آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است؟
کالبدشکافی اسطوره فرازمانی بودن قرآن
هنگامی که با عینک جامعه شناسی دین و نقد تاریخی به سراغ متون مقدس میرویم، یکی از اساسی ترین پرسش ها این است که آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است؟ الهیات سنتی و فقهای اسلامی قرن هاست که تلاش میکنند قرآن را به عنوان متنی «فرازمانی و فرامکانی» معرفی کنند. متنی که گویا در خلأ شکل گرفته، پیش از آفرینش جهان در «لوح محفوظ» نوشته شده و برای هدایت انسان از عصر حجر تا عصر فضا کاربرد دارد. اما خوانش انتقادی و بدون سانسور قرآن، این اسطوره بزرگ را به راحتی متلاشی میکند. واقعیت غیرقابل انکار این است که متن قرآن به شدت «تاریخ مند» (Historical) است. خدای توصیف شده در این کتاب، از دریچه چشم یک مرد عرب در خاورمیانه باستان به جهان نگاه میکند، با دایره واژگان محدود او سخن میگوید، دغدغه های اقتصادی و قبیله ای او را قانون گذاری میکند و کیهان را دقیقا همان گونه میفهمد که یک چوپان یا تاجر مکه در قرن هفتم میلادی میفهمید. در این مطلب تحلیلی، نشانه های عمیق و پاک نشدنی بستر تاریخی را در تار و پود آیات قرآن بررسی می کنیم تا اثبات کنیم وحی، یک پدیده کاملا زمینی و محلی است.
جغرافیای وحی: بهشت و جهنم از نگاه یک بیابان نشین
اولین و آشکارترین نشانه در پاسخ به اینکه آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است، بررسی تصویرسازی های قرآن از جهان پس از مرگ (بهشت و جهنم) است. اگر قرآن کلام یک خدای کیهانی و خالق تمام اقلیم های کره زمین (از قطب جنوب تا جنگل های آمازون) بود، توصیفات او از بالاترین لذت ها و سخت ترین رنج ها باید خصلتی جهان شمول می داشت. اما بهشت قرآن، دقیقا فانتزی ها و آرزوهای سرکوب شده یک عرب بادیه نشین است که تمام عمر خود را در گرمای سوزان صحرا، کم آبی و خشکی گذرانده است.
خدای اسلام برای تشویق سربازان خود، بهشتی را وعده می دهد که پر از نهرهای آب جاری، سایه های خنک، درختان میوه (انگور، خرما و انار) و تخت هایی برای لم دادن است. در مقابل، جهنم او پر از بادهای سوزان، آب جوش و آتش است.
در سوره محمد آیه 15، این توصیف کاملا بومی از بهشت را میخوانیم:
«مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ۖ فِيهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى ۖ وَلَهُمْ فِيهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ…»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «مَثَلِ بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغى است که] در آن نهرهایى است از آبى که [رنگ و بو و طعمش] برنگشته؛ و جویهایى از شیرى که مزهاش دگرگون نشود؛ و رودهایى از بادهاى که براى نوشندگان لذتى است؛ و جویبارهایى از انگبین ناب. و در آنجا از هر گونه میوه براى آنان [فراهم] است…»
این تصویر برای یک اسکیمو در قطب شمال یا یک کشاورز در مناطق پرباران استوایی نه تنها جذاب نیست، بلکه کاملا پیش پا افتاده است. هیچ اثری از مناظر برفی، اقیانوس های عظیم یا زیبایی های سایر نقاط جهان در کلام این خدای مدعی ابدیت نیست. این محدودیت جغرافیایی نشان میدهد که مکانیزم تولید متن (وحی) کاملا در اسارت محیط زیست و تجربه زیسته شخص محمد بن عبدالله بوده است [1].
کیهان شناسی باستانی: وقتی آسمان سقف جامد است
برای درک بهتر اینکه آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است، باید به سراغ کیهان شناسی قرآن برویم. در دوران پیشامدرن، انسان ها تصور می کردند زمین صاف است و آسمان مانند یک سقف جامد خیمه گونه بر روی آن قرار گرفته که ستاره ها به عنوان چراغ هایی برای تزیین به آن آویزان شده اند. خدای قرآن دقیقا همین علم باستانی و غلط را به عنوان کلام الهی بازتولید میکند.
در سوره ملک آیه 5، توصیف قرآن از ستارگان و شهاب سنگ ها به قدری اسطوره ای و ابتدایی است که هرگونه ادعای علمی بودن این کتاب را باطل میکند:
«وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ ۖ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «و در حقیقت، آسمانِ دنیا را با چراغهایى زینت دادیم و آن را تیرهایى براى شیاطین قرار دادیم و براى آنان عذابِ آتشِ فروزان آماده کردیم.»
این آیه بازتاب مستقیم افسانه های خاورمیانه باستان است که گمان میکردند شیاطین و جنیان به آسمان میروند تا اخبار غیب را دزدانه گوش کنند و خدا ستاره ها (شهاب سنگ ها) را مانند تیر به سمت آن ها پرتاب میکند تا فراری شوند [2].
آیا خدایی که قوانین فیزیک کوانتوم و نسبیت عام را خلق کرده، نمیداند که ستاره ها گوی های عظیم پلاسمایی هستند که میلیاردها سال نوری با زمین فاصله دارند و ربطی به سنگ زدن به شیاطین نامرئی ندارند؟ این آیات به تنهایی ثابت میکنند که قرآن کتابی محبوس در تاریکی و جهل علمی قرن هفتم است.
همچنین در سوره کهف آیه 86، داستان ذوالقرنین نشان دهنده باور به زمین مسطح است که خورشید در انتهای آن در چشمه ای گل آلود غروب میکند:
«حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ…»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «تا آنگاه که به غروبگاه خورشید رسید، به نظرش آمد که [خورشید] در چشمهاى گِلآلود و سیاه غروب مىکند…»
حقوق کیفری و بازتولید مناسبات نابرابر قبیله ای
یکی دیگر از ابعاد اثبات تاریخ مندی قرآن، بررسی قوانین کیفری آن است. آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است در حالی که احکام قضایی آن دقیقا کپی برداری از قوانین قبایل بدوی عرب است؟ در جوامع توسعه یافته، قانون بر اساس برابری ذاتی انسانها نوشته می شود و مجازات ها با هدف اصلاح فرد و جامعه اعمال می گردند. اما در عربستان پیش از اسلام، قانون بر اساس خون، قبیله و جایگاه طبقاتی (آزاد یا برده بودن) تعریف میشد. خدای قرآن نه تنها این سیستم بدوی را لغو نکرد، بلکه آن را به نام «قصاص» مقدس شمرد.
در سوره بقره آیه 178، قانون قصاص به آشکارترین شکل ممکن تبعیض طبقاتی و جنسیتی باستان را به رسمیت میشناسد:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ…»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «اى کسانى که ایمان آوردهاید، در باره کشتگان، بر شما [حق] قصاص مقرر شده: آزاد در برابر آزاد، و بنده در برابر بنده، و زن در برابر زن…»
این قانون می گوید ارزش خون انسان ها با هم برابر نیست. اگر یک مرد آزاد یک برده را بکشد، جان مرد آزاد در برابر برده گرفته نمیشود (چون هم کفو نیستند). این منطق وحشتناک ضدبشری، نشان دهنده تسلیم کامل متن قرآن در برابر ساختار اقتصادی و طبقاتی جامعه برده دار است. خدای قرآن نتوانسته از چهارچوب ذهنی یک برده دار عرب فراتر برود و برابری جان انسان ها را فارغ از جنسیت و طبقه اجتماعی اعلام کند. این قانون در جهان امروز نه تنها کارکردی ندارد، بلکه مصداق بارز توحش و نقض حقوق بشر است [3].
محدودیت زبانی: زبان عربی و ادعای جهان شمولی
مسئله زبان، تیر خلاصی بر پیکره ادعای استقلال وحی از تاریخ است. زبان تنها یک ابزار ارتباطی نیست، بلکه ظرفی است که فرهنگ، پیش فرض ها و محدودیت های یک جامعه را در خود حمل میکند. قرآن بارها تاکید میکند که به زبان «عربی مبین» نازل شده است. خود قرآن در سوره ابراهیم آیه 4 به صراحت اعتراف میکند که پیامبران تنها محدود به بافتار قومی و زبانی خود هستند:
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ۖ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ…»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] براى آنان بیان کند. پس خدا هر که را بخواهد بىراه مىگذارد و هر که را بخواهد هدایت مىکند…»
وقتی متنی محدود به زبان یک قوم خاص است، مفاهیم آن نیز در زندان همان ساختار زبانی گرفتار میشوند. در زبان عربی مفاهیم بر اساس جنسیت (مذکر و مونث) دسته بندی میشوند و ساختار پدرسالارانه زبان عربی، خدا را همواره با ضمایر و افعال مذکر خطاب میکند. این محدودیت زبانی باعث شده تا تصویر خدای اسلام به شدت دارای صفات و اقتدار مردانه باشد. متنی که مفاهیم انتزاعی و پیچیده مدرن در حوزه فلسفه، اقتصاد یا سیاست را در دایره واژگان خود ندارد، چگونه میتواند نسخه ای ابدی برای بشریت در تمام اعصار بپیچد؟
اقتصاد سیاسی باستان: شتر، غنائم و برده
متنی که از تاریخ مستقل باشد، نباید حجم عظیمی از احکامش به مسائلی اختصاص یابد که امروز کاملا منسوخ شده اند. بخش بزرگی از قرآن به مدیریت بحران های اقتصادی مدینه از طریق توزیع غنائم جنگی (اسب، شتر، شمشیر و کنیز) اختصاص دارد. احکام مربوط به زکات نیز بر پایه اقتصاد کشاورزی و دامداری سنتی (مانند مالیات بر گوسفند، گاو، گندم و جو) بنا شده اند.
چرا خدای فراتاریخی هیچ اشاره ای به ساختارهای پیچیده اقتصادی مانند تورم، بانکداری، حقوق کارگر، یا مدیریت منابع زیست محیطی نکرده است؟ پاسخ ساده است: چون محمد بن عبدالله و جامعه پیرامونش هیچ تصوری از این مفاهیم نداشتند. وحی نمی توانست چیزی فراتر از آنچه در ذهن و محیط پیامبر وجود داشت، تولید کند.
نتیجه گیری
آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است؟ بررسی شواهد متنی، جغرافیایی، کیهان شناسی و حقوقی قرآن ثابت میکند که پاسخ این پرسش مطلقا «خیر» است. اسطوره فرازمانی بودن قرآن تنها یک توهم ایدئولوژیک است که توسط روحانیون برای حفظ قدرت و سلطه بر توده ها ترویج میشود.
قرآن یک محصول فرهنگی، سیاسی و اجتماعی متعلق به شبه جزیره عربستان در اواخر دوران باستان و آغاز قرون وسطی است. تمام احکام، وعده ها، تهدیدها و تمثیل های این کتاب در بستر نیازهای یک جامعه قبیله ای، مردسالار و درگیر جنگ های محلی معنا پیدا میکند. تلاش برای استخراج حقوق بشر، دموکراسی، یا علم مدرن از درون چنین متنی، یک کلاهبرداری آشکار روشنفکرانه است. شناخت تاریخ مندی وحی، اولین گام خردگرایانه برای رهایی از تقدس کورکورانه و عبور از دیکتاتوری دین است.
منابع:
[1] شجاع الدین شفا، تولدی دیگر، بحث پیرامون تصویرسازی های اسطوره ای و بومی بهشت و جهنم در ادیان ابراهیمی.
[2] فخر رازی، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ذیل تفسیر سوره ملک آیه 5 و بحث پیرامون ماهیت شهاب سنگ ها و شیاطین.
[3] محمد بن جریر طبری، جامع البیان عن تاویل آی القرآن (تفسیر طبری)، ذیل تفسیر سوره بقره، آیه 178 و تشریح احکام نابرابر قصاص میان آزاد و برده.
