آفرینش انسان در قرآن از خاک و گل تا نطفه

آیا قرآن درباره منشأ انسان یک روایت منسجم دارد؟

آفرینش انسان در قرآن از خاک و گل تا نطفه این مقاله به یکی از کم‌تر نقدشده‌ترین اما ویرانگرترین نقاط ضعف اعجاز علمی می‌پردازد: خود قرآن درباره منشا انسان یک فرمول واحد و روشن نمی‌دهد، بلکه از تراب، طین، صلصال، حمأ مسنون، ماء مهین، نطفه و نطفه امشاج سخن می‌گوید. [5] مدافعان اعجاز علمی معمولاً این پراکندگی را نادیده می‌گیرند یا بعداً با وصله‌دوزی تفسیری می‌کوشند همه را «مراحل یک فرایند» جا بزنند. [5] اما همین تلاش برای جمع‌کردنِ روایت‌ها، به‌جای آن‌که قدرت متن را نشان دهد، یک واقعیت را آشکار می‌کند: ما با یک بیان دینیِ چندلایه و تفسیربردار طرفیم، نه با یک گزارش علمی دقیق و یک‌دست. [5][6][7]

آیات اصلی بحث

۱) سوره آل‌عمران، آیه ۵۹

إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ

ترجمه محمدمهدی فولادوند:
«در واقع مَثَلِ عيسى نزد خدا همچون مَثَلِ [خلقت] آدم است [كه] او را از خاك آفريد سپس بدو گفت باش پس وجود يافت.» [1]

۲) سوره حجر، آیه ۲۶

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ

ترجمه محمدمهدی فولادوند:
«و در حقيقت انسان را از گل خشكيده‌اى [برگرفته] از لجنى سياه و بدبو آفريديم.» [2]

۳) سوره سجده، آیات ۷ و ۸

الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ ۝ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاءٍ مَّهِينٍ

ترجمه محمدمهدی فولادوند:
«همان كسى كه هر چه را آفريده نيكو آفريده و آفرينش انسان را از گل آغاز كرد. سپس نسل او را از چكيده‌اى از آبى پست قرار داد.» [3]

۴) سوره انسان، آیه ۲

إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا

ترجمه محمدمهدی فولادوند:
«ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم و او را مى‌آزماييم، [و] بدين جهت او را شنوا و بينا قرار داديم.» [4]

همین چهار آیه به‌تنهایی کافی‌اند تا مسئله روشن شود: یک‌جا انسان از خاک ساخته می‌شود، جای دیگر از گل، جای دیگر از گل خشک از لجن سیاه، و جای دیگر از نطفه آمیخته. [1][2][3][4] اگر کسی بخواهد این‌ها را مثل داده‌های یک کتاب زیست‌شناسی بخواند، از همان صفحه اول با آشفتگی روبه‌رو می‌شود. اگر هم بگوید این‌ها زبان دینی و نمادین‌اند، دیگر ادعای «اعجاز علمی» عملاً از بین می‌رود. [5][6][7]

مدافعان دینی چگونه این پراکندگی را جمع می‌کنند؟

در منابع تفسیری و پژوهش‌های قرآنی فارسی، راه‌حل رایج این است که گفته شود تراب، طین و صلصال با هم تناقض ندارند، بلکه هر کدام مرحله‌ای از یک فرایند را توصیف می‌کنند: خاک با آب آمیخته شده، گل شده، بعد خشک شده، بعد صورت یافته و سپس آدم پدید آمده است. [5] پرتال جامع علوم و معارف قرآن نیز همین راه‌حل را بازتاب می‌دهد و می‌گوید مفسران این واژه‌ها را «مکمل یکدیگر» می‌دانند، نه متناقض. [5] این جمع‌بندی برای دفاع الهیاتی شاید کارآمد باشد، اما برای ادعای علمی یک مشکل جدی دارد: وقتی برای فهم متن باید این‌همه تکه‌دوزی و هماهنگ‌سازی پسینی انجام دهی، یعنی متن در مقام گزارش علمی، صریح و یک‌دست نبوده است. [5][6]

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تبلیغات اعجاز علمی ساکت از کنارش می‌گذرد. چون معجزه علمی باید چیزی باشد که از خود متن، با دلالتی نسبتاً روشن و بی‌نیاز از این همه وصله، به‌دست آید. اما اینجا ماجرا برعکس است: اول آیات را از سوره‌های مختلف جمع می‌کنند، بعد بین واژه‌ها مصالحه برقرار می‌کنند، بعد از دل این مصالحه یک «روند» درمی‌آورند، و تازه در پایان می‌گویند: «دیدید؟ قرآن علم گفته بود.» این بیشتر شبیه مهندسی مجدد متن است تا کشف معنای روشن آن.

تفسیرهای کلاسیک خودشان راه را به سمت علم باز نمی‌کنند

در تفسیرهای کلاسیک، آیات مربوط به «خاک» و «گل» معمولاً ناظر به آدم فهم شده‌اند، نه به شرح علمی تکوین همه انسان‌ها در معنای زیست‌شناختی مدرن. [6] در تفسیر آیه ۱۵:۲۶، هم تفسیر طبری و هم تفسیرهای متأخرتر توضیح می‌دهند که مراد از «الإنسان» در این آیه، آدم به‌عنوان اصل نوع انسانی است و «صلصال» نیز به گلی خشک یا طینی گفته می‌شود که اگر بر آن زده شود صدا می‌دهد. [6] همچنین در تفسیر ۳۲:۸، «سلالة من ماء مهين» به نسل و ذرّیه انسان از مایعی ناچیز، یعنی منی، برگردانده می‌شود. [7] این یعنی خود سنت تفسیری از همان ابتدا میان آفرینش آغازین آدم و تولیدمثل طبیعی نسل انسان تفاوت می‌گذاشته است. [6][7]

این تفکیک، اتفاقاً مشکل را بیشتر می‌کند، نه کمتر. چون دیگر نمی‌توان با یک لحن ساده گفت «قرآن منشأ انسان را گفته است»؛ باید بپرسی کدام منشأ؟ منشأ آدم؟ منشأ نسل آدم؟ منشأ زیستی انسان امروز؟ منشأ ماده اولیه؟ منشأ نطفه؟ اگر پاسخ این باشد که بخشی از آیات درباره آدم‌اند و بخشی درباره نسل او، آن‌وقت روشن می‌شود که ما با دو سطح متفاوت از روایت طرفیم، نه با یک مدل علمی واحد. [6][7] و اگر این دو سطح را بی‌دقت با هم مخلوط کنیم، داریم متن دینی را به زور وارد قلمرویی می‌کنیم که برای آن نوشته نشده است.

مشکل اصلی: متن، علمی واحد نیست؛ الهیاتی چندروایتی است

خود مقاله فارسیِ «آفرینش انسان از دیدگاه قرآن» در پرتال جامع علوم و معارف قرآن تصریح می‌کند که در قرآن، آفرینش انسان از تراب ۶ بار، از طین ۸ بار و از صلصال ۴ بار آمده است و نیز در سوره‌های دیگر به مراحل نطفه، علقه و مضغه اشاره شده است. [5] این اعتراف مهمی است: قرآن نه یک بیان واحد، بلکه مجموعه‌ای از توصیف‌های گوناگون درباره منشأ انسان دارد. مدافعان می‌گویند این‌ها مراحل مختلف‌اند؛ اما از منظر روش‌شناسی علم، این دفاع به‌خودی‌خود کافی نیست. علم از تو یک زنجیره روشن، سازگار، قابل‌آزمون و کم‌ابهام می‌خواهد؛ نه فهرستی از تعابیر پراکنده که بعداً بشود با مهارت تفسیری آن‌ها را در یک خط چید.

به‌بیان بی‌پرده‌تر: اگر از یک متن دینی بتوان هم «انسان از خاک است» فهمید، هم «از گل»، هم «از لجن سیاه»، هم «از نطفه»، و بعد تازه لازم باشد کسی بیاید و همه این‌ها را با فرمول «منظور مراحل مختلف بوده» نجات بدهد، آن متن برای ادعای معجزه علمی متن مناسبی نیست. برای الهیات مناسب است، برای نمادپردازی دینی مناسب است، برای روایت آفرینش مناسب است؛ اما برای علم دقیق، نه.

اگر این آیات را تحت الفظی بخوانیم، با علم امروز چه می‌شود؟

دانش امروز درباره منشأ انسان مسیر دیگری را نشان می‌دهد. برنامه «خاستگاه‌های انسانی» اسمیتسونین می‌گوید هومو ساپینس حدود ۳۰۰ هزار سال پیش در آفریقا پدیدار شد. [8] همان منبع و بخش آموزشی اسمیتسونین توضیح می‌دهند که تکامل انسان یک فرایند طولانیِ چندمیلیون‌ساله بوده و صفات انسانی از نیاکان شبیه میمون‌سانان در طی زمان پدید آمده‌اند؛ همچنین انسان‌ها و کَپّه‌میمون‌های بزرگ آفریقا یک نیای مشترک دارند که بین ۸ تا ۶ میلیون سال پیش می‌زیسته است. [8][9] در این تصویر علمی، انسان نه یک‌باره از گل خشک یا خاک قالب‌گیری شده، بلکه محصول یک فرایند تکاملی طولانی در درون شجره حیات است. [8][9] (humanorigins.si.edu)

پس اگر آیات «خلقَه من تراب» یا «خلقنا الانسان من صلصال» را به‌معنای گزارش تحت الفظی از چگونگی پیدایش نوع انسان بگیریم، با چارچوب اصلی علم انسان‌شناسی و تکامل در تعارض قرار می‌گیریم. [8][9] اگر هم بگوییم این‌ها زبان نمادین، تمثیلی یا الهیاتی‌اند، دیگر دعوا از قلمرو علم خارج می‌شود و ادعای اعجاز علمی فرومی‌ریزد. [8][9] این همان دوراهی‌ای است که مدافعان اعجاز معمولاً دوست ندارند صریح بیانش کنند: یا متن را دینی بخوان و از ادعای علمی عقب‌نشینی کن، یا علمی بخوان و با مشکل ناسازگاری روبه‌رو شو.

«نطفه امشاج» و «سلالة من ماء مهين» چه چیزی را نجات می‌دهند؟

بعضی مدافعان می‌کوشند بگویند قرآن دست‌کم درباره نسل بعدی انسان‌ها مسیر طبیعی‌تری را گفته: «سلالة من ماء مهين» و «نطفة أمشاج». اما این هم اعجاز نمی‌سازد. اینکه انسان‌های بعدی از نطفه یا مایع تناسلی پدید می‌آیند، نه کشف مدرن است و نه چیزی که انسان‌های پیشامدرن از آن بی‌خبر بوده باشند. تفسیرها نیز این عبارات را به همان معنای کلیِ منی یا نطفه برمی‌گردانند، نه به یک کشف زیست‌شناختیِ خارق‌العاده. پس حتی آن بخشی از آیات که به تولیدمثل طبیعی نزدیک‌تر است، نهایتاً یک توصیف عمومی و غیرتخصصی می‌دهد، نه گزارشی در سطح ژنتیک، لقاح، تقسیم سلولی یا رشد جنین.

یعنی اینجا هم همان الگوی همیشگی تکرار می‌شود: یک گزاره عمومی را برمی‌دارند، بعد آن را با نور علم جدید بزرگ‌نمایی می‌کنند. اما واقعیت ساده‌تر است. «نطفه» و «ماء مهين» اگر چیزی باشند، بیان دینی رایج و قابل‌فهم زمانه خود هستند، نه رازگشایی علمی از منشأ انسان. و وقتی این عبارات را کنار «تراب» و «طین» و «صلصال» می‌گذاری، نه به یک مدل علمی دقیق می‌رسی، نه به یک زبان ثابت و یک‌لایه.

جمع‌بندی

انسان از خاک، گل، لجن، آب و نطفه در قرآن بیشتر یک خانواده از تصویرهای دینی است تا یک گزارش واحد علمی. تفسیرهای اسلامی برای آشتی دادن این تعابیر، آن‌ها را به‌صورت مراحل یا سطوح متفاوت آفرینش می‌خوانند؛ اما همین نیاز به آشتی‌دادن، نشان می‌دهد متن در مقام علم، مستقیم و یک‌دست نیست. اگر این آیات را زبان الهیاتی، نمادین و روایی بدانیم، می‌توان آن‌ها را در جای خود فهمید. اما اگر بخواهیم از دلشان «نظریه علمی منشأ انسان» بیرون بکشیم، هم با پراکندگی خود متن مشکل پیدا می‌کنیم، هم با داده‌های علمی انسان‌شناسی مدرن.

پس حکم نهایی روشن است: قرآن درباره منشأ انسان یک روایت علمی یگانه و منسجم ارائه نمی‌کند. آنچه داریم مجموعه‌ای از تعابیر دینی و تفسیربردار است که بعدها دستگاه اعجاز علمی کوشیده آن‌ها را به زور در قالب یک مدل واحد بچپاند. این کار شاید برای خطابه مذهبی مفید باشد، اما برای استدلال علمی کافی نیست. در اینجا هم، مثل بسیاری از نمونه‌های دیگر، چیزی که به نام «معجزه» فروخته می‌شود در واقع محصول جمع‌وجور کردن پسینی ابهام‌ها است، نه نتیجه صراحت خیره‌کننده متن.

منابع

[1] ترجمه محمدمهدی فولادوند، سوره آل‌عمران، آیه ۵۹، (Pars Qur’an)

[2] ترجمه محمدمهدی فولادوند، سوره حجر، آیه ۲۶، (Pars Qur’an)

[3] ترجمه محمدمهدی فولادوند، سوره سجده، آیات ۷ و ۸، (Pars Qur’an)

[4] ترجمه محمدمهدی فولادوند، سوره انسان، آیه ۲، (Pars Qur’an)

[5] «آفرینش انسان از دیدگاه قرآن»، پرتال جامع علوم و معارف قرآن؛ درباره تکرار تراب، طین و صلصال و کوشش مفسران برای جمع میان آن‌ها. (قرآن دانشگاه صنعتی اصفهان)

[6] تفسیر آیه ۱۵:۲۶ در طبری/تفسیر الوسیط؛ «الإنسان» در این آیه به آدم برگردانده شده و صلصال به گل خشک تفسیر شده است. (Quran.com)

[7] تفسیر آیه ۳۲:۸؛ «سلالة من ماء مهين» به خلاصه‌ای از آب ناچیز/منی تفسیر شده است. (Quran.com)

[8] Smithsonian Human Origins Program, “Homo sapiens”؛ Homo sapiens حدود ۳۰۰ هزار سال پیش در آفریقا پدیدار شد. (humanorigins.si.edu)

[9] Smithsonian Human Origins Program, “Introduction to Human Evolution”؛ تکامل انسان فرایندی چندمیلیون‌ساله بوده و انسان‌ها با کَپّه‌میمون‌های بزرگ آفریقا نیای مشترک دارند. (humanorigins.si.edu)

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *