ال، الوه و الله: خویشاوندی واژهها چه چیزی را اثبات میکند؟
در سال ۱۹۲۸ کشاورزی در ساحل شمال سوریه، نزدیک تپهای که امروز راس شمره نام دارد، به گوری باستانی برخورد. کاوشهایی که از سال بعد آغاز شد شهر فراموششده اوگاریت را بیرون آورد و با آن کتابخانهای از لوحهای گلی که سه هزار و چند صد سال پیش نوشته شده بودند. در این لوحها خدایی هست به نام «ال»؛ پیرمردی ریشسفید و فرمانروا بر شورای خدایان، شوهر الههای به نام اثیرت و پدر هفتاد پسر خدا. همین واژه «ال» در همان لوحها به معنای ساده «خدا» هم به کار میرود.
این کشف برای بحث ریشه نام الله اهمیتی دارد که معمولا از آن طفره میروند. «ال» عبری، «الوه» و «الوهیم» کتاب مقدس و «اله» و «الله» عربی شاخههای یک خانواده زبانیاند. مؤمن از این خویشاوندی نتیجه میگیرد که از آدم تا محمد یک خدا بوده که مردم گاه فراموشش کردهاند. منتقد عجول نتیجه میگیرد که الله همان بت کهنهای است که لباس نو پوشیده. هر دو از کنار نکته اصلی رد میشوند.
آنچه شواهد نشان میدهد این است: واژهای که امروز نام «خدای یگانه» است، در قدیمیترین لایههایش نام یک خدا در میان خدایان بوده؛ خدایی با همسر و فرزند. تاریخ این نام از چندخدایی به یکتاپرستی حرکت میکند، نه برعکس. و همین جهت حرکت، روایتی را که قرآن درباره «دین ناب ابراهیم» میگوید، وارونه میکند.
- خانوادهای از واژهها، نه شجرهنامه خدایان
- ال پیش از آنکه فقط «خدا» باشد
- یهوه چگونه جای ال را گرفت
- الوهیم: صورت جمع و ضمیرهای جمع
- از اله تا الله: عربی، سریانی و مسیحیان عرب
- «خدای ما و خدای شما یکی است»
- دفاع «وحی نخستین» و دستگاهی که همیشه برنده است
- کارکرد یک نام کهن
- ریشه نام الله، سند مالکیت نیست
- منابع
خانوادهای از واژهها، نه شجرهنامه خدایان
زبانشناسان برای خانواده زبانهای سامی دو صورت کهن بازسازی کردهاند: صورت کوتاه *ʾil- و صورت بلندتر *ʾilāh-. ستاره پیش از واژه یعنی این صورت روی هیچ لوحی عینا پیدا نشده و از مقایسه زبانهای خویشاوند به دست آمده است؛ همانطور که از «پدر» فارسی و «father» انگلیسی و «pater» لاتین میشود به ریشهای مشترک رسید. دیوید کیلتس در پژوهشی که در مجله Der Islam منتشر کرده، این خانواده را زبان به زبان بررسی کرده است. [۵]
| زبان | صورت | کاربرد |
|---|---|---|
| اکدی | ilu(m) | اسم عام برای خدا |
| اوگاریتی | ʾil | هم اسم عام، هم نام خاص خدای پدر |
| عبری | ʾēl | اسم عام، و در بافتهای کهن نام خاص |
| عبری | ʾĕlōah / ʾĕlōhīm | صورت بلند و صورت جمع |
| آرامی و سریانی | ʾĕlāh / ʾalāhā | خدا |
| عربی | ʾilāh / Allāh | اله؛ و با حرف تعریف، الله |

این جدول بر پایه پژوهش کیلتس، مدخلهای فرهنگ عبری براون، درایور و بریگز و مطالعات مارک اسمیت درباره اوگاریت تنظیم شده است. [۱، ۴، ۵] ترتیب ردیفها مسیر دستبهدستشدن یک خدا از قومی به قوم دیگر نیست. اینها شاخههای یک درختاند، نه حلقههای یک زنجیر.
از همین نقطه یک نتیجه روشن به دست میآید. برای توضیح این واژهها به هیچ چیز جز ابزار معمولی تاریخ زبان نیاز نداریم: تحول صداها، افزودهشدن پسوند، ادغام حرف تعریف. نام «الله» از آسمان نیفتاده؛ مثل هر واژه دیگر از دهان آدمها گذشته و در طول قرنها تراش خورده است.
ال پیش از آنکه فقط «خدا» باشد
در اسطورههای اوگاریت، ال بالای هرم خدایان نشسته است. او را پدر خدایان و آفریننده میخوانند و خدایان جوانتر، از جمله بعل، برای گرفتن اجازه به درگاهش میروند. یکی از متنها صریحا از «هفتاد پسر اثیرت» نام میبرد؛ یعنی خانوادهای کامل از خدایان که از ال و همسرش زاده شدهاند. [۱، ۳]
همین ال با همین لقبها در کتاب مقدس عبری هم حاضر است. نام «اسرائیل» خودش حاوی ال است، نه یهوه. در پیدایش ۳۳:۲۰ یعقوب مذبحی میسازد و نامش را «ال، خدای اسرائیل» میگذارد. لقب «ال علیون»، یعنی «ال برین»، و «ال شدای» در روایتهای پدران قوم بارها میآید. [۶]
یعنی خدایی که در آغاز روایتهای عبرانی حضور دارد، نامی دارد که در سواحل سوریه نام پدر یک خاندان خدایی بوده است. این شباهت تصادفی نیست و پژوهشگران کتاب مقدس دهههاست دربارهاش نوشتهاند. پرسش واقعی این است که این خدای پدر چگونه به خدای یگانه و بیهمسر و بیفرزند تبدیل شد.
یهوه چگونه جای ال را گرفت
متن کتاب مقدس خودش ردپای این جابهجایی را نگه داشته است. در خروج ۶:۳ خدا به موسی میگوید که بر ابراهیم و اسحاق و یعقوب با نام «ال شدای» ظاهر شده بود و نام «یهوه» را به آنان نشناسانده بود. [۶] مشکل این است که همان کتاب پیدایش، در روایتهایی مثل پیدایش ۱۵:۷، نام یهوه را بر زبان خدا در گفتوگو با ابراهیم میگذارد. این ناسازگاری یکی از سرنخهایی بود که پژوهشگران را به این نتیجه رساند که تورات از چند سنت نوشتاری جداگانه به هم دوخته شده است؛ سنتهایی که درباره نام خدا و زمان آشکارشدنش توافق نداشتند.
سندی از این هم گویاتر در سفر تثنیه پنهان است. در تثنیه ۳۲:۸-۹، در متن رسمی عبری که امروز در دست یهودیان و مسیحیان است، آمده که خدای برین هنگام تقسیم ملتها مرزهای قومها را «به شمار پسران اسرائیل» تعیین کرد و سهم یهوه قوم او، یعنی یعقوب، بود. اما در یکی از طومارهای بحرالمیت که قدیمیتر از نسخههای رسمی است، به جای «پسران اسرائیل» آمده «پسران خدا». ترجمه یونانی هفتادتنان هم همین قرائت را پشتیبانی میکند. [۳، ۷]
با قرائت کهنتر، تصویر روشن میشود: خدای برین جهان را میان پسرانش تقسیم میکند؛ هر قومی سهم یکی از خدایان میشود؛ و یهوه قوم یعقوب را به ارث میبرد. عدد هفتاد برای ملتهای جهان در پیدایش ۱۰ و «هفتاد پسر» ال در اوگاریت کنار هم قرار میگیرند. در این لایه، یهوه یکی از پسران خدای برین است، نه خود او.
جالبتر از خود این آیه، سرنوشت آن است. مایکل هایزر، پژوهشگری که خودش مسیحی انجیلی بود و انگیزهای برای تضعیف کتاب مقدس نداشت، استدلال میکند که ممکن نیست کاتبی عبارت بیخطر «پسران اسرائیل» را به عبارت خطرناک «پسران خدا» تغییر داده باشد؛ جهت منطقی تغییر برعکس است. به نظر او قرائت رسمی حاصل دستکاری عمدی برای پاککردن زبانی است که بوی چندخدایی میداد. [۳] رونالد هندل، متخصص نقد متن کتاب مقدس عبری، هم پیشنهاد کرده که ویرایشهای انتقادی متن باید قرائت طومار بحرالمیت را به جای قرائت رسمی بگذارند. [۷]
این همان لحظهای است که «زندگینامه یک باور» را از نزدیک میبینیم: یکتاپرستی در این پرونده کشف نشده، ساخته شده است؛ و بخشی از ساختنش با قلم کاتبانی بوده که جملههای ناجور را صاف کردهاند.
مزمور ۸۲ هم همین شورای کهن را نگه داشته است: خدا در «انجمن ال» میایستد و در میان خدایان داوری میکند. [۶] و در سنگنوشتههای کونتیلت عجرود در صحرای سینا، از حدود ۸۰۰ پیش از میلاد، عبارت «یهوه سامره و اشره او» و «یهوه تیمان و اشره او» آمده است. [۸] اینکه «اشره» در این عبارت نام الههای همسر یهوه است یا شیئی آیینی که نماد او بوده، میان پژوهشگران محل بحث است. اما خود کتاب مقدس در دوم پادشاهان ۲۳ گزارش میدهد که یوشیا، پادشاه یهودا، ظرفهایی را که برای بعل و اشره ساخته شده بودند از معبد یهوه بیرون ریخت و اشره را از خانه یهوه بیرون آورد و سوزاند. [۶] الههای که از معبد بیرون کشیده میشود، روزی درون آن جا داشته است.
مارک اسمیت، از برجستهترین پژوهشگران دین اسرائیل باستان، این روند را «همگرایی» مینامد: خدایی به نام یهوه ویژگیها و لقبهای ال را جذب کرد، با او یکی شد، رقیبانش را بیرون راند و در دورهای دیرتر، بهویژه در متنهای دوران تبعید بابل، به اعلام صریح «من یهوه هستم و دیگری نیست» در اشعیا ۴۵:۵ رسید. [۱، ۲، ۶] یکتاپرستی کامل در این روایت، مرحله پایانی یک تاریخ طولانی است، نه نقطه آغاز آن.
الوهیم: صورت جمع و ضمیرهای جمع
در پیدایش ۱:۱ واژه «الوهیم» با فعل مفرد آمده است. [۶] کسی که فقط از ظاهر جمع این واژه نتیجه بگیرد که آیه از چند آفریننده حرف میزند، دستور زبان همان جمله را نخوانده است. عبری برای الوهیم، وقتی به خدای اسرائیل اشاره دارد، معمولا فعل مفرد به کار میبرد.
اما ماجرا اینجا تمام نمیشود. در پیدایش ۱:۲۶ خدا میگوید: «انسان را به صورت خود بسازیم»، و در پیدایش ۳:۲۲، پس از خوردن میوه ممنوع، میگوید آدم «مانند یکی از ما» شده است. [۶] مفسران یهودی و مسیحی قرنها برای این «ما» توضیح ساختهاند: جمع احترام، گفتوگوی خدا با فرشتگان، اشاره به تثلیث. خوانندهای که مزمور ۸۲ و تثنیه ۳۲ را کنار این آیهها بگذارد، توضیح سادهتری میبیند: پژواک همان شورای خدایان که متنهای بعدی کوشیدهاند صدایش را کم کنند.
این دو نکته با هم تناقض ندارند. فعل مفرد نشان میدهد نویسندگان نهایی متن خدای واحد را در ذهن داشتند. ضمیرهای جمع نشان میدهد زبانی که به ارث برده بودند، کاملا با آن ذهن سازگار نبود.
از اله تا الله: عربی، سریانی و مسیحیان عرب
در عربی، واژه «اله» به معنای خداست؛ هر خدایی. با افزودن حرف تعریف، «الاله» یعنی «آن خدا» و از ادغام این دو، «الله» ساخته شده است. کیلتس پس از بررسی شواهد زبانی و کتیبهای به این نتیجه میرسد که دلیلی برای فرض وامگرفتن «الله» از «الاها»ی سریانی وجود ندارد، چون ساختمان واژه در عربی کاملا قاعدهمند است. او در عین حال میگوید محتمل است که رواج «الاها» در مسیحیت سریانی و شباهت آوایی دو واژه، بر کاربرد «الله» در قرآن اثر گذاشته باشد. [۵]
بخش جالبتر این پرونده را کتیبهها میگویند. قدیمیترین نمونههای تاریخدار نام خدا به عربی، نوشتههای مسیحیاند. در زبد، نزدیک حلب، سهزبانهای یونانی و سریانی و عربی بر سردر زیارتگاهی به نام قدیس سرگیوس مانده که تاریخ ۵۱۲ میلادی دارد. بخش عربیاش با دعایی خطاب به «الاله» آغاز میشود. [۵، ۹] در دومة الجندل در شمال عربستان، سنگنوشتهای از ۵۴۸ یا ۵۴۹ میلادی پیدا شده که از «الاله» میخواهد نویسندهاش را به یاد آورد، و کنارش صلیبی کنده شده است. لیلا نعمه، کتیبهشناسی که این متن را منتشر کرده، مینویسد «الاله» نام معمول خدا در میان مسیحیان عرب پیش از اسلام بوده است؛ نامی که در کتیبهای مسیحی در منطقه حما، شمال نجران، و در کتیبه بنیاد دیر هند در حیره هم آمده است. [۹]
به زبان ساده: پیش از آنکه محمد به دنیا بیاید، عربهای مسیحی خدای سهگانه خود را، خدایی که پسر دارد، به همین نام صدا میزدند. قرآن این نام را از جهانی گرفت که در آن پیشتر نام خدای کلیسا بود، و سپس در مائده ۵:۷۲ و ۷۳ کسانی را که مسیح را خدا یا خدا را سومین از سه میدانند، کافر خواند. [۱۰] نام یکی است؛ صاحبنام بر سر هویت او با خودش در دعواست.
یک اشتباه رایج را هم باید کنار گذاشت. «ال» در «الله» حرف تعریف عربی است، نه نام خدای اوگاریتی. هر کس «الله» را «ال + لاه» بخواند و از ترکیب دو خدا حرف بزند، دارد با حروف بازی میکند. خویشاوندی الله با ال واقعی است، اما از مسیر ریشه ʾil و ʾilāh، نه از شباهت نوشتاری حرف تعریف.
«خدای ما و خدای شما یکی است»
قرآن این خویشاوندی را انکار نمیکند؛ بر آن تکیه میکند. در عنکبوت ۲۹:۴۶ به مسلمانان میگوید با اهل کتاب چنین سخن بگویند:
﴿وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَأُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ﴾
«و بگویید: به آنچه به سوی ما نازل شده و [آنچه] به سوی شما نازل گردیده ایمان آوردیم، و خدای ما و خدای شما یکی است و ما تسلیم اوییم.» (ترجمه فولادوند) [۱۰، ۱۱]
و در آل عمران ۳:۶۷ ادعا را تا ریشه عقب میبرد:
﴿مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾
«ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه حقگرایی فرمانبردار بود، و از مشرکان نبود.» (ترجمه فولادوند) [۱۰، ۱۲]
الگوی قرآنی روشن است: در آغاز یکتاپرستی ناب بود؛ ابراهیم نماینده آن بود؛ یهودیان و مسیحیان و مشرکان عرب آن را آلودند؛ و قرآن آمده تا آن را بازگرداند. این الگو یک ادعای تاریخی است، نه فقط یک باور ایمانی، و ادعای تاریخی را میشود با شواهد تاریخی سنجید.
نتیجه سنجش به سود قرآن نیست. قدیمیترین لایههای سنت ابراهیمی که به دست ما رسیده، از خدای برین و پسرانش، از شورای خدایان و از الههای در معبد یهوه خبر میدهند. یکتاپرستی صریح دیرتر میآید و گاهی با ویرایش متنهای قدیمیتر به دست میآید. یعنی جهت واقعی تاریخ، از چندخدایی به یکتاپرستی است. قرآن این جهت را وارونه روایت میکند، چون پیامش به این وارونگی نیاز دارد: کسی که «بازگرداننده دین نخستین» باشد، دیگر نوآوری نیست که باید از ادعای تازهاش دفاع کند؛ وارث صاحبحقی است که دیگران ملکش را غصب کردهاند.
ابراهیم تاریخی، اگر اصلا وجود داشته، از منابع مستقل شناخته نمیشود. ابراهیمی که قرآن از او حرف میزند، شخصیتی است که قرنها در متنهای یهودی و مسیحی ساخته و پرداخته شده بود و قرآن او را برای رقابت با همان سنتها مصادره کرد. «نه یهودی و نه نصرانی» جملهای درباره گذشته نیست؛ جملهای درباره مالکیت در زمان حال است.
دفاع «وحی نخستین» و دستگاهی که همیشه برنده است
مدافع جدی دین میتواند پاسخ دهد: شاید نامهای خویشاوند بازمانده شناخت نخستین خدا باشند؛ انسانها خدای یگانه را میشناختند، بعد به چندخدایی افتادند، و پیامبران آمدند تا حقیقت را احیا کنند. شواهد اوگاریت و کونتیلت عجرود در این روایت فقط نشانه انحرافاند.
این دفاع از نظر منطقی محال نیست، اما مشکل آن محالبودن نیست؛ مشکل آن این است که هیچ شاهدی نمیتواند ردش کند. اگر نامها شبیه باشند، نشانه اصل مشترکاند. اگر متفاوت باشند، نشانه فراموشیاند. اگر قدیمیترین متن چندخدایی باشد، نشانه انحراف زودهنگام است. اگر متن یکتاپرست باشد، نشانه حقیقت. توضیحی که هر نتیجه ممکن را به سود خود میخواند، چیزی توضیح نمیدهد.
شاهد تثنیه ۳۲ این دفاع را در وضع بدتری هم قرار میدهد. اگر یکتاپرستی نخستین بود و چندخدایی انحراف بعدی، باید انتظار داشته باشیم نسخههای قدیمیتر یکتاپرستتر و نسخههای تازهتر آلودهتر باشند. آنچه میبینیم عکس آن است: نسخه قدیمیتر از «پسران خدا» حرف میزند و نسخه رسمی بعدی آن را پاک کرده است. روایت «وحی نخستین» اینجا با پیشبینی خودش شکست میخورد.
ارجاع به خود قرآن هم مسئله را حل نمیکند. «حقیقت نخستین همان است که کتاب ما میگوید، چون کتاب ما حقیقت نخستین را حفظ کرده» استدلالی دوری است. یهودی و مسیحی و زرتشتی هم میتوانند همین جمله را با کتاب خودشان تکرار کنند، و بارها کردهاند.
کارکرد یک نام کهن
چرا این بحث فقط کنجکاوی زبانشناختی نیست؟ چون قدمت نام در دست هر نظام دینی به سرمایه تبدیل میشود. مخاطب از کودکی به نام «الله» احترام گذاشته است؛ هر پیام تازهای که زیر سایه این نام عرضه شود، بخشی از آن احترام را پیشاپیش میگیرد. از «خدا هست» تا «این کتاب کلام اوست» و از آنجا تا «پس این حکم را اجرا کن» سه پرش جداگانه است. نام کهن هیچکدام را پر نمیکند، اما حس میکنیم که پر کرده است.
تقدس این فاصله را از چشم پنهان میکند. واژهای که روزی چند بار در نماز و سوگند و تعارف تکرار میشود، چنان به موضوعش میچسبد که پرسیدن از تاریخ آن مثل توهین به خود آن موضوع حس میشود. سازوکاری که در مقاله چرا انسان خدا میسازد؟ بررسی کردهایم، اینجا در مقیاس یک واژه کار میکند: آشنایی جای دلیل را میگیرد.
و خود تصویر «خدای پدر» که در اوگاریت بالای شورای خدایان نشسته بود، هنوز در زبان دعا زنده است؛ پدری که حمایت میکند و اطاعت میخواهد. پیوند این تصویر با نیاز انسان به امنیت و پذیرش اقتدار را در مقاله خدا بهعنوان پدر آسمانی دنبال کردهایم.
ریشه نام الله، سند مالکیت نیست
این نام را میشود با دقت نسبتا خوبی دنبال کرد: از ʾil سامی، از ال اوگاریت که همسر و پسر داشت، از ال و الوهیم کتاب مقدس که با یهوه یکی شدند، از الاها سریانی و الاله مسیحیان عرب، تا الله قرآن. در هیچ نقطه این مسیر به چیزی برنمیخوریم که با تاریخ عادی زبان و دین توضیحدادنی نباشد.
این زندگینامه دو ادعای رایج را همزمان رد میکند. الله «همان بت قدیمی» نیست، چون نامها مثل آدمها از پدر به پسر منتقل نمیشوند و همریشگی زبانی یکسانی الهیات را ثابت نمیکند. اما الله «خدای یگانهای که از آغاز شناخته میشد» هم نیست، چون قدیمیترین شواهد این خانواده نامها از خدایان متعدد خبر میدهند و یکتاپرستی دیر رسیده و با دستکاری متن تثبیت شده است.
آنچه باقی میماند ساده است: هر کس میگوید از جانب این خدا سخن میگوید، باید برای همین ادعا دلیل بیاورد. قدمت نام، احترام میلیونها نفر به آن و پیشینهاش در کتابهای دیگر، هیچکدام جای آن دلیل را نمیگیرد. تاریخ یک واژه حق فرماندادن به نام آن را به کسی نمیدهد.
در مقاله بعدی این مجموعه در مرتدین (Mortadin)، سراغ این پرسش میرویم که عربهای مکه پیش از قرآن از الله چه میفهمیدند و قرآن با این خدای آشنا چه کرد. برای خواندن درباره کارکرد اجتماعی خدا بهعنوان نگهبان نظم، مقاله دین و کنترل اجتماعی را ببینید.
منابع
۱. مارک اسمیت، تاریخ آغازین خدا: یهوه و دیگر خدایان در اسرائیل باستان (Mark S. Smith, The Early History of God: Yahweh and the Other Deities in Ancient Israel)، ویراست دوم، Eerdmans، ۲۰۰۲.
۲. مارک اسمیت، خاستگاههای یکتاپرستی کتاب مقدس (Mark S. Smith, The Origins of Biblical Monotheism: Israel’s Polytheistic Background and the Ugaritic Texts)، Oxford University Press، ۲۰۰۱.
۳. مایکل هایزر، «تثنیه ۳۲:۸ و پسران خدا» (Michael S. Heiser, “Deuteronomy 32:8 and the Sons of God”)، Bibliotheca Sacra ۱۵۸ (۲۰۰۱)، صص ۵۲–۷۴. متن مقاله. ارجاع به متن اوگاریتی «هفتاد پسر اثیرت» (KTU 1.4 VI 46) در همین مقاله آمده است.
۴. براون، درایور و بریگز، فرهنگ عبری و انگلیسی عهد عتیق، مدخلهای El، Eloah و Elohim، بازنشر در Bible Hub.
۵. دیوید کیلتس، «رابطه الله عربی و الاهای سریانی» (David Kiltz, “The relationship between Arabic Allāh and Syriac Allāhā”)، Der Islam ۸۸، شماره ۱ (۲۰۱۲)، صص ۳۳–۵۰. DOI؛ نسخه دسترسی آزاد در مخزن دانشگاه سنت اندروز.
۶. کتاب مقدس عبری: پیدایش ۱:۱، پیدایش ۱:۲۶، پیدایش ۳:۲۲، پیدایش ۱۵:۷، پیدایش ۳۳:۲۰، خروج ۶:۳، مزمور ۸۲:۱، اشعیا ۴۵:۵، دوم پادشاهان ۲۳:۴ و ۲۳:۶.
۷. «تثنیه ۳۲:۸»، یادداشت همراه گزارش دیدگاه رونالد هندل، کتابخانه انجمن باستانشناسی کتاب مقدس (BAS Library). پیوند.
۸. زئیف مشل، کونتیلت عجرود (حوروت تیمان): محوطهای دینی از عصر آهن ۲ در مرز یهودا و سینا (Ze’ev Meshel, Kuntillet ʿAjrud (Ḥorvat Teman): An Iron Age II Religious Site on the Judah–Sinai Border)، Israel Exploration Society، ۲۰۱۲.
۹. لیلا نعمه، «کتیبههای تاریخدار تازه، نبطی و عربی پیش از اسلام، از محوطهای نزدیک الجوف، دومة باستان» (Laïla Nehmé, “New dated inscriptions (Nabataean and pre-Islamic Arabic) from a site near al-Jawf, ancient Dūmah, Saudi Arabia”)، Arabian Epigraphic Notes ۳ (۲۰۱۷)، صص ۱۲۱–۱۶۴. دسترسی آزاد، دانشگاه لیدن.
۱۰. قرآن: عنکبوت ۲۹:۴۶، آل عمران ۳:۶۷، مائده ۵:۷۲ و ۵:۷۳.
۱۱. ترجمه فولادوند عنکبوت ۴۶، به نقل از ویکی شیعه، سوره عنکبوت.
۱۲. ترجمه فولادوند آل عمران ۶۷، به نقل از ویکی شیعه، آیین حنیف.
