از خدای یک جماعت تا خدای جهان: تاریخ ادعاهای جهان‌شمول دینی

بالای آرامگاه داریوش در نقش رستم، کتیبه‌ای به پارسی باستان کنده شده که با این مضمون آغاز می‌شود: خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که انسان را آفرید، که شادی را برای انسان آفرید، که داریوش را شاه کرد؛ یک شاه از بسیاری، یک فرمانروا از بسیاری. [۸]

در این چند سطر، کل منطق خدای جهان‌شمول فشرده شده است. خدایی که آسمان و زمین و همه انسان‌ها را آفریده، در همان جمله یک نفر را بر همه آن انسان‌ها شاه کرده است. آفریدگار همه، پشتیبان یکی. هر کس در قلمرو این شاه زندگی می‌کند، دیگر فقط رعیت یک پادشاه نیست؛ رعیت نظمی کیهانی است.

جهان‌شمولی دینی معمولا با زبان مهربانی عرضه می‌شود: خدای ما خدای همه است، پیام ما برای همه انسان‌هاست. این مقاله از زاویه دیگری به آن نگاه می‌کند. ادعای «خدای ما خدای همه است» همیشه یک ادعای دیگر را در دل دارد: «پس همه باید از ما بشنوند». تاریخ این ادعا نشان می‌دهد که خدایان معمولا وقتی جهانی شده‌اند که جماعتشان یا امپراتوری ساخته یا کشورش را از دست داده است.

خدای قبیله: خدایی با مرزهای جغرافیایی

در لایه‌های کهن کتاب مقدس عبری، خدایان هر کدام سرزمین خود را دارند. در داوران ۱۱:۲۴، یفتاح، رهبر اسرائیلی، به پادشاه همسایه پیام می‌دهد: آیا تو آنچه را خدایت کموش به تو بخشیده تصاحب نمی‌کنی؟ ما هم هر سرزمینی را که یهوه، خدای ما، به ما داده تصاحب می‌کنیم. [۱] جمله حتی وانمود نمی‌کند که کموش وجود ندارد؛ فقط مرز میان دو ملک را یادآوری می‌کند.

در دوم پادشاهان ۵:۱۷، نعمان، فرمانده سوری، پس از شفا یافتن تصمیم می‌گیرد یهوه را بپرستد و درخواست عجیبی دارد: دو بار قاطر خاک از سرزمین اسرائیل با خود ببرد. [۱] منطقش روشن است: یهوه خدای آن خاک است و برای پرستیدنش در دمشق، باید تکه‌ای از خاکش را همراه داشت.

خدای قبیله خدایی محدود است و محدودیتش یک مزیت دارد: با همسایه‌اش کاری ندارد. کموش برای موآبی‌ها، یهوه برای اسرائیلی‌ها. می‌شود جنگید، اما ادعای مالکیت بر روح دیگری در کار نیست. پیشینه این جهان چندخدایی، از جمله شورای خدایانی که یهوه یکی از اعضایش بود، در مقاله نخست این مجموعه دنبال شده است.

دو راه به خدای جهان: امپراتوری و شکست

خدای قبیله دو راه برای بزرگ‌شدن دارد.

راه اول، امپراتوری است؛ همان راه داریوش. وقتی یک قدرت بر ده‌ها قوم فرمان می‌راند، خدای محلی برایش کوچک است. به خدایی نیاز دارد که کل قلمرو را پوشش دهد و فرمانروایی بر همه را مشروع کند. گارث فاودن، مورخ اواخر دوران باستان، در کتاب «از امپراتوری تا همسود» استدلال کرده است که یکتاپرستی و امپراتوری جهانی در این دوره یکدیگر را تقویت می‌کردند: یک خدا، یک امپراتور، یک ایمان. او هم روم مسیحی و هم خلافت اسلامی را در همین الگو می‌بیند. [۹]

راه دوم، عجیب‌تر است: شکست. در سده ششم پیش از میلاد، بابل اورشلیم را ویران کرد و نخبگان یهودا را به تبعید برد. خدای اسرائیل سرزمینش را از دست داد. منطق خدای قبیله حکم می‌کرد که خدای شکست‌خورده، خدای ضعیف‌تری است. اما متن‌هایی که در همین دوره یا پس از آن نوشته شدند، مسیر مخالف را رفتند. در اشعیا ۴۵، یهوه اعلام می‌کند که جز او خدایی نیست، که نور و تاریکی و سلامتی و بلا همه کار اوست، و که کوروش، پادشاه پارسی که بابل را فتح کرد، «مسیح» او و ابزار او بوده است؛ هرچند کوروش او را نمی‌شناخت. [۲]

این حرکت روانی شناخته‌شده‌ای است. وقتی خدایت نتوانسته از خانه‌ات دفاع کند، دو انتخاب داری: یا بپذیری که ضعیف بود، یا اعلام کنی که او چنان بزرگ است که حتی دشمنانت ناخواسته فرمان او را اجرا کرده‌اند. انتخاب دوم تسلی می‌دهد، ایمان را نجات می‌دهد و یک هزینه دارد: هیچ رویدادی دیگر نمی‌تواند نشان دهد که این خدا ناتوان است. پیروزی، خواست اوست؛ شکست هم خواست اوست. ادعایی که با هر نتیجه‌ای جور درمی‌آید، از آزمون تجربه بیرون رفته است.

و همین خدای جهانی بلافاصله مطالبه جهانی هم دارد. در اشعیا ۴۵:۲۳ آمده: «هر زانویی برای من خم خواهد شد و هر زبانی به من سوگند خواهد خورد.» [۲] از خدای شکست‌خورده یک ملت کوچک، خدایی ساخته شد که اطاعت همه زمین را طلب می‌کند.

دو مسیر امپراتوری و شکست که به ادعای خدای جهان‌شمول می‌رسند

پولس: مرز قومی می‌رود، مرز ایمان می‌آید

پولس، پنج قرن بعد، این منطق را یک قدم جلوتر برد. در رومیان ۳:۲۹ می‌پرسد: آیا خدا فقط خدای یهودیان است؟ مگر خدای غیریهودیان هم نیست؟ و در غلاطیان ۳:۲۸ می‌نویسد که در مسیح نه یهودی هست نه یونانی، نه برده نه آزاد، نه مرد نه زن. [۳] پولس جمله اشعیا را هم نقل می‌کند که هر زانویی خم خواهد شد. [۳]

این جمله‌ها واقعا مرز قومی را برمی‌دارند؛ و همین نیروی گسترش مسیحیت بود. اما دقت کنید چه چیزی جای آن مرز را می‌گیرد: «در مسیح». یهودی و یونانی برابرند، به شرط آنکه هر دو به مسیح ایمان بیاورند. مرز قوم برداشته شد تا مرز ایمان جایش بنشیند. و مرز ایمان، برخلاف مرز قوم، ادعای پوشش همه انسان‌ها را دارد. کسی که یونانی است، بیرون قوم یهود است و مسئله‌ای نیست. کسی که به مسیح ایمان ندارد، بیرون نجات است.

همان «نه برده نه آزاد» هم لغو بردگی نبود؛ در نامه‌هایی که به نام پولس در عهد جدید آمده‌اند، از بردگان خواسته شده از اربابانشان اطاعت کنند. [۳] برابری «در مسیح» برابری معنوی بود؛ نهادهای زمینی سر جایشان ماندند.

قرآن: از «ام‌القری و پیرامونش» تا «همه دین‌ها»

قرآن این مسیر را در عمر یک نفر طی می‌کند، و ردپایش در متن مانده است.

در شوری ۷، قرآن می‌گوید که قرآنی عربی وحی شد تا پیامبر ام‌القری، یعنی مکه، و کسانی را که پیرامون آن‌اند هشدار دهد. [۴] در ابراهیم ۴ قاعده‌ای کلی می‌گذارد: هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قومش، تا برایشان روشن کند. [۴] و بارها تاکید می‌کند که قرآن عربی نازل شده تا مخاطبان بفهمند. [۴] مخاطب این لایه روشن است: عرب‌ها، و به‌طور خاص مکه و اطرافش.

در همان دوره مکی، ادعای بزرگ‌تری هم هست: پیامبر فرستاده‌ای برای همه مردم است. [۴] اما این ادعا، تا وقتی محمد در مکه اقلیتی تحت فشار بود، فقط ادعا بود. آنچه در مدینه تغییر کرد، این نبود که پیام جهانی شد؛ این بود که پیام قدرت اجرا پیدا کرد. در سوره توبه، از آخرین سوره‌های دوره مدنی، آمده است:

﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾

«او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.» (توبه ۳۳، ترجمه فولادوند) [۴، ۵]

و چهار آیه پیش از آن، در توبه ۲۹، فرمان جنگ با آن گروه از اهل کتاب آمده که به دین حق نمی‌گروند، تا با خواری جزیه بپردازند. [۴] جهان‌شمولی اینجا دیگر دعوت نیست؛ برنامه حکومت است. همه دین‌ها باید زیر دست یک دین قرار بگیرند، و پیروانشان یا بگروند یا با پرداخت مالیات، فروتری خود را بپذیرند. در آل عمران ۸۵ هم تصریح می‌شود که هر کس دینی جز اسلام بجوید، از او پذیرفته نمی‌شود. [۴]

تنشی هم در دل این ادعا مانده که هیچ‌وقت حل نشد. اگر به گفته خود قرآن هر پیامبری به زبان قومش فرستاده می‌شود تا برایشان روشن کند، پیامبری که به زبان عربی سخن می‌گوید، برای فارسی‌زبان و چینی‌زبان و بربرزبان چگونه «روشن» است؟ پاسخ تاریخی ساده است: غیرعرب‌ها باید عربی یاد می‌گرفتند، نمازشان را به عربی می‌خواندند و متن مقدسشان را از زبان عربی و از دست مفسران عرب‌زبان می‌گرفتند. پیام جهانی بود؛ زبان و کلید فهمش، در دست یک جماعت خاص ماند.

وقتی جهان‌شمولی به سلاح تبدیل می‌شود

یان آسمان، مصرشناس آلمانی، در کتاب «بهای یکتاپرستی» از چیزی سخن می‌گوید که آن را «تمایز موسوی» می‌نامد: تمایز میان دین درست و دین باطل. به نظر او دین‌های چندخدایی کهن معمولا خدایان یکدیگر را ترجمه می‌کردند؛ زئوس یونانی همان ژوپیتر رومی بود، و خدای خورشید مصری معادلی در بابل داشت. یکتاپرستی انحصاری این ترجمه‌پذیری را از میان برد. خدای دیگری معادل خدای من نیست؛ دروغ است. [۱۰]

این به معنای آن نیست که امپراتوری‌های چندخدایی مهربان بودند. روم مسیحیان را کشت و آشور شهرها را با خاک یکسان کرد. تفاوت در جای دیگری است: یک امپراتوری چندخدایی برای کشتن دلیل سیاسی می‌خواست. یک دین جهان‌شمول و انحصاری دلیلی دائمی و اصولی برای کار نیمه‌تمام دارد. تا وقتی «همه دین‌ها» زیر دست یک دین نیامده‌اند، وعده خدا کامل نشده است.

این منطق فقط تاریخ نیست. محسن قرائتی، مفسر مشهور جمهوری اسلامی، در تفسیر همین آیه توبه ۳۳ روایتی را نقل می‌کند که بنا بر آن، در زمان ظهور امام زمان هیچ خانه و روستایی نمی‌ماند که اسلام وارد آن نشود، «چه بخواهند، چه نخواهند». [۶] جهان‌شمولی دینی، وقتی از زبان مدافعانش شنیده شود، اغلب همین را می‌گوید: خواست تو اهمیتی ندارد، چون خدای ما از پیش خدای تو هم بود.

جهان‌شمولی سازوکار دیگری هم دارد که در سطح روانی عمل می‌کند. اگر خدای من خدای همه است، کسی که او را نمی‌پرستد فقط «متفاوت» نیست؛ کسی است که حقیقت را انکار کرده. دین کموش نمی‌توانست کسی را «کافر» بنامد؛ برای موآبی‌ها، اسرائیلی فقط یک همسایه بود. اما برای دینی که خود را حقیقت همه انسان‌ها می‌داند، هر کسی بیرون آن، یا هنوز هدایت نشده یا عمدا سرپیچی کرده. دسته سومی وجود ندارد. سازوکار اجتماعی این مرزبندی را در مقاله دین و کنترل اجتماعی در مرتدین بیشتر بررسی کرده‌ایم.

جهان‌شمولی ادعا، جهان‌شمولی دلیل

هیچ‌کدام از این‌ها به معنای آن نیست که ایده حقیقتی مشترک برای همه انسان‌ها بی‌معناست. شکنجه برای همه نادرست است و قانون جاذبه برای همه صادق. اما این حقیقت‌ها با دلیلی جهان‌شمول جهانی شده‌اند: هر کسی، با هر زبان و قومی، می‌تواند شاهدشان را بررسی کند. کسی مجبور نیست اول به پیامبر فیزیک ایمان بیاورد تا سقوط سیب را ببیند.

ادعای دینی جهان‌شمول برعکس عمل می‌کند. دامنه‌اش جهانی است، اما دلیلش محلی: متنی در یک زبان خاص، روایت یک جماعت خاص، شهادت پیروان یک مرد خاص. ادعای جهانی با دلیل محلی، ادعای مالکیت بر کسانی است که هرگز فرصت بررسی آن را نداشته‌اند.

خدای کموش از موآبی‌ها چیزی جز موآبی‌بودن نمی‌خواست. خدای جهان‌شمول از همه چیز می‌خواهد: ایمانشان، زبان نمازشان، قانون خانواده‌شان، و اگر نپذیرند، مالیاتشان. هر چه قلمرو یک خدا بزرگ‌تر شده، مطالبه‌اش از کسانی که هرگز او را انتخاب نکرده‌اند هم بزرگ‌تر شده است. این زندگی‌نامه یک باور است که از خاک یک سرزمین شروع شد و به ادعای مالکیت بر همه زمین رسید.

این مقاله از مجموعه «تاریخ باورهای دینی» در مرتدین (Mortadin) است. برای نوشته‌های دیگر درباره تصور خدا، بخش مفهوم خدا را ببینید.

منابع

۱. کتاب مقدس عبری: داوران ۱۱:۲۴؛ دوم پادشاهان ۵:۱۷.

۲. اشعیا ۴۵، به‌ویژه بندهای ۱، ۵–۷ و ۲۲–۲۳.

۳. عهد جدید: رومیان ۳:۲۹؛ رومیان ۱۴:۱۱؛ غلاطیان ۳:۲۸؛ درباره اطاعت بردگان: افسسیان ۶:۵ و کولسیان ۳:۲۲ (انتساب این دو نامه به خود پولس میان پژوهشگران محل بحث است؛ به همین دلیل در متن «نامه‌هایی که به نام پولس آمده‌اند» نوشته شده).

۴. قرآن: شوری ۴۲:۷، ابراهیم ۱۴:۴، یوسف ۱۲:۲، سبأ ۳۴:۲۸، اعراف ۷:۱۵۸، توبه ۹:۲۹، توبه ۹:۳۳، آل عمران ۳:۸۵.

۵. ترجمه فولادوند توبه ۳۳، به نقل از دانشنامه اسلامی، آیه ۳۳ سوره توبه.

۶. محسن قرائتی، تفسیر سوره توبه، آیه ۳۳ (سخنرانی و تفسیر نور)، در رادیو معارف، ایران‌صدا.

۷. مارک اسمیت، خاستگاه‌های یکتاپرستی کتاب مقدس (Mark S. Smith, The Origins of Biblical Monotheism)، Oxford University Press، ۲۰۰۱. صفحه ناشر.

۸. کتیبه داریوش در نقش رستم (DNa)، بند ۱. متن و ترجمه در: رولاند کنت، پارسی باستان: دستور، متون، واژه‌نامه (Roland G. Kent, Old Persian: Grammar, Texts, Lexicon)، American Oriental Society، ۱۹۵۳.

۹. گارث فاودن، از امپراتوری تا همسود: پیامدهای یکتاپرستی در اواخر دوران باستان (Garth Fowden, Empire to Commonwealth: Consequences of Monotheism in Late Antiquity)، Princeton University Press، ۱۹۹۳.

۱۰. یان آسمان، بهای یکتاپرستی (Jan Assmann, The Price of Monotheism)، Stanford University Press، ۲۰۱۰؛ اصل آلمانی: Die Mosaische Unterscheidung، ۲۰۰۳.

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. 0

    […] ادعای جهانی چگونه بر خدای یک جماعت سوار شد، موضوع از خدای یک جماعت تا خدای جهان: تاریخ ادعاهای جهان‌شمول … […]

  2. 0

    […] از خدای یک جماعت تا خدای جهان: تاریخ ادعاهای جهان‌شمول … […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *