ردپای تاریخ در فرمانهای الهی
تبلور فرهنگ بادیه در قرآن
بررسی موضوع از آسمان تا قبیله: ردپای تاریخ در فرمانهای الهی ما را به هسته مرکزی نقد جامعه شناختی و تاریخی قرآن میبرد. یکی از بزرگترین تناقضات در ادعای جهان شمول بودن دین اسلام، تضاد عمیق میان ابدیت ادعایی این متن و محتوای به شدت محلی و قبیله ای آن است. هنگامی که روحانیون از قرآن سخن میگویند، تصویری از یک پیام کیهانی ارائه میدهند که از فراسوی کهکشان ها برای هدایت تمام ابنای بشر نازل شده است. اما زمانی که به عنوان یک تحلیلگر خردگرا وارد متن میشویم، متوجه میشویم که خدای قرآن به هیچ وجه فراتر از اتمسفر شبه جزیره عربستان نمی اندیشد.
قوانین، مجازات ها، سوگندها، ساختارهای اجتماعی و حتی خرافات مطرح شده در این کتاب، کپی برداری دقیقی از مناسبات قبایل بدوی، تاجران مکه و راهزنان صحراگرد در دوران پیش از اسلام (جاهلیت) است. خدای توصیف شده در این متون، یک رئیس قبیله بزرگ و مقتدر است که با همان منطق خون، غنیمت، جادو و شمشیر که در فرهنگ بادیه نشینان رایج بود، جهان را مدیریت میکند. در این مقاله تحلیلی و تفصیلی، ردپای تاریخ در فرمان های الهی را کالبدشکافی می کنیم تا نشان دهیم چگونه یک فرهنگ خشن و محدود، خود را به عنوان اراده مطلق کائنات جا زده است.
حقوق کیفری قبیله ای: خون در برابر خون، به جای عدالت عمومی
در سیستم های حقوقی مدرن و متمدن، جرم یک پدیده اجتماعی است که امنیت عمومی را به خطر می اندازد و دولت به نمایندگی از جامعه مجرم را محاکمه و مجازات میکند. اما در جوامع قبیله ای باستان، نهاد دولت وجود نداشت و قانون بر اساس «انتقام شخصی» یا «خون بها» (دیه) میان دو قبیله تعریف میشد. خدای قرآن در وضع قوانین کیفری، به جای ارائه یک سیستم حقوق بشری و پیشرفته، دقیقا همان مکانیسم انتقام جویانه قبیله ای را تحت عنوان «قصاص» مقدس میشمارد.
در سیستم قبیله ای، اگر فردی کشته میشد، خانواده مقتول حق داشتند قاتل را بکشند یا از او پول (شتر) دریافت کنند تا از خون او بگذرند. قرآن دقیقا همین سیستم خصوصی سازی عدالت را در سوره بقره آیه 178 نهادینه میکند:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ…»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «اى کسانى که ایمان آوردهاید، در باره کشتگان، بر شما [حق] قصاص مقرر شده: آزاد در برابر آزاد، و بنده در برابر بنده، و زن در برابر زن. پس هر کس که از جانب برادر [دینى] اش یعنى ولى مقتول، چیزى [از حق قصاص] به او گذشت شود، [باید از گذشت ولى مقتول] به طور پسندیده پیروى کند، و با [رعایت] احسان، [خونبها را] به او بپردازد…»
این آیه اوج تبلور مناسبات قبیله در آسمان است. خدا قانون گذاری را به چانه زنی مالی میان خانواده های درگیر تقلیل میدهد. عدالت کیهانی در اینجا معنایی ندارد؛ اگر خانواده مقتول پول بگیرند، یک قاتل خطرناک می تواند به راحتی در جامعه آزاد بچرخد و اگر پول نگیرند، خون ریخته میشود. علاوه بر این، طبقه بندی انسان ها به آزاد، برده و زن، نشان میدهد که خدای قرآن کاملا در اسارت ساختار طبقاتی و جنسیت زده عربستان باستان بوده است و نتوانسته مفهوم «برابری ذاتی جان انسان ها» را درک یا ابلاغ کند [1].
ماه های حرام: توجیه الهی برای تقویم تجاری مکه
یکی از شگفت انگیزترین نمونه ها برای بررسی از آسمان تا قبیله: ردپای تاریخ در فرمان های الهی، پذیرش بی چون و چرای «ماه های حرام» توسط خدای اسلام است. در عربستان پیش از اسلام، مکه یک مرکز تجاری مهم بود. قبایل عرب که دائما در حال جنگ و غارت یکدیگر بودند، برای اینکه بتوانند حداقل چند ماه در سال با خیال راحت تجارت کنند و به زیارت کعبه (که بت خانه ای پردرآمد بود) بروند، قراردادی نانوشته داشتند که در چهار ماه از سال (رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم) جنگ و راهزنی ممنوع باشد. این یک توافق کاملا اقتصادی و زمینی برای حفظ امنیت کاروان های تجاری قریش بود.
اما خدای خالق کیهان، تقویم تجاری قریش را به عنوان یک قانون ازلی و ابدی کائنات به رسمیت میشناسد! در سوره توبه آیه 36 میخوانیم:
«إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ۚ فَلَا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ…»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «در حقیقت، شماره ماهها نزد خدا، از روزى که آسمانها و زمین را آفریده، در کتاب [علم] خدا، دوازده ماه است؛ از این [دوازده ماه]، چهار ماه، [ماه] حرام است. این است آیین استوار، پس در این [چهار ماه] بر خود ستم مکنید…»
آیا منطقی است خدایی که میلیاردها کهکشان را میلیاردها سال پیش خلق کرده، در همان زمان خلقت، چهار ماه خاص را که دقیقا منطبق بر نیازهای تاجران مکه در قرن هفتم میلادی است، به عنوان ماه های مقدس و حرام تعیین کرده باشد؟ این آیه سندی قطعی است که نشان میدهد دین اسلام، چیزی جز ارتقای سنت های بومی عربستان به سطح قوانین الهی نیست. محمد تقویم اقتصادی قوم خود را به نام خدا مهر و موم کرد تا ساختار جامعه قبیله ای به هم نریزد.
خرافات بادیه نشینان: رسمیت یافتن جن و چشم زخم
محیط خشک، خشن و پر از توهم صحرا، همیشه زاینده باور به موجودات نامرئی و ارواح پلید بوده است. اعراب بادیه نشین معتقد بودند که در بیابان ها موجوداتی از جنس آتش به نام «جن» زندگی میکنند که میتوانند به انسان ها آسیب برسانند، در کارهای آن ها دخالت کنند یا به اشعار کاهنان الهام ببخشند. همچنین باور به سحر، جادو و چشم زخم، ستون اصلی جهان بینی انسان خرافه زده باستانی بود.
یک متن واقعا الهی و آگاه به علوم باید این خرافات را در هم میشکست و پدیده های طبیعی (مانند بیماری های روانی یا صرع که به جن زدگی نسبت داده میشد) را تبیین میکرد. اما قرآن نه تنها این خرافات قبیله ای را رد نمیکند، بلکه به آن ها رسمیت میبخشد و حتی سوره ای کامل به نام «جن» در قرآن وجود دارد.
در سوره جن آیات 1 و 2، کائنات چنان تنزل پیدا میکند که شیاطین بیابانی به خطبه های محمد گوش میدهند:
«قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا (1) يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ ۖ وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا (2)»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «بگو: به من وحى شده است که تنى چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند: راستى ما قرآنى شگفتآور شنیدیم. [که] به راه راست هدایت مىکند. پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسى را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد.»
این داستان ها دقیقا انعکاس ذهنیت افسانه پرداز اعراب است. وقتی وحی در بستر یک جامعه بدوی شکل میگیرد، چاره ای ندارد جز اینکه از دایره واژگان و باورهای همان جامعه تغذیه کند. جنیان، طلسم های گره خورده (که در سوره فلق به آن اشاره میشود) و چشم زخم، هیچ جایگاهی در واقعیت فیزیکی کیهان ندارند، اما عناصر جدایی ناپذیر از ردپای تاریخ در فرمان های الهی هستند [2].
ادبیات راهزنان و جنگجویان: سوگند به اسب های مهاجم
یکی دیگر از ابعاد نفوذ فرهنگ قبیله در کلام خدا، بررسی لحن و ادبیات قرآن است. در فرهنگ عرب جاهلی، قدرت در نوک شمشیر و سم اسب های جنگی خلاصه میشد. شبیخون زدن به قبایل دیگر (غزوه) در هنگام سپیده دم، یکی از روش های اصلی کسب ثروت و افتخار برای مردان بادیه بود. عجیب اینجاست که خدای قرآن در هنگام نزول وحی، دقیقا از ادبیات و ارزش گذاری همین راهزنان و جنگجویان استفاده میکند.
در سوره عادیات آیات 1 تا 3، خدا به اسب های نفس بریده ای قسم میخورد که در حال حمله برای غارت هستند:
«وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا (1) فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا (2) فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا (3)»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «سوگند به اسبان دونده که نفسزنان [به سوى میدان] مىتازند، و سوگند به اسبانى که [با کوبیدن سم خود بر سنگها] پَرشِ شرار مىکنند، و سوگند به سوارانی که صبحگاهان شبیخون مىزنند.»
چرا آفریدگار سیاه چاله ها، منظومه شمسی و قوانین فیزیک کوانتوم، باید برای اثبات حرف خود به اسب های جنگی که جرقه از سم هایشان میپرد و صبح زود به قبیله دشمن شبیخون میزنند، قسم بخورد؟ پاسخ روشن است: چون گوینده این کلمات خدا نیست. گوینده این کلمات انسانی است که در میان قبایل عرب زندگی میکند، ارزش های او با شجاعت در میدان جنگ قبیله ای گره خورده است و برای تهییج مخاطبانش، از تصاویری استفاده میکند که در ذهن آن ها بالاترین ارزش و ابهت را دارد. این ادبیات، صدای خالص و بدون رتوش عربستان باستان است.
مجازات های بدوی: قطع دست و پا از چپ و راست
تبلور نهایی فرهنگ قبیله ای در احکام خشن قرآن برای برخورد با دشمنان و راهزنان دیده میشود. در نظام های استبدادی باستان، برای ایجاد رعب و وحشت در دل مخالفان، از مثله کردن بدن (قطع اعضا) استفاده میکردند. قرآن این روش شکنجه باستانی را به عنوان حکم قطعی خدا برای برخورد با کسانی که با حکومت پیامبر میجنگند (محاربه) وضع کرده است.
سوره مائده آیه 33 سند توحش نهادینه شده در این سیستم قانون گذاری است:
«إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ»
ترجمه محمدمهدی فولادوند: «سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او مىجنگند و در زمین به فساد مىکوشند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند. این، رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.»
کشتن، به صلیب کشیدن (بر دار آویختن) و بریدن دست و پا به صورت ضربدری (دست راست و پای چپ)، دقیقا روش های شکنجه و اعدام پادشاهان خشن باستانی و روسای قبایل خونریز بوده است که برای نمایش قدرت خود اجساد را مثله میکردند [3]. انتساب چنین دستورات بیمارگونه و سادیسمی به خالق هستی، بزرگترین توهین به مفهوم عقلانیت است.
نتیجه گیری
بررسی مفهوم از آسمان تا قبیله: ردپای تاریخ در فرمان های الهی نشان میدهد که ادعای وحیانی بودن قرآن، یک فریب بزرگ تاریخی است. این متن، نه آینه ای از قوانین کیهانی، بلکه بایگانی مکتوب از فرهنگ، خرافات، تقویم تجاری، سیستم قضایی ناعادلانه و مجازات های خشن قبایل بادیه نشین است.
هیچ ترجمه زیبایی نمیتواند خشونت، تبعیض و ریشه های محلی این احکام را پنهان کند. قرآن صدای یک انسان باهوش و قدرت طلب در جغرافیای خاورمیانه قرن هفتم است که با مهارت تمام، سنت های قبیله ای و نیازهای سیاسی خود را در بسته بندی کلام الهی به پیروانش فروخت. شناخت این ردپای پررنگ تاریخی، مسیر رهایی از تاریکی های فکری و پایان دادن به تقدس کورکورانه متون باستانی است.
منابع:
[1] محمد بن جریر طبری، جامع البیان عن تاویل آی القرآن (تفسیر طبری)، ذیل تفسیر سوره بقره، آیه 178 و بررسی سیستم خون بها در دوران پیش از اسلام.
[2] علی دشتی، بیست و سه سال، بخش مربوط به نفوذ خرافات و باور به اجنه در متون مذهبی اسلام.
[3] ابن کثیر، تفسیر القران العظیم، ذیل تفسیر سوره مائده آیه 33 و توضیح احکام خشن محاربه و ریشه های تاریخی آن.
