آخرالزمان: انتظار پایان جهان چگونه دگرگون می‌شود؟

عرب‌های بادیه‌نشین، که منابع اسلامی آنان را «جُفاة» یعنی درشت‌خو و بی‌ملاحظه می‌نامند، سؤالی داشتند که مؤدب‌ترها از پرسیدنش پرهیز می‌کردند: قیامت کی است؟ بنابر روایتی که عایشه نقل کرده و در صحیح بخاری (۶۵۱۱) و صحیح مسلم (۲۹۵۲) آمده، پیامبر در پاسخ به جوان‌ترینشان نگاه می‌کرد و می‌گفت: «إِنْ يَعِشْ هَٰذَا لَا يُدْرِكْهُ الْهَرَمُ حَتَّىٰ تَقُومَ عَلَيْكُمْ سَاعَتُكُمْ»، اگر این یکی زنده بماند، به پیری نمی‌رسد که ساعت شما برپا می‌شود.

آن جوان، هر که بود، پیر شد و مرد. قیامت نیامد. اما در همان حدیث، بلافاصله پس از جمله پیامبر، جمله کوتاه دیگری هم ثبت شده است؛ جمله هشام بن عروه، یکی از راویان: «يَعْنِي مَوْتَهُمْ»، یعنی مرگشان.

همین دو کلمه، خلاصه کل این مقاله است. پیشگویی پایان جهان داده می‌شود؛ پایان جهان نمی‌آید؛ و کسی، معمولا یک نسل بعد، توضیح می‌دهد که منظور از اول چیز دیگری بوده است. این مقاله از مجموعه «تاریخ باورهای دینی» در مرتدین (Mortadin) درباره همین سازوکار است: آخرالزمان در سه دین ابراهیمی چگونه با قطعیت شروع شد، چگونه در برابر گذشت زمان شکست خورد، و چگونه بی‌آنکه هیچ‌وقت شکست را بپذیرد، زنده ماند.

آغاز: پیامبرانی که عجله داشتند

قرآن مکی، به‌ویژه سوره‌های کوتاه نخستین، پر از صدای فوریت آخرالزمانی است. «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ»، رستاخیز نزدیک شد و ماه از هم شکافت (قمر ۱). «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ»، حساب مردم نزدیک شد و آنان در بی‌خبری روی‌گردان‌اند (انبیا ۱). و از همه عجیب‌تر، آغاز سوره نحل با فعل ماضی: «أَتَىٰ أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ»، امر خدا فرا رسید؛ پس در آن شتاب مکنید.

مخالفان محمد این لحن را جدی گرفتند و سؤالی را تکرار کردند که قرآن دست‌کم در شش جا از زبانشان نقل می‌کند: «مَتَىٰ هَٰذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ»، این وعده کی است، اگر راست می‌گویید؟ (از جمله یونس ۴۸، انبیا ۳۸، نمل ۷۱، سبا ۲۹، یس ۴۸، ملک ۲۵). تکرار همین پرسش در متن نشان می‌دهد که وعده، در گوش شنوندگانش، وعده‌ای نزدیک بود؛ کسی درباره رویدادی که هزار سال بعد رخ می‌دهد، با تمسخر نمی‌پرسد «پس کی؟».

قرآن در این زمینه تنها نیست. در انجیل مرقس، کهن‌ترین انجیل، عیسی می‌گوید برخی از ایستادگان در اینجا مرگ را نخواهند چشید تا پادشاهی خدا را ببینند که با قدرت آمده است (مرقس ۹:۱)، و درباره نشانه‌های پایان: این نسل نخواهد گذشت تا همه اینها رخ دهد (مرقس ۱۳:۳۰). پولس در کهن‌ترین نامه‌اش، اول تسالونیکیان، از «ما که زنده‌ایم و تا آمدن خداوند باقی می‌مانیم» سخن می‌گوید (۴:۱۵ و ۱۷). ضمیر اول‌شخص جمع اینجا تصادفی نیست؛ پولس انتظار داشت خودش آن روز را ببیند.

در ۱۹۰۶، آلبرت شوایتزر در کتابی که بعدها با عنوان «جست‌وجوی عیسای تاریخی» مشهور شد، نتیجه گرفت که عیسای تاریخی پیامبری آخرالزمانی بود که پایان قریب‌الوقوع جهان را اعلام کرد و در این انتظار اشتباه کرد. این دیدگاه، با اصلاحاتی، امروز در پژوهش عهد جدید دیدگاهی جریان اصلی است. درباره محمد، همین پرسش دیرتر مطرح شد. پل کازانووا، شرق‌شناس فرانسوی، در ۱۹۱۱ در «محمد و پایان جهان» استدلال کرد که محمد پایان جهان را در زمان حیات خود انتظار داشت. در دهه‌های اخیر، فرد دانر در «محمد و مؤمنان» (۲۰۱۰) جنبش نخستین را جنبشی با انگیزه نیرومند آخرالزمانی توصیف کرده و استیون شومیکر در «مرگ یک پیامبر» (۲۰۱۱) و «آخرالزمان امپراتوری» (۲۰۱۸) این انتظار فوری را یکی از محرک‌های اصلی گسترش اسلام نخستین دانسته است. جزئیات این نظریه‌ها محل بحث است؛ اما این پرسش که آیا بنیان‌گذار دین منتظر پایانی بود که نیامد، دیگر پرسشی حاشیه‌ای نیست.

تاریخ و شواهد

صد سال: پیشگویی‌ای که صحابه جدی گرفتند

یک روایت دیگر نشان می‌دهد که مسلمانان نخستین این فوریت را چگونه فهمیدند.

عبدالله بن عمر نقل می‌کند که پیامبر در واپسین ماه‌های زندگی‌اش، پس از نماز عشا، ایستاد و گفت: «أَرَأَيْتَكُمْ لَيْلَتَكُمْ هَٰذِهِ، فَإِنَّ رَأْسَ مِائَةِ سَنَةٍ مِنْهَا لَا يَبْقَىٰ مِمَّنْ هُوَ عَلَىٰ ظَهْرِ الْأَرْضِ أَحَدٌ»، این شبتان را می‌بینید؟ در سر صد سال از آن، از کسانی که بر روی زمین‌اند، کسی باقی نمی‌ماند (بخاری ۶۰۱ و ۱۱۶، مسلم ۲۵۳۷). جابر همین را به‌صورت سوگند نقل کرده و گفته پیامبر آن را یک ماه پیش از مرگش گفت، و پیش از آن گفت: از قیامت می‌پرسند و علمش نزد خداست.

اما خود ابن‌عمر، در دنباله روایت، گزارش می‌دهد که «فَوَهِلَ النَّاسُ»: مردم درباره این سخن به خطا رفتند و از آن حدیث‌هایی ساختند درباره اینکه پس از صد سال چه می‌شود. او توضیح می‌دهد که منظور فقط این بود که آن نسل تمام می‌شود. ابن‌حجر عسقلانی در شرح این حدیث روشن می‌کند که این «خطا» چه بود: بعضی می‌گفتند قیامت در پایان صد سال برپا می‌شود. و نام یکی از آنان را هم می‌آورد: بنابر روایتی نزد طبرانی، ابومسعود بدری، از صحابه‌ای که در جنگ بدر حاضر بود، چنین باوری داشت و علی بن ابی‌طالب آن را رد کرد.

پس صحابه‌ای که پیامبر را دیده بودند، سخن او را پیشگویی آخرالزمان فهمیدند. صحابه دیگری این فهم را اصلاح کردند. متن ثابت ماند؛ فهم آن، زیر فشار زمان، عوض شد. اگر حتی شاهدان عینی بر سر معنای ساده‌ترین جمله درباره پایان اختلاف داشتند، مؤمن امروزی بر چه پایه‌ای مطمئن است که تفسیر «درست» همان است که پس از گذشت صد سال بی‌حادثه پیروز شد؟

تقویم‌های ورق‌خورده و ساعت شنی؛ بازتفسیر موعد آخرالزمان

پنج راه خروج از یک پیشگویی شکست‌خورده

وقتی موعدی که برای آخرالزمان گفته شده، بی‌حادثه می‌گذرد، دستگاه اعتقادی یک راه صادقانه دارد و چند راه نجات. راه صادقانه این است که بگوید اشتباه کردیم. تاریخ ادیان تقریبا نمونه‌ای از این راه ندارد. راه‌های نجات اما فراوان و قابل طبقه‌بندی‌اند، و شگفت آنکه یهودیت، مسیحیت و اسلام، مستقل از هم، تقریبا همه آنها را آزموده‌اند.

راه نخست: «ساعت شما» یعنی مرگ شما

این همان حرکت هشام بن عروه است. وقتی قیامت جهان نمی‌آید، «ساعت» به مرگ فرد تبدیل می‌شود. کرمانی، شارح بخاری، پاسخ پیامبر به اعراب را «اسلوب حکیم» نامید: یعنی پیامبر پرسش را عمدا به پرسش سودمندتری برگرداند.

اما مقایسه نسخه‌ها این توضیح را سست می‌کند. همین ماجرا در صحیح مسلم (۲۹۵۳) و صحیح بخاری (۶۱۶۷) از زبان انس هم آمده، با لفظی دیگر: «إِنْ يُؤَخَّرْ هَٰذَا فَلَنْ يُدْرِكَهُ الْهَرَمُ حَتَّىٰ تَقُومَ السَّاعَةُ»، اگر این یکی عمر کند، به پیری نمی‌رسد تا «الساعة» برپا شود. در این نسخه «ساعت شما» نیست؛ «الساعة» است، همان واژه‌ای که قرآن برای قیامت جهانی به کار می‌برد. یکی از دو نسخه، واژه را تغییر داده است. قاضی عیاض، شارح بزرگ صحیح مسلم، راه‌حل ساده‌ای برگزید: همه این روایت‌ها، حتی آنها که صریحا «الساعة» دارند، باید به همان معنای نخست حمل شوند، یعنی مرگ مخاطبان. به بیان دیگر، روایت روشن‌تر را با روایت مبهم‌تر تفسیر کرد، چون روایت روشن‌تر شکست خورده بود. و اگر پاسخ پیامبر واقعا فقط اشاره به مرگ فرد بود، پرسیدنی است که چرا باید سن جوان‌ترین حاضر را معیار قرار دهد؛ مرگ هر کسی بی‌ارتباط با سن دیگری است. حرکت هشام را می‌توان به زبان ساده گفت: وقتی پیشگویی درباره جهان شکست خورد، دامنه‌اش به اندازه یک گور کوچک شد.

راه دوم: کش‌آوردن زمان

در رساله دوم منسوب به پطرس، که بسیاری از پژوهشگران آن را از متأخرترین نوشته‌های عهد جدید و نانوشته به دست خود پطرس می‌دانند، مسخره‌کنندگانی ظاهر می‌شوند که می‌پرسند: وعده آمدن او چه شد؟ پدران ما خفتند و همه‌چیز همان‌گونه است که از آغاز آفرینش بود (۳:۴). پاسخ نویسنده این است: نزد خداوند یک روز مانند هزار سال است و هزار سال مانند یک روز؛ خداوند در وعده‌اش تأخیر نمی‌کند، بلکه صبر می‌کند تا همه به توبه برسند (۳:۸ و ۹).

حالا سوره حج را بخوانید: «وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ ۚ وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»، و از تو با شتاب عذاب را می‌خواهند؛ و خدا هرگز وعده‌اش را خلاف نمی‌کند؛ و در حقیقت یک روز نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آنچه می‌شمارید (حج ۴۷).

همان صحنه (مخالفانی که به تأخیر وعده طعنه می‌زنند)، همان اطمینان (خدا وعده‌اش را خلاف نمی‌کند)، و همان راه‌حل (یک روز خدا برابر هزار سال شما). هر دو متن احتمالا از یک ریشه کهن‌تر تغذیه می‌کنند: مزمور ۹۰ که هزار سال را در نظر خدا مانند دیروزی می‌داند که گذشت. اما کارکرد این جمله در مزمور، ستایش ابدیت خداست؛ در دوم پطرس و در سوره حج، پاسخ به یک اعتراض مشخص است: پس چرا نیامد؟

این راه‌حل یک هزینه منطقی دارد که مدافعانش کمتر به آن توجه می‌کنند. اگر «نزدیک» در زبان خدا می‌تواند هزار سال یا بیشتر باشد، آن‌گاه «نزدیک شد» هیچ خبری به شنونده نمی‌دهد. اما وعده برای شنونده فرستاده شده بود، نه برای خدا. کسی که به مردمی که عمرشان کمتر از صد سال است بگوید «عذاب نزدیک است» و بعد توضیح دهد که منظورش هزار سال یا پنجاه هزار سال بود (معارج ۴)، یا دروغ گفته یا زبانی را به کار برده که مخاطبش نمی‌توانست بفهمد. و قرآن خود را «مبین» می‌نامد. فوریت برای ترساندن به کار می‌رود؛ کش‌آمدن زمان برای نجات از شکست. هر دو با هم در یک متن جمع نمی‌شوند، مگر آنکه قاعده جابه‌جایی‌شان را کسی توضیح دهد؛ و هیچ‌کس توضیح نداده است.

راه سوم: رویداد نامرئی می‌شود

ویلیام میلر، کشاورز و واعظ باپتیست آمریکایی، با محاسبه‌ای بر پایه کتاب دانیال، به این نتیجه رسید که مسیح حدود ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ بازمی‌گردد. در نهایت ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تاریخ قطعی اعلام شد. ده‌ها هزار نفر منتظر ماندند. تاریخ‌نگاری رسمی کلیسای ادونتیست روز هفتم، که از دل همین جنبش بیرون آمد، خود این روز را «ناامیدی بزرگ» می‌نامد: بازگشت رخ نداد.

آنچه پس از آن رخ داد، الگویی کلاسیک است. گروهی از منتظران به این نتیجه رسیدند که تاریخ درست بود، اما رویداد را اشتباه فهمیده بودند. در ۱۸۴۴ مسیح به زمین نیامد؛ به بخش درونی «قدس آسمانی» وارد شد و مرحله «داوری تحقیقی» را آغاز کرد. این آموزه امروز اصل رسمی شماره ۲۴ کلیسای ادونتیست است.

به ساختار این نجات دقت کنید. پیش از ۱۸۴۴، ادعا رویدادی دیدنی بود: مسیح بر ابرها، در برابر چشم همه. پس از ۱۸۴۴، ادعا رویدادی در جایی است که هیچ‌کس نمی‌تواند ببیند. یک ادعای آزمون‌پذیر، پس از شکست در آزمون، به ادعای آزمون‌ناپذیر تبدیل شد. و آزمون‌ناپذیر بودن، به‌جای آنکه نقطه ضعف شمرده شود، از آن پس ادعا را برای همیشه از شکست مصون کرد.

روان‌شناسی اجتماعی هم با آخرالزمان‌های شکست‌خورده آشناست. در ۱۹۵۶، لئون فستینگر و همکارانش در کتاب «وقتی پیشگویی شکست می‌خورد» گروه کوچکی را در آمریکا بررسی کردند که منتظر ویرانی جهان با سیل و نجات خود با بشقاب پرنده بودند. یافته مشهورشان این بود که پس از شکست پیشگویی، هسته اصلی گروه باورش را رها نکرد؛ بلکه با شور بیشتری به تبلیغ آن پرداخت. توضیح پیشنهادی آنان، که بعدها بحث‌های زیادی درباره دامنه تعمیمش شد، ناهماهنگی شناختی بود: کسی که همه‌چیزش را برای یک باور داده، تحمل پذیرفتن بیهودگی آن را ندارد و به‌جای رهاکردن باور، دنبال تأیید اجتماعی بیشتر برای آن می‌گردد.

راه چهارم: تقصیر مؤمنان است

راه دیگر این است که تأخیر را به گردن کسانی بیندازیم که منتظرند. پایان نیامد، چون مردم هنوز آماده نبودند، ایمانشان کامل نبود یا فرمان‌ها را درست اجرا نکردند. دوم پطرس این را به زبانی نرم می‌گوید: خدا صبر می‌کند تا همه به توبه برسند. در سنت‌های بعدی، زبان تندتر شد: ظهور منجی به شایستگی منتظران وابسته است.

این راه از همه خطرناک‌تر است، چون چرخه‌ای بی‌پایان می‌سازد. همان مرجعی که وعده داده، معیار شایستگی را هم تعیین می‌کند و هم داوری می‌کند که آیا کافی بوده یا نه. هیچ مقدار اطاعت هرگز کافی نیست، چون اگر کافی بود، پایان آمده بود. وعده‌ای که شکست خورده، به جای آنکه اعتبار وعده‌دهنده را کم کند، به ابزاری برای مطالبه اطاعت بیشتر تبدیل می‌شود. این دقیقا عکس آن چیزی است که در هر رابطه عادی انسانی انتظار داریم: کسی که قولی داده و عمل نکرده، معمولا پاسخ‌گوست، نه طلبکار.

راه پنجم: نشانه‌هایی که همیشه صادق‌اند

آخرین و ماندگارترین راه، جایگزین‌کردن تاریخ با «نشانه» است. اگر نمی‌توان گفت کی، می‌توان گفت پیش از آن چه رخ می‌دهد. سنت اسلامی فهرست بلندی از «اشراط الساعة» یا نشانه‌های آخرالزمان ساخت. در مشهورترین آنها، حدیث جبرئیل در صحیح مسلم (۸)، دو نشانه ذکر می‌شود: اینکه کنیز، مولای خود را بزاید، و اینکه پابرهنگان برهنه تهی‌دست و شبانان گوسفند را ببینی که در ساختن بناهای بلند بر یکدیگر فخر می‌فروشند.

واعظان امروزی این جمله دوم را با آسمان‌خراش‌های دبی و ریاض تطبیق می‌دهند. اما مشکل روشن است. ساختمان‌سازی و فخرفروشی تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ها در هر قرن پس از فتوحات اسلامی یافت می‌شد. نشانه‌های «کوچک» دیگر مانند زیاد شدن قتل، کم شدن علم، شیوع زنا و شراب‌خواری، اعتماد نکردن به امین، همه چیزهایی‌اند که هر نسلی، به‌ویژه نسل پیر درباره نسل جوان، در زمانه خود دیده است. نشانه‌ای که در هر دوره‌ای مصداق دارد، هیچ دوره‌ای را از دوره دیگر جدا نمی‌کند. این نشانه‌های آخرالزمان کار پیشگویی را نمی‌کنند؛ کار مهم‌تری می‌کنند: زمان حال را همیشه در آستانه پایان نگه می‌دارند.

وقتی آخرالزمان سیاست می‌شود

این «همیشه در آستانه» بودن، بی‌خطر نیست. انتظار پایان، اگر در دست یک نیروی سیاسی بیفتد، به قوی‌ترین ابزار بسیج تبدیل می‌شود، چون هر هزینه‌ای را توجیه می‌کند: وقتی جهان به‌زودی تمام می‌شود، حقوق مخالفان، حساب پیامدها و حتی مرگ خودت، اهمیتی ندارد.

نمونه معاصرش هنوز در حافظه است. حدیثی در صحیح مسلم (۲۸۹۷) می‌گوید قیامت برپا نمی‌شود تا رومیان در «اعماق» یا «دابق» فرود آیند و سپاهی از مدینه، از بهترین مردمان زمین، به مقابله‌شان برود. دابق روستایی کوچک در شمال سوریه است. دولت اسلامی (داعش) مجله تبلیغاتی انگلیسی‌زبانش را «دابق» نامید و تصرف این روستای بی‌اهمیت نظامی را با شور آخرالزمانی جشن گرفت. ویلیام مک‌کنتس، پژوهشگر جهادگرایی، در کتاب «آخرالزمان داعش» (۲۰۱۵) نشان داد که این گروه چگونه روایت نبرد پایانی را برای جذب جنگجو از سراسر جهان به کار گرفت. وقتی داعش در ۲۰۱۶ دابق را بدون نبرد بزرگی از دست داد، هوادارانش این شکست را پایان پیشگویی ندانستند. راه دوم و پنجم، این بار به زبان عربی و با پرچم سیاه.

این نمونه افراطی است، اما منطقش افراطی نیست. هر نظامی که خود را زمینه‌ساز پایان تاریخ معرفی کند، مخالفانش را فقط مخالف سیاسی نمی‌بیند؛ آنان را مانع برنامه الهی می‌بیند. و با مانع برنامه الهی، مذاکره نمی‌کنند.

آنچه از پایان باقی می‌ماند

زندگی‌نامه باور به آخرالزمان، تاریخ یک پیشگویی ناکام است که هرگز ناکامی را نپذیرفت. در آغاز هر سه دین، دست‌کم در لایه‌هایی از متن‌ها، صدای فوریت آشکار است: این نسل، شما که زنده‌اید، این جوان پیش از پیری، سر صد سال. آن فوریت با واقعیت برخورد کرد و هر بار، به جای اینکه باور عقب بنشیند، معنا عقب نشست: ساعت به مرگ فرد تبدیل شد، روز به هزار سال، بازگشت به رویدادی در آسمان، تأخیر به تقصیر مؤمنان، و تاریخ به نشانه‌هایی که همیشه صادق‌اند.

هرکدام از این حرکت‌ها، به‌تنهایی، شاید قابل دفاع به نظر برسد. اما کنار هم، الگویی می‌سازند که در هیچ حوزه دیگری از زندگی قبولش نمی‌کنیم. اگر یک پیش‌بینی اقتصادی، یک پیش‌بینی هواشناسی یا حتی یک فال‌گیر، هر بار که پیشگویی‌اش محقق نشد، معنای کلماتش را عوض می‌کرد، اعتبارش را از دست می‌داد. آخرالزمان تنها پیش‌بینی‌ای است که شکست، اعتبارش را بیشتر کرده است، چون هر شکست پایان را یک قدم «نزدیک‌تر» اعلام کرده است.

پرسش ساده‌ای که هر مدعی آخرالزمان باید به آن پاسخ دهد این است: چه اتفاقی باید بیفتد تا بپذیری اشتباه کرده‌ای؟ اگر پاسخ هیچ است، با پیشگویی سروکار نداریم. با وعده‌ای سروکار داریم که کارش پیش‌بینی آینده نیست؛ مصادره اکنون است.

برای ادامه بحث: دین و کنترل اجتماعی؛ خدا چگونه نگهبان نظم می‌شود؟ و خدای فلسفه و الله قرآن؛ چرا اثبات خدا کافی نیست؟.

منابع و ادامه مطالعه

منابع

۱. صحیح بخاری ۶۵۱۱ و صحیح مسلم ۲۹۵۲ (روایت عایشه و افزوده هشام)؛ متن و تخریج در الدرر السنیة. روایت انس در صحیح مسلم ۲۹۵۳ و بخاری ۶۱۶۷: الدرر السنیة؛ داوری قاضی عیاض به نقل نووی: hadithprophet.

۲. کرمانی و قاضی عیاض درباره معنای «ساعتکم»، به نقل اسلام‌کیو‌ای، فتوای ۲۰۶۷۳.

۳. حدیث «رأس مائة سنة»: بخاری ۶۰۱ و ۱۱۶، مسلم ۲۵۳۷، ابوداود ۴۳۴۸؛ متن و توضیح ابن‌عمر؛ شرح ابن‌حجر به نقل عون المعبود، با اشاره به ابومسعود بدری.

۴. قرآن، قمر ۱؛ انبیا ۱ و ۳۸؛ نحل ۱؛ یونس ۴۸؛ نمل ۷۱؛ سبا ۲۹؛ یس ۴۸؛ ملک ۲۵؛ حج ۴۷؛ معارج ۴؛ ترجمه فولادوند. تفسیر طبری بر انبیا ۱.

۵. انجیل مرقس فصل ۹ و فصل ۱۳؛ اول تسالونیکیان ۴؛ دوم پطرس ۳؛ مزمور ۹۰.

۶. Albert Schweitzer، Von Reimarus zu Wrede (۱۹۰۶)، ترجمه انگلیسی: The Quest of the Historical Jesus.

۷. Paul Casanova، Mohammed et la fin du monde: étude critique sur l’Islam primitif، پاریس، از ۱۹۱۱.

۸. Fred M. Donner، Muhammad and the Believers: At the Origins of Islam، Harvard University Press، ۲۰۱۰.

۹. Stephen J. Shoemaker، The Death of a Prophet، University of Pennsylvania Press، ۲۰۱۱؛ و The Apocalypse of Empire: Imperial Eschatology in Late Antiquity and Early Islam، University of Pennsylvania Press، ۲۰۱۸.

۱۰. Seventh-day Adventist Church، Our History؛ اصل رسمی ۲۴، Christ’s Ministry in the Heavenly Sanctuary.

۱۱. Leon Festinger، Henry W. Riecken و Stanley Schachter، When Prophecy Fails، University of Minnesota Press، ۱۹۵۶.

۱۲. صحیح مسلم، حدیث ۸ (حدیث جبرئیل) و حدیث ۲۸۹۷ (دابق)؛ sunnah.com، مسلم ۸؛ sunnah.com، مسلم ۲۸۹۷.

۱۳. William McCants، The ISIS Apocalypse: The History, Strategy, and Doomsday Vision of the Islamic State، St. Martin’s Press، ۲۰۱۵.

مطالعه بیشتر

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. 0

    […] آخرالزمان: انتظار پایان جهان چگونه دگرگون می‌شود؟ […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *