جهنم: تاریخ یک نام و گسترش جغرافیای کیفر

مردی نزد پیامبر آمد و پرسید: پدرم کجاست؟ پاسخ شنید: در آتش. مرد برگشت که برود. پیامبر صدایش زد و گفت: پدر من و پدر تو در آتش‌اند. این گزارش در صحیح مسلم آمده است. [۱] چند صفحه آن‌سوتر در همین کتاب‌ها، سرنوشت ابوطالب هم ثبت شده است: عمویی که سال‌ها از برادرزاده‌اش در برابر قریش حمایت کرد و بی‌آنکه اسلام بیاورد مرد. به روایت بخاری، کمترین عذاب دوزخ از آن اوست: کفش‌هایی از آتش که مغزش از آن‌ها می‌جوشد. [۲]

این دو گزارش چکیده‌ای از یک باورند. جهنم در این روایت‌ها فقط جای جنایتکاران نیست؛ جای پدری است که پیش از اسلام مرد، و عمویی که همه‌چیز داد جز یک شهادت. معیار آن، مثل معیار دروازه بهشت در مقاله پیشین، پیش از هر چیز وفاداری است.

اما این مکان از کجا آمد؟ نامش از یک دره واقعی در اورشلیم است. نقشه‌اش را دو هزار سال رساله‌های مکاشفه‌ای، حدیث و تفسیر کشیدند. و اندازه‌اش، که از یک دره شروع شد، تا جایی بزرگ شد که گرمای تابستان را هم نفس آن دانستند. این مقاله زندگی‌نامه همین گسترش است.

نام یک دره

«جهنم» عربی، به گزارش محمود امیدسالار در دانشنامه ایرانیکا، از عبری «گی‌هینوم» آمده است، یعنی «دره هینوم»، دره‌ای در جنوب اورشلیم. [۳] «دوزخ» فارسی خانواده‌ای دیگر دارد و از ایرانی باستان به معنای «هستی بد» می‌آید، همان‌طور که «بهشت» از «بهترین هستی». [۴] دو نام امروز یک چیز را می‌گویند، اما شناسنامه‌شان جداست.

دره هینوم در کتاب مقدس عبری جای آتش است، اما آتشی که انسان روشن کرد. دوم پادشاهان ۲۳:۱۰ می‌گوید یوشیا، پادشاه یهودا، «توفت» را در این دره نجس کرد تا دیگر کسی پسر یا دخترش را برای مولک از آتش نگذراند. ارمیا ۷:۳۰ تا ۳۴ اسرائیلیان را متهم می‌کند که در توفت، در دره بن‌هینوم، پسران و دخترانشان را در آتش سوزاندند؛ کاری که خدا، به گفته متن، هرگز فرمان نداده بود و «به دلش هم خطور نکرده بود». و تهدید می‌کند که این دره «دره کشتار» نامیده خواهد شد و اجساد خوراک پرندگان می‌شوند. [۵]

پس نخستین معنای دینی این نام، محکومیت خدایی بود که کودکان را در آتش می‌خواست. این نکته را باید در ذهن نگه داشت، چون تاریخ این نام با وارونگی عجیبی ادامه پیدا می‌کند.

یک افسانه مشهور را هم باید کنار گذاشت: اینکه دره هینوم در زمان عیسی زباله‌دان شهر با آتشی همیشه روشن بوده و تصویر جهنم از همین آمده. قدیمی‌ترین شاهد این توضیح، به گزارش واژه‌نامه یونانی تایر، تفسیر داوود قیمحی، مفسر یهودی حدود سال ۱۲۰۰ میلادی است، یعنی بیش از هزار سال پس از عیسی. [۶] برای نقد جهنم به این میان‌بر نیازی نیست؛ خود متن‌ها کافی‌اند.

تاریخ و شواهد

از قلمرو مردگان تا زندان آتش

در بیشتر کتاب مقدس عبری، مردگان به «شئول» می‌روند، جایی تاریک و خاموش که خوب و بد هر دو به آن می‌رسند. یعقوب در سوگ یوسف می‌گوید سوگوار به شئول نزد پسرم خواهم رفت (پیدایش ۳۷:۳۵)؛ هیچ اشاره‌ای به کیفر در کار نیست. [۷] همان‌طور که در مقاله بهشت دیدیم، تورات وعده باغی پس از مرگ نمی‌دهد؛ آتشی پس از مرگ هم تهدید نمی‌کند.

تحول در متن‌های متأخرتر رخ داد. اشعیا ۶۶:۲۴ از اجساد شورشیان سخن می‌گوید که «کرمشان نمی‌میرد و آتششان خاموش نمی‌شود». در اول خنوخ، که بخش‌هایی از آن به قرن سوم پیش از میلاد می‌رسد، «دره نفرین‌شده» جای گردآمدن کسانی است که علیه خدا سخن ناروا گفته‌اند، و داوری در برابر چشم پارسایان رخ می‌دهد. [۸] در انجیل مرقس، عیسی می‌گوید بهتر است دست یا چشمی را از دست بدهی تا با تن کامل به «گهنا» افکنده شوی، جایی که کرمشان نمی‌میرد و آتش خاموش نمی‌شود (۹:۴۳ تا ۴۸). [۹] و در مکاشفه یوحنا، مرگ و «هادس» مردگانشان را پس می‌دهند و سپس خودشان به دریاچه آتش افکنده می‌شوند (۲۰:۱۳ و ۱۴): قلمرو مردگان و جای کیفر، دو چیز جدا هستند. [۱۰]

نام شاهد چیست
شئول پیدایش ۳۷:۳۵ جای همه مردگان؛ بی‌کیفر
دره هینوم ارمیا ۷ جای آیین سوزاندن کودکان؛ محکوم
دره نفرین‌شده اول خنوخ ۲۷ جای داوری بدگویان خدا
گهنا مرقس ۹ تهدید آتش خاموش‌نشدنی
جهنم قرآن زندانی با دروازه، نگهبان و خوراک

دره‌ای که پیامبران یهود آن را به خاطر آتش‌زدن کودکان لعنت کرده بودند، چند قرن بعد نام کوره‌ای شد که خدای همان سنت، بزرگ‌تر از هر مولکی، اداره‌اش را بر عهده دارد.

تور جهنم: ژانری با نقشه ثابت

از قرن دوم میلادی به بعد، نوع ادبی تازه‌ای در مسیحیت رونق گرفت: سفر به جهنم به راهنمایی فرشته، با کیفرهایی که درست با گناه جور درمی‌آیند. در «مکاشفه پطرس»، از نیمه نخست قرن دوم، کفرگویان از زبان آویخته شده‌اند و زیرشان آتش است. زنانی که برای زنا خود را آراسته بودند، از موهایشان بالای لجنی جوشان آویزان‌اند و مردان همبسترشان از پا. رباخواران تا زانو در دریاچه‌ای از قیر و خون و لجن ایستاده‌اند. و گروهی را از صخره‌ای بلند پایین می‌اندازند، دوباره وادارشان می‌کنند بالا بروند و باز پایینشان می‌اندازند. [۱۱] «مکاشفه پولس» که در مقاله بهشت دیدیم، همین سفر را با جزئیات بیشتر تکرار می‌کند. [۱۲]

حالا صحیح بخاری. سمرة بن جندب روایت می‌کند که پیامبر خوابی را برای یارانش تعریف کرد. دو فرستاده او را بردند. مردی را دید که خوابیده بود و دیگری با سنگ سرش را خرد می‌کرد. سنگ می‌غلتید، مرد می‌رفت آن را برمی‌داشت و تا برگردد سر درست شده بود، و کار از نو شروع می‌شد. مردی را دید که با قلاب آهنی گوشه دهانش تا پس گردن دریده می‌شد، سپس گوشه دیگر، و تا کار با این طرف تمام شود، طرف اول خوب شده بود. تنوری دید پر از مردان و زنان برهنه که آتش از زیرشان زبانه می‌کشید. و رودی از خون، که مردی در آن شنا می‌کرد و هر بار که می‌خواست بیرون بیاید، دیگری سنگی در دهانش می‌انداخت. توضیح بعدی: دریده‌دهان دروغگوست، تنورنشینان زناکارند و شناگر رود خون رباخوار. [۱۳]

کنار هم گذاشتن این دو متن، چیز مهمی را نشان می‌دهد. رباخوار در هر دو در مایعی از خون ایستاده است. کیفر در هر دو «به اندازه» گناه است. و در هر دو، بدن ترمیم می‌شود تا دوباره آسیب ببیند: سری که درست می‌شود تا باز خرد شود، کسانی که باز بالا می‌روند تا دوباره پرت شوند. مکاشفه پطرس پنج قرن پیش از اسلام در کلیساها خوانده می‌شد. [۱۱] از اینکه راوی حدیث بخاری آن را خوانده باشد، خبر نداریم، و ادعای اقتباس مستقیم هم نداریم. آنچه می‌توانیم بگوییم این است که روایت حدیثی جهنم در ژانری جا می‌گیرد که قرن‌ها پیش از اسلام شکل گرفته و قواعدش را تثبیت کرده بود.

همین ژانر در سنت شیعی هم ادامه یافت. روایتی مشهور، که هنوز در انجمن‌های سایت آستان مقدس عباسی بازنشر می‌شود، از زنانی می‌گوید که پیامبر در معراج دید: زنی که از زبانش آویخته بود، چون شوهرش را آزار می‌داد؛ زنی که از پستان‌هایش آویخته بود، چون از بستر شوهرش سر باز می‌زد؛ زنی که از پاهایش آویخته بود، چون بی‌اجازه شوهر از خانه بیرون می‌رفت؛ و زنی که گوشت تن خودش را می‌خورد، چون بدنش را برای مردم آراسته بود. [۱۴] فهرست گناهان این زنان تقریبا همه گناه علیه شوهر است.

یک ادعای رایج را هم باید اصلاح کرد: اینکه اسلام تصویر جهنم را از «ارداویراف‌نامه» زرتشتی گرفته است. این کتاب هم سفر روح به دوزخ و کیفرهای متناسب با گناه را روایت می‌کند، اما به گزارش فیلیپ ژینیو در ایرانیکا، شکل قطعی‌اش را در قرن‌های نهم و دهم میلادی، یعنی پس از اسلام، یافته است. [۱۵] متنی که پس از قرآن نهایی شده، نمی‌تواند منبع قرآن باشد. توضیح بهتر این است که مسیحیان، زرتشتیان و مسلمانان همه در یک ژانر مشترک اواخر دوران باستان کار می‌کردند، و مکاشفه پطرس در این ژانر از همه قدیمی‌تر است.

قرآن: معماری یک زندان

قرآن به جهنم ساختار می‌دهد. هفت دروازه دارد که هر دروازه سهمی معین از گمراهان را می‌گیرد (حجر ۴۳ و ۴۴). منافقان در پایین‌ترین طبقه آتش‌اند (نساء ۱۴۵). نوزده نگهبان دارد (مدثر ۳۰). نگهبان اصلی‌اش مالک نام دارد، و وقتی دوزخیان از او می‌خواهند که خدا کارشان را تمام کند، پاسخ می‌دهد: شما ماندگارید. [۱۶]

وَنَادَوْا يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ ۖ قَالَ إِنَّكُم مَّاكِثُونَ (زخرف ۷۷)

حتی مرگ، که آخرین پناه هر شکنجه‌شده‌ای است، از آن‌ها گرفته می‌شود.

خوراکشان درخت زقوم است که در شکم مثل فلز گداخته می‌جوشد. بعد بر سرشان آب جوشان می‌ریزند و به تمسخر می‌گویند: بچش، که تو همان عزیز بزرگواری! [۱۷]

ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ (دخان ۴۹)

و محوری‌ترین آیه درباره بدن دوزخی این است:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ (نساء ۵۶)

کسانی که به آیه‌های ما کافر شدند، به آتششان می‌افکنیم؛ هرگاه پوستشان بریان شود، پوستی دیگر به جایش می‌نهیم تا عذاب را بچشند.

«تا عذاب را بچشند.» هدف ترمیم در خود جمله آمده است. این همان منطق سری است که در حدیث سمره درست می‌شود تا باز خرد شود. در هیچ نظام انسانی، کسی که زخم را درمان می‌کند تا دوباره زخم بزند، پزشک نامیده نمی‌شود. نام دیگری دارد، و انتساب این کار به خدا آن نام را عوض نمی‌کند. در مقاله بدن و لذت دیدیم که بدن بهشتی برای لذت بازسازی می‌شود؛ اینجا همان قدرت بدن را برای درد بازسازی می‌کند.

عدد نوزده هم در قرآن داستان خودش را دارد. آیه بعدی بی‌پرده می‌گوید این عدد را «آزمونی برای کافران» قرار دادیم (مدثر ۳۱). یعنی عدد نگهبانان جهنم ابزار اطلاعاتی نیست؛ ابزار مرزبندی است: مؤمن آن را می‌پذیرد، کافر به آن می‌خندد، و همین خنده جزو پرونده او می‌شود. [۱۶] تاریخ این عدد هم بعدها ادامه یافت: در مقاله فرشتگان دیدیم که رشاد خلیفه از همین نوزده یک «معجزه عددی» ساخت.

فصل‌های متضاد در دو نیمکره زمین در برابر حدیث نفس جهنم

گرمای تابستان از نفس جهنم است

حدیث، جهنم را از زیر زمین بیرون آورد و وارد آب‌وهوا کرد. در صحیح بخاری و مسلم آمده: آتش به پروردگارش شکایت کرد که بخشی از من بخش دیگر را می‌خورد. خدا به آن اجازه داد سالی دو نفس بکشد، یکی در زمستان و یکی در تابستان؛ و شدیدترین گرمایی که حس می‌کنید و شدیدترین سرمایی که حس می‌کنید از همین است. [۱۸] به همین دلیل پیامبر توصیه می‌کند نماز ظهر را در گرمای شدید دیرتر بخوانند، «چون شدت گرما از جوشش جهنم است». [۱۸] و در همان کتاب‌ها، آتش دنیا یک جزء از هفتاد جزء آتش جهنم است. [۱۹]

شارحان سر همین حدیث دو دسته شدند. بیضاوی آن را مجاز دانست: شکایت آتش یعنی جوشیدنش. اما سیوطی، به نقل زرقانی، روایتی از طبرانی را کنارش گذاشت که می‌گوید خورشید از جهنم طلوع می‌کند، و نتیجه گرفت که شدت گرما «به حقیقت» از نفس جهنم است. [۱۸] شرح امروزی الدرر السنیه هم از این حدیث برای رد معتزله استفاده می‌کند که گفته بودند آتش هنوز آفریده نشده و روز قیامت آفریده می‌شود. [۱۸]

این حدیث مسئله‌ای دارد که راویانش نمی‌توانستند ببینند: وقتی در دورتموند تابستان است، در سیدنی زمستان است. جهنم در یک لحظه هم نفس تابستانی کشیده و هم نفس زمستانی؟ فصل‌ها را انحراف محور زمین و زاویه تابش خورشید می‌سازد، نه تنفس یک کوره زیرزمینی. همان الگوی حدیث نیل در مقاله بهشت اینجا تکرار می‌شود. جمله‌ای که روزی توضیح جهان بود، وقتی جهان توضیح بهتری پیدا کرد، یا به مجاز پناه برد یا به سکوت.

چه کسی در آتش است؟

قرآن در یک صحنه، از دوزخیان می‌پرسد چه چیزی آنان را به «سقر» کشاند. پاسخ فهرستی چهارتایی است: نماز نمی‌گزاردیم، به بینوا خوراک نمی‌دادیم، با یاوه‌گویان همراه می‌شدیم، و روز جزا را دروغ می‌شمردیم (مدثر ۴۲ تا ۴۶). [۱۶] خوراک‌ندادن به گرسنه، که هر اخلاقی آن را زشت می‌داند، در کنار نماز‌نخواندن و تکذیب قیامت آمده است؛ گناه اخلاقی و نافرمانی آیینی در یک ترازو. نساء ۵۶ کیفر پوست را صریحا برای کفر به آیه‌ها می‌داند، نه برای آزار به انسان.

حدیث این فهرست را گسترش داد و به آن جنسیت داد. در صحیح بخاری پیامبر می‌گوید آتش را دیدم و بیشتر ساکنانش زنان بودند. می‌پرسند چرا؟ پاسخ این است که آنان «به شوهر ناسپاس‌اند»: اگر یک عمر به یکی از آنان نیکی کنی و سپس چیزی ناخوشایند از تو ببیند، می‌گوید هرگز خیری از تو ندیدم. [۲۰] نزدیک‌ترین گناه زن به جهنم، به این روایت، نه جنایت است و نه کفر؛ کم‌سپاسی در برابر شوهر است. همان منطقی که در روایت شیعی زنان آویخته دیدیم.

و بعد، پدر پیامبر و ابوطالب. پدری که پیش از رسالت پسرش مرد و هیچ پیامی به او نرسیده بود. عمویی که به روایت خود سیره، سال‌ها سپر برادرزاده‌اش بود. [۱، ۲] در این دو مورد هیچ جرمی در کار نیست که بتوان آن را با معیار عدالت انسانی سنجید. تنها چیزی که کم بود، یک عضویت بود.

آزمون ساده‌ای برای هر نظام کیفری وجود دارد: آیا شدت کیفر با اندازه آسیب نسبت دارد؟ جهنم در این آزمون شکست می‌خورد، نه فقط به خاطر شدتش، بلکه به خاطر معیارش. آسیب‌زدن به انسان تنها یکی از راه‌های رسیدن به آن است؛ راه مطمئن‌ترش نپذیرفتن یک گزاره است. بحث بی‌پایان‌بودن این کیفر، که آن را از هر نسبتی با گناه محدود یک عمر بیرون می‌برد، پرونده مستقل مقاله بعدی است.

تهدید به جای دلیل

آیا باور به جهنم کاری انجام می‌دهد؟ پژوهشی که در مقاله بهشت هم به آن اشاره شد، نشان می‌دهد در سطح کشورها باور به دوزخ با نرخ جرم پایین‌تر همبسته است و باور به بهشت با نرخ بالاتر. [۲۱] این داده همبستگی است، نه علیت، اما جهت کلی‌اش با آزمایش‌های روان‌شناختی دیگر سازگار است. ترس از کیفر ماورایی رفتار را مهار می‌کند.

اما اینکه ترس کار می‌کند، نشان نمی‌دهد آنچه از آن می‌ترسیم وجود دارد. شدت یک تهدید احتمال درستی آن را بالا نمی‌برد. هر نظام اعتقادی می‌تواند برای مخالفانش آتشی بزرگ‌تر بسازد، و اگر ترسناک‌ترین تهدید برنده بود، باید به هر آیینی گروید که بدترین جهنم را وعده می‌دهد.

کارکرد اصلی جهنم در برابر پرسش همین است. کسی که از کودکی آموخته شک‌کردن ممکن است به پوستی بریان‌شده و دوباره‌روییده ختم شود، دیگر آزاد پرسش نمی‌کند؛ هر پرسش برایش شرط‌بندی بر سر ابدیت است. تهدید، دلیل را جایگزین نمی‌کند؛ کاری می‌کند که کسی سراغ دلیل نرود. و نام همین سایت، مرتدین، از همان‌جا می‌آید. در سنتی که انکار عقیده را جرمی می‌داند که پیش از آخرت، در همین دنیا هم کیفر دارد، دوزخ آخرین حلقه زنجیری است که از خانه و مدرسه و دادگاه شروع می‌شود.

از دره‌ای که کودکان در آن سوختند

زندگی‌نامه این باور با یک دره آغاز شد: جایی در جنوب اورشلیم که به گفته ارمیا، مردم در آن کودکانشان را برای خدایی دیگر در آتش می‌گذراندند، و پیامبران به همین دلیل لعنتش کردند. نام همان دره در طول قرن‌ها از زمین جدا شد. زیر زمین رفت، طبقه و دروازه و نگهبان گرفت، از رساله‌های مکاشفه‌ای مسیحی کیفرهای «به اندازه» را به ارث برد، در حدیث به فصل‌های سال راه یافت، و سرانجام جای پدر پیامبر و عمویش شد.

تاریخ یک نام وجود یا عدم آنچه را نام می‌برد ثابت نمی‌کند. اما وقتی نقشه یک مکان را از متن‌های انسانی با تاریخ مشخص می‌توان ردیابی کرد، وقتی کیفرهایش پیش‌تر در ژانری ادبی شکل گرفته‌اند و وقتی آب‌وهوایش با نقشه کره زمین نمی‌خواند، بار اثبات بر دوش کسی است که می‌گوید این مکان واقعی است. آنچه تاریخ نشان می‌دهد این است: دره‌ای که به خاطر سوزاندن انسان‌ها نفرین شده بود، نام جایی شد که سوزاندن انسان‌ها در آن عین عدالت خوانده می‌شود.

از مجموعه «تاریخ باورهای دینی» در مرتدین (Mortadin).

منابع و ادامه مطالعه

منابع

۱. صحیح مسلم، حدیث ۲۰۳، کتاب الإیمان.

۲. صحیح بخاری، حدیث‌های ۳۸۸۳ و ۶۵۶۴؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۱۲.

۳. Mahmoud Omidsalar، «HELL ii. Islamic Period»، Encyclopaedia Iranica، ۲۰۰۰.

۴. Philippe Gignoux، «HELL i. In Zoroastrianism»، Encyclopaedia Iranica، ۲۰۰۳.

۵. دوم پادشاهان، ۲۳:۱۰؛ ارمیا، ۷:۳۰ تا ۳۴.

۶. مدخل یونانی ۱۰۶۷، Gehenna، بخش Thayer’s Greek Lexicon و ارجاع آن به داوود قیمحی.

۷. پیدایش، ۳۷:۳۵.

۸. اشعیا، ۶۶:۲۴؛ اول خنوخ، فصل ۲۷، ترجمه R. H. Charles، ۱۹۱۷.

۹. انجیل مرقس، ۹:۴۳ تا ۴۸.

۱۰. مکاشفه یوحنا، ۲۰:۱۳ تا ۱۵.

۱۱. مکاشفه پطرس، بندهای ۲۱ تا ۳۱ (قطعه اخمیم)، ترجمه Ante-Nicene Fathers، New Advent؛ درباره تاریخ و کیفرهای «به اندازه»، e-Clavis: Christian Apocrypha؛ Fordham Sourcebook.

۱۲. مکاشفه پولس، ترجمه Ante-Nicene Fathers، bkv.unifr.ch.

۱۳. صحیح بخاری، حدیث ۷۰۴۷ (و ۱۳۸۶ و ۲۰۸۵)، الدرر السنية و surahquran؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۲۷۵ (مختصر).

۱۴. «بكاء النبي من مشاهد تعذيب النساء ليلة الإسراء والمعراج»، منتديات الكفيل (آستان مقدس عباسی).

۱۵. Philippe Gignoux، «ARDĀ WĪRĀZ»، Encyclopaedia Iranica.

۱۶. قرآن، حجر ۴۳ و ۴۴؛ نساء ۱۴۵؛ مدثر ۳۰، ۳۱ و ۴۲ تا ۴۶؛ زخرف ۷۷.

۱۷. قرآن، دخان ۴۳ تا ۴۹؛ نساء ۵۶.

۱۸. صحیح بخاری، حدیث ۳۲۶۰؛ صحیح مسلم، حدیث ۶۱۷، الدرر السنية و surahquran؛ شرح بیضاوی به نقل hadithprophet؛ قول سیوطی و روایت طبرانی به نقل زرقانی در منتديات الكفيل؛ رد معتزله در شرح الدرر السنية.

۱۹. صحیح بخاری، حدیث ۳۲۶۵؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۸۴۳.

۲۰. صحیح بخاری، حدیث‌های ۲۹ و ۱۰۵۲.

۲۱. Azim F. Shariff و Mijke Rhemtulla، «Divergent Effects of Beliefs in Heaven and Hell on National Crime Rates»، PLoS ONE، ۷(۶)، ۲۰۱۲، DOI: 10.1371/journal.pone.0039048.

مطالعه بیشتر

مطالب مرتبط