برکت: چگونه اشخاص، مکان‌ها و اشیا مقدس می‌شوند؟

«إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّكَ حَجَرٌ لَا تَضُرُّ وَلَا تَنْفَعُ، وَلَوْلَا أَنِّي رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُقَبِّلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ»

می‌دانم که تو سنگی هستی که نه زیان می‌رسانی و نه سود؛ اگر ندیده بودم پیامبر تو را می‌بوسد، نمی‌بوسیدمت. این جمله را صحیح بخاری از زبان عمر بن خطاب، کنار حجرالاسود، نقل می‌کند. [۱] شکاکانه‌ترین جمله‌ای است که در قلب یک آیین اسلامی ثبت شده: کسی سنگ مقدس را می‌بوسد و همزمان به سنگ می‌گوید تو هیچ قدرتی نداری.

اگر تاریخ برکت در اسلام از همین جمله ادامه پیدا می‌کرد، این مقاله کوتاه بود. اما همان سنت که این جمله را حفظ کرده، صحنه‌های دیگری را هم ثبت کرده است. صحنه‌هایی که در آن‌ها برکت دیگر احترام به یک یادگار نیست؛ ماده‌ای است که از بدن شخص مقدس بیرون می‌آید، جمع می‌شود، به صورت مالیده می‌شود و در شیشه نگه داشته می‌شود.

برکت در اسلام: آب دهان، عرق، موی سر

سال ششم هجری، حدیبیه. قریش مردی به نام عروة بن مسعود را برای مذاکره نزد محمد می‌فرستد. عروه وقتی برمی‌گردد، گزارشی از اردوگاه مسلمانان می‌دهد که بخاری آن را کامل نقل کرده است: هر بار پیامبر آب دهان می‌انداخت، در کف دست یکی از یارانش می‌افتاد و او آن را به صورت و پوستش می‌مالید؛ و وقتی وضو می‌گرفت، نزدیک بود بر سر آب وضویش با هم بجنگند. عروه به قریش می‌گوید من نزد قیصر و کسری و نجاشی رفته‌ام و هیچ پادشاهی ندیده‌ام که یارانش این‌گونه بزرگش بدارند. [۲]

صحیح مسلم صحنه خانگی‌تری دارد. پیامبر در خانه ام‌سلیم می‌خوابد و عرق می‌کند؛ ام‌سلیم عرقش را در شیشه‌ای جمع می‌کند. پیامبر بیدار می‌شود و می‌پرسد چه می‌کنی؟ او پاسخ می‌دهد برکتش را برای کودکانمان امید داریم. و پیامبر می‌گوید: درست کردی. [۳] و در حج وداع، به روایت مسلم، پیامبر سرش را می‌تراشد و موهایش میان مردم تقسیم می‌شود. [۴]

این روایت‌ها را کنار جمله عمر بگذارید. عمر می‌گوید سنگ قدرتی ندارد و فقط از الگو پیروی می‌کنم. این روایت‌ها چیز دیگری می‌گویند: بدن پیامبر، و هر چه از آن جدا شود، حامل چیزی است که می‌تواند به کودک منتقل شود. این دو منطق متفاوت‌اند و تاریخ برکت در اسلام، تاریخ پیروزی منطق دوم بر اولی است. چون منطق اول فقط یک عادت آیینی می‌سازد؛ منطق دوم یک اقتصاد.

عروه به نکته‌ای اشاره کرد که احتمالا خودش هم عمقش را نمی‌دانست. این رفتار را با قیصر و کسری مقایسه کرد، نه با کاهنان. آنچه دید، پیش از هر چیز، نمایش قدرت بود. پیروانی که بر سر آب وضوی رهبرشان رقابت می‌کنند، به فرستاده دشمن پیامی سیاسی می‌دهند: این جماعت بی‌قید و شرط وفادار است. روایت حدیبیه این را پنهان نمی‌کند؛ گزارش عروه در متن بخاری دقیقا در چارچوب مذاکره و ارزیابی قدرت آمده است.

واژه‌ای که از زانو زدن شتر آمد

در عربی «بَرَکَ البَعیر» یعنی شتر زانو زد و ماند. «برکه» آبگیری است که آب در آن می‌ایستد. معنای اولیه این خانواده واژگانی، ماندن و ثبات و فزونی است؛ چیزی که می‌ماند و زیاد می‌شود. عبری هم «براخا» (برکت) را دارد که با «بِرِخ» (زانو) هم‌ریشه دانسته می‌شود. یعنی برکت در زبان‌های سامی از تصویری کاملا زمینی آمده: حیوانی که زانو می‌زند و بار را نگه می‌دارد.

قرآن این واژه را به چیزهای زیادی نسبت می‌دهد. خانه‌ای در بکه که «مبارک» است (آل‌عمران ۹۶)، پیرامون مسجدالاقصی که «بارکنا حوله» (اسراء ۱)، کتابی که مبارک است (انعام ۹۲)، آبی مبارک که از آسمان می‌بارد و باغ و دانه می‌رویاند (ق ۹)، و عیسی که می‌گوید خدا مرا هر جا باشم مبارک قرار داده (مریم ۳۱). [۵] به این فهرست دقت کنید: در قرآن، برکت صفت است، نه ماده. آب باران برکت دارد چون گیاه می‌رویاند؛ این فایده‌ای است که هر کشاورزی می‌فهمد. هیچ آیه‌ای نمی‌گوید عرق یک پیامبر به کودک خیر منتقل می‌کند.

این همان الگویی است که در باور به معجزه هم دیدیم. لایه قرآنی مفهوم را محدود و نسبتا انتزاعی نگه می‌دارد. لایه حدیث و سیره آن را مادی، لمس‌پذیر و قابل ذخیره می‌کند. و در هر دو مورد، لایه دوم است که در زندگی روزمره مؤمنان، در زیارتگاه‌ها و بازار اشیای متبرک، حکومت می‌کند.

منطق سرایت، قدیمی‌تر از همه پیامبران

اسلام این منطق را اختراع نکرد. در کتاب دوم پادشاهان، مرده‌ای را با عجله در گور الیشع می‌اندازند و به محض آنکه جسد به استخوان‌های پیامبر می‌خورد، مرد زنده می‌شود و روی پاهایش می‌ایستد (دوم پادشاهان ۱۳:۲۱). در اعمال رسولان، دستمال‌ها و پیش‌بندهایی را که به بدن پولس خورده بود نزد بیماران می‌بردند و بیماری‌ها و ارواح پلید از آنان بیرون می‌رفت (اعمال ۱۹:۱۱ و ۱۲). [۶] مسیحیت قرون وسطی این منطق را به صنعت بدل کرد: استخوان قدیسان، تکه‌های صلیب واقعی، شیر مریم. تجارت یادگارهای مقدس چنان رونق داشت که کلیساها بر سر جسد قدیسان رقابت و گاه دزدی می‌کردند.

جیمز فریزر در «شاخه زرین» در سال ۱۸۹۰ برای این منطق نامی گذاشت: جادوی سرایتی. قانونش ساده است: چیزهایی که یک بار با هم تماس داشته‌اند، پس از جدایی هم بر یکدیگر اثر می‌گذارند. مو و ناخن و لباس هر کس، ادامه خود اوست. فریزر این را در جادوی «ابتدایی» دید، اما همین قانون، بی‌کم و کاست، زیر رفتار ام‌سلیم با شیشه عرق کار می‌کند.

روان‌شناسی تجربی قرن بیستم نشان داد این قانون در ذهن آدم‌های مدرن هم زنده است. پل رازین و همکارانش در سال ۱۹۸۶ از دانشجویان آمریکایی پرسیدند آیا حاضرند ژاکتی را بپوشند که هیتلر پوشیده بود، حتی اگر کاملا شسته شده باشد. بسیاری نپذیرفتند یا با اکراه آشکار پاسخ دادند. [۷] ژاکت هیچ تفاوت فیزیکی با ژاکتی دیگر ندارد؛ آنچه آن را آلوده کرده، داستانش است. و جورج نیومن، گیل دیزندراک و پل بلوم در ۲۰۱۱ نشان دادند که مردم برای شیئی که فرد مشهور محبوبی لمسش کرده بیشتر پول می‌دهند، و اگر به آن‌ها بگویند شیء ضدعفونی شده و «اثر» تماس پاک شده، ارزشش برایشان پایین می‌آید. [۸]

این آخری کلیدی است. ذهن انسان تماس را مثل ماده‌ای واقعی حساب می‌کند که می‌شود پاکش کرد. همان ذهنی که از ژاکت هیتلر می‌ترسد، شیشه عرق پیامبر را گنج می‌داند. و همان ذهنی که لباس فوتبالیست محبوبش را گران می‌خرد، پارچه سبزی را که به ضریح مالیده شده، نگه می‌دارد. دین این سازوکار را نساخت؛ آن را پیدا کرد، نام گذاشت و مهارش را به دست گرفت.

