خدای قرآن و مدیریت قدرت: از خانواده تا جنگ

هر حکومتی، از ریش‌سفیدان یک قبیله تا دیوان یک امپراتوری، باید به سه پرسش جواب بدهد: چه کسی فرمان می‌دهد، پول از کجا می‌آید، و چه کسی حق کشتن دارد. کتابی که کارش رستگاری روح باشد لازم نیست به هیچ‌کدام بپردازد. عیسای انجیل‌ها وقتی از مالیات می‌پرسندش، می‌گوید مال قیصر را به قیصر بدهید.

قرآن مدینه به هر سه پرسش جواب داده است و در هر سه جواب یک جفت نام تکرار می‌شود. فرمان با «خدا و فرستاده او» است. یک پنجم غنیمت برای «خدا و پیامبر» است. و کشتن، وقتی به فرمان او باشد، کار خود خداست: «شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت» (انفال، ۱۷).

این نوشته از مجموعه «نقد خدای اسلام» در مرتدین (Mortadin) مدیریت قدرت را در متن قرآن حلقه به حلقه دنبال می‌کند، از فرمانروایی بر شهر تا فرمانروایی مرد در خانه، و نتیجه‌اش را همین اول می‌گوید. خدای قرآن در مدینه همان کاری را می‌کند که ایدئولوژی هر دولت نوپا می‌کند: فرمانبری را واجب، درآمد را مشروع و خشونت را مقدس می‌کند. هر جا حکومت محمد به ابزاری نیاز پیدا کرد، آیه‌ای آن را به دستش داد.

فهرست مطالب

مدیریت قدرت با یک عبارت: «خدا و فرستاده‌اش»

در سوره‌های مکی محمد هیچ قدرتی ندارد و قرآن هم همین را می‌گوید: «تو تنها تذکردهنده‌ای، بر آنان تسلطی نداری» (غاشیه، ۲۱ و ۲۲) و «تو به زور وادارنده آنان نیستی» (ق، ۴۵). در مدینه لحن عوض می‌شود:

«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا»

«و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و فرستاده‌اش به کاری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد؛ و هر کس خدا و فرستاده‌اش را نافرمانی کند قطعا دچار گمراهی آشکاری گردیده است.» (احزاب، ۳۶؛ ترجمه فولادوند)

یک شمارش ساده این چرخش را نشان می‌دهد. عبارت اللَّهُ وَرَسُولُهُ، «خدا و فرستاده‌اش»، با صورت‌های گوناگونش شصت بار در پنجاه و شش آیه قرآن آمده است. پنجاه و چهار آیه از این پنجاه و شش آیه در سوره‌های مدنی است. فرمان «خدا و پیامبر را اطاعت کنید» خطاب به مؤمنان در یازده آیه آمده و هر یازده آیه مدنی است. تا وقتی محمد حاکم نبود، خدا شریکی در فرمان نداشت. تحول این لحن را در تغییر لحن خدا همگام با تغییر جایگاه سیاسی محمد دنبال کرده‌ایم.

پیوند این دو نام چنان محکم است که فرمانبری از یکی عین فرمانبری از دیگری می‌شود: «هر کس از پیامبر فرمان برد، در حقیقت، خدا را فرمان برده» (نساء، ۸۰). بیعت با او بیعت با خداست و «دست خدا بالای دستهای آنان است» (فتح، ۱۰). و زنجیره به او ختم نمی‌شود:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید؛ پس هر گاه در امری [دینی‌] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [کتاب‌] خدا و [سنت‌] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیک‌فرجام‌تر است.» (نساء، ۵۹؛ ترجمه فولادوند)

«اولیای امر» حلقه بعدی‌اند. حدیثی در صحیح بخاری زنجیره را کامل می‌کند: مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَمَنْ يُطِعِ الْأَمِيرَ فَقَدْ أَطَاعَنِي؛ هر که از من فرمان ببرد از خدا فرمان برده و هر که از امیر فرمان ببرد از من فرمان برده است (حدیث ۲۹۵۷). خدا، پیامبر، امیر. هر خلیفه و سلطان و ولی فقیهی که بعدها آمد، مشروعیتش را از همین زنجیره گرفت.

داوری: حتی در دل هم ناراحت نشوید

سندی که سیره‌نویسان از نخستین سال‌های مدینه نقل کرده‌اند و به «صحیفه مدینه» معروف است، بندی دارد که قاعده را می‌گذارد: وَأَنَّكُمْ مَهْمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ مَرَدَّهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَإِلَى مُحَمَّدٍ؛ در هر چه اختلاف کردید، مرجعش خدا و محمد است. قرآن همین را به شرط ایمان بدل می‌کند:

«فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»

«ولی چنین نیست، به پروردگارت قسم که ایمان نمی‌آورند، مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حکمی که کرده‌ای در دلهایشان احساس ناراحتی [و تردید] نکنند، و کاملا سر تسلیم فرود آورند.» (نساء، ۶۵؛ ترجمه فولادوند)

ماجرایی که صحیح بخاری برای این آیه آورده گویاست. مردی از انصار با زبیر، پسرعمه پیامبر، بر سر نوبت آب نخلستان دعوا داشت. پیامبر به زبیر گفت آبیاری کن و بعد آب را برای همسایه رها کن. مرد انصاری برآشفت: أَنْ كَانَ ابْنَ عَمَّتِكَ؛ چون پسرعمه‌ات است؟ رنگ چهره پیامبر برگشت و حکم را به زیان مرد سخت‌تر کرد. زبیر می‌گوید گمان دارم این آیه درباره همین نازل شد (حدیث ۲۳۵۹).

شهروندی درباره بی‌طرفی قاضی، در پرونده‌ای که یک طرفش خویشاوند قاضی است، پرسشی می‌کند که در هر دادگاهی رواست. جواب آسمان این است که چنین کسی اصلا مؤمن نیست. و آیه فقط تسلیم در رفتار نمی‌خواهد؛ می‌گوید نباید «در دلهایشان احساس ناراحتی» کنند. قدرتی که به درون سینه آدم‌ها هم حکم می‌کند، از هر پادشاهی آن روزگار پیش‌تر رفته است.

ماکس وبر این گونه فرمانروایی را اقتدار کاریزماتیک می‌نامید: فرمانبری از یک شخص، به خاطر ویژگی فوق‌العاده‌ای که پیروانش در او می‌بینند. این‌جا آن ویژگی این است که خدا از زبان او حرف می‌زند، پس مخالفت با او کفر است. نیکلای سینای نشان داده است که سوره‌های مدنی به پیامبر نقش‌هایی می‌دهند که در سوره‌های مکی نیست: داور اختلاف‌ها، گیرنده و پخش‌کننده صدقه، پاک‌کننده مؤمنان و آمرزش‌خواه آنان.

مدیریت قدرت در خانه: آخرین حلقه زنجیره

«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ ۚ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ ۚ وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ ۖ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا»

«مردان، سرپرست زنانند، به دلیل آنکه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و [نیز] به دلیل آنکه از اموالشان خرج می‌کنند. پس، زنان درستکار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [برای آنان‌] حفظ کرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ می‌کنند. و زنانی را که از نافرمانی آنان بیم دارید [نخست‌] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‌ها از ایشان دوری کنید و [اگر تاثیر نکرد] آنان را بزنید؛ پس اگر شما را اطاعت کردند [دیگر] بر آنها هیچ راهی [برای سرزنش‌] مجویید، که خدا والای بزرگ است.» (نساء، ۳۴؛ ترجمه فولادوند)

ساختار این آیه همان ساختار آیه‌های فرمانروایی است. بالادستی هست که «برتری» داده شده، زیردستی که صفت پسندیده‌اش «فرمانبردار» است، و ضمانت اجرایی که به زدن می‌رسد. معیار پایان تنبیه هم اطاعت است: «اگر شما را اطاعت کردند». آیه‌ای دیگر همین را کوتاه‌تر می‌گوید: «مردان بر آنان درجه برتری دارند» (بقره، ۲۲۸). در خانه، مرد همان جایگاهی را دارد که پیامبر در شهر.

دو روایت نشان می‌دهد این حکم چگونه شکل گرفت. طبری از حسن بصری نقل می‌کند مردی به همسرش سیلی زد، زن نزد پیامبر آمد و او خواست قصاص بگیرد. آیه نازل شد و پیامبر گفت:

«أَرَدْتُ أَمْرًا وَأَرَادَ اللَّهُ غَيْرَهُ»

«من چیزی خواستم و خدا چیز دیگری خواست.» (طبری، ذیل نساء ۳۴)

سند این روایت پیوسته نیست و نمی‌شود بر آن قسم خورد. روایت دوم سند صحیح دارد. پیامبر گفت: لَا تَضْرِبُوا إِمَاءَ اللَّهِ؛ کنیزان خدا را نزنید. عمر آمد و گفت: ذَئِرْنَ النِّسَاءُ عَلَى أَزْوَاجِهِنَّ؛ زنان بر شوهرانشان گستاخ شده‌اند. و پیامبر زدن را اجازه داد (سنن ابوداوود، ۲۱۴۶).

در هر دو روایت نخستین واکنش محمد به سود زن است و نتیجه نهایی به سود مرد. استنباط من این است: حکومتی که سربازانش مردان خانواده‌دار مدینه‌اند، نمی‌تواند اقتدار آنان را در خانه‌هایشان بشکند. بهای وفاداری مردان را زنان پرداختند.

این حکم در سنت اسلامی حاشیه‌ای نماند. عایشه چودری در پژوهش خود درباره این آیه نشان می‌دهد که از مفسران و فقیهان پیش از دوران استعمار، هیچ‌کس زدن همسر را ممنوع ندانست؛ بحثشان فقط بر سر اندازه و شیوه بود. کشیا علی هم نشان داده که فقیهان نخستین عقد ازدواج را با قیاس به مالکیت کنیز فهمیدند. پیامدهای این آیه را در زن‌ستیزی در قرآن (بخش سوم): زدن، حبس، طلاق و قانون ترس آورده‌ایم.

خزانه: پنج راه درآمد و یک صاحب‌اختیار

پرسش دوم هر حکومت پول است. قرآن مدینه پنج منبع درآمد تعریف می‌کند.

منبع آیه متن چه می‌گوید
غنیمت جنگی انفال، ۱ و ۴۱ از آن «خدا و فرستاده»؛ سپس یک پنجم برای خدا، پیامبر و خویشان او
فیء، دارایی‌ای که بی نبرد به دست آید حشر، ۶ و ۷ خدا آن را «عاید پیامبرش گردانید»
جزیه از اهل کتاب توبه، ۲۹ بجنگید تا «به دست خود جزیه دهند»
صدقه و زکات توبه، ۶۰ و ۱۰۳ «از اموال آنان صدقه‌ای بگیر»
صدقه دیدار خصوصی مجادله، ۱۲ پیش از گفتگو با پیامبر «صدقه‌ای تقدیم بدارید»

در هر پنج ردیف، پول از مسیری می‌گذرد که نام خدا بر آن است و دست پیامبر در آن. خدا شتر تحویل نمی‌گیرد و درهم خرج نمی‌کند. «برای خدا و فرستاده» در عمل یعنی در اختیار فرستاده.

نمونه روشنش دارایی بنی‌نضیر است. این قبیله یهودی پس از محاصره، بی نبرد از مدینه رانده شد و نخلستان‌هایش ماند. قرآن می‌گوید چون شما برای گرفتنش اسب و شتری نتاختید، خدا آن را «عاید پیامبر خود گردانید» (حشر، ۶). عمر بعدها توضیح داد این یعنی چه: فَكَانَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ خَاصَّةً؛ ویژه پیامبر بود. خرجی یک سال خانواده‌اش را از آن برمی‌داشت و باقی را صرف سلاح و اسب می‌کرد (صحیح بخاری، ۲۹۰۴).

خود محمد این را امتیازی تازه می‌دانست. در حدیثی که پنج برتری خود بر پیامبران پیشین را می‌شمارد، می‌گوید: وَأُحِلَّتْ لِيَ الْمَغَانِمُ وَلَمْ تَحِلَّ لِأَحَدٍ قَبْلِي؛ غنیمت برای من حلال شد و برای هیچ‌کس پیش از من حلال نبود (صحیح بخاری، ۳۳۵). یعنی به اقرار خودش، خدای موسی و عیسی چنین اجازه‌ای به فرستادگانش نداده بود.

جزیه: مالیاتی که جای تجارت را گرفت

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا ۚ وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۲۸﴾ قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّىٰ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿۲۹﴾»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، حقیقت این است که مشرکان ناپاکند، پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند، و اگر [در این قطع رابطه‌] از فقر بیمناکید، پس به زودی خدا -اگر بخواهد- شما را به فضل خویش بی‌نیاز می‌گرداند، که خدا دانای حکیم است. (۲۸) با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی‌آورند، و آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام گردانیده‌اند حرام نمی‌دارند و متدین به دین حق نمی‌گردند، کارزار کنید، تا با [کمال‌] خواری به دست خود جزیه دهند. (۲۹)» (توبه، ۲۸ و ۲۹؛ ترجمه فولادوند)

آیه نخست مشرکان را از مکه بیرون می‌کند و نگرانی مؤمنان را هم می‌داند: بازار حج بی آنان کساد می‌شود. وعده می‌دهد خدا بی‌نیازتان می‌کند. آیه بعد می‌گوید چگونه. قرطبی، مفسر مالکی سده هفتم هجری، ربط این دو آیه را بی‌پرده نوشته است:

«ثُمَّ أَحَلَّ فِي هَذِهِ الْآيَةِ الْجِزْيَةَ وَكَانَتْ لَمْ تُؤْخَذْ قَبْلَ ذَلِكَ، فَجَعَلَهَا عِوَضًا مِمَّا مَنَعَهُمْ مِنْ مُوَافَاةِ الْمُشْرِكِينَ بِتِجَارَتِهِمْ»

«سپس در این آیه جزیه را حلال کرد، که پیش از آن گرفته نمی‌شد، و آن را جایگزین تجارتی کرد که با آمدن مشرکان می‌رسید و حالا بریده شده بود.» (قرطبی، ذیل توبه ۲۹)

این تحلیل از منتقدی سکولار نیست. مفسری سنتی می‌گوید جزیه برای جبران کسری درآمد وضع شد. سبب جنگ در خود آیه هم دفاع نیست. باور طرف مقابل است: ایمان نمی‌آورند و دین حق را نمی‌پذیرند. شرط پایان جنگ هم ایمان نیست؛ پرداخت است، آن هم وَهُمْ صَاغِرُونَ، که طبری معنایش می‌کند: خوار و مقهور.

بودجه دلجویی

یکی از هشت مصرف صدقه وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ است، «کسانی که دلشان به دست آورده می‌شود» (توبه، ۶۰). این ردیف بودجه خریدن وفاداری است. پس از حنین، پیامبر به اقرع بن حابس صد شتر داد و به عیینه همان‌قدر، و سران عرب را بر دیگران مقدم داشت (صحیح بخاری، ۳۱۵۰). اعتراض‌هایی که این بخشش برانگیخت و جوابی که از آسمان گرفت، موضوع خدای اسلام و دفاع شخصی و سیاسی از محمد است. کل این نظام مالی را هم در اقتصاد سیاسی وحی بررسی کرده‌ایم.

شمشیر: چه کسی حق کشتن دارد؟

جواب پرسش سوم با بدر آغاز می‌شود.

«إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا ۚ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ»

«هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کرد که من با شما هستم، پس کسانی را که ایمان آورده‌اند ثابت‌قدم بدارید. به زودی در دل کافران وحشت خواهم افکند. پس، فراز گردنها را بزنید، و همه سرانگشتانشان را قلم کنید.» (انفال، ۱۲؛ ترجمه فولادوند)

وحشت افکندن در دل دشمن کار خداست و زدن گردن کار مؤمن، و این دو یک عمل‌اند. محمد خودش این را از امتیازهایش می‌شمرد: نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ؛ با هراسی که تا یک ماه راه پیشاپیش من می‌رود یاری شده‌ام (صحیح بخاری، ۳۳۵). دیوید مارشال نشان داده که درست از همین مقطع الگوی قرآن عوض می‌شود. در قصه‌های مکی خدا خودش کافران را با توفان و زلزله نابود می‌کرد. از بدر به بعد، ابزار کیفر خدا خود مؤمنان‌اند: «با آنان بجنگید؛ خدا آنان را به دست شما عذاب … می‌کند» (توبه، ۱۴).

این الهیات پیامد روشنی دارد: مسئولیت کشتن از دوش کشنده برداشته می‌شود. شما نکشتید، خدا کشت. و فرمان‌ها گسترده‌تر می‌شوند: مشرکان را هر کجا یافتید بکشید، مگر توبه کنند و نماز بخوانند و زکات بدهند (توبه، ۵). زکات، یعنی پرداخت به همین خزانه، شرط زنده ماندن است.

بنی‌قریظه: «به حکم پادشاه داوری کردی»

«وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا ﴿۲۶﴾ وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا ﴿۲۷﴾»

«و کسانی از اهل کتاب را که با [مشرکان‌] همپشتی کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند: گروهی را می‌کشتید و گروهی را اسیر می‌کردید. (۲۶) و زمینشان و خانه‌ها و اموالشان و سرزمینی را که در آن پا ننهاده بودید به شما میراث داد، و خدا بر هر چیزی تواناست. (۲۷)» (احزاب، ۲۶ و ۲۷؛ ترجمه فولادوند)

آیه می‌گوید گروهی را کشتید، گروهی را اسیر کردید و زمین و خانه و مالشان را به ارث بردید، و فاعل همه این‌ها را خدا می‌داند. جزئیات را صحیح بخاری دارد. بنی‌قریظه به داوری سعد بن معاذ گردن نهادند. سعد گفت: أَنْ تُقْتَلَ الْمُقَاتِلَةُ، وَأَنْ تُسْبَى الذُّرِّيَّةُ؛ جنگجویانشان کشته شوند و زنان و کودکانشان به اسیری بروند. پیامبر گفت: لَقَدْ حَكَمْتَ فِيهِمْ بِحُكْمِ الْمَلِكِ؛ درباره آنان به حکم پادشاه داوری کردی (حدیث ۳۰۴۳). «پادشاه» این‌جا خداست.

کشتار دسته‌جمعی مردان یک قبیله و برده کردن زنان و کودکانش در آن روزگار بی‌سابقه نبود. آنچه قرآن و حدیث به آن افزودند مهر تأیید آسمان بود. درباره بنی‌نضیر هم که نخلستانشان را بریدند، آیه آمد که این کار «به فرمان خدا بود» (حشر، ۵). در این الهیات هیچ کاری از فرمانده سر نمی‌زند که پیشاپیش کار خدا نشده باشد.

انضباط: دوزخ برای کسی که پشت کند

ارتشی که مزدور ندارد باید سرباز را جور دیگری نگه دارد. قرآن می‌گوید هر که در میدان به دشمن پشت کند «به خشم خدا گرفتار خواهد شد، و جایگاهش دوزخ است» (انفال، ۱۶). اگر بسیج نشوید، خدا عذابتان می‌کند و مردم دیگری به جایتان می‌آورد (توبه، ۳۹). به آنان که گفتند در این گرما بیرون نروید، جواب می‌دهد آتش جهنم سوزان‌تر است (توبه، ۸۱). و اگر پدر و فرزند و همسر و تجارت نزد شما از خدا و پیامبر و جهاد عزیزتر است، منتظر فرمان خدا باشید (توبه، ۲۴).

دادگاه نظامی، حکم فرار از خدمت و اعلام بسیج عمومی، هر سه این‌جا هست. فقط ضمانت اجرا به جهان دیگر حواله شده، که برای باورمند از هر زندانی ترسناک‌تر است.

مخالف داخلی: منافق، مسجد رقیب، شایعه‌افکن

حکومت تازه مخالف داخلی هم داشت، و قرآن برایش نامی دارد که هنوز کار می‌کند: منافق. منافق کسی است که در ظاهر با جماعت است و در دل نه. چون جرمش در دل است، اثباتش به گواه نیاز ندارد و ردش ناممکن است. قرآن می‌گوید با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر (توبه، ۷۳) و بر مرده‌شان نماز نخوان (توبه، ۸۴).

«۞ لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا ﴿۶۰﴾ مَلْعُونِينَ ۖ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا ﴿۶۱﴾»

«اگر منافقان و کسانی که در دلهایشان مرضی هست و شایعه‌افکنان در مدینه، [از کارشان‌] باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط می‌کنیم تا جز [مدتی‌] اندک در همسایگی تو نپایند. (۶۰) از رحمت خدا دور گردیده و هر کجا یافته شوند گرفته و سخت کشته خواهند شد. (۶۱)» (احزاب، ۶۰ و ۶۱؛ ترجمه فولادوند)

«شایعه‌افکنان در مدینه» تهدید می‌شوند که هر کجا یافته شوند گرفته و کشته خواهند شد. این آیه درباره سپاه دشمن نیست. درباره کسانی است که در شهر حرف می‌زنند.

گروهی هم مسجدی جدا ساختند. قرآن آن را مسجدی «مایه زیان و کفر و پراکندگی میان مؤمنان» خواند (توبه، ۱۰۷) و طبری نقل می‌کند که پیامبر دو نفر را فرستاد و گفت فَاهْدِمَاهُ وَحَرِّقَاهُ؛ ویرانش کنید و آتشش بزنید، و چنین کردند. در شهری که حاکمش از خدا خبر می‌آورد، دومین مرکز اجتماع تحمل نمی‌شود، حتی اگر نامش مسجد باشد.

حساب سیاسی این برخوردها را خود حدیث ثبت کرده است. وقتی عبدالله بن ابی، سرشناس‌ترین مخالف داخلی، گفت اگر به مدینه برگردیم عزیزتر ذلیل‌تر را بیرون می‌کند، عمر اجازه خواست گردنش را بزند. پیامبر گفت رهایش کن، مبادا مردم بگویند محمد یارانش را می‌کشد (صحیح بخاری، ۴۹۰۵). دلیل نکشتن حرمت جان نبود؛ افکار عمومی بود. جمله ابن ابی هم به قرآن راه یافت، با جواب: «عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است» (منافقون، ۸).

بازار آخرت: دستمزد سرباز

قدرت فقط با ترس نمی‌چرخد. باید چیزی هم بدهد.

«۞ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ۚ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ ۖ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ ۚ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ ۚ وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»

«در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای‌] اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است؛ همان کسانی که در راه خدا می‌جنگند و می‌کشند و کشته می‌شوند. [این‌] به عنوان وعده حقی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست. و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معامله‌ای که با او کرده‌اید شادمان باشید، و این همان کامیابی بزرگ است.» (توبه، ۱۱۱؛ ترجمه فولادوند)

واژه‌ها واژه‌های بازار است: خریدن، بها، معامله. جای دیگر جهاد «تجارتی» نامیده می‌شود که از عذاب می‌رهاند (صف، ۱۰ و ۱۱). طرف معامله خداست، کالا جان و مال مؤمن، و بها بهشت؛ با این بند که می‌کشند و کشته می‌شوند. کشته هم نمرده است و نزد پروردگارش روزی می‌خورد (آل‌عمران، ۱۶۹).

دستمزد نقد هم هست. قرآن به جنگجویان وعده می‌دهد: «خدا به شما غنیمتهای فراوان [دیگری] وعده داده که به زودی آنها را خواهید گرفت» (فتح، ۲۰). سرباز این نظام دو حساب دارد: اگر زنده بماند غنیمت، اگر بمیرد بهشت. هیچ فرمانده‌ای پیشنهادی از این ارزان‌تر برای خودش و پرجاذبه‌تر برای سپاهش ندارد، چون نیمی از دستمزد را پس از مرگ می‌پردازند و کسی برنگشته که بگوید نرسید. تصویر این پاداش و کیفر را در خدای اسلام: زبان تهدید، وعده و پاداش و سازوکار اجتماعی‌اش را در دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه می‌شود باز کرده‌ایم.

قوی‌ترین دفاع: «جماعتی در محاصره به دولت و جنگ نیاز داشت»

مدافع جدی این آیه‌ها را انکار نمی‌کند و می‌گوید زمینه را ببینید. مسلمانان از مکه رانده شده بودند، مدینه در خطر بود، و هر جماعتی برای ماندن به فرماندهی، خزانه و سپاه نیاز دارد. قواعد جنگ قرآن هم از عرف آن روزگار خشن‌تر نبود.

هر سه سخن را می‌شود پذیرفت و نتیجه مدافع باز به دست نمی‌آید. این دفاع توضیح می‌دهد چرا یک رهبر سده هفتم به این ابزارها نیاز داشت. توضیح نمی‌دهد چرا آخرین پیام آفریدگار به همه آدمیان باید دستورالعمل تقسیم غنیمت و حکم فرار از میدان باشد. هر چه زمینه تاریخی را پررنگ‌تر کنیم، متن زمینی‌تر می‌شود. دفاع، ادعای منتقد را ثابت می‌کند.

دوم، همه این جنگ‌ها دفاعی نبود و متن هم چنین نمی‌گوید. آیه جزیه سبب جنگ را باور طرف مقابل می‌داند و پایانش را پرداخت با خواری. قرطبی از همان آیه نتیجه می‌گیرد که خدا به جنگ با «همه کافران» فرمان داده است. طبری می‌نویسد آیه در فرمان جنگ با روم آمد و پیامبر پس از آن به تبوک لشکر کشید. این‌ها برداشت فقیهان و مفسران خود این سنت است.

سوم، می‌گویند اطاعت از پیامبر اطاعت از وحی است، نه از یک آدم. متن اما اطاعت از داوری‌های شخص او را می‌خواهد، حتی در دعوایی که خویشاوندش یک طرف آن است، و تسلیم به شیوه تقسیم مال را، و زنجیره را تا «اولیای امر» ادامه می‌دهد. مرز میان وحی و اراده یک مرد، درست همان چیزی است که این آیه‌ها پاک کرده‌اند.

جمع‌بندی: خدای قرآن و مدیریت قدرت

سه پرسش هر حکومت در قرآن مدینه جواب گرفته است. فرمان با خدا و فرستاده اوست، و سپس با اولیای امر، و در خانه با مرد. پول از غنیمت، فیء، جزیه و صدقه می‌آید و از دست پیامبر می‌گذرد. کشتن به فرمان او کار خداست، فرار از میدان دوزخ دارد، مخالف داخلی منافق است و مسجد رقیب را باید سوزاند. و برای آن‌که این دستگاه بچرخد، بهشت به بهای جان فروخته می‌شود.

هیچ‌کدام از این‌ها در آیه‌های مکی نیست. همه با هجرت و با نیاز پیدا شدند: دعوا بر سر غنیمت بدر شد و آیه غنیمت آمد، بازار مکه کساد می‌شد و آیه جزیه آمد، مردان از گستاخی زنان گله کردند و اجازه زدن آمد. خدایی که این آیه‌ها نشان می‌دهند کارکردی دارد که جامعه‌شناسان خوب می‌شناسند: مشروعیت‌بخشی به قدرت. تفاوتش با ایدئولوژی‌های دیگر این است که چون خود را سخن ابدی خدا می‌داند، نمی‌تواند بازنشسته شود. دولت مدینه چهارده قرن است که نیست. آیه‌های زدن و جزیه و اطاعت از اولیای امر هنوز هست و هنوز به آنها حکم می‌کنند.

پرسش‌های رایج درباره خدای قرآن و مدیریت قدرت

آیا قرآن اطاعت از پیامبر را با اطاعت از خدا یکی می‌داند؟

بله، به صراحت: «هر کس از پیامبر فرمان برد، در حقیقت، خدا را فرمان برده» (نساء، ۸۰). عبارت «خدا و فرستاده‌اش» شصت بار در قرآن آمده و تقریبا همه در سوره‌های مدنی است، یعنی دوره‌ای که محمد حاکم بود.

خمس و جزیه در قرآن برای چه وضع شد؟

خمس یک پنجم غنیمت است برای «خدا و پیامبر» و خویشان او و چند گروه نیازمند (انفال، ۴۱). جزیه مالیاتی است که اهل کتاب مغلوب می‌پردازند (توبه، ۲۹). قرطبی می‌نویسد جزیه برای جبران درآمد تجارتی وضع شد که با بیرون راندن مشرکان از مکه بریده شده بود.

آیا آیه «واضربوهن» واقعا اجازه زدن زن است؟

متن آیه و فهم مفسران و فقیهان تا دوران جدید همین است. پژوهش عایشه چودری نشان می‌دهد پیش از دوران استعمار هیچ فقیه یا مفسری زدن را ممنوع ندانست. معناهای دیگری که برای «ضرب» می‌آورند پیشنهادهای دوران جدیدند.

آیا جنگ‌های پیامبر فقط دفاعی بود؟

برخی شاید. ولی آیه جزیه سبب جنگ را ایمان نیاوردن طرف مقابل می‌داند و شرط پایانش را پرداخت با خواری، و مفسران سنتی آن را فرمان جنگ با روم و با همه کافران فهمیده‌اند.

منابع

  1. قرآن: غاشیه ۲۱ و ۲۲، ق ۴۵، احزاب ۳۶، نساء ۵۹، نساء ۶۵، نساء ۸۰، فتح ۱۰، نساء ۳۴، بقره ۲۲۸، انفال ۱، انفال ۴۱، حشر ۵ تا ۷، توبه ۲۸ و ۲۹، توبه ۶۰، توبه ۱۰۳، مجادله ۱۲، انفال ۱۲، انفال ۱۶ و ۱۷، توبه ۵، توبه ۱۴، احزاب ۲۶ و ۲۷، توبه ۲۴، توبه ۳۹، توبه ۷۳، توبه ۸۱، توبه ۸۴، احزاب ۶۰ و ۶۱، توبه ۱۰۷، منافقون ۸، توبه ۱۱۱، صف ۱۰ و ۱۱، آل‌عمران ۱۶۹ و فتح ۲۰؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
  2. صحیح بخاری، حدیث‌های ۳۳۵ (پنج امتیاز)، ۲۳۵۹ (زبیر و مرد انصاری)، ۲۹۰۴ (دارایی بنی‌نضیر)، ۲۹۵۷ (اطاعت از امیر)، ۳۰۴۳ (داوری سعد)، ۳۱۵۰ (تقسیم حنین) و ۴۹۰۵ (عبدالله بن ابی).
  3. سنن ابوداوود، حدیث ۲۱۴۶.
  4. طبری، جامع البیان، ذیل نساء ۳۴، توبه ۲۹ و توبه ۱۰۷؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ذیل توبه ۲۹.
  5. متن صحیفه مدینه به روایت ابن‌اسحاق، در ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، جلد سوم: ویکی‌نبشته عربی.
  6. Nicolai Sinai, “Muḥammad as an Episcopal Figure”، Arabica، دوره ۶۵، ۲۰۱۸.
  7. David Marshall, God, Muhammad and the Unbelievers: A Qurʾanic Study، Routledge (چاپ نخست ۱۹۹۹).
  8. Ayesha S. Chaudhry, Domestic Violence and the Islamic Tradition، Oxford University Press، ۲۰۱۳.
  9. Kecia Ali, Marriage and Slavery in Early Islam، Harvard University Press، ۲۰۱۰.
  10. Max Weber, “The Sociology of Charismatic Authority”، در From Max Weber: Essays in Sociology.
  11. انجیل مرقس، باب ۱۲، آیه ۱۷.

ادامه مجموعه نقد خدای اسلام

مطالب مرتبط

3 دیدگاه‌

  1. 0

    […] و فرماندهی را در خدای قرآن و مدیریت قدرت: از خانواده تا جنگ و اقتصاد سیاسی وحی جداگانه سنجیده‌ایم. این‌جا سراغ […]

  2. 0

    […] خدای قرآن و مدیریت قدرت: از خانواده تا جنگ […]

  3. 0

    […] خدای قرآن و مدیریت قدرت: از خانواده تا جنگ […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *