در مؤمنون ۶ و نساء ۲۴ آمد، هیچ توصیه‌ای به صبر ندارد.

سوره نور، آیه ۳۲

وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

«بی‌همسران خود و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید. اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خویش بی‌نیاز خواهد کرد، و خدا گشایشگر داناست.»

فاعل جمله مالکان‌اند: «همسر دهید». بردگان خودشان ازدواج نمی‌کنند؛ «همسر داده می‌شوند». این آیه برای زندگی زناشویی بردگان قاعده می‌گذارد، اما با این کار بردگی را از میان برنمی‌دارد. آن را تا عمیق‌ترین لایه زندگی خصوصی انسان، یعنی انتخاب همسر، گسترش می‌دهد.

ملک یمین و برده‌داری در قرآن: بازار برده با مردی نشسته پشت میز و برده‌ای زنجیرشده در برابر او

برده در خانه و حجابی که طبقه می‌سازد

بردگان در قرآن فقط در میدان جنگ و بستر حضور ندارند. آنها در فضای روزمره خانه هم هستند. قرآن برای این حضور مقررات دقیقی دارد و همین دقت نشان می‌دهد برده‌داری تا چه حد بخشی عادی از زندگی مخاطبان بود.

سوره نساء، آیه ۳۶

وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا… وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ…

«و خدا را بپرستید و چیزی را با او شریک مگردانید و به پدر و مادر احسان کنید و در باره خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه خویش و همسایه بیگانه و همنشین و در راه‌مانده و بردگان خود [نیکی کنید]…»

این پرتکرارترین آیه در دفاع از «اسلام مهربان با بردگان» است. نیکی به برده بهتر از بدرفتاری با اوست و هیچ‌کس این را انکار نمی‌کند. اما آیه برده را در کنار همسایه و مسافر در شمار کسانی می‌آورد که شما در برابرشان «وظیفه نیکی» دارید، و همچنان «آنچه دست شما مالک شده» می‌نامد. توصیه به مهربانی با دارایی انسانی، مالکیت را زیر سؤال نمی‌برد. آن را اخلاقی‌تر و در نتیجه پایدارتر می‌کند.

سوره نور، آیه ۳۱ (بخش مربوط)

…أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ…

«…یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن] بی‌نیازند…»

سوره احزاب، آیه ۵۵

لَا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ… وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ…

«بر زنان در مورد پدران و پسران و برادران و پسران برادران و پسران خواهران و زنان [همکیش] و بردگانشان گناهی نیست [که دیده شوند]…»

سوره نور، آیه ۵۸

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ…

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، قطعا باید غلام و کنیزهای شما و کسانی از شما که به [سن] بلوغ نرسیده‌اند، سه بار در شبانه روز از شما کسب اجازه کنند: پیش از نماز بامداد، و نیمروز که جامه‌های خود را بیرون می‌آورید، و پس از نماز شامگاهان. [این] سه هنگام برهنگی شماست…»

در این سه آیه بردگان در رتبه‌ای کنار کودکان نابالغ و خویشاوندان محرم قرار گرفته‌اند. آنها «درون» خانه‌اند، اما نه به‌عنوان عضو برابر. مثل کودکان، فقط در ساعات خاصی باید اجازه بگیرند، چون حضورشان در بقیه ساعات عادی و همیشگی است.

سوره احزاب، آیه ۵۹: حجاب به‌عنوان نشان طبقه

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ…

ترجمه مکارم شیرازی: «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [= روسری‌های بلند] خود را بر خویش فروافکنند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است…»

این آیه در مقاله پیشین نبود، اما از مهم‌ترین آیات این پرونده است. پرسش این است که زنان با پوشش خود از چه کسانی «شناخته» شوند؟ در خود آیه و ترجمه مکارم نام کنیز نیامده است. بااین‌حال، تفسیر طبری بر احزاب ۵۹ این شناخت را به تمایز زنان آزاد از کنیزان پیوند می‌دهد. منطق این خوانش چنین است: زن آزاد با پوشش از کنیز متمایز می‌شود و از آزار در امان می‌ماند؛ کنیز از این نشانه تمایز برخوردار نیست. بنابراین نقد تبعیض طبقاتی در اینجا متوجه یک خوانش تفسیری تاریخی است، نه عبارتی صریح در خود آیه.

نور ۳۳: تن کنیز به‌عنوان منبع درآمد

سوره نور، آیه ۳۳

وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِيمٌ

«و کسانی که [وسیله] زناشویی نمی‌یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند. و از میان غلامانتان کسانی که در صددند با قرارداد کتبی خود را آزاد کنند، اگر در آنان خیری [و توانایی پرداخت مال] می‌یابید، قرار بازخرید آنها را بنویسید، و از آن مالی که خدا به شما داده است به ایشان بدهید [تا تدریجا خود را آزاد کنند]. و کنیزان خود را در صورتی که تمایل به پاکدامنی دارند، برای اینکه متاع زندگی دنیا را بجویید، به زنا وادار مکنید. و هر کس آنان را به زور وادار کند، در حقیقت خدا پس از اجبار نمودن ایشان [نسبت به آنها] آمرزنده مهربان است.»

صحیح مسلم شأن نزول بخش دوم آیه را روشن گزارش می‌کند:

أَنَّ جَارِيَةً لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبَىٍّ ابْنِ سَلُولَ يُقَالُ لَهَا مُسَيْكَةُ وَأُخْرَى يُقَالُ لَهَا أُمَيْمَةُ فَكَانَ يُكْرِهُهُمَا عَلَى الزِّنَى فَشَكَتَا ذَلِكَ إِلَى النَّبِيِّ ﷺ فَأَنْزَلَ اللَّهُ {وَلاَ تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ}

(صحیح مسلم، ۳۰۲۹)

یعنی: عبدالله بن ابی دو کنیز به نام‌های مسیکه و امیمه داشت و آنها را به زنا وادار می‌کرد. آن دو نزد پیامبر شکایت کردند و این آیه نازل شد.

این آیه با چهار دقت ارزیابی می‌شود:

  1. فاحشه‌گری اجباری کنیزان واقعیت آشکار جامعه بود. پس متن با یک فرض نظری روبه‌رو نیست. بدن کنیز می‌توانست منبع درآمد صاحبش باشد.
  2. منع مشروط است. نهی با قید «إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا»، یعنی اگر خودشان پاکدامنی بخواهند، همراه است. مفسران برای رفع این مشکل گفته‌اند قید «احترازی» نیست. اما مشکل در خود ساختار جمله است: متنی که قرار است حکم الهی قاطع باشد، منع بهره‌کشی جنسی را با قیدی بیان می‌کند که به تفسیر نجات‌دهنده نیاز دارد.
  3. کیفری برای مالک تعیین نشده است. برای زنای آزادان در همین سوره نور صد ضربه شلاق آمده است. برای ارباب اما هیچ مجازات دنیوی تعیین نشده که کنیزش را به فاحشه‌گری وامی‌دارد. جمله پایانی درباره آمرزش خداست، و به تفسیر رایج آمرزش برای زنان مجبورشده. در حالی که عامل اجبار، یعنی مالک، در متن کیفری ندارد.
  4. مکاتبه با اجازه مالک است. بخش اول آیه بازخرید آزادی را ممکن می‌کند، اما شرطش این است که مالک در برده «خیری ببیند». آزادی کالایی است که برده باید از ارباب بخرد، با پولی که خودش درآورده است.

نابرابری در خون و کیفر

سوره بقره، آیه ۱۷۸

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى…

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در باره کشتگان بر شما [حق] قصاص مقرر شده: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن…»

آیه در تعریف پایه‌ای‌ترین حق انسان، یعنی حق حیات و خونخواهی، جامعه را به سه دسته تقسیم می‌کند و آزاد و برده را دو دسته حقوقی جدا قرار می‌دهد. در فقه بسیاری از مذاهب، برخلاف فقه حنفی، آزاد را در برابر قتل برده قصاص نمی‌کردند و به پرداخت بهای برده بسنده می‌شد. این حکم فقهی بخشی از تفسیر است، اما دسته‌بندی حقوقی در خود آیه آمده است.

سوره نساء، آیه ۹۲

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ… فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ…

«و هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمنی را جز به اشتباه بکشد. و هر کس مؤمنی را به اشتباه کشت، باید بنده مؤمنی را آزاد و به خانواده او خونبها پرداخت کند، مگر اینکه آنان گذشت کنند… و هر کس [بنده] نیافت، باید دو ماه پیاپی… روزه بدارد…»

در این آیه قتل خطاییِ یک مؤمن با آزادی یک «رقبه»، یعنی یک برده، جبران می‌شود. برده در این معادله واحد پرداخت است. جمله «هر کس [بنده] نیافت» هم نشان می‌دهد متن امکان دسترسی به برده یا خرید او را مفروض می‌گیرد.

نساء ۲۵ را هم باید در همین بخش به یاد آورد: کیفر کنیز نصف کیفر زن آزاد است. قرآن در سه حوزه اصلی حقوق کیفری، یعنی قصاص، کفاره و حد، برده و آزاد را دو شخص حقوقی متفاوت می‌داند.

آزاد کردن برده: کفاره‌ای که به عرضه برده نیاز دارد

قوی‌ترین برگ مدافعان همین جاست: قرآن بارها به آزاد کردن بردگان تشویق کرده است. این آیات را کامل ببینیم:

سوره بلد، آیات ۱۱ تا ۱۳

فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ
فَكُّ رَقَبَةٍ

«و[لی] نخواست از گردنه [عاقبت‌نگری] بالا رود. و تو چه دانی که آن گردنه [سخت] چیست؟ بنده‌ای را آزاد کردن.»

سوره بقره، آیه ۱۷۷ (بخش مربوط)

…وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ…

«…و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه‌ماندگان و گدایان و در [راه آزاد کردن] بندگان بدهد…»

سوره توبه، آیه ۶۰

إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ…

در این آیه «فِي الرِّقَابِ»، یعنی آزادسازی بردگان، یکی از هشت مصرف زکات است.

سوره مائده، آیه ۸۹ کفاره شکستن سوگند را سه چیز می‌داند: غذا دادن به ده مسکین، پوشاندن آنها، «أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ» یعنی یا آزاد کردن یک برده.

سوره مجادله، آیات ۳ و ۴

وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا…
فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ…

«و کسانی که زنانشان را ظهار می‌کنند، سپس از آنچه گفته‌اند پشیمان می‌شوند، بر ایشان [فرض] است که پیش از آنکه با یکدیگر همخوابگی کنند بنده‌ای را آزاد گردانند… و آن کس که [بر آزادکردن بنده] دسترسی ندارد، باید پیش از تماس [با زن خود] دو ماه پیاپی روزه بدارد…»

ارزش اخلاقی آزاد کردن برده برای برده‌ای که آزاد می‌شود واقعی است. اما پرسش مقاله درباره نهاد است، نه درباره فرد. از این زاویه، این آیات سه ویژگی مشترک دارند:

  1. آزادی مورد به مورد است، نه نهادی. هیچ‌کدام از این آیات حتی به‌طور ضمنی نمی‌گوید که هدف پایان دادن به برده‌داری است. آزادی یک برده عمل نیک یا جریمه یک گناه است.
  2. کفاره به عرضه برده نیاز دارد. سازوکاری که گناه قتل خطا، سوگندشکنی و ظهار را با آزاد کردن برده پاک می‌کند، برای کار کردن به وجود برده در بازار نیاز دارد. جمله‌های «هر کس [بنده] نیافت» در نساء ۹۲ و «آن کس که دسترسی ندارد» در مجادله ۴ نشان می‌دهند که متن با امکان نبود برده کنار آمده است، اما هیچ‌جا آن را هدف قرار نداده است.
  3. منبع جدید برده بسته نشده است. اسلام درِ برده‌گیری جنگی را، که اصلی‌ترین منبع برده بود، باز گذاشت. بنابراین تا وقتی فتوحات ادامه داشت، هر برده‌ای که با کفاره آزاد می‌شد، با اسیران تازه جایگزین می‌شد. این یک استنباط است، اما از الگوی تاریخی دوران فتوحات پشتیبانی می‌شود: قرن‌ها پس از قرآن، بازار برده در جهان اسلام همچنان فعال بود.

متن می‌داند چگونه بردگی را محکوم کند

یکی از دفاع‌های رایج این است که قرآن نمی‌توانست در قرن هفتم مفهوم محکومیت برده‌داری را به کار ببرد، چون این مفهوم هنوز وجود نداشت. خود قرآن این ادعا را رد می‌کند.

در شعراء ۲۲، موسی در برابر فرعون می‌گوید: «وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرَائِيلَ»، یعنی این نعمتی که بر من منت می‌گذاری همین است که بنی‌اسرائیل را بنده کرده‌ای؟ داستان موسی در قرآن بارها و با تأکید آمده است. بنده کردن یک قوم در این داستان‌ها نماد ستم فرعونی است و آزادی از آن لحظه رستگاری. متن کاملا می‌داند که بنده کردن انسان ستم است.

در یوسف ۲۰ هم فروش یوسف به «بهایی ناچیز، چند درهم» («وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ») بخشی از رنج قهرمان داستان است.

پس قرآن مفهوم «بندگی به‌عنوان ستم» را می‌شناسد. تفاوت در قربانی است: وقتی قربانی بنی‌اسرائیل یا یک پیامبر باشد، بردگی ستم است. وقتی قربانی زن مشرکی از اوطاس یا کودکی از بنی‌قریظه باشد، بردگی «آنچه خدا به غنیمت داده» است. اخلاق متن در این نقطه جهان‌شمول نیست، قبیله‌ای است: مرز میان «ما» و «آنها» تعیین می‌کند که بندگی ستم است یا حق.

قوی‌ترین دفاع‌ها و پاسخ به آنها

مدافعان برای توضیح برده‌داری در قرآن چهار استدلال اصلی دارند. هر کدام را در قوی‌ترین شکلش می‌آوریم و بعد بررسی می‌کنیم.

۱. «قرآن برده‌داری را تدریجی لغو کرد»

دفاع: برده‌داری ستون اقتصاد آن روزگار بود و لغو ناگهانی آن جامعه را فرو می‌ریخت. قرآن با تشویق به آزادسازی، مکاتبه و کفاره، مسیر لغو تدریجی را گشود، همان‌طور که شراب را تدریجی حرام کرد. جاناتان براون، اسلام‌شناس دانشگاه جرج‌تاون، در کتاب «برده‌داری و اسلام» (۲۰۱۹) از جدی‌ترین مدافعان دانشگاهی نسخه‌ای از این نگاه است.

پاسخ:

  • مقایسه با شراب علیه خود دفاع کار می‌کند. شراب هم در جامعه عرب ریشه‌دار بود، اما قرآن در نهایت به منع صریح رسید. برای برده‌داری چنین پایانی در متن وجود ندارد. هیچ آیه‌ای، حتی در آخرین سوره‌ها، نه برده‌گیری را منع می‌کند و نه مالکیت انسان را.
  • حرکت تدریجی باید جهت داشته باشد. اما آیات مدنی، مثل نساء ۲۴، احزاب ۲۶، ۵۰ و ۵۲ و نور ۳۳، برده‌داری را ضعیف نمی‌کنند. آن را جزئی‌تر و محکم‌تر قانون‌گذاری می‌کنند.
  • منبع اصلی باز ماند. اگر هدف خشکاندن برده‌داری بود، منطقی‌ترین گام بستن برده‌گیری جنگی بود. متن این گام را برنداشت و خود پیامبر، بنا بر روایت‌های معتبر سنت، اسیران را تقسیم کرد و کنیز داشت.
  • نتیجه تاریخی. اگر قرآن فرایند لغو را آغاز کرده بود، انتظار می‌رفت فقه اسلامی در طول قرن‌ها به لغو برسد. نرسید. لغو سرانجام زیر فشار بیرونی آمد (بخش بعد را ببینید).

۲. «ملک یمین یعنی همسر یا هم‌پیمان، نه کنیز»

دفاع: برخی قرآن‌بسندگان و نواندیشان معاصر ملک یمین را نوعی ازدواج یا قرارداد می‌خوانند، نه مالکیت.

پاسخ: خود متن این خوانش را رد می‌کند. در مؤمنون ۶ و معارج ۳۰، «أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ» با «أَوْ» (یا) از هم جدا شده‌اند؛ اگر ملک یمین همان همسر بود، این جداسازی بی‌معنا می‌شد. نساء ۲۵ «ازدواج» با ملک یمین را جداگانه و با اجازه «اهل» او تنظیم می‌کند؛ اگر رابطه با ملک یمین خودش ازدواج بود، به ازدواج دوم نیازی نبود. نساء ۲۴ زن شوهردار را فقط با اسارت برای مالک حلال می‌کند و روایت اوطاس معنای آن را بی‌ابهام می‌کند. خود ترجمه‌های رسمی فارسی، از فولادوند تا مکارم، هم «کنیز» ترجمه کرده‌اند. این دفاع تلاشی برای بازنویسی متن با وجدان امروز است، نه خواندن آن.

۳. «نباید با معیار امروز درباره گذشته داوری کرد»

دفاع: در قرن هفتم هیچ جامعه‌ای برده‌داری را محکوم نمی‌کرد. انتظار چنین حکمی نابجاست.

پاسخ: این دفاع برای یک متن انسانی و تاریخی کاملا معتبر است و اتفاقا دقیقا همین را هم نشان می‌دهد: که قرآن متنی انسانی و تاریخی است. اما برای متنی که خود را کلام خدای دانا و حکیم برای همه زمان‌ها معرفی می‌کند کار نمی‌کند، چون چنین خدایی به معیار قرن هفتم محدود نیست. تازه، محکومیت برده‌داری پیش از اسلام هم ناشناخته نبود. گرگوری اهل نیسا، اسقف مسیحی قرن چهارم، در موعظه‌ای درباره کتاب جامعه مالکیت انسان بر انسان را صراحتا محکوم کرد. فیلون اسکندرانی هم گزارش داده است که اسنی‌های یهودی از داشتن برده پرهیز می‌کردند. پس اندیشه ناروایی برده‌داری در دسترس بود. متنی که ادعای برتری اخلاقی دارد، از این مرز عقب‌تر ایستاد.

۴. «برده‌داری اسلامی با برده‌داری آتلانتیک فرق داشت»

دفاع: بردگان در جهان اسلام می‌توانستند به مقام‌های بالا برسند، مثل ممالیک. نژادپرستی زیستی هم نبود و آزادسازی رایج بود.

پاسخ: شکل‌های متفاوت ستم ستم را از بین نمی‌برد. برده‌ای که فرمانده سپاه شد، استثنا بود. زنی که در اوطاس شوهرش را در اسارت از دست داد و بدنش به مالک جدید رسید، قاعده بود. از این گذشته، این دفاع درباره تاریخ جوامع مسلمان است، نه درباره متن قرآن. متن نه ملایم‌ترین شکل برده‌داری را تجویز کرده و نه خشن‌ترین را منع کرده است. متن اصل را مشروع کرده است.

پس از قرآن: از فقه تا ۱۹۶۲ و داعش

فقه اسلامی از این آیات کتاب‌های کامل ساخت: ابواب «العتق»، «المکاتبه»، «الاستبراء» و «امهات الاولاد». فقیهان برای خرید و فروش کنیز، مدت استبراء، ارث مالک از برده و وضعیت فرزندان کنیز احکام دقیق نوشتند. این دستگاه حقوقی از قرآن و سنت بیرون آمد و در بیشتر تاریخ جوامع مسلمان به‌کار می‌رفت.

لغو برده‌داری در جهان اسلام سرانجام با فشارهای داخلی و بین‌المللی پیش رفت، نه با حکمی صریح برای برچیدن این نهاد در متن قرآن. عربستان سعودی در ۱۹۶۲ برده‌داری را رسما لغو کرد. در موریتانی فرمان لغو در ۱۹۸۱ صادر شد و جرم‌انگاری آن تا ۲۰۰۷ طول کشید. این تاریخ‌ها حدود ۱۳۵۰ سال پس از نزول آیاتی‌اند که مدافعان آنها را «آغاز فرایند لغو» می‌نامند.

در دوران ما هم این آیات مرده نیستند. داعش در سال ۲۰۱۴ اسارت و فروش زنان ایزدی را با ارجاع مستقیم به همین آیات و احکام فقهی توجیه کرد و در نشریه تبلیغاتی‌اش «دابق» از «احیای برده‌داری» سخن گفت. اکثریت عظیم مسلمانان امروز این کار را محکوم می‌کنند. اما مشکل اینجاست: محکومیت آنها از وجدان مدرن می‌آید، نه از متن. داعش برای کارش آیه داشت و منتقدان مسلمانش برای رد آن آیه‌ای نداشتند که بگوید «مالکیت انسان حرام است». چنین آیه‌ای در قرآن وجود ندارد.

جمع‌بندی

آیات برده‌داری در قرآن، وقتی کنار هم گذاشته شوند، تصویر روشنی می‌سازند:

  • قرآن نابرابری ارباب و برده را بدیهی می‌گیرد و آن را در مثل‌هایش مقدمه استدلال الهیاتی می‌کند (نحل ۷۱، ۷۵ و ۷۶؛ روم ۲۸).
  • اسارت جنگی را که منبع اصلی بردگی بود مشروع می‌کند و کشتن و اسیر کردن را به خدا نسبت می‌دهد (محمد ۴؛ انفال ۶۷ تا ۷۰؛ احزاب ۲۶ و ۲۷).
  • بدن زن اسیر را بدون عقد، مهر و رضایت برای مالکش حلال می‌کند، حتی اگر شوهر داشته باشد (مؤمنون ۶؛ معارج ۳۰؛ نساء ۲۴؛ احزاب ۵۰ و ۵۲).
  • ازدواج بردگان را به اجازه مالک وابسته می‌کند و آن را گزینه درجه دوم می‌داند (نساء ۲۵؛ نور ۳۲).
  • برای برده و آزاد دو مقیاس کیفری تعریف می‌کند (بقره ۱۷۸؛ نساء ۲۵).
  • بهره‌کشی جنسی از کنیز را فقط به شرط تمایل خود او به پاکدامنی منع می‌کند و برای مالک خاطی کیفری تعیین نمی‌کند (نور ۳۳).
  • آزاد کردن برده را فضیلت و کفاره می‌داند، اما هرگز لغو نهاد را هدف نمی‌گذارد (بلد ۱۳؛ بقره ۱۷۷؛ توبه ۶۰؛ نساء ۹۲؛ مائده ۸۹؛ مجادله ۳).

دفاع‌های رایج یا متن را نادیده می‌گیرند، یا آن را با وجدان امروز بازنویسی می‌کنند، یا اعتراف می‌کنند که قرآن در حد اخلاق قرن هفتم باقی ماند. این آخری صادقانه‌ترین دفاع است و درست همان چیزی است که منتقد می‌گوید. متنی که در مهم‌ترین آزمون اخلاقی تاریخ بشر، یعنی مالکیت انسان بر انسان، هم‌پای عرف زمانه‌اش ایستاد و آن را با نام خدا تثبیت کرد، بیش از هر چیز یک سند تاریخی از جامعه‌ای مشخص است. آن جامعه برده داشت، از جنگ کنیز می‌گرفت و برای این کار از آسمان مجوز می‌خواست و دریافت می‌کرد.

جدول فهرست آیات

موضوع آیه‌ها
برده در مثل‌ها و نابرابری بدیهی نحل ۷۱، نحل ۷۵ و ۷۶، روم ۲۸، زمر ۲۹، زخرف ۳۲
اسارت جنگی و منبع بردگی محمد ۴، نساء ۹۱، انفال ۶۷ تا ۷۰، احزاب ۲۶ و ۲۷، انسان ۸، احزاب ۵۰ (مما أفاء الله)
رابطه جنسی با کنیز مؤمنون ۵ تا ۷، معارج ۲۹ تا ۳۱، نساء ۲۴، نساء ۳، احزاب ۵۰، احزاب ۵۲
ازدواج و سلسله‌مراتب بقره ۲۲۱، نساء ۲۵، نور ۳۲
برده در خانه و حجاب نساء ۳۶، نور ۳۱، نور ۵۸، احزاب ۵۵، احزاب ۵۹
بهره‌کشی جنسی و مکاتبه نور ۳۳
نابرابری حقوقی بقره ۱۷۸، نساء ۲۵، نساء ۹۲
آزادسازی و کفاره بلد ۱۱ تا ۱۳، بقره ۱۷۷، توبه ۶۰، نساء ۹۲، مائده ۸۹، مجادله ۳ و ۴، نور ۳۳
بنده‌سازی به‌عنوان ستم (در داستان‌ها) شعراء ۲۲، یوسف ۲۰
تعبیر «ما ملکت أیمان…» (۱۴ بار در ۱۳ آیه) نساء ۳، ۲۴، ۲۵ و ۳۶؛ نحل ۷۱؛ مؤمنون ۶؛ نور ۳۱ و ۳۳؛ روم ۲۸؛ احزاب ۵۰ (دو بار)، ۵۲ و ۵۵؛ معارج ۳۰. نور ۵۸ تعبیر نزدیکِ «الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» دارد.

برای آشنایی با پیشینه تاریخی این نهاد، مقاله سیر تحول برده‌داری در تاریخ را در مرتدین بخوانید. این مقاله بخشی از پرونده برده‌داری در سایت مرتدین (Mortadin.com) است. مطالب دیگر این پرونده در بخش برده‌داری در اسلام و حقوق بشر آمده است. پیوند این احکام با جایگاه زن در پرونده زن‌ستیزی در اسلام بررسی شده است.

مطالب مرتبط در مرتدین

منابع

متن قرآن و ترجمه‌ها

حدیث

پژوهش و تاریخ


مطالب مرتبط

4 دیدگاه‌

  1. 0

    […] الگو روشن است. در سوره‌های مکی پرسش‌ها درباره قیامت و روح و قصه‌اند. در مدینه، که محمد حاکم است، درباره غنیمت و ارث و شراب و حیض. احکام قرآن فهرست پرسش‌های مردم یک شهر است و هر چه نپرسیدند بی‌حکم ماند. از برچیدن برده‌داری کسی نپرسید و آیه‌ای هم برایش نیامد (برده‌داری در قرآن؛ همه آیات برده، کنیز و ملک یمین). […]

  2. 0

    […] سوم، و مهم‌تر، اندازه هر اصلاح همان است که یک مصلح عرب سده هفتم می‌توانست تصور کند. می‌توانست طلاق را به سه بار برساند، نه این‌که حق یک‌سویه مرد را بردارد. می‌توانست به دختر نیم سهم پسر بدهد، نه سهم برابر. می‌توانست آزاد کردن بنده را ثواب و کفاره کند، نه این‌که برده‌داری را ببندد (برده‌داری در قرآن؛ همه آیات برده، کنیز و ملک یمین و آنچ…). […]

  3. 0

    […] می‌کند، جهان بی برده را در خیال هم ندارد. جزئیات را در برده‌داری در قرآن؛ همه آیات برده، کنیز و ملک یمین و آنچ… […]

  4. 0

    […] فهرست کامل این آیه‌ها، از ملک یمین تا مکاتبه، در برده‌داری در قرآن آمده است و اینجا تکرارش نمی‌کنم. پیوند این احکام با تن […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *