ود، سواع، یغوث، یعوق و نسر: چرا خدایان در داستان نوح ظاهر میشوند؟
عجیبترین روایت درباره این پنج خدا را منتقدان اسلام نساختهاند؛ خود سنت اسلامی ساخته است. هشام بن کلبی، مهمترین نویسنده مسلمان درباره بتهای عرب، در «کتاب الاصنام» میگوید عمرو بن لحی، کاهن و کلیددار مکه، همزادی از جن داشت به نام ابوثمامه. روزی جن به او گفت:
«ائْتِ ضَفَّ جُدَّهْ، تَجِدْ فِيهَا أَصْنَامًا مُعَدَّهْ، فَأَوْرِدْهَا تِهَامَهْ وَلَا تَهَابْ، ثُمَّ ادْعُ الْعَرَبَ إِلَى عِبَادَتِهَا تُجَابْ»
یعنی به کرانه جده برو، آنجا بتهایی آماده پیدا میکنی؛ آنها را به تهامه بیاور و نترس، بعد عرب را به پرستششان بخوان تا پاسخت را بدهند. عمرو رفت، شن را کنار زد و پنج مجسمه بیرون کشید. به گفته ابن کلبی، اینها همان بتهای قوم نوح بودند: آب طوفان آنها را از کوهی در هند کنده، تا ساحل جده غلتانده بود و باد رویشان شن ریخته بود. [۴]
چرا یک تاریخنگار مسلمان برای توضیح چند مجسمه به جن، سیل جهانی و هزاران سال خاک احتیاج داشت؟ چون قرآن مسئلهای ساخته بود که با تاریخ معمولی حل نمیشد. در سوره نوح، مخالفان پیامبر، پیش از طوفان، به هم سفارش میکنند ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نکنند. این پنج نام، که در سنت به بتهای قوم نوح مشهورند، نام خدایان عربستاناند. پس یا بتهای قوم نوح از فاجعهای که تمام بشریت را غرق کرد جان سالم به در برده و به دست قبیلههای عرب رسیدهاند، یا گوینده قرآن خدایان سرزمین و حافظه مخاطبان خودش را به گذشتهای افسانهای برده است. سنت راه اول را برگزید و برای عبور از شکاف، جن استخدام کرد. این مقاله از مجموعه «تاریخ باورهای دینی» در مرتدین (Mortadin) راه دوم را میآزماید.
- آیهای که یک گره تاریخی ساخت
- پنج نام، پنج پرونده با وزنهای متفاوت
- جاهلیتی که ابن کلبی هم پیدایش نکرد
- شجرهنامهای که با تکههای ناجور دوخته شد
- نظریهای قدیمیتر از اسلام: مردهای که خدا شد
- نوح با چهره محمد
- سه دفاع و سه پاسخ
- دعای نوح و مادری که بچهاش را بالای سر گرفت
- آنچه از بتهای قوم نوح میماند
- منابع
آیهای که یک گره تاریخی ساخت
صحنه در پایان سوره نوح است. نوح پس از شکایت از قومش میگوید:
قَالَ نُوحٌ رَّبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَاتَّبَعُوا مَن لَّمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا وَمَكَرُوا مَكْرًا كُبَّارًا وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا
نوح گفت پروردگارا، اینان از من نافرمانی کردند و از کسی پیروی کردند که مال و فرزندش جز زیان برایش نیفزود؛ و نیرنگی بزرگ به کار بستند؛ «و گفتند: زنهار، خدایان خود را رها مکنید، و نه ود را واگذارید و نه سواع و نه یغوث و نه یعوق و نه نسر را.» [۱]
چند آیه بعد، همین قوم غرق میشوند و نوح دعا میکند که حتی یک کافر روی زمین باقی نماند. [۱]
این نخستین بار است که در تاریخ روایت طوفان، قربانیان سیل خدایانی با نام مشخص دارند. در کتاب پیدایش، علت طوفان پرستش بت نیست؛ زمین از «ستم» و «فساد» پر شده است. [۲] در روایت میانرودانی آتراحسیس، خدایان خودشان طوفان را میفرستند و هیچ بت رقیبی در کار نیست. قرآن داستانی کهن را برمیدارد و انگیزهاش را عوض میکند: گناه قوم نوح میشود شرک، یعنی همان اتهامی که محمد در مکه به مخالفانش میزد. و برای آنکه شرک نوحی ملموس شود، نامهایی را در دهان مردم پیش از طوفان میگذارد که به گوش شنونده عرب آشنا بود.
پس پرسش اصلی درباره بتهای قوم نوح این نیست که آیا ود و نسر هرگز پرستیده شدهاند یا نه. شدهاند. پرسش این است که خدایان عربستان در جهان پیش از طوفان چه میکنند، و پاسخ این پرسش درباره گوینده متن چه چیزی لو میدهد.
پنج نام، پنج پرونده با وزنهای متفاوت
نوشتههای عمومی معمولا با یک جمله کار را تمام میکنند: «همه این خدایان در کتیبههای عربستان پیدا شدهاند.» جمله راحتی است، ولی درست نیست. وضعیت شواهد برای هر نام فرق دارد و همین تفاوت، بخشی از استدلال است.
ود محکمترین پرونده را دارد. او خدای ملی پادشاهی معین در جنوب عربستان بود و فرمول «ود پدر است» روی تعویذها و بناها نوشته میشد. موزه بریتانیا مجسمه کوچکی از یک شتر برنزی دارد که احتمالا به قرن دوم یا اول پیش از میلاد برمیگردد و بر پهلویش وقفنامهای برای «وداب» حک شده است؛ توضیح موزه، ود را خدایی ماهگون با نماد مار معرفی میکند که در جوف، مأرب و صنعا پرستیده میشد. [۱۰] تاجران معینی کیش او را در مسیرهای بخور تا شمال و حتی تا جزیرهای یونانی بردند. این شاهد قاطع است، دقیقا چون محدود است: ود خدای واقعی جنوب عربستان بوده است. همین شاهد هیچ ربطی به جهان نوح ندارد.
نسر هم پرونده روشنی دارد. سلیمان دوست در رساله دکتریاش در دانشگاه شیکاگو کتیبه سبئی Ry 196 را نقل میکند که «عثتر و نسر، دو خداوندگار بنا» را کنار هم نام میبرد. [۱۱] جالبتر، شاهدی بیرون از عربستان است: متن سریانی «آموزه ادای» که معمولا به حدود قرن پنجم میلادی نسبت داده میشود، در فهرست بتپرستی مردم منطقه میگوید عربها «عقاب» را میپرستند؛ دوست همین متن را به پرونده نسر پیوند میدهد. [۱۱] نسر در عربی هم کرکس است و هم عقاب.
سواع پرونده مشکوکی دارد. در ۱۹۰۵ هارتویگ درنبورگ کتیبهای سبئی را شاهد سواع معرفی کرد؛ خوانش او از همان آغاز محل اختلاف بود و ادوارد گلازر آن را نپذیرفت. [۱۱] یعنی برای سواع، هنوز شاهد کتیبهای بیچونوچرا نداریم. حتی ابن کلبی، که سواع را بت قبیله هذیل میداند، اعتراف میکند:
«وَلَمْ أَسْمَعْ لِهُذَيْلٍ فِي أَشْعَارِهَا لَهُ ذِكْرًا إِلَّا شِعْرَ رَجُلٍ مِنَ الْيَمَنِ» [۴]
در شعر خود هذیل هیچ یادی از او نشنیدهام، جز شعر مردی از یمن.
یغوث در نام اشخاص دیده میشود، اما نامهای انسانی خدا نمیسازند. اگر در سندی نام «امید» ببینیم، نمیتوانیم از آن خدایی به نام امید بیرون بکشیم. یغوث در عربی فعل است، «یاری میرساند»؛ ممکن است لقب یک خدا بوده باشد و ممکن است نه. ابن کلبی برای او دستکم یک بیت شعر نقل میکند که در آن یغوث همراه قبیله به جنگ میرود. [۴] این نزدیکترین شاهد ادبی ماست، و از زمان نوح چند هزار سال فاصله دارد.
یعوق غافلگیرکنندهترین پرونده است. در کتیبهای از حمیر، «یعوق» نام یک «مکراب» است، یعنی عبادتگاه یکتاپرستانهای که به رحمنان، خدای یگانه حمیر، تقدیم شده بود. [۱۱] به زبان ساده: یکی از پنج «بت» قوم نوح در سندی واقعی از جنوب عربستان، نام یک عبادتگاه توحیدی است. این به تنهایی ثابت نمیکند که هرگز خدایی به نام یعوق وجود نداشته؛ نام بناها میتوانند از گذشتهای دیگر باقی مانده باشند. اما هر کسی که بخواهد یعوق را با اطمینان «بت عرب» بنامد، باید از روی این سنگ بپرد.
| نام | بهترین شاهد | چه چیزی را نشان میدهد | چه چیزی را نشان نمیدهد |
|---|---|---|---|
| ود | تعویذها و وقفنامههای معینی و سبئی | خدای مهم جنوب عربستان در هزاره اول پیش از میلاد | حضور او پیش از طوفان |
| نسر | کتیبه Ry 196 و اشاره سریانی به عقابپرستی عرب | خدایی واقعی در جنوب عربستان | پیوند او با قوم نوح |
| سواع | خوانش مورد اختلاف درنبورگ | تقریبا هیچ چیز قطعی | حتی پرستش گسترده در هذیل |
| یغوث | نام اشخاص و یک بیت شعر | کاربرد نام در جامعه عرب | خدا بودنش با اطمینان |
| یعوق | نام یک عبادتگاه رحمنان در حمیر | کاربرد نام در محیط یکتاپرست | بت بودنش |

جاهلیتی که ابن کلبی هم پیدایش نکرد
حالا به همان ابن کلبی برگردیم که جن را وارد ماجرا کرد. او در قرن دوم و سوم هجری کار میکرد و بخش بزرگی از شعر پیش از اسلام و شجرهنامههای قبیلهها در دسترسش بود. با این همه، برای سه نام از پنج نام، اعترافهایی دارد که باید آنها را جدی گرفت. درباره یعوق میگوید نه شنیده که همدان یا هیچ قبیله دیگری نام کسی را به او منسوب کرده باشد، نه شعری دربارهاش شنیده است. درباره نسر صریحتر است:
«وَلَمْ أَسْمَعْ حِمْيَرَ سَمَّتْ بِهِ أَحَدًا، وَلَمْ أَسْمَعْ لَهُ ذِكْرًا فِي أَشْعَارِهَا وَلَا أَشْعَارِ أَحَدٍ مِنَ الْعَرَبِ» [۴]
نه نام کسی را از او گرفتهاند، نه در شعر حمیر یا هیچ عرب دیگری نامش آمده است. توضیح خودش هم جالب است: حدس میزند حمیر و همدان پیش از اسلام یهودی شده بودند و این بتها را کنار گذاشته بودند. و در جای دیگری میگوید عربها برای این پنج بت هرگز احترامی مانند لات و عزی و منات قائل نبودند. [۴]
حدس ابن کلبی درباره یهودیشدن حمیر درست بود، و باستانشناسی امروز آن را دقیقتر هم کرده است. کریستین روبن، کتیبهشناس فرانسوی، نشان داده که حدود سال ۳۸۰ میلادی، تقریبا دویست و سی سال پیش از بعثت محمد، دربار حمیر شرک را کنار گذاشت. از آن به بعد همه کتیبههای سلطنتی یکتاپرستانهاند و کتیبههای مشرکانه تقریبا بلافاصله ناپدید میشوند. [۱۲] این همان قلمرویی است که ود و نسر و احتمالا یعوق از آن آمدهاند.
نتیجه این است که چند نام از این فهرست، در روزگار محمد دیگر خدایان زندهای نبودند؛ خاطره بودند. خوان کول، مورخ دانشگاه میشیگان، از همین نکته نتیجه جالبی میگیرد: قرآن در این آیه به کیشهای رایج مکه اشاره نمیکند، بلکه به «خدایان روزگار کهن» که در حافظه منطقه مانده بودند؛ و از نظر ادبی هم منطقی است که قوم پیش از طوفان خدایان کهن را بپرستند. [۱۳]
این قرائت از قرائت «قرآن بتهای مکه را به قوم نوح نسبت داد» دقیقتر است، اما برای ادعای وحی خبر بهتری نیست. در هر دو حالت، سرچشمه نامها معلوم است: حافظه دینی عربستان. نامها عربیاند؛ «ود» یعنی عشق و دوستی، «یغوث» یعنی یاری میرساند، «یعوق» یعنی بازمیدارد، «نسر» یعنی کرکس. زبان عربی خودش پدیده هزاره اول پیش از میلاد است. قوم نوح، که روایت دینی آنها را در آغاز تاریخ بشر مینشاند، خدایانی با نامهایی از زبانی میپرستند که هنوز به دنیا نیامده بود.
شجرهنامهای که با تکههای ناجور دوخته شد
سنت اسلامی میدانست که باید این پنج نام را به تاریخ عرب وصل کند. مشهورترین پل، روایتی است که صحیح بخاری به ابن عباس نسبت میدهد:
«صَارَتِ الْأَوْثَانُ الَّتِي كَانَتْ فِي قَوْمِ نُوحٍ فِي الْعَرَبِ بَعْدُ … أَسْمَاءُ رِجَالٍ صَالِحِينَ مِنْ قَوْمِ نُوحٍ، فَلَمَّا هَلَكُوا أَوْحَى الشَّيْطَانُ إِلَى قَوْمِهِمْ أَنِ انْصِبُوا إِلَى مَجَالِسِهِمُ الَّتِي كَانُوا يَجْلِسُونَ أَنْصَابًا وَسَمُّوهَا بِأَسْمَائِهِمْ، فَفَعَلُوا، فَلَمْ تُعْبَدْ، حَتَّى إِذَا هَلَكَ أُولَئِكَ وَتَنَسَّخَ الْعِلْمُ عُبِدَتْ» [۵]
بتهای قوم نوح بعدها به عرب رسیدند: ود از آن کلب در دومةالجندل بود، سواع از آن هذیل، یغوث از آن مراد و سپس بنیغطیف، یعوق از آن همدان، و نسر از آن حمیر. اینها نام مردانی صالح از قوم نوح بودند؛ پس از مرگشان شیطان به قومشان القا کرد که در مجلسهایشان مجسمههایی برپا کنند و به نامشان بخوانند. کردند، ولی هنوز پرستیده نمیشدند؛ تا وقتی آن نسل مرد و دانش فراموش شد، و آنگاه پرستیده شدند.
این روایت سه مشکل دارد که همه از درون خود سنت دیده میشوند.
مشکل اول، سند. زنجیره بخاری چنین است: ابن جریج از عطاء از ابن عباس. بخاری ظاهرا عطاء را عطاء بن ابیرباح، شاگرد مشهور ابن عباس، فرض کرده است. اما عبدالرزاق همین روایت را در تفسیرش از ابن جریج با تصریح «عطاء خراسانی» آورده است، و عطاء خراسانی ابن عباس را ندیده بود. ابن حجر عسقلانی، بزرگترین شارح بخاری، اشکال را صریح نقل میکند:
«قِيلَ: هَذَا مُنْقَطِعٌ؛ لِأَنَّ عَطَاءً الْمَذْكُورَ هُوَ الْخُرَاسَانِيُّ وَلَمْ يَلْقَ ابْنَ عَبَّاسٍ» [۶]
گفتهاند این سند بریده است، چون عطاء این روایت خراسانی است و ابن عباس را ملاقات نکرده است. به نقل همان منابع، ابومسعود دمشقی افزوده که ابن جریج تفسیر را حتی از خود عطاء خراسانی نشنیده، بلکه کتاب او را از پسرش گرفته و در آن نگاه کرده است. [۶] احمد بن حنبل هم گفته است عطاء خراسانی هیچ چیز از ابن عباس نشنیده است. [۷] پس روایتی که در بسیاری از منبرها «حدیث صحیح بخاری» معرفی میشود، به داوری خود محدثان سنی، در مهمترین حلقهاش بریده است: بین ابن عباس و گزارش، دستکم یک راوی ناشناس و یک کتاب دستبهدستشده فاصله است. مدافعان کوشیدهاند سند را نجات دهند، ولی این کوشش خودش اعتراف به وجود زخم است.
مشکل دوم، زمانبندی. قرآن میگوید نوح نهصد و پنجاه سال میان قومش ماند. [۱] بخاری میگوید مجسمهها پس از مرگ صالحان قوم نوح ساخته شدند و وقتی پرستیده شدند که «دانش فراموش شد». چطور دانش توحید فراموش میشود وقتی پیامبری نهصد و پنجاه سال شب و روز آن را فریاد میزند؟ این پرسش را منتقدان نپرسیدهاند؛ پرسشگری مسلمان در یک سایت فتوا پرسیده است. [۱۶] ابن کلبی راهحل دیگری دارد: صالحان در روزگار یارد، نسلها پیش از نوح، مردند، مجسمهسازشان از نوادگان قابیل بود، و پرستش پیش از ادریس آغاز شد. [۴] دو تاریخنگاری ناسازگار، برای یک آیه. وقتی یک روایت مجبور است با هر پرسش تازه عقبتر برود، نشان میدهد که از سند تغذیه نمیکند؛ از نیاز تغذیه میکند.
مشکل سوم، جهت وابستگی. گرالد هاوتینگ در کتاب «ایده بتپرستی و پیدایش اسلام» نشان داده است که بخش بزرگی از تصویر سنت اسلامی از بتپرستی عرب، از جمله گزارشهای ابن کلبی، بیش از آنکه گزارش مستقل باشد، شرح و بسط آیههای قرآن است. [۱۴] مورد پنج بت نوح نمونه روشن آن است: قرآن پنج نام آورد؛ مفسران بعدی باید برای هر نام قبیلهای، معبدی و سادنی پیدا میکردند. برای ود، که واقعا شناختهشده بود، چیزهایی پیدا شد. برای نسر و یعوق، حتی ابن کلبی دستش خالی ماند. مایکل لکر، پژوهشگر تاریخ صدر اسلام، هم در مقالهای درباره بت ود در دومةالجندل نقش قصاص، یعنی قصهگویان مسجدی، را در ساختن این روایتها برجسته کرده است. [۱۵] در چنین حالتی، تطابق میان «گزارش تاریخی» و آیه، تأیید مستقل آیه نیست. آیه اول آمده و گزارش بعدا برایش ساخته شده است. دایره کامل است.
نظریهای قدیمیتر از اسلام: مردهای که خدا شد
داستان صالحانی که مجسمههایشان به مرور بت شد، کشف ابن عباس نیست. این یکی از قدیمیترین نظریههای جهان باستان درباره منشأ بتپرستی است. در کتاب حکمت سلیمان، متنی یهودی به زبان یونانی از حدود قرن اول پیش از میلاد، آمده است که پدری داغدار برای فرزندی که ناگهان مرده بود تمثالی ساخت و آنچه روزی انسانی مرده بود، به خدایی بدل شد که آیین و رازهایش به نسلهای بعد سپرده شد. [۳] فیلسوفان یونانی این ایده را از زمان اوهمروس با نام خود او شناختند: خدایان، انسانهای بزرگشدهاند. سنت ربانی یهود هم آغاز بتپرستی را به نسل انوش، نوه آدم، نسبت داد.
روایت منسوب به ابن عباس همین الگو را برمیدارد، شیطان را بهعنوان محرک اضافه میکند و آن را به قوم نوح پیوند میزند. این هم نظریهای انسانی است، با این تفاوت که در قالب خبر درباره گذشته عرضه میشود.
کارکردش هم روشن است. در حدیث دیگری در صحیحین، دو همسر محمد از کلیسایی در حبشه با تصویرهای قدیسانش یاد میکنند و پاسخ این است که آن مردم وقتی مرد صالحی میانشان میمرد، بر گورش عبادتگاه میساختند و تصویرش را میکشیدند، و آنان بدترین خلق نزد خدایند. همان منطق روایت نوح: احترام به مرده صالح، سرآغاز شرک است. پس داستان پنج بت فقط درباره گذشته نیست؛ سلاحی است علیه تکریم قدیسان، زیارت قبور و تصویر.
و این سلاح به کار هم رفت. محمد بن عبدالوهاب در «کتاب التوحید»، متن بنیادین وهابیت، بابی دارد با این عنوان که «سبب کفر بنیآدم و ترک دینشان غلو در صالحان است» و دلیل اصلیاش همین روایت ابن عباس درباره ود و سواع است. پشت سرش بابهایی میآید درباره اینکه غلو در قبرهای صالحان آنها را به بت تبدیل میکند. [۸] از این متن تا ویرانکردن گنبدهای بقیع در ۱۹۲۵ و انفجار زیارتگاهها به دست جهادیهای امروز، زنجیره فکری مستقیمی هست. یک روایت با سند بریده درباره پنج مجسمه افسانهای، قرنها بعد مجوز الهیاتی تخریب واقعی شد.
نوح با چهره محمد
اگر نامها از عربستان آمدهاند، باید پرسید چرا در داستان نوح آمدهاند. پاسخ را خود قرآن میدهد، کافی است سوره نوح را کنار سورههای مکی دیگر بگذاریم.
مخالفان نوح میگویند خدایانتان را رها نکنید. بزرگان قریش در سوره ص تقریبا همان جمله را میگویند:
وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَىٰ آلِهَتِكُمْ ۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ
سران قوم راه افتادند که بروید و بر خدایانتان پایداری کنید؛ این چیزی است که برایش نقشه کشیدهاند. [۱]
نوح شکایت میکند که مردم از کسی پیروی کردند که «مال و فرزندش» جز زیان برایش نیفزود. در سورههای قلم و مدثر، دشمن مکی محمد دقیقا با همین دو صفت معرفی میشود: «أَن كَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِينَ» و «وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَّمْدُودًا وَبَنِينَ شُهُودًا». [۱] نوح میگوید قومش انگشت در گوش کردند تا نشنوند؛ کافران مکه در سوره فصلت به هم میگویند به این قرآن گوش ندهید و در آن یاوه بگویید. [۱]
اینها شباهتهای کلی نیستند؛ واژه به واژه است. نوح سوره ۷۱ آینه محمد در مکه است، و قوم نوح آینه قریش. پنج خدای عربی، آخرین تکه این آینهاند: تا شنونده مکی بیدرنگ بفهمد این داستان درباره کیست. در این چارچوب، حضور ود و نسر پیش از طوفان خطا نیست؛ تکنیک است. گذشته را به شکل حال میسازند تا حال را با سرنوشت گذشته بترسانند.
اینجا دو فرضیه روبهروی هماند. اگر متن از جانب دانایی باشد که گذشته را واقعا میبیند، انتظار داریم قوم نوح خدایانی داشته باشند که به جهان خودشان تعلق دارند، یا دستکم خدایانی که شنونده عرب هرگز نشنیده بود. اگر متن کار سخنوری باشد که با مخاطب خودش حرف میزند، انتظار داریم خدایان قوم نوح همانهایی باشند که در حافظه آن مخاطب زندهاند، و بحثهای قوم نوح همان بحثهای بازار مکه. آنچه در متن میبینیم، دقیقا پیشبینی فرضیه دوم است.
سه دفاع و سه پاسخ
دفاع اول: نامها واقعا از زمان نوح باقی ماندهاند. قرآن چیزی را حفظ کرده که باستانشناسی هنوز پیدا نکرده است. پاسخ: این ادعا هیچ پیشبینی آزمونپذیری ندارد و با آن میشود برای هر شکاف تاریخی، تاریخی نامرئی ساخت. شواهدی که واقعا داریم، ود را خدای معین نشان میدهند، نه خدایی از پیش از تاریخ؛ و برای رساندن مجسمهها از پیش از طوفان به عرب، خود سنت ناچار شد جن و سیل را وارد کند. دفاعی که برای کار کردن به جن نیاز دارد، دفاع تاریخی نیست.
دفاع دوم: خدا نامها را برای عرب «ترجمه» کرده است. قوم نوح خدایانی داشتند و قرآن معادل عربیشان را آورده است. پاسخ: هیچ مفسر کلاسیکی این آیه را اینطور نفهمید؛ همه همین پنج مجسمه را با همین نامها بتهای واقعی قوم نوح دانستند که عینا به عرب رسید. علاوه بر این، اگر ترجمه است، چرا معادلها درست بر نام کیشهای مشخص جنوب عربستان میافتند؟ ترجمه معمولا معنا را منتقل میکند، نه اینکه خدای بیگانه را به خدای همسایه تبدیل کند.
دفاع سوم: این اخبار غیب است. قرآن خودش پس از داستان نوح در سوره هود میگوید اینها از خبرهای غیب است که به تو وحی میکنیم و نه تو پیشتر آن را میدانستی و نه قومت. [۱] پاسخ: این جمله خودش ادعاست، نه دلیل. اتفاقا قومش خیلی چیزها را میدانستند: طوفان در فرهنگ خاور نزدیک داستانی رایج بود و ود و نسر نامهایی آشنا. برچسب «غیب» بر روایتی که مواد خامش در دسترس مخاطب بوده، کار استدلال را نمیکند؛ فقط جلوی پرسیدن را میگیرد.
دعای نوح و مادری که بچهاش را بالای سر گرفت
حتی اگر همه حلقههای تاریخی درست بودند، یک مسئله باقی میماند که هیچ کتیبهای حلش نمیکند. نوح دعا میکند:
وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا
پروردگارا، از کافران هیچ ساکنی بر زمین باقی مگذار؛ اگر باقیشان بگذاری بندگانت را گمراه میکنند و جز بدکار ناسپاس نمیزایند. [۱]
جمله دوم استدلال حذف است، و استدلالی بهغایت تاریک: نوزادانی که هنوز به دنیا نیامدهاند، پیشاپیش «فاجر» و «کفار» معرفی میشوند و همین پیشداوری دلیل نابودی نسل حاضر میشود. این منطق مجازات برای جنایتی است که هنوز رخ نداده، بهخاطر تباری که کسی انتخابش نکرده است.
مفسران مسلمان این زخم را دیدند. قرطبی در تفسیر سوره هود نقل میکند که بعضی گفتهاند خدا چهل سال پیش از طوفان رحم زنانشان را عقیم کرد تا هیچ کودکی میان غرقشدگان نباشد. [۹] این راهحل، که هیچ پایهای در متن ندارد، خودش اعتراف است: مفسر میدانست غرقکردن کودکان با تصویر خدای عادل جور درنمیآید، پس معجزهای تازه ساخت تا کودکان را پیش از طوفان از صحنه بیرون ببرد. اما خود قرطبی این راه فرار را هم نمیپذیرد:
«وَالصَّحِيحُ أَنَّهُ أَهْلَكَ الْوِلْدَانَ بِالطُّوفَانِ كَمَا هَلَكَتِ الطَّيْرُ وَالسِّبَاعُ» [۹]
درست آن است که خدا کودکان را با طوفان هلاک کرد، همانطور که پرندگان و درندگان هلاک شدند. توجیهش این است که غرق برای کودکان کیفر نبود، «به اجل خود» مردند. یعنی کودک و پرنده در یک ردیف.
و بلافاصله پس از آن، قرطبی داستانی نقل میکند که گویی از قلم کسی بیرون آمده که میخواست همه این الهیات را زیر سؤال ببرد: وقتی آب در کوچهها بالا آمد، مادری که کودکش را بسیار دوست داشت، او را برداشت و به کوه پناه برد؛ آب به گردنش که رسید، کودک را با دو دست بالای سرش گرفت، تا آب هر دو را برد. و روایت با این جمله تمام میشود:
«فَلَوْ رَحِمَ اللَّهُ مِنْهُمْ أَحَدًا لَرَحِمَ أُمَّ الصَّبِيِّ» [۹]
اگر خدا به یکی از آنان رحم میکرد، به مادر آن کودک رحم میکرد.
سنت این جمله را برای ستایش سختگیری الهی نقل کرده است. خواننده امروز حق دارد آن را معکوس بخواند: در این داستان، شفقت در دستهای مادر است و بیرحمی در آسمان. مادری که آخرین نفسش را صرف بالا نگهداشتن کودکش میکند، از خدایی که آب را بالا میآورد اخلاقیتر است. هیچ علم پیشینی به «کفر آینده» این تصویر را پاک نمیکند، چون دانستن اینکه کسی در آینده چه میکند، هرگز مجوز نابودکردنش پیش از آن نیست؛ آن هم نوزادی که هنوز هیچ کاری نکرده است.
آنچه از بتهای قوم نوح میماند
بتهای قوم نوح در پایان این پرونده به دو دسته تقسیم میشوند. دسته اول خدایان واقعی جنوب عربستاناند، ود و نسر، که روی برنز و سنگ نامشان مانده و تاریخشان به هزاره اول پیش از میلاد و قرنهای نخست میلادی برمیگردد. دسته دوم نامهاییاند که شواهدشان لرزان است، یا حتی مثل یعوق روی دیوار عبادتگاهی یکتاپرستانه دیده میشوند. هیچکدام، حتی ود، به جهان پیش از طوفان راه ندارند.
آنچه این نامها را به نوح وصل کرده، متنی است که با مخاطب مکیاش حرف میزد و گذشته را با مصالح حال میساخت؛ و سنتی که بعدها برای پرکردن شکاف، روایتی با سند بریده، شجرهنامههایی ناسازگار و در نهایت یک جن در ساحل جده را به خدمت گرفت. این مسیر برای مورخ آشناست. برای ادعای وحی، مسیری مرگبار است.
روی سنگ میشود نام خدایی شکستخورده را خواند. حقانیت خدایی که پیروان او را، با کودکانشان، غرق میکند، از هیچ سنگی بیرون نمیآید.
برای ادامه بحث: دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه میشود؛ خدای فلسفه و الله قرآن؛ چرا اثبات خدا کافی نیست؟.
منابع
۱. قرآن: نوح ۷۱:۷، ۷۱:۲۱–۲۸؛ ص ۳۸:۶؛ قلم ۶۸:۱۴؛ مدثر ۷۴:۱۲–۱۳؛ فصلت ۴۱:۲۶؛ هود ۱۱:۳۶ و ۱۱:۴۹؛ عنکبوت ۲۹:۱۴. ترجمه آیه ۷۱:۲۳ از فولادوند است؛ دیگر برگردانها از نویسنده.
۲. کتاب مقدس، پیدایش ۶:۵–۱۳.
۳. حکمت سلیمان (از کتابهای قانونی ثانی)، ۱۴:۱۵–۲۰.
۴. هشام بن محمد بن کلبی، کتاب الاصنام، متن عربی در ویکینبشته؛ بخشهای سواع، یعوق، نسر، «أول ما عبدت الأصنام» و داستان عمرو بن لحی.
۵. صحیح بخاری، کتاب التفسیر، سوره نوح، حدیث ۴۹۲۰؛ متن و شرح در الدرر السنیه.
۶. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج ۸، کتاب التفسیر، سوره نوح، باب «ودا ولا سواعا»؛ و نقلهای مربوط به ابومسعود دمشقی درباره تفسیر ابن جریج.
۷. گزارشهای رجالی درباره عطاء بن ابیمسلم خراسانی، از جمله قول احمد بن حنبل.
۸. محمد بن عبدالوهاب، کتاب التوحید، باب «ما جاء أن سبب كفر بني آدم وتركهم دينهم هو الغلو في الصالحين».
۹. قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، تفسیر هود ۴۴.
۱۰. موزه بریتانیا، مجسمه برنزی شتر با وقفنامه به وداب، ANE 1907-10-12,5 (102480)؛ توضیح کاتالوگ موزه به نقل خوان کول، Informed Comment، ۲۰۱۹.
۱۱. سلیمان دوست (Suleyman Dost)، An Arabian Qurʾān: Towards a Theory of Peninsular Origins، رساله دکتری، دانشگاه شیکاگو، ۲۰۱۷، بخش «Noahic Idols in Southern Arabia»، صص ۵۴–۶۱؛ نسخه دانشگاهی.
۱۲. کریستین روبن (Christian J. Robin)، «The Judaism of the Ancient Kingdom of Ḥimyar in Arabia: A Discreet Conversion»، در Diversity and Rabbinization، Open Book Publishers، ۲۰۲۱، فصل ۷؛ متن آزاد.
۱۳. خوان کول (Juan Cole)، «Archeology and Early Islam: A Yemeni Inscription to Wadd»، Informed Comment، ۲۱ اکتبر ۲۰۱۹.
۱۴. جرالد هاوتینگ (G. R. Hawting)، The Idea of Idolatry and the Emergence of Islam: From Polemic to History، انتشارات دانشگاه کمبریج، ۱۹۹۹.
۱۵. مایکل لکر (Michael Lecker)، «Wadd, the Weaponed Idol of Dūmat al-Jandal and the quṣṣāṣ»، در Isabelle Sachet و Christian Robin (ویراستاران)، Dieux et déesses d’Arabie، پاریس، De Boccard، ۲۰۱۲، صص ۱۳۱–۱۳۸.
۱۶. پرسش یک خواننده مسلمان درباره ناسازگاری روایت ابن عباس، قرآنپدیا.
