آیا قرآن به بیگبنگ اشاره کرده است؟
کالبدشکافی یک مصادره به مطلوب علمی
یکی از سرگرمکنندهترین و در عین حال ترحمانگیزترین پدیدههای دوران معاصر، تلاش بیوقفه و سراسیمهی جریانهای مذهبی برای آشتی دادن متون باستانی با دستاوردهای علم مدرن است. وقتی علم با سرعت سرسامآوری مرزهای دانش بشری را جابجا میکند، دین که خود را در خطر انقراض و بیاعتباری میبیند، به جای پذیرش ماهیت اسطورهای و تاریخی خود، به تکنیک «ما از قبل میدانستیم» متوسل میشود. در این میان، اعجازتراشان اسلامی با توسل به شعبدهبازیهای زبانی و تحریف مفاهیم، تلاش میکنند از دل متنی که متعلق به فرهنگ و دانش قرن هفتم میلادی در شبهجزیره عربستان است، فیزیک کوانتوم و اخترفیزیک استخراج کنند.
یکی از مشهورترین و دستمالیشدهترین ادعاهای این جریان، تطبیق نظریه «انفجار بزرگ» (Big Bang) با آیات قرآن است. آنها با اعتماد به نفسی مثالزدنی ادعا میکنند که خالق کائنات، ۱۴۰۰ سال پیش از ادوین هابل و جرج لومتر، فرمول پیدایش کیهان را در مکه مخابره کرده است. اما آیا واقعاً با یک «معجزه علمی» روبرو هستیم یا تنها با یک کیهانشناسی بدوی که ریشه در افسانههای هزاران سال پیش از اسلام دارد؟ برای درک این موضوع، متن را بدون عینک تقدس و با تیغ جراحی علم و تاریخ کالبدشکافی میکنیم.
آیه مورد بحث: شکافتن آسمان و زمین
محور تمام ادعاهای مربوط به بیگبنگ در قرآن، آیه ۳۰ از سوره انبیاء است. اعجازتراشان این آیه را سند بینقص علمی بودن قرآن میدانند. در ابتدا نگاهی به متن کامل آیه و ترجمه آن میاندازیم:
أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «آيا كسانى كه كفر ورزيدهاند ندانستهاند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم شكافتيم و هر چيز زندهاى را از آب پديد آورديم آيا [باز هم] ايمان نمىآورند»
در نگاه اول و با چاشنی تخیلات آرزواندیشانه، کلمه «به هم پیوسته بودن» (رتق) و «شکافتن» (فتق) ممکن است یادآور انبساط اولیه کیهان باشد. اما وقتی این کلمات را در ترازوی علم امروزی و همچنین بافت زبانی و تاریخی خود قرار میدهیم، عمق فاجعه نمایان میشود.
تناقضات ویرانگر با کیهانشناسی مدرن
ادعای اینکه آیه فوق به بیگبنگ اشاره دارد، نشاندهنده بیسوادی مطلق ادعا کنندگان در زمینه مبانی اولیه اخترفیزیک است. نظریه بیگبنگ به هیچ وجه به معنای «جدا شدن آسمان و زمین» از یکدیگر نیست.
۱. تقدم و تاخر پیدایش زمین:
طبق دادههای قطعی علمی، کیهان حدود ۱۳.۸ میلیارد سال پیش از یک نقطه با چگالی و دمای بینهایت (تکینگی) منبسط شد [1]. در لحظات اولیه، حتی اتمها هم وجود نداشتند، چه رسد به ستارگان، سیارات و مسلماً چیزی به نام «زمین». زمین ما، یک سیاره سنگی خرد و حقیر در حاشیه کهکشان راه شیری است که تنها حدود ۴.۵ میلیارد سال پیش از غبار کیهانی و بقایای ستارگان مرده شکل گرفت [2].
قرآن در این آیه صراحتاً میگوید که «آسمانها و زمین» به هم چسبیده بودند و سپس از هم جدا شدند. این یعنی نویسنده قرآن تصور میکرده زمین (به عنوان یک موجودیت مستقل) همزمان با کل کیهان (آسمانها) وجود داشته، مانند دو تکه خمیر به هم چسبیده بودهاند و سپس خدا آنها را از هم جدا کرده است. این تصور که زمین همسن کل کیهان است و در نقطه صفر پیدایش حضور داشته، از منظر علم امروز یک جوک خندهدار و خطای فاحش علمی است. زمین میلیاردها سال پس از بیگبنگ و پس از مرگ نسلهای اولیهی ستارگان متولد شد.
۲. مفهوم ماده و فضا در بیگبنگ:
بیگبنگ انفجار ماده در فضای از پیش موجود نبود؛ بلکه پیدایش و انبساط خود زمان و فضا بود [3]. کلمات «رتق» (دوختن و وصل کردن) و «فتق» (پاره کردن و شکافتن) در زبان عربی برای اشیاء فیزیکی و مادی به کار میروند (مثل پاره کردن پارچه یا شکافتن یک توده جامد). استفاده از این واژگان نشان میدهد که گوینده، کیهان را نه به عنوان یک ساختار درهمتنیده از فضازمان، بلکه به صورت دو سقف و کف مادی (آسمان جامد و زمین تخت) تصور میکرده که روی هم افتادهاند و باید با نیروی فیزیکی از هم کنده شوند. این دقیقاً منطبق بر کیهانشناسی گنبدین (Solid Dome Cosmology) در دوران باستان است.
ریشههای باستانی و اسطورهای: سرقت ادبی از تمدنهای پیشین
مهمترین بخش این نقد که معمولاً مالهکشان مذهبی از آن فرار میکنند، خاستگاه جامعهشناختی و تاریخی این ایده است. آیا ایده «چسبیده بودن آسمان و زمین و سپس جدا شدن آنها» کشف بدیع محمد در قرن هفتم میلادی بود؟ تاریخ به وضوح میگوید: خیر. این ایده، یکی از رایجترین و پیشپاافتادهترین اسطورههای آفرینش در خاورمیانه باستان و فراتر از آن بوده است.
اسطورههای سومری و بابلی:
هزاران سال پیش از تولد اسلام، در حماسه گیلگمش و اسطورههای آفرینش سومری که در لوحههای گلی بینالنهرین ثبت شدهاند، دقیقاً به همین مفهوم اشاره شده است. در کیهانشناسی سومری، جهان از یک دریای نخستین (نامو) به وجود آمد. در ابتدا، آسمان (آن – An) و زمین (کی – Ki) به صورت یک کوه به هم چسبیده بودند. سپس خدای هوا (انلیل – Enlil) آسمان و زمین را از هم جدا کرد [4].
در مقدمه شعر حماسی «گیلگمش، انکیدو و جهان زیرین» که مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد است، چنین میخوانیم:
«هنگامی که آسمان از زمین جدا شد، هنگامی که زمین از آسمان دور گشت…» [5]
اسطورههای مصری:
در مصر باستان نیز، اسطورهای مشابه وجود داشت. خدای زمین (گب – Geb) و الهه آسمان (نوت – Nut) در آغوش هم و به هم چسبیده بودند. تا اینکه خدای هوا (شو – Shu) به دستور خدای خورشید، میان آنها قرار گرفت و آسمان را به زور از زمین جدا کرد و بالا برد [6].
اسطورههای یونانی:
در اساطیر یونان نیز، اورانوس (آسمان) و گایا (زمین) در هم تنیده بودند و سپس توسط کرونوس از یکدیگر جدا شدند تا فضایی برای زندگی به وجود آید [7].
آنچه در سوره انبیاء آیه ۳۰ میخوانیم، نه یک وحی الهی حاوی اسرار کوانتومی، بلکه بازیافت ناشیانه و تکرارِ سینهبهسینه اسطورههای بینالنهرینی است که در فرهنگ شفاهی خاورمیانه رسوخ کرده بود. نویسنده قرآن صرفاً این باور عمومی و افسانهای رایج در فرهنگ زمان خود را وام گرفته و به نام خدای خود (الله) سند زده است.
تفسیر کلاسیک در برابر تحریف مدرن
برای اینکه ببینیم آیا مسلمانان اولیه هیچ درکی از بیگبنگ داشتهاند یا خیر، بهترین کار مراجعه به مفسرین بزرگ کلاسیک مانند طبری، قرطبی یا ابنکثیر است. وقتی به تاریخ طبری یا تفسیر او (جامع البیان) مراجعه میکنیم، با واقعیت خندهدارتری روبرو میشویم.
طبری در تفسیر این آیه از قول ابنعباس (پسرعموی پیامبر اسلام و بزرگترین مفسر صدر اسلام) مینویسد:
«آسمان و زمین به هم چسبیده بودند (رتق). آسمان نمیبارید و زمین گیاهی نمیرویانید. پس خدا آسمان را با باران و زمین را با رویش گیاهان شکافت (فتق)» [8].
بنابراین، حتی مخاطبان اولیه قرآن نیز هرگز تصوری از پیدایش کیهان نداشتند. برای انسان بدوی شبهجزیره عربستان که تمام دغدغهاش بارش باران برای زنده ماندن شترهایش بود، «شکافتن آسمان و زمین» صرفاً استعارهای از شکافته شدن ابر برای نزول باران و شکافته شدن خاک برای خروج گیاه بود. تبدیل کردن این نگاه به شدت محلی، بدوی و کشاورزی به «انبساط متریک فضازمان در ۱۳.۸ میلیارد سال پیش»، اوج استیصال یک ایدئولوژی در برابر هژمونی علم مدرن است.
نتیجهگیری
آیه ۳۰ سوره انبیاء نه تنها سندی بر اعجاز قرآن نیست، بلکه دقیقاً به عنوان یک «مدرک جرم» علیه الهی بودن این کتاب عمل میکند. این آیه به روشنی نشان میدهد که قرآن:
۱. از نظر علمی در خطای فاحش به سر میبرد، زیرا زمین را همسن کیهان میداند.
۲. از نظر تاریخی، صرفاً کپیبرداری و بازگویی اسطورههای رایج سومری و مصری پیرامون جدا شدن سقف آسمان از کف زمین است.
۳. درکی کاملاً مادی و گنبدگونه از آسمان دارد که نیازمند «شکافته شدن» فیزیکی است.
تلاش برای پوشاندن لباس علم بر تن افسانههای باستانی خاورمیانه، توهین به شعور انسان مدرن و دهنکجی به روش علمی است. بیگبنگ کشف نبوغآمیز ذهن بشر از طریق ریاضیات، تلسکوپها و بررسی تابش زمینه کیهانی است، نه محصول اوراد مردانی که در بیابانها به دنبال توجیه بارش باران با افسانههای بابلی بودند.
منابع:
[1] Hawking, S., & Penrose, R. (1996). The Nature of Space and Time. Princeton University Press.
[2] Dalrymple, G. B. (2001). The age of the Earth in the twentieth century: a problem (mostly) solved. Special Publications, Geological Society of London, 190(1), 205-221.
[3] Weinberg, S. (1993). The First Three Minutes: A Modern View of the Origin of the Universe. Basic Books.
[4] Kramer, S. N. (1961). Sumerian Mythology: A Study of Spiritual and Literary Achievement in the Third Millennium B.C. University of Pennsylvania Press, p. 37-40.
[5] Black, J., Cunningham, G., Robson, E., & Zólyomi, G. (2004). The Literature of Ancient Sumer. Oxford University Press, p. 31.
[6] Pinch, G. (2002). Egyptian Mythology: A Guide to the Gods, Goddesses, and Traditions of Ancient Egypt. Oxford University Press, p. 66.
[7] Hesiod. (2006). Theogony, Works and Days, Testimonia. (Edited and translated by Glenn W. Most). Loeb Classical Library, Harvard University Press.
[8] الطبری، محمد بن جریر. جامع البیان عن تأویل آی القرآن. تفسیر آیه ۳۰ سوره انبیاء.
