زن‌ستیزی در قرآن (بخش سوم): زدن، حبس، طلاق و قانون ترس

زنی به خانه عایشه می‌آید. روسری سبز بر سر دارد و بازویش را نشان می‌دهد: کبودی‌ای که از رنگ پارچه‌اش سبزتر است. وقتی پیامبر وارد می‌شود، عایشه به او می‌گوید: هیچ زنی را ندیده‌ام که به اندازه زنان مؤمن رنج ببرد. این صحنه را منتقدان اسلام نساخته‌اند. در صحیح بخاری، معتبرترین کتاب حدیث سنی، ثبت شده است (حدیث ۵۸۲۵). و پاسخ محمد به آن زن، چنان‌که خواهیم دید، نه درباره کبودی، بلکه درباره حق شوهر بود.

این بخش سوم از مجموعه زن‌ستیزی در قرآن در مرتدین (Mortadin) است. در بخش اول دیدیم که قرآن مرد را «قوّام» زن قرار می‌دهد و در بخش دوم که بدن زن را به مالکیت دیگری می‌سپارد. این‌جا به ابزارهای اجرای این نظام می‌رسیم: هر نظام سلطه، برای وقتی که اطاعت داوطلبانه کافی نیست، به مجازات نیاز دارد.

فهرست مجموعه: بخش اول: برتری مرد، ارث، شهادت و قوامیت | بخش دوم: بدن زن، کنیزان، حجاب و بهشت مردانه | بخش سوم (همین نوشته) | بخش چهارم: همسران محمد و وحی‌های خانگی

تصویری مفهومی درباره خشونت علیه زنان و مجازات در اسلام

«وَاضْرِبُوهُنَّ»: خشونت به‌عنوان مرحله سوم تربیت

سوره نساء (۴)، آیه ۳۴ (ادامه آیه قوامیت):

«وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ ۖ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا»

«و زنانی را که از نافرمانی آنان بیم دارید [نخست] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‌ها از ایشان دوری کنید و [اگر تأثیر نکرد] آنان را بزنید؛ پس اگر شما را اطاعت کردند [دیگر] بر آنها هیچ راهی [برای سرزنش] مجویید، که خدا والای بزرگ است.»

ساختار آیه یک برنامه سه‌مرحله‌ای است: پند، قهر در بستر، زدن. هدف هر سه مرحله در پایان آیه تصریح شده: «فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ»، اگر اطاعت کردند. معیار موفقیت، اطاعت زن است. این آیه ادامه مستقیم جمله‌ای است که مرد را قوّام و زن صالح را «قانت» (فرمانبردار) می‌خواند. پس «نشوز» در این‌جا یعنی سرپیچی از همان اطاعت.

چند نکته این آیه را از آنچه مدافعان تصویر می‌کنند، سنگین‌تر می‌کند.

فاعل داوری مرد است. هیچ دادگاه یا داوری بیرونی تعیین نمی‌کند که زن نافرمانی کرده است. شوهر هم شاکی است، هم قاضی، هم مجری. آستانه اقدام «بیم» است. عبارت «تَخَافُونَ» یعنی «بیم دارید». برخی مفسران گفته‌اند «خوف» این‌جا به معنای «علم» یا «مشاهده نشانه‌ها» است. این خوانش ممکن است، اما حتی در آن، تشخیص نشانه‌ها با خود مرد است. خشونت به‌عنوان ابزار آشتی. آیه پس از این، در آیه ۳۵، برای وقتی که کار به «شقاق» (جدایی) برسد، داوری از دو خانواده پیش‌بینی می‌کند. یعنی زدن در مرحله‌ای پیش از داوری قرار دارد، به‌عنوان ابزار حل مسئله در خانه.

آیشه چودری، استاد دانشگاه بریتیش کلمبیا، در کتاب «خشونت خانگی و سنت اسلامی» (۲۰۱۳) تفاسیر و متون فقهی پیشامدرن درباره این آیه را بررسی کرده و نشان داده است که مفسران و فقیهان کلاسیک، تقریباً بدون استثنا، حق شوهر برای زدن همسر را پذیرفته بودند. اختلافشان بر سر شدت و شرایط زدن بود، نه بر سر اصل آن. خوانش‌هایی که «اضربوهن» را چیزی جز زدن معنا می‌کنند، پدیده‌ای مدرن‌اند.

و صحنه‌ای که در آغاز این نوشته آمد، نشان می‌دهد این حکم در جامعه نخستین مسلمانان روی کاغذ نماند. زنِ رفاعه، که با کبودی به خانه پیامبر آمده بود، از شوهر تازه‌اش شکایت داشت. در روایت بخاری، پیامبر درباره کبودی چیزی نمی‌گوید و بحث به این می‌رسد که آیا زن می‌تواند به شوهر قبلی‌اش برگردد. جمله عایشه، «هیچ زنی را ندیده‌ام که به اندازه زنان مؤمن رنج ببرد»، شاید صادقانه‌ترین تفسیر معاصر بر آیه ۳۴ نساء باشد.

دفاع‌ها درباره آیه زدن و چرا کار نمی‌کنند

«زدن با مسواک». این دفاع از روایتی منسوب به ابن عباس می‌آید که در تفسیر طبری آمده: زدن غیرشدید، مثلاً با مسواک یا چیزی مانند آن. شاید این قید در زمان خود محدودیتی واقعی بوده است. اما دو مشکل دارد. نخست، اگر زدن نمادین است، چرا اصلاً تجویز شده؟ زدن نمادین پیامش تحقیر است، نه درد. هدفش نشان دادن این است که چه کسی حق دارد دست روی دیگری بلند کند. دوم، این قید در متن قرآن نیست؛ از روایتی بیرون از متن می‌آید. قرآن که بنا به ادعا «تبیان کل شیء» است، این جزئیات حیاتی را ذکر نکرد و فقط فعل امر «بزنید» را آورد.

«ضرب معنای دیگری دارد». لاله بختیار در ترجمه انگلیسی خود (۲۰۰۷) «وَاضْرِبُوهُنَّ» را «از آنان دور شوید» ترجمه کرد، با این استدلال که «ضرب» در عربی معانی متعدد دارد (مثل «ضرب فی الارض»، سفر کردن). اما در عربی، معنای «جدا شدن» یا «سفر» برای «ضرب» با حرف اضافه همراه است، نه با مفعول مستقیم. «ضَرَبَهُ» یعنی او را زد. و مهم‌تر، مرحله دوری پیش از این در همان آیه آمده است: «وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ». اگر «اضربوهن» هم به معنای دوری باشد، آیه یک مرحله را دوبار تکرار کرده است. این خوانش برای نجات متن، متن را بی‌معنا می‌کند.

«پیامبر هرگز زنی را نزد». روایاتی در این باره هست. اما این‌که یک قانون‌گذار شخصاً از حقی که داده استفاده نکرده باشد، آن حق را لغو نمی‌کند. همان منابع، چنان‌که در بخش چهارم خواهیم دید، گزارش می‌کنند که ابوبکر و عمر در حضور پیامبر به دختران خود، که همسران او بودند، سیلی زدند و واکنش پیامبر خنده بود.

کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان (CEDAW) و اعلامیه رفع خشونت علیه زنان سازمان ملل، خشونت فیزیکی در خانواده را بی‌هیچ استثنایی نقض حقوق زن می‌دانند. تفاوت این‌جاست که هیچ‌کدام ادعا نمی‌کنند از سوی خدا آمده‌اند؛ و قانون‌گذار انسانی، برخلاف خدای قرآن، توانست بفهمد که زدن همسر، در هر شدتی، خطاست.

نشوز مرد، نشوز زن: یک واژه، دو حکم

یکی از روشن‌ترین شواهد برای فهم آیه ۳۴، آیه‌ای است که کمتر نقل می‌شود. همین سوره، چند صفحه بعد، درباره وقتی حرف می‌زند که مرد ناسازگار است.

سوره نساء (۴)، بخشی از آیه ۱۲۸:

«وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا ۚ وَالصُّلْحُ خَيْرٌ»

«و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح، با یکدیگر به آشتی گرایند، که سازش بهتر است.»

همان واژه «نشوز» و همان فعل «خاف» (بیم داشتن). اما پیامد کاملاً متفاوت است. وقتی زن از نشوز شوهر بیم دارد، نه پند دادن به او مطرح است، نه قهر کردن، نه زدن. توصیه «صلح» است. و مفسران توضیح داده‌اند که این صلح در عمل یعنی چه: زن از بخشی از حقوقش، مثل نفقه یا نوبت همخوابگی، می‌گذرد تا شوهر او را طلاق ندهد. روایت‌های تفسیری ذیل همین آیه، سوده همسر پیامبر را مثال می‌زنند که وقتی پیر شد و ترسید طلاق داده شود، نوبت شبش را به عایشه بخشید.

این مقایسه ماهیت نظام را بی‌پرده نشان می‌دهد: نافرمانی زن با مجازات بدنی پاسخ می‌گیرد؛ نافرمانی مرد با گذشت زن. یک واژه، دو حکم؛ و تفاوت فقط در جنسیت کسی است که نشوز کرده.

حبس تا مرگ: مجازات زن و مجازات مرد در نساء ۱۵ و ۱۶

سوره نساء (۴)، آیات ۱۵ و ۱۶:

«وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىٰ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا ۝ وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنْكُمْ فَآذُوهُمَا ۖ فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ تَوَّابًا رَحِيمًا»

«و از زنان شما، کسانی که مرتکب زنا می‌شوند، چهار تن از میان خود [مسلمانان] بر آنان گواه گیرید؛ پس اگر شهادت دادند، آنان را در خانه‌ها نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهی برای آنان قرار دهد. و از میان شما، آن دو تن را که مرتکب زشتکاری می‌شوند، آزارشان دهید. پس اگر توبه کردند و درستکار شدند، از آنان صرف‌نظر کنید، زیرا خداوند توبه‌پذیر مهربان است.»

نسخه قبلی این مجموعه فقط آیه ۱۵ را نقل کرده بود. اما آیه ۱۶، که بلافاصله پس از آن می‌آید، مقایسه را ممکن می‌کند. برای زنان: حبس در خانه «تا مرگ». برای «آن دو تن» (که مفسران درباره‌اش اختلاف دارند؛ برخی مردان را و برخی زن و مرد مجرد را مقصود دانسته‌اند): «آزار»، و اگر توبه کردند، رها کردن. زن راه توبه ندارد؛ فقط مرگ یا «راهی» که خدا بعدها قرار دهد. مرد با توبه آزاد می‌شود.

مفسران می‌گویند این حکم با آیه ۲ سوره نور (صد تازیانه برای زن و مرد زناکار) و با سنت سنگسار برای متأهلان نسخ شد. شاید. اما این دفاع دو پیامد دارد. نخست، بر اساس روایت‌های خود سنت، حکم نسخ‌کننده نه تخفیف، بلکه تشدید بود: از حبس به تازیانه و سنگسار. «راهی که خدا قرار داد» مرگ با سنگ بود. دوم، نسخ نشان می‌دهد قانون الهی در ظرف چند سال تغییر کرده است؛ و آنچه تغییر کرده، ابدی نیست. دست‌کم برای مدتی، حکم خدا این بود که زن را تا آخر عمر در خانه زندانی کنند، در حالی که شریک مرد او با توبه آزاد می‌شد. تبدیل خانه به زندان زن، در این آیه صریح‌ترین شکل خود را دارد.

لعان: سوگند مرد در برابر سوگند زن

سوره نور (۲۴)، آیات ۶ تا ۹:

«وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ ۙ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ … وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ ۙ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ ۝ وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِنْ كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ»

«و کسانی که به همسران خود نسبت زنا می‌دهند، و جز خودشان گواهانی [دیگر] ندارند، هر یک از آنان [باید] چهار بار به خدا سوگند یاد کند که او قطعاً از راستگویان است … و از [زن] کیفر ساقط می‌شود، در صورتی که چهار بار به خدا سوگند یاد کند که [شوهر] او جداً از دروغگویان است. و [گواهی] پنجم آنکه خشم خدا بر او باد اگر [شوهرش] از راستگویان باشد.»

نسخه قبلی نوشته بود این حکم به مرد اجازه می‌دهد بدون هزینه همسرش را متهم کند. این دقیق نبود و باید اصلاح شود: آیات ۸ و ۹ به زن هم امکان می‌دهند با چهار سوگند متقابل، مجازات را از خود دفع کند. لعان در ظاهر یک ساز و کار دوطرفه است. نقد درست، جای دیگری است.

نخست، این قاعده را کنار آیه ۴ همین سوره بگذارید: هر کس زن پاکدامنی را بدون چهار شاهد به زنا متهم کند، هشتاد تازیانه می‌خورد. این قاعده حمایتی واقعی از زنان است. اما لعان دقیقاً برای شوهر از آن استثنا می‌سازد. هر مرد دیگری که بی‌شاهد اتهام بزند مجازات می‌شود؛ شوهر نه. دوم، آغازگر همیشه مرد است. قرآن ساز و کار مشابهی برای زنی که شوهرش را به خیانت متهم می‌کند پیش‌بینی نکرده؛ زن در این آیات فقط در جایگاه متهمی است که از خود دفاع می‌کند. سوم، پیامد لعان در فقه، جدایی دائمی و نفی نسب فرزند از پدر است. سوگند مرد می‌تواند کودکی را از پدرش جدا کند و او را به «فرزند لعان» تبدیل کند؛ بار اجتماعی این برچسب را زن و کودک می‌کشند، نه مردی که سوگند خورده. و چهارم، زنی که از ترس یا شرم سوگند متقابل نخورد، به حکم فقه سنتی مستحق حد زنا است.

طلاق: حقی که فقط یک طرف دارد

سوره بقره (۲)، بخشی از آیه ۲۲۹:

«الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ ۖ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ … فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ»

«طلاق [رجعی] دو بار است. پس از آن یا [باید زن را] بخوبی نگاه داشتن، یا بشایستگی آزاد کردن … پس اگر بیم دارید که آن دو، حدود خدا را برپا نمی‌دارند، در آنچه که [زن برای آزاد کردن خود] فدیه دهد، گناهی بر ایشان نیست.»

تمام آیات طلاق در قرآن خطاب به مردان است: «إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ» (هنگامی که زنان را طلاق دادید). مرد طلاق می‌دهد؛ زن طلاق داده می‌شود. مرد برای طلاق نیازی به دلیل، دادگاه یا رضایت همسر ندارد. زن، اگر بخواهد از ازدواج بیرون برود، راهی جز «خلع» ندارد که همین آیه به آن اشاره می‌کند: «فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ»، یعنی آنچه زن به‌عنوان «فدیه» می‌پردازد. واژه فدیه در عربی همان واژه‌ای است که برای بازخرید اسیر به کار می‌رود. زن آزادی خود را می‌خرد، معمولاً با بازگرداندن مهریه، و در فقه سنتی باز هم نیازمند موافقت شوهر است.

در همان آیه ۲۲۸ که در بخش اول دیدیم، حق «رجوع» هم فقط با مرد است: «وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ»، شوهرانشان به بازگرداندن آنان سزاوارترند. در دوره عده طلاق رجعی، مرد می‌تواند بدون عقد تازه و بدون رضایت زن، ازدواج را از سر بگیرد. قرآن در آیه ۲۳۱ خودش می‌داند این حق چگونه سوءاستفاده می‌شد: «وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا»، آنان را برای زیان زدن نگه ندارید. اما راه‌حل قرآن، سلب این حق از مرد یا دادن حق مشابه به زن نیست؛ یک توصیه اخلاقی به همان کسی است که قدرت را دارد.

محلل: زن به‌عنوان جریمه مرد

سوره بقره (۲)، بخشی از آیه ۲۳۰:

«فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ ۗ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا»

«و اگر [شوهر برای بار سوم] او را طلاق گفت، پس از آن، دیگر [آن زن] برای او حلال نیست، تا اینکه با شوهری غیر از او ازدواج کند [و با او همخوابگی نماید]. پس اگر [شوهر دوم] وی را طلاق گفت، اگر آن دو [همسر سابق] پندارند که حدود خدا را برپا می‌دارند، گناهی بر آن دو نیست که به یکدیگر بازگردند.»

منطق این حکم، به گفته مفسران، بازداشتن مرد از طلاق‌های سبک و مکرر است. اما ببینید هزینه این بازدارندگی را چه کسی می‌پردازد. مرد سه بار طلاق داده است؛ خطا از اوست. اما برای این‌که بتواند دوباره با همسرش ازدواج کند، زن باید با مرد دیگری ازدواج کند و آن ازدواج هم به پایان برسد.

نسخه قبلی نوشته بود زن «باید با مرد دیگری همبستر شود». دقیق‌تر این است که متن عربی قرآن فقط «نکاح» را شرط می‌کند؛ عبارت «و با او همخوابگی نماید» توضیحی است که مترجم در کروشه افزوده، و شرط آمیزش در حدیث تصریح شده است. این حدیث همان است که در آغاز این نوشته دیدیم. در صحیح بخاری (۵۸۲۵)، زنِ رفاعه که با کبودی آمده بود، می‌خواست به شوهر اولش برگردد؛ پیامبر به او گفت تا شوهر دوم با تو آمیزش نکرده باشد، بازگشت به رفاعه بر تو حرام است. یعنی بدن زن شرط حلال شدن دوباره او برای مرد اول است. سنت اسلامی خودش از پیامد این حکم نگران بود: در سنن ترمذی حدیثی آمده که پیامبر «محلِّل» (مردی که به قصد حلال کردن زن با او ازدواج می‌کند) و «محلَّل له» (شوهر اول) را لعن کرده است. این لعن نشان می‌دهد که حکم آیه در عمل به بازاری از ازدواج‌های صوری و اجاره‌ای تبدیل شده بود. اما حکم آیه لغو نشد؛ فقط سوءاستفاده از آن نکوهش شد. زن همچنان وسیله‌ای ماند که مرد با آن جریمه می‌شود.

زن به‌عنوان خطر: «عدوّ» و «کید»

سوره تغابن (۶۴)، آیه ۱۴:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در حقیقت برخی از همسران و فرزندان شما دشمن شمایند، از آنان بر حذر باشید.»

باید منصف بود: «أزواج» در عربی از نظر دستوری به همسر هر دو جنس اطلاق می‌شود و آیه می‌گوید «برخی از» همسران و فرزندان، نه همه. اما مخاطب آیه عملاً مردان مؤمن‌اند؛ روایت‌های شأن نزول (در ترمذی و تفسیر طبری) می‌گویند آیه درباره مردانی آمد که می‌خواستند به مدینه هجرت کنند و زن و فرزندشان مانعشان شدند. یعنی خانواده، و در مرکز آن همسر، به‌عنوان مانعی بر سر راه دین تصویر می‌شود که باید از آن حذر کرد. این آیه به‌تنهایی زن‌ستیزانه نیست؛ اما در کنار تصویری که قرآن از زن به‌عنوان «متاع» و منبع «فتنه» می‌سازد، جایگاه خود را پیدا می‌کند.

عبارت مشهور «إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ» (همانا نیرنگ شما [زنان] بزرگ است، یوسف ۲۸) هم اغلب به‌عنوان حکم قرآن درباره زنان نقل می‌شود. این دقیق نیست: جمله از زبان عزیز مصر، شوهر زلیخا، است، نه از زبان خدا. اما داستان یوسف در قرآن، که زن را نماد اغواگری و نیرنگ و مرد را نماد پاکدامنی مقاوم نشان می‌دهد، و مکرر شدن همین عبارت در فرهنگ اسلامی به‌عنوان «کلام قرآن»، نشان می‌دهد این روایت‌ها چگونه به کلیشه‌های پایدار تبدیل شدند.

جمع‌بندی: امنیت مشروط به اطاعت

آیات این بخش سه چیز را آشکار می‌کنند. نخست، قرآن برای نافرمانی زن مجازات بدنی تعیین می‌کند و برای نافرمانی مرد، گذشت زن را. دوم، در همه ساز و کارهای پایان دادن به ازدواج (طلاق، رجوع، لعان، محلل) ابتکار عمل با مرد است و زن یا منتظر تصمیم اوست یا باید آزادی‌اش را بخرد. سوم، هرجا قانون‌گذار از سوءاستفاده مردان خبر داشته (آیه ۲۳۱ بقره، حدیث لعن محلل)، راه‌حلش توصیه اخلاقی به همان مرد بوده، نه سلب قدرت از او یا توانمند کردن زن.

این الگو توضیح طبیعی ساده‌ای دارد: قوانینی که مردان یک جامعه قبیله‌ای برای حفظ کنترل بر خانواده ساخته بودند، با اصلاحاتی محدود، در قالب وحی تثبیت شدند. امنیت زن در این نظام حق ذاتی او نیست؛ پاداش اطاعت از قوّام است. و هر کسی که امروز می‌گوید این احکام «کلام ابدی خدا» است، باید توضیح دهد که چرا زنی با بازوی کبود، در خانه پیامبر، به‌جای عدالت، درس احکام طلاق شنید.

در بخش چهارم، آخرین بخش این مجموعه، به خانه خود محمد می‌رویم؛ جایی که وحی بارها برای حل اختلافات خانوادگی او آمد. برای زمینه روانی ـ اجتماعی اطاعت، نوشته خدا به‌عنوان پدر آسمانی؛ از نیاز به امنیت تا اطاعت از قدرت را هم در مرتدین ببینید.

مجموعه زن‌ستیزی در قرآن: بخش اول | بخش دوم | بخش سوم (همین نوشته) | بخش چهارم

منابع

منابع اولیه

  • قرآن، ترجمه محمدمهدی فولادوند. متن و ترجمه در تنزیل.
  • صحیح بخاری، حدیث ۵۸۲۵ (زن رفاعه، کبودی، و شرط آمیزش شوهر دوم): sunnah.com/bukhari:5825
  • صحیح مسلم، حدیث ۱۴۷۸ (سیلی ابوبکر و عمر به عایشه و حفصه): sunnah.com/muslim:1478
  • سنن ترمذی، کتاب نکاح، حدیث لعن محلل و محلل له.
  • طبری، جامع البیان، ذیل نساء ۱۵، ۱۶، ۳۴ و ۱۲۸ و تغابن ۱۴.

پژوهش‌ها

  • آیشه چودری، خشونت خانگی و سنت اسلامی (Ayesha S. Chaudhry, Domestic Violence and the Islamic Tradition: Ethics, Law, and the Muslim Discourse on Gender, Oxford University Press, 2013).
  • کشیا علی، اخلاق جنسی و اسلام (Kecia Ali, Sexual Ethics and Islam, Oneworld, 2006/2016)، فصل‌های مربوط به طلاق و آیه ۴:۳۴.
  • لاله بختیار، قرآن متعالی (Laleh Bakhtiar, The Sublime Quran, Kazi Publications, 2007)؛ به‌عنوان نمونه خوانش بازتفسیری که در متن بررسی شد.

اسناد حقوق بشری

  • کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان (CEDAW، ۱۹۷۹).
  • اعلامیه رفع خشونت علیه زنان، مجمع عمومی سازمان ملل، ۱۹۹۳.

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. 0

    […] اول [فعلی] ، بخش دوم [لینک] ، بخش سوم [لینک] ، بخش چهارم […]

  2. 0

    […] با قیاس به مالکیت کنیز فهمیدند. پیامدهای این آیه را در زن‌ستیزی در قرآن (بخش سوم): زدن، حبس، طلاق و قانون ترس […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *