خدای اسلام و دفاع شخصی و سیاسی از محمد
شاعر. دیوانه. کاهن. جادوگر. دروغباف. شاگرد یک بیگانه. زودباور. بیدنباله.
این هشت برچسب را مخالفان محمد به او زدند. از کجا میدانیم؟ از آن مخالفان نوشتهای نمانده است؛ نه نامهای، نه رسالهای، نه صورتجلسهای از مجلس قریش. هر هشت برچسب را خود قرآن ثبت کرده است، چون خواسته به تکتکشان جواب بدهد. کتابی که میگوید سخن پروردگار جهانیان است، پرونده دفاع از یک مرد را هم در خود دارد.
این نوشته از مجموعه «نقد خدای اسلام» در مرتدین (Mortadin) همین پرونده را ورق میزند. میپرسیم خدای اسلام چگونه از محمد دفاع میکند، و نتیجه را اول میگویم. این دفاع سه مرحله دارد و هیچکدام کار یک داور نیست. اول تهمت را با سوگند و انکار رد میکند. بعد به شخص منتقد حمله میکند، به پدر و مادر و بینیاش. و سرانجام، وقتی محمد قدرت دارد، آزردن او را جرم میکند. در هیچجای این پرونده صدای آسمان نمیگوید منتقد شاید حق داشته باشد.
فهرست مطالب
- بایگانی اتهامها: مخالفان محمد چه میگفتند؟
- حمله به شخص منتقد: ابولهب، «زنازاده» و داغ بر بینی
- دفاع از تقسیم مال: «اگر خدا و رسولش عدالت نکنند، که میکند؟»
- دفاع از فرمانده: شکست احد تقصیر که بود؟
- از دفاع تا جرم: «آزار خدا و فرستادهاش»
- مسیر دفاع: هر چه قدرت بیشتر، جواب سختتر
- قویترین دفاع: «اگر بر ما دروغ میبست، رگ قلبش را میبریدیم»
- جمعبندی
- پرسشهای رایج
- منابع
بایگانی اتهامها: مخالفان محمد چه میگفتند؟
| اتهام | آیه | جواب قرآن |
|---|---|---|
| شاعر است | انبیاء ۵، صافات ۳۶، طور ۳۰ | «گفتار شاعری نیست» (حاقه، ۴۱) |
| دیوانه است | حجر ۶، دخان ۱۴، قلم ۵۱ | «رفیق شما مجنون نیست» (تکویر، ۲۲) |
| کاهن است | طور ۲۹، حاقه ۴۲ | «نه کاهنی و نه دیوانه» (طور، ۲۹) |
| جادوگر و دروغگوست | ص ۴ | هنوز عذاب مرا نچشیدهاند (ص، ۸) |
| از خودش بافته است | فرقان ۴، نحل ۱۰۱ | «بیشتر آنان نمیدانند» (نحل، ۱۰۱) |
| بشری به او میآموزد | نحل ۱۰۳، دخان ۱۴ | زبان آن شخص عربی نیست |
| افسانههای پیشینیان است | فرقان ۵ و هشت آیه دیگر | بگو آن را دانای رازها نازل کرده است (فرقان، ۶) |
| زودباور است | توبه ۶۱ | «گوش خوبی برای شماست» |
| بیدنباله است | کوثر ۳ | «دشمنت خود بیتبار خواهد بود» |
ستون سوم را دوباره بخوانید. در برابر اینهمه اتهام، فقط یک بار چیزی شبیه استدلال آمده است. بقیه انکار است، سوگند است، یا تهدید. قرآن برای رد شاعر و کاهن بودن محمد سوگند میخورد «به آنچه میبینید و آنچه نمیبینید» (حاقه، ۳۸ و ۳۹). سوگند گوینده درباره راستگویی خودش چیزی را ثابت نمیکند.
آن یک استدلال هم به هدف نمیخورد:
«وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ ۗ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَٰذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ»
«و نیک میدانیم که آنان میگویند: ‹جز این نیست که بشری به او میآموزد.› [نه چنین نیست، زیرا] زبان کسی که [این] نسبت را به او میدهند غیر عربی است و این [قرآن] به زبان عربی روشن است.» (نحل، ۱۰۳؛ ترجمه فولادوند)
مخالفان میگفتند کسی مطالب را به او میآموزد. جواب این است که زبان آن شخص عربی نیست و قرآن عربی روشن است. ولی کسی نگفته بود آن بیگانه جملههای عربی را دیکته میکند. حرف این بود که قصهها و آموزهها را از او میشنود. قصه یوسف را میشود به سریانی شنید و به عربی بازگفت.
سنت اسلامی اصل تماس را هم پذیرفته است. طبری زیر همین آیه از ابنعباس نقل میکند که پیامبر در مکه نزد آهنگری مسیحی به نام بلعام رفتوآمد داشت که زبانش عربی نبود، و مشرکان که این رفتوآمد را میدیدند گفتند بلعام یادش میدهد. روایت دیگری نام غلامی غیرعرب را میآورد: یعیش. اینکه در داستانهای قرآن چقدر از روایتهای رایج یهودی و مسیحی آن روزگار هست، در آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است؟ آمده است. اتهام «افسانههای پیشینیان» بیپایه نبود.
یک عدد دیگر هم هست. فعل قُلْ، «بگو»، بیش از سیصد بار در قرآن آمده است. بخش بزرگی از این «بگو»ها جواب آماده برای پرسش و طعنه مخالفان است. سخنگویی که متن پاسخهایش را از بالا میگیرد اشتباه نمیکند، و اگر کرد، اشتباه از او نیست.
حمله به شخص منتقد: ابولهب، «زنازاده» و داغ بر بینی
وقتی انکار کافی نیست، پرونده از موضوع به شخص میرود.
نفرین در جواب نفرین
ابنعباس میگوید پیامبر بر کوه صفا رفت و تیرههای قریش را صدا زد تا از عذاب بترساندشان. عمویش ابولهب گفت: تَبًّا لَكَ سَائِرَ الْيَوْمِ، أَلِهَذَا جَمَعْتَنَا؛ مرگ بر تو، برای همین جمعمان کردی؟ (صحیح بخاری، ۴۷۷۰). جواب با همان واژه آمد:
«تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ ﴿۱﴾ مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ ﴿۲﴾ سَيَصْلَىٰ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ ﴿۳﴾ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ﴿۴﴾ فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ ﴿۵﴾»
«بریده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد. (۱) دارایی او و آنچه اندوخت، سودش نکرد. (۲) بزودی در آتشی پرزبانه درآید. (۳) و زنش، آن هیمهکش [آتش فروز]، (۴) بر گردنش طنابی از لیف خرماست. (۵)» (مسد، ۱ تا ۵؛ ترجمه فولادوند)
ابولهب گفت تَبًّا و سوره میگوید تَبَّتْ. یک سوره کامل از صد و چهارده سوره کتاب خدا نفرین یک عمو و زن اوست، با جزئیات: مالش، هیزمی که میکشد، طنابی که بر گردن خواهد داشت. اگر دو همسایه چنین با هم حرف بزنند، میگوییم دعوا میکنند.
«گذشته از آن زنازاده است»
«وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ ﴿۱۰﴾ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ ﴿۱۱﴾ مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ ﴿۱۲﴾ عُتُلٍّ بَعْدَ ذَٰلِكَ زَنِيمٍ ﴿۱۳﴾»
«و از هر قسم خورنده فرو مایهای فرمان مبر: (۱۰) [که] عیبجوست و برای خبرچینی گام برمیدارد، (۱۱) مانع خیر، متجاوز، گناه پیشه، (۱۲) گستاخ، [و] گذشته از آن زنازاده است، (۱۳)» (قلم، ۱۰ تا ۱۳؛ ترجمه فولادوند)
این آیهها درباره یک نفر است؛ طبری نامش را اخنس بن شریق آورده و قرطبی به نقل از دیگران، ولید بن مغیره. واژه آخر زَنِيمٍ است. طبری معنایش میکند: کسی که به قومی چسبانده شده و از آنان نیست. قرطبی از مجاهد، عکرمه و سعید بن مسیب نقل میکند: فرزند زنا که در نسب به قومی ملحق شده است، و میافزاید ولید در قریش چنین بود و پدرش هجده سال پس از تولد او را به خود نسبت داد. فولادوند هم همین را ترجمه کرده است.
سه آیه بعد: «زودا که بر بینیاش داغ نهیم» (قلم، ۱۶). واژه عربی الْخُرْطُومِ است، یعنی پوزه. آفریدگار آسمانها برای جواب دادن به مردی که آیههایش را افسانه خوانده بود، به نسب مادرش طعنه میزند و بینیاش را پوزه مینامد.
«کشته بادا»
درباره همان ولید، به گفته طبری، سوره مدثر میگوید: «کشته بادا، چگونه [او] سنجید؟» و باز: «کشته بادا» و سپس «زودا که او را به سقر در آورم» (مدثر، ۱۹، ۲۰ و ۲۶). درباره ابوجهل که گفته بود اگر محمد را در سجده ببیند پا بر گردنش میگذارد (صحیح مسلم، ۲۷۹۷): موی پیشانیاش را میگیریم و میکشیم، او انجمنش را صدا بزند و ما آتشبانان دوزخ را (علق، ۱۵ تا ۱۸). و درباره کسی که محمد را بیپسر و بیدنباله خوانده بود، که طبری میگوید عاص بن وائل بود: دشمنت خود بیتبار است (کوثر، ۳).
این زبان در عربستان آن روز نام داشت: هجا. شاعر هر قبیله با طعنه به نسب و ناموس و نقص بدن دشمن، آبروی قبیله را پس میگرفت. محمد خودش این جنگافزار را میشناخت و به کار میبرد. به شاعرش حسان بن ثابت گفت: اهْجُهُمْ وَجِبْرِيلُ مَعَكَ؛ هجوشان کن که جبرئیل با توست (صحیح بخاری، ۳۲۱۳). در قرآن، کار شاعر قبیله را خود خدا به عهده گرفته است.
دفاع از تقسیم مال: «اگر خدا و رسولش عدالت نکنند، که میکند؟»
در مدینه اتهامها عوض شد. دیگر کسی نمیگفت شاعر است. میگفتند در تقسیم مال عدالت نمیکند.
ابوسعید خدری میگوید پیامبر داشت مالی را تقسیم میکرد که ذوالخویصره، مردی از بنیتمیم، گفت: يَا رَسُولَ اللَّهِ اعْدِلْ؛ ای پیامبر خدا، عدالت کن. جواب این بود: وَيْلَكَ، وَمَنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ أَعْدِلْ؛ وای بر تو، اگر من عدالت نکنم که میکند؟ عمر اجازه خواست گردنش را بزند (صحیح بخاری، ۳۶۱۰). پس از حنین، وقتی به اقرع بن حابس و عیینه هر کدام صد شتر رسید و سران عرب بر دیگران مقدم شدند، مردی گفت در این تقسیم عدالت نشد و خشنودی خدا در کار نبود. جواب:
«فَمَنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ يَعْدِلِ اللَّهُ وَرَسُولُهُ»
«اگر خدا و فرستادهاش عدالت نکنند، پس چه کسی عدالت میکند؟» (صحیح بخاری، ۳۱۵۰)
در جمله اول گفته بود «من». در جمله دوم «خدا و فرستادهاش». تصمیم مالی او تصمیم خداست، و اعتراض به آن اعتراض به خدا. قرآن همین منطق را کامل میکند:
«وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ»
«و برخی از آنان در [تقسیم] صدقات بر تو خرده میگیرند، پس اگر از آن [اموال] به ایشان داده شود خشنود میگردند، و اگر از آن به ایشان داده نشود بناگاه به خشم میآیند.» (توبه، ۵۸؛ ترجمه فولادوند)
آیه به محتوای اعتراض نمیپردازد. نمیگوید تقسیم به این دلیل عادلانه بود. انگیزه معترض را هدف میگیرد: اینها اگر سهم بگیرند راضیاند و اگر نگیرند خشمگین. شاید درباره بعضی راست بود. ولی طمع معترض، عادلانه بودن تقسیم را ثابت نمیکند. هر حاکمی که حساب پس نمیدهد همین را میگوید: منتقدان سهم میخواهند. آیه بعد راه درست را هم نشان میدهد: باید میگفتند خدا ما را بس است، خدا و پیامبرش به زودی به ما میدهند (توبه، ۵۹).
دفاع از فرمانده: شکست احد تقصیر که بود؟
هر شکستی پرسش مسئولیت را پیش میآورد. پس از احد، دهها آیه سوره آلعمران به این پرسش جواب داد، و هیچکدام از جوابها به فرمانده نمیرسد.
«وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ ۚ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ۚ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ ۖ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ ۗ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»
«و [در نبرد احد] قطعا خدا وعده خود را با شما راست گردانید: آنگاه که به فرمان او، آنان را میکشتید، تا آنکه سست شدید و در کار [جنگ و بر سر تقسیم غنایم] با یکدیگر به نزاع پرداختید؛ و پس از آنکه آنچه را دوست داشتید [یعنی غنایم را ]به شما نشان داد، نافرمانی نمودید. برخی از شما دنیا را و برخی از شما آخرت را میخواهد. سپس برای آنکه شما را بیازماید، از [تعقیب] آنان منصرفتان کرد و از شما درگذشت، و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضل است.» (آل عمران، ۱۵۲؛ ترجمه فولادوند)
مقصر اول سربازاناند: سست شدند، نزاع کردند، نافرمانی کردند و دنیا را خواستند. مقصر دوم شیطان است، که فراریان را «بلغزانید» (آلعمران، ۱۵۵). و وقتی میپرسند این مصیبت از کجا آمد، جواب دو لایه دارد: از خود شماست (آلعمران، ۱۶۵) و به اذن خدا بود تا مؤمنان شناخته شوند (آلعمران، ۱۶۶). تقصیر با سرباز است، حکمت با خدا، و برای فرمانده چیزی نمیماند جز ستایش: به رحمت خدا با آنان نرمخو بودی (آلعمران، ۱۵۹).
همین حسابداری را در پیروزی وارونه میبینیم. در بدر: «شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت» (انفال، ۱۷). در حنین، آغاز شکستآمیز نبرد به گردن سپاه است که به شمار زیادش مغرور بود، و پیروزی پایانی کار خدا که سپاهیان نادیدنی فرستاد (توبه، ۲۵ و ۲۶). پیروزی از خداست و شکست از شما. رهبری که خدا سخنگویش باشد هیچوقت نمیبازد.
از دفاع تا جرم: «آزار خدا و فرستادهاش»
تا اینجا دفاع با واژه بود. مرحله سوم قانون است.
«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا»
«بیگمان، کسانی که خدا و پیامبر او را آزار میرسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خفتآور آماده ساخته است.» (احزاب، ۵۷؛ ترجمه فولادوند)
خدا را نمیشود آزرد. موجودی که به گفته خود قرآن از جهانیان بینیاز است، از حرف کسی آسیب نمیبیند. پس در عبارت «آزار خدا و پیامبر او» فقط یک نام مصداق واقعی دارد. نام اول برای این آمده که آزردن دومی را به بالاترین جرم ممکن بدل کند.
دامنه این «آزار» را آیههای دیگر روشن میکنند. گفتن اینکه او زودباور است آزار است و عذاب دردناک دارد (توبه، ۶۱). زیاد نشستن در خانهاش آزار است (احزاب، ۵۳). بلند حرف زدن نزد او همه کارهای نیک را تباه میکند (حجرات، ۲). شوخی هم پذیرفته نیست:
«وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ ۚ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿۶۵﴾ لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ ۚ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ ﴿۶۶﴾»
«و اگر از ایشان بپرسی، مسلما خواهند گفت: ‹ما فقط شوخی و بازی میکردیم.› بگو: ‹آیا خدا و آیات او و پیامبرش را ریشخند میکردید؟› (۶۵) عذر نیاورید، شما بعد از ایمانتان کافر شدهاید. اگر از گروهی از شما درگذریم، گروهی [دیگر] را عذاب خواهیم کرد، چرا که آنان تبهکار بودند. (۶۶)» (توبه، ۶۵ و ۶۶؛ ترجمه فولادوند)
کسانی که چیزی گفتهاند و میگویند شوخی میکردیم، با یک جمله از دایره ایمان بیرون میروند: عذر نیاورید، کافر شدهاید. خدا، آیاتش و پیامبرش در یک ردیفاند و ریشخند هر سه یک جرم است.
از آیه تا شمشیر: کعب بن اشرف
این عبارت روی کاغذ نماند. کعب بن اشرف، به روایت سیرهنویسان، شاعری بود که پس از بدر در رثای کشتگان قریش شعر گفت و مسلمانان را هجو کرد. جابر بن عبدالله میگوید پیامبر پرسید:
«مَنْ لِكَعْبِ بْنِ الْأَشْرَفِ، فَإِنَّهُ قَدْ آذَى اللَّهَ وَرَسُولَهُ»
«چه کسی کار کعب بن اشرف را تمام میکند؟ او خدا و فرستادهاش را آزار داده است.» (صحیح بخاری، ۴۰۳۷)
محمد بن مسلمه داوطلب شد و پرسید اجازه میدهی چیزی بگویم، یعنی فریبش بدهم. پیامبر گفت بگو. شبانه به بهانه وام نزد کعب رفتند، از خانه بیرونش کشیدند و کشتند. واژههای حکم همان واژههای آیه است: آزار خدا و رسول. فقط کیفر از «لعنت در دنیا و آخرت» به ترور شبانه یک شاعر ترجمه شده است.
ابوداوود روایت دیگری دارد، با سندی که صحیح شمردهاند. مردی نابینا کنیزی داشت که مادر دو فرزندش بود و به پیامبر ناسزا میگفت. شبی خنجر بر شکمش نهاد و فشرد تا مرد. پیامبر ماجرا را شنید و گفت: أَلَا اشْهَدُوا أَنَّ دَمَهَا هَدَرٌ؛ گواه باشید که خونش هدر است (سنن ابوداوود، ۴۳۶۱).
فقه از همینجا حکم «سب النبی» را ساخت و این حکم هنوز زنده است. ماده ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی ایران میگوید هر کس پیامبر را دشنام دهد «ساب النبی است و به اعدام محکوم میشود». دفاعی که در مکه با سوره کوثر آغاز شد، امروز در دادگاه با طناب دار تمام میشود. چرا هیچ باوری نباید چنین مصونیتی داشته باشد، موضوع چرا هیچ دینی حق مصونیت ندارد؟ است.
مسیر دفاع: هر چه قدرت بیشتر، جواب سختتر
سه مرحله را کنار هم بگذاریم. در مکه، محمد قدرتی ندارد و دفاع خدا از او لفظی است: انکار، سوگند، نفرین و وعده دوزخ. ابولهب و ولید و ابوجهل را فقط میشود ناسزا گفت. در سالهای نخست مدینه، دفاع به دور کردن اتهام از تصمیمهای مالی و نظامی او میرسد. و وقتی قدرت کامل شد، آزار او جرمی میشود که کیفرش را در همین دنیا میگیرند، و کعب بن اشرف شب کشته میشود.
اگر مدافع محمد خدای توانا بود، شدت دفاعش به شمار شمشیرهای مدینه بستگی نداشت. همان خدایی که در مدینه دشمن را «به دست شما» عذاب میکند، میتوانست در مکه هم ابولهب را خاموش کند. نکرد، چون نمیشد؛ و وقتی شد، کرد. دفاع خدای اسلام دقیقا به اندازه توان محمد برد داشت. این همزمانی را در تغییر لحن خدا همگام با تغییر جایگاه سیاسی محمد مفصلتر دیدهایم.
قویترین دفاع: «اگر بر ما دروغ میبست، رگ قلبش را میبریدیم»
«وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ ﴿۴۴﴾ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ﴿۴۵﴾ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ ﴿۴۶﴾»
«و اگر [او] پارهای گفتهها بر ما بسته بود، (۴۴) دست راستش را سخت میگرفتیم، (۴۵) سپس رگ قلبش را پاره میکردیم، (۴۶)» (حاقه، ۴۴ تا ۴۶؛ ترجمه فولادوند)
مدافع این آیهها را ضمانت میداند: خدا خودش تضمین کرده که اگر محمد سخنی از خود به او نسبت میداد، نابودش میکرد. محمد نابود نشد، پس راست میگفت.
این ضمانت را چه کسی داده است؟ همان متنی که راستیاش محل بحث است. کسی که به دروغگویی متهم شده میگوید اگر دروغ میگفتم خدا مرا میکشت، و سندش برای این ادعا همان حرفهای خودش است. استدلال دور میزند. آزمونپذیر هم نیست: مدعیان نبوتی بودهاند که عمر دراز کردند و در بستر مردند، و مسلمانان هیچکدام را به این دلیل راستگو نمیدانند.
دفاع دوم این است که همه پیامبران را مسخره کردهاند و خدا همیشه از فرستادگانش دفاع کرده است. به این جمله دقت کنید: «بر کسانی که پیش از آنها بودند هیچ پیامبری نیامد جز اینکه گفتند: ساحر یا دیوانهای است» (ذاریات، ۵۲). در قرآن فرعون به موسی همان را میگوید که قریش به محمد میگفت (ذاریات، ۳۹) و قوم نوح هم نوح را دیوانه میخوانند (قمر، ۹).
دیوید مارشال در پژوهشی درباره همین قصهها نشان داده که سرگذشت پیامبران پیشین در قرآن با وضع خود محمد جفت میشود. تاریخ پیامبران در این کتاب آینه مکه است. قصهها هم در خدمت همان دفاعاند: به شنونده میگویند ناسزایی که به محمد میدهید نشانه پیامبری اوست. مسخره شدن ولی چیزی را ثابت نمیکند. دیوانگان واقعی را هم مسخره کردهاند.
دفاع سوم این است که قرآن خود محمد را هم سرزنش کرده، پس صدای او نیست. این را در وحی در خدمت مسائل روزمره پیامبر بررسی کردهایم: بیشتر آن سرزنشها با اجازهای تازه برای خود او تمام میشوند.
جمعبندی: خدای اسلام، وکیل مدافع محمد
قرآن بایگانی کاملی از آنچه درباره محمد میگفتند به دست میدهد و در برابر هر مورد یکی از این سه کار را میکند: انکار میکند، به گوینده حمله میکند، یا گفتنش را جرم میکند. به شاعر و دیوانه و کاهن با سوگند جواب میدهد. به ابولهب با نفرین، به ولید با طعنه به نسب و بینی، به معترضان تقسیم مال با اتهام طمع، به شکستخوردگان احد با «از خود شماست»، و به کعب بن اشرف با حکمی که شبانه اجرا شد.
از خدایی که آفریدگار همه آدمیان باشد انتظار داوری میرود. داور گاهی به سود این طرف رأی میدهد و گاهی به سود آن طرف، و دلیل میآورد. خدای اسلام در پرونده محمد هرگز داور نیست. وکیل است، سخنگوست، و آخر سر مأمور اجرا. سادهترین توضیح برای صدایی که همیشه و بیاستثنا طرف یک نفر را میگیرد، با زبان او دشنام میدهد و به اندازه زور او تهدید میکند، این است که صدای خود اوست.
پرسشهای رایج درباره خدای اسلام و دفاع از محمد
مخالفان محمد به او چه میگفتند؟
به گزارش خود قرآن: شاعر، دیوانه، کاهن، جادوگر، دروغباف، کسی که بشری به او میآموزد، زودباور و بیدنباله. قرآن را هم «افسانههای پیشینیان» میخواندند؛ این عبارت نه بار در قرآن نقل شده است.
آیا قرآن واقعا به مخالفان دشنام داده است؟
سوره مسد نفرین ابولهب و همسر اوست. آیه ۱۳ سوره قلم مخالفی را «زنیم» میخواند که فولادوند آن را «زنازاده» ترجمه کرده است، و سه آیه بعد از داغ نهادن بر بینی او میگوید.
حکم دشنام به پیامبر از کجا آمده است؟
از آیههایی که آزار پیامبر را همردیف آزار خدا میکنند (احزاب، ۵۷) و از روایتهایی مانند کشتن کعب بن اشرف. فقه از اینها حکم سب النبی را ساخت که در قانون مجازات اسلامی ایران اعدام است.
آیا آیه «رگ قلبش را پاره میکردیم» راستگویی محمد را ثابت میکند؟
نه. ضمانتی است که خود متن برای خودش داده و فقط کسی را قانع میکند که از پیش متن را سخن خدا بداند.
منابع
- قرآن: مسد، کوثر، قلم ۱۰ تا ۱۶، مدثر ۱۱ تا ۲۶، علق ۹ تا ۱۹، حاقه ۳۸ تا ۴۶، طور ۲۹ و ۳۰، تکویر ۲۲، حجر ۶، صافات ۳۶، دخان ۱۴، ص ۴ تا ۸، انبیاء ۵، فرقان ۴ تا ۶، نحل ۱۰۱ تا ۱۰۳، توبه ۵۸ و ۵۹، توبه ۶۱، توبه ۶۵ و ۶۶، آلعمران ۱۵۲ تا ۱۶۶، انفال ۱۷، توبه ۲۵ و ۲۶، احزاب ۵۳، احزاب ۵۷، حجرات ۲، ذاریات ۳۹، ذاریات ۵۲ و قمر ۹؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
- صحیح بخاری، حدیثهای ۴۷۷۰ (ابولهب)، ۳۲۱۳ (حسان بن ثابت)، ۳۶۱۰ (ذوالخویصره)، ۳۱۵۰ (تقسیم حنین) و ۴۰۳۷ (کعب بن اشرف).
- صحیح مسلم، حدیث ۲۷۹۷ (ابوجهل)؛ سنن ابوداوود، حدیث ۴۳۶۱.
- طبری، جامع البیان، ذیل نحل ۱۰۳، قلم ۱۳، مدثر ۱۱، علق ۹ و کوثر ۳؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ذیل قلم ۱۰ و قلم ۱۳.
- ماده ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی، مصوب ۱۳۹۲.
- David Marshall, God, Muhammad and the Unbelievers: A Qurʾanic Study، Routledge (چاپ نخست ۱۹۹۹)؛ درباره داستانهای کیفر و نسبتشان با وضع محمد.
ادامه مجموعه نقد خدای اسلام
- قرآن؛ کتاب آسمانی یا متن مداخلهگر در بحرانهای زمینی؟
- وحی در خدمت مسائل روزمره پیامبر
- خدای قرآن و مدیریت قدرت: از خانواده تا جنگ
- آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است؟
- الله و منافع پیامبر: هم پوشانی یا تصادف؟
- تغییر لحن خدا همگام با تغییر جایگاه سیاسی محمد
- رحمان و رحیم یا قهار و منتقم؟
- چرا هیچ دینی حق مصونیت ندارد؟

3 دیدگاه
[…] خدای اسلام و دفاع شخصی و سیاسی از محمد […]
[…] خدای اسلام و دفاع شخصی و سیاسی از محمد […]
[…] خدای اسلام و دفاع شخصی و سیاسی از محمد […]