نبوت: چه کسی حق دارد از جانب خدا سخن بگوید؟

در سال ۶۳۲ میلادی، سال مرگ محمد، شبه‌جزیره عربستان دست‌کم پنج پیامبر داشت. محمد در مدینه. مسیلمه در یمامه، در مرکز نجد، که مردمش او را «رحمان یمامه» می‌نامیدند. اسود عنسی در یمن. طلیحة بن خویلد در میان قبیله بنی‌اسد. و سجاح، زنی از قبیله تمیم، که پیامبری خود را اعلام کرد و سپاهی گرد آورد. [۱] از این پنج نفر، یکی پیامبر خدا شناخته شد و چهار نفر دیگر «کذاب». این مقاله درباره همین تمایز است: ادعای نبوت چگونه داوری می‌شود، چه کسی داوری می‌کند، و چرا در تاریخ واقعی معیار نهایی تقریبا همیشه یک چیز بوده است.

نامه‌ای میان دو پیامبر

طبق سیره ابن هشام، مسیلمه نامه‌ای به محمد نوشت که با این عبارت آغاز می‌شد: از مسیلمه، رسول خدا، به محمد، رسول خدا. و در آن پیشنهادی ساده داد:

«إِنَّ لَنَا نِصْفَ الْأَرْضِ وَلِقُرَيْشٍ نِصْفَ الْأَرْضِ، وَلَكِنَّ قُرَيْشًا قَوْمٌ يَعْتَدُونَ»

یعنی نیمی از زمین از آن ماست و نیمی از آن قریش، اما قریش قومی تجاوزگرند. پاسخ محمد: از محمد، رسول خدا، به مسیلمه کذاب؛ زمین از آن خداست و به هر کس از بندگانش بخواهد می‌سپارد، و سرانجام از آن پرهیزکاران است. [۲] به دو فرستاده مسیلمه که گفتند ما هم همان را می‌گوییم که او می‌گوید، محمد گفت: اگر نبود که فرستادگان کشته نمی‌شوند، گردنتان را می‌زدم. [۳]

صحیح بخاری ماجرای دیگری هم دارد. مسیلمه با گروه بزرگی از قومش به مدینه آمد و گفت: اگر محمد کار را پس از خود به من بسپارد، از او پیروی می‌کنم. محمد با تکه‌ای شاخه نخل در دست نزد او رفت و گفت: اگر همین تکه چوب را از من بخواهی، به تو نمی‌دهم. و بعد خوابی را تعریف کرد: در خواب دو دستبند طلا در دستانم دیدم، به من وحی شد که در آنها بدم، دمیدم و پریدند؛ آنها را دو دروغگو تعبیر کردم که پس از من برمی‌خیزند: عنسی و مسیلمه. [۴]

این صحنه را بدون عینک ایمانی نگاه کنیم. دو مرد، هر دو مدعی دریافت پیام از آسمان، بر سر تقسیم قدرت و جانشینی مذاکره می‌کنند. یکی پیشنهاد تقسیم زمین می‌دهد، دیگری قاطعانه رد می‌کند. داور میان آنها کیست؟ هر کدام خوابی یا وحیی دارد که دیگری را دروغگو معرفی می‌کند. هیچ معیار سومی در کار نیست.

معیاری که در یمامه اعمال شد

معیار سوم یک سال بعد رسید. پس از مرگ محمد، ابوبکر سپاهی به فرماندهی خالد بن ولید به یمامه فرستاد. در نبردی که از خونین‌ترین نبردهای اسلام اولیه بود، مسیلمه کشته شد و پیروانش شکست خوردند. [۱] اسود عنسی پیش‌تر در یمن ترور شده بود. طلیحه شکست خورد، گریخت، بعدها مسلمان شد و در جنگ‌های فتح ایران به سود مسلمانان جنگید. سجاح با مسیلمه ازدواج کرد و پس از مرگ او مسلمان شد. [۵]

یعنی از پنج پیامبر، دو نفر کشته شدند، دو نفر به دین پیروز گرویدند، و یکی، که پیش از پایان این رقابت درگذشته بود، پیامبر حق شناخته شد. این سرانجام را نمی‌توان «آزمون حقیقت» نامید. آزمون قدرت نظامی بود. اگر در یمامه ورق برعکس برمی‌گشت و سپاه بنی‌حنیفه مدینه را می‌گرفت، امروز شاید میلیون‌ها نفر مسیلمه را خاتم انبیا می‌دانستند و محمد را «کذاب قریش».

و طنز تاریخ اینجاست: در همان نبرد یمامه، شمار زیادی از قاریان قرآن کشته شدند. به روایت صحیح بخاری، همین واقعه بود که عمر را نگران کرد که اگر قاریان در نبردهای دیگر هم کشته شوند، بخش بزرگی از قرآن از دست برود؛ و ابوبکر را واداشت که زید بن ثابت را به گردآوری قرآن بگمارد. [۶] یعنی کتابی که امروز «معجزه جاوید» نبوت محمد شمرده می‌شود، در واکنش به جنگی گردآوری شد که برای از میان بردن یک مدعی رقیب نبوت درگرفت.

ما فقط صدای برنده را می‌شنویم

از «قرآن» مسیلمه چه می‌دانیم؟ تقریبا فقط آنچه مورخان مسلمان، یعنی دشمنانش، برای ما نگه داشته‌اند. طبری چند قطعه از سخنان او را نقل می‌کند که مشهورترینش خطابی است به یک قورباغه: ای قورباغه، دختر دو قورباغه، هر چه می‌خواهی پاک کن؛ بالایت در آب است و پایینت در گل. [۷] این قطعه‌ها قرن‌ها به عنوان دلیل مسخره بودن ادعای او نقل شده‌اند.

اما به روش کار نگاه کنیم. اگر تنها منبع ما درباره یک متن مقدس، دشمنانی باشند که صاحب آن را کشته‌اند، از میان صدها جمله او کدام را انتخاب می‌کنند؟ مسلما مضحک‌ترین‌ها را. حالا تصور کنید تنها گزارش ما از قرآن، گزینشی بود که یک مورخ مسیحی یا زرتشتی دشمن از آن کرده بود؛ مثلا آیه‌ای درباره غذا خوردن در خانه پیامبر و زود رفتن مهمان‌ها (احزاب ۵۳)، یا آیه‌ای درباره اینکه نباید صدایتان را از صدای پیامبر بلندتر کنید (حجرات ۲). آیا این گزینش تصویر منصفانه‌ای از قرآن می‌داد؟

ما نمی‌دانیم مسیلمه واقعا چه می‌گفت. می‌دانیم که خدایش را «رحمان» می‌نامید، که قریش در مکه محمد را متهم می‌کردند که از «رحمان یمامه» تعلیم می‌گیرد، و که «رحمان» پیش از اسلام نام خدای یکتا در جنوب و مرکز عربستان بود. (درباره پیشینه این نام در مقاله «رحمان» از همین مجموعه نوشته‌ایم.) یعنی مسیلمه احتمالا نماینده یک سنت یکتاپرستانه بومی دیگر بود که با سنت مکی رقابت می‌کرد. تاریخ‌نویسان پیروز او را به دلقکی تبدیل کردند که با قورباغه‌ها حرف می‌زد.

معیارهای سنجش ادعای نبوت، و چرا هیچ‌کدام کار نمی‌کند

سنت ابراهیمی از قدیم با همین مشکل درگیر بود. کتاب اول پادشاهان، فصل بیست و دوم، صحنه‌ای شگفت دارد: حدود چهارصد پیامبر به پادشاه اسرائیل می‌گویند به جنگ برو، پیروز می‌شوی. یک پیامبر، میکایا، می‌گوید شکست می‌خوری. پادشاه او را زندانی می‌کند. و میکایا توضیح می‌دهد که خدا خودش «روحی دروغگو» در دهان آن چهارصد پیامبر گذاشته تا پادشاه را فریب دهد. [۸] یعنی خود متن مقدس می‌پذیرد که اکثریت پیامبران ممکن است به فرمان خدا دروغ بگویند. پس شنونده از کجا بداند؟

سفر تثنیه دو معیار می‌دهد. معیار اول (فصل ۱۸): اگر پیشگویی پیامبر محقق نشد، او دروغگوست و باید کشته شود. [۹] معیار دوم (فصل ۱۳): حتی اگر نشانه و پیشگویی‌اش محقق شد، اما مردم را به پیروی از خدایان دیگر خواند، باز هم دروغگوست و باید کشته شود؛ خدا با او شما را آزموده است. [۱۰]

این دو قاعده را کنار هم بگذاریم. شکست پیشگویی ادعا را رد می‌کند. اما موفقیت پیشگویی ادعا را تایید نمی‌کند، اگر پیام با باور موجود نخواند. یعنی در نهایت معیار واقعی، سازگاری با عقیده از پیش پذیرفته‌شده است. شاهد تجربی فقط وقتی ارزش دارد که علیه رقیب باشد. و در هر دو حالت، مجازات مدعی مرگ است. نظامی که هم معیار را تعریف می‌کند و هم مخالف را می‌کشد، نمی‌تواند شکست رقیب را نشانه حقانیت خود بداند؛ چون رقیبی باقی نگذاشته که شکست دهد.

قرآن معیار پیشگویی را تقریبا کنار می‌گذارد. وقتی مخالفان از محمد معجزه می‌خواهند، مثلا چشمه‌ای از زمین یا باغی از خرما یا کتابی که از آسمان فرود آید، پاسخ این است: «بگو پاک است پروردگارم، آیا من جز بشری فرستاده‌ام؟» (اسراء ۹۰ تا ۹۳). [۱۱] و جای دیگر: «آیا برایشان بس نیست که این کتاب را بر تو نازل کردیم؟» (عنکبوت ۵۱). [۱۲] یعنی نشانه نبوت، خود متنی است که نبوت را ادعا می‌کند. این نیز استدلالی دوری است: برای اینکه بدانیم متن از خداست، باید به پیامبر اعتماد کنیم؛ برای اینکه بدانیم پیامبر راست می‌گوید، باید به متن اعتماد کنیم.

قرآن معیار دیگری هم پیش می‌گذارد که مدافعان امروز بیش از هر چیز به آن تکیه می‌کنند: «تحدی». «اگر در آنچه بر بنده خود نازل کردیم تردید دارید، سوره‌ای مانند آن بیاورید» (بقره ۲۳؛ نیز یونس ۳۸ و هود ۱۳). [۱۲]

اما پرسش ساده این است: چه کسی داوری می‌کند که سوره‌ای «مانند آن» است؟ مسیلمه دقیقا همین کار را کرد؛ سخنانی آهنگین و مسجع به نام وحی آورد. داوران، مسلمانانی بودند که پیشاپیش می‌دانستند پاسخ منفی است، و مجازات کسی که پاسخ مثبت بدهد ارتداد بود. در قرن‌های بعد هم هر ادیبی که گفته می‌شد به «معارضه» قرآن برخاسته، مثل ابوالعلاء معری، به جای داوری ادبی با اتهام کفر روبه‌رو شد. آزمونی که یکی از طرفین دعوا داورش است و مجازات پاسخ نادرست مرگ است، آزمون نیست؛ اعلام نتیجه از پیش است.

وقتی پیشگویی شکست می‌خورد

آیا شکست پیشگویی واقعا یک ادعای نبوت را از بین می‌برد؟ پژوهش مشهوری در روان‌شناسی اجتماعی پاسخ غافلگیرکننده‌ای می‌دهد. در سال ۱۹۵۴، زنی در شیکاگو به نام دوروتی مارتین اعلام کرد از موجوداتی از سیاره‌ای دیگر پیام دریافت کرده که جهان در ۲۱ دسامبر با سیل نابود می‌شود و مومنان با بشقاب پرنده نجات خواهند یافت. لئون فستینگر و دو همکارش مخفیانه به گروه پیوستند. شب موعود گذشت؛ نه سیلی آمد، نه بشقاب پرنده‌ای. واکنش گروه چه بود؟ پیام تازه‌ای رسید: ایمان و نور این گروه کوچک جهان را نجات داده است. و اعضایی که پیش از آن از رسانه‌ها گریزان بودند، شروع به تبلیغ پرشور کردند. [۱۳]

فستینگر از این تجربه نظریه «ناهماهنگی شناختی» را پرورد: وقتی کسی خود را عمیقا وقف یک باور کرده و شواهد آن را رد می‌کند، اغلب باور را رها نمی‌کند؛ آن را بازتفسیر می‌کند و برای کاهش ناراحتی، دیگران را به آن فرا می‌خواند. این یعنی معیار تثنیه، حتی در موارد روشن، در عمل کار نمی‌کند. پیامبری که پیش‌بینی‌اش شکست خورد، می‌تواند با یک وحی تازه نجات یابد؛ همان‌طور که در مقاله «وحی» این مجموعه در ماجرای جوزف اسمیت دیدیم.

از پیام‌رسان تا فرمانروا

«رسول» در لغت یعنی فرستاده، پیام‌رسان. در سوره یوسف، رسول به فرستاده عادی پادشاه گفته شده است. [۱۴] اما رسول قرآن چیزی بسیار بیشتر از پیام‌رسان است. نساء ۶۵ ایمان را منوط به این می‌کند که مومنان پیامبر را در اختلافاتشان داور کنند، سپس از حکم او «در دل خود هیچ تنگی» نیابند و «کاملا تسلیم شوند». [۱۵] احزاب ۳۶ می‌گوید هیچ مرد و زن مومنی، وقتی خدا و رسولش در کاری حکم کردند، در کار خودش اختیاری ندارد. [۱۶]

به ظرافت نساء ۶۵ دقت کنیم. اطاعت بیرونی کافی نیست؛ نارضایتی درونی هم نشانه نقص ایمان است. این دیگر فقط اقتدار سیاسی نیست؛ اقتداری است که به وجدان راه یافته. شخصی که با حکمی مخالف است، پیش از آنکه اعتراضش را بلند بگوید، باید از خودش بپرسد آیا همین احساس مخالفت نشانه بی‌ایمانی است. این دقیقا ساختاری است که جامعه‌شناسان دین «درونی‌سازی کنترل» می‌نامند.

امتیازهای ویژه پیامبر

پیامبر قرآن فقط فرمانروا نیست؛ دارای امتیازهای ویژه‌ای هم هست که آیه‌ها به او می‌دهند. احزاب ۵۰ به او اجازه می‌دهد با هر زن مومنی که خود را به او ببخشد، بدون مهریه ازدواج کند، و صریحا می‌گوید این «خاص تو است، نه دیگر مومنان». [۱۷] احزاب ۵۳ به مومنان می‌گوید بی‌اجازه وارد خانه‌های پیامبر نشوند، پس از غذا زود بروند چون ماندنشان پیامبر را آزار می‌دهد اما او شرم می‌کند که بگوید، و هرگز پس از او با همسرانش ازدواج نکنند. [۱۸] حجرات ۲ هشدار می‌دهد که اگر صدایتان را از صدای پیامبر بلندتر کنید، اعمالتان تباه می‌شود. [۱۹]

و یک مورد خاص که در بحث‌های عمومی کمتر دیده می‌شود. مجادله ۱۲ به مومنان دستور می‌دهد که پیش از گفت‌وگوی خصوصی با پیامبر صدقه بدهند:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً»

آیه بعدی، مجادله ۱۳، این حکم را تقریبا بلافاصله لغو می‌کند: «آیا ترسیدید پیش از گفت‌وگویتان صدقه بدهید؟ پس چون نکردید و خدا توبه شما را پذیرفت، نماز بپا دارید…» [۲۰] طبق روایتی در سنن ترمذی، علی بن ابی طالب گفت تنها کسی که به این آیه عمل کرد، من بودم. [۲۱] یعنی حکمی که برای ملاقات خصوصی با پیامبر هزینه تعیین می‌کرد، آن‌قدر نامحبوب بود که تقریبا کسی به آن عمل نکرد، و وحی بعدی آن را پس گرفت.

مدافعان می‌گویند این امتیازها با مسئولیت‌های سنگین پیامبر تناسب دارد. اما مشکل در ساختار است، نه در اندازه امتیاز. در هر نظام قدرتی که بشر ساخته، کسی که هم قانون را اعلام می‌کند، هم آن را تفسیر می‌کند و هم از استثناهای آن سود می‌برد، مشمول نظارت ویژه است؛ چون تعارض منافع دارد. عنوان نبوت این تعارض را از بین نمی‌برد؛ فقط نظارت را ممنوع می‌کند. هر بار که آیه‌ای امتیازی تازه به گوینده‌اش می‌دهد، تنها شاهد برای اینکه آن آیه از خداست و نه از خواسته گوینده، خود گوینده است.

خاتم نبیین: آیه‌ای درباره یک ازدواج

مهم‌ترین آموزه اسلام درباره نبوت، یعنی ختم نبوت، از آیه ۴۰ سوره احزاب می‌آید:

«مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَٰكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ»

یعنی محمد پدر هیچ‌یک از مردان شما نیست، بلکه فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. [۲۲] سیاق این آیه را کمتر کسی به یاد می‌آورد. سه آیه قبل از آن، احزاب ۳۷، درباره ازدواج محمد با زینب بنت جحش است، همسر مطلقه زید بن حارثه، پسرخوانده محمد. در جامعه عرب، پسرخوانده حکم پسر داشت و ازدواج با همسر سابقش ناپسند بود. آیه ۳۷ می‌گوید خدا خودش زینب را به ازدواج محمد درآورد («زَوَّجْنَاكَهَا») تا برای مومنان در ازدواج با همسران پسرخوانده‌هایشان تنگی نباشد. و آیه ۴۰ این را کامل می‌کند: محمد پدر زید نیست، پس این ازدواج اشکالی ندارد.

یعنی عبارت «خاتم النبیین»، که بعدها پایه اعتقادی بسته شدن دائمی باب نبوت شد، در متن آیه‌ای آمده که کارکرد فوری‌اش توجیه یک ازدواج جنجالی بود. این به خودی خود معنای «خاتم» را رد نمی‌کند. اما نشان می‌دهد که مهم‌ترین آموزه ساختاری اسلام درباره اقتدار دینی، از دل یکی از شخصی‌ترین موقعیت‌های زندگی پیامبر بیرون آمده است.

معنای خود واژه «خاتم» هم محل اختلاف است. در عربی، خاتم یعنی مهر یا انگشتر مهر. «مهر پیامبران» می‌تواند به معنای آخرین آنها باشد، و می‌تواند به معنای تاییدکننده یا زینت آنها. سنت اهل سنت و شیعه، با تکیه بر حدیث‌هایی مانند «لا نبی بعدی»، معنای اول را قطعی کرد. [۲۳] جماعت احمدیه، که در سده نوزدهم در هند پدید آمد، معنای دوم را پذیرفت و بنیان‌گذارش را پیامبری تابع دانست.

ختم نبوت به عنوان سلاح

پیامد این قطعیت را در تاریخ مدرن می‌توان دید. در سال ۱۸۵۰، سید علی‌محمد باب، که مدعی مقام تازه‌ای در دین بود، در تبریز به دستور دولت قاجار و با فتوای علما تیرباران شد. پیروان بهاءالله، که از دل جنبش بابی برآمد، از آن زمان تا امروز در ایران تحت آزار نظام‌مندند؛ بهاییان در جمهوری اسلامی از تحصیل در دانشگاه محروم می‌شوند و گورستان‌هایشان تخریب می‌شود. در پاکستان، ترمیم دوم قانون اساسی در سال ۱۹۷۴ احمدیان را رسما «غیرمسلمان» اعلام کرد، و فرمانی در سال ۱۹۸۴ برای احمدیانی که خود را مسلمان بنامند یا به شیوه مسلمانان اذان بگویند، مجازات زندان تعیین کرد. [۲۴]

یعنی ختم نبوت فقط یک آموزه الهیاتی نیست؛ ابزاری حقوقی است که هر ادعای نبوت تازه را از پیش جرم می‌داند. و اینجا تناقض عمیقی آشکار می‌شود. اسلام خودش با یک ادعای نبوت تازه آغاز شد، در محیطی که یهودیان و مسیحیان معتقد بودند وحی پایان یافته یا در مسیح به کمال رسیده است. محمد از اهل کتاب می‌خواست که ادعایش را بپذیرند. همان سنتی که حق پیامبر شدن را برای بنیان‌گذار خودش قائل بود، این حق را برای هر کس که پس از او بیاید ممنوع و گاه مستوجب مرگ می‌داند. این همان قاعده تثنیه است که در لباس تازه‌ای برگشته: ادعای من حق است، ادعای بعدی بدعت.

نبوت پس از پیامبر: از کاریزما تا نهاد

ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، میان دو نوع اقتدار دینی تمایز گذاشت: اقتدار کاهن، که از منصب و سنت می‌آید، و اقتدار پیامبر، که از «کاریزما»، یعنی موهبتی شخصی که پیروان به او نسبت می‌دهند، می‌آید. [۲۵] کاریزما ناپایدار است، چون به یک شخص وابسته است. وقتی آن شخص می‌میرد، جنبش با بحران جانشینی روبه‌رو می‌شود و ناچار است کاریزما را به نهاد تبدیل کند؛ وبر این فرایند را «روزمره‌شدن کاریزما» می‌نامد. [۲۶]

تاریخ اسلام پس از محمد نمونه کلاسیک این فرایند است. بحران جانشینی بلافاصله پس از مرگ او اسلام را به دو شاخه تقسیم کرد که تا امروز پابرجاست. اهل سنت اقتدار را به خلیفه و سپس به علما سپردند؛ شیعه به امامان معصوم و در غیبت آنها به فقها. نبوت بسته شد، اما نیاز به کسی که «از جانب خدا» سخن بگوید بسته نشد. فقط شکلش عوض شد. ولایت فقیه در جمهوری اسلامی آخرین نسخه این تحول است: فقیهی که نه پیامبر است و نه امام، اما حکمش «واجب الاطاعه» است و مخالفت با او می‌تواند «محاربه با خدا» تلقی شود.

اینجا تناقض عملی دیگری دیده می‌شود. اگر نبوت بسته شده و هیچ‌کس پس از محمد وحی دریافت نمی‌کند، پس هر تفسیری از دین، از جمله تفسیر فقیه حاکم، تفسیری انسانی و خطاپذیر است. اما اگر خطاپذیر است، چرا مخالفت با آن مجازات دینی دارد؟ ختم نبوت در ظاهر وعده می‌داد که دیگر هیچ انسانی نمی‌تواند به نام خدا بر دیگران حکم کند. در عمل، راه را برای انسان‌هایی باز کرد که بدون ادعای نبوت، اقتدار نبوی را به ارث ببرند.

حق سخن گفتن، نه حق فرمان دادن

هر انسانی حق دارد بگوید خدا با او سخن گفته است. هر شنونده‌ای هم حق دارد بپرسد شاهدت چیست، و اگر شاهدی نبود، نپذیرد. این دو حق قرینه‌اند. ادعای نبوت، به خودی خود، نه جرم است و نه دلیل. مشکل از جایی آغاز می‌شود که ادعای نمایندگی خدا حق فرمان دادن بیاورد، و حق فرمان دادن، حق مجازات کسی را که نمی‌پذیرد.

پنج پیامبر عربستان در سال ۶۳۲ این را به ما یادآوری می‌کنند. هر پنج نفر همان ادعا را داشتند: خدا با من سخن گفته است. هیچ‌کدام شاهدی بیرونی نداشتند که دیگری نداشته باشد. آنچه یکی را از بقیه جدا کرد، نه نشانه‌ای از آسمان، بلکه شمشیر خالد بن ولید بود. و سنتی که از آن پیروزی زاده شد، تا امروز هر کسی را که بخواهد همان ادعا را تکرار کند، با همان شمشیر، اکنون در قالب قانون، تهدید می‌کند. مرتدین (Mortadin) این مجموعه را نوشته است تا پرسش ساده‌ای را که میکایا، ابن ابی سرح و مسیلمه هر کدام به شیوه خود پرسیدند، دوباره بپرسد: وقتی دو نفر هر دو می‌گویند خدا با آنها سخن گفته، چه کسی داوری می‌کند؟

برای ادامه بحث: دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه می‌شود؛ خدای فلسفه و الله قرآن؛ چرا اثبات خدا کافی نیست؟

منابع

۱. طبری، تاریخ الرسل والملوک، بخش جنگ‌های رده؛ و مدخل «مسیلمه کذاب» در ویکی‌فقه، درباره لقب «رحمان الیمامه» و نبرد یمامه در سال یازدهم هجری.

۲. ابن هشام، السیرة النبویة، بخش نامه مسیلمه و پاسخ پیامبر.

۳. سنن ابی داوود، حدیث ۲۷۶۱؛ مسند احمد، روایت نعیم بن مسعود اشجعی؛ الدرر السنیة.

۴. صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب وفد بنی حنیفه و حدیث اسود عنسی؛ متن در surahquran.com.

۵. طبری، تاریخ الرسل والملوک، گزارش‌های طلیحة بن خویلد و سجاح بنت حارث.

۶. صحیح بخاری، حدیث ۴۹۸۶، کتاب فضائل القرآن، باب جمع القرآن.

۷. طبری، تاریخ الرسل والملوک، گزارش سخنان منسوب به مسیلمه.

۸. کتاب اول پادشاهان، فصل ۲۲.

۹. سفر تثنیه، فصل ۱۸، آیات ۱۵ تا ۲۲.

۱۰. سفر تثنیه، فصل ۱۳، آیات ۱ تا ۵.

۱۱. قرآن، اسراء ۹۰ تا ۹۳.

۱۲. قرآن، عنکبوت ۵۰ و ۵۱؛ و برای تحدی، بقره ۲۳، یونس ۳۸، هود ۱۳.

۱۳. Leon Festinger، Henry W. Riecken و Stanley Schachter، When Prophecy Fails، University of Minnesota Press، ۱۹۵۶.

۱۴. قرآن، یوسف ۵۰.

۱۵. قرآن، نساء ۶۵.

۱۶. قرآن، احزاب ۳۶.

۱۷. قرآن، احزاب ۵۰.

۱۸. قرآن، احزاب ۵۳.

۱۹. قرآن، حجرات ۲.

۲۰. قرآن، مجادله ۱۲ و ۱۳.

۲۱. سنن ترمذی، کتاب تفسیر القرآن، ذیل سوره مجادله، روایت علی بن ابی طالب.

۲۲. قرآن، احزاب ۳۷ تا ۴۰.

۲۳. صحیح بخاری، حدیث ۳۴۵۵.

۲۴. قانون اساسی جمهوری اسلامی پاکستان، ترمیم دوم (۱۹۷۴)؛ فرمان شماره ۲۰ (۱۹۸۴) و مواد ۲۹۸ ب و ۲۹۸ ج قانون مجازات پاکستان.

۲۵. Max Weber، Wirtschaft und Gesellschaft، ۱۹۲۲، جامعه‌شناسی دین، پیامبر در تمایز با کاهن و جادوگر.

۲۶. Max Weber، همان اثر، پیامبر، پیروان و جماعت.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *