نماز و سجده: روزی سی‌وچهار بار پیشانی بر خاک

«آن را به تو می‌دهیم، هرچند خواری است.»

این را فرستادگان قبیله ثقیف گفتند، سال نهم هجری، وقتی از طائف به مدینه آمده بودند تا بر سر شرایط تسلیمشان چانه بزنند. به روایت ابن اسحاق سه چیز خواستند: بتشان لات سه سال دیگر سر جایش بماند، بت‌ها را به دست خودشان نشکنند، و از نماز معاف باشند. محمد اولی را رد کرد، دومی را پذیرفت و درباره سومی گفت «لَا خَيْرَ فِي دِينٍ لَا صَلَاةَ فِيهِ»، دینی که نماز ندارد خیری ندارد. جواب ثقیف همان جمله بالا بود: «سَنُؤْتِيكَهَا وَإِنْ كَانَتْ دَنَاءَةً».[۱]

مردان ثقیف نگفتند وقت نداریم یا سخت است. گفتند پست است. در چشم آنها مرد آزاد پشتش را برای کسی خم نمی‌کرد و پیشانی به خاک نمی‌گذاشت. قرآن همین واکنش را از مکیان هم ثبت کرده است:

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَٰنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَٰنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا

«و چون به آنان گفته شود: «[خدای] رحمان را سجده کنید»، می‌گویند: «رحمان چیست؟ آیا برای چیزی که ما را [بدان] فرمان می‌دهی سجده کنیم؟» و بر رمیدنشان می‌افزاید» (فرقان، ۶۰؛ ترجمه فولادوند)

ابن مسعود تعریف می‌کند که روزی در مکه همه با محمد به سجده افتادند، جز پیرمردی که مشتی خاک برداشت، به پیشانی‌اش زد و گفت همین مرا بس است.[۲] تاریخ نماز و سجده را باید از چشم همین آدم‌ها خواند، کسانی که هنوز به این حرکت خو نگرفته بودند. آنها چیزی را می‌دیدند که چهارده قرن تکرار از چشم ما انداخته است: این حرکت، پیش از آنکه عبادت شود، زبان بدن زیردست بود در برابر بالادست.

حرکتی که از دربار آمد

سال ۳۲۷ پیش از میلاد اسکندر در بلخ خواست یونانیان و مقدونیان هم مثل ایرانیان پیش پایش به خاک بیفتند. کالیستنس، تاریخ‌نگار همراهش، ایستاد و گفت این احترام مال خدایان است و آدمیان را با بوسه سلام می‌کنند؛ پرسید آیا در بازگشت از یونانیان هم، که آزادترین مردم‌اند، همین را خواهی خواست؟[۳] اعتراض او همان اعتراض ثقیف است، نزدیک هزار سال زودتر. در هر دو مورد کسی که به خاک افتادن را رسم بندگان می‌داند، در برابر قدرتی ایستاده که آن را می‌خواهد.

واژه فارسی این آیین شناسنامه‌اش را با خود دارد. «نماز» در فارسی میانه یعنی کرنش، به خاک افتادن و نیایش، و در متن‌های زرتشتی و مانوی و سندهای پهلوی فراوان آمده است. در شاهنامه پهلوانان پیش تخت شاه «نماز می‌برند». دبیران ساسانی این واژه را با هزوارشی می‌نوشتند که از ریشه آرامی «سگد» است، همان ریشه‌ای که «سجده» و «مسجد» عربی از آن آمده‌اند.[۴] دو واژه‌ای که ایرانی امروز برای این آیین به کار می‌برد، قرن‌ها پیش از اسلام روی یک برگ پهلوی به هم رسیده بودند و معنایشان کرنش در برابر بزرگ‌تر بود.

واژگان عربی هم بومی حجاز نیست. آرتور جفری در فرهنگ واژه‌های دخیل قرآن «صلاة» را وام‌گرفته از «صلوتا»ی آرامی و سریانی می‌داند و «سجد» و «مسجد» را از «سگد» و «مسگدا»ی آرامی، که صورت دومی در کتیبه‌های نبطی پیش از اسلام هم دیده می‌شود.[۵] نام خود عمل، نام حرکت اصلی‌اش و نام جایش، هر سه از زبان یهودیان و مسیحیان شمال آمده‌اند.

حدیثی هم هست که معنای اجتماعی سجده را بی‌پرده می‌گوید. معاذ بن جبل از شام برگشت و جلوی محمد به سجده افتاد. گفت آنجا دیدم مردم برای اسقف‌ها و سردارانشان سجده می‌کنند و خواستم ما هم با تو چنین کنیم. محمد گفت نکنید، و افزود: اگر قرار بود به کسی فرمان بدهم برای غیر خدا سجده کند، به زن فرمان می‌دادم برای شوهرش سجده کند.[۶] این حدیث سلسله‌مراتب را برنمی‌چیند. پله بالا را برای خدا کنار می‌گذارد و در همان نفس یادآوری می‌کند که پله بعدی مال کیست. تصویر خدا به شکل پادشاه، با تخت و دربار و فرمان، بدون این حرکت کامل نمی‌شد.

نخستین گناه: سجده نکردن

قرآن جهانش را به شکل همین دربار ساخته است. خورشید و ماه و ستارگان و کوه‌ها و درختان و جنبندگان همه سجده می‌کنند (حج، ۱۸)، و حدیثی در صحیح بخاری می‌گوید خورشید هر شب زیر عرش به سجده می‌رود و اجازه طلوع می‌خواهد، ماجرایی که در خورشید و ماه در قرآن بررسی کرده‌ایم.[۷] یک آیه شرط رضایت را هم برمی‌دارد:

وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا

«و هر که در آسمانها و زمین است – خواه و ناخواه – … برای خدا سجده می‌کنند» (رعد، ۱۵؛ ترجمه فولادوند)

خواه و ناخواه. سجده‌ای که به زور هم پذیرفته است چیزی درباره دل سجده‌کننده نمی‌گوید. فقط اعلام می‌کند فرمانروا کیست.

نخستین جرم تاریخ هم در قرآن قتل یا دروغ نیست. سجده نکردن است. خدا به فرشتگان فرمان می‌دهد برای آدم سجده کنند و ابلیس سر باز می‌زند (بقره، ۳۴). فرمان این بود که برای کسی جز خدا سجده شود. اگر سجده فقط سزاوار خدا بود، ابلیس تنها یکتاپرست آن جمع بود و باید پاداش می‌گرفت. اما مسئله قرآن سزاواری نیست، فرمان‌بری است. در سوره یوسف هم پدر و مادر و برادران پیش پای یوسف به سجده می‌افتند و متن آن را تعبیر رؤیای یک پیامبر می‌داند (یوسف، ۱۰۰).[۷] سجده در این کتاب نشانه‌ای است که جای هر کس را در سلسله‌مراتب معلوم می‌کند، و به هر کس که فرمان برسد داده می‌شود.

پیش از اسلام هم بدن نماز می‌خواند

دانیال در کتابی که به نامش است روزی سه بار، رو به اورشلیم، زانو می‌زند و دعا می‌کند. عیسی در انجیل متی به رو بر زمین می‌افتد. دیداخه به مسیحیان سده نخست می‌گوید روزی سه بار دعای معین را بخوانند.[۸] جهت، وقت و حالت بدن، هر سه پیش از اسلام در نیایش یکتاپرستان منطقه جا افتاده بود.

نزدیک‌ترین نمونه به پنج نماز در خود ایران بود. به گفته مری بویس، ایرانیان پیش از زرتشت روز را با سه نیایش در برآمدن آفتاب، نیمروز و فرورفتن آفتاب نشانه می‌زدند و زرتشت نیمه‌شب و سپیده‌دم را بر آن افزود. از آن پس شبانه‌روز زرتشتی پنج «گاه» داشت، با نیایش واجب در هر کدام.[۹] ایرانی‌ای که در قرن هفتم مسلمان شد، پیش از آن هم روزی پنج بار به نیایش ایستاده بود.

سنت اسلامی خودش ادعای نوآوری ندارد. در حدیثی که وقت‌ها را تعیین می‌کند، جبرئیل پس از دو روز امامت بر محمد می‌گوید این وقت پیامبران پیش از توست.[۱۰] اوری روبین نشان داده که مسلمانان نخستین در مکه فقط دو نماز داشتند، یکی بامداد و یکی پیش از غروب، و نماز عصر، که قریش با آن مخالفت می‌کرد، به نیایش پسین یهودیان شبیه بود.[۱۱] از دو به سه و از سه به پنج رسیدن تاریخ دارد، و تاریخش در زمین گذشته است.

نماز و سجده در قرآن: فرمان هست، دستور کار نیست

قرآن ده‌ها بار می‌گوید نماز را برپا دارید. اما اگر کسی فقط قرآن را در دست داشته باشد، نمی‌تواند یک نماز ظهر بخواند. روشن‌ترین آیه درباره وقت این است:

وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّيْلِ

«و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار» (هود، ۱۱۴؛ ترجمه فولادوند)

دو سوی روز و پاره‌ای از شب. نام دو نماز آمده است، بامداد و شامگاه، آن هم نه در حکم نماز بلکه در آیه‌ای درباره اجازه گرفتن خدمتکاران برای ورود به اتاق (نور، ۵۸). از «نماز میانه» هم یک بار یاد شده و مفسران هنوز بر سر اینکه کدام است توافق ندارند.[۱۲] عدد پنج در هیچ آیه‌ای نیست. شمار رکعت‌ها نیست. آنچه باید خواند نیست.

جزء نماز در قرآن از کجا آمده
شمار نمازهای روز عدد نیامده روایت معراج و روایت امامت جبرئیل
شمار رکعت‌ها نیامده حدیث؛ به گفته عایشه اول دو رکعت بود و بعد زیاد شد
متن اذان نیامده خواب عبدالله بن زید
وضو آمده (مائده، ۶) –
تیمم آمده (مائده، ۶) به گفته عایشه، پس از گم شدن گردنبند او
ذکرها و تشهد نیامده حدیث
آنچه نماز را می‌شکند نیامده حدیث

جایی هم که قرآن جزئیات داده، کار روشن نشده است. آیه وضو می‌گوید صورت و دست‌ها را بشویید و سر را مسح کنید «و پاهایتان». همین یک واژه را قاریان دو جور خوانده‌اند، با فتحه و با کسره. به گفته طبری با اولی حکم به شستن برمی‌گردد و با دومی پا هم مثل سر مسح می‌شود.[۱۳] حاصل اینکه چهارده قرن است اهل سنت پا را می‌شویند و شیعیان مسح می‌کشند، و هر گروه وضوی دیگری را ناقص می‌داند. فولادوند هم «مسح کنید» ترجمه کرده است. یک حرکت، در کتابی که خود را روشن می‌خواند، امت را دو نیم کرده است.

شیعیان پنج نماز را در سه نوبت می‌خوانند و اهل سنت در پنج نوبت، و هر دو به حدیث استناد می‌کنند؛ در صحیح مسلم آمده که محمد در مدینه ظهر و عصر، و مغرب و عشا را با هم خواند، بی آنکه ترسی در کار باشد یا سفری.[۱۴] کتابی که درباره ارث و طلاق و آداب ورود به خانه پیامبر وارد جزئیات می‌شود، چیزی را که «ستون دین» خوانده‌اند بی‌نقشه گذاشته است. کاری که نزدیک دو میلیارد نفر هر روز می‌کنند بر گزارش‌هایی سوار است که دو قرن پس از محمد گردآوری شد.

پنجاه، بیست‌وپنج، پنج: چانه‌زنی در آسمان

جای خالی عدد را داستان معراج پر کرده است. خدا پنجاه نماز در شبانه‌روز واجب می‌کند. محمد در راه بازگشت به موسی می‌رسد و موسی می‌گوید برگرد و تخفیف بخواه، امت تو تاب نمی‌آورد؛ من بنی‌اسرائیل را آزموده‌ام. محمد برمی‌گردد، بخشی کم می‌شود، دوباره موسی، دوباره بازگشت، تا به پنج می‌رسد. آن‌وقت خدا می‌گوید اینها پنج تاست و پاداش پنجاه دارد و «لَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ»، سخن نزد من عوض نمی‌شود. محمد هم به موسی می‌گوید دیگر از پروردگارم شرم دارم.[۱۵]

سه نسخه از این داستان در صحیح‌ترین کتاب‌های حدیث هست و در حساب با هم نمی‌خوانند: در یکی هر بار نیمی برداشته می‌شود، در دیگری ده تا ده تا، در سومی پنج تا پنج تا.[۱۵] اما مشکل اصلی حساب نیست. خدایی که بندگانش را آفریده نمی‌داند چقدر توان دارند و پیامبری دیگر باید یادش بیاورد. موسی از خدا واقع‌بین‌تر است. و جمله «سخن نزد من عوض نمی‌شود» درست پس از آن می‌آید که سخن چند بار عوض شده است.

خواننده کتاب مقدس این صحنه را می‌شناسد. در سفر پیدایش ابراهیم بر سر شهر سدوم با خدا چانه می‌زند: اگر پنجاه درستکار در آن باشد؟ اگر چهل‌وپنج؟ چهل؟ سی؟ بیست؟ ده؟[۱۶] عدد آغاز همان است، پنجاه، و الگو همان: بنده‌ای که پله‌پله پایین می‌آورد و خدایی که هر بار کوتاه می‌آید. درباره خود سفر آسمانی و نمونه‌های پیش از اسلامش در هفت آسمان نوشته‌ایم.

سنت یک داستان دیگر هم برای همین پنج نماز دارد: جبرئیل پایین می‌آید و دو روز کنار کعبه پیش‌نماز محمد می‌شود تا آغاز و پایان هر وقت را نشانش دهد.[۱۰] اگر عدد و وقت‌ها در آسمان داده شده بود، این آموزش زمینی برای چه بود؟ استاین آرتس در پژوهشی درباره تاریخ‌گذاری همین دو روایت، برای هر کدام تاریخ و مسیر انتقال جدایی پیشنهاد کرده است.[۱۷] دو قصه برای یک حکم، که هیچ‌کدام از وجود دیگری خبر ندارد.

باقی اجزا هم همین‌قدر زمینی‌اند. برای خبر کردن مردم اول گفتند ناقوس بزنیم مثل مسیحیان، بعد گفتند بوق مثل یهودیان؛ سرانجام متن اذان را مردی از انصار در خواب دید و محمد گفت رؤیای راستی است.[۱۸] آیه تیمم شبی آمد که کاروان به خاطر گردنبند گم‌شده عایشه در بیابان بی‌آب مانده بود.[۱۹] خاک مالیدن به صورت و دست را نمی‌شود بهداشت نامید؛ آیینی است که برای حل یک گرفتاری همان شب پیدا شد. و عایشه می‌گوید نماز در آغاز دو رکعت بود و بعد برای غیر مسافر زیادش کردند.[۱۹]

متن خود نماز هم دست خورده است. ابن مسعود می‌گوید تا محمد زنده بود در تشهد می‌گفتیم «سلام بر تو ای پیامبر» و وقتی مرد گفتیم «سلام بر پیامبر».[۲۰] صحابه متن را با یک مرگ اصلاح کردند. با این همه، امروز بیشتر مسلمانان روزی چند بار همان خطاب دوم‌شخص را به مردی می‌گویند که چهارده قرن پیش درگذشته است.

صف اول مال کیست؟

می‌گویند در صف نماز شاه و گدا کنار هم می‌ایستند. تا جایی که مرد باشند، شاید. حدیث صحیح مسلم جای هر کس را روشن کرده است:

خَيْرُ صُفُوفِ الرِّجَالِ أَوَّلُهَا وَشَرُّهَا آخِرُهَا، وَخَيْرُ صُفُوفِ النِّسَاءِ آخِرُهَا وَشَرُّهَا أَوَّلُهَا

«بهترین صف مردان صف اول است و بدترینش صف آخر؛ بهترین صف زنان صف آخر است و بدترینش صف اول.» (صحیح مسلم، ۴۴۰)

در همان کتاب آمده که سه چیز اگر از جلوی نمازگزار بگذرد نمازش را می‌برد: «الْمَرْأَةُ وَالْحِمَارُ وَالْكَلْبُ»، زن و الاغ و سگ. عایشه وقتی این را شنید گفت ما را با الاغ و سگ برابر کردید.[۲۱] اعتراض او در صحیح بخاری مانده است و حکم هم در کتاب‌های فقه. زن پیش‌نماز مردان نمی‌شود و چند روز در ماه اصلا حق نماز ندارد. برابری صف، برابری مردان است.

خود صف هم کاری می‌کند. حرکت هماهنگ، شانه به شانه و با فرمان یک نفر، روی آدم‌ها اثر سنجیدنی دارد. در آزمایش‌های ویلترموت و هیث، کسانی که چند دقیقه هم‌گام راه رفته یا هم‌زمان حرکتی را تکرار کرده بودند، بعد برای گروهشان بیشتر از جیب خود می‌گذاشتند. در آزمایش بعدی ویلترموت، کسانی که هماهنگ حرکت کرده بودند وقتی هم‌گروهی‌شان خواست به گروه دیگر آزار برسانند، آسان‌تر پذیرفتند.[۲۲] نماز جماعت پنج بار در روز همین تمرین را می‌دهد: با هم خم شدن، با هم برخاستن، پشت سر یک نفر.

و بدن نشان‌دار می‌شود. قرآن مؤمنان را چنین وصف می‌کند که «سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ»، نشانه‌شان از اثر سجده در چهره‌هایشان است (فتح، ۲۹). پینه پیشانی کارت شناسایی است. هر ایرانی دیده است که این کارت در اداره و بازار و سیاست چه درهایی را باز می‌کند، و برای همین هم هست که جعلش می‌کنند.

از هفت‌سالگی با فرمان، از ده‌سالگی با کتک

آیینی که آرامش می‌آورد به چوب نیاز ندارد. سنت اما چوب را از کودکی کنار سجاده گذاشته است:

مُرُوا أَوْلَادَكُمْ بِالصَّلَاةِ وَهُمْ أَبْنَاءُ سَبْعِ سِنِينَ، وَاضْرِبُوهُمْ عَلَيْهَا وَهُمْ أَبْنَاءُ عَشْرِ سِنِينَ

«فرزندانتان را در هفت‌سالگی به نماز فرمان دهید و در ده‌سالگی برای آن بزنیدشان.» (سنن ابوداوود، ۴۹۵)

برای بزرگسال تهدید بزرگ‌تر است. در صحیح بخاری محمد سوگند می‌خورد که خواسته هیزم جمع کنند، کسی را به پیش‌نمازی بگذارد و خودش برود خانه مردانی را که به جماعت نیامده‌اند بر سرشان آتش بزند.[۲۳] در صحیح مسلم می‌گوید میان مرد و شرک و کفر، ترک نماز است.[۲۳] فقیهان از این دو نتیجه گرفتند. به حکم مالکی و شافعی و حنبلی، کسی که نماز را از سر تنبلی کنار بگذارد و توبه نکند کشته می‌شود؛ اختلافشان فقط این است که او را به عنوان مسلمان گناهکار می‌کشند یا به عنوان مرتد. ابوحنیفه، که نرم‌ترینشان بود، به حبس و زدن تا وقتی که نماز بخواند رضایت داد.[۲۴]

این احکام در کتاب نمانده است. در اوت ۲۰۲۵ ایالت ترنگانوی مالزی اعلام کرد مردی که حتی یک نماز جمعه را بی‌عذر نرود تا دو سال زندان یا سه هزار رینگیت جریمه دارد؛ پیش‌تر سه غیبت پیاپی لازم بود.[۲۵] مقام مسئول ایالت نماز جمعه را «نشانه فرمان‌برداری» خواند، و از این دقیق‌تر نمی‌شد گفت.

نماز جمعه از آغاز کار حکومت بود. قرآن می‌گوید وقتی ندا دادند داد و ستد را رها کنید (جمعه، ۹). در تاریخ اسلام «سکه و خطبه» دو نشانه فرمانروایی بود: حاکم کسی بود که نامش را بر سکه می‌زدند و در خطبه جمعه می‌خواندند، و انداختن نام خلیفه از خطبه اعلام شورش بود. در ایران امروز امامان جمعه را رهبر و شورای منصوب او می‌گمارند و خطبه دوم بولتن سیاسی هفته است. صفی که پشت این منبر بسته می‌شود، پیش از آنکه رو به خدا باشد، به حساب حکومت نوشته می‌شود.

ایران آزمایشگاه بزرگ این سیاست است. چهار دهه نماز جماعت در مدرسه و اداره و پادگان، نمره و گزینش و ترفیع. نتیجه را دو عدد می‌گویند. در نظرسنجی گمان در سال ۲۰۲۰ بیش از شصت درصد پاسخ‌دهندگان گفتند نماز نمی‌خوانند، در حالی که در پیمایشی پیش از انقلاب بیش از هشتاد درصد گفته بودند همیشه می‌خوانند. و در ژوئن ۲۰۲۳ نماینده رئیس‌جمهور در امور روحانیت گفت از هفتادوپنج هزار مسجد کشور حدود پنجاه هزار بسته است.[۲۶] زور دو کار می‌کند: آدم‌ها را از آیین بیزار می‌کند، و آیین را از معنا می‌اندازد. وقتی غیبت هزینه دارد، حضور دیگر چیزی درباره باور کسی نمی‌گوید. این را در دین و کنترل اجتماعی بیشتر باز کرده‌ایم.

تمرین، احساس را می‌سازد

می‌ماند محکم‌ترین دفاع: من در نماز آرام می‌شوم، حضور کسی را حس می‌کنم. این تجربه راست است و کسی حق ندارد انکارش کند. پرسش این است که از کجا می‌آید.

صبا محمود، انسان‌شناسی که سال‌ها با زنان جنبش مسجد در قاهره نشست، جواب را از زبان خود آنها شنید. به گفته او این زنان نماز را ابراز احساسی که از پیش در دل هست نمی‌دانند. آن را ابزاری می‌دانند برای ساختن آن احساس: آدم آن‌قدر سر وقت بلند می‌شود و خم می‌شود تا روزی برسد که خودش بخواهد.[۲۷] هایکو هنکل در استانبول به نتیجه مشابهی رسید: نماز روزانه تعهد را تازه می‌کند و آدم را در جماعت نگه می‌دارد، هر تفسیری که از دینش داشته باشد.[۲۷]

اگر مؤمنان خودشان می‌گویند تمرین است که حس را می‌سازد، آن حس دیگر گواه چیزی بیرون از تمرین نیست. راهب بودایی با مراقبه، مسیحی با زانو زدن و هندو با پوجا به همین آرامش می‌رسند، و هر کدام آن را گواه خدای خودش می‌گیرد. درباره این استدلال در نقد برهان تجربه دینی مفصل نوشته‌ایم.

قرآن ادعای دیگری هم دارد که می‌شود آزمود: «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ»، نماز از کار زشت و ناپسند بازمی‌دارد (عنکبوت، ۴۵). اگر چنین بود، نمازخوان‌ترین جامعه‌ها باید پاک‌دست‌ترین باشند و سجاده‌نشینان کمتر از دیگران دزدی و دروغ و ستم کنند. تجربه هر روزه خلاف این را می‌گوید، و قرآن خودش هم در سوره ماعون به نمازگزاران ریاکار «وای» می‌گوید. جواب آماده این است که آن نماز، نماز «واقعی» نبوده است. با این جواب، هر نمازی که اثر نکند از تعریف بیرون می‌رود و ادعا دیگر با هیچ شاهدی رد نمی‌شود. ادعایی که هیچ شاهدی ردش نکند چیزی هم درباره جهان نمی‌گوید.

کلمه‌ای که ثقیف گفت

هفده رکعت واجب در روز یعنی سی‌وچهار سجده. در سال می‌شود بیش از دوازده هزار، و در پنجاه سال عمر بالغ یک مسلمان پایبند، بیش از ششصد هزار بار پیشانی بر خاک. هیچ دربار و هیچ ارتشی از هیچ رعیتی این اندازه کرنش نخواسته است.

در تاریخ نماز و سجده همه چیز ریشه زمینی دارد. حرکتش از آداب دربارها آمد. نام‌هایش از آرامی و پهلوی رسید. وقت‌هایش را همسایگان یهودی و زرتشتی پیش‌تر داشتند. عددش با چانه‌زنی در یک قصه معلوم شد و اذانش در خواب یک نفر. اجرایش را هم از ده‌سالگی به چوب سپردند و از بزرگسالی به شمشیر. آنچه به این مجموعه افزوده شد این ادعا بود که همه‌اش را آفریننده کهکشان‌ها خواسته است.

مردان ثقیف چشمشان هنوز عادت نکرده بود. دیدند از آنها چه خواسته می‌شود و اسمش را گذاشتند. بعد شمشیر بالای سرشان بود و پذیرفتند، و نوه‌هایشان دیگر آن کلمه را به یاد نداشتند.

این مقاله بخشی از مجموعه «زندگی‌نامه باورها» در مرتدین (Mortadin) است.

منابع

[۱] ابن اسحاق، به نقل ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج ۵، «قدوم وفد ثقیف». روایتی نزدیک به آن در سنن ابوداوود، حدیث ۳۰۲۶، با لفظ «لَا خَيْرَ فِي دِينٍ لَيْسَ فِيهِ رُكُوعٌ» آمده که البانی سندش را ضعیف دانسته است.

[۲] قرآن، فرقان ۶۰؛ صحیح بخاری، حدیث ۱۰۶۷، از عبدالله بن مسعود.

[۳] آریان، آناباسیس اسکندر، کتاب ۴، بندهای ۱۰ تا ۱۲؛ ترجمه انگلیسی سخن کالیستنس در Livius.

[۴] Arash Zeini, “Preliminary Remarks on Middle Persian ‹nc› in the Pahlavi Documents”, in Studies on the Iranian World: Before Islam, Jagiellonian University Press, 2015, pp. 67–74.

[۵] Arthur Jeffery, The Foreign Vocabulary of the Qurʾān, Baroda, 1938، مدخل‌های «صلوة»، «سجد» و «مسجد».

[۶] سنن ابن ماجه، حدیث ۱۸۵۳، از عبدالله بن ابی اوفی.

[۷] قرآن، حج ۱۸، رعد ۱۵، بقره ۳۴ و یوسف ۱۰۰؛ صحیح بخاری، حدیث ۳۱۹۹، از ابوذر.

[۸] کتاب مقدس، دانیال ۶:۱۰ و متی ۲۶:۳۹؛ دیداخه، فصل ۸.

[۹] Mary Boyce, “Gāh”, Encyclopaedia Iranica, 2000.

[۱۰] سنن ابوداوود، حدیث ۳۹۳، از ابن عباس.

[۱۱] Uri Rubin, “Morning and Evening Prayers in Early Islam”, Jerusalem Studies in Arabic and Islam 10 (1987), pp. 40–64.

[۱۲] قرآن، هود ۱۱۴، اسراء ۷۸، نور ۵۸ و بقره ۲۳۸. نیز: Marion Holmes Katz, Prayer in Islamic Thought and Practice, Cambridge University Press, 2013, ch. 1.

[۱۳] قرآن، مائده ۶؛ طبری، جامع البیان، ذیل مائده ۶.

[۱۴] صحیح مسلم، حدیث ۷۰۵، از ابن عباس.

[۱۵] صحیح بخاری، حدیث ۳۴۹ (هر بار نیمی) و حدیث ۳۸۸۷ (ده تا ده تا)؛ صحیح مسلم، حدیث ۱۶۲ (پنج تا پنج تا).

[۱۶] کتاب مقدس، پیدایش ۱۸:۲۳–۳۲.

[۱۷] Stijn Aerts, “Ascension, Descension, and Prayer-Times in the Sīra and the Ḥadīth: Notes on Dating and Chronology”, Der Islam 94/2 (2017), pp. 385–422؛ DOI.

[۱۸] صحیح بخاری، حدیث ۶۰۴؛ سنن ابوداوود، حدیث ۴۹۹.

[۱۹] صحیح بخاری، حدیث ۳۳۴ (گردنبند و تیمم) و حدیث ۳۵۰ (دو رکعت)؛ قرآن، مائده ۶.

[۲۰] صحیح بخاری، حدیث ۶۲۶۵، از عبدالله بن مسعود.

[۲۱] صحیح مسلم، حدیث ۴۴۰ و حدیث ۵۱۱؛ صحیح بخاری، حدیث ۵۱۴.

[۲۲] Scott S. Wiltermuth and Chip Heath, “Synchrony and Cooperation”, Psychological Science 20/1 (2009), pp. 1–5؛ Scott S. Wiltermuth, “Synchronous activity boosts compliance with requests to aggress”, Journal of Experimental Social Psychology 48/1 (2012), pp. 453–456؛ گزارش پژوهش دوم.

[۲۳] سنن ابوداوود، حدیث ۴۹۵؛ صحیح بخاری، حدیث ۶۴۴؛ صحیح مسلم، حدیث ۸۲.

[۲۴] الموسوعة الفقهیة، «حکم تارک الصلاة تهاونا وکسلا»، پایگاه الدرر السنیة.

[۲۵] AsiaNews, “Terengganu: state government threatens prison for those who skip Friday prayers”, ۲۲ اوت ۲۰۲۵.

[۲۶] Pooyan Tamimi Arab and Ammar Maleki, “Iran’s secular shift: new survey reveals huge changes in religious beliefs”, The Conversation, ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۰ (نظرسنجی گمان، ژوئن ۲۰۲۰)؛ Iran International, ۲ ژوئن ۲۰۲۳ (سخن محمد ابوالقاسم دولابی).

[۲۷] Saba Mahmood, “Rehearsed Spontaneity and the Conventionality of Ritual: Disciplines of Ṣalāt”, American Ethnologist 28/4 (2001), pp. 827–853؛ Heiko Henkel, “‘Between Belief and Unbelief Lies the Performance of Salāt’: Meaning and Efficacy of a Muslim Ritual”, Journal of the Royal Anthropological Institute 11/3 (2005), pp. 487–507.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *