وحی: انسان‌ها چگونه سخن یا تجربه‌ای را به خدا نسبت می‌دهند؟

ژوئن ۱۸۲۸، هارمونی، ایالت پنسیلوانیا. جوزف اسمیت، کشاورززاده‌ای بیست و دو ساله، چند ماه است که پشت پرده‌ای می‌نشیند و متن کتابی را املا می‌کند که به گفته خودش از روی لوح‌های زرینی ترجمه می‌شود که فرشته‌ای به نام مورونی به او نشان داده است. کاتبش، مارتین هریس، کشاورز ثروتمندی است که هزینه چاپ را قرار است بدهد. همسر هریس به این ماجرا مشکوک است. هریس اصرار می‌کند که دست‌نوشته را به خانه ببرد و به او نشان دهد. اسمیت دو بار از خدا اجازه می‌خواهد و دو بار «نه» می‌شنود؛ بار سوم اجازه می‌آید. هریس ۱۱۶ صفحه دست‌نوشته را می‌برد، و صفحه‌ها گم می‌شوند. [۱]

این ماجرا، که برخلاف آغاز اسلام با اسناد هم‌زمان ثبت شده، بهترین آزمایشگاهی است که برای فهم تجربه وحی در اختیار داریم.

مشکل اسمیت روشن بود. اگر دوباره همان بخش را «ترجمه» می‌کرد و متن تازه با متن گم‌شده یکی درنمی‌آمد، هر کس صفحه‌های قدیمی را داشت می‌توانست او را رسوا کند. پاسخ به صورت وحی آمد، همان که امروز بخش دهم کتاب «آموزه و پیمان‌ها» در کلیسای مورمون است: خداوند به اسمیت خبر داد که مردان شریر صفحه‌ها را در دست دارند و کلماتش را تغییر داده‌اند تا او را دروغگو جلوه دهند؛ پس نباید دوباره آن بخش را ترجمه کند، بلکه باید سراغ لوح‌های دیگری برود که همان داستان را در بر دارند. [۲]

و در خود کتاب مورمون، پیامبری باستانی به نام مورمون، هزار و چهارصد سال پیش، می‌گوید این لوح‌های اضافی را «برای مقصودی حکیمانه» که خودش نمی‌داند در مجموعه گذاشته است. [۳] یعنی یک حادثه کاملا دنیوی، گم شدن دست‌نوشته در خانه یک کشاورز، با یک وحی حل شد، و راه‌حل از قبل در متن مقدس «پیش‌بینی» شده بود.

تجربه وحی یک ادعای چندطبقه است

وقتی کسی می‌گوید «خدا با من سخن گفت»، در واقع چند ادعا را در یک جمله فشرده کرده است. اول اینکه چیزی را تجربه کرده. دوم اینکه آن تجربه یک پیام بوده. سوم اینکه منبع پیام بیرون از خودش بوده. چهارم اینکه آن منبع خدا بوده. و پنجم، که مهم‌ترین است، اینکه دیگران موظف‌اند از آن پیام اطاعت کنند.

صداقت گوینده فقط ادعای اول را پشتیبانی می‌کند. می‌توان کاملا پذیرفت که محمد یا جوزف اسمیت چیزی واقعی، عمیق و ترسناک تجربه کرده‌اند، و همچنان نپذیرفت که آن تجربه از خدا بوده است. انسان می‌تواند صادقانه تجربه کند و صادقانه در تشخیص علت آن اشتباه کند.

دوراهی «یا دروغگو یا پیامبر» که مدافعان دین از قرن‌ها پیش مطرح کرده‌اند، گزینه سوم و محتمل‌تر را عمدا پنهان می‌کند: انسانی صادق که تجربه‌ای درونی را به منبعی بیرونی نسبت داده و سپس، زیر فشار موقعیت، پیام‌هایی تولید کرده که مشکلاتش را حل می‌کردند. ماجرای ۱۱۶ صفحه نشان می‌دهد این گزینه سوم چقدر طبیعی کار می‌کند. سوال این است که آیا در منابع اسلامی هم ردپای آن دیده می‌شود. پاسخ مثبت است، و شواهدش را خود سنت نگه داشته است.

«بر جان خود ترسیدم»

روایت آغاز وحی در صحیح بخاری با ترس شروع می‌شود، نه با یقین. محمد پس از دیدار حرا لرزان به خانه برمی‌گردد، می‌گوید «مرا بپوشانید»، و به خدیجه می‌گوید:

«لَقَدْ خَشِيتُ عَلَى نَفْسِي»

یعنی بر جان خود ترسیدم. [۴] در روایتی که طبری در تاریخش از ابن اسحاق آورده، ترس صریح‌تر است: محمد نگران بود که شاعر یا دیوانه (مجنون) شده باشد، یعنی جنی او را گرفته باشد؛ دو چیزی که بیش از هر چیز از آن بیزار بود. [۵]

به این نکته دقت کنیم. نخستین کسی که تجربه حرا را «تفسیر» کرد، خود محمد نبود. او فکر می‌کرد ممکن است جن‌زده شده باشد. خدیجه بود که با برشمردن صفات اخلاقی او گفت خدا هرگز تو را خوار نمی‌کند، و ورقة بن نوفل، پسرعموی مسیحی خدیجه که انجیل را به عربی می‌نوشت، بود که گفت این همان «ناموس» است که بر موسی نازل شد. [۴] یعنی هویت الهی تجربه را یک همسر و یک مسیحی باسواد به آن دادند، نه خود تجربه. (درباره ورقه و آزمون خدیجه در مقاله جبرئیل و میکائیل از همین مجموعه به تفصیل نوشته‌ایم.)

سپس وحی قطع شد. در ادامه همان روایت عایشه در صحیح بخاری، که زهری آن را نقل کرده، آمده است:

«وَفَتَرَ الْوَحْيُ فَتْرَةً حَتَّى حَزِنَ النَّبِيُّ ﷺ فِيمَا بَلَغَنَا حُزْنًا غَدَا مِنْهُ مِرَارًا كَيْ يَتَرَدَّى مِنْ رُءُوسِ شَوَاهِقِ الْجِبَالِ»

یعنی وحی مدتی قطع شد، تا آنجا که پیامبر، طبق آنچه به ما رسیده، چنان اندوهگین شد که چند بار به قصد پرت کردن خود از بلندی کوه‌ها بیرون رفت؛ و هر بار جبرئیل بر او ظاهر می‌شد و می‌گفت تو به راستی فرستاده خدایی، و آرام می‌گرفت. [۶] عبارت «فیما بلغنا» نشان می‌دهد این بخش از خود زهری است و سند متصلی به عایشه ندارد؛ شارحان سنی، از جمله ابن حجر، به همین دلیل آن را از بدنه حدیث جدا کرده‌اند. اما این گزارش در صحیح‌ترین کتاب اهل سنت آمده، و راوی‌اش یکی از بزرگ‌ترین محدثان سده دوم است؛ یعنی مسلمانان نسل‌های نخست چنین تصویری از آغاز نبوت را بی‌شرمساری نقل می‌کردند.

این تصویر درباره تجربه وحی چه می‌گوید؟ مردی که تجربه‌ای تکان‌دهنده داشته، نمی‌داند از خداست یا از جن. اطرافیانش به او اطمینان می‌دهند. تجربه تکرار نمی‌شود و او به شدت ناامید می‌شود. و وقتی دوباره می‌آید، پیامش این است: تو پیامبری. هیچ‌کدام از این مراحل به منبع بیرونی نیاز ندارد. همه با روان‌شناسی انسانی، با نیاز به معنا و با تایید اجتماعی قابل فهم‌اند. منبع فراطبیعی فرضیه اضافه‌ای است که چیزی را توضیح نمی‌دهد که بدون آن توضیح‌پذیر نباشد.

وحی‌ای که به اعتراض گوش می‌داد

اگر وحی املای کلمه‌به‌کلمه متنی ازلی بود که در لوح محفوظ نوشته شده، انتظار داریم نسبت به رویدادهای لحظه‌ای بی‌اعتنا باشد. منابع اسلامی از تجربه وحی در مدینه تصویر عکس را نشان می‌دهند.

براء بن عازب و زید بن ثابت روایت می‌کنند که وقتی آیه «لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ… وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» (مومنان خانه‌نشین با مجاهدان برابر نیستند) نازل شد، پیامبر زید را صدا زد تا آن را بنویسد. ابن ام مکتوم، مرد نابینایی که پشت سر پیامبر نشسته بود، گفت: ای رسول خدا، من نابینایم، اگر می‌توانستم جهاد می‌کردم. و همان‌جا، به گفته زید، وحی دوباره آمد و عبارت «غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ» (جز کسانی که آسیب و ناتوانی دارند) به وسط آیه اضافه شد. [۷] یعنی آیه‌ای که ادعا می‌شود از ازل در لوح محفوظ بوده، در لحظه املا، پس از اعتراض یک شنونده، اصلاح شد.

عمر بن خطاب با افتخار می‌گفت: «در سه چیز با پروردگارم هم‌رأی شدم». او پیشنهاد کرد مقام ابراهیم محل نماز شود؛ آیه‌اش آمد. پیشنهاد کرد همسران پیامبر پوشیده شوند؛ آیه حجاب آمد. به همسران پیامبر که بر سر حسادت جمع شده بودند گفت شاید اگر پیامبر طلاقتان دهد، خدا همسران بهتری به او بدهد؛ و همین جمله، تقریبا با همان کلمات، آیه‌ای از سوره تحریم شد. [۸]

از دید سنت، این فضیلت عمر است. از دید تاریخی، الگویی است که کاملا انسانی به نظر می‌رسد: پیشنهاد یک مشاور نزدیک، پس از مدتی، در قالب وحی بازمی‌گردد. و عایشه، در ماجرایی که در مقاله جبرئیل و میکائیل آوردیم، این الگو را با جمله‌ای تلخ خلاصه کرد: می‌بینم پروردگارت در برآوردن خواسته‌های تو شتاب می‌کند.

کاتبی که شک کرد

یک نفر در موقعیتی بود که می‌توانست ثابت بودن متن وحی را از نزدیک بیازماید: کاتبی که آن را می‌نوشت. عبدالله بن سعد بن ابی سرح یکی از کاتبان وحی بود. در منابع تفسیری و تاریخی آمده که گاهی پیامبر پایان آیه را «سمیع علیم» املا می‌کرد و او «علیم حکیم» می‌نوشت، و پیامبر همان را می‌پذیرفت. [۹] ابن ابی سرح از این نتیجه گرفت که متن از آسمان نمی‌آید، از اسلام برگشت، به مکه رفت و گفت من هم می‌توانم مثل آنچه خدا نازل کرده، نازل کنم. مفسرانی چون ابن جریج گفته‌اند آیه ۹۳ سوره انعام درباره او نازل شد: «و کیست ستمکارتر از کسی که… بگوید به زودی مانند آنچه خدا نازل کرده نازل می‌کنم». [۱۰]

سرانجام او چه بود؟ سنن ابی داوود از ابن عباس نقل می‌کند که پیامبر در روز فتح مکه دستور قتل او را داد، و فقط با شفاعت عثمان، برادر رضاعی‌اش، امان یافت. [۱۱] روایت دیگری در همان کتاب می‌گوید وقتی عثمان او را برای بیعت آورد، پیامبر چند بار سکوت کرد و دست پیش نیاورد، و پس از رفتن او به یارانش گفت: آیا در میان شما مرد رشیدی نبود که وقتی دید دستم را از بیعت او بازداشته‌ام، برخیزد و او را بکشد؟ [۱۲]

داستان ابن ابی سرح را باید با احتیاط خواند؛ جزئیات تغییر پایان آیه‌ها در منابع متاخرتر آمده و سندهایشان هم‌سطح صحیح بخاری نیست. اما دو چیز در منابع معتبر محکم است: او کاتب وحی بود، مرتد شد و محکوم به مرگ شد. یعنی تنها کسی که از درون فرایند نوشتن وحی به این نتیجه رسید که کار انسانی است، پاسخش استدلال نبود؛ حکم قتل بود.

«تو فقط افترا می‌زنی»

قرآن خودش گزارش می‌دهد که معاصران محمد دقیقا همین را می‌گفتند. نحل ۱۰۱:

«وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ ۙ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ»

یعنی و چون آیه‌ای را به جای آیه‌ای دیگر بیاوریم، و خدا بهتر می‌داند چه نازل می‌کند، می‌گویند تو فقط افترا می‌زنی. [۱۳] شنوندگان دیده بودند که متن عوض می‌شود. استدلالشان ساده و معقول بود: خدای دانا نظرش را عوض نمی‌کند، پس کسی که عوضش می‌کند خود گوینده است. پاسخ آیه این است که «خدا بهتر می‌داند». این پاسخ نیست، ادعای دوباره همان چیزی است که محل نزاع است.

آیه بعدی (نحل ۱۰۳) اتهام دیگری را گزارش می‌کند: «می‌دانیم که می‌گویند بشری به او می‌آموزد». پاسخ این است که زبان آن شخصی که به او نسبت می‌دهند غیرعربی است و این قرآن به زبان عربی روشن است. [۱۴] اما این پاسخ فقط یک نسخه از اتهام را رد می‌کند، یعنی اینکه کسی متن عربی را به او دیکته کند. هیچ منتقد جدی‌ای نمی‌گوید یک غلام رومی یا ایرانی جمله‌های عربی قرآن را ساخت. ادعای معقول این است که محمد داستان‌ها و مفاهیم را از منابع گوناگون شنید و خودش به عربی بیان کرد؛ و پاسخ آیه به این هیچ نمی‌گوید.

چه کسی کانال را بازرسی می‌کند؟

فرض کنیم خدا واقعا با انسانی سخن بگوید. چگونه آن انسان، یا ما، تشخیص دهیم که یک پیام مشخص از خداست و از خیال، آرزو یا شیطان نیست؟

قرآن خودش به این پرسش خطرناک نزدیک می‌شود. حج ۵۲ می‌گوید هیچ پیامبری پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه وقتی آرزو کرد (یا تلاوت کرد)، شیطان در آرزو یا تلاوتش چیزی افکند، و خدا آنچه شیطان افکنده بود نسخ می‌کند. [۱۵] یعنی متن اعتراف می‌کند که کانال وحی نفوذپذیر است. شیطان می‌تواند چیزی در آن بگذارد. (درباره ماجرای «آیات شیطانی» که سنت این آیه را به آن ربط داده، در مقاله لات و عزی و منات و مقاله ابلیس و شیطان نوشته‌ایم.) و در ماجرای جادو شدن پیامبر به دست لبید بن اعصم، که در مقاله هاروت و ماروت آوردیم، حدیث صحیح می‌گوید ادراک پیامبر چنان دستکاری شد که کاری را که نکرده بود، کرده می‌پنداشت.

پس چه کسی تشخیص می‌دهد که کدام بخش را شیطان گذاشته و کدام را خدا؟ پاسخ سنت این است: خدا خودش نسخ می‌کند و به پیامبر خبر می‌دهد. یعنی تنها بازرس کانال، همان کانال است. این استدلال دوری در شکل خالص است. اگر پیامی را شیطان فرستاده باشد و پیام بعدی بگوید «آن قبلی از شیطان بود و این یکی از خداست»، از کجا بدانیم این یکی هم از شیطان نیست؟ هیچ معیار بیرونی، هیچ آزمون مستقل و هیچ شاهد سومی وجود ندارد. ژوزف اسمیت هم دقیقا همین ساختار را داشت: وقتی پیامی مشکل‌ساز می‌شد، پیام بعدی توضیحش می‌داد.

مغز چگونه «حضور» می‌سازد

انسان‌شناسان و روان‌شناسان در دهه‌های اخیر به طور منظم بررسی کرده‌اند که چگونه آدم‌ها حضور خدا یا ارواح را احساس می‌کنند. تانیا لورمان، انسان‌شناس دانشگاه استنفورد، و همکارانش در پژوهشی که در سال ۲۰۲۱ در مجله PNAS منتشر شد، چهار مطالعه با بیش از دو هزار شرکت‌کننده در پنج کشور انجام دادند. یافته اصلی این بود که گزارش تجربه‌هایی مانند شنیدن صدای خدا یا احساس حضور روح، با دو چیز همبستگی دارد: باور فرهنگی به اینکه مرز ذهن و جهان نفوذپذیر است، و گرایش فردی به «غرق شدن» در تجربه‌های درونی. [۱۶]

همبستگی علیت را اثبات نمی‌کند، و این پژوهش درباره هیچ شخصیت تاریخی مشخصی داوری نمی‌کند. اما نشان می‌دهد که تجربه حضور امری است که فرهنگ به آن شکل می‌دهد و ذهن آن را می‌سازد، نه چیزی که بی‌واسطه از بیرون وارد شود. تجربه وحی، در هر دینی، عضوی از همین خانواده است.

برخی نویسندگان از روی توصیف‌های حدیثی، مثل عرق کردن در روز سرد، صدایی شبیه زنگ، و لرزش، کوشیده‌اند برای محمد تشخیص پزشکی بدهند، مثلا صرع لوب گیجگاهی. این کار از فاصله چهارده قرن، بدون معاینه و فقط با گزارش‌های روایی، اعتبار علمی ندارد و مرتدین آن را ادعا نمی‌کند. اما عکس آن هم صادق است: اگر از این گزارش‌ها نمی‌توان بیماری معینی را اثبات کرد، با همین گزارش‌ها نمی‌توان حضور فرشته را هم اثبات کرد.

و در این مقایسه دو طرف برابر نیستند. توضیح طبیعی لازم نیست قطعی باشد؛ کافی است محتمل‌تر از توضیح فراطبیعی باشد. ما میلیون‌ها نمونه ثبت‌شده از آدم‌هایی داریم که صدا شنیده‌اند و منبعش مغز خودشان بوده. حتی یک نمونه تاییدشده از پیامی که منبعش به طور مستقل فراطبیعی ثابت شده باشد، نداریم.

آزمون بیرونی

به هارمونی پنسیلوانیا برگردیم. امروز میلیون‌ها نفر جوزف اسمیت را پیامبر می‌دانند. یک مسلمان معمولی وقتی ماجرای ۱۱۶ صفحه را می‌شنود، چه می‌گوید؟ احتمالا این: پیداست که او متنی را که گم شده بود نمی‌توانست دوباره عینا تولید کند، پس وحی ساخت تا از آزمون فرار کند؛ و «پیش‌بینی» کتاب مورمون هم بعدا نوشته شده است. این تحلیل کاملا درست است.

فیلسوف جان لافتس نام این روش را «آزمون بیرونی ایمان» گذاشته است: دین خودت را با همان معیاری بسنج که ادیان دیگر را با آن رد می‌کنی. [۱۷] مسلمانی که اسمیت را به خاطر وحی‌های به‌موقع رد می‌کند، باید توضیح دهد چرا وحی به‌موقع «غیر اولی الضرر» پس از اعتراض ابن ام مکتوم، آیه‌های هم‌رأی با عمر، یا وحی‌هایی که عایشه را به آن جمله تلخ واداشت، از جنس دیگری است. تفاوت اصلی این است که درباره اسمیت اسناد هم‌زمان داریم و درباره محمد روایت‌هایی که دو قرن بعد مومنان گردآوری کردند. اما این تفاوت به نفع اسلام نیست. یعنی درباره اسلام حتی شاهد کمتری داریم، و آنچه همان مومنان نگه داشته‌اند باز همان الگو را نشان می‌دهد.

تجربه وحی می‌تواند واقعی باشد، به این معنا که کسی واقعا چیزی را تجربه کرده است. اما واقعی بودن یک تجربه، الهی بودن منبعش را ثابت نمی‌کند، و الهی بودن ادعایی یک پیام، به هیچ‌کس حق نمی‌دهد دیگران را به اطاعت وادارد یا کاتبی را که شک کرده، به مرگ محکوم کند. این مقاله از مجموعه «زندگی‌نامه باورها» در مرتدین (Mortadin) است.

برای ادامه بحث: دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه می‌شود؛ خدای فلسفه و الله قرآن؛ چرا اثبات خدا کافی نیست؟

منابع

۱. William J. Critchlow III، «Manuscript, Lost 116 Pages»، Encyclopedia of Mormonism، جلد ۲، Macmillan، ۱۹۹۲، ص ۸۵۴ و ۸۵۵؛ متن مدخل.

۲. کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان، آموزه و پیمان‌ها، بخش ۱۰، با سرنویس رسمی کلیسا.

۳. کتاب مورمون، سخنان مورمون ۱:۳ تا ۷.

۴. صحیح بخاری، حدیث ۳، آغاز وحی؛ شرح الدرر السنیة.

۵. طبری، تاریخ الرسل والملوک، روایت ابن اسحاق از وهب بن کیسان و عبید بن عمیر درباره آغاز وحی.

۶. صحیح بخاری، حدیث ۶۹۸۲، کتاب التعبیر؛ درباره جایگاه این بخش به عنوان «بلاغ» زهری، ابن حجر، فتح الباری ذیل همین حدیث.

۷. صحیح بخاری، حدیث‌های ۴۵۹۲ (زید بن ثابت) و ۴۹۹۰ (براء بن عازب)؛ قرآن، نساء ۹۵.

۸. صحیح بخاری، حدیث ۴۰۲؛ قرآن، بقره ۱۲۵، احزاب ۵۳، تحریم ۵.

۹. روایت تغییر پایان آیه‌ها به دست ابن ابی سرح، در منابع تاریخی و رجالی؛ از جمله گزارش گردآوری‌شده در Hadith Transmitters Encyclopedia.

۱۰. قرآن، انعام ۹۳؛ سیوطی، الدر المنثور ذیل همین آیه، به نقل از ابن جریج.

۱۱. سنن ابی داوود، حدیث ۴۳۵۸، کتاب الحدود، با حکم «صحیح لغیره» از شعیب ارنؤوط.

۱۲. سنن ابی داوود، حدیث ۲۶۸۳، کتاب الجهاد، روایت سعد بن ابی وقاص.

۱۳. قرآن، نحل ۱۰۱.

۱۴. قرآن، نحل ۱۰۳.

۱۵. قرآن، حج ۵۲.

۱۶. T. M. Luhrmann, K. Weisman و همکاران، «Sensing the presence of gods and spirits across cultures and faiths»، PNAS، جلد ۱۱۸، شماره ۵، ۲۰۲۱، e2016649118، DOI: 10.1073/pnas.2016649118.

۱۷. John W. Loftus، The Outsider Test for Faith: How to Know Which Religion Is True، Prometheus Books، ۲۰۱۳.

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. 0

    […] نیاز ندارد. این پرونده و نقش ورقة بن نوفل را در «وحی: انسان‌ها چگونه سخن یا تجربه‌ای را به خدا نسبت می‌…» […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *