تغییر لحن خدا همگام با تغییر جایگاه سیاسی محمد

عالمان مسلمان برای این‌که بدانند آیه‌ای در مکه نازل شده یا در مدینه، قاعده‌ای ساده دارند. ابن کثیر آن را از علقمه، شاگرد ابن مسعود، نقل می‌کند:

«كُلُّ شَيْءٍ فِي الْقُرْآنِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّهُ أُنْزِلَ بِالْمَدِينَةِ، وَمَا كَانَ مِنْهَا يَا أَيُّهَا النَّاسُ فَإِنَّهُ أُنْزِلَ بِمَكَّةَ»

«هر جا در قرآن «ای کسانی که ایمان آورده‌اید» هست در مدینه نازل شده، و هر جا «ای مردم» هست در مکه.» (ابن کثیر، فضائل القرآن)

قاعده استثنا دارد، و خود ابن کثیر هم می‌گوید. ولی به آنچه فرض گرفته نگاه کنید. فرض این است که از روی شیوه سخن گفتن خدا می‌شود فهمید محمد آن روز کجا بود. اگر خدا با «مردم» حرف می‌زند، پیامبرش واعظی است در شهری که حرفش را نمی‌پذیرد. اگر با «مؤمنان» حرف می‌زند، پیامبرش حاکم شهری است که پیرو دارد. خطاب خدا نشانی محمد را می‌دهد.

این نوشته از مجموعه «نقد خدای اسلام» در مرتدین (Mortadin) همین تغییر لحن خدا را دنبال می‌کند، با عدد و با گفته مفسران، و نتیجه را اول می‌گوید. لحن و فرمان قرآن در بیست‌وچند سال عوض شد، و هر بار درست وقتی که جایگاه سیاسی محمد عوض شد: از «تو بر آنان تسلطی نداری» به «مشرکان را هر کجا یافتید بکشید». مفسران بزرگ این را پنهان نکردند؛ برایش نام گذاشتند و گفتند آیه شمشیر آیه‌های مدارا را نسخ کرد. آنچه در این مدت ثابت ماند خشونت بود. فقط مجری‌اش عوض شد.

فهرست مطالب

تغییر لحن خدا در عدد

متن عربی قرآن را به دو دسته سوره‌های مکی و مدنی بخش کردیم، بر پایه رده‌بندی رایج مصحف، و چند نشانه را شمردیم.

نشانه سوره‌های مکی سوره‌های مدنی
شمار سوره ۸۶ ۲۸
شمار آیه ۴۶۱۳ ۱۶۲۳
میانگین واژه در هر آیه ۱۰٫۹ ۱۹٫۹
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید» ۰ ۸۹
«ای پیامبر» ۰ ۱۳
فرمان «صبر کن» ۱۸ ۱
واژه «نذیر»، هشداردهنده ۳۸ ۶
واژه‌های قتال و کشتن ۳ ۶۷
«منافق» ۱ ۳۱
«اهل کتاب» ۱ ۳۰
«خدا و فرستاده‌اش» ۲ ۵۶
«خدا را اطاعت کنید» ۰ ۱۱
«حدود خدا» ۰ ۱۲

سه مورد قتال در سوره‌های مکی هیچ‌کدام فرمان جنگ نیست. دو تا در قصه‌هاست: برادران یوسف می‌گویند او را بکشید، و فرعونیان می‌گویند پسرانشان را بکشید. سومی در آخرین آیه سوره مزمل است، که قرطبی از ثعلبی نقل می‌کند در مدینه نازل شده است. در سوره‌های مکی یک فرمان جنگ هم نیست.

این دو نیمه دو صدا دارند. در مکه آیه‌ها کوتاه‌اند، سوگند می‌خورند، هشدار می‌دهند و به پیامبر می‌گویند شکیبا باش. در مدینه آیه‌ها دو برابر بلندترند، قانون می‌گذارند، فرمان می‌دهند و به پیامبر می‌گویند بجنگ. بهنام صادقی با سنجه‌های آماری نشان داده است که اگر بخش‌های قرآن را به ترتیب طول آیه بچینیم، نشانه‌های دیگر سبک هم هموار و پیوسته با آن دگرگون می‌شوند. سبک با زندگی گوینده پیش رفته است.

مکه: هشداردهنده‌ای که لشکر ندارد

«فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ ﴿۲۱﴾ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ ﴿۲۲﴾»

«پس تذکر ده که تو تنها تذکردهنده‌ای. (۲۱) بر آنان تسلطی نداری، (۲۲)» (غاشیه، ۲۱ و ۲۲؛ ترجمه فولادوند)

این صدای سال‌های مکه است. جای دیگر: «تو به زور وادارنده آنان نیستی» (ق، ۴۵). «بر آنچه می‌گویند شکیبا باش و از آنان با دوری گزیدنی خوش فاصله بگیر» (مزمل، ۱۰). «پس به خوبی صرف نظر کن» (حجر، ۸۵). «از ایشان روی برتاب و بگو: به سلامت» (زخرف، ۸۹). و معروف‌تر از همه: «دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم» (کافرون، ۶).

این آیه‌ها امروز در هر جزوه‌ای درباره مدارای اسلام هست. ولی ببینید در چه وضعی گفته شده‌اند. گوینده پیروانی اندک دارد، بیشترشان بی‌پشتوانه، در شهری که بزرگانش او را ریشخند می‌کنند. زور ندارد که به کار ببرد. «تو بر آنان تسلطی نداری» در این وضع فرمان اخلاقی نیست؛ گزارش واقعیت است. مدارا تنها سیاست ممکن بود.

همین آیه‌ها یک چیز دیگر هم دارند که در جزوه‌ها نمی‌آید. کنار «شکیبا باش» همیشه وعده‌ای هست: «مرا با تکذیب‌کنندگان توانگر واگذار و اندکی مهلتشان ده» (مزمل، ۱۱). محمد دست نگه می‌دارد، چون خدا حسابشان را خواهد رسید. مدارای مکه بخشیدن نیست. عقب انداختن است.

لولای ماجرا: از «دست نگه دارید» تا «کارزار مقرر شد»

قرآن خودش لحظه چرخش را روایت کرده است:

«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً ۚ وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ ۗ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَىٰ وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا»

«آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: ‹[فعلا] دست [از جنگ‌] بدارید، و نماز را برپا کنید و زکات بدهید›، و[لی‌] همین که کارزار بر آنان مقرر شد، بناگاه گروهی از آنان از مردم [=مشرکان مکه‌] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسی سخت‌تر. و گفتند: ‹پروردگارا، چرا بر ما کارزار مقرر داشتی؟ چرا ما را تا مدتی کوتاه مهلت ندادی؟› بگو: ‹برخورداری [از این‌] دنیا اندک، و برای کسی که تقوا پیشه کرده، آخرت بهتر است، و [در آنجا] به قدر نخ هسته خرمایی بر شما ستم نخواهد رفت.›» (نساء، ۷۷؛ ترجمه فولادوند)

آیه می‌گوید به این مردم روزی گفته شده بود دست نگه دارید، نماز بخوانید و زکات بدهید. بعد کارزار بر آنان «مقرر شد»، و گروهی ترسیدند و گفتند پروردگارا چرا؟ خود متن می‌پذیرد که دو دستور بود، یکی پس از دیگری، و دومی برای شنوندگانش ناگهانی بود.

دو آیه دیگر همین را نشان می‌دهند. اولی اجازه است: «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است» (حج، ۳۹). واژه «رخصت» یعنی پیش از آن رخصتی نبود. دومی تکلیف است: «بر شما کارزار واجب شده است، در حالی که برای شما ناگوار است» (بقره، ۲۱۶). میان این دو مرحله چه چیزی عوض شده بود؟ خدا همان خدا بود و مشرکان همان مشرکان. آنچه عوض شده بود جای محمد بود: از مکه به شهری رفته بود که مرد جنگی داشت.

آیه‌ای از همان سال‌های نخست مدینه موقتی بودن مدارا را صریح می‌گوید. درباره اهل کتاب: «پس عفو کنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد» (بقره، ۱۰۹). عفو تاریخ انقضا دارد. طبری می‌نویسد آن فرمان آمد: فَنَسَخَ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ الْعَفْوَ عَنْهُمْ وَالصَّفْحَ بِفَرْضِ قِتَالِهِمْ؛ خدا عفو و گذشت از آنان را با واجب کردن جنگ با ایشان نسخ کرد (طبری، ذیل بقره ۱۰۹).

مدینه: صدای فرمانده

«فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ۚ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»

«پس چون ماه‌های حرام سپری شد، مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید؛ پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، راه برایشان گشاده گردانید، زیرا خدا آمرزنده مهربان است.» (توبه، ۵؛ ترجمه فولادوند)

سوره توبه از آخرین سوره‌هاست. محمد حالا بر مکه و بیشتر حجاز چیره است. لحن این سوره لحن کسی است که دیگر چیزی جلودارش نیست. به مشرکان چهار ماه مهلت می‌دهد و بعد: بکشید، بگیرید، محاصره کنید، کمین بنشینید. درباره اهل کتاب: «کارزار کنید، تا با [کمال] خواری به دست خود جزیه دهند» (توبه، ۲۹). به شخص پیامبر: «با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر» (توبه، ۷۳). به مؤمنان: «با کافرانی که مجاور شما هستند کارزار کنید، و آنان باید در شما خشونت بیابند» (توبه، ۱۲۳).

کسی که در مکه باید «با دوری گزیدنی خوش» فاصله می‌گرفت، حالا با یارانش چنین وصف می‌شود: «بر کافران، سختگیر [و] با همدیگر مهربانند» (فتح، ۲۹).

قاعده این دگرگونی را هم خود قرآن در یک آیه گفته است:

«فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ»

«پس سستی نورزید و [کافران را] به آشتی مخوانید [که‌] شما برترید و خدا با شماست و از [ارزش‌] کارهایتان هرگز نخواهد کاست.» (محمد، ۳۵؛ ترجمه فولادوند)

آشتی نخواهید، چون «شما برترید». صلح به توازن نیرو بسته است. آیه دیگری می‌گوید اگر دشمن به صلح گرایید تو هم بگرای (انفال، ۶۱)، و مفسران قرن‌ها بحث کرده‌اند که کدام بر کدام مقدم است. ولی آیه سوره محمد معیار را صریح گفته: وقتی دست بالا را دارید، پیشنهاد آشتی سستی است. اخلاقی که با زور گوینده‌اش بالا و پایین برود اخلاق نیست؛ سیاست است.

یک حدیث هر دو صدا را کنار هم گذاشته است. جابر می‌گوید پیامبر گفت:

«أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَإِذَا قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا»

«فرمان یافته‌ام با مردم بجنگم تا بگویند خدایی جز الله نیست. چون گفتند، خون و مالشان از من در امان است، مگر به حق آن.» (صحیح مسلم، ۲۱)

و راوی می‌افزاید: سپس خواند إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ، لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُسَيْطِرٍ. «فرمان یافته‌ام با مردم بجنگم» و «بر آنان تسلطی نداری» در یک نفس. هر دو را یک نفر گفته است، در دو فصل زندگی‌اش.

مفسران چه کردند: «آیه شمشیر آن را نسخ کرد»

عالمان قدیم این دو صدا را می‌شنیدند و چاره‌ای برایش داشتند: نسخ. ابن کثیر زیر توبه ۵ می‌نویسد: وَهَذِهِ الْآيَةُ الْكَرِيمَةُ هِيَ آيَةُ السَّيْفِ؛ این آیه کریمه همان آیه شمشیر است. و از ابن عباس می‌آورد که خدا به پیامبر فرمان داد در میان هم‌پیمانانش شمشیر بگذارد اگر اسلام نیاورند. بعد مفسران سراغ آیه‌های مدارا رفتند و یکی‌یکی سرنوشتشان را نوشتند.

آیه مدارا آنچه مفسر زیر آن نوشته است
«بر آنان تسلطی نداری» (غاشیه، ۲۲) قرطبی: سپس آیه شمشیر آن را نسخ کرد
«دین شما برای خودتان» (کافرون، ۶) قرطبی: پیش از فرمان قتال بود و با آیه شمشیر نسخ شد؛ قول دیگر: نسخ نشده
«به خوبی صرف نظر کن» (حجر، ۸۵) طبری از قتاده: سپس نسخ شد و خدا فرمان داد با آنان بجنگد تا شهادت بدهند
«روی برتاب و بگو به سلامت» (زخرف، ۸۹) طبری: سپس خدا این آیه را نسخ کرد و به پیامبرش فرمان قتال داد
«شکیبا باش و فاصله بگیر» (مزمل، ۱۰) طبری از قتاده: سوره برائت این را نسخ کرد
«به مؤمنان بگو درگذرند» (جاثیه، ۱۴) طبری: منسوخ است، به اجماع اهل تأویل

در مورد آخر طبری دلیلش را هم می‌گوید: وَإِنَّمَا قُلْنَا هِيَ مَنْسُوخَةٌ لِإِجْمَاعِ أَهْلِ التَّأْوِيلِ عَلَى أَنَّ ذَلِكَ كَذَلِكَ؛ گفتیم منسوخ است چون اهل تأویل بر آن اجماع دارند. و از ابن عباس می‌آورد که پیامبر وقتی مشرکان آزارش می‌دادند و ریشخندش می‌کردند از آنان روی می‌گرداند، تا خدا فرمان داد با همه مشرکان بجنگد.

همه عالمان در همه این موارد هم‌رأی نبودند. قرطبی خودش قول «نسخ نشده» را هم می‌آورد، و عالمان بعدی کوشیدند شمار آیه‌های منسوخ را کم کنند. ولی دو چیز انکارپذیر نیست. بزرگ‌ترین مفسران سنت خودشان دیدند که لحن عوض شده است. و توضیحی که دادند این بود که حکم دوم جای حکم اول را گرفت. کسانی که امروز «لکم دینکم» را چکیده پیام اسلام می‌خوانند، آیه‌ای را پیش می‌گذارند که به گفته قرطبی، بنا بر یکی از دو قول، چهارده قرن پیش بایگانی شده بود. سازوکار نسخ را در قرآن؛ کتاب آسمانی یا متن مداخله‌گر در بحران‌های زمینی؟ بررسی کرده‌ایم.

آنچه عوض نشد: خشونت همان بود، مجری عوض شد

برداشت رایج این است که قرآن مکی مهربان است و قرآن مدنی خشن. عددها چیز دیگری می‌گویند. شش واژه کیفر، یعنی عذاب و جهنم و النار و جحیم و سعیر و سقر، در سوره‌های مکی در هر هزار واژه ۷٫۳ بار آمده‌اند و در سوره‌های مدنی ۶٫۲ بار. تهدید در مکه کمتر نبود؛ کمی بیشتر هم بود. در برابر، واژه‌های قتال در هر هزار واژه از ۰٫۰۶ به ۲٫۱ رسیده است، سی‌وچند برابر.

پس آنچه عوض شد اندازه خشونت نبود. این بود که چه کسی آن را اجرا می‌کند. در مکه خدا خودش کافران را می‌زند: با توفان نوح، با باد عاد، با صیحه ثمود، و در پایان با آتش. محمد فقط خبرش را می‌دهد و صبر می‌کند. دیوید مارشال در پژوهشی درباره همین موضوع نشان داده است که قصه‌های عذاب در سوره‌های مکی الگوی ثابتی دارند: پیامبر هشدار می‌دهد، قوم نمی‌پذیرد، خدا نابودشان می‌کند، و مؤمنان تماشاگرند. در مدینه این الگو عوض می‌شود. خدا دیگر مستقیم نمی‌زند:

«قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ»

«با آنان بجنگید؛ خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوایشان می‌کند و شما را بر ایشان پیروزی می‌بخشد و دلهای گروه مؤمنان را خنک می‌گرداند.» (توبه، ۱۴؛ ترجمه فولادوند)

«به دست شما». مؤمنان از تماشاگر عذاب به ابزار عذاب بدل شده‌اند. کینه همان کینه مکه است و حکم همان حکم. تنها چیزی که اضافه شده توان اجراست. واعظی که سیزده سال گفته بود خدا شما را می‌زند، وقتی لشکر پیدا کرد خودش زد و گفت خدا به دست ما زد (خدای اسلام: زبان تهدید، وعده و پاداش).

این را باید کنار «دین شما برای خودتان» گذاشت. آن جمله هیچ‌وقت به این معنا نبود که دین شما هم محترم است. قرطبی زیر همان آیه می‌نویسد در آن مَعْنَى التَّهْدِيدِ، معنای تهدید، هست. آتش از روز اول وعده داده شده بود. فقط هنوز کسی نبود که کبریت را بکشد.

قوی‌ترین دفاع: «تشریع تدریجی بود و جنگ‌ها دفاعی»

مدافع می‌گوید خدا احکام را پله‌پله آورد تا جامعه آمادگی پیدا کند، مثل تحریم شراب. در مکه مسلمانان ناتوان بودند و جنگ خودکشی بود، پس صبر حکم درست همان وضع بود. در مدینه هم جنگ برای دفاع از جماعتی بود که از خانه‌اش رانده شده بود.

بخش اول این دفاع همان ادعای این نوشته است با واژه‌های دیگر. «حکم درست هر وضع» یعنی فرمان خدا تابع وضع محمد بود. اختلاف فقط بر سر این است که چه کسی وضع را می‌سنجید و فرمان را صادر می‌کرد.

قیاس با شراب هم درست درنمی‌آید. تدریج در ترک یک عادت معنا دارد، چون آدم‌ها یک‌شبه عادت را کنار نمی‌گذارند. ولی این‌جا مسیر از آزادی عقیده به اجبار است، نه از بدی به خوبی. اگر «دین شما برای خودتان» درست بود، چرا برداشته شد؟ و اگر درست نبود، چرا خدا سیزده سال آن را گفت؟ جواب «چون زورش نمی‌رسید» درباره انسان پذیرفتنی است. درباره خدا نیست.

درباره دفاعی بودن: نخستین جنگ‌ها را می‌شود چنین خواند. ولی توبه ۵ پس از فتح مکه آمده است، وقتی قریش شکست خورده بود و خطری نمانده بود. توبه ۲۹ درباره اهل کتاب است، که دلیل جنگ با آنان در خود آیه آمده: ایمان نمی‌آورند و حرام خدا و رسولش را حرام نمی‌دانند. پایانش هم جزیه است، نه دفع حمله. و آیه سوره محمد صریح می‌گوید وقتی برترید آشتی نخواهید. هر چه خطر کمتر شد، فرمان سخت‌تر شد. در دفاع وضع برعکس است.

جمع‌بندی: تغییر لحن خدا چه چیزی را نشان می‌دهد؟

سه واقعیت را کنار هم بگذاریم. اول، از روی لحن و خطاب قرآن می‌شود فهمید محمد کجا بود؛ این را عالمان مسلمان قاعده کرده‌اند. دوم، هر چه قدرت او بیشتر شد فرمان‌ها سخت‌تر شد: از «تسلطی نداری» به «رخصت داده شد»، به «واجب شد»، به «هر کجا یافتید بکشید». سوم، مفسران بزرگ این را دیدند و گفتند فرمان‌های دوره قدرت، فرمان‌های دوره ناتوانی را نسخ کرد.

خدایی که بیرون از زمان است دلیلی ندارد اخلاقش را با شمار سربازان پیامبرش تنظیم کند. رهبری که از واعظ بی‌پناه به فرمانروای شبه‌جزیره رسیده، همه دلیل‌ها را دارد. تغییر لحن خدا زندگی‌نامه سیاسی محمد است که به زبان اول شخص جمع نوشته شده.

پرسش‌های رایج درباره تغییر لحن خدا در قرآن

فرق سوره‌های مکی و مدنی چیست؟

سوره‌های مکی آیه‌های کوتاه‌تر دارند و بیشتر هشدار و قصه و فرمان صبرند. سوره‌های مدنی آیه‌های بلندتر دارند و قانون، فرمان جنگ و خطاب به مؤمنان در آنهاست. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید» ۸۹ بار آمده و همه در سوره‌های مدنی است.

آیه شمشیر کدام است؟

ابن کثیر آیه ۵ سوره توبه را آیه شمشیر می‌نامد: «مشرکان را هر کجا یافتید بکشید». بسیاری از مفسران قدیم آن را ناسخ آیه‌های مدارا با مشرکان دانسته‌اند.

آیا «لکم دینکم ولی دین» نسخ شده است؟

قرطبی دو قول می‌آورد. بنا بر یکی، پیش از فرمان قتال بود و با آیه شمشیر نسخ شد. بنا بر دیگری، چون خبر است نسخ نمی‌شود. خود او می‌گوید در آیه معنای تهدید هست.

آیا قرآن مکی کمتر تهدید می‌کند؟

نه. واژه‌های عذاب و آتش در سوره‌های مکی به نسبت کمی بیشتر از سوره‌های مدنی است. آنچه در مدینه افزوده شد فرمان جنگ به مؤمنان بود.

منابع

  1. قرآن: غاشیه ۲۱ و ۲۲، ق ۴۵، مزمل ۱۰ و ۱۱، حجر ۸۵، زخرف ۸۹، کافرون ۶، جاثیه ۱۴، نساء ۷۷، حج ۳۹، بقره ۱۰۹، بقره ۲۱۶، انفال ۶۱، توبه ۵، توبه ۱۴، توبه ۲۹، توبه ۷۳، توبه ۱۲۳، محمد ۳۵ و فتح ۲۹؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
  2. شمارش‌ها با جست‌وجوی رشته‌ای در متن ساده و بی‌اعراب قرآن از پروژه تنزیل انجام شده است؛ رده‌بندی مکی و مدنی بر پایه سوره است.
  3. ابن کثیر، فضائل القرآن (قاعده علقمه)؛ همو، تفسیر، ذیل توبه ۵.
  4. طبری، جامع البیان، ذیل بقره ۱۰۹، حجر ۸۵، زخرف ۸۹، جاثیه ۱۴ و مزمل ۱۰.
  5. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ذیل غاشیه ۲۲، کافرون ۶ و مزمل ۱.
  6. صحیح مسلم، حدیث ۲۱ (روایت جابر).
  7. David Marshall, God, Muhammad and the Unbelievers: A Qur’anic Study، Routledge.
  8. Behnam Sadeghi, “The Chronology of the Qurʾān: A Stylometric Research Program”، Arabica 58، ۲۰۱۱.

ادامه مجموعه نقد خدای اسلام

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. 0

    […] حاکم نبود، خدا شریکی در فرمان نداشت. تحول این لحن را در تغییر لحن خدا همگام با تغییر جایگاه سیاسی محمد دنبال […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *