روح و روح‌القدس: یک واژه، چند نقش و چند لایه تفسیر

بند «ج» ماده ۷۱۶ قانون مجازات اسلامی جمهوری اسلامی ایران، مصوب ۱۳۹۲، یکی از عجیب‌ترین جمله‌های حقوق معاصر است: دیه جنینی که روح در آن دمیده شده، اگر پسر باشد دیه کامل است، اگر دختر باشد نصف آن، و اگر جنسیتش معلوم نباشد سه‌چهارم. [۱] بندهای پیش از آن مراحل جنین را با واژه‌های قرآنی قیمت‌گذاری می‌کنند: نطفه، علقه، مضغه، عظام. و قانون سقط درمانی هم فقط تا پیش از «ولوج روح»، یعنی چهار ماهگی، اجازه پایان دادن به بارداری را می‌دهد؛ مرزی که نه از پزشکی، بلکه از تصور روح در قرآن و حدیث آمده است. [۲]

یعنی در یک دولت امروزی، زندگی زنی که در هفته هفدهم بارداری است و جنینش ناهنجاری شدید دارد، به یک پرسش متافیزیکی گره خورده است: روح دقیقا کی وارد بدن می‌شود؟ و پاسخ این پرسش نه از زیست‌شناسی، بلکه از یک حدیث آمده است. این مقاله درباره همین واژه است: روح در قرآن، روح‌القدس، و راهی که یک واژه چندمعنایی و مبهم طی کرد تا به ماده قانون، معیار دیه و مرز سقط جنین تبدیل شود.

صد و بیست روز یا چهل و دو شب؟

معیار چهار ماه از حدیث مشهور ابن مسعود در صحیح بخاری می‌آید:

«إِنَّ أَحَدَكُمْ يُجْمَعُ خَلْقُهُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِينَ يَوْمًا، ثُمَّ يَكُونُ عَلَقَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَكُونُ مُضْغَةً مِثْلَ ذَلِكَ، ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ مَلَكًا فَيُؤْمَرُ بِأَرْبَعِ كَلِمَاتٍ… ثُمَّ يُنْفَخُ فِيهِ الرُّوحُ»

یعنی آفرینش هر یک از شما چهل روز در شکم مادر گرد می‌آید، سپس همان‌قدر علقه است، سپس همان‌قدر مضغه؛ آن‌گاه خدا فرشته‌ای می‌فرستد که روزی و اجل و عمل و شقاوت یا سعادت او را می‌نویسد و سپس روح در او دمیده می‌شود. [۳] چهل و چهل و چهل: صد و بیست روز.

اما صحیح مسلم حدیث دیگری دارد، از حذیفة بن اسید، که زمان‌بندی دیگری می‌دهد: وقتی چهل و دو شب بر نطفه گذشت، خدا فرشته‌ای می‌فرستد که آن را شکل می‌دهد، گوش و چشم و پوست و گوشت و استخوانش را می‌آفریند و بعد می‌پرسد: «پروردگارا، مذکر یا مونث؟» [۴] و در روایت دیگری از همین صحابی که آلبانی سندش را صحیح دانسته، دمیدن روح پس از چهل یا چهل و پنج شب آمده است. [۵]

پس سه زمان داریم: چهل یا چهل و پنج شب، چهل و دو شب، صد و بیست روز. شارحان قرن‌ها کوشیده‌اند این‌ها را با هم آشتی دهند. اما مشکل از تعارض درونی عمیق‌تر است. پژوهشی که در یک پایگاه علمی سعودی منتشر شده، صریحا می‌پذیرد که برداشت ظاهری از حدیث ابن مسعود، یعنی اینکه جنین چهل روز نطفه بماند و چهل روز علقه و چهل روز مضغه، با «حقایق علمی ثابت» به طور قطعی در تعارض است، چون شکل‌گیری اندام‌ها خیلی زودتر آغاز می‌شود. [۶] و جنسیت جنین را نه فرشته‌ای در هفته ششم، بلکه ترکیب کروموزوم‌ها در لحظه لقاح تعیین می‌کند.

حالا به ماده قانون برگردیم. قانون‌گذار ایرانی از میان این روایت‌ها یکی را برگزیده، آن را با اصطلاح فقهی «ولوج روح» به قانون تبدیل کرده، و به موجودی که هیچ دستگاه پزشکی نمی‌تواند حضور یا غیابش را بسنجد، جنسیت و قیمت داده است. این نمونه‌ای روشن از کاری است که باور دینی با یک واژه مبهم می‌کند: ابهام را قطعیت می‌پوشاند و قطعیت را قدرت اجرا می‌کند.

پنج پرده شفاف میان آسمان و شبکه عصبی؛ تصویر مفهومی کاربردهای گوناگون روح

روح در قرآن همان روح امروزی نیست

مسلمانی که امروز از «روح» حرف می‌زند، معمولا یک چیز در ذهن دارد: جوهر نامیرای شخص، که در بدن ساکن است و پس از مرگ از آن جدا می‌شود. عجیب اینجاست که روح در قرآن تقریبا هیچ‌جا با این معنا به کار نمی‌رود.

صورت اسمی «روح» در قرآن بیست و یک بار آمده است. [۷] این کاربردها چند خوشه جدا دارند. روحی که خدا در آدم دمید (حجر ۲۹، ص ۷۲، سجده ۹). روحی که به مریم فرستاده شد و به صورت انسانی کامل درآمد (مریم ۱۷). روح‌القدسی که عیسی را تایید کرد (بقره ۸۷ و ۲۵۳، مائده ۱۱۰). روح‌القدس یا روح‌الامینی که قرآن را فرود آورد (نحل ۱۰۲، شعراء ۱۹۳). روحی که همراه فرشتگان در شب قدر یا روز قیامت فرود می‌آید یا صف می‌کشد (قدر ۴، نبأ ۳۸، معارج ۴). روحی که خود پیام وحی است (شوری ۵۲). و روحی که با آن مومنان تایید می‌شوند (مجادله ۲۲).

در هیچ‌کدام، روح صریحا «آن بخش از انسان که پس از مرگ باقی می‌ماند» نیست. قرآن وقتی از جان آدمی در لحظه مرگ و خواب سخن می‌گوید، واژه دیگری به کار می‌برد: «نفس». آیه ۴۲ سوره زمر می‌گوید خدا «أَنْفُس» را هنگام مرگ و خواب می‌گیرد. [۸] یکی شدن روح و نفس کار الهیات بعدی است. ابن قیم جوزیه در قرن هشتم هجری کتابی کامل به نام «الروح» نوشت که در آن به پرسش‌هایی از این دست پاسخ می‌دهد: آیا ارواح مردگان دیدار زندگان را می‌فهمند؟ آیا ارواح پس از مرگ یکدیگر را ملاقات می‌کنند؟ کجا ساکن‌اند؟ [۹] تمام این معماری در قرآن نیست؛ از حدیث، از فلسفه یونانی و از نیاز مومنان به تسلی ساخته شده است.

روحی که در آدم دمیده شد هم دقیقا از همان جنس «نفخه»‌ای است که در سفر پیدایش آمده: خداوند خدا انسان را از خاک زمین سرشت و در بینی‌اش «نفس حیات» دمید و انسان نفس زنده شد (پیدایش ۲:۷). [۱۰] تصویر روشن است و بسیار کهن: زنده بودن یعنی نفس کشیدن، و نفس از دهان خدا آمده است. این یک توضیح طبیعی است که مردم باستان برای تفاوت جسد و بدن زنده داشتند. عبری «رواخ»، سریانی «روحا» و عربی «روح» همه به باد و نفس گره خورده‌اند.

روح‌القدس، هویتی که مدام عوض می‌شود

اگر روح در قرآن به طور کلی چندچهره است، روح‌القدس از آن هم لغزنده‌تر است. در بقره ۸۷ خدا می‌گوید عیسی را «با روح‌القدس» تایید کردیم:

«وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»

در نحل ۱۰۲، همین روح‌القدس کسی است که قرآن را فرود آورده است:

«قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ»

و در بقره ۹۷ همین نقش به جبرئیل داده شده است. سنت از کنار هم گذاشتن این آیات نتیجه گرفت که روح‌القدس همان جبرئیل است. [۱۱] نتیجه‌ای که شاید منطقی به نظر برسد، اما پیامدی دارد که کمتر به آن فکر می‌شود: پس عیسی هم با جبرئیل تایید می‌شد، و جبرئیل هم همان «روح ما» بود که به صورت مردی کامل بر مریم ظاهر شد. یعنی حامل وحی محمد، همان عامل باروری مریم است. سنت اسلامی این را پذیرفته است، اما یک مسیحی سده هشتم از همین نقطه وارد شد.

عبارت «روح‌القدس» خودش از کجا آمده؟ در عربی پیش از اسلام شاهدی برای آن نداریم. اما در سریانی، زبان کلیسای شرق در همسایگی عربستان، «روحا د قودشا» عبارت رایج برای روح مقدس بود و در عبری «روح هقودش». ساختار عربی «روح القدس»، یعنی «روح قدسیت»، دقیقا همان ساخت اضافی سامی است. این واژه، مانند بسیاری از واژگان دینی قرآن، از جهان مسیحی سریانی‌زبان وارد شده؛ بدون تعریف دقیق، و با معنایی که در متن تازه جابه‌جا می‌شود.

یوحنای دمشقی و «ناقص‌کنندگان خدا»

در سوره نساء، آیه ۱۷۱، قرآن در همان حال که مسیحیان را از گفتن «سه» باز می‌دارد، عیسی را چنین توصیف می‌کند:

«إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَىٰ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ»

یعنی مسیح فرستاده خدا و «کلمه» او بود که به مریم القا کرد، و «روحی از او». [۱۲] قرآن این تعبیرها را از زبان مسیحی گرفت تا عیسی را بشر معرفی کند. اما واژه‌ها بار خودشان را داشتند.

یوحنای دمشقی، الهی‌دان مسیحی که پدرش در دستگاه خلافت اموی مقامی بالا داشت و خودش در دمشق زیر حکومت مسلمانان زندگی کرد، در کتاب «درباره بدعت‌ها» فصلی درباره دین «اسماعیلیان» نوشت. در آنجا توصیه‌ای جدلی به مسیحیان می‌کند: از مسلمان بپرسید کلمه خدا و روح خدا، که قرآن خودش عیسی را چنین می‌نامد، مخلوق است یا نامخلوق؟ اگر بگوید درون خداست، پس خدا بودن آن را پذیرفته. اگر بگوید بیرون از خدا و مخلوق است، پس خدایی را می‌پرستد که روزگاری بی‌کلمه و بی‌روح بوده. یوحنا نتیجه می‌گیرد: شما ما را «شریک‌سازان» می‌نامید؛ ما شما را «ناقص‌کنندگان خدا» می‌نامیم، چون برای پرهیز از شریک، خدا را مثل سنگ و چوب بی‌کلمه و بی‌روح کرده‌اید. [۱۳]

این جدل فقط بازی زبانی نبود. پرسش «آیا کلام خدا مخلوق است؟» چند دهه بعد به قلب بزرگ‌ترین بحران الهیاتی اسلام اولیه تبدیل شد. در سال ۸۳۳ میلادی مأمون عباسی آزمونی به نام «محنه» برپا کرد و قاضیان و محدثان را مجبور کرد به مخلوق بودن قرآن اعتراف کنند؛ احمد بن حنبل نپذیرفت و تازیانه خورد. من ادعا نمی‌کنم که محنه مستقیما از یوحنای دمشقی زاده شد. اما روشن است که قرآن با وام گرفتن تعبیرهای «کلمه» و «روح» از مسیحیت، سوالی را هم وارد کرد که مسیحیان چند قرن برایش جنگیده بودند؛ و متکلمان مسلمان مجبور شدند با ابزار همان مسیحیان به آن پاسخ دهند.

تثلیثی که روح‌القدس در آن نیست

یکی از عجیب‌ترین نکته‌های قرآن درباره روح‌القدس جایی است که غایب است. قرآن بارها تثلیث مسیحی را نقد می‌کند. اما وقتی اعضای این «سه» را نام می‌برد، روح‌القدس را نمی‌آورد. در مائده ۱۱۶ خدا از عیسی می‌پرسد:

«أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ»

یعنی آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را به جای خدا دو خدا بگیرید؟ [۱۴] «سه» قرآن خدا، عیسی و مریم است. هیچ کلیسای مسیحی، نه در قسطنطنیه، نه در انطاکیه، نه در کلیسای شرق، مریم را عضو تثلیث نمی‌دانست. عقیده‌نامه نیقیه‌ـ‌قسطنطنیه صریحا پدر، پسر و روح‌القدس را می‌گوید. [۱۵] یعنی متنی که مدعی است از علم مطلق آمده، دقیقا هدف نقد خود را اشتباه گرفته است.

این خطا را چگونه می‌توان توضیح داد؟ توضیح دینی ندارد. توضیح انسانی چند احتمال دارد. شاید قرآن تکریم عامیانه مریم را، که در سده‌های ششم و هفتم در سراسر جهان مسیحی رو به گسترش بود، با الهیات رسمی یکی گرفته است. احتمال دیگری هم هست که به موضوع این مقاله مربوط است. سباستین براک، سریانی‌شناس برجسته، نشان داده که در ادبیات سریانی تا حدود سال ۴۰۰ میلادی، روح‌القدس تقریبا همیشه از نظر دستوری مونث بود؛ در ترجمه سریانی کهن انجیل‌ها مونث است؛ و فقط از سده ششم به بعد مذکر شدنش قاعده شد. [۱۶] در «انجیل عبرانیان»، که اوریگن و جروم از آن نقل کرده‌اند، عیسی می‌گوید: «مادرم، روح‌القدس، مرا با یکی از موهایم گرفت و به کوه بزرگ تابور برد.» [۱۷] افراهاط، نویسنده سریانی سده چهارم، هم از خدا به عنوان پدر و از روح‌القدس به عنوان مادر سخن گفته است. [۱۶]

یعنی در همسایگی عربستان، سنتی زنده وجود داشت که در آن سه‌گانه پدر و پسر و روح مادرانه تصور می‌شد. اگر کسی این تصویر را از بیرون و ناقص شنیده باشد، تبدیل «روح مادر» به «مادر» یعنی مریم، خطای فهم‌پذیری است. این فرضیه است، نه واقعیت ثابت‌شده؛ مدرکی نداریم که نشان دهد پیامبر یا شنوندگانش با این شاخه از سنت سریانی آشنا بودند. اما هر کدام از این دو توضیح را بپذیریم، نتیجه یکی است: قرآن تثلیث را آن‌گونه که شنیده بود نقد کرده، نه آن‌گونه که بود. و این دقیقا همان چیزی است که از یک متن انسانی در سده هفتم انتظار داریم، نه از کلام دانای کل.

مریم و دمیدن در فرج

دو آیه درباره باروری مریم با صراحتی سخن می‌گویند که مفسران را به زحمت انداخته است. انبیاء ۹۱:

«وَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِنْ رُوحِنَا»

و تحریم ۱۲:

«وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا»

در آیه دوم، ضمیر «فیه» مذکر است و از نظر دستوری به «فرج» برمی‌گردد: «در آن دمیدیم». [۱۸] یعنی متن، باروری مریم را به صورت دمیده شدن روح در اندام جنسی او توصیف می‌کند؛ تصویری جسمانی و مستقیم که با روایت انجیل لوقا، که در آن روح‌القدس «بر» مریم می‌آید و قدرت خدای متعال «بر او سایه می‌افکند»، تفاوت دارد. بسیاری از مفسران برای پرهیز از این تصویر، «فرج» را به معنای چاک گریبان گرفته‌اند و گفته‌اند جبرئیل در گریبان پیراهن مریم دمید. [۱۹] باز همان الگو: وقتی واژه ناخوشایند است، معنایش جابه‌جا می‌شود، اما خود واژه در متن می‌ماند تا نسل بعد دوباره با آن کلنجار برود.

پاسخی که پاسخ نبود

مشهورترین آیه درباره روح، اسراء ۸۵، در واقع امتناع از پاسخ است:

«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»

در ترجمه فولادوند: و درباره روح از تو می‌پرسند، بگو روح از فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است. [۲۰]

سنت دو داستان متفاوت برای شأن نزول این آیه دارد، هر دو با سند صحیح. در صحیح بخاری، ابن مسعود می‌گوید با پیامبر در ویرانه‌های مدینه راه می‌رفت که گروهی از یهودیان پرسیدند روح چیست؛ پیامبر ساکت ماند، وحی آمد و این آیه را خواند. [۲۱] در سنن ترمذی و مسند احمد، ابن عباس می‌گوید قریش در مکه از یهودیان خواستند سوالی به آنها بدهند تا از محمد بپرسند؛ یهودیان گفتند درباره روح بپرسید؛ آیه نازل شد. [۲۲] سوره اسراء را سنت مکی می‌داند. پس یا آیه در مکه آمده و روایت بخاری خطاست، یا در مدینه آمده و روایت ترمذی خطاست، یا، به قول برخی شارحان، دو بار نازل شده است. پاسخ آخر، که هر بار دو روایت متعارض را با فرض نزول مکرر نجات می‌دهد، نمونه کامل استدلالی است که با هر داده‌ای سازگار است و بنابراین هیچ چیزی را توضیح نمی‌دهد.

جزئیات دیگری هم هست. در پایان روایت بخاری، اعمش، یکی از راویان، می‌گوید در قرائت ما آیه به جای «به شما داده نشده» (أُوتِيتُمْ) «به آنها داده نشده» (أُوتُوا) است. [۲۱] یعنی حتی متن پاسخ هم در نسل صحابه یکسان خوانده نمی‌شد.

اما مهم‌تر، کارکرد این آیه در تاریخ است. «از دانش جز اندکی به شما داده نشده» چهارده قرن به عنوان پایان‌دهنده بحث به کار رفته است. هر کس بپرسد روح چیست، کجاست، چگونه با بدن ارتباط دارد، پاسخ می‌شنود که این از «امر پروردگار» است و دانش بشر به آن نمی‌رسد. اما همین سنت که فروتنی معرفتی را برای پرسشگر تجویز می‌کند، خودش با اطمینان کامل می‌داند که روح در صد و بیستمین روز دمیده می‌شود، که فرشته آن را هنگام مرگ بیرون می‌کشد، که روح مومن مثل قطره آب از مشک بیرون می‌لغزد و روح کافر مثل سیخی که از پشم خیس کشیده شود پاره‌پاره بیرون می‌آید. [۲۳] جهل سهم پرسشگر است؛ یقین سهم مرجع دینی. این تقسیم کار، نه فروتنی، بلکه انحصار است.

وقتی مغز آسیب می‌بیند، روح کجاست؟

پرسش اصلی باقی می‌ماند: آیا چیزی به نام روح، به معنای جوهر غیرمادی حامل شخصیت، وجود دارد؟

قوی‌ترین شاهد علیه آن از بیمارستان می‌آید، نه از فلسفه. در سال ۱۸۴۸، فینیاس گیج، سرکارگر راه‌آهن در آمریکا، در انفجاری دچار حادثه شد و میله‌ای آهنی از زیر گونه‌اش وارد و از بالای سرش خارج شد. او زنده ماند، اما پزشکش، جان هارلو، گزارش داد که شخصیتش دگرگون شد؛ آن‌قدر که دوستانش می‌گفتند «او دیگر گیج نیست». [۲۴] از آن زمان تا امروز، شواهد بالینی بی‌شماری نشان داده‌اند که آسیب به بخش‌های مشخصی از مغز، حافظه، زبان، اخلاق، شخصیت و حتی توان تشخیص چهره نزدیکان را از بین می‌برد. داروی بیهوشی آگاهی را خاموش می‌کند. آلزایمر فرد را ذره‌ذره از خودش جدا می‌کند.

اگر شخصیت و حافظه و داوری اخلاقی در جوهری غیرمادی بود که فقط از مغز به عنوان ابزار استفاده می‌کند، چرا با آسیب ابزار، خود آن جوهر تغییر می‌کند؟ مدافع می‌گوید مغز مثل رادیوست؛ آسیب به رادیو صدا را خراب می‌کند، نه فرستنده را. اما این قیاس فرضیه‌ای را که باید اثبات شود، از پیش فرض می‌گیرد: هیچ‌کس تاکنون فرستنده را جدا از رادیو شناسایی نکرده است. و مهم‌تر، اگر همه آنچه ما از شخص می‌شناسیم (خاطره، منش، عشق، داوری) با مغز می‌رود، آن «روح» که پس از مرگ می‌ماند و در قیامت پاداش و کیفر می‌بیند، دقیقا چه کسی است؟

واژه‌ای که به قانون تبدیل شد

در آغاز این مقاله، ماده‌ای از قانون مجازات را دیدیم که روح را در چهار ماهگی وارد بدن می‌کند و به آن جنسیت و قیمت می‌دهد. حالا مسیر رسیدن به آن روشن است. روح در قرآن، واژه‌ای باستانی که به نفس و باد اشاره داشت، در دست‌کم پنج نقش متفاوت به کار رفت: دم خدا در آدم، عامل باروری مریم، تایید عیسی، آورنده وحی، و خود وحی. متن هیچ‌جا تعریفش نکرد و وقتی از آن پرسیدند، گفت دانش شما اندک است. حدیث سه زمان متفاوت برای ورودش به جنین داد. فقه یکی را برگزید. قانون آن را اجرا کرد.

در هر مرحله، ابهام کم نشد؛ فقط اقتدار اضافه شد. این شاید کوتاه‌ترین زندگی‌نامه ممکن برای یک باور باشد: واژه‌ای که هیچ‌کس نمی‌داند دقیقا به چه اشاره می‌کند، اما همه می‌دانند باید از آن اطاعت کرد. در مرتدین (Mortadin) این مسیر را قدم به قدم دنبال می‌کنیم، چون فقط وقتی مسیر دیده شود، می‌توان پرسید چرا زندگی یک زن باردار باید به آن وابسته باشد.

برای ادامه بحث: دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه می‌شود؛ خدای فلسفه و الله قرآن؛ چرا اثبات خدا کافی نیست؟

منابع

۱. قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، ماده ۷۱۶؛ نیز ماده ۳۰۶ درباره نبود قصاص برای جنایت بر جنین.

۲. قانون سقط درمانی مصوب ۱۳۸۴؛ گزارش شروط آن، از جمله «قبل از ولوج روح (چهار ماه)»، در برترین‌ها به نقل از ماهنامه دنیای زنان.

۳. صحیح بخاری، حدیث ۳۲۰۸، کتاب بدء الخلق؛ نیز صحیح مسلم، حدیث ۲۶۴۳.

۴. صحیح مسلم، حدیث ۲۶۴۵، روایت حذیفة بن اسید غفاری.

۵. ابن ابی عاصم، کتاب السنة، روایت ابوالطفیل از حذیفة بن اسید با عبارت «أربعین لیلة… خمسة وأربعین لیلة نفخ فیه الروح»، با تصحیح آلبانی در تخریج کتاب السنة، شماره ۱۷۹.

۶. پژوهش «حل إشکالیة التعارض بین حدیث عبدالله بن مسعود وحدیث حذیفة»، پایگاه تدوین (عربستان سعودی).

۷. Quranic Arabic Corpus، نمایه ریشه ر و ح، صورت اسمی rūḥ.

۸. قرآن، زمر ۴۲.

۹. ابن قیم جوزیه، کتاب الروح.

۱۰. سفر پیدایش ۲:۷.

۱۱. قرآن، بقره ۸۷، بقره ۹۷، نحل ۱۰۲، مریم ۱۷.

۱۲. قرآن، نساء ۱۷۱.

۱۳. یوحنای دمشقی، De Haeresibus، فصل ۱۰۰ (ویرایش Kotter) یا ۱۰۱ (Patrologia Graeca، جلد ۹۴)؛ ترجمه انگلیسی F. H. Chase، Fathers of the Church، جلد ۳۷، ۱۹۵۸. متن ترجمه در Silouan Thompson.

۱۴. قرآن، مائده ۱۱۶؛ نیز مائده ۷۳.

۱۵. کنفرانس اسقفان کاتولیک آمریکا، متن عقیده‌نامه نیقیه.

۱۶. Sebastian Brock، «The Holy Spirit as Feminine in Early Syriac Literature»، در After Eve، ویراسته Janet Martin Soskice، Collins Marshall Pickering، ۱۹۹۰، فصل ۵؛ متن بازنشرشده با اجازه.

۱۷. اوریگن، تفسیر انجیل یوحنا ۲.۱۲.۸۷؛ جروم، تفسیر اشعیا و میکاه؛ گردآوری Early Christian Writings.

۱۸. قرآن، انبیاء ۹۱ و تحریم ۱۲؛ مقایسه با انجیل لوقا ۱:۳۵.

۱۹. تفسیرهای کلاسیک ذیل تحریم ۱۲ و انبیاء ۹۱، از جمله طبری و زمخشری، درباره تفسیر «فرج» به «جیب الدرع».

۲۰. قرآن، اسراء ۸۵؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.

۲۱. صحیح بخاری، حدیث ۱۲۵، کتاب العلم؛ و صحیح مسلم، حدیث ۲۷۹۴؛ شرح الدرر السنیة.

۲۲. سنن ترمذی، حدیث ۳۱۴۰؛ مسند احمد، حدیث ۲۳۰۹، با تصحیح شعیب ارنؤوط.

۲۳. مسند احمد، حدیث براء بن عازب درباره قبض روح مومن و کافر.

۲۴. John M. Harlow، «Recovery from the Passage of an Iron Bar through the Head»، Publications of the Massachusetts Medical Society، جلد ۲، ۱۸۶۸.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *