آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است؟

اگر همه جاهایی را که قرآن نام می‌برد روی نقشه بگذارید، لکه کوچکی به دست می‌آید. مکه و یثرب، بدر و حنین، عرفات و صفا و مروه. کمی دورتر مدین و حجر و احقاف. و در حاشیه نقشه مصر، بابل، سبأ، طور سینا و «روم»، که در یک آیه آمده است. ایران نیست، هند نیست، چین نیست، یونان نیست. هیچ رودی با نام نیامده است. جانوران آشنای این نقشه شتر و اسب و استر و خر و گوسفندند و درختانش نخل و زیتون و انار و انگور و سدر. در سراسر کتاب یک بار هم واژه برف نیامده است.

این نقشه، نقشه جهان نیست. افق دید مردی است که در حجاز سده هفتم میلادی زیسته و، به روایت سیره، با کاروان تا شام رفته است. کتابی که می‌گوید از جانب آفریننده همه زمین آمده، از زمین همان‌قدر خبر دارد که شنوندگان نخستینش داشتند.

این نوشته از مجموعه «نقد خدای اسلام» در مرتدین (Mortadin) می‌پرسد آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است، و جواب را همین اول می‌دهد: نه. قرآن در پنج لایه به زمان و مکان خود دوخته شده است: زبان و مخاطب، طبیعت و بهشت، قصه‌ها، قانون، و تصویر جهان. در هیچ‌کدام از این پنج لایه جمله‌ای نیست که از دانسته‌ها، خیال‌ها و عرف مردم حجاز و همسایگانشان بیرون بزند. این را هم نخستین بار یک مفسر مسلمان گفت، قرن‌ها پیش از هر منتقدی.

فهرست مطالب

«قرآن به اندازه شناخت آنان نازل شد»

«وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَنًا وَجَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُيُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقَامَتِكُمْ ۙ وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا أَثَاثًا وَمَتَاعًا إِلَىٰ حِينٍ ﴿۸۰﴾ وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلَالًا وَجَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبَالِ أَكْنَانًا وَجَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَسَرَابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ ﴿۸۱﴾»

«و خدا برای شما خانه‌هایتان را مایه آرامش قرار داد، و از پوست دامها برای شما خانه‌هایی نهاد که آن‌[ها] را در روز جابجا شدنتان و هنگام ماندنتان سبک می‌یابید، و از پشمها و کرکها و موهای آنها وسایل زندگی که تا چندی مورد استفاده است [قرار داد]. (۸۰) و خدا از آنچه آفریده، به سود شما سایه‌هایی فراهم آورده و از کوهها برای شما پناهگاه‌هایی قرار داده و برای شما تن‌پوشهایی مقرر کرده که شما را از گرما [و سرما] حفظ می‌کند، و تن‌پوشها [=زره‌ها]یی که شما را در جنگتان حمایت می‌نماید. این گونه وی نعمتش را بر شما تمام می‌گرداند، امید که شما [به فرمانش‌] گردن نهید. (۸۱)» (نحل، ۸۰ و ۸۱؛ ترجمه فولادوند)

خدا نعمت‌هایش را می‌شمارد: خیمه‌ای از پوست دام، اثاثی از پشم و کرک و مو، پناهگاهی در کوه، و جامه‌ای که از گرما نگه می‌دارد. مفسران از همان آغاز پرسیدند چرا فقط گرما؟ جامه بیشتر برای سرماست. چرا کوه و نه دشت؟ چرا پشم و مو و نه کتان و ابریشم؟

طبری زیر همین آیه جواب عطاء خراسانی را آورده است، مفسری که در سال ۱۳۵ هجری درگذشت:

«إِنَّمَا نَزَلَ الْقُرْآنُ عَلَى قَدْرِ مَعْرِفَتِهِمْ»

«قرآن فقط به اندازه شناخت آنان نازل شد.» (طبری، ذیل نحل ۸۱)

عطاء ادامه می‌دهد: نمی‌بینی از کوه گفته، با آن‌که دشت‌ها بیشتر و بزرگ‌ترند؟ آنان کوه‌نشین بودند. از پشم و مو گفته، چون اهل پشم و مو بودند. از تگرگ گفته و از برف نه، چون برف را نمی‌شناختند. و درباره جامه: وَمَا تَقِي مِنَ الْبَرْدِ أَكْثَرُ وَأَعْظَمُ، وَلَكِنَّهُمْ كَانُوا أَصْحَابَ حَرٍّ؛ آنچه از سرما نگه می‌دارد بیشتر و مهم‌تر است، ولی آنان اهل گرما بودند.

این جمله‌ها را کسی نوشته که قرآن را سخن خدا می‌دانست. با این حال دقیق‌ترین صورت‌بندی تاریخمندی وحی است: محتوای متن را دانسته‌های مخاطبان نخستین تعیین کرده‌اند. عطاء فقط نتیجه را نگرفت. اگر فهرست نعمت‌ها به اندازه شناخت عرب حجاز بریده شده، چرا فهرست حکم‌ها، قصه‌ها و تصویر آسمان چنین نباشد؟

ناراحتی از این آیه هنوز هم هست. فولادوند در ترجمه نوشته است تن‌پوش‌هایی که شما را «از گرما [و سرما] حفظ می‌کند». «و سرما» در قلاب آمده، چون در متن عربی نیست. مترجم سده بیستم همان جای خالی را دیده که مفسر سده دوم دیده بود، و پرش کرده است.

زبان و مخاطب وحی: «مکه و کسانی که پیرامون آنند»

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ۖ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»

«و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] برای آنان بیان کند. پس خدا هر که را بخواهد بی‌راه می‌گذارد و هر که را بخواهد هدایت می‌کند، و اوست ارجمند حکیم.» (ابراهیم، ۴؛ ترجمه فولادوند)

قاعده را خود قرآن گذاشته است: هر پیامبر به زبان قوم خودش. قرآن ده بار خود را «عربی» می‌خواند و دلیلش را هم می‌گوید: اگر غیرعربی بود می‌گفتند «کتابی غیر عربی و [مخاطب آن] عرب زبان؟» (فصلت، ۴۴)، و اگر بر غیرعربی نازل می‌شد به آن ایمان نمی‌آوردند (شعراء، ۱۹۸ و ۱۹۹). مخاطبی که این استدلال را قانع می‌کند عرب است. دامنه مأموریت هم دو بار با همین واژه‌ها آمده: «قرآن عربی به سوی تو وحی کردیم تا [مردم] مکه و کسانی را که پیرامون آنند هشدار دهی» (شوری، ۷؛ همچنین انعام، ۹۲).

در کنار این آیه‌ها، آیه‌هایی هم هست که می‌گوید محمد «برای تمام مردم» فرستاده شده (سبأ، ۲۸) و «رحمتی برای جهانیان» است (انبیاء، ۱۰۷). ادعا جهانی است، ولی ابزارش محلی مانده است. کتابی برای همه آدمیان، که دلیل فهمیدنی بودنش این باشد که به زبان مردم یک شهر است، برای بیشتر آدمیان فهمیدنی نیست. این‌که ادعای جهانی چگونه بر خدای یک جماعت سوار شد، موضوع از خدای یک جماعت تا خدای جهان: تاریخ ادعاهای جهان‌شمول دینی است.

خود این «عربی روشن» هم مهر زمانه دارد. واژه‌هایی چون فردوس، استبرق، صراط و مشکات از زبان‌های همسایه آمده‌اند: فارسی، یونانی، سریانی و حبشی. آرتور جفری در واژه‌نامه‌ای مفصل این وام‌واژه‌ها را گرد آورده و پیش از او سیوطی فصلی از «الاتقان» را به آنها داده بود. زبان قرآن زبان حجازی است که در آن کالا و واژه با هم از شام و یمن و حبشه می‌رسید.

بعضی واژه‌هایش برای نزدیک‌ترین یاران محمد هم ناآشنا بود. انس بن مالک می‌گوید عمر سوره عبس را خواند و به وَفَاكِهَةً وَأَبًّا رسید و گفت: قَدْ عَرَفْنَا الْفَاكِهَةَ، فَمَا الْأَبُّ؟؛ میوه را می‌شناسیم، اب چیست؟ و بعد خودش را سرزنش کرد که این تکلف است (طبری، ذیل عبس ۳۱). خلیفه دوم معنای واژه‌ای از کتاب روشن را نمی‌دانست و صلاح دید نپرسد.

طبیعت و بهشت: باغی که در بیابان آرزو می‌شد

قرآن وقتی می‌خواهد شنونده را به شگفتی آفرینش توجه بدهد، چهار چیز را نشانش می‌دهد: «آیا به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده؟» و به آسمان، و به کوه‌ها، و به زمین (غاشیه، ۱۷ تا ۲۰). این چهار چیز همه آن چیزی است که مسافر بیابان در یک روز می‌بیند: مرکبش، بالای سرش، دوردست، و زیر پایش.

بهشت همین کتاب وارونه همین بیابان است:

«مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ۖ فِيهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى ۖ وَلَهُمْ فِيهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ ۖ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ»

«مثل بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغی است که‌] در آن نهرهایی است از آبی که [رنگ و بو و طعمش‌] برنگشته؛ و جویهایی از شیری که مزه‌اش دگرگون نشود؛ و رودهایی از باده‌ای که برای نوشندگان لذتی است؛ و جویبارهایی از انگبین ناب. و در آنجا از هر گونه میوه برای آنان [فراهم‌] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست. [آیا چنین کسی در چنین باغی دل‌انگیز] مانند کسی است که جاودانه در آتش است و آبی جوشان به خوردشان داده می‌شود [تا] روده‌هایشان را از هم فرو پاشد؟» (محمد، ۱۵؛ ترجمه فولادوند)

آب روان، آبی که نمی‌گندد، شیری که ترش نمی‌شود. در سرزمینی که آب در مشک می‌ماند و شیر در گرما می‌برد، این‌ها خوشبختی‌اند. بهشتیان «در آنجا نه آفتابی بینند و نه سرمایی» (انسان، ۱۳) و زیر «درختان کنار بی‌خار» و «سایه‌ای پایدار» کنار «آبی ریزان» می‌نشینند (واقعه، ۲۸ تا ۳۱). دوزخ هم باد سوزان و آب جوشان است. پاداش و کیفر ابدی همه آدمیان با دماسنج حجاز تنظیم شده است.

برای ماهیگیری در نروژ یا برنج‌کاری در بنگال، سایه و آب روان مژده نیست؛ زندگی هر روز است. اگر قرار بود آفریدگار همه اقلیم‌ها برترین لذت را وصف کند، دلیلی نداشت آن را از کمبودهای یک اقلیم بسازد. تاریخ این تصویر را در بهشت: باغ، آب و پاداش در تخیل دینی دنبال کرده‌ایم.

قصه‌ها: آنچه در خاور نزدیک آن روز دهان به دهان می‌گشت

مخالفان مکی قرآن را «افسانه‌های پیشینیان» می‌خواندند. ناسزا می‌گفتند، ولی بی‌راه هم نمی‌گفتند. بسیاری از قصه‌های قرآن را می‌شود در متن‌هایی یافت که در سده‌های پیش از آن میان یهودیان و مسیحیان منطقه دست به دست می‌شد، و نکته این‌جاست که بیشترشان در خود تورات و انجیل نیستند. در تفسیرها، موعظه‌ها و انجیل‌های غیررسمی‌اند؛ یعنی در همان چیزی که آدمی بی‌کتاب از زبان واعظ و قصه‌گو می‌شنود.

«مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ كَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا ۚ وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَٰلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ»

«از این روی بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسی را -جز به قصاص قتل، یا [به کیفر] فسادی در زمین- بکشد، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد. و هر کس کسی را زنده بدارد، چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته است. و قطعا پیامبران ما دلایل آشکار برای آنان آوردند، [با این همه‌] پس از آن بسیاری از ایشان در زمین زیاده‌روی می‌کنند.» (مائده، ۳۲؛ ترجمه فولادوند)

قرآن می‌گوید این را «بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم». در تورات چنین حکمی نیست. در میشنا هست، مجموعه آموزه‌های خاخام‌ها که حدود چهار قرن پیش از محمد تدوین شد: هر که یک جان را نابود کند، چنان است که جهانی را نابود کرده باشد، و هر که یک جان را نگه دارد، چنان است که جهانی را نگه داشته باشد (میشنا، سنهدرین ۴:۵). میشنا این جمله را درست پس از یاد کردن قتل هابیل به دست قابیل می‌آورد، و قرآن هم آن را درست پس از همین قصه آورده است. سخن خاخام‌ها با همان ترتیب به قرآن رسیده و آنجا حکم خدا شده است.

نمونه‌ها یکی دو تا نیست:

در قرآن همین قصه در متن‌های دیگر
ابراهیم بت‌ها را می‌شکند، جز بزرگ‌ترینشان را (انبیاء، ۵۸) میدراش برشیت ربا ۳۸:۱۳؛ در سفر پیدایش نیست
عیسی از گل پرنده می‌سازد و جانش می‌دهد (آل‌عمران، ۴۹) انجیل کودکی توماس، بخش ۲؛ در چهار انجیل نیست
مریم زیر نخل، خرما و چشمه (مریم، ۲۳ تا ۲۵) انجیل منحول متی، باب ۲۰
جوانانی که قرن‌ها در غار خوابیدند (کهف، ۹ تا ۲۶) موعظه سریانی یعقوب سروجی درباره خفتگان افسوس
ذوالقرنین و سد آهنین (کهف، ۸۳ تا ۹۸) افسانه سریانی اسکندر

سیدنی گریفیث پیوند قصه اصحاب کهف را با روایت سریانی آن نشان داده است. کوین فن‌بلادل نشان داد داستان ذوالقرنین، بند به بند، با افسانه سریانی اسکندر جفت می‌شود: سفر به غروبگاه خورشید، سفر به طلوعگاه، و دیواری از آهن و مس در برابر یأجوج و مأجوج. آیه هم با این جمله شروع می‌شود: «از تو در باره ذوالقرنین می‌پرسند» (کهف، ۸۳). پرسندگان قصه را می‌شناختند.

هیچ‌کدام از این‌ها به معنای رونویسی از روی کتاب نیست. کسی نمی‌گوید محمد میشنا و میدراش در خانه داشت. این قصه‌ها در بازار و کاروان و کلیسا گفته می‌شد و قرآن آنها را چنان بازمی‌گوید که آدمی شنیده باشد، نه خوانده. گابریل رینولدز و آنگلیکا نویورت، هر کدام با روشی جدا، نشان داده‌اند قرآن را باید متنی در گفتگو با همین میراث فهمید. برای بحث ما نتیجه روشن است. وحی درباره گذشته همان را می‌داند که مردم خاور نزدیک سده هفتم می‌دانستند، با همان افزوده‌های افسانه‌ای، و نه یک سطر بیشتر.

قانون: عرف قبیله با امضای خدا

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ۗ ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ ۗ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در باره کشتگان، بر شما [حق‌] قصاص مقرر شده: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن. و هر کس که از جانب برادر [دینی‌]اش [یعنی ولی مقتول‌]، چیزی [از حق قصاص‌] به او گذشت شود، [باید از گذشت ولی مقتول‌] به طور پسندیده پیروی کند، و با [رعایت‌] احسان، [خونبها را] به او بپردازد. این [حکم‌] تخفیف و رحمتی از پروردگار شماست؛ پس هر کس، بعد از آن از اندازه درگذرد، وی را عذابی دردناک است.» (بقره، ۱۷۸؛ ترجمه فولادوند)

آیه قصاص کشتگان را سه دسته می‌کند: آزاد، بنده، زن. قرطبی می‌نویسد کوفیان می‌گفتند آزاد را برای کشتن بنده می‌کشند، ولی «جمهور علما» چنین نمی‌کنند، و استدلالشان را هم آورده است:

«الْعَبْدُ سِلْعَةٌ مِنَ السِّلَعِ يُبَاعُ وَيُشْتَرَى»

«بنده کالایی است از کالاها؛ خرید و فروش می‌شود.» (قرطبی، ذیل بقره ۱۷۸)

قانونی که ارزش جان را به جایگاه مقتول بسته، قانون جامعه‌ای است که در آن آدم‌ها آزاد و بنده بودند. قرآن این نظم را برنینداخت؛ در آن قانون نوشت. کفاره قتل خطا آزاد کردن بنده‌ای مؤمن است (نساء، ۹۲)، کفاره ظهار آزاد کردن بنده‌ای (مجادله، ۳)، و عبارت مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ، آنچه دست‌هایتان مالک شده، با صورت‌های گوناگونش در چهارده آیه آمده است. قانونی که برده را واحد پرداخت جریمه می‌کند، جهان بی برده را در خیال هم ندارد. جزئیات را در برده‌داری در قرآن؛ همه آیات برده، کنیز و ملک یمین و آنچه واقعا می‌گویند آورده‌ایم.

همین ظهار نمونه خوبی است. عرب جاهلی برای جدا شدن از زنش می‌گفت تو برای من مثل پشت مادرمی. قرآن درباره همین جمله آیه دارد: این زنان مادرانشان نیستند و گوینده باید کفاره بدهد (مجادله، ۲ و ۳). چند نمونه دیگر: جابه‌جا کردن ماه‌های حرام که عرب برای تنظیم تقویمش می‌کرد (توبه، ۳۷)؛ شترهایی که با نام بحیره و سائبه و وصیله و حام نذر بت‌ها می‌شدند (مائده، ۱۰۳)؛ «کوچ زمستان و تابستان» قریش (قریش، ۲)؛ و دویدن میان صفا و مروه، که آیه لازم دیده بگوید گناهی ندارد (بقره، ۱۵۸). عایشه توضیح می‌دهد چرا: انصار پیش از اسلام برای بت منات احرام می‌بستند و سعی میان این دو تپه را ناروا می‌دانستند (صحیح بخاری، ۴۴۹۵).

این‌ها آیه‌های کتابی‌اند که قرار است تا پایان جهان برای همه مردم زمین قانون باشد. بسیاری‌شان را بیرون از عربستان سده هفتم بدون پانویس نمی‌شود فهمید. قانون‌گذار با عرف یک قوم طرف است: بخشی را نگه می‌دارد، بخشی را اصلاح می‌کند، بخشی را برمی‌دارد، و هیچ‌وقت از آن بیرون نمی‌آید. ادامه این بحث در ردپای تاریخ در فرمان‌های الهی و خدا و ردپای جامعه مردسالار و برده دار است.

تصویر جهان: آسمانی که سقف است

لایه پنجم را در مجموعه «قرآن و اعجاز علمی» مفصل بررسی کرده‌ایم و این‌جا فقط فهرستش می‌آید. آسمان قرآن سقفی است برافراشته با هفت طبقه (هفت آسمان؛ عددی که چشم غیرمسلح ساخت). ستارگان چراغ‌های پایین‌ترین طبقه‌اند و کار دیگرشان راندن شیطان‌هاست: «مایه طرد شیاطین» (ملک، ۵؛ ستارگان در قرآن: زینت آسمان یا ابزار رجم شیاطین؟). فولادوند این‌جا هم در قلاب افزوده است: «قوای مزاحم». خورشید در «چشمه‌ای گل‌آلود و سیاه» فرو می‌رود (کهف، ۸۶؛ خورشید و ماه در قرآن: از سجده زیر عرش تا چشمه گل‌آلود). زمین گسترده شده است، نه گرد (آیا قرآن کروی بودن زمین را گفته است؟ سیزده آیه برای گستردن، هیچ واژه برای کره).

این همان جهانی است که بابلیان، عبرانیان و عرب‌ها می‌شناختند: زمینی پهن، گنبدی بر فراز آن و آب و فرشته در بالا. اگر وحی از بستر تاریخی‌اش مستقل بود، دست‌کم یک جا باید تصویری می‌داد که مخاطبانش نداشتند. چنین جایی پیدا نشده است، و ادبیات «اعجاز علمی» قرن بیستم کوششی است برای ساختنش (اعجاز علمی قرآن چیست؟ تبارنامه یک ادعای قرن بیستمی).

آزمون: یک جمله بیرون از افق

استدلال این نوشته از سکوت نیست. نمی‌گوییم چون قرآن از چین نگفته پس از خدا نیست. کتاب دینی دانشنامه جغرافیا نیست و لازم نیست باشد. استدلال درباره الگوست، و الگو دو نیمه دارد.

نیمه اول: هر چه در قرآن هست و می‌شود با بیرون سنجید، محلی است. جغرافیا، جانوران، خوراکی‌ها، واژه‌ها، قصه‌ها، عرف‌های حقوقی و تصویر آسمان، همه از حجاز و همسایگانش آمده‌اند. نیمه دوم: هر چه در قرآن هست و از این افق بیرون می‌زند، سنجیدنی نیست. بهشت، دوزخ، فرشته، جن و قیامت را نمی‌شود با چیزی سنجید.

از کتابی که آفریدگار جهان فرستاده باشد انتظار می‌رود دست‌کم یک بار این الگو را بشکند: جمله‌ای سنجیدنی بگوید که در سده هفتم هیچ‌کس در حجاز نمی‌توانست بداند. قاره‌ای، میکروبی، مداری، عددی. چهارده قرن جستجوی مؤمنانه چنین جمله‌ای پیدا نکرده است؛ هر چه یافته‌اند پس از کشف علمی در آیه «دیده» شده، نه پیش از آن (خطای پس‌نگرانه در تفسیر قرآن: هر قرن، علم خودش را در آیه پیدا می‌کند). متنی که دانشش دقیقا به مرز دانش زمانه‌اش ختم می‌شود، از همان زمانه آمده است.

قوی‌ترین دفاع: «خدا با هر قوم به زبان خودش سخن می‌گوید»

مدافع می‌گوید همه این‌ها درست است و اشکالی هم ندارد. خدا حکیم است و با مردم به اندازه فهمشان حرف می‌زند. با عرب سده هفتم از شتر و نخل گفت، چون اگر از کانگورو می‌گفت نمی‌فهمیدند. این را «همسازی» می‌نامند و همان حرف عطاء خراسانی است.

این دفاع سه گره دارد. اول، همسازی قالب را توضیح می‌دهد، نه محتوا را. می‌شود پذیرفت که خدا برای مثال زدن شتر را برگزیند. نمی‌شود پذیرفت که برای همسازی، قصاص را به آزاد و بنده بخش کند، برده را واحد کفاره بگذارد و بگوید خورشید در چشمه فرو می‌رود. معلمی که برای کودک ساده حرف می‌زند، حرف نادرست نمی‌زند و قاعده ناعادلانه یادش نمی‌دهد.

دوم، اگر محتوا به اندازه مخاطب سده هفتم بریده شده، به چه دلیل برای مخاطب سده بیست و یکم الزام‌آور است؟ کسانی از درون سنت همین راه را تا ته رفتند. فضل‌الرحمن، اسلام‌شناس پاکستانی دانشگاه شیکاگو، قرآن را پاسخ خدا به وضع اخلاقی و اجتماعی عربستان روزگار پیامبر می‌دانست که از ذهن پیامبر گذشته است، و می‌گفت باید از حکم‌های موردی به اصل‌های کلی برگشت. نصر حامد ابوزید، استاد دانشگاه قاهره، نوشت که متن قرآن «محصولی فرهنگی» است، یعنی در یک فرهنگ و با زبان آن شکل گرفته است.

واکنش به ابوزید روشن می‌کند دستگاه دینی با تاریخمندی چه می‌کند. در سال ۱۹۹۵ دادگاهی در قاهره او را به سبب نوشته‌هایش مرتد شناخت و حکم داد که از همسرش، ابتهال یونس، جدا شود. دیوان عالی مصر سال بعد حکم را تأیید کرد و آن دو به هلند رفتند. فقیهان خوب می‌دانند پذیرفتن این‌که وحی به اندازه زمانه بریده شده، به کجا می‌رسد.

سوم، همسازی ابطال‌پذیر نیست. هر چه با دانش زمانه جور باشد «همسازی با فهم مخاطب» است و هر چه بشود به دانش امروز چسباند «اعجاز». فرضیه‌ای که هر دو حالت را به سود خود حساب می‌کند چیزی را توضیح نمی‌دهد. فرضیه رقیب ساده است و فقط یک حالت را پیش‌بینی می‌کند: نویسنده‌ای انسانی، در حجاز سده هفتم، با دانسته‌ها و ندانسته‌های همان‌جا.

جمع‌بندی: وحی مستقل از بستر تاریخی نیست

زبان قرآن زبان یک قوم است و خودش می‌گوید برای هشدار به مکه و پیرامونش آمده است. طبیعتش طبیعت حجاز است و بهشتش آرزوی بیابان‌گرد. قصه‌هایش همان است که واعظان یهودی و مسیحی سده‌های پیش می‌گفتند، با همان افزوده‌هایی که در تورات و انجیل نیست. قانونش بر عرف قبیله بنا شده، با آزاد و بنده و ظهار و ماه حرام. و آسمانش سقفی است با چراغ.

عطاء خراسانی نزدیک سیزده قرن پیش نوشت قرآن به اندازه شناخت مخاطبانش نازل شد. حق با او بود، بیشتر از آنچه خودش می‌خواست. متنی که در هر پنج لایه به اندازه شناخت مردم یک زمان و مکان است، ساده‌ترین توضیحش این است که ساخته همان زمان و مکان است. این نتیجه چیزی از اهمیت تاریخی قرآن کم نمی‌کند. سندی است گران‌بها از حجاز سده هفتم. ولی از سند تاریخی قانون ابدی درنمی‌آید، و کسانی که امروز به نام آن درباره بدن و جان مردم حکم می‌کنند، با عرف مردگان بر زندگان فرمان می‌رانند.

پرسش‌های رایج درباره وحی و بستر تاریخی

تاریخمندی قرآن یعنی چه؟

یعنی زبان، مثال‌ها، قصه‌ها، احکام و جهان‌شناسی قرآن از زمان و مکان پیدایش آن شکل گرفته است. این را فقط منتقدان نمی‌گویند؛ عطاء خراسانی در سده دوم هجری نوشت قرآن «به اندازه شناخت» مخاطبانش نازل شد.

آیا قصه‌های قرآن از تورات و انجیل گرفته شده است؟

بسیاری از آنها به روایت‌های شفاهی یهودی و مسیحی آن روزگار نزدیک‌ترند تا به متن تورات و انجیل: میشنا، میدراش، انجیل‌های کودکی و افسانه سریانی اسکندر. قرآن آنها را چنان بازمی‌گوید که کسی شنیده باشد.

اگر خدا به زبان مردم سخن گفته باشد، چه اشکالی دارد؟

ساده حرف زدن اشکالی ندارد. اشکال در محتواست: حکم‌هایی که بر بنده و آزاد و زن و مرد فرق می‌گذارند و تصویری از جهان که نادرست است. این‌ها را نمی‌شود به حساب ساده‌گویی گذاشت.

آیا مسلمانانی هم تاریخمندی وحی را پذیرفته‌اند؟

بله. فضل‌الرحمن و نصر حامد ابوزید نمونه‌های شناخته‌شده‌اند. ابوزید به همین سبب در مصر مرتد شناخته شد و دادگاه به جدایی او از همسرش حکم داد.

منابع

  1. قرآن: نحل ۸۰ و ۸۱، ابراهیم ۴، شوری ۷، انعام ۹۲، فصلت ۴۴، شعراء ۱۹۸ و ۱۹۹، سبأ ۲۸، انبیاء ۱۰۷، عبس ۳۱، غاشیه ۱۷ تا ۲۰، محمد ۱۵، انسان ۱۳، واقعه ۲۸ تا ۳۱، مائده ۳۲، انبیاء ۵۸، آل‌عمران ۴۹، مریم ۲۳ تا ۲۵، کهف ۸۳ تا ۹۸، بقره ۱۷۸، نساء ۹۲، مجادله ۲ و ۳، توبه ۳۷، مائده ۱۰۳، قریش، بقره ۱۵۸ و ملک ۵؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
  2. طبری، جامع البیان، ذیل نحل ۸۱ و عبس ۳۱؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ذیل بقره ۱۷۸.
  3. صحیح بخاری، حدیث ۴۴۹۵.
  4. میشنا، سنهدرین ۴:۵ و برشیت ربا ۳۸:۱۳، متن و ترجمه در Sefaria.
  5. انجیل کودکی توماس و انجیل منحول متی، ترجمه انگلیسی در New Advent.
  6. Kevin van Bladel, “The Alexander Legend in the Qurʾān 18:83–102” و Sidney Griffith, “Christian Lore and the Arabic Qurʾān: The Companions of the Cave”، هر دو در The Qurʾān in Its Historical Context، ویراسته Gabriel Said Reynolds، Routledge، ۲۰۰۸.
  7. Tommaso Tesei, The Syriac Legend of Alexander’s Gate، Oxford University Press، ۲۰۲۳.
  8. Gabriel Said Reynolds, The Qurʾān and the Bible: Text and Commentary، Yale University Press، ۲۰۱۸.
  9. Angelika Neuwirth, The Qurʾan and Late Antiquity: A Shared Heritage، Oxford University Press، ۲۰۱۹.
  10. Arthur Jeffery, The Foreign Vocabulary of the Qurʾān، چاپ نخست ۱۹۳۸.
  11. Fazlur Rahman, Islam and Modernity: Transformation of an Intellectual Tradition، University of Chicago Press، ۱۹۸۲.
  12. Nasr Abu Zayd, Reformation of Islamic Thought: A Critical Historical Analysis، Amsterdam University Press، ۲۰۰۶.
  13. نامه کمیته آزادی آکادمیک انجمن مطالعات خاورمیانه (MESA) درباره حکم جدایی اجباری ابوزید، ۱۵ اوت ۱۹۹۶.

ادامه مجموعه نقد خدای اسلام

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. 0

    […] آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است؟ […]

  2. 0

    […] چقدر از روایت‌های رایج یهودی و مسیحی آن روزگار هست، در آیا وحی مستقل از بستر تاریخی است؟ آمده است. اتهام «افسانه‌های پیشینیان» بی‌پایه […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *