هفت آسمان؛ عددی که چشم غیرمسلح ساخت
یک شب صاف در بیابان حجاز، هزار و چهارصد سال پیش، بی تلسکوپ و بی نقشه، به آسمان نگاه کنید. هزاران نقطه نورانی میبینید که شب به شب جای خود را نسبت به هم عوض نمیکنند. اما چند نور هم هستند که میان این نقش ثابت راه میروند: ماه، خورشید، و پنج نقطه درخشان که بعدها عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل نام گرفتند. روی هم هفت. هر ناظر دقیق جهان باستان، از بابل تا اسکندریه، همین هفت را میشمرد و برای هر کدام مداری یا کرهای جدا در نظر میگرفت.
این مقاله از همینجا شروع میکند، با یک فرضیه که آن را آشکارا فرضیه مینامیم: عدد هفت آسمان اثر انگشت نجوم چشم غیرمسلح است. هفت آسمان در قرآن نه نقشهای از کیهان است که علم بعدها تأییدش کرد، و نه نمادی بیتعهد که هیچ ادعایی درباره جهان نداشت. تصویری از جهان است که انسانهای پیش از تلسکوپ ساختند و متن مقدس آن را به ارث برد.
- هفت آسمان در قرآن: سقفی که ممکن است بیفتد
- چراغهایی که به سوی شیاطین پرتاب میشوند
- از ابر تا بز کوهی: وقتی حدیث فاصلهها را اندازه میگیرد
- پیش از قرآن: آسمانهایی که پیشتر شمرده شده بودند
- معراج: گذرنامه برای هر طبقه
- یک متن، سه علم: بطلمیوس، جو زمین، و «جهانهای نادیدنی»
- نقشهای که فقط رو به عقب کار میکند
- منابع
هفت آسمان در قرآن: سقفی که ممکن است بیفتد
قرآن هفت بار صریحا از هفت آسمان سخن میگوید: بقره ۲۹، اسرا ۴۴، مؤمنون ۸۶، فصلت ۱۲، طلاق ۱۲، ملک ۳ و نوح ۱۵. [۱] اما برای فهم اینکه این آسمانها چه جور چیزیاند، باید به توصیفهایی نگاه کرد که پیرامون آنها آمده است.
آسمان در قرآن سقف است: «وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَّحْفُوظًا» (انبیا ۳۲). ستون ندارد، یا ستونی دارد که دیده نمیشود: «اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا» (رعد ۲). ممکن است بر زمین بیفتد و خداست که نگهش میدارد: «وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ» (حج ۶۵). در پایان جهان، مثل طوماری لوله میشود: «يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ» (انبیا ۱۰۴). و در دارد: در نبأ ۱۹ آسمان گشوده میشود و «درها» میشود. [۲]
اینها ویژگیهای یک جسماند، نه یک مفهوم. هوا نمیافتد. فضای خالی لوله نمیشود. خلأ در ندارد. کسی که امروز این آیهها را «استعاره» میخواند باید توضیح دهد استعاره از چه؟ اگر سقف و ستون و افتادن و در همه استعارهاند، چیزی از «آسمان» باقی نمیماند که هفتتا باشد. و اگر نیستند، آنچه باقی میماند گنبدی سخت بالای زمین است، همان تصویری که در سراسر خاور نزدیک باستان رایج بود.
یک نکته دیگر هم کلیدی است. نوح ۱۵ با این جمله شروع میشود: «أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا»؛ مگر نمیبینید خدا چگونه هفت آسمان را طبقهطبقه آفرید؟ ملک ۳ و ۴ هم مخاطب را به نگاه کردن دعوت میکند؛ به ترجمه فولادوند: «…باز بنگر، آيا خلل [و نقصانى] مىبينى؟ باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سويت بازگردد.» [۳] متن هفت آسمان را چیزی میداند که مخاطب هفتم میلادی میتواند ببیند و در آن نقصی نیابد. این جمله با تفسیرهای امروزی که شش آسمان را بیرون از هرگونه مشاهده میبرند، مستقیم در تعارض است. متن به چشم اشاره میکند؛ دفاع امروزی از چشم فرار میکند.
چراغهایی که به سوی شیاطین پرتاب میشوند
آسمان نزدیک، «السَّمَاءُ الدُّنْيَا»، در قرآن دو کارکرد دارد. صافات ۶ و ۷:
«إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ»
ترجمه فولادوند: «ما آسمان اين دنيا را به زيور اختران آراستيم، و [آن را] از هر شيطان سركشى نگاه داشتيم.» [۴]
آیههای بعدی توضیح میدهند: شیاطین نمیتوانند به گفتوگوی «ملأ اعلی» گوش بدهند و از هر سو رانده میشوند، مگر کسی که خبری را بقاپد، «فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ»؛ که شهابی درخشان دنبالش میکند (صافات ۱۰). ملک ۵ همین را صریحتر میگوید:
«وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِّلشَّيَاطِينِ»
ضمیر «ها» در «جَعَلْنَاهَا» به «مَصَابِيح»، یعنی چراغها، برمیگردد: خود چراغهای آسمان را تیرهایی برای راندن شیاطین قرار دادیم. حتی سایتهای مذهبی که از هفت آسمان دفاع میکنند همین مرجع ضمیر را میپذیرند. [۵]
حالا ببینید ترجمه فولادوند با این آیه چه میکند: «و در حقيقت، آسمان دنيا را با چراغهايى زينت داديم و آن را مايه طرد شياطين [= قواى مزاحم] گردانيديم.» [۵] دو تغییر در یک جمله. «ها»ی جمع به «آن» مفرد بدل شده تا دیگر روشن نباشد که ستارگان پرتاب میشوند. و «شیاطین» در قلاب به «قوای مزاحم» تفسیر شده است؛ اصطلاحی چنان مبهم که هر چیزی میتواند باشد. مترجم پیش از خواننده فهمیده که متن مشکل دارد، و مشکل را در ترجمه حل کرده است.
مشکل چیست؟ آنچه ما «شهاب» میبینیم ذرات غبار و سنگریزهای است، بیشترشان به اندازه یک دانه شن، که در ارتفاع حدود ۸۰ تا ۱۲۰ کیلومتری، در لایه مزوسفر جو، از اصطکاک با هوا میسوزند. [۶] ستاره نیستند؛ ستارگان خورشیدهایی در فاصله سالهای نوریاند. هیچ ستارهای به سوی زمین پرتاب نمیشود. متنی که چراغهای آسمان را همان تیرهای شهاب میداند، شهاب و ستاره را یکی گرفته است؛ همان خطایی که واژه عامیانه «ستاره دنبالهدار» و «ستاره افتاده» هنوز در زبانها حمل میکند. و کارکرد این تیرها، راندن جنهایی است که پای دیوار آسمان استراق سمع میکنند. این کیهانشناسی نیست؛ تبیینی است برای اینکه چرا کاهنان عرب دیگر نمیتوانند غیب بگویند، در حالی که پیامبر میتواند.
از ابر تا بز کوهی: وقتی حدیث فاصلهها را اندازه میگیرد
اگر کسی فکر میکند برداشت جسمانی از آسمانها ساخته منتقدان است، باید حدیث «اوعال» را بخواند. ابوداود ۴۷۲۳، ترمذی ۳۳۲۰ و ابنماجه ۱۹۳ از عباس بن عبدالمطلب روایت میکنند که پیامبر با گروهی نشسته بود، ابری گذشت و او نامهای ابر را از حاضران پرسید. سپس پرسید آیا میدانید میان آسمان و زمین چقدر فاصله است؟ گفتند نمیدانیم. گفت هفتاد و یک یا هفتاد و دو یا هفتاد و سه سال راه، و میان هر آسمان با آسمان بالاتر همین اندازه، تا هفت آسمان را شمرد.
بالای آسمان هفتم دریایی است که عمقش به همین اندازه است، بالای آن هشت «بز کوهی»، که شارحان گفتهاند فرشتگانی به شکل بز کوهیاند، که فاصله سم تا زانویشان به اندازه فاصله دو آسمان است، و عرش بر پشت آنهاست و خدا بالای عرش. [۷]
این حدیث جهان را اندازه میگیرد: طبقه، فاصله، ضخامت، و باربرانی که عرش را حمل میکنند. سند آن محل اختلاف است؛ همه طریقها از یک راوی، سماک بن حرب، میگذرند و برخی محدثان آن را نپذیرفتهاند، تا جایی که جورقانی آن را در کتابش درباره احادیث باطل آورده است. [۸] اما ابنخزیمه آن را در «کتاب التوحید»، یکی از متون بنیادین عقیده اهل حدیث، نقل کرد و مدافعان امروزی هنوز از آن دفاع میکنند. [۷، ۸] یعنی بخشی جدی از سنت، آسمانها را همینقدر جسمانی و قابل اندازهگیری میفهمید.
زمینهای هفتگانه هم فقط تأویل طلاق ۱۲ نیستند. آیه میگوید خدا هفت آسمان آفرید «وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»؛ و از زمین همانند آنها. [۱] این عبارت به تنهایی عدد هفت را برای زمین نمیگوید. ولی بخاری در «کتاب بدء الخلق» بابی دارد با عنوان «بَابُ مَا جَاءَ فِي سَبْعِ أَرَضِينَ» و حدیثی در آن میآورد که پیامبر گفت هر کس یک وجب زمین را به ستم بگیرد، روز قیامت از هفت زمین به گردنش آویخته میشود: «مَنْ ظَلَمَ مِنَ الْأَرْضِ شَيْئًا طُوِّقَهُ مِنْ سَبْعِ أَرَضِينَ». [۹] کیهان کامل در سنت اسلامی ساختمانی چهاردهطبقه است: هفت آسمان بالا، هفت زمین پایین.
پیش از قرآن: آسمانهایی که پیشتر شمرده شده بودند
جهان چندطبقه بخشی از میراث مشترک خاور نزدیک و مدیترانه بود. در «خواب اسکیپیو»، بخش پایانی «جمهوری» سیسرون در قرن یکم پیش از میلاد، کیهان از نه کره ساخته شده است: زمین در مرکز، کره بیرونی ستارگان ثابت، و میان آنها هفت مدار برای زحل، مشتری، مریخ، خورشید، زهره، عطارد و ماه. [۱۰] این همان هفت نور گردان است که در آغاز مقاله شمردیم.
تلمود بابلی در حگیگا ۱۲ب دو نظر نقل میکند: یکی دو آسمان و دیگری هفت آسمان، هر کدام با نام و کارکرد؛ در یکی خورشید و ماه و ستارگان جای دارند، در دیگری اورشلیم و معبد و قربانگاه آسمانی. [۱۱] پولس در دوم قرنتیان ۱۲ از مردی سخن میگوید که به «آسمان سوم» برده شد. [۱۲]
از همه نزدیکتر به معراج، متن مسیحی «عروج اشعیا» است که بخش رؤیای آن معمولا به اواخر قرن یکم یا قرن دوم میلادی نسبت داده میشود. در آن، فرشتهای راهنما اشعیا را آسمان به آسمان تا آسمان هفتم بالا میبرد؛ هر آسمان فرشتگان و جلال خودش را دارد، هر طبقه از طبقه زیرین درخشانتر است، در آسمان هفتم درگذشتگان پارسا، از جمله هابیل و خنوخ، را میبیند، و پیش از ورود به آسمان هفتم، فرشتهای جلوی او را میگیرد و راهنما باید اجازه ورودش را بگیرد. [۱۳] دانشنامه یهود در همان مدخل یادآوری میکند که ایده هفت آسمان در الهیات یهودی شناختهشده بود. [۱۳]
باید دقیق بود. این شباهتها ثابت نمیکنند که قرآن یا حدیث از نسخه معینی رونویسی کرده است. عدد کل در سیسرون نه است، نه هفت؛ و در آنجا ستارگان ثابت در بیرونیترین کرهاند، نه در آسمان نزدیک. اما چیزی را قطعا ثابت میکنند: تصور آسمانهای چندگانه، راهنمای فرشتهای، دروازهبانان طبقات و دیدار با پارسایان پیشین، همه پیش از اسلام در فرهنگهای همسایه در گردش بودند. ادعای اینکه این تصویر فقط با وحی به بشر رسید، با اسناد موجود جور درنمیآید. پژوهشگرانی مانند توماسو تسی هم نشان دادهاند که قرآن با چند الگوی کیهانی رایج در اواخر باستان، از کرههای هممرکز یونانی تا گنبدهای سامی، در گفتوگوست و نمیتوان همه تعبیرهایش را به یک نقشه هندسی یکدست تبدیل کرد. [۱۴]
معراج: گذرنامه برای هر طبقه
در صحیح بخاری ۳۲۰۷، جبرئیل محمد را آسمان به آسمان بالا میبرد. در هر طبقه دری هست و نگهبانی که میپرسد: «مَنْ هَذَا؟» جبرئیل. «وَمَنْ مَعَكَ؟» محمد. و پرسش سوم، که از همه گویاتر است: آیا به دنبالش فرستاده شده است؟ یعنی دعوتنامه دارد یا نه. جواب مثبت است و در باز میشود. [۱۵]
در این آسمانها پیامبران پیشین نشستهاند. در روایت ۳۲۰۷، آدم در آسمان نخست، یحیی و عیسی در دوم، یوسف در سوم، ادریس در چهارم، هارون در پنجم، موسی در ششم و ابراهیم در هفتم. [۱۵] اما در روایت ابوذر در بخاری ۳۴۹، راوی جای بیشتر پیامبران را به یاد ندارد و فقط میگوید آدم در آسمان نخست و ابراهیم در آسمان ششم بود. [۱۶] یعنی دو روایت در یک مجموعه «صحیح»، ابراهیم را در دو طبقه متفاوت مینشانند. نقشهای که قرار است جغرافیای واقعی عالم بالا باشد، درباره مهمترین ساکن خود هماهنگ نیست.
کارکرد این صحنه روشن است و به فاصلهها ربطی ندارد. هر دری که با نام محمد باز میشود، تأیید رسالت اوست. هر پیامبری که او را «برادر پارسا» یا «فرزند پارسا» خطاب میکند، او را در امتداد تاریخ مقدس یهودی و مسیحی قرار میدهد. در آسمان ششم، موسی پس از رد شدن محمد گریه میکند، چون پیروان «این جوانی که پس از من فرستاده شد» بیش از پیروان او به بهشت میروند. [۱۵] حتی اشک پیامبران پیشین در این صحنه در خدمت برتری امت تازه است.
و سفر به تکلیف میرسد: پنجاه نماز در روز که با رفتوآمدهای پیاپی میان موسی و خدا به پنج کاهش مییابد. نقشه آسمان در خدمت نظم زمینی است؛ سازوکاری که در مقاله دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه میشود از زاویه دیگری بررسی شده است. از وجود این روایت، وقوع سفر به دست نمیآید؛ فقط میفهمیم که جماعت نخستین چگونه اقتدار پیامبرش را در معماری کیهان حک کرد.
یک متن، سه علم: بطلمیوس، جو زمین، و «جهانهای نادیدنی»
جالبترین بخش زندگینامه این باور، رفتار مفسران با علم زمانه خودشان است.
در قرن چهارم هجری، اخوانالصفا کیهان بطلمیوسی را پذیرفتند: زمین در مرکز، هفت کره سیارات، کره ستارگان ثابت و کره نهم بیرونی. برای سازگار کردن آن با قرآن، کره هشتم را «کرسی» و کره نهم را «عرش» نامیدند. [۱۷] قرنها بعد، علامه مجلسی و ملاهادی سبزواری هم همین طرح نهگانه را پذیرفتند و فخر رازی هفت آسمان را با هفت سیاره یکی دانست؛ دیدگاهی که به تعبیر ویکیشیعه در زمانی مطرح شد که اورانوس و نپتون هنوز کشف نشده بودند. [۱۸] در آن دوران، هفت آسمان قرآن «معجزه» سازگاری با نجوم بطلمیوسی بود.
بعد تلسکوپ آمد. اورانوس در ۱۷۸۱ و نپتون در ۱۸۴۶ کشف شدند و کرههای بلورین بطلمیوس فروریختند. تفسیر هم عوض شد. نسل تازه مدافعان هفت آسمان را با لایههای جو زمین تطبیق داد. فهرستهایی که در سایتها و انجمنها دستبهدست میشود، همیشه هفتتایی است، ولی اعضایش با هم فرق دارند: یکی تروپوسفر، استراتوسفر، مزوسفر، ترموسفر، یونوسفر، اگزوسفر و مگنتوسفر را میشمرد، دیگری اوزون را جای یکی از اینها میگذارد. [۱۹]
ناسا در معرفی عمومی جو پنج لایه اصلی نام میبرد: تروپوسفر، استراتوسفر، مزوسفر، ترموسفر و اگزوسفر؛ لایه اوزون درون استراتوسفر است و یونوسفر با مزوسفر و ترموسفر همپوشانی دارد. [۲۰] رسیدن به هفت یعنی مخلوط کردن دو یا سه معیار دستهبندی متفاوت؛ دما، یونش، میدان مغناطیسی. هفت مستقل و همجنس در کار نیست.
این تطبیق با خود قرآن هم نمیخواند. اگر آسمان نخست تروپوسفر است، ستارگان، که قرآن زینت همین آسمان نخست میداند، باید درون تروپوسفر باشند. اگر شهابها «تیر»هاییاند که در آسمان نخست پرتاب میشوند، باید در لایه اول بسوزند؛ ولی در مزوسفر میسوزند، که در همین فهرستها لایه سوم است. و ماه، که نوح ۱۶ آن را «فِيهِنَّ»، در میان آسمانها، میگذارد، فرسنگها بیرون از هر لایه جو است.
نسل سوم این مشکل را دید و راهحل نهایی را پیدا کرد. ناصر مکارم شیرازی و دیگران میگویند هفت آسمان مادیاند، ولی همه سیارات و ستارگان و کهکشانهایی که انسان تاکنون دیده، در آسمان نخست جای دارند و شش آسمان دیگر بیرون از دانش بشرند. [۱۸] مقالهای در یک نشریه قرآنی حوزوی در ایران هم همین را جمعبندی کرده است: هرچه تاکنون درباره آسمان کشف شده، بخشی از آسمان نخست است. [۲۱]
به این پاسخ دقیق نگاه کنید. هر کشف تازه، هر کهکشان دورتر، هر افق کیهانی بزرگتر، خودکار در آسمان نخست جا میگیرد. شش آسمان دیگر جایی قرار دارند که هیچ مشاهدهای به آن نمیرسد. این ادعا دیگر با هیچ دادهای در تعارض نیست، چون هیچ دادهای نمیتواند به آن مربوط باشد. ندیدن چیزی نبودنش را ثابت نمیکند، درست؛ اما ممکنبودنش هم وجودش را ثابت نمیکند. ادعایی که هیچ نشانه قابل تشخیص و هیچ آزمونی ندارد، از قلمرو اخترشناسی بیرون رفته و ایمان خالص است. و این پاسخ با «أَلَمْ تَرَوْا»ی نوح ۱۵ هم تعارض دارد: متن از مخاطبش میخواهد هفت آسمان را ببیند، نه اینکه به شش آسمان نادیدنی ایمان بیاورد.
خط سیر روشن است. در هر دوره، هفت آسمان با کیهانشناسی رایج همان دوره تطبیق داده شد: کرههای بطلمیوس، لایههای جو، جهانهای نادیدنی. متنی که با هر نظریهای سازگار میشود، هیچ نظریهای را پیشبینی نکرده است. تنها چیزی که در این میان ثابت ماند، عدد هفت بود؛ یعنی دقیقا همان بخشی که از نجوم چشم غیرمسلح آمده بود.
نقشهای که فقط رو به عقب کار میکند
آزمون سادهای برای هر ادعای «اعجاز علمی» وجود دارد: آیا کسی میتوانست پیش از کشف، با خواندن متن، به آن کشف برسد؟ هیچ مفسری پیش از قرن بیستم از هفت آسمان لایههای جو را بیرون نکشید. مفسران قرون وسطی از آن کرههای بطلمیوسی را بیرون کشیدند، چون علم زمانهشان همان بود. متن هیچگاه جلوتر از خوانندهاش راه نرفت؛ همیشه پشت سر او آمد و با او همقدم شد.
آنچه از هفت آسمان باقی میماند، سند ارزشمندی برای تاریخ اندیشه است: تصویری که انسانهای پیش از تلسکوپ از جهان بالای سرشان داشتند، با سقفی که ممکن است بیفتد، چراغهایی که به سوی شیاطین پرتاب میشوند، دروازهبانانی که نام مسافر را میپرسند، و بزهای کوهی که عرش را بر پشت دارند. این تصویر زیبا و پرتخیل است و برای فهم جهان ذهنی حجاز قرن هفتم ارزش دارد. اما همین تصویر را نمیتوان همزمان نقشه کیهان و نماد بیتعهد دانست. وقتی نقد میرسد، نماد است؛ وقتی تبلیغ لازم است، علم است. ما در مرتدین این جابهجایی را نمیپذیریم.
از مجموعه «زندگینامه باورها» در مرتدین (Mortadin).
منابع
۱. قرآن، بقره ۲۹، اسرا ۴۴، مؤمنون ۸۶، فصلت ۱۲، طلاق ۱۲، ملک ۳ و نوح ۱۵ و ۱۶؛ متن عربی در quran.com.
۲. قرآن، انبیا ۳۲ و ۱۰۴، رعد ۲، حج ۶۵ و نبأ ۱۹؛ متن عربی در quran.com. بازگویی فارسی از نگارنده است.
۳. قرآن، ملک ۳ و ۴؛ ترجمه فولادوند.
۴. قرآن، صافات ۶ تا ۱۰؛ ترجمه فولادوند آیههای ۶ و ۷ مطابق متن منتشرشده در عصر ایران، سوره صافات با ترجمه کامل.
۵. قرآن، ملک ۵؛ ترجمه فولادوند مطابق متن منتشرشده در اپلیکیشن والعصر. برای پذیرش ارجاع ضمیر «ها» به «مصابیح» در منابع مدافع: ایمانور، «هفت آسمان».
۶. ناسا، SpacePlace: Mesosphere؛ و ناسا، Space Station View of Meteor، درباره اندازه ذرات و ارتفاع سوختن شهابها.
۷. سنن ابیداود، حدیث ۴۷۲۳؛ جامع ترمذی، حدیث ۳۳۲۰؛ سنن ابنماجه، حدیث ۱۹۳. ترجمه انگلیسی ابوداود در alim.org. فهرست تخریج و دفاع از حدیث در پاسخ IslamQA بازنشرشده در islamland؛ منبع دفاعی است.
۸. تخریج حدیث اوعال با اشاره به نقل آن در «الأباطیل» جورقانی و «التوحید» ابنخزیمه: پژوهش حدیثی در saaid.org.
۹. صحیح بخاری، حدیث ۳۱۹۸، کتاب بدء الخلق، باب ما جاء فی سبع أرضین؛ نیز حدیث ۲۴۵۲.
۱۰. سیسرون، جمهوری، کتاب ششم، خواب اسکیپیو، Internet Ancient History Sourcebook، دانشگاه فوردهام.
۱۱. تلمود بابلی، حگیگا ۱۲ب، ترجمه انگلیسی Soncino در فایل Chagigah.
۱۲. دوم قرنتیان ۱۲:۲ تا ۴.
۱۳. «عروج اشعیا»، ترجمه انگلیسی R. H. Charles (۱۹۰۰)، متن در earlychristianwritings.com؛ مقدمه همان ترجمه در earlychurch.org.uk؛ و Jewish Encyclopedia، مدخل Isaiah, Ascension of.
۱۴. Tommaso Tesei، «Some Cosmological Notions from Late Antiquity in Q 18:60–65: The Quran in Light of Its Cultural Context»، Journal of the American Oriental Society، ج ۱۳۵، ش ۱، ۲۰۱۵، ص ۱۹ تا ۳۲؛ نسخه PDF.
۱۵. صحیح بخاری، حدیث ۳۲۰۷، روایت مالک بن صعصعه.
۱۶. صحیح بخاری، حدیث ۳۴۹، روایت ابوذر، کتاب الصلاة.
۱۷. Seyyed Hossein Nasr، An Introduction to Islamic Cosmological Doctrines، ویرایش ۱۹۷۸، فصل مربوط به اخوانالصفا.
۱۸. ویکیشیعه انگلیسی، مدخل Seven Heavens، بخش دیدگاههای مسلمانان.
۱۹. نمونه فهرست هفتگانه لایههای جو در بحثهای اینترنتی: Ask Ghamidi، Mistake In Quran Regarding Seven Heavens؛ و نمونه ادعای تطبیق با جو: ayatalquran.com، The Layered Atmosphere.
۲۰. ناسا، Earth’s Atmosphere: A Multi-layered Cake؛ و Earth’s Atmospheric Layers.
۲۱. «Analysis of the challenge between the Qur’an and the Ptolemaic astronomy regarding the seven heavens»، نشریه پژوهشنامه شبههپژوهی قرآنی، quran.ac.ir.