برکت ارثی: از بدن پیامبر به سهم سادات

اگر برکت ماده‌ای است که در بدن پیامبر هست، پرسش بعدی بدیهی است: آیا در خون او هم هست؟ و اگر هست، آیا به فرزندانش می‌رسد؟

پاسخ تاریخ برکت در اسلام، هم در سنت سنی و هم در سنت شیعی، به شکل‌های مختلف، مثبت بود. در مغرب، «شرفا»، یعنی مدعیان نسب پیامبر، و اولیای صوفی صاحب برکت شناخته شدند و همین برکت پایه اقتدار سیاسی سلسله‌های پادشاهی شد. کلیفورد گیرتز، انسان‌شناس آمریکایی، در کتاب «اسلام مشاهده‌شده» در ۱۹۶۸، برکت در مراکش را با مفهوم «کاریزما» نزد ماکس وبر مقایسه کرد: نیرویی که به شخص نسبت داده می‌شود و به او حق فرمان می‌دهد. [۹] پادشاه مراکش هنوز خود را از نسل پیامبر و «امیرالمؤمنین» معرفی می‌کند.

در فقه شیعه، این منطق شکل مالی دقیقی گرفت. خمس، یعنی یک پنجم مازاد درآمد سالانه، به دو نیم تقسیم می‌شود: «سهم امام» و «سهم سادات». نیمی از این مالیات دینی، به حکم نسب، به فرزندان هاشم می‌رسد. سید بودن در ایران امتیاز نمادین هم دارد، شال سبز و عمامه سیاه، و امتیاز اقتصادی هم. این دیگر احترام به یادگار نیست؛ نظامی است که ماده‌ای خیالی را در خون یک خاندان جای می‌دهد و بر اساس آن ثروت را جابه‌جا می‌کند.

وبر می‌گفت کاریزما ذاتا ناپایدار است و با مرگ صاحبش یا باید «روزمره» شود یا از بین برود. برکت ارثی دقیقا همین روزمره شدن است: کاریزمای یک مرد به دارایی یک طبقه تبدیل می‌شود. و در این تبدیل، هیچ‌کس هرگز نشان نداد که فرزند نسل چهلم پیامبر، از نظر اخلاقی، دانش یا هر ویژگی قابل سنجشی، با همسایه غیرسیدش فرق دارد.

وقتی برکت شرک می‌شود

جنگ واقعی بر سر برکت، میان مؤمن و منکر نبود؛ میان خود مسلمانان بود. محمد بن عبدالوهاب، بنیان‌گذار وهابیت، در «کتاب التوحید» بابی کامل را به کسانی اختصاص داد که از درخت و سنگ و مانند آن تبرک می‌جویند، و آن را از مصادیق شرک شمرد. وهابی‌ها به روایتی مشهور استناد می‌کنند که عمر درخت بیعت حدیبیه را، وقتی دید مردم برای نماز به پای آن می‌روند، قطع کرد. [۱۰] و در سال ۱۳۴۴ قمری، یعنی ۱۹۲۶ میلادی، نیروهای سعودی گنبدها و بناهای گورستان بقیع در مدینه را ویران کردند، جایی که قبر چهار امام شیعه در آن است.

اینجا وضعیتی عجیب پیش می‌آید. هر دو طرف به همان جمله عمر کنار حجرالاسود استناد می‌کنند. وهابی می‌گوید: دیدی؟ سنگ سود و زیان ندارد، پس تبرک به قبر و ضریح شرک است. شیعه و صوفی می‌گوید: عمر سنگ را بوسید چون پیامبر بوسیده بود؛ ما هم ضریح را می‌بوسیم چون متعلق به فرزند پیامبر است. و هر دو، برای اثبات موضعشان، حدیث ام‌سلیم و آب وضوی حدیبیه را هم دارند یا تفسیر می‌کنند.

این نزاع یک درس روشن دارد. متن‌های پایه، یعنی قرآن و حدیث، هیچ معیار روشنی برای تشخیص تبرک مشروع از شرک به دست نمی‌دهند. اگر می‌دادند، سه قرن جنگ فکری و گاه خونین بر سر آن در نمی‌گرفت. آنچه در عمل مرز را تعیین کرده، قدرت بوده است: هر جا حکومت وهابی بود، گنبدها فرو ریخت؛ هر جا حکومت شیعی بود، ضریح‌ها طلا گرفت.

تربت: استثنایی در فقه برای ماده‌ای مقدس

فقه شیعه نمونه‌ای روشن از تبدیل برکت به ماده را در خود دارد. خوردن خاک و گل در فقه شیعه حرام است. اما یک استثنا وجود دارد. آیت‌الله سیستانی در پاسخ به استفتائی می‌نویسد خوردن گل و خاک حرام است، مگر به اندازه یک نخود متوسط از تربت سیدالشهدا، آن هم فقط برای شفا و نه هیچ هدف دیگری. [۱۱] یعنی قانون عام بهداشتی و فقهی، برای خاکی که به گور حسین نسبت داده می‌شود، تعلیق شده است. خاک کربلا از نظر شیمیایی خاک است، اما از نظر فقهی دارو.

و این دارو یک ضمانت عجیب دارد. در روایتی منسوب به جعفر صادق که در منابع شیعی نقل شده، راوی می‌پرسد چرا کسی از تربت حسین سود می‌برد و دیگری سود نمی‌برد؟ پاسخ این است: به خدا سوگند، هیچ‌کس آن را برنمی‌گیرد در حالی که باور دارد خدا به وسیله آن سودش می‌رساند، مگر آنکه سودش می‌رساند. [۱۲]

این روایت را با دقت بخوانید، چون کامل‌ترین نمونه از ضدابطال‌سازی است که یک باور می‌تواند برای خودش بسازد. اگر تربت شفا داد، دارو کار کرد. اگر شفا نداد، مصرف‌کننده باور کافی نداشت. تقصیر همیشه با بیمار است، هرگز با خاک. این روایت عملا اعتراف می‌کند که اثر تربت به باور مصرف‌کننده وابسته است. پزشکی مدرن برای چنین اثری نام دارد: دارونما.

برکاتی که باز می‌شوند، و دری که به تله باز می‌شود

قرآن برکت را به سطح جامعه هم می‌برد. اعراف ۹۶ می‌گوید اگر اهل آبادی‌ها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می‌گشودیم. [۱۳] این جمله ساده به نظر می‌رسد: ایمان، رفاه می‌آورد. اما چند سوره آن طرف‌تر، انعام ۴۴ درباره کافران می‌گوید: «فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ»؛ چون آنچه را به آن یادآوری شده بودند فراموش کردند، درهای همه چیز را بر آنان گشودیم، تا به آنچه داده شده بودند شاد شدند و ناگهان گرفتارشان کردیم. [۱۴] الهیات بعدی نام این را گذاشت «استدراج»: نعمتی که تله است.

حالا دو آیه را کنار هم بگذارید. اگر مؤمنان در رفاه باشند، برکت است. اگر کافران در رفاه باشند، استدراج است. اگر مؤمنان در فقر باشند، آزمایش است. اگر کافران در فقر باشند، عذاب است. چهار حالت ممکن، چهار توضیح آماده، و هیچ وضعیتی از جهان که بتواند نظریه را زیر سوال ببرد.

این دستگاه در سیاست ایران امروز بی‌هیچ استعاره‌ای کار می‌کند. در فروردین ۱۳۸۹، کاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران، در خطبه نماز جمعه گفت بسیاری از زنانی که پوشش مناسب ندارند جوانان را گمراه می‌کنند و زنا را در جامعه گسترش می‌دهند، و این زلزله را افزایش می‌دهد. پرسید برای آنکه زیر آوار نمانیم چه کنیم، و پاسخ داد راهی جز پناه بردن به دین نیست. [۱۵]

چند هفته بعد، در خطبه‌ای دیگر، به این پرسش پرداخت که چرا غرب با آن همه گناه کمتر گرفتار زلزله است. پاسخش این بود که گناه تنها علت نیست، گاهی خدا ملتی را آزمایش می‌کند، و شاید بلا را از غرب دور نگه می‌دارد تا بیشتر گناه کنند و به دوزخ بروند. یعنی استدراج، به زبان خطبه جمعه.

به کارکرد این استدلال توجه کنید. تهران روی ده‌ها گسل ساخته شده و زلزله‌شناسان دهه‌هاست درباره فاجعه هشدار می‌دهند. مسئولیت آماده نبودن شهر، مقاوم نبودن ساختمان‌ها و نبود برنامه تخلیه، با یک خطبه از دوش حکومت برداشته و بر دوش موی زنان گذاشته می‌شود. منطق برکت، وقتی به سطح جامعه می‌رسد، دیگر فقط خرافه نیست؛ فناوری جابه‌جایی مسئولیت است.

آنچه از برکت می‌ماند

زندگی‌نامه برکت در اسلام را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد: ذهن انسان تماس را مثل ماده حساب می‌کند، و دین این ماده را نام‌گذاری کرده، به بدن‌ها و خاندان‌ها و خاک‌ها نسبت داده، و حق توزیعش را به متولیان سپرده است. در این مسیر، جمله عمر، که می‌توانست نقطه شروع یک نگاه عقلانی باشد، به سلاحی در جنگ فرقه‌ای تبدیل شد، و استدلال برکت، که در قرآن درباره باران و گیاه بود، در خطبه جمعه به توضیح زلزله با پوشش زنان رسید.

هیچ‌کدام از این‌ها ارزش عاطفی یک یادگار را نفی نمی‌کند. ساعت پدری که مرده، واقعا برای فرزندش گران‌بهاست. اما این ارزش از خاطره می‌آید، نه از نیرویی در فلز. و تفاوت میان این دو، تفاوت میان سوگواری و تجارت است. مرتدین (Mortadin) این تفاوت را از متولیان هر ضریحی مطالبه می‌کند: اگر برکت واقعی است، اندازه‌پذیر است. و اگر اندازه‌پذیر نیست، دست‌کم پولش را حساب‌رسی کنید.

برای ادامه بحث: دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه می‌شود؛ خدای فلسفه و الله قرآن؛ چرا اثبات خدا کافی نیست؟

از مجموعه «زندگی‌نامه باورها» در مرتدین.

منابع

۱. صحیح بخاری، حدیث ۱۵۹۷.

۲. صحیح بخاری، کتاب الشروط، حدیث‌های ۲۷۳۱ و ۲۷۳۲، گزارش عروة بن مسعود در حدیبیه.

۳. صحیح مسلم، حدیث ۲۳۳۱ب.

۴. صحیح مسلم، کتاب الحج، حدیث ۱۳۰۵، تقسیم موی سر پیامبر در منا.

۵. قرآن، آل‌عمران ۹۶، اسراء ۱، انعام ۹۲، ق ۹، مریم ۳۱؛ برای ریشه ب‌ر‌ک: Quranic Arabic Corpus.

۶. دوم پادشاهان ۱۳:۲۰ و ۲۱؛ اعمال رسولان ۱۹:۱۱ و ۱۲.

۷. Paul Rozin, Linda Millman, Carol Nemeroff، «Operation of the laws of sympathetic magic in disgust and other domains»، Journal of Personality and Social Psychology، جلد ۵۰، شماره ۴، ۱۹۸۶.

۸. George E. Newman, Gil Diesendruck, Paul Bloom، «Celebrity Contagion and the Value of Objects»، Journal of Consumer Research، جلد ۳۸، شماره ۲، ۲۰۱۱، صص ۲۱۵ تا ۲۲۸، DOI: 10.1086/658999.

۹. Clifford Geertz، Islam Observed: Religious Development in Morocco and Indonesia، انتشارات دانشگاه ییل، ۱۹۶۸.

۱۰. محمد بن عبدالوهاب، کتاب التوحید، باب «من تبرک بشجرة أو حجر ونحوهما»؛ روایت قطع درخت بیعت به دستور عمر در منابع سنی، از جمله طبقات ابن سعد.

۱۱. دفتر آیت‌الله سیستانی، پرسش و پاسخ درباره خوردن گل و تربت.

۱۲. روایت منسوب به جعفر صادق درباره سود بردن از تربت، به نقل منتدیات الکفیل (آستان عباسی).

۱۳. قرآن، اعراف ۹۶.

۱۴. قرآن، انعام ۴۴؛ نیز اعراف ۱۸۲ و ۱۸۳ درباره استدراج.

۱۵. گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس از خطبه کاظم صدیقی، آوریل ۲۰۱۰، به نقل سالن و بازنشر متن کامل خبر؛ برای سخنان بعدی او درباره غرب، گزارش مه ۲۰۱۰ به نقل سیاتل تایمز.

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. 0

    […] قداست را معمولا طوری معرفی می‌کنند که انگار صفتی در خود چیزهاست، مثل وزن برای سنگ. امیل دورکیم، جامعه‌شناس فرانسوی، در ۱۹۱۲ تعریف دیگری داد: چیزهای مقدس آن‌هایی‌اند که ممنوعیت‌ها از آن‌ها محافظت می‌کنند و جدایشان نگه می‌دارند. و هر چیزی می‌تواند مقدس شود: صخره، درخت، چشمه، تکه‌ای چوب، یک خانه. سنگ را جماعتی مقدس می‌کند که دورش حریم می‌کشد. جداگانه نوشته‌ایم که اشخاص، مکان‌ها و اشیا چگونه مقدس می‌شوند. […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *