ناصیه و مغز در قرآن: پیشانی دروغگو، و کتابی که واژه مغز ندارد
پرونده ناصیه و مغز در قرآن را باید با یک غیبت آغاز کرد: واژه مغز در قرآن نیست. نه «دماغ» آمده است و نه «مخ». ریشه «دمغ» فقط یک بار آمده، آن هم فعل است: حق بر باطل فرود میآید فَيَدْمَغُهُ، و مغزش را میکوبد. اندامی که درون جمجمه است در سراسر کتاب نام ندارد.
اندام دیگری نام دارد، بسیار. «قلب» و «قلوب» صد و سی و دو بار آمدهاند، و قرآن هم میگوید این اندام کجاست و هم میگوید چه میکند: دلهایی يَعْقِلُونَ بِهَا، که با آن میاندیشند، و الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ، دلهایی که در سینههاست.
ادعای اعجاز علمی میگوید همین کتاب، در آیهای درباره گرفتن موی پیشانی یک دشمن، کارکرد قشر پیشپیشانی مغز را فاش کرده است. این نوشته از مجموعه «زیستشناسی و پزشکی» در مرتدین (Mortadin) نتیجه را اول میگوید. «ناصیه» موی جلوی سر است، نه مغز. گرفتن ناصیه در عربی کهن اصطلاحی است برای خوار کردن. «دروغگو» خواندن آن همان صنعتی است که «دست ابولهب» را نفرین میکند. و اگر قرار باشد کتابی را برای جای اندیشه بستاییم، پزشکان یونان هزار سال زودتر مغز را گفته بودند و قرآن سینه را.
فهرست مطالب
- آیهها چه میگویند؟
- ناصیه: موی جلوی سر
- گرفتن ناصیه: زبان خوار کردن
- «دروغگوی خطاکار»: صفت پیشانی یا صفت صاحبش؟
- ادعا چگونه ساخته شد
- قرآن اندیشه را کجا میگذارد؟
- عصبشناسی چه میگوید
- کارنامه «ناصیه و مغز» در جدول آزمون
- قویترین دفاع: «چرا از میان همه اندامها، جلوی سر؟»
- جمعبندی
- پرسشهای رایج
- منابع
- مطالعه بیشتر در مجموعه زیستشناسی و پزشکی
آیهها چه میگویند؟
«كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ ﴿۱۵﴾ نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ ﴿۱۶﴾»
«زنهار، اگر باز نایستد، موی پیشانی [او] را سخت بگیریم؛ (۱۵) [همان] موی پیشانی دروغزن گناهپیشه را. (۱۶)» (علق، ۱۵ و ۱۶؛ ترجمه فولادوند)
سوره علق از میانهاش به مردی میپردازد که بندهای را از نماز بازمیدارد. سنت اسلامی او را ابوجهل میداند. صحیح مسلم ماجرا را از ابوهریره میآورد: ابوجهل پرسید آیا محمد در میان شما چهره بر خاک میساید؟ و سوگند خورد که اگر ببیندش، لَأَطَأَنَّ عَلَى رَقَبَتِهِ أَوْ لَأُعَفِّرَنَّ وَجْهَهُ فِي التُّرَابِ، پا بر گردنش میگذارم یا چهرهاش را به خاک میمالم.
آیه پاسخ همین تهدید است، با همان زبان. او میخواست گردن و چهره را خوار کند. جواب میشنود که موی پیشانی خودش را خواهند گرفت. ادامه سوره هم همین لحن را دارد: بگذار انجمنش را بخواند، ما هم نگهبانان دوزخ را میخوانیم.
واژه «ناصیه» دو بار دیگر در قرآن آمده است.
«إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ ۚ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا ۚ إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»
«در حقیقت، من بر خدا، پروردگار خودم و پروردگار شما توکل کردم. هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه او مهار هستیاش را در دست دارد. به راستی پروردگار من بر راه راست است.» (هود، ۵۶؛ ترجمه فولادوند)
«يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ»
«تبهکاران از سیمایشان شناخته میشوند و از پیشانی و پایشان بگیرند.» (الرحمن، ۴۱؛ ترجمه فولادوند)
در آیه نخست، هر جنبندهای ناصیهاش در دست خداست. در آیه دوم، گناهکاران را در قیامت از ناصیهها و پاهایشان میگیرند. هر خوانشی از سوره علق باید با این دو جور دربیاید.
ناصیه: موی جلوی سر
لسان العرب واژه را چنین معنا میکند:
النَّاصِيَةُ … قُصَاصُ الشَّعْرِ فِي مُقَدَّمِ الرَّأْسِ
«ناصیه … رستنگاه مو در جلوی سر است.»
و از ازهری میآورد: النَّاصِيَةُ عِنْدَ الْعَرَبِ مَنْبِتُ الشَّعْرِ فِي مُقَدَّمِ الرَّأْسِ، ناصیه نزد عرب جای رویش مو در جلوی سر است. شاهد لغتنامه بیتی است که جنگ را به نَاصَاةِ الْحِصَانِ تشبیه میکند: موی پیشانی اسب. قرطبی کوتاهتر میگوید: وَالنَّاصِيَةُ: شَعْرُ مُقَدَّمِ الرَّأْسِ. فخر رازی: النَّاصِيَةُ شَعْرُ الْجَبْهَةِ، موی پیشانی. و تفسیر نمونه در سده بیستم: «ناصیه موی پیش سر است».
اسب هم ناصیه دارد. حدیث صحیح بخاری میگوید: الْخَيْلُ فِي نَوَاصِيهَا الْخَيْرُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، خیر تا روز قیامت در پیشانی اسبان است. کسی از این حدیث نتیجه نگرفته که قشر پیشپیشانی اسب جایگاه خیر است.
فعل آیه هم با مو جور است. «سفع» گرفتن و سخت کشیدن است. زمخشری شاهدش را از شعر میآورد: سوارانی که به فریاد جنگ میشتابند، مِنْ بَيْنِ مُلْجِمِ مُهْرِهِ أَوْ سَافِعِ، یکی کرهاسبش را لگام میزند و دیگری موی پیشانیاش را گرفته میکشد. قرطبی میافزاید: وَيُقَالُ: سَفَعَ بِنَاصِيَةِ فَرَسِهِ، میگویند موی پیشانی اسبش را گرفت. ناصیه چیزی است که میشود در مشت گرفت و کشید.
گرفتن ناصیه: زبان خوار کردن
چرا پیشانی؟ طبری ذیل آیه ۵۶ هود همین را میپرسد و پاسخ میدهد:
لِأَنَّ الْعَرَبَ كَانَتْ تَسْتَعْمِلُ ذَلِكَ فِي وَصْفِهَا مَنْ وَصَفَتْهُ بِالذِّلَّةِ وَالْخُضُوعِ، فَتَقُولُ: مَا نَاصِيَةُ فُلَانٍ إِلَّا بِيَدِ فُلَانٍ
«چون عرب این را در وصف کسی به کار میبرد که او را خوار و فرمانبر میخواند، و میگفت: ناصیه فلانی جز در دست فلانی نیست.»
و رسمی را هم گزارش میکند: چون اسیری میگرفتند و میخواستند بر او منت بگذارند و آزادش کنند، موی پیشانیاش را میبریدند، تا نشان چیرگی بماند. و نتیجه میگیرد: فَخَاطَبَهُمُ اللَّهُ بِمَا يَعْرِفُونَ فِي كَلَامِهِمْ، خدا با آنان به زبانی سخن گفت که در گفتار خود میشناختند.
قرطبی همین را درباره سوره علق میگوید: ناصیه را نام برد عَلَى عَادَةِ الْعَرَبِ فِيمَنْ أَرَادُوا إِذْلَالَهُ وَإِهَانَتَهُ أَخَذُوا بِنَاصِيَتِهِ، به رسم عرب که هر که را میخواستند خوار و سبک کنند، موی پیشانیاش را میگرفتند. رازی نکتهای شخصی میافزاید: شاید از آن رو که ابوجهل به شانه زدن و خوشبو کردن موی پیشانیاش بسیار میرسید.
حالا دو آیه دیگر را ببینید. «هیچ جنبندهای نیست مگر آنکه او ناصیهاش را گرفته» یعنی هر جانداری در مشت خداست. ترجمه فارسی زیر آیه هم اصطلاح را فهمیده و آن را «مهار هستیاش را در دست دارد» برگردانده است. اگر ناصیه قشر پیشپیشانی باشد، آیه میگوید خدا قشر پیشپیشانی مورچه و ماهی و مار را گرفته است، که ندارند. و اگر در قیامت گناهکاران را از «ناصیهها و پاها» میگیرند، پا هم باید جایی در مغز گناه داشته باشد.
«دروغگوی خطاکار»: صفت پیشانی یا صفت صاحبش؟
همه بنای اعجاز بر دو صفت ایستاده است: ناصیه «کاذبه» و «خاطئه» است. مدافع میپرسد چرا قرآن مو یا پیشانی را دروغگو خوانده، و پاسخ میدهد: چون پشت آن جایی است که دروغ ساخته میشود.
مفسران پاسخ سادهتری داشتند. طبری در یک جمله: آیه ناصیه را به دروغ و خطا وصف کرد، وَالْمَعْنَى لِصَاحِبِهَا، و مراد صاحب آن است. زمخشری نام فنیاش را میگوید:
وَوَصْفُهَا بِالْكَذِبِ وَالْخَطَأِ عَلَى الْإِسْنَادِ الْمَجَازِيِّ، وَهُمَا فِي الْحَقِيقَةِ لِصَاحِبِهَا. وَفِيهِ مِنَ الْحُسْنِ وَالْجَزَالَةِ مَا لَيْسَ فِي قَوْلِكَ: نَاصِيَةِ كَاذِبٍ خَاطِئٍ
«وصف آن به دروغ و خطا از باب اسناد مجازی است، و این دو در حقیقت از آن صاحب ناصیهاند. و در این تعبیر زیبایی و استواریای هست که در «ناصیه مردی دروغگو و خطاکار» نیست.»
قرطبی مثال میزند: مثل اینکه بگویی نَهَارُهُ صَائِمٌ وَلَيْلُهُ قَائِمٌ، روزش روزهدار است و شبش شبزندهدار. روز روزه نمیگیرد. رازی نمونه قرآنی میآورد: همانطور که قرآن چهرهها را «نگرنده» میخواند.
این شیوه سراسر قرآن است. کارها به اندام نسبت داده میشود و مراد صاحب اندام است. چهرهها در قیامت عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌاند، کارکرده و خسته. عذاب به سبب چیزی است که «دستهایتان پیش فرستاده». و دشمن دیگر مکه با همین صنعت نفرین میشود: تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ، بریده باد دو دست ابولهب. اگر «پیشانی دروغگو» عصبشناسی است، «دست زیانکار» هم باید کالبدشناسی باشد. هیچکس چنین نگفته، چون در دست ابولهب چیزی نیست که بشود به علمی امروزی بست.
ادعا چگونه ساخته شد
جزوه «راهنمای مصور کوتاه برای فهم اسلام» ادعا را در چند سطر میسازد. آیه را چنین ترجمه میکند: او را از «ناصیه (جلوی سر)» خواهیم گرفت. میپرسد چرا قرآن جلوی سر را دروغگو و گناهکار خوانده. و از یک کتاب درسی فیزیولوژی، نوشته سیلی و همکاران، نقل میکند: «انگیزه و آیندهنگری برای طرحریزی و آغاز حرکتها در بخش پیشین لوبهای پیشانی رخ میدهد.» سپس نتیجه میگیرد که این بخش مغز «مسئول طرحریزی، انگیزش و آغاز رفتار نیک و گناهآلود است و مسئول گفتن دروغ و راست». و از قول کیث مور میافزاید که دانشمندان این کارکردها را تنها در شصت سال اخیر کشف کردهاند.
پلهها را بشمارید. از موی جلوی سر به «جلوی سر». از جلوی سر به استخوان پیشانی. از استخوان به مغزی که پشت آن است. از مغز به یک بخش آن. از «طرحریزی حرکت»، که کتاب درسی گفته، به «رفتار نیک و گناهآلود»، که کتاب درسی نگفته. و از آنجا به دروغ. شش پله، و هیچکدام در آیه نیست. جمله کتاب درسی درباره حرکت است. «گناه» و «دروغ» را جزوه افزوده است.
سند ادعای شصت سال هم کتابی است با عنوان «اعجاز علمی در ناصیه»، از خود مور و همکارانش. همان الگویی است که در کوهها و لرزش زمین در قرآن دیدیم: ادعا با نام یک کتاب درسی آغاز میشود و با سند یک اثر اعجاز تمام میشود.
نکته آخر: بزرگترین تفسیر فارسی معاصر، با همه گرایش علمیاش، این ادعا را ندارد. تفسیر نمونه مینویسد «ناصیه کاذبه خاطئه» اشاره به شخصی است که صاحب این ناصیه است، «که هم دروغگو بود و هم خطاکار».
قرآن اندیشه را کجا میگذارد؟
اگر بخواهیم بدانیم قرآن درباره جایگاه اندیشه چه میداند، لازم نیست از یک استعاره حدس بزنیم. خودش صریح گفته است.
«أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»
«آیا در زمین گردش نکردهاند، تا دلهایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایی که با آن بشنوند؟ در حقیقت، چشمها کور نیست لیکن دلهایی که در سینههاست کور است.» (حج، ۴۶؛ ترجمه فولادوند)
دلها میاندیشند، و دلها در سینهاند. آیه دیگری میگوید دوزخیان لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا، دلهایی دارند که با آن نمیفهمند. آیهای دیگر: خدا برای هیچ مردی مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ، دو دل در درونش ننهاده است. دل اندامی است در درون تن، و کارش فهمیدن است.
دروغ را هم قرآن با همین اندام توضیح میدهد، نه با پیشانی. دروغگویان يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ، با زبانشان چیزی میگویند که در دلهایشان نیست. دروغ فاصله زبان و دل است. حدیث هم همین کالبدشناسی را دارد. در صحیح بخاری: در تن پاره گوشتی هست که اگر درست باشد همه تن درست است و اگر تباه شود همه تن تباه؛ أَلَا وَهِيَ الْقَلْبُ، و آن دل است. در صحیح مسلم پیامبر میگوید «پرهیزکاری اینجاست» و سه بار به سینهاش اشاره میکند.
| اندام و کارش | نام در قرآن | شمار |
|---|---|---|
| دل، در سینه، که میاندیشد و میفهمد | قلب، قلوب | ۱۳۲ بار |
| دل، به نامی دیگر | فؤاد، افئده | ۱۶ بار |
| موی جلوی سر، که میگیرند و میکشند | ناصیه، نواصی | ۴ بار |
| مغز | نام ندارد | صفر |
این دلمحوری ویژه قرآن نبود. زبانهای سامی و بیشتر جهان باستان چنین حرف میزدند، و ارسطو هم دل را کانون ادراک میدانست. اما دانش بهتری هم در دسترس بود. رساله بقراطی «درباره بیماری مقدس»، نوشته حدود ۴۰۰ پیش از میلاد، میگوید:
«مردمان باید بدانند که شادیها و خوشیها و خنده، و اندوهها و غمها، از هیچ جای دیگر نمیآید مگر از مغز. و به ویژه با همین است که دانایی و شناخت مییابیم و میبینیم و میشنویم.»
هزار سال پیش از قرآن، پزشکان یونان اندیشه را در مغز گذاشته بودند. قرآن آن را در سینه گذاشت. ادعای اعجاز از این ۱۳۲ بار چشم میپوشد و از چهار بار «پیشانی» عصبشناسی بیرون میکشد.
عصبشناسی چه میگوید
فرض کنیم همه پلهها را بپذیریم و ناصیه را لوب پیشانی بگیریم. آیا علم میگوید دروغ آنجا ساخته میشود؟
قشر پیشپیشانی در آنچه «کنترل اجرایی» مینامند نقش دارد: نگه داشتن چیزها در حافظه کاری، مهار پاسخ خودکار، جابهجایی میان کارها. دروغ گفتن به این تواناییها نیاز دارد، چون باید راست را نگه داشت و چیز دیگری گفت. به همین اندازه، حل یک مسئله ریاضی، راندن در خیابانی شلوغ و سنجیدن پیش از راست گفتن هم به آن نیاز دارد. قشر پیشپیشانی جای کار دشوار است، نه جای دروغ.
فراتحلیلی که کریست و همکارانش در ۲۰۰۹ در نشریه «سربرال کورتکس» چاپ کردند، نواحیای را شمرد که در پژوهشهای تصویربرداری هنگام پاسخ فریبکارانه پیوسته فعالتر بودهاند. فهرست از پیشانی فراتر میرود: قشر پیشپیشانی پشتیجانبی و شکمیجانبی، قشر آهیانهای پسین، اینسولای پیشین، قشر سینگولیت پیشین، و لوبول آهیانهای زیرین در هر دو نیمکره. نتیجه نویسندگان این است که فرایندهای کنترل اجرایی، به ویژه حافظه کاری، در فریب نقش دارند. نوبوهیتو آبه در مروری در ۲۰۱۱ میافزاید که ناحیههای هیجان و پاداش هم در کارند.
پس سه چیز را باید گفت. دروغ «جا» ندارد؛ شبکهای دارد که بخشی از آن پشت پیشانی است و بخشی نه. همان شبکه در کارهای بیربط به دروغ هم فعال است. و هیچ ناحیهای برای «خطا» به معنای گناه در کار نیست. گناه مقولهای دینی است و نقشه مغز چنین برچسبی ندارد.
یک نکته کالبدشناختی هم هست. رستنگاه موی جلوی سر بالای پیشانی است. آنچه درست پشت استخوان پیشانی نشسته، قطب پیشین مغز است. نواحی آهیانهای، اینسولا و سینگولیت، که در همان فهرستاند، جای دیگریاند. اگر آیه نقشه میداد، نقشه ناقصی بود.
کارنامه «ناصیه و مغز» در جدول آزمون
هشت معیار این جدول در معیارهای معجزه علمی شرح داده شده است.
| معیار | نتیجه |
|---|---|
| ۱. تعین | مردود. آیه مغز، قشر، دروغسازی یا هیچ کارکردی را نام نمیبرد. از موی جلوی سر تا «مرکز دروغ» شش پله تفسیر لازم است. |
| ۲. تقدم مستند | مردود. طبری، زمخشری، قرطبی و رازی همه گفتند صفت از آن صاحب ناصیه است. تفسیر نمونه هم همین را میگوید. خوانش مغزی در پایان سده بیستم پیدا شد. |
| ۳. نوبودن | مردود. رساله بقراطی «بیماری مقدس» هزار سال زودتر اندیشه و شناخت را به مغز داده بود، صریح و بی استعاره. |
| ۴. دقت انطباق | مردود. دروغ شبکهای پراکنده دارد، نه مرکزی در پیشانی، و همان شبکه در هر کار دشواری فعال است. |
| ۵. حسابداری متقارن | مردود. چهار بار «ناصیه» به حساب عصبشناسی میرود. صد و سی و دو بار «دل» که در سینه میاندیشد به حساب نمیآید. |
| ۶. ابطالپذیری | مردود. اگر علم دروغ را در گیجگاه مییافت، مدافع میگفت ناصیه کنایه از سر است. استعاره هر یافتهای را برمیتابد. |
| ۷. باروری پیشبینانه | مردود. هیچ مفسری از این آیه به مغز نرسید. آنان که قرآن را میخواندند، هزار سال دل را جای خرد دانستند. |
| ۸. آزمون کنترل | مردود. با همین روش، «بریده باد دو دست ابولهب» کالبدشناسی دست است و «خیر در پیشانی اسبان است» عصبشناسی اسب. |
قویترین دفاع: «چرا از میان همه اندامها، جلوی سر؟»
دفاع سنجیدهتر شش پله را کنار میگذارد و فقط یک پرسش میپرسد. قرآن میتوانست زبان دروغگو بگوید، یا دل دروغگو. گفت ناصیه دروغگو. از میان همه اندامها جایی را برگزید که، هرچه باشد، روی همان بخشی از مغز است که در تصمیم و مهار رفتار دست دارد. این تصادف نیست.
دو پاسخ دارد. اول، ناصیه را دروغ برنگزیده، فعل جمله برگزیده است. جمله درباره گرفتن و کشیدن است، و آدم را از موی پیشانیاش میگیرند و میکشند، نه از زبان یا دلش. صفت «دروغگو» به هر اندامی میچسبید که فعل آن را میآورد. اگر تهدید این بود که گردنش را میگیریم، «گردن دروغگو» میشد. دوم، جایی که قرآن خودش برای دروغ و فهم برمیگزیند زبان و دل است، بارها. اگر یک بار «ناصیه دروغگو» نشانه دانش از مغز است، دهها بار «دل نافهم» نشانه چیست؟
استدلال چهارپایهای که هر ادعای اعجاز باید بر آن بایستد در اعجاز علمی قرآن چیست؟ آمده است. اینجا پایه اول نیست: آیه گزارهای درباره مغز ندارد که بشود درست یا نادرستش خواند. آنچه هست تهدیدی است به زبان دعوای قبیلهای، و تفسیری که سیزده قرن بعد بر آن نشاندهاند. این سازوکار را در خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن شرح دادهایم.
جمعبندی: موی پیشانی در مشت
ابوجهل تهدید کرد پا بر گردن محمد میگذارد. سوره علق پاسخ داد که موی پیشانی او را خواهند گرفت و کشید، پیشانی مردی دروغگو و خطاکار. ناصیه در لغت موی جلوی سر است. گرفتنش در عربی کهن نشانه خوار کردن بود، برای اسیر و برای اسب. و نسبت دادن صفت آدم به اندامش شیوه همیشگی قرآن است، از چهرههای خسته تا دستهای ابولهب.
ادعای اعجاز این تهدید را به درس عصبشناسی بدل کرد، با شش پله که هیچکدام در متن نیست و با جملهای از یک کتاب درسی که درباره حرکت بود، نه دروغ. عصبشناسی واقعی هم مرکزی برای دروغ در پیشانی نمیشناسد.
اما قویترین شاهد در خود قرآن است. کتابی که صد و سی و دو بار دل را نام میبرد، آن را در سینه میگذارد و اندیشیدن و فهمیدن و دروغ را به آن میسپارد، و برای مغز حتی یک نام ندارد، مغز را نمیشناخت. پزشکان یونان میشناختند، هزار سال زودتر.
پرسشهای رایج درباره ناصیه و مغز در قرآن
ناصیه در قرآن یعنی چه؟
یعنی موی جلوی سر و جای رویش آن. لسان العرب، قرطبی، رازی و تفسیر نمونه همین را میگویند. واژه برای اسب هم به کار میرود.
چرا قرآن ناصیه را «دروغگو و خطاکار» خوانده است؟
به گفته طبری و زمخشری، صفت در حقیقت از آن صاحب ناصیه است و نسبتش به اندام مجاز است. مانند «دو دست ابولهب» یا «روزش روزهدار است».
آیا لوب پیشانی مرکز دروغگویی است؟
نه. دروغ با شبکهای از نواحی پیشانی، آهیانهای، اینسولا و سینگولیت همراه است که کارشان کنترل اجرایی است. همین نواحی در کارهای دشوار دیگر هم فعالاند.
آیا واژه مغز در قرآن آمده است؟
نه. قرآن اندیشیدن و فهمیدن را به «قلب» نسبت میدهد، که ۱۳۲ بار آمده و به گفته آیه ۴۶ حج «در سینههاست».
«هیچ جنبندهای نیست مگر او ناصیهاش را گرفته» یعنی چه؟
طبری میگوید عرب برای بیان خواری و فرمانبری میگفت ناصیه فلانی در دست فلانی است. آیه یعنی هر جانداری در اختیار خداست.
این ادعا را چه کسی ساخت؟
در ادبیات اعجاز به کتابی با عنوان «اعجاز علمی در ناصیه» از کیث مور و همکارانش ارجاع میدهند. جزوه «راهنمای مصور کوتاه برای فهم اسلام» آن را رواج داد.
منابع
منابع اولیه و سنتی
- قرآن، متن عربی و ترجمه محمدمهدی فولادوند، از پایگاه AlQuran Cloud.
- محمد بن جریر طبری، «جامع البیان»، ذیل علق ۱۵ و ۱۶ و هود ۵۶. علق ۱۵ · علق ۱۶ · هود
- محمود بن عمر زمخشری، «الکشاف»، ذیل علق ۱۵ و ۱۶. متن در tafsir.app
- فخرالدین رازی، «مفاتیح الغیب»، ذیل علق ۱۵ و ۱۶. متن در tafsir.app
- محمد بن احمد قرطبی، «الجامع لأحکام القرآن»، ذیل علق ۱۵ و ۱۶. آیه ۱۵ · آیه ۱۶
- ابنمنظور، «لسان العرب»، ماده «نصا». متن
- محمد بن اسماعیل بخاری، «الجامع الصحیح»، حدیثهای ۲۸۴۹ و ۵۲. ۲۸۴۹ · ۵۲
- مسلم بن حجاج، «الصحیح»، حدیثهای ۲۷۹۷ و ۲۵۶۴. ۲۷۹۷ · ۲۵۶۴
- ناصر مکارم شیرازی و همکاران، «تفسیر نمونه»، ذیل علق ۱۵ و ۱۶. متن
منابع پژوهشی و گزارشها
- Hippocrates, On the Sacred Disease, trans. Francis Adams. Text
- I. A. Ibrahim, A Brief Illustrated Guide to Understanding Islam, 2nd ed., Houston: Darussalam, 1997, “The Quran on the Cerebrum.” Text
- Shawn E. Christ, David C. Van Essen, J. M. Watson, L. E. Brubaker, et al., “The Contributions of Prefrontal Cortex and Executive Control to Deception: Evidence from Activation Likelihood Estimate Meta-analyses,” Cerebral Cortex 19, no. 7 (2009): 1557–1566. doi:10.1093/cercor/bhn189
- Nobuhito Abe, “How the Brain Shapes Deception,” The Neuroscientist 17, no. 5 (2011): 560–574. doi:10.1177/1073858410393359
مطالعه بیشتر در مجموعه زیستشناسی و پزشکی
- جنینشناسی در قرآن: نطفه، علقه، مضغه و چهار مرحلهای که جالینوس نوشته بود
- صلب و ترائب در قرآن: آبی که از میان پشت و سینه بیرون نمیآید
- آیا «از آب هر چیز زندهای را پدید آوردیم» یک کشف علمی است؟ جملهای که تالس دوازده قرن زودتر گفت
- همه چیز را جفت آفریدیم: از نخلستان مدینه تا جاندارانی که جفت ندارند
- آفرینش انسان در قرآن از خاک و گل تا نطفه: پیکری از گل کوزهگری، نه تباری سیصدهزارساله
- پوست و احساس درد در قرآن: پوستی که عوض میشود تا عذاب تمام نشود
پایه روشی این مجموعه در چهار نوشته «مبانی و روش نقد اعجاز قرآن» آمده است: اعجاز علمی قرآن چیست؟، قرآن و علم، معیارهای معجزه علمی و خطای پسنگرانه در تفسیر قرآن. دو مجموعه پیشین این دسته «کیهانشناسی و آفرینش» است، که با آیا قرآن به بیگ بنگ اشاره کرده است؟ آغاز میشود، و «زمین، دریا و پدیدههای طبیعی»، که با ابرها، باران و چرخه آب در قرآن آغاز میشود. درباره منطق کلی استدلال از معجزه، نقد برهان معجزه؛ چرا خبر شکافتن ماه، وجود خدا را ثابت نمیکند؟ را بخوانید.
