زن‌ستیزی در قرآن (بخش اول): برتری مرد، ارث، شهادت و قوامیت

یک آزمایش ساده: در یک دادگاه، دو زن باید شهادت بدهند تا وزن سخنشان به یک مرد برسد؛ در تقسیم ارث، دختر نصف پسر می‌برد؛ در خانه، مرد «قوّام» است و زن باید «فرمانبردار» باشد؛ و در آسمان، همان خدایی که این قوانین را فرستاده، مشرکان را مسخره می‌کند که چرا «دختر» را به او نسبت داده‌اند، در حالی که خودشان «پسر» را برای خود برداشته‌اند. این چهار صحنه پراکنده نیستند. یک منطق واحد از میانشان می‌گذرد: زن در قرآن کسری از مرد است.

این نوشته بخش اول از مجموعه چهاربخشی زن‌ستیزی در قرآن در سایت مرتدین (Mortadin) است. در این بخش سراغ لایه بنیادی می‌رویم: آیاتی که برتری مرد را به زبان حقوق، اقتصاد، معرفت و هستی‌شناسی درآورده‌اند. بخش‌های بعدی به بدن و جنسیت، به خشونت و طلاق، و به قانون‌گذاری خانگی محمد می‌پردازند.

فهرست مجموعه: بخش اول (همین نوشته) | بخش دوم: بدن زن، کنیزان، حجاب و بهشت مردانه | بخش سوم: زدن، حبس، طلاق و قانون ترس | بخش چهارم: همسران محمد و وحی‌های خانگی

زن به مثابه دیگری فرودست در قرآن

روش: چرا باید آیات را کنار هم خواند

مدافعان دین معمولاً هر آیه را جدا و در خلأ دفاع می‌کنند: شهادت «فقط در معاملات مالی است»، ارث «به‌خاطر نفقه است»، قوامیت «مسئولیت است نه برتری». هر کدام از این پاسخ‌ها، اگر تنها بماند، ممکن است قانع‌کننده به نظر برسد. اما وقتی همه را کنار هم می‌گذاریم، الگویی پیدا می‌شود که هیچ‌کدام از آن توجیه‌های تکه‌تکه نمی‌تواند توضیحش بدهد: در هر جا که قرآن زن و مرد را مستقیم مقایسه می‌کند، ترازو به یک سو سنگین است. استثنای معکوسی وجود ندارد؛ هیچ حوزه‌ای نیست که در آن شهادت یک زن برابر دو مرد باشد یا سهم دختر دو برابر پسر.

نکته تاریخی هم مهم است. تقریباً همه آیات حقوقی این بخش در مدینه آمده‌اند، یعنی پس از آن که محمد از یک واعظ در اقلیت به رهبر یک جامعه سیاسی تبدیل شد. قرآن مکی درباره زن بیشتر در دو جا حرف می‌زند: جدل با مشرکان بر سر «دختران خدا» و توصیف حوریان بهشت. قانون، همراه قدرت می‌آید. این همان الگویی است که در دیگر نوشته‌های مرتدین هم دیده‌ایم: هرچه موقعیت سیاسی گوینده محکم‌تر می‌شود، متن از موعظه به حکم می‌رسد.

ترجمه آیات از محمدمهدی فولادوند است، مگر جایی که خلافش گفته شود.

خدایی که دختر را برای خودش نمی‌خواهد

پیش از قانون، تصویر می‌آید. قرآن در چند سوره مکی مشرکان عرب را به این دلیل سرزنش می‌کند که فرشتگان یا الهه‌ها را «دختران خدا» می‌دانستند. اما استدلال قرآن علیه این باور، بسیار گویاتر از خود باور است.

سوره نجم (۵۳)، آیات ۲۱ و ۲۲:

«أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَىٰ ۝ تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَىٰ»

«آیا [به خیالتان] برای شما پسر است و برای او دختر؟ در این صورت، این تقسیم نادرستی است.»

سوره زخرف (۴۳)، آیات ۱۷ و ۱۸:

«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَٰنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ ۝ أَوَمَنْ يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ»

«و چون یکی از آنان را به آنچه به [خدای] رحمان نسبت می‌دهد خبر دهند، چهره او سیاه می‌گردد، در حالی که خشم و تأسف خود را فرو می‌خورد. آیا کسی [را شریک خدا می‌کنند] که در زر و زیور پرورش یافته و در [هنگام] مجادله، بیانش غیر روشن است؟»

به ساختار استدلال دقت کنید. قرآن نمی‌گوید «خدا فرزند ندارد، نه دختر نه پسر» و بس. می‌گوید: شما که خودتان از دختر شرمنده‌اید، چطور جنس فرودست را به خدا می‌بخشید؟ «قسمت ضیزی» یعنی تقسیم ناعادلانه، و ناعادلانه بودنش دقیقاً از این پیش‌فرض می‌آید که دختر کم‌ارزش‌تر از پسر است. آیه ۱۸ زخرف این پیش‌فرض را صریح‌تر می‌کند: موجودی که «در زیور پرورش می‌یابد» و «در بحث، بیانش روشن نیست». این توصیفی کلیشه‌ای از زن است که در دهان خدا گذاشته شده، نه در دهان مشرکان.

مدافعان این‌جا می‌گویند قرآن فقط منطق خود مشرکان را علیه خودشان به کار گرفته است (استدلال جدلی). اما حتی اگر این را بپذیریم، نتیجه تغییر چندانی نمی‌کند: متنی که ادعا دارد کلام خدای عادل است، برای پیروزی در بحث، تحقیر زن را به‌عنوان مقدمه‌ای پذیرفتنی به کار می‌برد و هیچ‌جا آن را رد نمی‌کند. خدای قرآن می‌توانست بگوید «دختر و پسر نزد من برابرند»؛ نگفت. سوره نساء هم در آیه ۱۱۷ بت‌پرستی را با این عبارت تحقیر می‌کند: «إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا» (جز موجودات مؤنث را به جای او نمی‌خوانند). مؤنث بودن، خودش دلیل ضعف معبود دروغین است.

این بخش مهم است چون نشان می‌دهد نابرابری حقوقی بعدی فقط «مصلحت اجتماعی قرن هفتم» نیست. پیش از هر قانونی، یک تصویر هستی‌شناختی از زن به‌عنوان جنس کم‌ارزش‌تر در متن حضور دارد.

«وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ»: برتری در قلب قانون طلاق

سوره بقره (۲)، بخشی از آیه ۲۲۸:

«وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَٰلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا ۚ وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»

«و شوهرانشان اگر سر آشتی دارند، به بازآوردن آنان در این [مدت] سزاوارترند. و مانند همان [وظایفی] که بر عهده زنان است، به طور شایسته، به نفع آنان [بر عهده مردان] است، و مردان بر آنان درجه برتری دارند، و خداوند توانا و حکیم است.»

این آیه اغلب بی‌زمینه نقل می‌شود و مدافعان هم معمولاً روی جمله میانی تکیه می‌کنند: «زنان را حقوقی است همانند تکالیفشان». اما جمله بعدی بلافاصله این تقارن را می‌شکند. و مهم‌تر، زمینه آیه طلاق است: آیه درباره زن طلاق‌داده‌شده‌ای است که باید سه دوره عده نگه دارد و در این مدت، شوهر حق دارد او را بدون رضایتش برگرداند. یعنی «درجه» در این‌جا یک مفهوم انتزاعی اخلاقی نیست؛ همان قدرتی است که مرد در لحظه جدایی بر سرنوشت زن دارد. ما در بخش سوم به این حق رجوع یک‌طرفه برمی‌گردیم.

مفسران کلاسیک هم «درجه» را به همین شکل فهمیده‌اند: برتری مرد در عقل، میراث، شهادت، حق طلاق و ولایت. آن‌ها درباره جزئیات اختلاف داشتند، نه درباره اصل برتری. تلاش‌های جدید برای این‌که «درجه» را «مسئولیت بیشتر» معنا کنند، خوانشی است که در سنت تفسیری پیشامدرن پشتوانه جدی ندارد.

مقایسه با ماده ۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر («تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند») نه برای «داوری تاریخی با معیار امروز»، بلکه برای روشن کردن یک نکته است: مسلمانانی که امروز این آیه را حکم ابدی می‌دانند، دارند در قرن بیست‌ویکم میان این دو اصل انتخاب می‌کنند. انتخاب آن‌ها امروزی است، نه تاریخی.

یک مرد برابر دو زن: شهادت و بی‌عدالتی معرفتی

سوره بقره (۲)، بخشی از آیه ۲۸۲:

«وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ ۖ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَىٰ»

«و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبید، پس اگر دو مرد نبودند، مردی را با دو زن، از میان گواهانی که [به عدالت آنان] رضایت دارید [گواه بگیرید]، تا [اگر] یکی از آن دو [زن] فراموش کرد، [زن] دیگر، وی را یادآوری کند.»

سه نکته در این آیه هست که معمولاً دیده نمی‌شود.

اول، ترتیب. شاهد اصلی «دو مرد» است. زنان فقط وقتی وارد می‌شوند که مرد کافی نباشد. یعنی زن نه‌تنها نصف مرد حساب می‌شود، بلکه جانشین درجه دوم اوست.

دوم، دلیل. متن خودش علت را می‌گوید: «أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا»، مبادا یکی فراموش کند یا خطا کند. خطاپذیری حافظه ویژگی انسان است، نه ویژگی زن. اما آیه فقط برای زن شاهد دوم پیش‌بینی می‌کند. مرد هم فراموش می‌کند، ولی قانون این را نمی‌بیند. فیلسوف انگلیسی میراندا فریکر این پدیده را «بی‌عدالتی معرفتی» (Epistemic Injustice) می‌نامد، به‌ویژه شکلی که آن را «بی‌عدالتی در گواهی» می‌خواند: وقتی به سخن کسی به‌خاطر هویتش، و نه به‌خاطر شواهد، اعتبار کمتری داده می‌شود. آیه ۲۸۲ این بی‌اعتمادی را از یک پیش‌داوری اجتماعی به یک قاعده قضایی الهی ارتقا می‌دهد.

سوم، خوانش سنت. مدافعان امروز می‌گویند این حکم فقط به معاملات مالی مربوط است و ربطی به عقل زن ندارد، چون زنان آن روزگار با تجارت آشنا نبودند. اما مشکل این است که پیامبر اسلام، بنا بر معتبرترین مجموعه حدیث سنی، خودش همین آیه را دلیل «نقص عقل» زن دانسته است. در صحیح بخاری (حدیث ۳۰۴) آمده که محمد در روز عید خطاب به زنان گفت بیشتر اهل دوزخ را زنان دیده و آنان را «ناقصات عقل و دین» خواند؛ وقتی زنان پرسیدند نقص عقلشان چیست، پاسخ داد: آیا شهادت زن نصف شهادت مرد نیست؟ همین نقص عقل اوست. یعنی خوانش «زن‌ستیزانه» این آیه اختراع منتقدان مدرن نیست؛ تفسیر خود پیامبر در منابع رسمی است. مدافع امروز یا باید این حدیث صحیح را کنار بگذارد، یا بپذیرد که توجیه «آشنا نبودن با تجارت» توجیه بعدی است و تفسیر اولیه نیست.

در فقه سنتی نیز دامنه حکم فراتر از معاملات رفت: در بسیاری از مذاهب، شهادت زنان در حدود و قصاص (یعنی جدی‌ترین پرونده‌های کیفری) اصلاً پذیرفته نمی‌شود. یعنی در جایی که پای جان و بدن در میان است، زن تقریباً از جایگاه شاهد حذف می‌شود.

نصف سهم: ارث فرزندان، همسران و خواهران

سوره نساء (۴)، بخشی از آیه ۱۱:

«يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ ۖ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ ۚ فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ ۖ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ»

«خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش می‌کند: سهم پسر، چون سهم دو دختر است. و اگر [همه ورثه] دختر [و] از دو تن بیشتر باشند، سهم آنان دو سوم ماترک است؛ و اگر [دختری که ارث می‌برد] یکی باشد، نیمی از میراث از آنِ اوست.»

سوره نساء (۴)، بخشی از آیه ۱۲:

«وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ ۚ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ … وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ ۚ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ»

«و نیمی از میراث همسرانتان از آنِ شما [شوهران] است اگر آنان فرزندی نداشته باشند؛ و اگر فرزندی داشته باشند یک چهارم ماترک آنان از آنِ شماست … و یک چهارم از میراث شما برای آنان است اگر شما فرزندی نداشته باشید؛ و اگر فرزندی داشته باشید، یک هشتم برای میراث شما از ایشان خواهد بود …»

و سوره نساء (۴)، بخشی از آیه ۱۷۶، درباره خواهران و برادران:

«وَإِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالًا وَنِسَاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ»

«و اگر [چند] خواهر و برادرند، پس نصیب مرد، مانند نصیب دو زن است.»

نسخه قبلی این مجموعه فقط به نسبت دو به یک میان پسر و دختر اشاره کرده بود. تصویر کامل تندتر است. سه رابطه خویشاوندی اصلی (فرزند، همسر، خواهر و برادر) همگی با یک فرمول تنظیم شده‌اند: سهم زن نصف مرد. شوهر از همسرش نصف یا یک چهارم می‌برد؛ همسر از شوهرش یک چهارم یا یک هشتم. و اگر مرد چهار همسر داشته باشد، همان یک چهارم یا یک هشتم میان هر چهار نفر تقسیم می‌شود. یعنی هر همسر ممکن است فقط یک سی‌ودوم ترکه را ببرد.

آیه ۱۱ نکته دیگری هم دارد: اگر وارث فقط دختر باشد، حتی تنها فرزند، هرگز همه ترکه را نمی‌برد (یکی نصف، بیشتر از دو تا دو سوم). باقی‌مانده در فقه سنی به «عصبه»، یعنی خویشاوندان مرد پدری، می‌رسد. پدری که فقط دختر دارد، نمی‌تواند با قاعده ارث قرآنی همه دارایی‌اش را به فرزندش برساند؛ بخشی از آن به عمو یا پسرعمو می‌رود. این جزئیات فنی نیست؛ منطق قبیله‌ای پدرتباری است که ثروت را در خط مردان نگه می‌دارد.

توجیه نفقه. دفاع اصلی این است که مرد موظف به نفقه (خرج زندگی زن) و مهریه است، پس سهم بیشتر، هزینه بیشتر را جبران می‌کند. این پاسخ در بهترین حالت فقط نشان می‌دهد که نابرابری ارث، بخشی از یک نظام بزرگ‌تر وابستگی است. نظامی که زن را از منبع مستقل ثروت محروم می‌کند و بعد مرد را موظف به تأمین او می‌کند، «عدالت» نیست؛ تعریف دقیق وابستگی است. نفقه به شرط «تمکین» است و زن «ناشزه» در فقه سنتی نفقه را از دست می‌دهد. پس امنیت اقتصادی زن نه حق مستقل، بلکه پاداش اطاعت است. و اگر منطق نفقه واقعاً دلیل حکم بود، باید در جامعه‌ای که زن و مرد هر دو کار می‌کنند و هزینه می‌دهند، حکم تغییر کند. اما فقه سنتی دقیقاً همین را نمی‌پذیرد و حکم را «منصوص» و تغییرناپذیر می‌داند. توجیه مصلحتی برای حکمی که با تغییر مصلحت تغییر نمی‌کند، توجیه نیست؛ بهانه است.

«قوّامون»: قیمومت به‌عنوان قانون خانواده

سوره نساء (۴)، ابتدای آیه ۳۴:

«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ ۚ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ»

«مردان، سرپرست زنانند، به دلیل آنکه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده، و [نیز] به دلیل آنکه از اموالشان خرج می‌کنند. پس، زنان درستکار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [برای آنان] حفظ کرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ می‌کنند.»

این آیه دو دلیل برای سرپرستی مرد می‌آورد و هر دو ارزش تحلیل دارند.

دلیل اول «فضل» است: خدا برخی را بر برخی برتری داده. عبارت عمداً کلی است، اما در متن جمله، «برخی» مردان و «برخی دیگر» زنان‌اند. مفسران کلاسیک از طبری تا ابن کثیر این برتری را به عقل، توان جسمی، نبوت، امامت، جهاد و شهادت نسبت داده‌اند. یعنی برتری ذاتی، نه قراردادی.

دلیل دوم «انفاق» است: مرد خرج می‌کند. این دلیل با نابرابری ارثِ بخش قبل یک دور بسته می‌سازد. قرآن سهم زن را کمتر می‌کند، مرد را موظف به خرج می‌کند، و بعد همین خرج کردن را دلیل سلطه مرد قرار می‌دهد. وابستگی اقتصادی ابتدا تولید می‌شود و سپس به‌عنوان دلیل اطاعت به کار می‌رود.

و نتیجه عملی هم در همان آیه آمده: «فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ»، زن صالح، زن فرمانبردار است. این فرمانبرداری یک‌طرفه است؛ آیه مشابهی که مرد صالح را فرمانبردار زن بداند وجود ندارد. ادامه همین آیه، یعنی حکم «زدن» زن نافرمان، موضوع بخش سوم است. جداکردن این دو نیمه از هم، که در بسیاری از دفاعیات دیده می‌شود، خودش یک تکنیک است: قوامیت را «مسئولیت» می‌نامند و فراموش می‌کنند که همان جمله، ابزار اجرای این مسئولیت را هم تعیین کرده است.

جان استوارت میل در «انقیاد زنان» (۱۸۶۹) می‌نویسد که هیچ برده‌ای تا این حد و به این معنای کامل برده نیست که یک همسر. (نسخه قبلی این مقاله جمله میل را به شکل «همسر یک مرد ظالم» نقل کرده بود که دقیق نیست؛ استدلال میل درباره خود نهاد ازدواج قانونی است، نه فقط شوهران ظالم.) میل درباره قانون ازدواج انگلستان قرن نوزدهم سخن می‌گفت که آن هم نظامی پدرسالار بود. تفاوت در این است که قانون انگلستان را می‌شد تغییر داد، و تغییر هم کرد؛ قوامیت در قرآن کلام ابدی خدا معرفی می‌شود.

چندهمسری و کنیزان: حق یک‌طرفه تکثیر

سوره نساء (۴)، آیه ۳:

«وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَىٰ فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَلَّا تَعُولُوا»

«و اگر در اجرای عدالت میان دختران یتیم بیمناکید، هر چه از زنان [دیگر] که شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه، چهار چهار، به زنی گیرید. پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک [زن آزاد] یا به آنچه [از کنیزان] مالک شده‌اید [اکتفا کنید]. این [خودداری] نزدیکتر است تا به ستم گرایید [و بیهوده عیال‌وار گردید].»

نسخه قبلی فقط نیمه اول آیه را آورده بود. نیمه دوم، که معمولاً از دید پنهان می‌ماند، اهمیت بیشتری دارد. آیه به مردی که نمی‌تواند میان چند همسر عدالت کند، می‌گوید به یک زن آزاد بسنده کند، «یا به آنچه دست راستتان مالک شده». یعنی محدودیت عدالت فقط درباره همسران آزاد است. کنیز اصلاً مشمول این محاسبه نیست؛ نه سقف عددی دارد، نه حق عدالت. «ملک یمین» (آنچه دست راست مالک آن است) اصطلاح قرآنی برای برده است. پس حتی مرد تک‌همسر هم می‌تواند در کنار همسرش، کنیزان را به‌عنوان شریک جنسی داشته باشد. بخش دوم این مجموعه همین موضوع را باز می‌کند.

حالا این آیه را کنار آیه ۱۲۹ همین سوره بگذارید:

«وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ ۖ فَلَا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ»

«و شما هرگز نمی‌توانید میان زنان عدالت کنید هر چند [بر عدالت] حریص باشید! پس به یک طرف یکسره تمایل نورزید تا آن [زن دیگر] را سرگشته [=بلا تکلیف] رها کنید.»

برخی مدافعان مدرن از ترکیب این دو آیه نتیجه می‌گیرند که قرآن در واقع چندهمسری را ممنوع کرده است: آیه ۳ عدالت را شرط کرده و آیه ۱۲۹ گفته عدالت ممکن نیست. اما خود آیه ۱۲۹ این نتیجه را رد می‌کند: پس از اعتراف به ناممکن بودن عدالت، حکم را لغو نمی‌کند، فقط می‌گوید «یکسره به یک طرف متمایل نشوید». یعنی بی‌عدالتی نسبی پذیرفته شده و فقط بی‌عدالتی کامل منع شده است. اجماع چهارده قرن فقه اسلامی و سیره خود محمد، که همزمان بیش از چهار همسر داشت، هم خلاف آن خوانش مدرن است.

و پرسش اساسی باقی می‌ماند: زن چه؟ هیچ آیه‌ای به زن اجازه نمی‌دهد دو یا سه همسر داشته باشد. عبارت «مَا طَابَ لَكُمْ» (آنچه شما را خوش آید) خطاب به مردان است و زنان در آن ابژه انتخاب‌اند. عدم تقارن، کل منطق حکم است.

ازدواج با غیرمسلمان: دری که فقط برای مردان باز است

سوره مائده (۵)، بخشی از آیه ۵، به مردان مسلمان اجازه می‌دهد با زنان پاکدامن اهل کتاب ازدواج کنند: «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ». اما مجوز مشابهی برای زن مسلمان وجود ندارد، و فقه سنتی با استناد به سوره ممتحنه (۶۰) آیه ۱۰ («لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ») و سوره بقره (۲) آیه ۲۲۱، ازدواج زن مسلمان با مرد غیرمسلمان را به اتفاق حرام دانسته است. منطق پشت این تفاوت را خود فقیهان گفته‌اند: شوهر بر زن ولایت دارد و نباید غیرمسلمان بر مسلمان سلطه یابد. یعنی حتی در انتخاب همسر، قاعده بر پیش‌فرض قوامیت مرد بنا شده است.

دفاع‌های رایج و پاسخ به آن‌ها

«قرآن زن و مرد را از یک نفس آفریده است» (نساء، آیه ۱؛ اعراف، آیه ۱۸۹). درست است که قرآن داستان حوا را به شکل تورات (آفرینش از دنده) نقل نمی‌کند و از خلق از «نفس واحده» سخن می‌گوید. اما برابری در منشأ آفرینش با نابرابری در حقوق ناسازگار نیست؛ بسیاری از نظام‌های سلسله‌مراتبی همه انسان‌ها را مخلوق یک خدا می‌دانستند و در عین حال برده‌داری را مشروع می‌شمردند. آیه‌های کلی کرامت، آیه‌های مشخص حقوقی را لغو نمی‌کنند. در تعارض میان کلیِ مبهم و جزئیِ صریح، فقه اسلامی همیشه جزئی صریح را اجرا کرده است.

«قرآن زنده‌به‌گور کردن دختران را محکوم کرد» (نحل، آیات ۵۸ و ۵۹؛ تکویر، آیات ۸ و ۹). این یک اصلاح واقعی است و منصفانه باید گفت. اما دو نکته دارد. نخست، حتی در همین آیات سوره نحل، خدا شرمساری پدر از تولد دختر را توصیف می‌کند و بلافاصله در آیه ۵۷ همان سوره مشرکان را سرزنش می‌کند که «برای خدا دختران قرار می‌دهند». یعنی نقد قرآن متوجه کشتن دختر است، نه متوجه فرودست دانستن او. دوم، منع قتل یک انسان، معیار بسیار پایینی برای «آزادسازی» است. از یک قانون‌گذار الهی انتظار می‌رود از سطح «کشتن ممنوع» فراتر برود.

«در زمان خود مترقی بود.» این پرسش در دو سطح جواب دارد. از نظر تاریخی، ادعای «ترقی نسبت به جاهلیت» خودش محل تردید است، چون بخش بزرگی از تصویر ما از وضع زن در جاهلیت از منابع اسلامی متأخر می‌آید که انگیزه داشتند گذشته را تاریک‌تر نشان دهند. پژوهشگرانی مانند لیلا احمد نشان داده‌اند که در عربستان پیش از اسلام شکل‌هایی از ازدواج و عاملیت زنانه وجود داشت که با تثبیت نظام اسلامی محدودتر شد؛ خدیجه، تاجر ثروتمندی که خودش محمد را استخدام کرد و به او پیشنهاد ازدواج داد، مثال مشهوری از همین جهان پیشااسلامی است. از نظر منطقی هم، حتی اگر احکام قرآن نسبت به قرن هفتم پیشرفت بوده باشد، این دقیقاً چیزی است که از یک قانون‌گذار انسانیِ نسبتاً اصلاح‌طلب انتظار داریم، نه از خدای دانای کل. متنی که ادعای ابدیت دارد، با معیار «بهتر از همسایگانش در قرن هفتم» دفاع‌پذیر نیست.

«اینها خوانش مردانه فقیهان است، نه خود قرآن.» این پاسخ فمینیست‌های مسلمانی مانند آمنه ودود و اسماء برلاس است و باید جدی گرفته شود. اما کار آن‌ها، هرچقدر هم صادقانه، بر نادیده گرفتن یا بازتعریف رادیکال واژه‌هایی متکی است که معنای لغوی و تاریخی روشنی دارند. «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» یک عدد است، نه یک استعاره. «رَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ» یک عدد است. وقتی متنی برای پذیرفتنی شدن باید علیه معنای ظاهر خودش خوانده شود، مشکل از خوانندگان نیست.

جمع‌بندی: نظام، نه استثنا

آیات این بخش پنج حوزه را پوشش می‌دهند: هستی‌شناسی (دختر کم‌ارزش‌تر از پسر)، حقوق خانواده (درجه و قوامیت)، معرفت و قضا (شهادت)، اقتصاد (ارث) و ازدواج (چندهمسری و ازدواج بین‌دینی). در هر پنج حوزه، مرد معیار است و زن کسری از آن. هیچ حوزه مقابلی وجود ندارد که ترازو را متعادل کند.

این یکپارچگی مهم‌ترین شاهد است. یک حکم نابرابر را می‌توان با شرایط تاریخی توضیح داد؛ پنج حکم نابرابر در پنج حوزه مختلف، که همه به یک سو اشاره می‌کنند، یک جهان‌بینی را نشان می‌دهند. قرآن این جهان‌بینی را از جامعه پدرتبار عرب قرن هفتم گرفت و آن را با امضای خدا ابدی کرد. آنچه در یک جامعه قبیله‌ای یک عرف بود، در متن مقدس به قانونی تغییرناپذیر تبدیل شد، و همین تغییرناپذیری است که هنوز امروز، در قوانین مدنی کشورهایی مانند ایران، زن را نصف مرد می‌شمارد. توضیح طبیعی این متن ساده است: قانون‌گذاری انسانی در یک جامعه مردسالار. توضیح الهی باید بگوید چرا خدای عادل، دقیقاً همان پیش‌داوری‌های مردان آن جامعه را داشت.

در بخش دوم سراغ بدن زن می‌رویم: کشتزار، کنیز، حجاب، و بهشتی که برای مردان طراحی شده است. برای زمینه اجتماعی گسترده‌تر، نوشته دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه می‌شود را هم در مرتدین بخوانید. همه نوشته‌های این موضوع در دسته زن‌ستیزی در اسلام گرد آمده‌اند.

مجموعه زن‌ستیزی در قرآن: بخش اول (همین نوشته) | بخش دوم | بخش سوم | بخش چهارم

منابع

منابع اولیه

  • قرآن، ترجمه محمدمهدی فولادوند. متن و ترجمه در تنزیل.
  • صحیح بخاری، حدیث ۳۰۴ (حدیث «ناقصات عقل و دین» و پیوند آن با آیه شهادت): sunnah.com/bukhari:304
  • محمد بن جریر طبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ذیل بقره ۲۲۸ و نساء ۳۴.
  • اسماعیل بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ذیل نساء ۳۴.

پژوهش‌ها و منابع تحلیلی

  • لیلا احمد، زنان و جنسیت در اسلام (Leila Ahmed, Women and Gender in Islam: Historical Roots of a Modern Debate, Yale University Press, 1992).
  • کشیا علی، اخلاق جنسی و اسلام (Kecia Ali, Sexual Ethics and Islam: Feminist Reflections on Qur'an, Hadith, and Jurisprudence, Oneworld, 2006؛ ویراست گسترش‌یافته ۲۰۱۶).
  • میراندا فریکر، بی‌عدالتی معرفتی (Miranda Fricker, Epistemic Injustice: Power and the Ethics of Knowing, Oxford University Press, 2007).
  • جان استوارت میل، انقیاد زنان (John Stuart Mill, The Subjection of Women, 1869): متن کامل در پروژه گوتنبرگ
  • آمنه ودود، قرآن و زن (Amina Wadud, Qur'an and Woman, 1992) و اسماء برلاس، «زنان مؤمن» در اسلام (Asma Barlas, "Believing Women" in Islam, University of Texas Press, 2002)؛ به‌عنوان نماینده خوانش فمینیستی درون‌دینی که در بخش دفاع‌ها بررسی شد.

اسناد حقوق بشری

  • اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸)، مواد ۱، ۷ و ۱۶.
  • کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان (CEDAW، ۱۹۷۹)، ماده ۱۶.

مطالب مرتبط

5 دیدگاه‌

  1. 0

    […] تحلیلی آیات در چهار بخش بخش اول [لینک] ، بخش دوم [فعلی] ، بخش سوم [لینک] ، بخش چهارم [لینک] […]

  2. 0

    […] تحلیلی آیات در چهار بخش بخش اول [لینک] ، بخش دوم [لینک] ، بخش سوم [لینک] ، بخش چهارم […]

  3. 0

    […] تحلیلی آیات در چهار بخش بخش اول [لینک] ، بخش دوم [لینک] ، بخش سوم [فعلی] ، بخش چهارم […]

  4. 0

    […] رسیده این حکم‌ها را قانون کرده است. نمونه‌هایش را در زن‌ستیزی در قرآن و دین و کنترل اجتماعی آورده‌ایم. چیزی که بر تن و جان […]

  5. 0

    […] بهره‌بردن از زن را به دست می‌آورد. جزئیات این احکام در زن‌ستیزی در قرآن (بخش اول): برتری مرد، ارث، شهادت و قوام… و زن‌ستیزی در قرآن (بخش دوم): بدن زن، کنیزان، حجاب و […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *