آفرینش انسان در قرآن از خاک و گل تا نطفه: پیکری از گل کوزه‌گری، نه تباری سیصدهزارساله

چرا آدم‌ها رنگارنگ‌اند؟ حدیثی که ابوداوود و ترمذی آورده‌اند، و ترمذی آن را «حسن صحیح» می‌خواند، پاسخ می‌دهد:

إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ مِنْ قَبْضَةٍ قَبَضَهَا مِنْ جَمِيعِ الْأَرْضِ، فَجَاءَ بَنُو آدَمَ عَلَى قَدْرِ الْأَرْضِ، جَاءَ مِنْهُمُ الْأَحْمَرُ وَالْأَبْيَضُ وَالْأَسْوَدُ وَبَيْنَ ذَلِكَ، وَالسَّهْلُ وَالْحَزْنُ، وَالْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ

«خدا آدم را از مشتی آفرید که از همه زمین برگرفت. پس فرزندان آدم به اندازه زمین درآمدند: سرخ و سفید و سیاه و میان این‌ها، نرم و درشت، پلید و پاک.» (ابوداوود، ۴۶۹۳)

این حدیث شرح آفرینش انسان در قرآن است، با همان معنایی که نخستین شنوندگان می‌فهمیدند. خاک، خاک واقعی است، با رنگ واقعی. خاک سرخ آدم سرخ می‌دهد و خاک سیاه آدم سیاه، و خاک سخت آدم درشت‌خو.

پاسخ زیست‌شناسی ملانین است. رنگ پوست را رنگ‌دانه‌ای می‌سازد که یاخته‌های خود پوست تولید می‌کنند، و اندازه‌اش را ژن‌ها تعیین می‌کنند، نه خاکی که نیاکان از آن برگرفته شده باشند.

این نوشته از مجموعه «زیست‌شناسی و پزشکی» در مرتدین (Mortadin) نتیجه را اول می‌گوید. قرآن برای ماده سازنده انسان نزدیک ده نام دارد، از خاک تا نطفه. این نام‌ها با هم تناقض ندارند، چون مرحله‌های یک کار دستی‌اند: خاک را تر می‌کنند، گل را می‌ورزند، می‌گذارند بماند و بخشکد، و در آن می‌دمند. همین کارگاه، با همین گل و همین دم، هزار سال پیش از قرآن در بین‌النهرین و مصر و کتاب مقدس عبری برپا بود. و با آنچه امروز از تبار انسان می‌دانیم هیچ نسبتی ندارد.

فهرست مطالب

سیاهه مواد: ده نام برای یک پیکر

«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»

«و در حقیقت، انسان را از گلی خشک، از گلی سیاه و بدبو، آفریدیم.» (حجر، ۲۶؛ ترجمه فولادوند)

«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ۖ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ ﴿۷﴾ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ ﴿۸﴾»

«همان کسی که هر چیزی را که آفریده است نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد؛ (۷) سپس [تداوم‌] نسل او را از چکیده آبی پست مقرر فرمود؛ (۸)» (سجده، ۷ و ۸؛ ترجمه فولادوند)

«إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»

«در واقع، مثل عیسی نزد خدا همچون مثل [خلقت‌] آدم است [که‌] او را از خاک آفرید؛ سپس بدو گفت: ‹باش›؛ پس وجود یافت.» (آل عمران، ۵۹؛ ترجمه فولادوند)

قرآن یک فرمول برای ماده انسان ندارد. سیاهه‌ای دارد.

ماده شمار آیه نمونه
تراب، خاک ۶ آل‌عمران ۵۹، حج ۵، روم ۲۰
طین، گل ۸ انعام ۲، سجده ۷، ص ۷۱
طین لازب، گل چسبنده ۱ صافات ۱۱
صلصال، گل خشکیده ۴ حجر ۲۶، الرحمن ۱۴
حمأ مسنون، لجن سیاه بوگرفته ۳ حجر ۲۶ و ۲۸ و ۳۳
«زمین» دست‌کم ۴ هود ۶۱، طه ۵۵، نجم ۳۲، نوح ۱۷
ماء، آب ۲ فرقان ۵۴، نور ۴۵
ماء مهین، آب پست ۲ سجده ۸، مرسلات ۲۰
نطفه ۱۲ نحل ۴، مؤمنون ۱۳، عبس ۱۹
علق، خون بسته ۵ علق ۲، مؤمنون ۱۴

چند آیه هم ماده‌ای نمی‌گویند و چیز دیگری می‌گویند: انسان آفریده شد وَلَمْ يَكُ شَيْئًا، در حالی که چیزی نبود؛ از ضَعْفٍ، ناتوانی؛ از عَجَلٍ، شتاب؛ و همه مردم مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ، از یک تن.

منتقدان گاهی این سیاهه را تناقض خوانده‌اند: بالاخره خاک یا آب یا خون؟ این نقد سست است و باید کنارش گذاشت. خود قرآن نشان می‌دهد که نام‌ها را پشت سر هم می‌چیند، نه به جای هم: خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا، تو را از خاک آفرید، سپس از نطفه، سپس مردی راست‌اندام کرد. و میان نخستین انسان و فرزندانش فرق می‌گذارد: آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، سپس نسل او را از آب پست نهاد.

ایراد جای دیگری است. این سیاهه، اگر مرحله به مرحله خوانده شود، دستور کار یک کارگاه است. و آن کارگاه را می‌شناسیم.

کارگاه: خاک، گل، لجن، سفال، دم

مفسران کهن سیاهه را همان‌گونه خواندند که متن می‌خواهد: به ترتیب. طبری ذیل داستان آفرینش آدم روایت بلندی از سدی می‌آورد. خدا جبرئیل و میکائیل را می‌فرستد تا از زمین گل بیاورند. زمین به خدا پناه می‌برد و هر دو دست خالی برمی‌گردند. فرشته مرگ می‌رود و برمی‌دارد:

فَأَخَذَ مِنْ وَجْهِ الْأَرْضِ وَخَلَطَ، فَلَمْ يَأْخُذْ مِنْ مَكَانٍ وَاحِدٍ، وَأَخَذَ مِنْ تُرْبَةٍ حَمْرَاءَ وَبَيْضَاءَ وَسَوْدَاءَ؛ فَلِذَلِكَ خَرَجَ بَنُو آدَمَ مُخْتَلِفِينَ

«از روی زمین برگرفت و در هم آمیخت. از یک جا برنداشت، و از خاک سرخ و سفید و سیاه برداشت. برای همین فرزندان آدم گوناگون درآمدند.»

بعد مرحله‌ها یکی یکی می‌آیند، هر کدام با آیه خودش. خاک را تر کردند تا «طین لازب» شد، گل چسبنده. آن را گذاشتند تا بو گرفت و دگرگون شد، و این همان «حمأ مسنون» است. خدا آن را با دست خود پیکر کرد. پیکر گلین چهل سال افتاده بود. فرشتگان می‌گذشتند و می‌ترسیدند. ابلیس به آن می‌زد و پیکر صدا می‌داد، كَمَا يُصَوِّتُ الْفَخَّارُ، چنان‌که سفال صدا می‌دهد. و این همان «صلصال» است.

طبری واژه را همین‌گونه معنا می‌کند: صلصال الطِّينُ الْيَابِسُ لَمْ تُصِبْهُ نَارٌ، فَإِذَا نَقَرْتَهُ صَلَّ، گل خشکی است که آتش ندیده و چون به آن تلنگر بزنی صدا می‌کند. قرآن خودش تشبیه را کامل کرده است:

«خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ»

«انسان را از گل خشکیده‌ای سفال مانند، آفرید.» (الرحمن، ۱۴؛ ترجمه فولادوند)

حدیث‌های صحیح جزئیات را می‌افزایند. در صحیح مسلم، ابلیس گرد پیکر می‌گردد و چون می‌بیند أَجْوَفَ، میان‌تهی، است، می‌فهمد این آفریده خوددار نخواهد بود. در صحیح بخاری، آدم شصت ذراع قد دارد، فَلَمْ يَزَلِ الْخَلْقُ يَنْقُصُ حَتَّى الْآنَ، و آدمیان از آن روز تا کنون کوتاه‌تر شده‌اند. و زن، باز به روایت بخاری، خُلِقَتْ مِنْ ضِلَعٍ، از دنده‌ای آفریده شد.

سپس دمیدن: وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي، و از روح خود در او دمیدم. پیکر سفالین زنده می‌شود. درباره این دم در روح و روح‌القدس و درباره آن‌که سجده نکرد در ابلیس و شیطان نوشته‌ایم. از اینجا به بعد، نسل او راه دیگری دارد: مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ، از چکیده آبی پست. قتاده خلاصه می‌کند: آدم از گل بیرون کشیده شد و فرزندانش از آب پست آفریده شدند.

این یک روایت یکدست است و هیچ جایش نمادین نیست. رنگ خاک رنگ پوست را توضیح می‌دهد، خشکیدن گل صدای سفال را، و میان‌تهی بودن پیکر خوی آدمی را.

کوزه‌گر: از بابل تا مکه

این کارگاه را قرآن برپا نکرد. کهن‌ترین نسخه‌ای که از آن داریم روی لوح‌های گلی بابل است. در حماسه «اتره‌خسیس»، که نسخه‌اش در سده هفدهم پیش از میلاد نوشته شده، خدایان از کار خسته‌اند و می‌خواهند کسی بار را بکشد. خدایی را سر می‌برند، و ایزدبانو نینتو «گل را با گوشت و خون او آمیخت». خدایان بر گل آب دهان می‌اندازند، و آدمی ساخته می‌شود تا «بیگاری خدا» را به دوش بگیرد. در مصر، خنوم، خدای قوچ‌سر، آدمیان را مانند کوزه‌گر از گل می‌ساخت، و نگاره‌هایش او را پای چرخ کوزه‌گری نشان می‌دهد.

کتاب مقدس عبری همین را دارد، در چند جا. در سفر پیدایش خدا انسان را «از خاک زمین» شکل می‌دهد و «دم زندگی را در بینی‌اش می‌دمد» (۲: ۷). ایوب به خدا می‌گوید: «به یاد آر که مرا چون گل ساختی؛ آیا مرا به خاک بازمی‌گردانی؟» (۱۰: ۹)، و هم‌سخنش می‌گوید: «من هم از گل بریده شده‌ام» (۳۳: ۶). اشعیا آن را به یک جمله می‌رساند: «ما گل هستیم و تو کوزه‌گر ما» (۶۴: ۷).

قرآن هر سه جزء این تصویر را دارد: خاکی که گل می‌شود، دستی که شکل می‌دهد، و دمی که جان می‌بخشد. و خودش نشان می‌دهد که این را یک فن می‌داند، نه یک نماد. عیسی همین کار را در مقیاس کوچک می‌کند: أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا، از گل برایتان چیزی به شکل پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم و پرنده می‌شود. گل، شکل، دم، جان. دستور کار در هر دو داستان یکی است.

واژه «صلصال کالفخار» هم جای تردید نمی‌گذارد. «فخار» سفال است، کوزه پخته. تشبیه از کارگاه کوزه‌گری می‌آید، از صدایی که کوزه خشک زیر انگشت می‌دهد. مردمی که ظرفشان سفال بود این را بی شرح می‌فهمیدند: خدا انسان را ساخت، همان‌طور که کوزه‌گر کوزه می‌سازد.

علم چه می‌گوید: نه خاک، نه یک پیکر، نه یک روز

ماده تن از خاک نیست

رایج‌ترین دفاع این است که «عنصرهای تن انسان در خاک هست». هست، و در آب دریا و هوا هم هست. پرسش این است که ماده تن از کجا می‌آید، و پاسخ خاک نیست.

به نوشته کتاب درسی زیست‌شناسی OpenStax، چهار عنصر ۹۶ درصد تن انسان را می‌سازند: اکسیژن ۶۵ درصد، کربن ۱۸، هیدروژن ۱۰ و نیتروژن ۳. در همان جدول، سهم کربن و نیتروژن در پوسته زمین «ناچیز» است و سهم هیدروژن یک دهم درصد. تن ما از آب و از کربنی ساخته شده که گیاهان از هوا می‌گیرند.

این را هم آزمایشی نشان داد که می‌شد در هر باغچه‌ای انجام داد. یان باپتیست فان هلمونت، پزشک فلاندری که در ۱۶۴۴ درگذشت، نهال بیدی به وزن پنج پوند را در گلدانی با دویست پوند خاک خشک کاشت و پنج سال فقط آبش داد. بید صد و شصت و نه پوند شد. خاک گلدان دو اونس کم کرده بود، کمتر از شصت گرم. هفتاد و چند کیلو چوب و برگ از خاک نیامده بود. فان هلمونت گمان کرد همه‌اش از آب است. بعدها روشن شد که بخش بزرگش از هواست.

تصور «زندگان از خاک می‌رویند» طبیعی‌ترین گمان کشاورز است، و نادرست. فخر رازی همین گمان را برای آشتی دادن آیه با نطفه به کار برد: منی از خوراک است، خوراک از گیاه، و گیاه إِنَّمَا يَتَوَلَّدُ مِنَ الْأَرْضِ وَالْمَاءِ، از زمین و آب پدید می‌آید. نیمه دومش درست بود.

نخستین انسانی در کار نیست

قرآن یک پیکر می‌گوید، یک تن، و همسری که از او آفریده شد. دیرین‌شناسی یک تبار می‌گوید. به نوشته برنامه خاستگاه انسان مؤسسه اسمیتسونین، انسان و کپی‌های بزرگ آفریقا نیای مشترکی دارند که میان هشت تا شش میلیون سال پیش می‌زیست، و راه رفتن بر دو پا بیش از چهار میلیون سال پیشینه دارد. کهن‌ترین سنگواره‌های گونه ما، از جبل ایغود مراکش، حدود ۳۱۵ هزار سال سن دارند.

گونه‌ها با یک فرد آغاز نمی‌شوند. جمعیتی آرام آرام دگرگون می‌شود، و هیچ نسلی نیست که پدر و مادرش از گونه دیگری باشند. بازسازی تاریخ جمعیت نیاکان ما از روی ژنوم، مانند کار لی و دوربین در «نیچر» (۲۰۱۱)، تنگناهایی نشان می‌دهد، اما همیشه جمعیتی هست، نه یک زوج.

قد شصت ذراعی هم در سنگواره‌ها نیست. شصت ذراع نزدیک سی متر است. نیاکان کهن ما هم‌قد ما یا کوتاه‌تر بودند، نه ده‌ها بار بلندتر.

زمان

آیه ۵۹ آل‌عمران می‌گوید خدا آدم را از خاک آفرید و گفت «باش»، و شد. روایت‌ها پیکر گلین را چهل سال می‌خوابانند. هیچ‌کدام به چیزی از جنس صدها هزار نسل راه نمی‌دهد. ترتیب آفرینش در قرآن را، که زمین و گیاهش را پیش از ستارگان می‌گذارد، در آیا قرآن ترتیب علمی آفرینش جهان را می‌داند؟ سنجیده‌ایم.

سه راه نجات، و چرا به جایی نمی‌رسند

«خاک یعنی عنصرها»

این خوانش آیه را از یک گزارش به یک جمله شیمی بدل می‌کند: انسان از عنصرهایی ساخته شده که در زمین هست. دیدیم که حتی به این معنا هم دقیق نیست. اما ایراد اصلی جای دیگری است. اگر «از خاک» یعنی «از عنصرهای زمین»، هر چیز دیگری هم از خاک است: شتر، نخل، سنگ، و آتش. آن‌گاه استدلال ابلیس بی‌معنا می‌شود: خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ، مرا از آتش آفریدی و او را از گل. ابلیس دو ماده را با هم می‌سنجد و قرآن سنجش را رد نمی‌کند. نتیجه‌ای را که او از آن می‌گیرد رد می‌کند. در جهان آیه، گل گل است و آتش آتش.

«گل یعنی خاستگاه حیات»

برخی مدافعان به فرضیه‌ای در پژوهش خاستگاه حیات تکیه می‌کنند که می‌گوید کانی‌های رسی شاید در ساخته شدن نخستین مولکول‌های زیستی نقش داشته‌اند. این یک فرضیه است در کنار چند فرضیه دیگر، و درباره مولکول‌هاست، چهار میلیارد سال پیش. اگر مراد آیه این باشد، باکتری و قارچ و ملخ هم «از گل»اند، و قرآن چیزی درباره انسان نگفته است. آیه اما از انسان حرف می‌زند، از پیکری که شکل می‌گیرد و می‌خشکد و در آن می‌دمند.

«اطوار یعنی تکامل»

از سده نوزدهم به این سو، برخی نویسندگان مسلمان کوشیده‌اند تکامل را در قرآن بیابند. شاهدشان دو آیه سوره نوح است.

«وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا»

«و حال آنکه شما را مرحله به مرحله خلق کرده است.» (نوح، ۱۴؛ ترجمه فولادوند)

«وَاللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا»

«و خدا[ست که‌] شما را [مانند] گیاهی از زمین رویانید؛» (نوح، ۱۷؛ ترجمه فولادوند)

«مرحله به مرحله» را مراحل تکامل می‌خوانند و «رویاندن از زمین» را برآمدن تدریجی حیات. طبری «اطوار» را از ابن‌عباس چنین می‌آورد: نُطْفَةً، ثُمَّ عَلَقَةً، ثُمَّ مُضْغَةً. اطوار مرحله‌های جنین است در شکم مادر، همان که در جنین‌شناسی در قرآن دیدیم. مجاهد فهرست را از خاک آغاز می‌کند: از خاک، سپس نطفه، سپس علقه، تا آفرینش تمام شود. هیچ‌کدام از گونه‌ای به گونه دیگر نمی‌رود.

متن قرآن هم جایی برای نیای غیرانسانی نمی‌گذارد. آدم از خاک آفریده می‌شود و با یک «باش» هست می‌شود. همسرش از او آفریده می‌شود. همه مردم از این یک تن‌اند. قرآن این را سه بار با یک عبارت می‌گوید: خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ. خوانش تکاملی باید همه این‌ها را نماد بگیرد، و آن‌گاه دیگر چیزی از «گزارش علمی» نمی‌ماند که معجزه باشد.

نیمه دوم: «سپس از نطفه»

نیمه دوم فرمول قرآن درباره فرزندان آدم است و درست است: آدمی از منی پدر پدید می‌آید. این را هر انسانی در هر روزگاری می‌دانست. قرآن خودش آن را دانسته همگان می‌گیرد و از آن دلیل می‌سازد: أَوَلَمْ يَرَ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ، مگر انسان ندیده که او را از نطفه آفریدیم؟

آنجا که قرآن از این دانسته همگانی جلوتر می‌رود و جزئیات می‌دهد، جزئیات با زیست‌شناسی نمی‌خواند. نطفه آبی است که از میان پشت و سینه بیرون می‌آید، و آن را در صلب و ترائب در قرآن سنجیده‌ایم. سپس خون بسته می‌شود، و سپس لقمه‌ای گوشت. و به روایت‌های صحیح، آمیزه‌ای است از آب سفید مرد و آب زرد زن.

پس دو نیمه دو سرنوشت دارند. نیمه نخست، یعنی پیکر گلین، روایتی کهن است که با تبار انسان نمی‌سازد. نیمه دوم، یعنی نطفه، مشاهده‌ای همگانی است با جزئیاتی نادرست.

کارنامه «آفرینش انسان در قرآن» در جدول آزمون

هشت معیار این جدول در معیارهای معجزه علمی شرح داده شده است.

معیار نتیجه
۱. تعین مردود. «از خاک» را پیکر گلین آدم، خوراکی که منی می‌شود، عنصرهای شیمیایی، و کانی رسی خاستگاه حیات خوانده‌اند.
۲. تقدم مستند مردود. طبری و حدیث‌های صحیح خاک واقعی فهمیدند، با رنگ و بو و صدا. خوانش شیمیایی و تکاملی پس از شیمی و داروین پیدا شد.
۳. نوبودن مردود. آمیختن گل در بابل سده هفدهم پیش از میلاد نوشته شده بود، و خاک و دم در سفر پیدایش.
۴. دقت انطباق مردود. ۹۶ درصد تن از اکسیژن و کربن و هیدروژن و نیتروژن است، که از آب و هوا می‌آید. گونه ما پیکر نخستین ندارد و تبارش به میلیون‌ها سال می‌رسد.
۵. حسابداری متقارن مردود. «خاک» را به حساب علم می‌گذارند. قد شصت ذراعی، زن آفریده از دنده، رنگ پوست از رنگ خاک، و جن آتشین به حساب نمی‌آید.
۶. ابطال‌پذیری مردود. اگر انسان از خاک ساخته نشده باشد، خاک عنصر است. اگر عنصرها هم نخواند، خاک نماد فروتنی است.
۷. باروری پیش‌بینانه مردود. تبار انسان را سنگواره‌ها و ژنوم نشان دادند. از آیه، رازی به این رسید که گیاه از خاک می‌روید و منی از گیاه.
۸. آزمون کنترل مردود. با همین روش، اتره‌خسیس و سفر پیدایش و اشعیا هم شیمی تن را پیشاپیش گفته‌اند.

قوی‌ترین دفاع: «قرآن از آدم می‌گوید، نه از گونه انسان»

دفاع سنجیده‌تر میان دو چیز فرق می‌گذارد. داستان آدم داستان یک شخص است و معجزه‌ای یگانه، مثل تولد عیسی که آیه ۵۹ آل‌عمران با آن سنجیده می‌شود. علم درباره رویدادهای یگانه و معجزه‌آسا چیزی نمی‌تواند بگوید. پس تعارضی نیست.

این دفاع از تعارض می‌گریزد، اما به دو بها. اول، ادعای اعجاز علمی را رها می‌کند. اگر آفرینش آدم معجزه‌ای بیرون از دسترس علم است، آیه‌هایش را نمی‌شود شاهد «هماهنگی قرآن با علم» آورد. دوم، مشکل را فقط یک پله عقب می‌برد. قرآن می‌گوید همه مردم از آن یک تن‌اند. اگر آدم پیکری گلین بود که ناگهان ساخته شد، ما خویشاوند هیچ جاندار دیگری نیستیم. ژنوم ما می‌گوید هستیم. خویشاوندی ما با دیگر نخستی‌ها رویداد یگانه‌ای نیست که بیرون از علم بماند. در هر یاخته ما نوشته است.

استدلال چهارپایه‌ای که هر ادعای اعجاز باید بر آن بایستد در اعجاز علمی قرآن چیست؟ آمده است. اینجا پایه دوم و سوم با هم فرو می‌ریزد. گزاره آیه پیش از قرآن بارها گفته شده بود، و علم همان را نشان نداده است. چرا چنین متنی را نباید کتاب زیست‌شناسی خواند، موضوع قرآن و علم است.

جمع‌بندی: کوزه‌ای که در آن دمیدند

قرآن برای ماده انسان ده نام دارد و این نام‌ها با هم می‌سازند، چون مرحله‌های یک کارند. خاک را برمی‌دارند، تر می‌کنند، گل چسبنده را می‌گذارند تا سیاه شود و بو بگیرد، پیکری می‌سازند که می‌خشکد و مثل سفال صدا می‌دهد، و در آن می‌دمند. فرزندان این پیکر از آب پست پدید می‌آیند. مفسران و حدیث‌ها همین را گفتند و جزئیاتش را افزودند: خاک سه‌رنگ، پیکر میان‌تهی، قد شصت ذراعی.

این روایت از قرآن بسیار کهن‌تر است. بابل گل را با خون خدایی آمیخت، مصر خدایی کوزه‌گر داشت، و کتاب مقدس عبری خاک و دم را. قرآن وارث این تصویر است، با همان واژه سفال.

و این روایت گزارش آنچه رخ داده نیست. تن ما بیشتر از آب و هوا ساخته شده تا از خاک. گونه ما نخستین پیکری نداشت. و رنگ پوست ما را ژن‌ها می‌سازند، نه خاکی که فرشته مرگ از سه گوشه زمین برداشت. آفرینش انسان در قرآن را می‌شود به‌عنوان اسطوره‌ای کهن و پرمایه خواند. به‌عنوان علم نمی‌شود.

پرسش‌های رایج درباره آفرینش انسان در قرآن

قرآن می‌گوید انسان از چه آفریده شده است؟

از خاک، گل، گل چسبنده، لجن سیاه بوگرفته و گل خشکیده سفال‌مانند برای آدم، و از آب پست و نطفه برای فرزندانش. مفسران این‌ها را مرحله‌های پیاپی ساختن یک پیکر می‌دانند.

آیا خاک و گل و نطفه در قرآن با هم تناقض دارند؟

نه. قرآن خودش آن‌ها را به ترتیب می‌چیند: «از خاک، سپس از نطفه». ایراد در ناسازگاری نام‌ها نیست، در خود روایت است، که با تبار انسان نمی‌خواند.

صلصال و حمأ مسنون یعنی چه؟

طبری صلصال را گل خشک آتش‌ندیده می‌داند که با تلنگر صدا می‌کند، و قرآن آن را به سفال تشبیه می‌کند. حمأ مسنون لجن سیاهی است که مانده و بو گرفته.

آیا عنصرهای تن انسان همان عنصرهای خاک است؟

چهار عنصر اکسیژن، کربن، هیدروژن و نیتروژن ۹۶ درصد تن را می‌سازند. کربن و نیتروژن در پوسته زمین ناچیزند. ماده تن بیشتر از آب و از کربنی می‌آید که گیاهان از هوا می‌گیرند.

آیا قرآن با تکامل سازگار است؟

متن می‌گوید آدم از خاک و با یک فرمان آفریده شد، همسرش از او، و همه مردم از این یک تن. «اطوار» در سوره نوح را مفسران کهن مرحله‌های جنین دانسته‌اند. خوانش تکاملی پس از داروین پیدا شد.

داستان آفرینش از گل پیش از قرآن هم بود؟

بله. در حماسه بابلی اتره‌خسیس ایزدبانویی گل را با گوشت و خون خدایی می‌آمیزد. خنوم مصری آدمیان را مثل کوزه‌گر می‌سازد. سفر پیدایش، ایوب و اشعیا هم انسان را از خاک و گل می‌دانند.

منابع

منابع اولیه و سنتی

  • قرآن، متن عربی و ترجمه محمدمهدی فولادوند، از پایگاه AlQuran Cloud.
  • محمد بن جریر طبری، «جامع البیان»، ذیل بقره ۳۰، حجر ۲۶، مؤمنون ۱۲، سجده ۸، الرحمن ۱۴ و نوح ۱۴. بقره · حجر · مؤمنون · سجده · الرحمن · نوح
  • فخرالدین رازی، «مفاتیح الغیب»، ذیل حج ۵. متن در tafsir.app
  • ابوداوود سجستانی، «السنن»، حدیث ۴۶۹۳؛ محمد بن عیسی ترمذی، «الجامع»، حدیث ۲۹۵۵. ابوداوود · ترمذی
  • محمد بن اسماعیل بخاری، «الجامع الصحیح»، حدیث‌های ۳۳۲۶ و ۳۳۳۱. ۳۳۲۶ · ۳۳۳۱
  • مسلم بن حجاج، «الصحیح»، حدیث ۲۶۱۱. متن در sunnah.com
  • کتاب مقدس عبری: پیدایش ۲: ۷؛ ایوب ۱۰: ۹ و ۳۳: ۶؛ اشعیا ۶۴: ۷. پیدایش · ایوب ۱۰ · ایوب ۳۳ · اشعیا

منابع پژوهشی و گزارش‌ها

  • “The Epic of Atraḥasis,” translation adapted from B. R. Foster, Livius.org. Text
  • Encyclopaedia Britannica, “Khnum.” Text
  • OpenStax, Biology 2e, section 2.1, Table 2.1. Text
  • “van Helmont, Jan,” Encyclopedia.com. Text
  • Smithsonian National Museum of Natural History, Human Origins Program, “Introduction to Human Evolution.” Text
  • Jean-Jacques Hublin et al., “New fossils from Jebel Irhoud, Morocco and the pan-African origin of Homo sapiens,” Nature 546 (2017): 289–292. doi:10.1038/nature22336
  • Heng Li and Richard Durbin, “Inference of human population history from individual whole-genome sequences,” Nature 475 (2011): 493–496. doi:10.1038/nature10231

مطالعه بیشتر در مجموعه زیست‌شناسی و پزشکی

پایه روشی این مجموعه در چهار نوشته «مبانی و روش نقد اعجاز قرآن» آمده است: اعجاز علمی قرآن چیست؟، قرآن و علم، معیارهای معجزه علمی و خطای پس‌نگرانه در تفسیر قرآن. دو مجموعه پیشین این دسته «کیهان‌شناسی و آفرینش» است، که با آیا قرآن به بیگ بنگ اشاره کرده است؟ آغاز می‌شود، و «زمین، دریا و پدیده‌های طبیعی»، که با ابرها، باران و چرخه آب در قرآن آغاز می‌شود. درباره منطق کلی استدلال از معجزه، نقد برهان معجزه؛ چرا خبر شکافتن ماه، وجود خدا را ثابت نمی‌کند؟ را بخوانید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *