اقتصاد سیاسی وحی: از «مزدی نمی‌خواهم» تا فدک

پرونده یک ارث را باز کنیم. محمد در سال یازدهم هجری مرد. به روایت بخاری، دخترش فاطمه کسی را نزد ابوبکر فرستاد و میراثش را خواست، و آنچه خواست سه قلم بود: آنچه خدا در مدینه به پیامبر «بازگردانده» بود، آبادی فدک، و باقی‌مانده خمس خیبر. خلیفه گفت از پیامبر شنیده است:

«لَا نُورَثُ، مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ»

«از ما ارث برده نمی‌شود؛ آنچه به جا بگذاریم صدقه است.» (صحیح بخاری، ۴۲۴۰)

و چیزی نداد. عایشه می‌گوید فاطمه بر ابوبکر خشم گرفت و از او برید: فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ؛ تا مرد با او سخن نگفت. شش ماه پس از پدرش زنده بود. علی شبانه دفنش کرد و به ابوبکر خبر نداد.

این دعوا بر سر دارایی مردی بود که قرآن در هجده آیه، از زبان او و پیامبران پیش از او، گفته است: برای این پیام از شما مزدی نمی‌خواهم.

این نوشته از مجموعه «نقد خدای اسلام» در مرتدین (Mortadin) اقتصاد سیاسی وحی را دنبال می‌کند: پول از کجا آمد، به کجا رفت، و آیه‌ها در این میان چه کردند. نتیجه را اول می‌گویم. هر هجده آیه «مزدی نمی‌خواهم» در سوره‌های مکی است. در مدینه این جمله یک بار هم تکرار نشد و جایش را خمس، فیء، زکات و جزیه گرفت. واعظ بی‌مزد صاحب‌اختیار خزانه شد. پس از مرگش، دخترش بر سر همان خزانه با جانشینش قهر کرد و جانشینش بر سر مالیات با قبیله‌های عرب جنگید.

فهرست مطالب

«مزدی نمی‌خواهم»: هجده آیه، همه مکی

«أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ ۖ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ ۗ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا ۖ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَىٰ لِلْعَالَمِينَ»

«اینان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است، پس به هدایت آنان اقتدا کن. بگو: ‹من، از شما هیچ مزدی بر این [رسالت‌] نمی‌طلبم. این [قرآن‌] جز تذکری برای جهانیان نیست.›» (انعام، ۹۰؛ ترجمه فولادوند)

این جمله ترجیع‌بند دعوت مکی است. «بر این [رسالت] اجری از شما طلب نمی‌کنم» (فرقان، ۵۷). «مزدی بر این [رسالت] از شما طلب نمی‌کنم» (ص، ۸۶). «مزد من جز بر خدا نیست» (سبأ، ۴۷). در سوره شعراء پنج پیامبر پشت سر هم همین را می‌گویند: نوح، هود، صالح، لوط و شعیب. روی هم هجده آیه است: انعام ۹۰، یونس ۷۲، هود ۲۹ و ۵۱، یوسف ۱۰۴، مؤمنون ۷۲، فرقان ۵۷، شعراء ۱۰۹ و ۱۲۷ و ۱۴۵ و ۱۶۴ و ۱۸۰، سبأ ۴۷، یس ۲۱، ص ۸۶، شوری ۲۳، طور ۴۰ و قلم ۴۶. همه در سوره‌های مکی.

قرآن این را فقط نمی‌گوید؛ از آن معیار می‌سازد. در سوره یس مردی به قومش می‌گوید: «از کسانی که پاداشی از شما نمی‌خواهند و خود [نیز] بر راه راست قرار دارند، پیروی کنید» (یس، ۲۱). نشانه فرستاده راستین این است که پول نمی‌خواهد. استدلال خوبی هم هست: کسی که از دعوتش سودی نمی‌برد دلیلی برای دروغ گفتن ندارد.

این استدلال در مکه بی‌هزینه بود. واعظی که پیروانش اندک و بیشتر تهیدست‌اند چیزی ندارد که بخواهد. آزمون این معیار روزی است که بتواند بخواهد.

مدینه: درآمدهایی که آیه گرفتند

در سوره‌های مدنی آن جمله نیست. به جایش این‌ها هست.

درآمد آیه سهم پیامبر شاهد
غنیمت جنگ انفال، ۴۱ یک پنجم، «برای خدا و پیامبر» و خویشان و نیازمندان متن آیه
فیء، دارایی بی نبرد حشر، ۶ و ۷ همه، به اختیار او صحیح بخاری، ۲۹۰۴
محصول خیبر ندارد نیمی از خرما و غله برای فاتحان؛ خرج همسران او از همین صحیح بخاری، ۲۳۲۸
زکات و صدقه توبه، ۶۰ و ۱۰۳ گردآوری و هزینه به دست او صحیح بخاری، ۱۳۹۵
جزیه توبه، ۲۹ از هر بالغ یک دینار، در یمن سنن ابوداوود، ۳۰۳۸
صدقه دیدار خصوصی مجادله، ۱۲ پیش از هر گفتگوی محرمانه متن آیه

جزئیات هر کدام را در خدای قرآن و مدیریت قدرت: از خانواده تا جنگ آورده‌ایم. این‌جا ترتیب زمانی مهم است. نخستین آیه مالی مدینه پس از نخستین پیروزی آمد. بدر که تمام شد، جنگجویان بر سر غنیمت دعوا کردند و آیه آمد: «غنایم جنگی اختصاص به خدا و فرستاده [او] دارد» (انفال، ۱). چند آیه بعد سهم یک پنجم معین شد. بنی‌نضیر که از مدینه رانده شدند، آیه آمد که چون برای این دارایی اسب و شتری نتاخته‌اید، از آن پیامبر است. اهل کتاب که زیر دست آمدند، آیه جزیه آمد.

در همه این موارد اول درآمد پیدا شد و بعد آیه‌اش. قاعده مالی‌ای نمی‌شناسیم که پیش از پیدا شدن منبعش نازل شده باشد.

پول کجا رفت: خانه، اسب، دل‌ها

عمر بن خطاب درباره دارایی بنی‌نضیر می‌گوید:

«فَكَانَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ خَاصَّةً، وَكَانَ يُنْفِقُ عَلَى أَهْلِهِ نَفَقَةَ سَنَتِهِ، ثُمَّ يَجْعَلُ مَا بَقِيَ فِي السِّلَاحِ وَالْكُرَاعِ»

«ویژه رسول خدا بود. خرج یک سال خانواده‌اش را از آن می‌داد و باقی را صرف سلاح و اسب می‌کرد.» (صحیح بخاری، ۲۹۰۴)

اول خانه، بعد لشکر. درباره خیبر هم عبدالله بن عمر می‌گوید پیامبر با اهل آن بر سر نیمی از محصول قرار گذاشت و به هر یک از همسرانش سالی صد وسق می‌داد، هشتاد وسق خرما و بیست وسق جو (صحیح بخاری، ۲۳۲۸). این زندگی شاهانه نبود. ولی زندگی واعظی هم نبود که مزدی نمی‌خواهد. خانواده‌ای با چند خانه و جیره سالانه بود که خرجش از زمین‌های گرفته‌شده از دیگران می‌رسید.

زکات هشت مصرف دارد (توبه، ۶۰): تهیدستان، بینوایان، مأموران گردآوری، «کسانی که دلشان به دست آورده می‌شود»، آزادی بردگان، وامداران، «راه خدا» و درراه‌ماندگان. پنج تای آن کمک به نیازمند است، و این را باید به حساب آیه گذاشت. سه تای دیگر کار دولت است: مزد مأمور مالیات، خریدن وفاداری بزرگان تازه‌مسلمان، و «راه خدا» که در قرآن مدنی بیشتر یعنی جنگ.

آیه فیء اصل کار را هم گفته است: این دارایی باید پخش شود «تا میان توانگران شما دست به دست نگردد» (حشر، ۷). مایکل بانر نشان داده است که در قرآن دارایی باید «بازگردانده» شود و بگردد، و نیازمند در مال توانگر «حقی» دارد. این فکر در حجاز آن روز تازه و گیرا بود. ولی گردش از دست یک نفر می‌گذشت. کسی که می‌گیرد و می‌بخشد، هم سپاس گیرنده را دارد و هم ترس دهنده را. رئیس قبیله هم با بخشیدن رئیس می‌ماند.

وقتی مالیات معنای ایمان شد

«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ ۖ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»

«از اموال آنان صدقه‌ای بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه‌شان سازی، و برایشان دعا کن، زیرا دعای تو برای آنان آرامشی است، و خدا شنوای داناست.» (توبه، ۱۰۳؛ ترجمه فولادوند)

آیه خطاب به شخص محمد است. بگیر، پاکشان کن، برایشان دعا کن، که دعای تو آرامشان می‌کند. پرداخت‌کننده مال می‌دهد و دعای پیامبر می‌گیرد. رابطه شخصی است: میان مؤمن و مردی که خدا صدایش را می‌شنود.

در آخرین سوره‌ها پرداخت شرط امان هم شد. درباره مشرکان: «اگر توبه کنند و نماز برپا دارند و زکات دهند، در این صورت برادران دینی شما می‌باشند» (توبه، ۱۱). سه شرط است و سومی مالی است. کسی که نمی‌پردازد برادر دینی نیست.

معنای عملی این را چند ماه پس از مرگ محمد دیدند. قبیله‌هایی گفتند نماز می‌خوانیم ولی زکات به مدینه نمی‌فرستیم. ابن کثیر استدلالشان را آورده است: اعْتَقَدَ بَعْضُ مَانِعِي الزَّكَاةِ مِنْ أَحْيَاءِ الْعَرَبِ أَنَّ دَفْعَ الزَّكَاةِ إِلَى الْإِمَامِ لَا يَكُونُ، وَإِنَّمَا كَانَ هَذَا خَاصًّا بِرَسُولِ اللَّهِ؛ برخی قبیله‌های عرب که زکات ندادند باور داشتند زکات را نباید به حاکم داد و این ویژه رسول خدا بود. دلیلشان هم همین آیه بود (ابن کثیر، ذیل توبه ۱۰۳). آیه می‌گوید تو بگیر و تو دعا کن. او مرده بود، و دعای ابوبکر آرام‌بخش کسی نبود.

برداشت آنها از متن بی‌راه نبود. جواب خلیفه را ابوهریره نقل کرده است. عمر پرسید چگونه با مردمی می‌جنگی که می‌گویند خدایی جز الله نیست؟ ابوبکر گفت:

«وَاللَّهِ لَأُقَاتِلَنَّ مَنْ فَرَّقَ بَيْنَ الصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ … وَاللَّهِ لَوْ مَنَعُونِي عَنَاقًا كَانُوا يُؤَدُّونَهَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ لَقَاتَلْتُهُمْ عَلَى مَنْعِهَا»

«به خدا با هر که میان نماز و زکات جدایی بیندازد می‌جنگم … به خدا اگر بزغاله‌ای را که به رسول خدا می‌دادند از من دریغ کنند، بر سر آن با ایشان می‌جنگم.» (صحیح بخاری، ۱۴۰۰)

پرسش عمر نشان می‌دهد حتی برای نزدیک‌ترین یاران روشن نبود که نپرداختن مالیات کفر است. جواب ابوبکر روشنش کرد، با شمشیر. این جنگ‌ها را «جنگ‌های ارتداد» نامیدند. در این مورد، مرتد کسی بود که نماز می‌خواند و مالیات نمی‌داد.

ارث: دارایی او یا خزانه همه؟

برگردیم به پرونده اول. ابوبکر گفت پیامبران ارث نمی‌گذارند. فاطمه نپذیرفت، و شیعیان تا امروز می‌گویند این سخن با قرآن نمی‌خواند: «سلیمان از داوود میراث یافت» (نمل، ۱۶)، و زکریا از خدا فرزندی می‌خواهد «که از من ارث برد» (مریم، ۶). سنیان می‌گویند این‌جا ارث دانش و نبوت مراد است، نه مال.

لازم نیست میان این دو داوری کنیم. آنچه برای ما مهم است در خود دعواست. اول، دارایی آن‌قدر بود که خانواده پیامبر و جانشینش بر سرش از هم بریدند، و علی، به روایت همین حدیث بخاری، تا فاطمه زنده بود با ابوبکر بیعت نکرد. دوم، هیچ‌کس نمی‌دانست این دارایی مال چه کسی است. اگر دارایی شخصی او بود، به دخترش می‌رسید. اگر مال همگان بود، چرا «ویژه رسول خدا» خوانده می‌شد و خرج خانه‌اش از آن می‌رفت؟

ابهام از خود نظام می‌آید. در حکومتی که حاکم و خزانه یکی‌اند، تا حاکم زنده است این پرسش پیش نمی‌آید. قرآن برای سهم خواهر و همسر از ارث کسر دقیق دارد و برای ارث بزرگ‌ترین دارایی مدینه هیچ (خدای قرآن در آینه نیازهای حکومت‌سازی: همه چیز جز جانشین). ابوبکر هم برای نگه داشتن آن آیه نیاورد. حدیث آورد، و گفت با آن دارایی همان می‌کند که رسول خدا می‌کرد.

از غارت به مالیات: اقتصاد سیاسی وحی در یک الگو

منسر اولسون، اقتصاددان، برای پیدایش دولت الگوی ساده‌ای دارد. راهزن دوره‌گرد می‌آید، هر چه هست می‌برد و می‌رود؛ برایش مهم نیست سال بعد چیزی مانده باشد. راهزن ساکن می‌ماند، هر سال سهمی می‌گیرد و در برابرش نمی‌گذارد راهزن دیگری بیاید، چون رونق رعیت درآمد خود اوست. به گفته اولسون دولت از دومی درمی‌آید.

در عربستان پیش از اسلام یورش قبیله به قبیله برای شتر و اسیر رسمی جاافتاده بود، یعنی همان نوع اول. قرآن این رسم را برنینداخت. سه کار با آن کرد. جهتش را برگرداند، از درون جماعت به بیرون. برایش قاعده تقسیم گذاشت: یک پنجم به مرکز، باقی به جنگجو. و وعده‌اش را ادامه داد: «خدا به شما غنیمتهای فراوان [دیگری] وعده داده که به زودی آنها را خواهید گرفت» (فتح، ۲۰). درباره بنی‌قریظه می‌گوید خدا «زمینشان و خانه‌ها و اموالشان» را به شما میراث داد (احزاب، ۲۷).

بعد گام دوم آمد. با خیبر قرار نیمی از محصول گذاشته شد، هر سال. از اهل کتاب جزیه خواسته شد، هر سال. از قبیله‌های مسلمان زکات، هر سال. این گذار از غارت یک‌باره به خراج پیوسته است، همان گذاری که اولسون می‌گوید. قرطبی انگیزه جزیه را هم گفته است: مسلمانان نگران بودند که با بسته شدن راه مشرکان به مکه تجارتشان بخوابد، و خدا جزیه را عِوَضًا، جایگزین، آن درآمد قرار داد (قرطبی، ذیل توبه ۲۹). و کسی که جزیه می‌پردازد، در برابر همان لشکری امان می‌خرد که او را به پرداخت واداشته است.

این الگو توضیح می‌دهد چرا دولت مدینه دوام آورد و گسترش یافت. به جنگجو سهم می‌داد، به تهیدست کمک می‌رساند، و جنگ قبیله‌ها را با هم به یورش مشترک بر بیرونیان بدل کرده بود. فرد دانر در پژوهش کلاسیکش درباره فتوحات نشان داده است که همین دولت، قبیله‌های کوچ‌رو را با مالیات و سهم غنیمت به فرمان خود درآورد و نیرویشان را رو به بیرون کرد. برای فهمیدن موفقیتش لازم نیست از آسمان کمک بگیریم. هر جا کسی توانسته غارتگران را زیر یک پرچم بیاورد و غارت را به مالیات بدل کند، دولت ساخته است.

قوی‌ترین دفاع: «برای خودش نخواست؛ از توانگر گرفت و به فقیر داد»

مدافع می‌گوید این درآمدها مزد رسالت نبود. بودجه جامعه‌ای بود که باید اداره می‌شد. دستور پیامبر به معاذ روشن است: زکات تُؤْخَذُ مِنْ أَغْنِيَائِهِمْ وَتُرَدُّ عَلَى فُقَرَائِهِمْ؛ از توانگرانشان گرفته می‌شود و به تهیدستانشان بازمی‌گردد (صحیح بخاری، ۱۳۹۵). و خودش هنگام مرگ چیزی نداشت.

بخشی از این درست است و باید گفت. کمک به تهیدست در این نظام واقعی بود، و محمد گنج نیندوخت. ولی چهار چیز می‌ماند.

اول، معیار «مزد نمی‌خواهد» را خود قرآن گذاشته بود. اگر در مدینه هنوز صادق بود، دلیلی نداشت پس از هجده بار دیگر تکرار نشود. آیه نگفت این‌ها مزد نیست. فقط دیگر از مزد حرف نزد.

دوم، بیشتر پول از جنگ می‌آمد: غنیمت، فدیه اسیر، زمین گرفته‌شده، جزیه. «از توانگر به فقیر» درباره زکات مسلمانان است. درباره یهودی خیبر، که نیم محصولش را می‌داد، یا اهل کتاب یمن، که سرانه می‌پرداختند، عدالتی در کار نبود.

سوم، خرج خانه او از همین خزانه بود، و دارایی‌ای که به جا ماند آن‌قدر بود که نخستین شکاف خاندان و خلافت بر سر آن افتاد.

چهارم، و مهم‌تر: هر دولتی مالیات می‌گیرد و بخشی را به نیازمندان می‌دهد. این سیاست است و می‌تواند سیاست خوبی باشد. پرسش این است که چرا باید سخن خدا شمرده شود. نظامی که سرچشمه‌هایش اسب و شتر و اسیر و سرانه مغلوبان است، و سرپیچی از آن ارتداد، بودجه یک دولت جنگی سده هفتم است.

جمع‌بندی: اقتصاد سیاسی وحی

هجده بار «مزدی نمی‌خواهم» در مکه، و در مدینه هیچ. شش راه درآمد که هر کدام پس از پیدا شدن منبعش آیه گرفت. خرج یک سال خانه و باقی برای سلاح و اسب. زکاتی که شرط برادری دینی شد، و قبیله‌هایی که چون آن را به شخص پیامبر می‌دادند پس از او ندادند و خلیفه با آنان جنگید. و دختری که ارث پدر را خواست و جواب شنید پیامبران ارث نمی‌گذارند.

اقتصاد سیاسی وحی راز پیچیده‌ای ندارد. آیه‌ها دنبال پول رفته‌اند، نه پول دنبال آیه‌ها. تا چیزی برای گرفتن نبود، افتخار این بود که چیزی نمی‌خواهیم. وقتی چیزی برای گرفتن پیدا شد، خدا سهمش را گفت، و سهم خدا را فرستاده‌اش تحویل گرفت.

پرسش‌های رایج درباره اقتصاد سیاسی وحی

آیا پیامبر اسلام برای رسالتش مزد می‌خواست؟

قرآن در هجده آیه، همه در سوره‌های مکی، می‌گوید او و پیامبران پیشین مزدی نمی‌خواهند. در مدینه سهم او از غنیمت، فیء و محصول خیبر با آیه و قرارداد معین شد و خرج خانه‌اش از آن می‌رسید.

فدک چه بود و چرا بر سرش دعوا شد؟

به گزارش سیره‌نویسان آبادی‌ای بود که بی جنگ به دست پیامبر افتاد و در اختیار خود او بود. پس از مرگش فاطمه آن را به ارث خواست و ابوبکر با استناد به حدیث «از ما ارث برده نمی‌شود» نداد.

جنگ‌های رده بر سر چه بود؟

بخشی از آن با قبیله‌هایی بود که نماز می‌خواندند ولی زکات به مدینه نمی‌دادند. ابوبکر گفت با هر که میان نماز و زکات جدایی بیندازد می‌جنگد.

مگر زکات برای فقرا نیست؟

پنج مصرف از هشت مصرف زکات کمک به نیازمندان است. سه مصرف دیگر مزد مأموران، دلجویی از بزرگان تازه‌مسلمان و «راه خدا» است. درآمدهای دیگر، مثل غنیمت و جزیه، از جنگ و از مغلوبان می‌آمد.

منابع

  1. قرآن: انعام ۹۰، فرقان ۵۷، شعراء ۱۰۹، سبأ ۴۷، یس ۲۱، ص ۸۶، شوری ۲۳، انفال ۱، انفال ۴۱، توبه ۱۱، توبه ۲۹، توبه ۶۰، توبه ۱۰۳، احزاب ۲۷، فتح ۲۰، مجادله ۱۲، حشر ۶ و ۷، نمل ۱۶ و مریم ۵ و ۶؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
  2. صحیح بخاری، حدیث‌های ۴۲۴۰ (فاطمه و ابوبکر)، ۲۹۰۴ (دارایی بنی‌نضیر)، ۲۳۲۸ (خیبر)، ۱۳۹۵ (معاذ در یمن) و ۱۴۰۰ (جنگ بر سر زکات).
  3. سنن ابوداوود، حدیث ۳۰۳۸ (جزیه یمن).
  4. ابن کثیر، تفسیر، ذیل توبه ۱۰۳؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ذیل توبه ۲۹.
  5. Mancur Olson, “Dictatorship, Democracy, and Development”، American Political Science Review، ۱۹۹۳.
  6. Michael Bonner, “Poverty and Economics in the Qur’an”، Journal of Interdisciplinary History، ۲۰۰۵.
  7. Fred M. Donner, The Early Islamic Conquests، Princeton University Press.

ادامه مجموعه نقد خدای اسلام

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *