چشم‌زخم: تاریخ باور به نگاه آسیب‌رسان

احتمالا برای شما هم پیش آمده. در مهمانی نوزادی را بغل می‌کنید و بی‌فکر می‌گویید چه بچه تپلی. مادر لحظه‌ای مکث می‌کند. کسی از آن طرف اتاق می‌گوید «ماشاءالله بگو». و اگر شانس بیاورید، مادربزرگ فقط اسپند دود می‌کند؛ اگر نیاورید، دو روز بعد که بچه تب کرد، همه یادشان می‌آید چه کسی آن جمله را گفته بود.

این صحنه را معمولا جزو فولکلور بی‌خطر می‌دانند: رسمی قدیمی، کمی خرافه، کمی عادت. اما باور به چشم زخم در اسلام حاشیه‌ای عامیانه نیست که سنت رسمی تحملش کند. در متن حدیث نشسته است، و ادعایش از آنچه بیشتر مردم فکر می‌کنند بسیار بزرگ‌تر است. ابوداود طیالسی و بزار حدیثی از جابر نقل کرده‌اند که ابن حجر عسقلانی سندش را «حسن» دانسته و آلبانی، محدث پرنفوذ سلفی قرن بیستم، در «صحیح الجامع» آورده است:

«أَكْثَرُ مَنْ يَمُوتُ مِنْ أُمَّتِي بَعْدَ قَضَاءِ اللَّهِ وَقَدَرِهِ بِالْعَيْنِ»

بیشتر کسانی که از امت من می‌میرند، پس از قضا و قدر خدا، به سبب چشم‌زخم می‌میرند. [۱]

این یک ادعای اپیدمیولوژیک است: مهم‌ترین علت مرگ مسلمانان، بعد از تقدیر، نگاه دیگران است. و این ادعا تنها نیست. تلمود بابلی، که چند قرن پیش از تدوین کتاب‌های حدیث شکل گرفت، از حاخامی به نام راو نقل می‌کند که به گورستانی رفت، کاری که باید می‌کرد انجام داد، و گفت: نود و نه نفر از چشم بد مرده‌اند و یک نفر به مرگ طبیعی (بابا متصیعا ۱۰۷ب). [۲] دو سنت دینی، یک آمار. و در هیچ‌کدام، هیچ‌کس هیچ‌گاه جسدی را نشمرد.

نگاهی که می‌کشد: ادعا دقیقا چیست؟

روایت کلاسیک اسلامی را مالک بن انس در «موطأ» آورده است. سهل بن حنیف، از یاران پیامبر، در حال شست‌وشو است. عامر بن ربیعه او را می‌بیند و می‌گوید تا امروز پوستی چنین ندیده بودم، حتی پوست دوشیزه‌ای در پرده. سهل همان‌جا بر زمین می‌افتد. نزد پیامبر می‌برندش. پیامبر می‌پرسد به چه کسی شک دارید؟ می‌گویند عامر. پیامبر عامر را فرا می‌خواند، بر او خشم می‌گیرد و می‌گوید: «عَلَامَ يَقْتُلُ أَحَدُكُمْ أَخَاهُ؟ أَلَا بَرَّكْتَ». چرا یکی از شما برادرش را می‌کشد؟ چرا برکت نخواستی؟ [۳]

به فعل دقت کنید: «می‌کشد». عامر هیچ کاری نکرده جز نگاه کردن و تحسین. نیت بدی هم در روایت به او نسبت داده نشده. اما در منطق روایت، او قاتل بالقوه است. و راه فرار از این اتهام هم تعیین شده است: گفتن فرمولی زبانی، «بارک الله» یا «ماشاءالله». تحسین بدون فرمول، خطرناک است. این دقیقا همان نقطه‌ای است که باور به چشم‌زخم با باور به برکت، که در مقاله پیشین این مجموعه دیدیم، گره می‌خورد: کلمه‌ای مقدس، ماده‌ای نامرئی را خنثی می‌کند.

درمان هم در روایت آمده است، و جزئیاتش را باید خواند. عامر باید برای سهل «غسل» کند: صورت، دست‌ها، آرنج‌ها، زانوها، اطراف پاها و «داخلة إزاره» را در ظرفی بشوید، و آن آب از پشت سر بر سهل ریخته شود. [۳] نووی، شارح بزرگ صحیح مسلم در قرن هفتم، این آیین را به تفصیل شرح می‌دهد. می‌گوید برخی «داخلة الإزار» را کنایه از آلت تناسلی دانسته‌اند، هرچند جمهور آن را لبه داخلی لنگ می‌دانند. و بعد جمله‌ای می‌نویسد که ارزش دارد با دقت خوانده شود: این معنا قابل تعلیل و شناخت علتش نیست، و در توان عقل نیست که بر اسرار همه دانستنی‌ها آگاه شود؛ پس نباید آن را به این دلیل که معنایش فهمیده نمی‌شود رد کرد. [۴]

یعنی شارح اعتراف می‌کند که هیچ توضیحی برای درمان ندارد، و از خواننده می‌خواهد همین بی‌توضیحی را دلیلی بر پذیرش بداند. همان‌جا از قول مازری، فقیه مالکی، نقل می‌کند که نظر درست این است که غسل برای چشم‌زننده واجب است و می‌توان او را به انجامش مجبور کرد. [۴] پس اینجا با یک رسم خانگی روبه‌رو نیستیم؛ با حکم فقهی روبه‌روییم که فرد متهم را به شستن اندام‌هایش برای دیگری ملزم می‌کند.

چشمی که از بین‌النهرین آمد

اسلام این باور را اختراع نکرد؛ به ارث برد. متون میخی بین‌النهرین افسون‌هایی برای دفع چشم بد دارند؛ ماری‌لوئیز تامسن در مطالعه‌ای مشهور درباره چشم بد در بین‌النهرین این متون را بررسی کرده است. [۵] رومی‌ها برای دفع چشم بد طلسم‌هایی به شکل آلت مردانه، «فاسینوم»، به گردن کودکان می‌آویختند. پلوتارک در قرن اول و دوم میلادی، در «گفت‌وگوهای بزم»، مجلسی را توصیف می‌کند که در آن حاضران بحث می‌کنند آیا چشم بد واقعی است، و یکی توضیح می‌دهد که از چشم ذراتی بیرون می‌آید که با حسادت آغشته است و به دیگری آسیب می‌رساند. حتی مطرح می‌شود که پدر یا دوست هم ممکن است ناخواسته چشم بزند. [۶]

در ایران پیش از اسلام هم این باور ریشه داشت. مدخل «چشم‌زخم» در دانشنامه ایرانیکا، به قلم محمود امیدسالار و ابراهیم شکورزاده، شواهدی از متون اوستایی و پهلوی می‌آورد، و مدخل «اسپند» همان دانشنامه سابقه دود کردن اسپند برای دفع چشم را در ادبیات فارسی نشان می‌دهد. [۷] مادربزرگی که اسپند دود می‌کند، ادامه‌دهنده رسمی است که از زرتشت قدیمی‌تر است.

آلن داندس، فولکلورشناس آمریکایی، در مقاله‌ای مشهور با عنوان «تر و خشک، چشم بد» نظریه‌ای جسورانه داد. به نظر او، باور به چشم بد در خاورمیانه و مدیترانه بر تصوری از زندگی به عنوان مایع استوار است: شیر، خون، منی، رطوبت. چشم بد خشک می‌کند؛ شیر مادر را می‌خشکاند، گیاه را پژمرده می‌کند، مرد را ناتوان می‌کند. و درمان تقریبا همیشه مایع است: آب، آب دهان، شیر. [۸] لازم نیست کل نظریه داندس را پذیرفت تا دید که آیین «غسل» در موطأ دقیقا در این الگو می‌نشیند: آبی که از بدن چشم‌زننده گذشته، باید بر بدن قربانی ریخته شود تا آنچه گرفته شده بازگردد.

پس اسلام وارث یک باور مشترک خاورمیانه‌ای و مدیترانه‌ای بود. اما وارث بودن مسئولیت را از بین نمی‌برد. سنتی که مدعی است با وحی الهی خرافات جاهلیت را پاک کرده، این یکی را نه‌تنها پاک نکرد، بلکه با مهر پیامبر تاییدش کرد، در صحیح‌ترین کتاب‌هایش ثبت کرد، و برایش آیین و فقه ساخت.

چشم‌زخم در اسلام: قرآن مبهم، حدیث صریح

در خود قرآن، هیچ آیه‌ای صریحا از چشم‌زخم سخن نمی‌گوید. سه آیه‌ای که معمولا به آن نسبت داده می‌شوند، هر کدام چیز دیگری در ظاهرشان دارند.

قلم ۵۱ می‌گوید: «وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ». نزدیک است کافران، وقتی قرآن را می‌شنوند، با نگاه‌هایشان تو را بلغزانند، و می‌گویند او دیوانه است. ظاهر آیه تصویر نگاه خشمگینی است که آدم را از جا می‌کند؛ همان چیزی که در فارسی می‌گوییم «با نگاهش مرا خورد». ابن کثیر ذیل این آیه آن را به چشم‌زخم تفسیر می‌کند و حدیث‌های چشم را کنارش می‌آورد. [۹]

یوسف ۶۷، که یعقوب به پسرانش می‌گوید از یک دروازه وارد نشوید و از دروازه‌های مختلف وارد شوید، در متن خود هیچ دلیلی برای این توصیه ذکر نمی‌کند؛ مفسران گفته‌اند یعقوب نگران بود پسران خوش‌سیمایش چشم بخورند. و فلق ۵، «وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ»، از شر حسود پناه می‌خواهد، بی‌آنکه بگوید این شر از راه چشم منتقل می‌شود.

این الگو برای خوانندگان این مجموعه آشناست. در مقاله معجزه دیدیم که قرآن از آوردن معجزه سر باز زد و حدیث هزار معجزه ساخت. در مقاله برکت دیدیم که قرآن برکت را صفت باران و کتاب دانست و حدیث آن را به عرق و آب دهان تبدیل کرد. اینجا هم لایه قرآنی مبهم است و لایه حدیثی صریح.

اما این بار نمی‌توان با «اسلام قرآنی» از مسئله فرار کرد. صحیح مسلم از ابن عباس نقل می‌کند: «الْعَيْنُ حَقٌّ، وَلَوْ كَانَ شَيْءٌ سَابَقَ الْقَدَرَ سَبَقَتْهُ الْعَيْنُ، وَإِذَا اسْتُغْسِلْتُمْ فَاغْسِلُوا». چشم‌زخم حق است؛ اگر چیزی می‌توانست بر تقدیر پیشی بگیرد، چشم‌زخم بود؛ و اگر از شما خواستند غسل کنید، غسل کنید. [۱۰] صحیح بخاری هم نقل می‌کند که پیامبر در خانه ام‌سلمه دختری دید که لکه‌ای بر صورت داشت و گفت برایش رقیه بخوانید، چون به او نظر خورده است. [۱۱]

یعنی پیامبر اسلام، طبق معتبرترین منابع حدیثی سنی، لکه پوستی یک دختر را با نگاه دیگران توضیح داده است. هر مسلمانی که می‌خواهد بگوید اسلام «اصیل» از خرافه پاک است، باید با این روایت‌ها چه کند؟ یا باید صحیح مسلم و بخاری را کنار بگذارد، که سنت رسمی اجازه نمی‌دهد، یا باید بپذیرد که پیامبرش به چشم‌زخم باور داشت و آن را ترویج کرد.

جوهر، عرض یا عادت خدا؟

متکلمان مسلمان مشکل را دیدند و کوشیدند توضیحش دهند. نووی، در همان شرح صحیح مسلم، بحثی را از مازری نقل می‌کند که نمایی کامل از این کوشش است. [۴]

مازری می‌گوید جمهور علما حدیث را به ظاهرش گرفته‌اند و گروه‌هایی که او «مبتدعه» می‌نامد، آن را انکار کرده‌اند. یعنی در سنت اسلامی مسلمانانی بودند که به چشم‌زخم باور نداشتند؛ و سنت غالب نامشان را بدعت‌گذار گذاشت. بعد به «طبیعی‌مذهبان» می‌پردازد که گفته‌اند از چشم چشم‌زننده نیرویی سمی بیرون می‌آید، مثل زهر مار و عقرب که به گزیده‌شده می‌رسد. مازری این را رد می‌کند، نه به دلیل تجربی، بلکه به دلیل کلامی: «هیچ فاعلی جز خدا نیست». مذهب اهل سنت، به گفته او، این است که خدا عادت کرده هر وقت این شخص با آن شخص روبه‌رو شود، ضرر را بیافریند.

این همان راه‌حل اشعری است که غزالی برای معجزه به کار برد: علیت وجود ندارد، فقط «عادت» خداست. اما به نتیجه این راه‌حل دقت کنید. اگر چشم هیچ نیرویی ندارد و خدا خودش ضرر را می‌آفریند، پس خدا کودکی را بیمار می‌کند چون مهمانی گفته «چه بچه تپلی» و «ماشاءالله» نگفته است. متکلم برای نجات توحید، اخلاق را قربانی کرده: خدایی که به خاطر فراموش شدن یک فرمول زبانی، بدن کودک را نابود می‌کند. و وقتی می‌پرسیم چرا آب شست‌وشوی چشم‌زننده درمان می‌کند، همان شارح پاسخ می‌دهد: معنایش قابل فهم نیست.

حبس خانگی برای یک نگاه

اینجا به تاریک‌ترین بخش این زندگی‌نامه می‌رسیم. نووی، پس از بحث کلامی، از قاضی عیاض، فقیه بزرگ مالکی قرن ششم، نقل می‌کند که به گفته برخی علما، اگر کسی به چشم‌زدن شناخته شد، باید از او دوری کرد؛ و بر امام، یعنی حاکم، سزاوار است که او را از آمیختن با مردم منع کند و به ماندن در خانه‌اش فرمان دهد. اگر فقیر بود، از بیت‌المال خرجی بگیرد تا آزارش از مردم دور شود. ضررش از ضرر خورنده سیر و پیاز، که پیامبر از ورودش به مسجد منع کرد، و از ضرر جذامی، که عمر او را از آمیختن با مردم باز داشت، شدیدتر است.

و نووی حکم خودش را می‌افزاید: این سخن «صحیح و متعین» است و از هیچ‌کس تصریحی به خلافش شناخته نشده است. [۴]

این جمله‌ها را آهسته بخوانید. مشهورترین شارح صحیح مسلم در تاریخ اسلام، که کتاب «ریاض الصالحین» او امروز در میلیون‌ها خانه مسلمان هست، تایید می‌کند که حکومت می‌تواند انسانی را به دلیل نگاهش در خانه حبس کند. نه به دلیل کاری که کرده، نه به دلیل نیتی که داشته، بلکه به دلیل «شناخته شدن» به چشم‌زدن. و این شناخته شدن از کجا می‌آید؟ از همان ساز و کاری که در مهمانی نوزاد دیدیم: کسی تحسین کرد، و بعد اتفاقی افتاد.

این منطق شکار جادوگر است. اتهامی که نه نیاز به عمل دارد نه نیت، که با هیچ مدرکی قابل رد نیست، و که پیامدش طرد اجتماعی است. متهم نمی‌تواند بگوید «من کاری نکردم»، چون چشم‌زخم کاری لازم ندارد. نمی‌تواند بگوید «من قصد بدی نداشتم»، چون عامر هم نداشت. تنها دفاعش این است که ثابت کند پس از نگاهش هیچ بدی رخ نداده؛ و در زندگی، همیشه بعد از هر نگاهی چیزی رخ می‌دهد. در دوره‌هایی که این منطق با قدرت حکومت درآمیخت، از اروپای قرن هفدهم تا عربستان سعودی که در دهه ۲۰۱۰ هنوز به اتهام جادوگری اعدام می‌کرد، نتیجه همیشه یکی بوده: کسانی که پیشاپیش حاشیه‌ای بودند، زنان تنها، پیرها، غریبه‌ها، بیشتر از همه قربانی شدند.

چشم حق است، سرایت نه

یک جمله در منابع شیعی، این وارونگی را به کامل‌ترین شکل نشان می‌دهد. در نهج‌البلاغه از علی بن ابی‌طالب نقل شده است:

«الْعَيْنُ حَقٌّ، وَالرُّقَى حَقٌّ، وَالسِّحْرُ حَقٌّ، وَالْفَأْلُ حَقٌّ، وَالطِّيَرَةُ لَيْسَتْ بِحَقٍّ، وَالْعَدْوَى لَيْسَتْ بِحَقٍّ»

چشم‌زخم حق است، افسون حق است، جادو حق است، فال نیک حق است؛ فال بد حق نیست، و سرایت حق نیست. [۱۶]

و صحیح بخاری از زبان پیامبر نقل می‌کند: «لَا عَدْوَى وَلَا طِيَرَةَ»، سرایتی در کار نیست و فال بد هم. [۱۷] شارحان بعدها کوشیدند این جمله را تفسیر کنند که منظور، سرایت «به خودی خود» و بدون اذن خداست، و حدیث‌های دیگری را هم کنارش گذاشتند که از مجذوم دوری کنید. اما ظاهر متن‌ها روشن است، و کنار هم گذاشتنشان تکان‌دهنده: سنتی که نگاه را عامل بیماری می‌داند، سرایت بیماری را انکار می‌کند.

این دقیقا وارونه جهان واقعی است. نگاه هیچ بیماری‌ای منتقل نمی‌کند؛ سرایت، از طاعون قرون وسطی تا کرونای قرن بیست و یکم، میلیون‌ها نفر را کشته است. و چشم‌زخم در اسلام، در مقام ادعایی درباره علت بیماری، دقیقا از همان جنسی است که در مقاله معجزه در صحن حرم قم دیدیم: جایی که ضریح «دارالشفا» بود و ضدعفونی نشانه کم‌ایمانی. باوری که علت خیالی را جدی می‌گیرد و علت واقعی را کوچک می‌شمارد، فقط خطای فکری نیست؛ خطری برای سلامت عمومی است.

چشم‌هایی که واقعا اثر دارند

با این همه، باور به چشم‌زخم از هیچ بیرون نیامده است. انسان واقعا به نگاه حساس است، و این حساسیت را آزمایش نشان داده است.

در سال ۲۰۰۶، ملیسا بیتسون و همکارانش در دانشگاه نیوکاسل آزمایشی ساده انجام دادند. در آشپزخانه یک دانشکده، کارکنان پول چای و قهوه را داوطلبانه در یک صندوق می‌ریختند. بالای صندوق، هفته‌ای تصویر گل می‌گذاشتند و هفته‌ای تصویر یک جفت چشم. در هفته‌هایی که تصویر چشم بود، مردم نزدیک به سه برابر بیشتر پول پرداختند. [۱۲] تصویر چاپی دو چشم، که هیچ‌کس را نمی‌دید، رفتار انسان‌ها را تغییر داد.

این یافته مهمی است، چون نشان می‌دهد نگاه واقعا قدرت دارد؛ اما بر ذهن کسی که نگاه را حس می‌کند، نه بر کبد و پوست و شیر مادرش. مغز انسان، به عنوان موجودی اجتماعی که بقایش به داوری دیگران وابسته بود، برای تشخیص نگاه و ارزیابی نیت نگاه‌کننده تکامل یافته است. حس «کسی مرا با حسادت نگاه می‌کند» واقعی است و می‌تواند اضطراب، شرم یا ترس ایجاد کند. باور به چشم‌زخم این حس واقعی را برداشته و قدرتی علی به آن داده که ندارد.

و بعد، خطای قدیمی استدلال کار را تمام می‌کند: پس از این، پس به سبب این. کودکی تحسین شد و تب کرد. اما کسی نمی‌شمارد چند کودک تحسین شدند و تب نکردند، چند کودک تحسین نشدند و تب کردند، و چند کودک نه تحسین شدند و نه تب کردند. فقط یک خانه از این جدول چهارخانه در حافظه می‌ماند، چون فقط آن یکی داستان دارد. و چون آسیب چشم‌زخم هر شکلی می‌تواند داشته باشد، از تب تا شکست تجاری تا طلاق، و هر زمانی می‌تواند رخ دهد، از همان لحظه تا ماه بعد، همیشه می‌شود در گذشته نگاهی پیدا کرد که مقصر باشد.

اقتصاد حسادت

چرا این باور در برخی جوامع قوی‌تر است؟ جورج فاستر، انسان‌شناس آمریکایی، در دهه ۱۹۶۰ مفهومی را مطرح کرد به نام «تصویر خیر محدود»: در بسیاری از جوامع روستایی سنتی، مردم ثروت و سلامت و بخت را مقداری ثابت می‌دانند، پس هر کس بیشتر داشته باشد، از سهم دیگران برداشته است. [۱۳] در چنین جهانی، حسادت منطقی است و نمایش موفقیت خطرناک.

بوریس گرشمن، اقتصاددان، در ۲۰۱۵ این شهود را با داده آزمود. او با استفاده از داده‌های مردم‌نگارانه ۱۸۶ جامعه در سراسر جهان نشان داد که باور به چشم بد با نابرابری ثروت رابطه مثبت دارد. [۱۴] در جوامعی که اختلاف ثروت بیشتر است و حفاظت از دارایی ضعیف‌تر، ترس از حسادت دیگران منطقی‌تر است، و باور به چشم بد به زبانی برای بیان این ترس تبدیل می‌شود.

این تحلیل کارکرد پنهان باور را روشن می‌کند. چشم‌زخم به مردم یاد می‌دهد موفقیت را پنهان کنند، زیبایی فرزندان را نشان ندهند، از درآمد تازه حرف نزنند. در ظاهر، این احتیاطی در برابر نیرویی ماورایی است. در واقع، واکنشی است به تهدید اجتماعی واقعی، یعنی حسادت و دزدی و تعرض همسایگان، که به زبانی ماورایی ترجمه شده. و این ترجمه هزینه دارد: به جای آنکه مسئله نابرابری یا ناامنی دیده شود، مسئله به چشم فرد حسود تقلیل می‌یابد. فقیری که به ثروتمند نگاه می‌کند، دیگر شاهد بی‌عدالتی نیست؛ تهدیدی نامرئی است.

هزینه‌ای که کودک می‌پردازد

بیشترین هزینه باور به چشم‌زخم در اسلام و بیرون از آن را کسانی می‌پردازند که کمترین قدرت را دارند. محمد القحطانی، روان‌شناس سعودی، در پژوهشی کیفی در ۲۰۱۲ با والدین کودکان اوتیستیک در ریاض مصاحبه کرد. برخی والدین علت اوتیسم فرزندشان را چشم‌زخم و جادو می‌دانستند، و به گزارش او، مداخله‌های فرهنگی و غیررسمی بر درمان‌های تخصصی غلبه داشت. [۱۵] وقتی علت بیماری نگاه یک خویشاوند باشد، درمانش رقیه است، نه گفتاردرمانی؛ و هر ماهی که صرف رقیه می‌شود، از دوره‌ای کم می‌شود که مداخله زودهنگام بیشترین اثر را دارد.

این الگو محدود به عربستان نیست. «رقیه شرعی» در سراسر جهان اسلام به صنعتی بزرگ تبدیل شده است، با مراکز، کانال‌های ماهواره‌ای و آب و روغن «خوانده‌شده» که به فروش می‌رسد. در ایران، دعانویسی و «باطل کردن چشم» بازاری زیرزمینی و پررونق دارد. و همه این‌ها بر یک ستون ایستاده‌اند: حدیثی که در صحیح مسلم آمده و می‌گوید چشم‌زخم حق است.

آنچه قدمت تضمین نمی‌کند

زندگی‌نامه چشم‌زخم در اسلام را می‌توان در چند مرحله خلاصه کرد. باوری کهن، از بین‌النهرین و روم و ایران و تلمود، به مکه و مدینه رسید. قرآن درباره‌اش ساکت ماند یا مبهم سخن گفت. حدیث آن را «حق» خواند، مسئول بیشتر مرگ‌های امت دانست، و برایش آیین شست‌وشو تعیین کرد. متکلمان توضیحی برایش ساختند که علیت را از چشم گرفت و به خدا داد، و با این کار خدا را مجری مجازات کسانی کرد که «ماشاءالله» نگفته بودند. فقیهان برای چشم‌زننده حبس خانگی پیشنهاد کردند و شارح بزرگ صحیح مسلم آن را «صحیح و متعین» خواند. و امروز، والدینی کودک اوتیستیک‌شان را به جای کلینیک نزد راقی می‌برند.

قدیمی بودن یک باور چیزی درباره درستی آن نمی‌گوید؛ فقط می‌گوید این باور کارکردی داشته که آن را زنده نگه داشته است. کارکرد چشم‌زخم روشن است: به رنج بی‌دلیل، مقصری با چهره می‌دهد. بیماری کور است و بی‌معنا؛ اما نگاه حسود همسایه، معنا دارد، نام دارد، و می‌شود از آن دوری کرد. مرتدین (Mortadin) این معامله را نمی‌پذیرد. بهای معنا دادن به بیماری کودک، متهم کردن انسانی است که فقط نگاه کرده بود. و هیچ آرامشی ارزش این بها را ندارد.

برای ادامه بحث: دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه می‌شود؛ خدای فلسفه و الله قرآن؛ چرا اثبات خدا کافی نیست؟

از مجموعه «زندگی‌نامه باورها» در مرتدین.

منابع

۱. مسند ابوداود طیالسی و مسند بزار، از جابر بن عبدالله؛ حکم «حسن» ابن حجر در فتح الباری ذیل حدیث «العین حق»، و آلبانی در صحیح الجامع، شماره ۱۲۰۶. برای تخریج: فتوای اسلام‌وب ۷۶۸۵۶ و فتوای اسلام‌وب ۷۳۷۴۴.

۲. تلمود بابلی، رساله بابا متصیعا، برگ ۱۰۷ب.

۳. موطأ مالک، کتاب ۵۰ (العین)، حدیث‌های ۱ و ۲، ماجرای سهل بن حنیف و عامر بن ربیعه.

۴. نووی، المنهاج فی شرح صحیح مسلم، کتاب السلام، شرح حدیث «العین حق»، به نقل از مازری و قاضی عیاض؛ متن شرح در hadithprophet.com.

۵. Marie-Louise Thomsen، «The Evil Eye in Mesopotamia»، Journal of Near Eastern Studies، جلد ۵۱، ۱۹۹۲.

۶. Plutarch، گفت‌وگوهای بزم، کتاب پنجم، مسئله هفتم؛ گزیده ترجمه انگلیسی، دانشگاه Purdue.

۷. Ebrahim Shakurzada و Mahmoud Omidsalar، «ČAŠM-ZAḴM»، Encyclopaedia Iranica، جلد پنجم، ۱۹۹۰؛ Mahmoud Omidsalar، «ESFAND»، Encyclopaedia Iranica، جلد هشتم، ۱۹۹۸.

۸. Alan Dundes، «Wet and Dry, the Evil Eye: An Essay in Indo-European and Semitic Worldview»، در Alan Dundes (ویراستار)، The Evil Eye: A Casebook، ۱۹۸۱.

۹. ابن کثیر، تفسیر قلم ۵۱؛ نیز قرآن، یوسف ۶۷ و فلق ۵.

۱۰. صحیح مسلم، حدیث ۲۱۸۸.

۱۱. صحیح بخاری، کتاب الطب، حدیث ۵۷۳۹.

۱۲. Melissa Bateson, Daniel Nettle, Gilbert Roberts، «Cues of being watched enhance cooperation in a real-world setting»، Biology Letters، جلد ۲، شماره ۳، ۲۰۰۶.

۱۳. George M. Foster، «Peasant Society and the Image of Limited Good»، American Anthropologist، جلد ۶۷، ۱۹۶۵.

۱۴. Boris Gershman، «The economic origins of the evil eye belief»، Journal of Economic Behavior & Organization، جلد ۱۱۰، ۲۰۱۵، صص ۱۱۹ تا ۱۴۴، DOI: 10.1016/j.jebo.2014.12.002.

۱۵. Mohammed M. J. Alqahtani، «Understanding autism in Saudi Arabia: A qualitative analysis of the community and cultural context»، Journal of Pediatric Neurology، جلد ۱۰، شماره ۱، ۲۰۱۲، چکیده در Thieme.

۱۶. نهج‌البلاغه، حکمت ۴۰۰ (شماره‌گذاری صبحی صالح).

۱۷. صحیح بخاری، کتاب الطب، حدیث ۵۷۵۷؛ نیز صحیح مسلم، حدیث ۲۲۲۰.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *