الرحمن: نام الهی در عربستان و مسئله زمینه جنوبی قرآن
سال ششم هجرت، حدیبیه، چند کیلومتری مکه. محمد با صدها پیرو برای زیارت آمده و قریش راهش را بسته است. قرار است صلحنامهای نوشته شود. پیامبر به کاتب میگوید بنویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم». نماینده قریش، سهیل بن عمرو، اعتراض میکند: الرحمن را، به خدا، نمیدانم چیست؛ بنویس «باسمک اللهم»، همانطور که پیشتر مینوشتی. [۳، ۶]
و محمد میپذیرد، با وجود اعتراض شدید یارانش. چند لحظه بعد سهیل به عبارت «محمد رسول الله» هم اعتراض میکند و محمد باز کوتاه میآید. [۶]
این صحنه را منابع معتبر اسلامی، از جمله صحیح بخاری، نقل کردهاند. [۶] پرسشی که پیش میکشد ساده است: چرا بزرگ قریش، سالها پس از آغاز دعوت محمد، ادعا میکند نامی را که امروز هر مسلمانی روزی دهها بار تکرار میکند نمیشناسد؟ پاسخ در سنگنوشتههای یمن است. الرحمن پیش از اسلام، نام خدای یگانه مکه نبود. نام خدای یگانه جنوب بود؛ خدای یهودیان حمیر و خدای مسیحیان ابرهه.
رحمنان: خدایی که پیش از محمد یگانه شده بود
پادشاهی حمیر در یمن امروز، از اواخر سده چهارم میلادی خدایان کهن سبایی را کنار گذاشت. کریستیان ژولین روبن، از برجستهترین کتیبهشناسان عربستان جنوبی، این تحول را «گرویدنی بیسروصدا» به یهودیت مینامد: از آن دوره، کتیبههای رسمی دیگر از خدایان قدیمی نام نمیبرند و به خدایی یگانه روی میآورند. [۴] نام این خدا در کتیبهها با همخوانهای rḥmnn نوشته میشود که معمولا «رحمنان» خوانده میشود.
جزء پایانی «ـان» در این نام، به توضیح پیکره پژوهشی Corpus Coranicum، حرف تعریف سبایی است که در آخر کلمه میآید. [۵] پس «رحمنان» یعنی «آن رحمان»؛ همان کاری که «ال» در عربی میکند. «الرحمن» قرآنی و «رحمنان» سبایی یک ناماند در دو دستور زبان.
سیگرید کیر در پژوهشی که در ۲۰۲۲ در مجله Modern Asian Studies منتشر کرد، مسیر این نام را دنبال کرده است: رحمنان در کتیبههای سبایی متاخر از نام یک خدای محلی آغاز میکند و تا سده ششم به نامی برای خدای کتاب مقدس تبدیل میشود. [۳] ریشه دورتر هم روشن است: در آرامی یهودی، «رحمانا»، یعنی «آن رحیم»، از نامهای رایج خدا در تلمود است و پژوهشگرانی مانند جونس گرینفیلد مسیر این لقب را از آرامی تا عربی بررسی کردهاند. [۷]
یعنی وقتی قرآن در مکه «الرحمن» را بهعنوان نام خدا به کار برد، این نام پیشینهای دستکم دویستساله بهعنوان نام رسمی خدای یگانه در جنوب شبهجزیره داشت.
یک نام، دو دین، یک کشتار
داستان رحمنان داستانی آرام نیست. در دهه ۵۲۰ میلادی، پادشاه یهودی حمیر، یوسف اسأر یثأر، که منابع عربی او را ذونواس مینامند، به مسیحیان نجران حمله کرد و گروه بزرگی از آنان را کشت. [۴] مفسران سنتی مسلمان داستان «اصحاب اخدود» در سوره بروج، یعنی کسانی که مؤمنان را در گودالی از آتش سوزاندند، را به همین واقعه ربط دادهاند.
طنز تلخ تاریخ اینجاست: قاتلان و مقتولان خدای خود را با یک نام صدا میزدند. یهودیان حمیر رحمنان را میپرستیدند؛ مسیحیان نجران هم. مسیحیان حبشه به تلافی این کشتار به یمن لشکر کشیدند، حکومت یوسف را برانداختند و پس از چندی، یکی از فرماندهانشان، ابرهه، بر یمن فرمانروا شد.
نام مشترک برای خدا، مانع کشتن کسانی که همان نام را بر زبان داشتند نشد. این نکته را برای بخشهای بعدی به یاد داشته باشید.
ابرهه، مسیح او و روحالقدس
ابرهه در سال ۵۴۸ میلادی کتیبهای بزرگ بر سد مارب کند که امروز با شناسه CIH 541 شناخته میشود. فرمول آغازین این کتیبه، به نیرو و یاری و رحمت «رحمنان، و مسیح او، و روحالقدس» متوسل میشود. [۵] یعنی سهگانه مسیحی، با نام رحمنان در جایگاه پدر.

حالا همین ابرهه را در روایت اسلامی به یاد بیاورید. بنا بر سنت، او با فیل به مکه لشکر کشید تا کعبه را ویران کند، و خدا با پرندگانی که سنگریزه میانداختند سپاهش را نابود کرد. سوره فیل این واقعه را جشن میگیرد و سنت اسلامی سال تولد محمد را «عامالفیل» مینامد. پژوهشگران در تاریخگذاری سنتی این لشکرکشی و در همزمانی آن با تولد محمد تردید جدی دارند؛ اما روایت، هر چه باشد، به همین شکل در حافظه اسلامی نشسته است.
نتیجه عجیبی از کنار هم گذاشتن این دو داستان بیرون میآید. خدایی که به روایت قرآن ابرهه را در هم شکست، در قرآن با همان نامی خوانده میشود که ابرهه برای خدای خود بر سد مارب کنده بود. الله مکه، سپاه رحمنان را نابود کرد؛ سپس خودش نام رحمنان را گرفت.
«رحمان چیست؟»
قرآن خودش ردپای این بیگانگی را حفظ کرده است:
﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَٰنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَٰنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا﴾
«و چون به آنان گفته شود: [خدای] رحمان را سجده کنید، میگویند: رحمان چیست؟ آیا برای چیزی که ما را [بدان] فرمان میدهی سجده کنیم؟ و بر رمیدنشان میافزاید.» (فرقان ۶۰، ترجمه فولادوند) [۱، ۲]
مفسران سنتی این پرسش را معمولا تمسخر و لجاجت میخوانند، و ممکن است بخشی از آن همین باشد. اما وقتی کنار سخن سهیل در حدیبیه گذاشته شود، معنای سادهتری هم پیدا میکند: مکیان واقعا الرحمن را نام خدای خود نمیدانستند. در رعد ۳۰ هم آمده که «آنان به رحمان کفر میورزند»، و در اسراء ۱۱۰ قرآن ناچار میشود صریحا بگوید:
﴿قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ﴾
مضمون آیه این است که بگو الله را بخوانید یا رحمان را، هر کدام را بخوانید، نیکوترین نامها از آن اوست. [۱] چنین آیهای فقط وقتی لازم است که شنوندگان این دو را دو چیز جدا بدانند. کسی به مردم نمیگوید «پدرم را پدر صدا کنید یا بابا، فرقی ندارد»، مگر آنکه کسی خیال کرده باشد دو نفرند.
کیر در تحلیل خود از حدیبیه به این نتیجه میرسد که برای سهیل، الرحمن با جهانبینی چندخدایی سازگار نبود و لقبی انحصاری به حساب میآمد. [۳] «اللهم» خدای برین را صدا میزد بیآنکه دیگران را حذف کند؛ «الرحمن» پرچم خدای یگانهای بود که هیچ شریکی را تحمل نمیکرد. مکیان دقیقا فهمیده بودند این نام چه باری دارد.
رحمانی که فرزند ندارد
یک الگوی متنی در قرآن جلب توجه میکند. وقتی قرآن نسبتدادن فرزند به خدا را رد میکند، بارها به جای الله از الرحمن استفاده میکند:
﴿وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَٰنُ وَلَدًا لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمَٰنِ وَلَدًا وَمَا يَنْبَغِي لِلرَّحْمَٰنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا﴾
در این آیههای سوره مریم، ۸۸ تا ۹۲، ادعای اینکه «رحمان فرزندی گرفته» چنان سنگین توصیف میشود که نزدیک است آسمانها از آن بشکافند و کوهها فرو ریزند. [۱] در انبیا ۲۶ همان جمله «رحمان فرزندی گرفته» دوباره رد میشود، و در زخرف ۸۱ آمده: بگو اگر رحمان را فرزندی بود، من نخستین پرستندهاش بودم. [۱]
این انتخاب واژه تصادفی به نظر نمیرسد. رحمنان در کتیبه ابرهه دقیقا خدایی است که «مسیح او» کنارش ایستاده است. قرآن نام خدای مسیحیان جنوب را برمیدارد و آن را علیه همان چیزی به کار میگیرد که مسیحیان به آن نام پیوند داده بودند. این اقتباس ساده نیست؛ مصادره است. نام حفظ میشود، اما صاحبان قبلیاش از آن بیرون رانده میشوند.
این تحلیل یک استنباط از الگوی متن است، نه گزارش یک منبع قدیمی درباره قصد گوینده. اما استنباطی است که با شواهد جور درمیآید: قرآن در محیطی سخن میگفت که الرحمن نام خدای یهودیان و مسیحیان جنوب بود، و آن را درست در نقطهای به کار برد که با مسیحیان بیشترین اختلاف را داشت.
بسم الله الرحمن الرحیم: سازشی که مقدس شد
«بسم الله الرحمن الرحیم» امروز شاید پرتکرارترین جمله جهان اسلام باشد. اما این عبارت از نظر تاریخی دو نام را به هم دوخته است: الله، خدای برین مکه، و الرحمن، خدای یگانه جنوب. ترکیب آنها، اعلام یکیبودن این دو بود، و همین اعلام بود که سهیل در حدیبیه نپذیرفت.
آنچه در حدیبیه رخ داد برای نظریه وحی ازلی دردسرساز است. اگر این عبارت کلام تغییرناپذیر خداست و هر سوره با آن آغاز میشود، چگونه پیامبر آن را سر میز مذاکره، به خواست یک مشرک و به رغم اعتراض یارانش، کنار گذاشت؟ مدافعان پاسخ میدهند که این مصلحتاندیشی سیاسی بود و به اصل عقیده آسیبی نزد. شاید. اما همین پاسخ نشان میدهد که نامهای خدا در عمل ابزارهایی در دست یک رهبر سیاسی بودند؛ قابل مذاکره، قابل تعلیق، قابل معامله با امتیاز زیارت.
روایتهای سنتی میگویند عمر از این سازش چنان برآشفت که از پیامبر پرسید مگر ما بر حق نیستیم. [۶] این خشم مؤمنان قابل فهم است: آنها باور داشتند با کلام ازلی سروکار دارند. پیامبرشان رفتاری نشان داد که با کلام قابل مذاکره سازگارتر بود.
رحمت: نام در برابر کارنامه
الرحمن از ریشه رحمت است و مسلمانان از این نام نتیجه میگیرند که خدایشان مهربان است. اما عنوانی که کسی برای خودش انتخاب میکند، کارنامهاش را ثابت نمیکند. ابرهه به رحمت رحمنان متوسل میشد و لشکر میکشید. یوسف اسأر به نام رحمنان مسیحیان نجران را میکشت. قرآن در سورهای که بیش از هر جای دیگر نام الرحمن را تکرار میکند، یعنی مریم، از روزی هم میگوید که پرهیزگاران نزد رحمان گرد آورده میشوند و مجرمان تشنه به سوی دوزخ رانده میشوند. [۱]
اگر هر کاری که به خدا نسبت داده میشود، از آتش ابدی تا فرمان جنگ، بهطور خودکار زیر عنوان «رحمت» برود، این واژه دیگر معیار سنجش نیست؛ فقط نام دیگری برای اراده صاحب قدرت است. پرسش اخلاقی درباره هر حکم باقی میماند: آیا کیفر متناسب است؟ آیا اختلاف عقیده جرم است؟ نام زیبای صاحب حکم، پاسخ این پرسشها نیست. این تناقض میان نام و کارنامه را در مقاله رحمان و رحیم یا قهار و منتقم؟ در مرتدین با تفصیل بیشتری دنبال کردهایم.
زندگی یک نام
| زمان | شاهد | جایگاه نام |
|---|---|---|
| سبایی متاخر | کتیبههای جنوب عربستان | رحمنان بهعنوان خدای محلی [۳] |
| از اواخر سده چهارم | کتیبههای رسمی حمیر | رحمنان، خدای یگانه یک پادشاهی یهودیشده [۴] |
| دهه ۵۲۰ | کشتار نجران | خدای مشترک قاتلان یهودی و مقتولان مسیحی [۴] |
| ۵۴۸ میلادی | کتیبه ابرهه، CIH 541 | رحمنان، مسیح او و روحالقدس [۵] |
| دوره مکی | فرقان ۶۰، رعد ۳۰، اسراء ۱۱۰ | مکیان الرحمن را نمیپذیرند؛ قرآن آن را با الله یکی اعلام میکند [۱] |
| مکی، مریم ۸۸–۹۲؛ انبیا ۲۶؛ زخرف ۸۱ | انکار فرزند | رحمانی که فرزند ندارد [۱] |
| سال ششم هجرت | صلح حدیبیه | سهیل الرحمن را رد میکند و محمد آن را از متن صلحنامه حذف میکند [۳، ۶] |
این جدول انتقال مستقیم از یک کتیبه معین به ذهن محمد را ثابت نمیکند. لازم هم نیست. کافی است نشان دهد که الرحمن نامی بود با تاریخی طولانی، از جنوب آمده، با بار سنگین یهودی و مسیحی، که مکیان آن را بیگانه میدانستند.
نامی از جنوب
الرحمن پیش از اسلام نام خدای یگانه یمن بود: خدای پادشاهان یهودی حمیر، خدای ابرهه مسیحی، خدایی که در نامش هم کشتند و هم کشته شدند. قرآن این نام را به مکه آورد، آن را با الله یکی کرد، و از آن سلاحی ساخت علیه باور مسیحیان به پسر خدا. مکیان این نام را نمیشناختند و آن را پس زدند، و خود پیامبر هم، وقتی لازم شد، آن را از یک سند رسمی کنار گذاشت.
هیچکدام از اینها وجود یا عدم خدا را ثابت نمیکند. اما یک چیز را روشن میکند: الرحمن نامی نیست که از آسمان بر مکه نازل شده باشد. نامی است که از جادههای کاروانرو، از کتیبههای پادشاهان و از جدالهای خونین یهودیان و مسیحیان جنوب به حجاز رسید. قرآن در این نقطه، مثل بسیاری نقاط دیگر، کلامی بیسابقه نیست؛ حلقهای است در زنجیرهای انسانی که پیش از او شروع شده بود.
این مقاله از مجموعه «تاریخ باورهای دینی» در مرتدین (Mortadin) است. در مقاله بعدی میپرسیم خدای یک قوم چگونه ادعا میکند خدای همه جهان است.
منابع
۱. قرآن: فرقان ۲۵:۶۰، رعد ۱۳:۳۰، اسراء ۱۷:۱۱۰، مریم ۱۹:۸۵–۸۶، مریم ۱۹:۸۸–۹۲، انبیا ۲۱:۲۶، زخرف ۴۳:۸۱، بروج ۸۵:۴–۸، فیل ۱۰۵.
۲. ترجمه فولادوند فرقان ۶۰، به نقل از ویکی شیعه، سوره فرقان.
۳. سیگرید کی. کیر، «رحمان پیش از محمد: پیشتاریخ نخستین صلح در اسلام» (Sigrid K. Kjær, “‘Rahman’ before Muhammad: A pre-history of the First Peace (Sulh) in Islam”)، Modern Asian Studies ۵۶، شماره ۳ (۲۰۲۲)، صص ۷۷۶–۷۹۵. صفحه مقاله، دسترسی آزاد؛ DOI: 10.1017/S0026749X21000305.
۴. کریستیان ژولین روبن، «یهودیت پادشاهی باستانی حمیر در عربستان: گرویدنی بیسروصدا» (Christian Julien Robin, “The Judaism of the Ancient Kingdom of Ḥimyar in Arabia: A Discreet Conversion”)، در Diversity and Rabbinization، Open Book Publishers، ۲۰۲۱، صص ۱۶۵–۲۷۰. صفحه فصل.
۵. میشائل مارکس و همکاران، مدخل کتیبه CIH 541 ابرهه در پایگاه Corpus Coranicum (TUK 1259). مدخل.
۶. صحیح بخاری، کتاب الشروط، حدیث ۲۷۳۱ و ۲۷۳۲، گزارش صلح حدیبیه. sunnah.com.
۷. جونس گرینفیلد، «از ʾLH RḤMN تا الرحمن: منشأ یک لقب الهی» (J. C. Greenfield, “From ʾLH RḤMN to Al-Raḥmān: The Source of a Divine Epithet”)، در B. H. Hary و دیگران (ویراستاران)، Judaism and Islam: Boundaries, Communication and Interaction. Essays in Honor of William M. Brinner، Brill، ۲۰۰۰.

2 دیدگاه
[…] در جنوب و مرکز عربستان بود. (درباره پیشینه این نام در مقاله «رحمان» از همین مجموعه نوشتهایم.) یعنی مسیلمه احتمالا […]
[…] که عذاب میفرستد. پیشینه این نام در جنوب عربستان را در الرحمن: نام الهی در عربستان و مسئله زمینه جنوبی قرآن آوردهایم. کسی که هر روز «بسم الله الرحمن الرحیم» […]