خدا و ردپای جامعه مردسالار و برده دار
انعکاس فرهنگ باستانی در متنی مدعی ابدیت
یکی از مهم ترین راه ها برای شناخت خاستگاه واقعی هر متن مذهبی، بررسی قوانینی است که برای اداره جامعه وضع کرده است. زمانی که به بررسی خدای اسلام و ردپای جامعه مردسالار و برده دار در احکام قرآن میپردازیم، اسطوره آسمانی بودن این کتاب به طور کامل فرو میریزد. در الهیات اسلامی ادعا میشود که قرآن کلام ابدی خالق کیهان است که برای هدایت تمام بشریت در همه زمان ها نازل شده است. اما اگر چنین ادعایی صحت داشته باشد، احکام این کتاب باید بازتاب دهنده ارزش های والا، جهان شمول و عاری از ظلم و تبعیض باشد. با این حال، آنچه در متن قرآن میخوانیم، قوانین یک خدای فراتاریخی نیست، بلکه اساسنامه یک قبیله در قرن هفتم میلادی است. خدای قرآن در وضع قوانین مدنی، کیفری و خانوادگی، هرگز نتوانسته از چارچوب های ذهنی یک مرد شبه جزیره، برده دار و مسلط بر زنان فراتر برود. در این مطلب تحلیلی و بدون سانسور، کالبدشکافی میکنیم که چگونه قرآن نهادهای ضد انسانی مانند برده داری و زن ستیزی را نه تنها لغو نکرد، بلکه به آن ها مشروعیت ابدی و الهی بخشید.
برده داری و کنیزداری: نهادینه شدن تملک انسان با امضای خدا
مدافعان اسلام همواره تلاش میکنند با اشاره به آیاتی که توصیه به آزاد کردن برده (به عنوان کفاره گناهان) میکند، چهره ای ضد برده داری از این دین ارائه دهند. اما این یک مغالطه بزرگ است. احکام قرآن هرگز نهاد برده داری را لغو نکرد، بلکه آن را به عنوان یک ستون اقتصادی و نظامی در جامعه اسلامی نهادینه کرد. شگفت انگیز است که خدای قرآن نوشیدن شراب و خوردن گوشت خوک را با قاطعیت و حکم صریح حرام و ممنوع میکند، اما برای خرید و فروش انسان ها، به بردگی کشیدن اسیران جنگی و تجاوز جنسی به زنان اسیر (کنیزان) هیچ ممنوعیتی قائل نمی شود.
ردپای جامعه برده دار در ادبیات قرآن با عبارت پرتکرار «ما ملکت ایمانکم» (آنچه دست های راست شما مالک آن شده اند = کنیزان و بردگان) به وضوح نمایان است. فاجعه بارترین بخش این احکام، مشروعیت بخشیدن به بهره کشی جنسی از زنان شوهردار اسیر شده در جنگ هاست. در جریان غزوه اوطاس (یا حنین)، مسلمانان زنان قبیله شکست خورده را به اسارت گرفتند. برخی از سربازان مسلمان از هم بستری با این زنان اسیر امتناع میکردند، زیرا شوهران این زنان هنوز زنده بودند و در اسارت به سر میبردند [1]. در اینجا، خدای کیهانی برای رفع عذاب وجدان سربازان، حکم تجاوز مشروع به زنان شوهردار اسیر را صادر میکند!
در سوره نساء، آیه 24 میخوانیم:
«وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ۖ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ…»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «و زنان شوهردار [بر شما حرام است] مگر آنهایى را که متصرف شدهاید؛ [این] فریضه الهى است که بر شما مقرر گردیده است…»
این آیه سند رسوایی ادعای اخلاقی بودن قرآن است. خدای قرآن صراحتا اعلام میکند که حق مالکیت جنگجوی مسلمان بر بدن زن اسیر، حتی قانون ازدواج قبلی آن زن را نیز باطل میکند. این حکم، دقیقا قانون یک جامعه جنگ سالار و برده دار باستانی است که زنان را بخشی از غنائم جنگی (مانند شتر و شمشیر) میداند که فاتحان حق هرگونه تصرفی در آن ها را دارند.
زن به مثابه کشتزار و ملک طلق مرد
احکام قرآن و ردپای جامعه مردسالار تنها به میدان جنگ محدود نمیشود، بلکه در خصوصی ترین زوایای روابط انسانی یعنی بستر خواب نیز مداخله میکند و زن را به یک کالای مصرفی و در مالکیت مرد تنزل میدهد. در جوامع قبیله ای و کشاورزی، زمین و محصول ارزش بالایی داشتند. قرآن دقیقا با استعاره گرفتن از همین فرهنگ باستانی، زن را به عنوان زمین کشاورزی مرد معرفی می کند که مرد حق تصرف بی قید و شرط در آن را دارد.
در سوره بقره، آیه 223، این نگاه شیء انگارانه به اوج خود میرسد:
«نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ ۖ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ…»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «زنان شما کشتزار شما هستند. پس، از هر جا [و هر گونه] که خواهید به کشتزار خود درآیید، و براى خود [توشهاى] پیش فرستید…»
در این حکم الهی، هیچ اثری از عشق، شراکت انسانی، رضایت متقابل و برابری زن و مرد دیده نمیشود. مرد، مالک کشتزار است و زن، ابزاری منفعل برای ارضای نیازهای جنسی و تولید مثل. تفاسیر معتبر اسلامی نظیر تفسیر طبری صراحتا بیان می کنند که این آیه در پاسخ به سوالاتی درباره نحوه همبستری با زنان نازل شد و به مردان آزادی عمل مطلق داد تا همانند یک دهقان که در زمین خود مختار است، با بدن زنان خود رفتار کنند [2].
ارزش گذاری اقتصادی و قضایی: قانون نصف بودن زن
یکی از بارزترین نشانه های احکام قرآن و ردپای جامعه مردسالار، ارزش گذاری حقوقی، اقتصادی و قضایی انسان ها بر اساس جنسیت است. در ساختار اقتصادی شبه جزیره عربستان، مردان به عنوان جنگجویان و تامین کنندگان مالی قبیله شناخته می شدند و طبیعتا قدرت انباشت ثروت در دست آنها بود. پیامبر اسلام در تدوین قوانین ارث و شهادت، نتوانست (یا نخواست) از این ساختار ظالمانه اقتصادی عبور کند. خدای قرآن در اینجا رسما با یک رویکرد کاملا حسابگرانه، ارزش یک زن را در جامعه نیمی از یک مرد محاسبه میکند.
در مسئله ارث، سوره نساء آیه 11 قانون اساسی توزیع ثروت را چنین بیان میکند:
«يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ ۖ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ…»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش مىکند: سهم پسر، چون سهم دو دختر است…»
این نابرابری سیستماتیک اقتصادی، باعث وابستگی همیشگی زنان به مردان (پدر، شوهر یا برادر) میشود و استقلال مالی آن ها را در طول تاریخ اسلام از بین برده است. اما تحقیر زنان در قرآن به اقتصاد ختم نمیشود. در سیستم قضایی اسلام، عقل و حافظه زن نیز دارای نقص و نصف عقل مرد ارزیابی میشود.
سوره بقره آیه 282 که طولانی ترین آیه قرآن است و به مسائل تنظیم اسناد مالی می پردازد، میگوید:
«…وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ ۖ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَىٰ…»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «…و دو شاهد از مردانتان را به شهادت بطلبید، پس اگر دو مرد نباشند، مردى و دو زن، از کسانى که به گواهى آنان رضایت دارید [گواه گیرید]، تا [اگر] یکى از آن دو فراموش کرد، دیگرى به یادش آورد…»
خدای اسلام رسما فرض را بر این میگذارد که زنان به دلیل نقص در ادراک یا حافظه (ان تضل احداهما)، موجوداتی غیر قابل اعتماد هستند و شهادت یک زن در دادگاه فاقد ارزش حقوقی کامل است. این نگاه تحقیرآمیز بعدها در متون اسلامی توسط رهبرانی چون علی بن ابی طالب در نهج البلاغه بازتولید شد که در خطبه معروف خود، زنان را موجوداتی «نواقص العقول» (ناقص العقل) نامید که دلیل آن همین آیه قرآن است [3].
چندهمسری: نهادینه کردن هوسرانی و ساختار حرمسرا
احکام قرآن در حوزه زناشویی، آیینه تمام نمای امتیازات بی پایان مردان در جوامع قبیله ای است. چندهمسری (پلی گامی) یک سنت رایج در میان روسای قبایل باستانی بود که نشانه ثروت و قدرت یک مرد محسوب میشد. خدای قرآن به جای اینکه این ساختار را به نفع یک رابطه انسانی و برابر متلاشی کند، صرفا آن را عدد گذاری و قانونی کرد.
در سوره نساء آیه 3 جواز تشکیل حرمسرا برای مردان مسلمان صادر میشود:
«…فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَلَّا تَعُولُوا»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «…هر چه از زنان [دیگر] که شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه، چهار چهار، به زنى گیرید. پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک [زن آزاد] یا به آنچه [از کنیزان] مالک شدهاید [اکتفا کنید]…»
دقت در انتهای این آیه بسیار ضروری و افشاگرانه است. خدا میگوید اگر نمیتوانید بین چهار همسر آزاد عدالت برقرار کنید، به یک زن آزاد اکتفا کنید و بقیه نیازهای خود را از طریق «ما ملکت ایمانکم» (کنیزان برده) برطرف کنید! چرا؟ چون کنیز برده از نظر اسلام انسان کاملی نیست که نیازمند برقراری عدالت، تقسیم شبانه یا حقوق قانونی برابر با زن آزاد باشد. این آیه، بی رحمانه ترین و آشکارترین ترکیب از جامعه مردسالار و برده دار است. مرد مجاز است هر تعداد که ثروتش اجازه میدهد برده جنسی بخرد و بدون هیچ قید و شرطی با آن ها هم بستر شود.
نتیجه گیری
بررسی جامعه شناختی نشان میدهد که احکام قرآن و ردپای جامعه مردسالار و برده دار از یکدیگر غیرقابل تفکیک هستند. قوانینی که اجازه کتک زدن زنان (نساء 34)، تجاوز به زنان اسیر شوهردار (نساء 24)، نصف بودن ارث و شهادت زن، و داشتن حرمسرایی از زنان آزاد و برده را صادر میکنند، نمیتوانند منشایی خارج از ذهنیت یک مرد بدوی در عربستان قرن هفتم داشته باشند.
قرآن کتابی است که برای حاکمان، مردان آزاد و جنگجویان پیروز نوشته شده است، نه برای زنان، اقلیت ها، دگراندیشان و بردگان. خدای قرآن، خدای طبقه فرادست است که با کلمات خود به ستم طبقاتی و جنسیتی لباس قداست پوشانده است. برای رسیدن به یک جامعه مبتنی بر حقوق بشر و برابری، راهی جز عبور کامل از این متون باستانی، تقدس زدایی از آن ها و شناخت خاستگاه کاملا زمینی و انسان ساخت آنها وجود ندارد.
منابع:
[1] مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، کتاب الرضاع، باب جواز وطء المسبیه بعد الاستبراء (روایت مربوط به اسرای غزوه اوطاس و نزول آیه 24 سوره نساء).
[2] محمد بن جریر طبری، جامع البیان عن تاویل آی القرآن (تفسیر طبری)، ذیل تفسیر سوره بقره، آیه 223 و بحث درباره نحوه آمیزش جنسی.
[3] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه 80 (خطبه معروف پس از جنگ جمل در بیان نقص عقل، ایمان و سهم زنان با ارجاع مستقیم به احکام قرآنی).
