حج و طواف: آیینی که صاحبش عوض شد

هر فارسی‌زبانی نام یکی از خدایان حج را بلد است و خبر ندارد. رنگین‌کمان را در فارسی و عربی «قوس قزح» هم می‌گویند: کمان قزح. قزح خدای باد و باران عرب‌های پیش از اسلام بود و جایگاهش مزدلفه، میان عرفات و منا. [۱] زائر امروز شب دهم ذی‌الحجه را در همان مزدلفه می‌ماند. به روایت سنن ابوداوود، پیامبر صبح آن شب بر بلندی‌ای ایستاد و گفت: «هَذَا قُزَحُ وَهُوَ الْمَوْقِفُ»؛ این قزح است، و جای ایستادن همین‌جاست. [۲]

خدا رفت و تپه ماند. نامش در آسمان هم ماند، آن‌قدر که بعدها حدیثی پیدا شد که نگویید قوس قزح، چون قزح شیطان است؛ بگویید قوس الله. محدثان خودشان این حدیث را ضعیف یا ساختگی می‌دانند، ولی ساخته‌شدنش گویاست: کسی هنوز یادش بود که قزح که بود. [۲]

حج و طواف پر از همین تپه‌هاست. این مقاله مناسک را مثل یک محوطه باستانی لایه‌به‌لایه می‌خواند، و برای این کار به بیل نیاز ندارد، چون تقریبا همه شاهدها را خود صحیح بخاری و صحیح مسلم نگه داشته‌اند. پرسش این است: از آنچه هر سال بیش از یک و نیم میلیون نفر در مکه انجام می‌دهند، چه چیزی پیش از اسلام بود، چه چیزی عوض شد، و چرا تغییرها این‌قدر کوچک‌اند؟

حج دو آیین بود، نه یکی

واژه حج عربی خاص نیست. هم‌ریشه عبری‌اش نام عیدهای زیارتی است، و در کتیبه‌های جنوب عربستان زائران با همین ریشه به معبد اوام در مارب می‌رفتند، در موعدی معین و با ممنوعیت‌هایی معین. سلیمان دوست، که این کتیبه‌ها را کنار قرآن گذاشته، نتیجه می‌گیرد بیشتر آنچه قرآن درباره حج می‌گوید در زیارت‌های دیگر عربستان همتا دارد. قرآن برخی رسم‌ها را کنار گذاشت، مثل شکار آیینی، و برخی را تایید کرد، مثل رفت‌وآمد میان صفا و مروه. [۳]

در خود مکه هم یک آیین در کار نبود. «عمره» زیارت خانه بود، با طواف و صفا و مروه. «حج» چیز دیگری بود: گردهمایی سالانه در عرفات و مزدلفه و منا، بیرون از شهر، همراه با بازارهای موسمی. بخاری می‌گوید عکاظ و ذوالمجاز بازار مردم در جاهلیت بود و مسلمانان در آغاز از داد و ستد در آنها اکراه داشتند، تا آیه آمد که بر شما گناهی نیست اگر در موسم حج از فضل پروردگارتان روزی بجویید. [۴]

این دو آیین را عرب‌ها حتی در یک فصل انجام نمی‌دادند. ابن‌عباس می‌گوید:

«كَانُوا يَرَوْنَ أَنَّ الْعُمْرَةَ فِي أَشْهُرِ الْحَجِّ مِنْ أَفْجَرِ الْفُجُورِ فِي الأَرْضِ»

عمره در ماه‌های حج را از زشت‌ترین گناهان روی زمین می‌دانستند. [۵]

همان حدیث می‌گوید وقتی پیامبر به یارانش دستور داد احرام حج را به عمره بدل کنند، این کار بر آنان گران آمد. پیوندزدن حج و عمره نوآوری بود، و مقاومت در برابرش را خود سنت ثبت کرده است. رد آن دوگانگی هنوز پیداست. آیات حج در سوره بقره (۱۹۶ تا ۲۰۳) از عرفات و مشعرالحرام و «روزهای معدود» منا می‌گویند و از طواف هیچ. و ترمذی از پیامبر نقل می‌کند: «الْحَجُّ عَرَفَةُ»؛ حج همان عرفه است. [۵] اصلی‌ترین رکن حج در بیابانی برگزار می‌شود حدود بیست کیلومتر دورتر از خانه‌ای که قرار است مرکز ماجرا باشد.

حج و طواف پیش و پس از اسلام: چه ماند و چه عوض شد

اگر گزارش‌های صحیحین را کنار آیات بگذاریم، این جدول به دست می‌آید. ستون وسط را دشمنان اسلام ننوشته‌اند؛ راویان مسلمان نوشته‌اند. [۶]

جزء مناسک پیش از اسلام، به روایت حدیث پس از اسلام
طواف برهنه، مگر در جامه‌ای که قریش بدهد با جامه (اعراف ۳۱)
صفا و مروه «از شعائر جاهلیت» «از شعائر خدا» (بقره ۱۵۸)
وقوف در عرفات همه عرب‌ها جز قریش، که در مزدلفه می‌ماند همه، قریش هم (بقره ۱۹۹)
کوچ از مزدلفه پس از برآمدن خورشید پیش از برآمدن خورشید
بازار موسم عکاظ و ذوالمجاز مجاز (بقره ۱۹۸)
پایان مناسک در منا حلقه‌های فخرفروشی به کارهای پدران «خدا را یاد کنید، همان گونه که پدران خود را به یاد می‌آورید» (بقره ۲۰۰)
بازگشت از حج ورود به خانه از پشت، نه از در از در (بقره ۱۸۹)
ماه‌های حرام چهار ماه، با جابه‌جایی چهار ماه، بی جابه‌جایی (توبه ۳۶ و ۳۷)
تلبیه «شریکی نداری، مگر شریکی که از آن توست» همان، بدون استثنا

در هیچ ردیفی جا عوض نشده است. همان کوه، همان دره، همان سنگ، همان ماه. آنچه عوض شده یا ریزه‌کاری اجراست یا نام صاحب‌خانه. تلبیه مشرکان را در الله پیش از قرآن و حجرالاسود را در برکت دیده‌ایم؛ اینجا سراغ چهار ردیف دیگر می‌رویم.

برهنه دور خانه

بخاری از عروه نقل می‌کند که مردم در جاهلیت برهنه طواف می‌کردند، مگر «حمس»، و حمس قریش بود و زادگانش. حمس به دیگران جامه می‌داد، مرد به مرد و زن به زن، و هر که از آنان جامه نمی‌گرفت برهنه طواف می‌کرد. صحیح مسلم صحنه را دقیق‌تر دارد: زنی برهنه دور خانه می‌گردد، تکه پارچه‌ای عاریه می‌خواهد و بیتی می‌خواند که امروز بخشی از آن پیداست یا همه‌اش، و هر چه پیداست حلالش نمی‌کنم. ابن‌عباس می‌گوید آیه «جامه خود را در هر نمازی برگیرید» برای همین آمد. [۷]

این را نباید داستان بی‌بندوباری خواند. داستان انحصار است. زائر غریبه حق نداشت با لباس خودش دور خانه بگردد. یا باید از میزبان قریشی جامه می‌گرفت یا برهنه می‌رفت. همین گروه امتیاز دیگری هم داشت: به روایت عایشه، قریش و هم‌کیشانش در مزدلفه می‌ایستادند و باقی عرب‌ها در عرفات، بیرون از حرم. [۷]

اسلام هر دو امتیاز را برداشت، و این را باید به حسابش نوشت. اما ببینید چه چیز را نگه داشت. فکر اینکه با لباس هرروزه نمی‌شود وارد شد ماند و نامش احرام شد. و قریش، که دیگر جامه نمی‌بخشید، خلافت را گرفت.

صفا و مروه: آیه‌ای که می‌گوید «اشکالی ندارد»

«إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ ۖ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا ۚ وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ»

«در حقیقت، صفا و مروه از شعایر خداست [که یادآور اوست]؛ پس هر که خانه [خدا] را حج کند، یا عمره گزارد، بر او گناهی نیست که میان آن دو سعی به جای آورد. و هر که افزون بر فریضه، کار نیکی کند، خدا حق شناس و داناست.» (بقره ۱۵۸، ترجمه فولادوند) [۸]

هیچ‌کس درباره واجب نمی‌گوید «گناهی ندارد». عروه، خواهرزاده عایشه، همین را فهمید و از خاله‌اش پرسید: پس اگر کسی این کار را نکند هم اشکالی ندارد؟ پاسخ عایشه در بخاری است: نه، آیه درباره انصار است که پیش از اسلام برای منات احرام می‌بستند و از رفتن میان صفا و مروه پرهیز داشتند. راوی دیگری در همان حدیث قصه را وارونه می‌گوید: مردم در جاهلیت میان صفا و مروه می‌گشتند و پس از اسلام از آن دل‌چرکین شدند. [۸]

انس بن مالک کوتاه‌تر و صریح‌تر است. از او می‌پرسند آیا شما از سعی میان صفا و مروه بدتان می‌آمد؟ می‌گوید آری، چون از شعائر جاهلیت بود، تا این آیه آمد. [۸] یعنی نخستین مسلمانان این آیین را بت‌پرستانه می‌دانستند، و قرآن به آنان گفت ادامه بدهید.

بعد دو چیز به آن افزوده شد. فقه «گناهی نیست» را به «واجب است» بدل کرد. و حدیث برایش داستان آورد: این همان دویدن هاجر است در جست‌وجوی آب. اما ترتیب شاهدها روشن است. اول آیینی جاهلی داریم که مسلمانان از آن اکراه دارند؛ بعد مجوز؛ بعد قصه ابراهیمی. قصه دلیل آیین نیست؛ جامه‌ای است که بعدا بر آن پوشاندند. حتی واژه آیه هم «سعی» نیست. قرآن می‌گوید «يَطَّوَّفَ»، طواف کند، همان فعلی که برای گشتن دور خانه به کار می‌برد، و فولادوند آن را به اصطلاح فقهی بعدی برگردانده است.

رمل: نمایشی که تماشاگرانش مرده‌اند

زائر مرد سه دور نخست طواف را تند و با شانه‌های افراشته می‌رود. نامش «رمل» است و بخاری دلیلش را گفته. سال هفتم هجری، مسلمانان برای عمره به مکه آمدند و مشرکان گفتند گروهی می‌آیند که تب یثرب ناتوانشان کرده است. پیامبر دستور داد سه دور را بدوند تا مکیان ببینند رمقی دارند. [۹]

در همین گزارش نکته‌ای هست که کمتر گفته می‌شود. این عمره یک سال پیش از فتح مکه بود و بت‌ها هنوز سر جایشان بودند؛ بخاری می‌گوید روز فتح سیصد و شصت بت گرداگرد خانه بود. [۱۰] یعنی پیامبر توحید و یارانش دور خانه‌ای پر از بت طواف کردند، در همان مسیر و با همان حرکت‌های مشرکان، و تنها نگرانی‌ای که این گزارش از آن روز ثبت کرده این است که ضعیف دیده نشوند.

چند سال بعد مکه فتح شده بود و مشرکی نمانده بود که تماشا کند. عمر، خلیفه دوم، کنار کعبه همین را به زبان آورد:

«فَمَا لَنَا وَلِلرَّمَلِ؟ إِنَّمَا كُنَّا رَاءَيْنَا بِهِ الْمُشْرِكِينَ وَقَدْ أَهْلَكَهُمُ اللَّهُ.» ثُمَّ قَالَ: «شَيْءٌ صَنَعَهُ النَّبِيُّ … فَلَا نُحِبُّ أَنْ نَتْرُكَهُ.»

ما را با رمل چه کار؟ آن را فقط برای نمایش به مشرکان می‌کردیم و خدا نابودشان کرد. سپس گفت: کاری است که پیامبر کرده و دوست نداریم رهایش کنیم. [۹]

کل سازوکار آیین در همین دو جمله است. کاری که برای یک روز و یک تماشاگر طراحی شده بود، به دلیل انتسابش به یک شخص، ابدی شد. خلیفه می‌بیند که دلیل از میان رفته، بلند می‌گوید، و ادامه می‌دهد. چهارده قرن است که مردان در سه دور اول طواف برای مشرکانی قدرت‌نمایی می‌کنند که هزار و چهارصد سال پیش مرده‌اند. کسی که می‌گوید در هر حرکت حج حکمتی نهفته است، باید توضیح بدهد حکمت این یکی را چرا خود عمر پیدا نکرد.

سنگ، خورشید و ستونی که در قرآن نیست

پرتلفات‌ترین بخش حج رمی جمرات است، و قرآن یک کلمه درباره‌اش ندارد. نه از ستون‌ها حرفی هست، نه از هفت سنگ، نه از شیطان. آنچه هست رسمی است که عرب‌ها می‌شناختند. به روایت سیره، قبر ابورغال، راهنمای سپاه ابرهه، را در راه طائف سنگ می‌زدند، و جریر، شاعر عصر اموی، در هجو رقیبش می‌گوید وقتی فرزدق مرد سنگسارش کنید، چنان‌که قبر ابورغال را سنگ می‌زنید. [۱۱] قصه سنگ‌زدن ابراهیم به شیطان را هم روایت آورده است، نه قرآن؛ همان‌طور که قصه هاجر را برای صفا و مروه.

زمان‌بندی هم ردپا دارد. عمر در مزدلفه می‌گوید مشرکان تا خورشید برنمی‌آمد کوچ نمی‌کردند و می‌گفتند ای کوه ثبیر، روشن شو؛ پیامبر «خَالَفَهُمْ»، با آنان مخالفت کرد، و پیش از طلوع کوچید. [۱۲] آیینی که زمانش را با خورشید تنظیم می‌کردند نگه داشته شد و فقط ساعتش را جلو کشیدند. این کار پیامبری نیست که آیین تازه آورده باشد. کار کسی است که مغازه را خریده و تابلو را عوض می‌کند.

بهای این رسم بی‌آیه را زائران داده‌اند. در ۱۹۹۰ در تونل منتهی به منا ۱۴۲۶ نفر زیر دست و پا مردند. در ۲۰۰۶ پای جمرات دست‌کم ۳۴۶ نفر. در ۲۰۱۵ در راه جمرات، به آمار رسمی سعودی ۷۶۹ نفر و به شمارش آسوشیتدپرس از اعلام‌های کشورها ۲۴۱۱ نفر؛ عدد رسمی هرگز اصلاح نشد. [۱۳]

تقویمی که حج را به تابستان فرستاد

یک تغییر دیگر پیامدی داشت که در سده هفتم کسی نمی‌دید. حج پیش از اسلام فصل داشت؛ کوچ از مزدلفه پس از اعتدال پاییزی برگزار می‌شد، [۱] و عرب‌ها با «نسیء»، یعنی دست‌بردن در ماه‌ها، موسم را سر جایش نگه می‌داشتند. قرآن نسیء را «فزونی در کفر» خواند و برداشت (توبه ۳۷). از آن روز سال حج یازده روز از سال خورشیدی کوتاه‌تر است و موسم، هر سی‌وسه سال یک بار، همه فصل‌ها را دور می‌زند.

نتیجه را در ژوئن ۲۰۲۴ دیدیم. حج به اوج تابستان حجاز افتاد، دما از پنجاه درجه گذشت و دست‌کم ۱۳۰۱ زائر جان دادند. [۱۳] گردهمایی‌ای که برای هوای پاییز شکل گرفته بود، با یک آیه از فصلش جدا شد، و چهارده قرن بعد پیرمردان و پیرزنانی که عمری برای این سفر پس‌انداز کرده بودند در آفتاب عرفات و منا از پا درآمدند. خدایی که آینده را می‌داند، تقویمی نمی‌دهد که هر سه دهه یک بار بندگانش را به تنور بفرستد.

مرز و پول

لحظه تغییر مالکیت تاریخ دقیق دارد. در حج سال نهم هجری، یک سال پیش از حج خود پیامبر، ابوبکر روز عید قربان جارچیانی فرستاد تا میان مردم ندا بدهند:

«أَلَا لَا يَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِكٌ، وَلَا يَطُوفُ بِالْبَيْتِ عُرْيَانٌ»

هان، پس از امسال هیچ مشرکی حج نکند و هیچ برهنه‌ای دور خانه طواف نکند. [۱۴]

تا آن روز مسلمان و مشرک در یک موسم و در یک جا حج می‌کردند. یک جمله هم مرز کشید و هم آیین‌نامه لباس نوشت. حج از آغاز بازار هم بود، و قرآن وقتی همین حکم را آورد نگرانی اصلی را پنهان نکرد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا ۚ وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، حقیقت این است که مشرکان ناپاکند، پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند، و اگر [در این قطع رابطه] از فقر بیمناکید، پس به زودی خدا -اگر بخواهد- شما را به فضل خویش بی‌نیاز می‌گرداند، که خدا دانای حکیم است.» (توبه ۲۸، ترجمه فولادوند) [۱۵]

طبری زیر همین آیه گزارش‌ها را آورده است. مومنان گفتند ما از تجارت مشرکان بهره می‌بردیم؛ آنان کالا می‌آوردند و در موسم داد و ستد می‌کردند. و جبران از کجا آمد؟ از آیه بعد، که جزیه اهل کتاب را مقرر می‌کند. [۱۵] یعنی به روایت مفسران خود سنت، درآمد ازدست‌رفته زائران بت‌پرست با مالیات سرانه یهودیان و مسیحیان جایگزین شد. الگوی کلی‌تر، یعنی آیه‌هایی که تکلیف پول را روشن می‌کنند، موضوع اقتصاد سیاسی وحی است.

بازار هنوز باز است. در حج ۲۰۲۵ به آمار رسمی ۱٬۶۷۳٬۲۳۰ نفر شرکت کردند. درآمد سالانه عربستان از حج و عمره را حدود دوازده میلیارد دلار برآورد می‌کنند، و برنامه «چشم‌انداز ۲۰۳۰» می‌خواهد شمار زائران را به سی میلیون در سال برساند. [۱۶] آنچه قریش با آب‌دادن و جامه‌دادن به زائران آغاز کرد، امروز از بزرگ‌ترین منابع درآمد غیرنفتی آن سرزمین است، و بلیتش را هنوز فقط به هم‌کیشان می‌فروشند.

برابری در دو تکه پارچه سفید

مدافعان می‌گویند حج تمرین برابری است: شاه و گدا در یک لباس، دور یک خانه. بخشی از این درست است و شاهد تجربی هم دارد. سه اقتصاددان متقاضیان پاکستانی حج را، که ویزایشان با قرعه‌کشی داده می‌شد، مقایسه کردند. کسانی که قرعه به نامشان افتاده و به حج رفته بودند، در قیاس با بازماندگان، با قوم‌ها و مذهب‌های دیگر مداراگرتر شده بودند. پژوهشگران علتش را هم نوشته‌اند: دیدار و آمیزش با مسلمانانی از سراسر جهان. [۱۷]

این یافته را باید جدی گرفت و درست خواند. اثر از هم‌نشینی با آدم‌های گوناگون می‌آید، نه از هفت دور و هفت سنگ؛ هر گردهمایی بزرگی که مردم را کنار غریبه‌ها بنشاند همین کار را می‌کند. و حج این هم‌نشینی را دقیقا تا مرز دین پیش می‌برد و همان‌جا می‌ایستد، چون نامسلمان را راه نمی‌دهد. سازوکار این همبستگی را در دین و کنترل اجتماعی باز کرده‌ایم: بدن‌هایی که هم‌زمان یک کار می‌کنند، مرز گروه را دیدنی می‌کنند.

درون مرز هم برابری لباس از برابری آدم‌ها جلوتر است. حدیث می‌گوید زن جز با محرم سفر نکند، و وزارت حج سعودی تازه در ژوئن ۲۰۲۱ اعلام کرد که زنان می‌توانند بدون سرپرست مرد برای حج نام بنویسند. [۱۸] مشرف به مطاف، روی جای قلعه عثمانی اجیاد که در ۲۰۰۲ ویرانش کردند، برج‌های هتل ایستاده است. و زائر با وعده‌ای برمی‌گردد که با برابری کاری ندارد: هر که حج کند و در آن زشتی نکند، بازمی‌گردد «مانند روزی که مادرش او را زاد». [۱۸] پاک‌شدن حساب با خدا، بی‌آنکه لازم باشد حسابی با بندگان او صاف شود.

تداوم آیین گواه وحی نیست

اگر خدایی آیینی را از صفر طراحی کرده بود، دلیلی نداشت که ایستگاه‌به‌ایستگاه بر آیین پیشین بنشیند: بر تپه خدای توفان، بر مسیر بازارهای موسمی، بر رسمی که انصار برای منات به جا می‌آوردند، و بر دویدنی که برای تب یثرب بود. این هم‌پوشانی یک توضیح ساده دارد و آن هم آسمانی نیست. مصلحی که می‌خواهد مردم را با خود نگه دارد، جا و زمان و حرکت بدن‌ها را دست نمی‌زند و فقط نام صاحب‌خانه را عوض می‌کند. کلیسا با معبدها همین کرد. اسلام در ایران با نوروز کنار آمد.

در مرتدین (Mortadin) این پیشینه را ایراد حج و طواف نمی‌دانیم؛ شناسنامه‌اش می‌دانیم. آیینی است انسانی، با تاریخی دراز، که از دست قبیله‌ای به دست دولتی رسیده است. مردم حق دارند دورش بگردند. آنچه حق ندارند این است که از قدمت و شلوغی‌اش نتیجه بگیرند فرمانش از آسمان آمده، و بعد به نام آن فرمان دروازه را به روی دیگران ببندند.

دفعه بعد که پس از باران کسی گفت قوس قزح، یادتان باشد نام چه کسی را می‌برد: خدایی که از حج اخراج شد، ولی تپه‌اش هنوز موقف است.

منابع

۱. درباره قزح، خدای هوا و باران، جایگاهش در مزدلفه و ترکیب «قوس قزح»: مدخل «Quzah» ویکی‌پدیا، با ارجاع به فیلیپ حتی و دیگران.

۲. سنن ابوداوود، حدیث ۱۹۳۵ (آلبانی: حسن صحیح). حدیث «لا تقولوا قوس قزح» و حکم محدثان درباره آن (آلبانی: موضوع): الدرر السنیة.

۳. Suleyman Dost, «Pilgrimage in Pre-Islamic Arabia: Continuity and Rupture from Epigraphic Texts to the Qur’an»، Millennium، دوره ۲۰، شماره ۱، ۲۰۲۳، ص ۱۵ تا ۳۲، DOI: 10.1515/mill-2023-0003؛ چکیده در PhilPapers.

۴. صحیح بخاری، حدیث ۱۷۷۰؛ قرآن، بقره ۱۹۸.

۵. صحیح بخاری، حدیث ۱۵۶۴؛ قرآن، بقره ۱۹۶ تا ۲۰۳؛ جامع ترمذی، حدیث ۸۸۹.

۶. منابع بیشتر ردیف‌های جدول در بخش‌های بعد آمده است. درباره فخرفروشی در منا: طبری، جامع البیان، ذیل بقره ۲۰۰ (گزارش‌های مجاهد، قتاده و انس)؛ درباره ورود از پشت خانه: صحیح بخاری، حدیث ۱۸۰۳. نیز قرآن، اعراف ۳۱، بقره ۱۹۹، توبه ۳۶ و ۳۷؛ تلبیه مشرکان: صحیح مسلم، حدیث ۱۱۸۵.

۷. صحیح بخاری، حدیث ۱۶۶۵ و حدیث ۴۵۲۰؛ صحیح مسلم، حدیث ۳۰۲۸.

۸. قرآن، بقره ۱۵۸؛ صحیح بخاری، حدیث ۱۶۴۳ و حدیث ۱۶۴۸؛ داستان هاجر: صحیح بخاری، حدیث ۳۳۶۴.

۹. صحیح بخاری، حدیث ۱۶۰۲ و حدیث ۱۶۰۵.

۱۰. صحیح بخاری، حدیث ۴۲۸۷.

۱۱. درباره ابورغال و سنگ‌زدن قبر او در مغمس: سیره ابن‌هشام، داستان ابرهه؛ بیت جریر: «إِذَا مَاتَ الْفَرَزْدَقُ فَارْجُمُوهُ / كَمَا تَرْمُونَ قَبْرَ أَبِي رِغَالِ»، به نقل صدی البلد.

۱۲. صحیح بخاری، حدیث ۱۶۸۴.

۱۳. مدخل «Incidents during the Hajj» ویکی‌پدیا؛ درباره آمار ۲۰۱۵: مدخل «2015 Mina stampede»، با ارجاع به شمارش آسوشیتدپرس.

۱۴. صحیح بخاری، حدیث ۱۶۲۲.

۱۵. قرآن، توبه ۲۸ و ۲۹؛ طبری، جامع البیان، ذیل توبه ۲۸.

۱۶. هیئت عمومی آمار عربستان، به نقل خبرگزاری رسمی سعودی، ۵ ژوئن ۲۰۲۵، «GASTAT Announces 1,673,230 Pilgrims for Hajj 1446 AH»؛ برآورد درآمد و هدف ۲۰۳۰: Statista، ۱۴ ژوئن ۲۰۲۴، «Key facts and figures about the Hajj pilgrimage».

۱۷. David Clingingsmith, Asim Ijaz Khwaja, Michael Kremer, «Estimating the Impact of the Hajj: Religion and Tolerance in Islam’s Global Gathering»، The Quarterly Journal of Economics، دوره ۱۲۴، شماره ۳، ۲۰۰۹، ص ۱۱۳۳ تا ۱۱۷۰، صفحه مقاله.

۱۸. صحیح بخاری، حدیث ۱۸۶۲ و حدیث ۱۵۲۱؛ درباره تغییر مقررات در ژوئن ۲۰۲۱: العربیه؛ درباره قلعه اجیاد: مدخل ویکی‌پدیا.

مطالعه بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *