آفرینش در شش روز؛ وقتی تقویم هفته تاریخ کیهان شد
مردی نزد عبدالله بن عباس، پسرعموی پیامبر و مفسر نامدار نسل نخست، میآید و فهرستی از آیهها را پیش او میگذارد. جملهاش را بخاری در کتاب تفسیر صحیح خود نگه داشته است: «إِنِّي أَجِدُ فِي الْقُرْآنِ أَشْيَاءَ تَخْتَلِفُ عَلَيَّ»؛ در قرآن چیزهایی مییابم که با هم نمیخوانند. یکی از موردهای فهرست او همین موضوع است: سوره نازعات اول آسمان را میسازد و بعد زمین را میگستراند، سوره فصلت اول زمین را میآفریند و بعد به آسمان میپردازد. ابنعباس جوابی سرهم میکند و در پایان جملهای میگوید که از هر استدلالی گویاتر است: «فَلَا يَخْتَلِفْ عَلَيْكَ الْقُرْآنُ، فَإِنَّ كُلًّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»؛ مگذار قرآن بر تو مختلف بنماید، چون همهاش از جانب خداست. [۱]
این صحنه دو چیز را نشان میدهد. نخست اینکه تنش در روایت آفرینش در شش روز کشف منتقدان اینترنتی نیست؛ خوانندهای در قرن نخست هجری آن را دیده و به زبان آورده است. دوم اینکه پاسخ نهایی، پیش از آنکه توضیح باشد، دستور است: شک نکن. این مقاله همان فهرست را دوباره باز میکند، این بار با پرسشی که ابنعباس نپرسید: چرا تاریخ جهان باید درست به اندازه یک هفته کاری باشد؟
- شش روز کار، یک روز تعطیل: الگویی که از جای دیگر آمد
- «و هیچ ماندگی به ما نرسید»: قرآن در میدان رقابت بر سر هفته
- دو، چهار، دو: حسابی که هنوز جمع نمیشود
- زمین اول یا آسمان؟ پاسخ ابنعباس و هزینه آن
- حدیث هفتروزه: وقتی صحیح مسلم یک روز اضافه میآورد
- «روز» یا «هنگام»؟ ترجمه در نقش وکیل مدافع
- ترتیب، نه طول: جایی که تطبیق علمی واقعا میشکند
- خدایی که با «کُن» کار میکند چرا شش روز لازم دارد؟
- تقویم مقدس، نه ساعت کیهان
- منابع
شش روز کار، یک روز تعطیل: الگویی که از جای دیگر آمد
عدد شش را قرآن اختراع نکرد. فصل نخست سفر پیدایش جهان را در ساختاری آهنگین میسازد: فرمان، تحقق، داوری «نیکوست»، شام و صبح، روز بعد. [۲]
| روز در پیدایش | آنچه ساخته میشود |
|---|---|
| نخست | روشنایی و جدایی روز و شب |
| دوم | گنبدی که آبهای بالا را از آبهای پایین جدا میکند |
| سوم | خشکی، دریاها و گیاهان |
| چهارم | خورشید، ماه و ستارگان |
| پنجم | جانوران آبزی، «هیولاهای بزرگ دریا» و پرندگان |
| ششم | جانوران خشکی و انسان |
| هفتم | پایان کار، دستکشیدن خدا و تقدیس روز |
روز هفتم کلید کل جدول است. در خروج ۲۰:۸ تا ۱۱ فرمان تعطیلی شنبه مستقیما با همین روایت توجیه میشود: چون خدا شش روز کار کرد و روز هفتم دست کشید، تو و فرزندت و بردهات و دامت نیز باید دست بکشید. [۳] نظم کار و استراحت یک جماعت انسانی به لحظه پیدایش هستی بسته شده است. نقض سبت دیگر سرپیچی از یک قرارداد اجتماعی نیست؛ دستبردن در معماری جهان است. همین سازوکار را جامعهشناسی دین بارها توصیف کرده است: قاعدهای که از اساطیر آغاز مشروعیت میگیرد، از دسترس بازنگری انسانی بیرون میرود. برای نمونههای دیگر این سازوکار، مقاله دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه میشود را ببینید.
اما جملهای که بعدها برای قرآن مهم میشود در خروج ۳۱:۱۷ است. آنجا گفته میشود خدا در روز هفتم «شَبات» کرد، یعنی دست کشید، و «وَیّینّافَش». این فعل همان است که در دوم سموئیل ۱۶:۱۴ برای پادشاه و همراهانش به کار رفته که خسته رسیدند و «نفسی تازه کردند». ترجمههای انگلیسی رایج آن را «و تازه شد» برگرداندهاند. [۴] راشی، مفسر برجسته یهودی قرون وسطی، خودش را موظف دید توضیح دهد که خدایی که «خسته و درمانده نمیشود» این تعبیر را فقط برای فهم گوش انسان درباره خود به کار برده است. [۴] پس ناراحتی از تصویر خدای خسته در خود سنت یهودی هم وجود داشت. متن چیزی گفته بود که الهیات بعدی نمیتوانست تحملش کند.
«و هیچ ماندگی به ما نرسید»: قرآن در میدان رقابت بر سر هفته
قرآن در هفت جا از آفرینش آسمانها و زمین در شش روز سخن میگوید: اعراف ۵۴، یونس ۳، هود ۷، فرقان ۵۹، سجده ۴، ق ۳۸ و حدید ۴. [۵] جدول روزبهروز پیدایش را تکرار نمیکند، ولی قالب ششروزه را نگه میدارد و در هود ۷ جزئی دیگر از همان صحنه را هم میآورد: عرش خدا پیش از آفرینش بر آب بود، «وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ»؛ همان آبهای آغازین که در پیدایش ۱:۲ روح خدا بر آنها در حرکت است.
مهمترین تغییر در ق ۳۸ است:
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ»
ترجمه فولادوند: «و در حقيقت آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم.» [۶]
چرا باید خدایی که چیزی را میآفریند، بلافاصله اعلام کند خسته نشده است؟ پاسخ را خود مفسران دادهاند. طبری از قتاده نقل میکند که یهودیان گفتند خدا آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، روز جمعه کار را تمام کرد و روز شنبه استراحت کرد؛ و خدا دروغشان را آشکار کرد:
«قَالَتِ الْيَهُودُ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ، فَفَرَغَ مِنَ الْخَلْقِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ، وَاسْتَرَاحَ يَوْمَ السَّبْتِ، فَأَكْذَبَهُمُ اللَّهُ» [۷]
این گزارش را باید با فاصلهاش سنجید: روایت تابعی قرن دوم است، نه صورتجلسه نزول. ولی دو نکته از آن محکم درمیآید. اول، آیه در ذهن مفسران نخستین پاسخی جدلی به روایت یهودی بود، نه گزارشی مستقل از آغاز جهان. دوم، این قرائت هزینه داشت: سوره ق مکی است و در مکه جامعه یهودی قابلتوجهی نبود که آیه با آن مجادله کند. قرطبی گزارش میدهد که ابنعباس و قتاده کل سوره را مکی دانستهاند مگر همین یک آیه. [۸] یعنی برای آنکه روایت سبب نزول سرپا بماند، یک آیه از بافت سورهاش جدا و به مدینه منتقل شد. این شیوه آشنای سنت است: وقتی متن و گزارش با هم نمیخوانند، تاریخ جابهجا میشود، نه ایمان.
قرآن در جای دیگری تکلیف خود سبت را هم روشن میکند. به گفته نحل ۱۲۴، «إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ»؛ سبت فقط بر کسانی نهاده شد که دربارهاش اختلاف کردند. روز مقدس رقیب از نشانه پیمان ازلی به باری تنزل میکند که بر گروهی نافرمان تحمیل شد. حدیث بخاری ۸۷۶ حلقه را کامل میکند: پیامبر میگوید ما آخرین امتها هستیم ولی در قیامت پیشتازیم؛ آن روز بر پیشینیان واجب شد و در آن اختلاف کردند، «فَهَدَانَا اللَّهُ، فَالنَّاسُ لَنَا فِيهِ تَبَعٌ، الْيَهُودُ غَدًا وَالنَّصَارَى بَعْدَ غَدٍ»؛ خدا ما را به آن هدایت کرد و مردم در این باره پیرو ما هستند، یهود فردا و نصارا پسفردا. [۹]
پس در سطح تاریخ ادیان، روایت شش روز میدان رقابت سه جماعت بر سر یک تقویم است. هر سه هفته هفتروزه را از یک منبع گرفتهاند؛ دعوا بر سر این است که کدام روز مال خداست. یهودیت شنبه را به استراحت خدا بسته بود. مسیحیت یکشنبه را به رستاخیز عیسی بست. اسلام جمعه را برگزید و برای آنکه روایت یهودی را بیاعتبار کند، خستگی را از خدا گرفت؛ ولی عدد شش را، که از همان روایت آمده بود، نگه داشت. رد کردن نتیجه و پذیرفتن مقدمه، کار یک وحی مستقل نیست؛ کار جماعتی است که با میراث رقیب حسابوکتاب دارد.
دو، چهار، دو: حسابی که هنوز جمع نمیشود
حالا برگردیم به فهرست مرد ناشناس. فصلت ۹ تا ۱۲ مفصلترین روایت آفرینش در قرآن است:
«قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ…» (۹)؛ به ترجمه فولادوند: «بگو آيا اين شماييد كه واقعا به آن كسى كه زمين را در دو هنگام آفريد كفر مىورزيد…» [۱۰]
«وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاءً لِّلسَّائِلِينَ» (۱۰)
«ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ…» (۱۱)، «فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ…» (۱۲)
خواننده با سه عدد روبهروست: دو، چهار، دو. جمع ساده هشت میدهد و با هفت آیهای که شش روز میگویند نمیخواند.
| خوانش «چهار روز» | حساب | نتیجه |
|---|---|---|
| چهار روز افزون بر دو روز نخست | ۲ + ۴ + ۲ | هشت |
| چهار روز شامل دو روز نخست | ۴ + ۲ | شش |
پاسخ سنتی خوانش دوم است و ابنکثیر آن را صریح مینویسد: دو روز آفرینش زمین با دو روز تعیین روزیها روی هم چهار روز میشود. [۱۱] این پاسخ ممکن است و منتقدی که آن را نبیند، نقد آسیبپذیری ساخته است. اما به دو چیز باید توجه کرد. نخست، «چهار روز در مجموع» در متن نیامده؛ مفسر آن را به متن میدهد تا حساب جور شود. دوم، کلام الهیای که خود را «فُصِّلَتْ»، یعنی شرحدادهشده و روشن، مینامد، درست در شمارش ساده روزهای خودش نیازمند مکانیک جمع تجمعی است.
جالبتر اینکه ابنکثیر همین روزها را با نام روزهای هفته پر میکند: زمین در یکشنبه و دوشنبه، روزیها در سهشنبه و چهارشنبه، آسمانها در پنجشنبه و جمعه. [۱۱] یعنی در تفسیر کلاسیک این «روز»ها بیش از هر چیز روزهای هفته بودند، با نام و ترتیب. این نکته را نگه دارید؛ جلوتر به کار میآید.
زمین اول یا آسمان؟ پاسخ ابنعباس و هزینه آن
فصلت زمین و کوهها و روزیها را پیش از «ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ» میآورد. بقره ۲۹ هم همین ترتیب را دارد: خدا آنچه در زمین است را برای شما آفرید، «ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ». اما نازعات ۲۷ تا ۳۲ برعکس پیش میرود: آسمان را ساخت، سقفش را بالا برد، شبش را تاریک کرد و روزش را بیرون آورد، «وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَاهَا»؛ و زمین را پس از آن گستراند، آب و چراگاهش را بیرون آورد، «وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا»؛ و کوهها را استوار کرد.
پاسخ ابنعباس در همان روایت بخاری این است: خدا زمین را در دو روز آفرید، سپس آسمان را در دو روز دیگر سامان داد، سپس زمین را «گستراند»، یعنی آب و چراگاهش را بیرون آورد و کوهها و تپهها و هرچه میان آنهاست را در دو روز دیگر آفرید. [۱] نتیجه: دو به اضافه دو به اضافه دو، شش. «دحو» از «خلق» جدا شد و تناقض بسته شد.
ولی این پاسخ یک قربانی دارد: خود فصلت. در فصلت ۱۰ کوهها، «رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا»، پیش از توجه به آسمان قرار دارند و بعد «ثُمَّ» میآید. در ترتیب ابنعباس کوهها پس از آسمان ساخته میشوند. به زبان ساده، برای آشتی دادن نازعات و فصلت، ابنعباس ترتیب درونی فصلت را زیر پا گذاشت. و بخشبندی روزها هم عوض شد: در فصلت، چهار روز (یا دو روز تکمیلی) به کوه و برکت و روزی تعلق دارد و پیش از آسمان است؛ در طرح ابنعباس دو روز آخر به کوه و آب و چراگاه تعلق دارد و پس از آسمان است. تناقض حل نشد؛ از میان دو آیه به داخل یک آیه منتقل شد.
مدافعان امروز گاهی میگویند «ثُمَّ» در فصلت ۱۱ ترتیب زمانی نمیرساند، بلکه ترتیب بیانی است. این پاسخ ممکن است، ولی بهایش سنگین است: اگر «ثُمَّ» در روایتی که موضوعش دقیقا ترتیب آفرینش است بر ترتیب دلالت ندارد، دیگر هیچ ادعایی درباره «ترتیب علمی آفرینش در قرآن» نمیتوان از آن ساخت. نمیشود وقتی تعارض پیش میآید «ثُمَّ» را بیمعنا کرد و وقتی نوبت تبلیغ اعجاز است، همان را نشانه دقت کیهانی دانست.
حدیث هفتروزه: وقتی صحیح مسلم یک روز اضافه میآورد
اگر فکر میکنید مشکل فقط میان آیههاست، صحیح مسلم ۲۷۸۹ را بخوانید. ابوهریره نقل میکند که پیامبر دستش را گرفت و گفت: «خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ التُّرْبَةَ يَوْمَ السَّبْتِ»؛ خدا خاک را در روز شنبه آفرید. بعد کوهها در یکشنبه، درختان در دوشنبه، «امور ناخوشایند» در سهشنبه، نور در چهارشنبه، جانوران در پنجشنبه و آدم پس از عصر جمعه، در آخرین ساعت آن روز. [۱۲]
این فهرست هفت روز دارد، نه شش. آسمانها اصلا در آن نیستند. و درختان دو روز پیش از نور آفریده میشوند؛ همان مشکل گیاهان پیش از خورشید در پیدایش، این بار با امضای صحیحترین مجموعه حدیث پس از بخاری. آغاز آفرینش هم در شنبه است، یعنی خدای این حدیث درست در روز استراحت یهودیان مشغول کار است. این را تصادف بدانید یا طعنه، در هر حال روایت با تقویم رقیب بازی میکند.
ابنکثیر ذیل اعراف ۵۴ مشکل را میبیند و گزارش میدهد که بخاری و دیگر حافظان حدیث این خبر را نقد کرده و آن را سخن ابوهریره از کعبالاحبار، یهودی مسلمانشده یمنی، دانستهاند. [۱۱] دیگرانی مانند ابنالانباری و ابنالجوزی آن را صحیح شمردهاند. [۱۳] یعنی سنت نه بر رد آن اجماع کرد نه بر قبولش. نتیجه برای ما روشن است: تصویری که امروز به نام «دیدگاه اسلام درباره آفرینش» عرضه میشود، حاصل گزینش است. روایتها رتبهبندی، کنار گذاشته یا با برچسب «اسرائیلیات» به کعب حواله داده میشوند. و طنز ماجرا اینجاست که برای بیرون راندن حدیثی از دایره وحی، سنت آن را به یک منبع یهودی نسبت میدهد؛ درست همان منبعی که قالب ششروزه قرآن هم از آن آمده است.
«روز» یا «هنگام»؟ ترجمه در نقش وکیل مدافع
دیدید که فولادوند در ق ۳۸ و فصلت ۹ و ۱۲، «أَيَّام» و «يَوْمَيْن» را «هنگام» ترجمه کرده است. [۶، ۱۰] این انتخاب کوچکی نیست. «یوم» در عربی کلمهای روشن است و مفسران کلاسیک، چنانکه ابنکثیر نشان داد، آن را با نام شنبه و یکشنبه پر میکردند. «هنگام» اما کلمهای کشدار است که میتواند یک لحظه باشد یا یک عصر زمینشناختی. ترجمه پیشفرض فارسی پیش از آنکه خواننده به تفسیر برسد، تفسیر را در دهانش گذاشته است. این همان کاری است که ترجمه با «رواسی» و «دخان» و دهها واژه دیگر میکند: متن را از پیش برای سازگاری با علم جدید نرم میکند و بعد همان سازگاری را معجزه مینامد.
دفاع معمول این است که «یوم» در قرآن همیشه روز بیستوچهارساعته نیست. درست است. حج ۴۷ میگوید «وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ»؛ سجده ۵ از روزی به اندازه هزار سال سخن میگوید و معارج ۴ از «يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ». ابنکثیر هم ذیل اعراف ۵۴ اختلاف مفسران را گزارش میکند که آیا روزهای آفرینش روزهای معمولی بودند یا هر کدام هزار سال. [۱۱]
اما از این امکان زبانی چه به دست میآید؟ اولا، هیچکدام از این آیهها درباره آفرینش نیستند؛ حج ۴۷ پاسخ به شتابزدگی کافران در طلب عذاب است. ثانیا، حتی اگر روزهای آفرینش هزار سال یا پنجاه هزار سال باشند، ششهزار یا سیصدهزار سال هیچ نسبتی با ۱۳٫۸ میلیارد سال ندارد. مدافعی که برای رسیدن به میلیاردها سال دست به دامن «هزار سال» میشود، از عددی که خود متن داده عبور کرده و عدد را از بیرون آورده است. «روز» به هر اندازهای که لازم باشد کش میآید و بعد گفته میشود متن از ابتدا همین را میگفت.
یک نکته انصاف هم لازم است: خوانش غیرلفظی شش روز اختراع پس از داروین نیست. اوریگن در قرن سوم پرسیده بود که روز نخست و دوم و سوم، بیخورشید و ماه، چگونه شام و صبح داشتند، و این را نشانه لزوم عبور از معنای ظاهری گرفت. [۱۴] اما اوریگن از این دشواری به معنای روحانی رفت، نه به محاسبه سن کیهان. او دشواری متن را پذیرفت؛ مدافع امروزی همان دشواری را انکار میکند و آن را پیشگویی علمی میخواند.
ترتیب، نه طول: جایی که تطبیق علمی واقعا میشکند
فرض کنیم هر «روز» هر اندازهای که بخواهید طول بکشد. مسئله اصلی دستنخورده میماند، چون مسئله ترتیب است، نه مدت.
در تصویری که کیهانشناسی امروز ارائه میکند، جهان حدود ۱۳٫۸ میلیارد سال عمر دارد و نخستین ستارگان و کهکشانها میلیاردها سال پیش از زمین شکل گرفتند؛ زمین حدود ۴٫۵ میلیارد سال پیش پدید آمد، همراه و کمی پس از خورشید. [۱۵] حالا ترتیبها را کنار هم بگذارید:
در پیدایش، گیاهان در روز سوم و خورشید در روز چهارم میآیند. کش دادن روزها به میلیونها سال این را بدتر میکند، نه بهتر: گیاهان باید یک دوره زمینشناختی کامل بیخورشید زنده مانده باشند. پرندگان در روز پنجم و جانوران خشکی در روز ششم آفریده میشوند؛ ولی پرندگان حدود ۱۶۵ تا ۱۵۰ میلیون سال پیش از دایناسورهای خشکیزی تکامل یافتند. [۱۶] «هیولاهای بزرگ دریا» پیش از جانوران خشکی میآیند؛ ولی نهنگها حدود ۵۰ میلیون سال پیش از پستانداران چهارپای خشکی به دریا بازگشتند. [۱۷]
در قرآن، فصلت و بقره زمین را پیش از سامان یافتن آسمانها میگذارند. مدافع میگوید آسمان در آن هنگام «دُخَان» بود و مادهاش از قبل وجود داشت. این اصلاح منصفانه است؛ متن وجود نوعی ماده آسمانی پیش از آن مرحله را نفی نمیکند. ولی آنچه متن در دو روز پایانی میسازد «هفت آسمان» است و «چراغهای» آسمان نزدیک، یعنی ستارگان. طبق همین متن، ستارگان در آخرین مرحله و پس از آمادهشدن زمین با کوهها و روزیهایش آمدهاند. واقعیت برعکس است: زمین از غبار نسلهای پیشین ستارگان ساخته شده است.
و «دخان» هم نظریه مهبانگ نیست. یک پیشبینی علمی چیزی را پیش از کشف مشخص میکند: دما، چگالی، ترکیب، قانون تحول. «دود» هیچکدام از اینها را ندارد. وقتی علم کشف کرد و مفسر سپس واژه را بازتعریف کرد، علم شاهد تفسیر شده، نه متن منشأ کشف.
عدد شش هم همچنان بیتوضیح است. تاریخ کیهان را میتوان به چهار یا هفت یا دوازده مرحله تقسیم کرد؛ مرزها بسته به موضوع جابهجا میشوند. اگر متن معیار تقسیم را نمیدهد و مفسر پس از دانستن نتیجه، مرزها را طوری میکشد که شش دوره دربیاید، عدد شش ویژگی کشفشده جهان نیست؛ ویژگی فهرستی است که مفسر مرتب کرده است. تنها جایی که شش روز معنای دقیق و آزمونپذیری دارد، تقویم است: شش روز کار و یک روز تعطیل. عدد از هفته آمده و به هفته برمیگردد.
خدایی که با «کُن» کار میکند چرا شش روز لازم دارد؟
یس ۸۲ میگوید فرمان خدا وقتی چیزی را بخواهد این است که به آن بگوید «باش» و میشود: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ». از کنار هم گذاشتن این آیه و شش روز تناقض منطقی فوری درنمیآید؛ قادر مطلق میتواند کار را مرحلهبهمرحله انجام دهد. مفسران هم گفتهاند شش روز برای آموزش تأنی و نمایش حکمت بوده است.
ولی به ساختار این دفاع دقت کنید. اگر آفرینش آنی بود، گفته میشد نشانه قدرت است. شش روز است، گفته میشود نشانه حکمت است. اگر ششهزار روز بود، گفته میشد نشانه صبر است. توضیحی که با هر نتیجهای سازگار است، هیچ نتیجهای را توضیح نمیدهد. قدرت نامحدود فرضی هم آفرینش آنی را ممکن میکند و هم هر تعداد مرحله را؛ پس نمیتواند دلیل انتخاب یکی از آنها باشد. تبیین سرراستتر همان است که تاریخ نشان داد: عدد شش پیش از آنکه به قرآن برسد، در تقویم یک جماعت مذهبی جا افتاده بود و قرآن آن را با خود آورد.
تقویم مقدس، نه ساعت کیهان
آنچه از این پرونده میماند، چندان پیچیده نیست. روایت آفرینش در شش روز در پیدایش برای توجیه یک هفته مقدس ساخته شد و آن هفته را به آغاز جهان گره زد. قرآن قالب را گرفت، خستگی خدا را در جدل با یهودیان حذف کرد و روز مقدس را به جمعه برد. سنت اسلامی بعدی میان آیههایی که ترتیب آفرینش را متفاوت میگفتند گیر افتاد؛ ابنعباس با جابهجا کردن کوهها و جدا کردن «دحو» از «خلق» حساب را جور کرد، ابنکثیر روزها را با نام هفته پر کرد، حدیث مسلم هفت روز ساخت و محدثان آن را به کعب حواله دادند، و مترجم امروز «روز» را به «هنگام» تبدیل کرد تا دیگر کسی نپرسد.
این زنجیره برای تاریخ اندیشه مدرکی ارزشمند است: نشان میدهد جماعتهای مؤمن چگونه زمان، کار، اقتدار و هویت خود را فهمیدهاند و از آن دفاع کردهاند. اما از قدمت و نفوذ یک روایت، سن و ترتیب واقعی کیهان به دست نمیآید. متنی که هر بار کش میآید تا با کشف تازهای سازگار شود و بعد همین کش آمدن را نشانه دانش بیخطای خود اعلام میکند، چیزی را پیشبینی نکرده است. جهان هیچ تعهدی نداشت که برنامه کاری هفتگی یک جماعت باستانی را اجرا کند؛ و نکرد.
جواب ابنعباس به آن مرد ناشناس هنوز هم جواب رسمی است: «مگذار قرآن بر تو مختلف بنماید.» ما در مرتدین ترجیح میدهیم اختلاف را ببینیم، بشماریم و بپرسیم از کجا آمده است.
از مجموعه «زندگینامه باورها» در مرتدین (Mortadin).
منابع
۱. صحیح بخاری، کتاب التفسیر، باب تفسیر سوره حم السجده (فصلت)، روایت منهال از سعید بن جبیر از ابنعباس. بخاری این روایت را در آغاز باب به صورت معلق آورده و در برخی نسخهها سند متصل آن (یوسف بن عدی، از عبیدالله بن عمرو، از زید بن ابیانیسه، از منهال) نیز آمده است. متن کامل پرسش و پاسخ در تفسیر ابنکثیر ذیل فصلت ۹ تا ۱۲ نقل شده است: quran.com، تفسیر ابنکثیر، فصلت ۱۱.
۲. کتاب پیدایش، فصل ۱ و فصل ۲، آیات ۱ تا ۳.
۳. کتاب خروج، ۲۰:۸ تا ۱۱؛ و کتاب تثنیه، ۵:۱۲ تا ۱۵ برای صورت دیگر توجیه سبت با خاطره بردگی در مصر.
۴. کتاب خروج ۳۱:۱۷، متن عبری و ترجمههای انگلیسی در BibleGateway؛ کاربرد همان فعل در دوم سموئیل ۱۶:۱۴ در مدخل Strong’s H5314؛ شرح راشی بر خروج ۳۱:۱۷ با ترجمه انگلیسی در widetorah.com.
۵. قرآن، اعراف ۵۴، یونس ۳، هود ۷، فرقان ۵۹، سجده ۴، ق ۳۸ و حدید ۴؛ متن عربی در quran.com.
۶. قرآن، ق ۳۸؛ ترجمه فولادوند مطابق متن منتشرشده در quran.anhar.ir، سوره ق، ترجمه فولادوند.
۷. طبری، جامع البیان، ذیل ق ۳۸، روایت معمر از قتاده؛ متن در islamweb، تفسیر الطبری، سوره ق؛ همین گزارش را ابنکثیر نیز ذیل ق ۳۸ آورده است: quran.ksu.edu.sa.
۸. قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، مقدمه سوره ق، گزارش استثنای آیه ۳۸ از مکیبودن سوره به قول ابنعباس و قتاده؛ e-quran.com.
۹. قرآن، نحل ۱۲۴؛ و صحیح بخاری، حدیث ۸۷۶، کتاب الجمعه.
۱۰. قرآن، فصلت ۹ تا ۱۲، متن عربی در quran.com؛ ترجمه فولادوند آیههای ۹ و ۱۲ مطابق نقل پارسقرآن.
۱۱. ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم، ذیل اعراف ۵۴، فصلت ۹، فصلت ۱۰ و نازعات ۳۰؛ متن عربی، دانشگاه ملک سعود. ترجمه انگلیسی خلاصهشده: quran.com، فصلت ۱۲.
۱۲. صحیح مسلم، حدیث ۲۷۸۹، کتاب صفة القیامة والجنة والنار، باب ابتداء الخلق.
۱۳. پایگاه IslamQA، پاسخ شماره ۱۴۵۸۰۶، نقل اختلاف محدثان درباره حدیث مسلم ۲۷۸۹ (نقد یحیی بن معین و بخاری، و تصحیح ابنالانباری و ابنالجوزی). منبع دفاعی است و فقط برای گزارش اختلاف درونسنتی به آن ارجاع داده شده است.
۱۴. اوریگن، درباره اصول، کتاب چهارم، بخش ۱۶، ترجمه انگلیسی در مجموعه Ante-Nicene Fathers.
۱۵. ناسا، Overview: Our Universe و Facts About Earth.
۱۶. Stephen L. Brusatte، Jingmai K. O’Connor، Erich D. Jarvis، «The Origin and Diversification of Birds»، Current Biology، ۲۰۱۵؛ نسخه PDF.
۱۷. PBS NOVA، How Did Whales Evolve From Land Mammals?؛ و گفتوگوی NPR با نیک پیینسون، متصدی فسیلهای پستانداران دریایی موزه ملی تاریخ طبیعی اسمیتسونین، Fresh Air.

۱ دیدگاه
[…] از هفت آسمان سخن میگوید: بقره ۲۹، اسرا ۴۴، مؤمنون ۸۶، فصلت ۱۲، طلاق ۱۲، ملک ۳ و نوح ۱۵. [۱] اما برای فهم اینکه این […]