بدن، لذت و جاودانگی در بهشت: تاریخ تصویرهای پاداش
عدد هفتادودو در قرآن نیست.
قرآن از همسران بهشتی سخن میگوید، اما هیچجا نمیشماردشان. عدد را حدیث آورد: در سنن ترمذی، شهید شش امتیاز نزد خدا دارد. در نخستین قطره خونش آمرزیده میشود، جایش را در بهشت میبیند، از عذاب قبر امان مییابد، تاج وقاری بر سرش میگذارند که یک یاقوتش از دنیا و هرچه در آن است بهتر است، هفتادودو همسر از حورالعین به او میدهند و شفاعتش درباره هفتاد تن از خویشانش پذیرفته میشود. [۱] پس هفتادودو پاداش همه مردان نیست؛ مزد مرگ در جنگ است. و عدد همانجا نماند. در روایاتی که دانشنامه شیعی ویکیشیعه گزارش میکند، شمار حوریان هر مؤمن به پانصد میرسد، هرکدام با هفتاد غلام و هفتاد کنیز؛ در روایتی دیگر هفتاد حوری و چهار همسر انسانی؛ و در روایتی دیگر دخترانی که بر کرانههای کوثر مثل گیاه میرویند. [۲]
متن قرآن در این قرنها یک حرف تغییر نکرد، اما بدن بهشت مدام جزئیات تازه گرفت: قد، سن، مو، عرق، قدرت جنسی، شمار زنان. این جزئیات را خدا ننوشت؛ مردان نوشتند، و برای مردان. لذت و جاودانگی در بهشت، بیش از آنکه درباره آخرت چیزی بگوید، نشان میدهد نویسندگانش بدن آرمانی را چگونه میدیدند، چه کسی را صاحب میل میدانستند و چه کسی را موضوع میل.
قرآن چه میگوید، و چه نمیگوید
عددی در کار نیست، اما صفتها روشناند. خدا مؤمنان را با حورالعین همسر میکند: وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ عِينٍ (دخان ۵۴؛ طور ۲۰). این همسران نگاهشان را از دیگران بازداشتهاند و «پیش از ایشان هیچ انسان و جنی به آنان دست نزده است»:
فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ (رحمن ۵۶)
در خیمهها نگه داشته شدهاند: حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ (رحمن ۷۲). خدا آنان را آفرینشی تازه کرده، دوشیزه، عاشقپیشه و همسال: إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاءً فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا عُرُبًا أَتْرَابًا (واقعه ۳۵ تا ۳۷). و در نبأ ۳۳ «کواعب أترابا» آمده، دخترانی همسال با سینههای برآمده، آنطور که مفسران کلاسیک معنا کردهاند. [۳]
فهرست صفتها خودش حرف میزند: دوشیزگی، نگاه بسته، ماندن در خیمه، جوانی یکسان، بدن نوبالغ. همان ارزشهایی که جامعه مردسالار قرن هفتم در همسر زمینی میخواست، در اینجا به کمال رسیدهاند. یک جزء هم کوچک اما گویاست: «ولا جان». اگر لازم بود تصریح شود که هیچ جنی به این زنان دست نزده، پس گوینده و شنونده امکان آمیزش جن با زن را جدی میگرفتند. بهشت در اینجا با همان فولکلوری ساخته شده که در مقاله جن دیدیم.
در کنار زنان، پسرانی هم هستند: پسرانی جاودان که گرد بهشتیان میگردند و به مروارید پراکنده یا نهفته میمانند (انسان ۱۹؛ طور ۲۴). متن آنان را خدمتکار معرفی میکند و بیش از این نمیگوید. اما همین کافی است تا معلوم شود صحنه از نگاه چه کسی چیده شده: یکی لم داده و دیگران برایش زیبا و جوان و مطیعاند.
لذت و جاودانگی در بهشت: تاریخ و شواهد
انگورهای لوکزنبرگ: نجاتی که نجات نمیدهد
در سال ۲۰۰۰ پژوهشگری با نام مستعار کریستوف لوکزنبرگ پیشنهاد کرد «حور» در زبان سریانی به معنای انگور سفید است و مسلمانان متن بینقطه را بد خواندهاند. این نظریه بیرون از دانشگاه طرفدار زیادی پیدا کرد، چون ظاهرا هم مسئله اخلاقی را حل میکرد و هم نشان میداد قرآن از متون سریانی گرفته شده. [۴]
اما این نجات، کار نمیکند. برای اینکه «وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ» یعنی «همسرشان کردیم با حوریان» به چیزی درباره انگور تبدیل شود، لوکزنبرگ ناچار است نقطههای خود فعل را عوض کند. [۴] حتی با این تغییر، «لم یطمثهن» سر جایش میماند: پیش از ایشان هیچ انسان و جنی به آنان دست نزده است. انگور را کسی بکارت برنمیدارد، و انگوری که جن به آن دست نزده باشد جمله بیمعنایی است. «کواعب» و «ابکار» و «عرب» هم انگور نیستند. پژوهشگران متخصص، از مجموعهای که گابریل رینولدز درباره قرآن در بافت تاریخیاش گرد آورد تا مقالههای پژوهشی ایرانی، این خوانش را نقد کردهاند. [۴]
نکته مهم برای ما این است که لازم نیست حوری را انگور کنیم تا نقدی جدی داشته باشیم. متن همان است که مفسران چهارده قرن فهمیدهاند، و نقد باید با همان متن روبهرو شود.
بدنی بیمستراح
اگر بهشت خوردن و نوشیدن دارد، یک پرسش ساده پیش میآید. در روایتی که احمد و نسائی نقل کردهاند، این پرسش را مردی یهودی مطرح میکند: کسی که میخورد و مینوشد، قضای حاجت هم دارد؛ حال آنکه در بهشت آلودگی نیست. پاسخ این است که حاجتشان عرقی است که مثل عرق مشک از پوستشان بیرون میزند و شکم فرو مینشیند. [۵] در صحیح مسلم هم آمده که اهل بهشت میخورند و مینوشند، اما نه ادرار دارند، نه مدفوع، نه آب بینی؛ غذایشان با آروغ و عرقی مشکبو دفع میشود. [۵]
صحیح بخاری تصویر را کاملتر میکند. نخستین گروهی که وارد بهشت میشوند، چهرهشان مثل ماه شب چهارده است. آب دهان نمیاندازند، بینیشان آب نمیآید، قضای حاجت ندارند. شانههایشان زرین است، عرقشان مشک، و هر مرد دو همسر دارد که از فرط زیبایی، مغز استخوان ساقشان از پشت گوشت پیداست. [۶] در روایتهای دیگر همین حدیث، همه به صورت پدرشان آدم هستند: شصت ذراع قد. [۶] و به روایت ترمذی، اهل بهشت بیموی بدن، بیریش و سرمهکشیده وارد میشوند، در سن سی یا سیوسه سالگی. [۷] شرح امروزی الدرر السنیه روایتی از بیهقی را هم کنارش میگذارد: هرکس بمیرد، چه جنینی سقطشده باشد چه پیری فرتوت، سیساله برانگیخته میشود. [۷]
از این بدن چه چیزی حذف شده؟ هر چیزی که شرم، بو، زحمت یا تفاوت بیاورد. پیری حذف شده، کودکی حذف شده، معلولیت، چاقی، موی سفید، و حتی تفاوت قد. بیمار سالخوردهای که با همسرش هفتاد سال زندگی کرده و دختری که در نوزادی مرده، در یک قالب ریخته میشوند: مردی یا زنی سیوسهساله، شصت ذراعی، بیمو. بدن بهشت بدن شخص نیست، بدن استاندارد است. این پرسش را پیش میکشد که بعد از این همه تراش، چه چیزی از همان شخص باقی مانده که پاداش بگیرد.
قوت صد مرد
در سنن ترمذی آمده که به مؤمن در بهشت نیرویی در آمیزش داده میشود؛ میپرسند آیا تاب آن را دارد؟ و پاسخ این است: نیروی صد مرد به او میدهند. [۸] البانی حدیث را «حسن صحیح» دانسته است.
شرح امروزی الدرر السنیه، یکی از پرمراجعهترین موسوعههای حدیثی سلفی، منطق این وعده را بیپرده میگوید. چون زنان «از زیانبارترین فتنهها برای مردان» در دنیا هستند، خدا به کسی که از این فتنه پرهیز کرده، در بهشت از حورالعین و این نیروی بزرگ عوض میدهد تا کامل بهره ببرد. [۸] این جمله کل نظام را در خود دارد. مخاطب مرد است. زن در دنیا فتنه است و در بهشت جایزه. در هر دو جایگاه، او موضوع میل مرد است، نه صاحب میل. و منطق، همان منطق مزد معوقی است که در مقاله بهشت دیدیم: اینجا دست نگه دار، آنجا بیاندازه بگیر.
و زنان؟
قرآن زنان را از بهشت بیرون نمیگذارد. نساء ۱۲۴ و توبه ۷۲ مردان و زنان مؤمن را صریحا نام میبرند. این را باید منصفانه گفت، چون نقدی که آن را نادیده بگیرد، نقد ضعیفی است.
اما ورود یک چیز است و جایگاه در صحنه چیزی دیگر. در همه آیههایی که لذت جنسی بهشت را وصف میکنند، زن دریافتشده است و مرد دریافتکننده. هیچ معادل مردانهای برای حوری در قرآن نیست: نه مردان دوشیزهای که پیش از زنان مؤمن کسی به آنان دست نزده باشد، نه مردانی که نگاهشان را فقط به همسرانشان دوخته باشند. زخرف ۷۱ وعده میدهد که در بهشت «هرچه جانها بخواهند و چشمها از آن لذت ببرند» هست، اما جزئیات این خواستن فقط برای یک جنس نوشته شده است.
صحیح مسلم صحنهای دارد که این عدم تقارن را خوب نشان میدهد. گروهی بحث کردند که در بهشت مردان بیشترند یا زنان. ابوهریره برای اثبات اینکه زنان بیشترند، به همین حدیث استناد کرد: هر مرد دو همسر دارد، و در بهشت هیچ مجردی نیست. [۹] یعنی زنان بهشت را با شمردن همسران مردان شمارش میکنند. زن در این حساب واحد مستقل نیست؛ سهمیه است.

ربی که گفت آنجا نه خوردن هست، نه آمیزش
این تصویر تنها گزینه ممکن نبود. در تلمود بابلی، راو، از بزرگان یهودی بابل در قرن سوم میلادی، میگفت جهان آینده مثل این جهان نیست. در آن نه خوردن هست و نه نوشیدن، نه زادوولد، نه داد و ستد، نه حسادت، نه نفرت و نه رقابت. پارسایان با تاجهایی بر سر مینشینند و از فروغ حضور خدا بهره میبرند (براخوت ۱۷ الف). [۱۰] در انجیل متی عیسی به صدوقیانی که درباره زنی با هفت شوهر پیاپی میپرسند، میگوید در رستاخیز نه زن میگیرند و نه شوهر میکنند، بلکه مانند فرشتگاناند (۲۲:۳۰). [۱۱] و آگوستین در «شهر خدا» استدلال میکند که زنان در رستاخیز زن باقی میمانند، اما آمیزش و زادوولد نخواهد بود. [۱۲]
پس در همسایگی قرآن، هم یهودیت ربانی و هم مسیحیت رسمی بهشت را از میل جنسی خالی کرده بودند. سیدنی گریفیث نشان میدهد در سرودهای افرایم سوری تصویرهای زناشویی و باغهای تاک هست، اما در زبانی تمثیلی که آمیزش واقعی وعده نمیدهد. [۱۳] قرآن راه دیگری را برگزید: بدن را نگه داشت، میل را نگه داشت و زن را به آن افزود. میتوان درباره دلیلش حدس زد. اما هر دلیلی داشته، نتیجه روشن است: از میان گزینههای موجود در همسایگی، ملموسترین و برانگیزانندهترین نسخه برای مخاطب مرد انتخاب شد.
غزالی: بهشت نمادین کفر است
خود فرهیختگان مسلمان هم از این تصویر معذب بودند. فیلسوفانی مثل ابنسینا معتقد بودند آنچه پیامبران درباره لذتهای جسمانی بهشت گفتهاند، تمثیلی برای فهم عامه است و سعادت واقعی روحانی است. پاسخ دستگاه دینی نرم نبود. غزالی در پایان «تهافت الفلاسفه» (حدود ۱۰۹۵ میلادی) این پرسش را پیش میکشد که آیا باید فیلسوفان را تکفیر کرد و کشتن معتقدانشان را واجب دانست. پاسخش این است که تکفیرشان در سه مسئله ناگزیر است، و یکی از این سه، انکار رستاخیز جسمانی و لذتها و رنجهای جسمانی بهشت و دوزخ است. به گفته غزالی، این باور یعنی متهمکردن پیامبران به دروغ، و این ادعا که سخنانشان فریبی برای جلب عامه بوده است. [۱۴]
این لحظه مهمی در زندگینامه این باور است. نخبگانی که حوری و رود شراب را زیادی زمینی مییافتند، خوانش تمثیلی را پیشنهاد کردند و متکلم برجسته زمانه آن را کفر نامید. از آن پس بدن بهشت فقط باور عامیانه نبود؛ مرزی بود که با تکفیر نگهبانی میشد. آنچه امروز مدافعان در بحث با منتقدان «استعاره» مینامند، در تاریخ رسمی همین دین جرمی بوده که بهایش کفر بود.
ملال ابدیت
وعده آخر، نبود مرگ است: لَا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولَىٰ (دخان ۵۶). بهشتیان «هرگز نمیخواهند از آنجا جابهجا شوند»: لَا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا (کهف ۱۰۸). و کینه از سینههایشان برداشته میشود (حجر ۴۷).
برنارد ویلیامز، فیلسوف بریتانیایی، در مقالهای مشهور با عنوان «پرونده ماکروپولوس» (۱۹۷۳) استدلال کرد که زندگی بیپایان برای موجودی با منش ثابت سرانجام ملالآور میشود. خواستههایی که به زندگی معنا میدهند، روزی برآورده یا فرسوده میشوند. اگر شخص همان بماند، به ملال میرسد؛ اگر آنقدر تغییر کند که ملول نشود، دیگر همان شخص نیست. [۱۵]
بهشت قرآن این دوراهی را به شیوه خودش حل میکند: میل را ویرایش میکند. بهشتیان نمیخواهند جابهجا شوند، کینه ندارند و ملول نمیشوند، چون چنین آفریده شدهاند. اما این راهحل همان شاخ دوم دوراهی ویلیامز است. کسی که هرگز نمیخواهد چیز دیگری را تجربه کند، هرگز از هیچ چیز خسته نمیشود، هرگز به یاد کسی که در دوزخ است اندوهگین نمیشود و بدنش سیوسهساله و بیمو و شصت ذراعی است، با کسی که روی زمین زیست و انتخاب کرد و رنج برد چه نسبتی دارد؟ پاداش به کسی داده میشود که دیگر آن کس نیست.
بدن مطلوب را چه کسی تعریف کرد؟
لذت بدنی عیب نیست، و نقد بهشت با تمسخر خوردن و آمیزش آغاز نمیشود. مسئله سه چیز دیگر است.
نخست، هیچ شاهدی برای این بدن وجود ندارد. هر جزئیاتی که حدیث افزود، از عرق مشک تا قوت صد مرد، یک ادعای تازه است که به همان اندازه بیسند است. جزئیات بیشتر، سند بیشتر نیست؛ فقط ادعای بیشتر است.
دوم، این بدن بیطرف نیست. بدن آرمانی بهشت، بدن مرد جوانی است که میخورد بیآنکه قضای حاجت داشته باشد، میآمیزد با نیروی صد مرد، و زنانی دارد که پیش از او کسی لمسشان نکرده و نگاهشان جز به او نیست. این تصویر نه از آسمان، که از آرزوهای یک جامعه مردسالار مشخص آمده است.
و سوم، وقتی خود نخبگان همین دین کوشیدند این تصویر را تمثیل بخوانند، با تکفیر روبهرو شدند. بدن بهشت در تاریخ اسلام انتخابی آزاد نبود؛ عقیدهای بود که انکارش بهای سنگین داشت.
تصویر لذت و جاودانگی در بهشت، زندگینامه یک تخیل مردانه است که به تدریج جزئیات گرفت، از هیچ عدد تا هفتادودو و تا پانصد، و در هر مرحله با اقتدار دینی قفل شد. در مرتدین (Mortadin) این پرونده را در کنار مقاله بهشت: باغ، آب و پاداش و مقاله بعدی، جهنم، باید خواند: همان بدنی که اینجا برای لذت بازسازی میشود، آنجا برای درد بازسازی خواهد شد.
منابع و ادامه مطالعه
منابع
۱. سنن ترمذی، حدیث ۱۶۶۳؛ متن عربی و تخریج در hadithanswers و الدرر السنية/surahquran؛ ابنماجه ۲۷۹۹، احمد ۱۷۱۸۲.
۲. ویکیشیعه، «حور العین»، بخش روایات شیعه درباره شمار حوریان و روییدن دختران بر کرانه کوثر، با ارجاعهای همان مدخل.
۳. قرآن، دخان ۵۴، طور ۲۰ و ۲۴، رحمن ۵۶ و ۷۲ تا ۷۴، واقعه ۳۵ تا ۳۷، نبأ ۳۳، انسان ۱۹.
۴. Christoph Luxenberg، Die syro-aramäische Lesart des Koran، ۲۰۰۰؛ گزارش دیدگاه در Newsweek؛ نقد: Gabriel Said Reynolds (ed.)، The Qur’an in Its Historical Context، Routledge، ۲۰۰۸؛ «حوریان یا تاکها؟ نقدی بر خوانش سریانیآرامی لوکزنبرگ از حور»، مجله مطالعات قرآن و حدیث.
۵. صحیح مسلم، حدیث ۲۸۳۵؛ حدیث زید بن ارقم نزد احمد و نسائی به نقل تحفة الأحوذی، hadithprophet و الدرر السنية.
۶. صحیح بخاری، حدیث ۳۲۴۵ و ۳۲۴۶، hadithprophet و الدرر السنية/surahquran؛ روایت «علی صورة أبیهم آدم ستون ذراعا» به نقل ابنکثیر، البدایة والنهایة، ویکینبشته عربی؛ صحیح بخاری، حدیث ۳۳۲۶.
۷. سنن ترمذی، حدیث ۲۵۴۵ (به داوری خود ترمذی «حسن غریب»)، و روایت بیهقی درباره برانگیختهشدن همه در سیسالگی، در شرح الدرر السنية/surahquran.
۸. سنن ترمذی، حدیث ۲۵۳۶، و شرح آن در الدرر السنية.
۹. صحیح مسلم، حدیث ۲۸۳۴.
۱۰. تلمود بابلی، براخوت ۱۷ الف؛ متن عبری و ترجمه در Sefaria؛ Jewish Encyclopedia، «Crowns of the Righteous».
۱۱. انجیل متی، ۲۲:۲۳ تا ۳۰.
۱۲. آگوستین، شهر خدا، کتاب ۲۲، فصل ۱۷، ترجمه انگلیسی Marcus Dods.
۱۳. Sidney H. Griffith، «St. Ephraem the Syrian, the Quran, and the Grapevines of Paradise»، در Roads to Paradise، جلد دوم، Brill، ۲۰۱۷، صص ۷۸۱ تا ۸۰۵؛ نسخه PDF.
۱۴. غزالی، تهافت الفلاسفه، خاتمه؛ ترجمه انگلیسی Sabih Ahmad Kamali.
۱۵. Bernard Williams، «The Makropulos Case: Reflections on the Tedium of Immortality»، ۱۹۷۳، بازنشر در Problems of the Self، Cambridge University Press.

۱ دیدگاه
[…] بدن، لذت و جاودانگی در بهشت: تاریخ تصویرهای پاداش […]