هفت آسمان در قرآن: ساختار کیهانی کهن یا واقعیت فیزیکی؟

کالبدشکافی یک توهم نجومی

وقتی نگاهی به کارنامه تقلاهای جریان «اعجاز علمی قرآن» می‌اندازیم، با ملغمه‌ای از تحریف واژگان و نادیده گرفتن بدیهیات تاریخی روبرو می‌شویم. یکی از بغرنج‌ترین و در عین حال رسواترین مفاهیم قرآنی برای ماله‌کشان مذهبی در عصر فضا، مفهوم «هفت آسمان» (سبع سماوات) است. در دورانی که تلسکوپ‌های فضایی مانند جیمز وب، مرزهای کیهان را تا میلیاردها سال نوری رصد می‌کنند و ساختار اسفنجی کیهان با صدها میلیارد کهکشان را به تصویر می‌کشند، دین‌فروشان باید به این پرسش دردناک پاسخ دهند: این هفت طبقه آسمان دقیقا کجای این کیهان بی‌کران قرار دارند؟

تلاش‌های مذبوحانه برای تطبیق این هفت آسمان با لایه‌های جو زمین، مدارهای سیاره‌ای یا حتی نظریه جهان‌های موازی (Multiverse)، نه تنها خنده‌دار است، بلکه نشان‌دهنده ناآشنایی کامل این افراد با متن خود قرآن و همچنین تاریخ علم است. در این مقاله، ساختار هندسی کیهانِ قرآنی را با معیارهای اخترفیزیک مدرن و تاریخ ادیان می‌سنجیم تا نشان دهیم «هفت آسمان» نه یک کشف کوانتومی، بلکه بازمانده‌ای از خرافات بابلی و نجوم باستانی است.

 

آیات مورد بحث: کیهان‌شناسی عروسکی و تو در تو

قرآن در آیات متعددی روی عدد هفت برای آسمان‌ها تاکید دارد. یکی از واضح‌ترین تصاویری که قرآن از این ساختار ارائه می‌دهد، در سوره نوح یافت می‌شود:

أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ۝ وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا (سوره نوح، آیات ۱۵ و ۱۶)

ترجمه محمدمهدی فولادوند: «آيا ندانسته‌ايد كه خدا چگونه هفت آسمان را توبرتو آفريده است (۱۵) و ماه را در ميان آنها روشنايى‌بخش گردانيد و خورشيد را [چون] چراغى قرار داد (۱۶)»

کلمه کلیدی در اینجا «طِباقاً» است. طبقه در زبان عربی به معنای لایه‌هایی است که دقیقا روی هم قرار گرفته‌اند (مانند طبقه‌های یک ساختمان یا لایه‌های پیاز). بنابراین، قرآن صراحتا یک مدل کیهان‌شناسی مطبق و لایه‌لایه را معرفی می‌کند که زمین در مرکز آن قرار دارد و هفت گنبد یا سقف جامد به صورت تو در تو روی آن کشیده شده‌اند.

 

بن‌بست فیزیکی: ستارگان کجا هستند؟

فاجعه علمی قرآن زمانی به اوج خود می‌رسد که جایگاه اجرام آسمانی (ستارگان، ماه و خورشید) را در این هفت طبقه مشخص می‌کند.

برخی از اسلام‌گرایان امروزی ادعا می‌کنند منظور از هفت آسمان، هفت لایه اتمسفر زمین است (تروپوسفر، استراتوسفر و غیره). اما قرآن خود این راه فرار را مسدود کرده است. به این آیه دقت کنید:

وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ (سوره ملک، آیه ۵)

ترجمه محمدمهدی فولادوند: «و در حقيقت آسمان دنيا را با چراغهايى زينت داديم و آن را تيرهايى براى شياطين قرار داديم»

قرآن به صراحت می‌گوید تمام ستارگان (مصابیح/چراغ‌ها) در «آسمان دنیا» یعنی پایین‌ترین و نزدیک‌ترین لایه آسمان قرار دارند.

حال بیایید این ادعا را با فیزیک و نجوم مدرن بسنجیم:

۱. اگر آسمان اول (پایین‌ترین لایه)، جو زمین باشد، آیا میلیاردها ستاره و کهکشانِ راه شیری در اتمسفر زمین قرار دارند؟ این ادعا به قدری ابلهانه است که نیازی به رد کردن ندارد.

۲. اگر فرض کنیم کل کیهانِ قابل مشاهده (با قطر ۹۳ میلیارد سال نوری) همان «آسمان اول» است، پس شش آسمان دیگر کجا هستند؟ آیا منطقی است که خالق کائنات تمام میلیاردها کهکشان و تریلیون‌ها ستاره را در طبقه اول بچپاند و شش طبقه دیگر را کاملا خالی رها کند تا صرفا بالای سر هم قرار بگیرند؟

۳. تناقض هندسی ویرانگر: در سوره نوح خواندیم که ماه «در میان آن‌ها» (فیهن) قرار دارد. فاصله ماه تا زمین تنها ۳۸۴ هزار کیلومتر است. نزدیک‌ترین ستاره به ما (آلفا قنطورس) بیش از ۴ سال نوری فاصله دارد. چگونه ممکن است ستارگان در سقف پایین (آسمان اول) باشند، اما ماه که بسیار به ما نزدیک‌تر است، جایگاهی فراتر یا در میان لایه‌های دیگر داشته باشد؟

این ساختار مغشوش نشان می‌دهد نویسنده قرآن هیچ ایده‌ای از مفهوم «عمق فضا» نداشته است. در نگاه او، آسمان صرفا یک پرده سینمای تاریک بوده که روی آن سوراخ‌های نورانی (ستارگان) قرار داشته‌اند و ماه و خورشید هم مانند دو لامپ متحرک زیر این پرده در حال چرخش بوده‌اند. این مدل هندسی با هیچ‌یک از یافته‌های علمی پس از اختراع تلسکوپ همخوانی ندارد [1].

 

راز عدد هفت: ردپای اساطیر بابلی و سومری

اما چرا هفت آسمان؟ آیا عدد هفت یک کد مخفی کوانتومی است که الله به محمد مخابره کرده است؟ تاریخ نجوم و باستان‌شناسی پاسخ بسیار روشن و البته کوبنده‌ای برای این پرسش دارد.

هزاران سال پیش از پیدایش اسلام، انسان‌های باستان با چشم غیرمسلح به آسمان شب خیره می‌شدند. آن‌ها متوجه شدند که اکثر نقطه‌های نورانی در آسمان نسبت به یکدیگر ثابت هستند (ستارگان ثابت)، اما «هفت» جرم نورانی وجود دارند که در میان این ستارگان حرکت می‌کنند. این هفت جرم سرگردان عبارت بودند از: خورشید، ماه، عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل [2].

در نجوم بابلی و سومری، برای هر یک از این هفت جرم متحرک، یک «آسمان» یا «فلک» مستقل در نظر گرفتند. آن‌ها معتقد بودند زمین در مرکز قرار دارد و هفت گنبد بلورین و شفاف روی آن کشیده شده است که هر کدام از این هفت سیاره، روی یکی از این گنبدها می‌چرخند.

این باور به قدری در خاورمیانه ریشه دواند که بابلی‌ها معابد زیگورات خود را دقیقا در هفت طبقه می‌ساختند تا نمادی از این هفت طبقه آسمان باشد [3].

این سیستم کیهان‌شناسی زمین‌مرکزی، بعدها توسط بطلمیوس (دانشمند یونانی قرن دوم میلادی) در کتاب المجسطی فرمول‌بندی شد و به عنوان استاندارد علم نجوم تا زمان کوپرنیک (قرن شانزدهم میلادی) پذیرفته شد. نویسنده قرآن نه تنها کشف جدیدی نکرده، بلکه دقیقا در حال بازتولید سیستم نجومی باستانی خاورمیانه و مدل بطلمیوسی است که امروزه به زباله‌دان تاریخ علم پیوسته است.

 

سرقت ادبی از ادبیات یهود و مسیحیت

اسطوره هفت آسمانِ بابلی، از طریق یهودیان وارد ادیان ابراهیمی شد. در طول دوران تبعید یهودیان در بابل، آن‌ها به شدت تحت تاثیر کیهان‌شناسی بابلی قرار گرفتند. اگرچه در عهد عتیق (تورات) مستقیما از هفت آسمان نام برده نشده، اما در ادبیات تلمودی و متون بین‌العهدینِ یهود (که قرن‌ها پیش از اسلام نوشته شده‌اند)، مفهوم هفت آسمان کاملا تثبیت شده بود.

در متون تلمود (مانند رساله حگیگا 12b)، اسامی دقیق این هفت طبقه آسمان ذکر شده است:

۱. ویلون (Vilon)

۲. راکیا (Raqia)

۳. شهاکیم (Shehaqim)

۴. زبول (Zebul)

۵. ماعون (Ma’on)

۶. ماخون (Makhon)

۷. آرابوت (Araboth) [4]

همچنین در «کتاب خنوخ» (Book of Enoch) که یک متن باستانی یهودی-مسیحی است و بسیار پیش از اسلام نوشته شده، داستان معراج خنوخ و سفر او از میان طبقات «هفت آسمان» با جزئیات کامل شرح داده شده است [5]. داستان معراج محمد و عبور او از هفت آسمان (که در احادیث اسلامی آمده و در هر آسمان با یکی از پیامبران دیدار می‌کند)، یک کپی‌برداری ناشیانه و مو به مو از روی افسانه معراج خنوخ در ادبیات یهودی است.

قرآن با افتخار از خلق هفت آسمان سخن می‌گوید، غافل از اینکه این مفهوم، قرن‌ها پیش توسط ستاره‌شناسانِ مشرکِ بابلی اختراع شده و سپس توسط رابی‌های یهودی به یک دگم مذهبی تبدیل شده بود. محمد صرفا این خرافات محلی را که در میان قبایل عرب و یهودیان مدینه رایج بود، به عنوان وحی به خورد پیروان خود داد.

 

نتیجه‌گیری

تلاش برای یافتن ذرات بنیادی، سیاه‌چاله‌ها یا نظریه ریسمان در میان لابه‌لای صفحات قرآنی که از «هفت آسمان» سخن می‌گوید، توهین به شعور مخاطب است.

بررسی دقیق آیات نشان می‌دهد که:

۱. ساختار طبقاتی و هندسی قرآن از آسمان، با قرار دادن ستارگان در طبقه زیرین و ماه در میان طبقات فوقانی، یک مدل کاملا فروپاشیده و از نظر اپتیکی و فضایی غیرممکن است.

۲. مفهوم «هفت طبقه»، ریشه در خطای بصری انسان باستان در مشاهده هفت جرم متحرک (پنج سیاره به علاوه خورشید و ماه) دارد، نه در معماری واقعی کائنات.

۳. این ساختار دقیقا از اساطیر بابلی، مدل بطلمیوسی و ادبیات تلمودی یهود سرقت شده و هیچ نشانی از علم آفریننده‌ای فراتر از زمان و مکان در آن دیده نمی‌شود.

قرآن کتابی است که سقف دانش آن در همان محدوده جغرافیایی و تاریخی قرن هفتم میلادی متوقف شده است. «هفت آسمان» قرآنی، امروز دیگر نماد قدرت و عظمت یک خدای دانا نیست، بلکه آینه‌ای است که جهل انسان باستان از ابعاد وحشتناک و بی‌کران کیهان را به رخ می‌کشد؛ کیهانی که نه سقف دارد، نه طبقه دارد و نه نیازی به ستون‌های نامرئی الله.

منابع:

[1] هاوکینگ، استیون. تاریخچه مختصر زمان. (برای درک فواصل کیهانی و بی‌معنا بودن مفهوم طبقات هندسی در کیهان‌شناسی مدرن).

[2] کوپ، دیوید. (1998). تاریخ نجوم. انتشارات دانشگاه کمبریج. (بررسی منشا عدد هفت در رصدهای سیاره‌ای دوران باستان).

[3] روچبرگ، فرانچسکا. (2004). طالع آسمانی: طالع‌بینی و نجوم در بین‌النهرین باستان. انتشارات دانشگاه پرینستون.

[4] تلمود بابلی، رساله حگیگا (Hagigah)، بخش 12b. (منبع اصلی یهودی در مورد نام و ساختار هفت آسمان).

[5] چارلز، آر. اچ. (1912). کتاب خنوخ (The Book of Enoch). انتشارات دانشگاه آکسفورد. (بررسی تطبیقی سفر در هفت آسمان پیش از اسلام).

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *