خدای اسلام و دفاع شخصی و سیاسی از محمد

بررسی کارکرد وحی به مثابه سپر انسانی رهبر

این پرسش که چرا خدای اسلام در قرآن از پیامبر دفاع شخصی و سیاسی میکند؟ یکی از بنیادی ترین شکاف ها در ادعای الهی بودن متن قرآن را آشکار میسازد. در یک نگاه جامعه شناختی به پدیده دین و شکل گیری نهاد قدرت، متون مقدس معمولا تلاش میکنند تا خود را در جایگاهی فراتر از درگیری های روزمره و نزاع های حقیر سیاسی قرار دهند. اما قرآن متنی است که به شدت درگیر میدان مبارزه است. خدای توصیف شده در این کتاب، نه تنها یک ناظر بی طرف کیهانی نیست، بلکه دقیقا کارکرد یک «مدیر روابط عمومی»، یک «بادیگارد سیاسی» و یک «سخنگوی حزبی» را برای شخص محمد بن عبدالله ایفا میکند.

هرگاه پیامبر اسلام در برابر انتقادات اپوزیسیون داخلی (منافقان)، تمسخر مخالفان خارجی (مشرکان و یهودیان) یا حتی نارضایتی های عمومی در میان پیروانش قرار میگیرد، مکانیزم وحی فعال میشود تا با ادبیاتی تهدیدآمیز، منتقدان را سرکوب کرده و حقانیت مطلق رهبر را اثبات کند. این دفاعیات شخصی و سیاسی، از فحاشی به دشمنان خانوادگی پیامبر تا توجیه اشتباهات مدیریتی او را در بر میگیرد. در این مطلب به صورت تحلیلی و مستند بررسی میکنیم که چگونه کلام ادعایی خالق هستی، به ابزاری برای مصونیت بخشیدن به یک سیاستمدار زمینی تبدیل شده است.

توهین متقابل برای جبران حقارت اجتماعی: ماجرای سوره کوثر

در جامعه به شدت مردسالار و قبیله ای عربستان پیش از اسلام، داشتن فرزند پسر نماد قدرت، بقای نام و استمرار اتوریته اجتماعی بود. محمد بن عبدالله فرزندان پسر خود را در کودکی از دست داده بود و تنها دخترانی از او باقی مانده بودند. این مسئله باعث شد تا برخی از اشراف مکه و دشمنان سرسخت او (مانند عاص بن وائل) او را «ابتر» (مقطوع النسل و بدون دنباله) بنامند [1]. این برچسب برای کسی که ادعای رهبری معنوی و سیاسی یک جامعه را داشت، یک ضربه روان شناختی و یک حقارت بزرگ اجتماعی محسوب میشد که میتوانست کاریزمای او را مخدوش کند.

در چنین بزنگاهی، خدای کیهانی کائنات را رها میکند تا مستقیما وارد یک کل کل و دعوای قبیله ای شود و از اعتبار شخصی پیامبر دفاع کند. سوره کوثر دقیقا به عنوان یک پاتک روانی و دفاع شخصی نازل میشود:

«إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (2) إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (3)»

ترجمه محمدمهدی فولادوند: «ما تو را [چشمه‌] کوثر دادیم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى کن. دشمنت خود بى‌تبار خواهد بود.»

خداوند در این آیات نه تنها یک وعده مبهم از خیر کثیر به محمد میدهد، بلکه در آیه سوم دقیقا همان فحش و برچسب (ابتر) را به دشمن محمد برمیگرداند. آیا پروردگار میلیاردها کهکشان دغدغه اش این است که به یک مرد عرب در مکه که پیامبرش را مسخره کرده بگوید «خودت مقطوع النسل هستی»؟ این ادبیات آشکارا نشان دهنده واکنش های روانی و انسانی شخص پیامبر است که در قالب وحی بازتولید شده تا به او در برابر فشار خردکننده مخالفان اعتماد به نفس بدهد.

دفاع سیاسی در برابر منتقدان اقتصادی: سرکوب معترضان به توزیع ثروت

با تشکیل حکومت در مدینه و آغاز جنگ ها و غارت کاروان ها، حجم عظیمی از ثروت و غنائم به دست مسلمانان افتاد. پیامبر اسلام به عنوان رهبر سیاسی، توزیع این ثروت ها (اعم از غنائم، صدقات و زکات) را شخصا بر عهده داشت. در بسیاری از مواقع، او برای جلب حمایت روسای قبایل یا تازه مسلمانان متنفذ (که به آن ها مؤلفة قلوبهم گفته میشد)، سهم بیشتری به آن ها میداد و از سهم جنگجویان عادی یا فقرای مدینه میکاست [2]. این سیاست پراگماتیک و تبعیض آمیز، طبیعتا با اعتراضات و انتقادات شدید برخی از پیروان و همچنین گروه موسوم به «منافقان» مواجه میشد که پیامبر را به بی عدالتی متهم میکردند.

وقتی جایگاه سیاسی رهبر به دلیل نارضایتی های اقتصادی متزلزل می شود، باز هم وحی به عنوان یک سپر سیاسی وارد عمل میشود. خدای قرآن در سوره توبه منتقدان اقتصادی محمد را به شدت می کوبد و آن ها را به طمع کاری متهم میکند تا مشروعیت تصمیمات مالی پیامبر را حفظ کند:

آیه 58 سوره توبه:

«وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ»

ترجمه محمدمهدی فولادوند: «و از آنان کسانى‌اند که در [تقسیم‌] صدقات بر تو خرده مى‌گیرند، پس اگر از آن [اموال‌] به ایشان داده شود خشنود مى‌گردند، و اگر از آن به ایشان داده نشود بناگاه به خشم مى‌آیند.»

این آیه یک نمونه کلاسیک از خفه کردن صدای اپوزیسیون در یک ساختار تمامیت خواه است. به جای اینکه پیامبر پاسخگوی نحوه تخصیص منابع عمومی باشد، کلام الهی منتقدان را بی اعتبار کرده و انگیزه های آن ها را صرفا مادی و حقیر جلوه میدهد. در اینجا خدا نقش یک نهاد نظارتی و سرکوبگر را بازی میکند که وظیفه اش تضمین هژمونی اقتصادی رهبر است.

مصونیت بخشیدن به اشتباهات استراتژیک نظامی

یک رهبر سیاسی و نظامی در میدان جنگ قطعا دچار اشتباهات محاسباتی میشود. پیامبر اسلام نیز از این قاعده مستثنی نبود. پس از جنگ احد که با شکست سنگین مسلمانان و کشته شدن بسیاری از یاران نزدیک محمد همراه بود، بحران مشروعیت و ریزش نیروها به شدت موقعیت او را تهدید میکرد. انگشت اتهام به سوی استراتژی نظامی پیامبر و لجاجت او برای خروج از مدینه نشانه رفته بود.

در این بحران سیاسی و نظامی عمیق، وحی نازل میشود تا هم از رهبر دفاع کند و هم تقصیر را به گردن نیروهای تحت امر بیندازد. در مجموعه آیات سوره آل عمران که پس از جنگ احد نازل شده، خدا مستقیما وارد تحلیل میدانی جنگ میشود.

سوره آل عمران آیه 152: «وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ…»

ترجمه محمدمهدی فولادوند: «و قطعاً خدا وعده خود را با شما راست گردانید: آنگاه که به فرمان او، آنان را مى‌کشتید، تا آنکه سست شدید و در کار [جنگ و بر سر غنایم‌] با یکدیگر به نزاع پرداختید؛ و پس از آنکه آنچه را دوست داشتید [یعنى غنایم را] به شما نشان داد، نافرمانى نمودید…»

در این دفاعیه سیاسی، خدای قرآن مسئولیت شکست را کاملا از روی دوش فرمانده کل (محمد) برمی دارد و دلیل شکست را نافرمانی سربازان و طمع آن ها برای غنائم معرفی میکند. این آیات به زیبایی نشان میدهند که چگونه مکانیزم تولید متن قرآن، در خدمت بازسازی کاریزمای آسیب دیده رهبر پس از یک فاجعه نظامی عمل میکند.

ترور شخصیت منتقدان: فحاشی الهی به ابولهب و ولید بن مغیره

یکی دیگر از ابعاد عجیب دفاع شخصی در قرآن، استفاده از رکیک ترین الفاظ و ترور شخصیت علیه مخالفان سیاسی پیامبر است. زمانی که ابولهب (عموی پیامبر) به صورت علنی با دعوت او مخالفت کرد و او را دروغگو خواند، خدای اسلام یک سوره کامل را به نفرین کردن او و همسرش اختصاص داد.

سوره مسد (تبت):

«تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ (1) مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ (2) سَيَصْلَىٰ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ (3) وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (4) فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ (5)»

ترجمه محمدمهدی فولادوند: «بُریده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد. دارایى او و آنچه اندوخت، سودش نکرد. بزودى در آتشى پرزبانه درآید. و زنش، آن هیمه‌کشِ [آتش‌فروز]، بر گردنش طنابى از لیف خرماست.»

همچنین در مواجهه با منتقد سرسخت دیگری به نام ولید بن مغیره که آیات قرآن را شعر و اساطیر پیشینیان میدانست، خدای کیهانی در سوره قلم آیه 13 او را «زَنیم» میخواند. واژه زنیم در ادبیات عرب به معنای «حرامزاده» و کسی است که اصل و نسبش مشخص نیست و به یک قبیله چسبانده شده است [3].

استفاده از واژگانی چون حرامزاده، حماله الحطب و نفرین های شخصی، نشان دهنده اوج استیصال و خشم فردی پیامبر از مخالفانش است که چون در آن مقطع زمانی قدرت نظامی برای سرکوب آن ها را نداشته، از طریق تولید کلام الهی به ترور شخصیت آن ها پرداخته است. این دفاع شخصی خشن، به هیچ وجه تناسبی با ذات یک موجود بی‌نهایت و خالق کیهان ندارد، بلکه زبان یک انسان درگیر در منازعات قدرت است.

مصونیت مطلق سیاسی: گره زدن آزار پیامبر به آزار خدا

اوج تکامل این سیستم دفاع شخصی و سیاسی در مدینه اتفاق می افتد. جایی که پیامبر به قدرت بلامنازع دست یافته و نیازمند نهادینه کردن یک دیکتاتوری مقدس است. در این مرحله، خدا قانون گذاری میکند که هرگونه مخالفت، انتقاد یا حتی ایجاد مزاحمت برای شخص محمد، هم تراز با اعلان جنگ به کائنات است و مجازات اعدام و لعنت ابدی در پی دارد.

در سوره احزاب آیه 57 این مصونیت مطلق به صریح ترین شکل بیان میشود:

«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا»

ترجمه محمدمهدی فولادوند: «بى‌گمان، کسانى که خدا و پیامبر او را آزار مى‌رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابى خفت‌آور آماده ساخته است.»

از منظر تحلیل گفتمان، عبارت «یؤذون الله و رسوله» (خدا و پیامبرش را آزار میدهند) یک ترفند فوق العاده هوشمندانه سیاسی است. آزار دادن موجودی انتزاعی و نامرئی به نام خدا عملا غیرممکن است. بنابراین، مقصود اصلی از این آیه، حفظ امنیت روانی و سیاسی شخص پیامبر است. هرکس که با سیاست های مالی، نظامی، یا حتی تصمیمات زناشویی پیامبر مخالفت میکرد، به بهانه «آزار رساندن به خدا و رسول» مهدورالدم شناخته میشد و از صحنه روزگار حذف می گردید. این آیه، چک سفید امضایی بود از جانب آسمان برای سرکوب هرگونه صدای مخالف در زمین.

نتیجه گیری

در پاسخ به این سوال که چرا خدا در قرآن از پیامبر دفاع شخصی و سیاسی میکند، باید گفت که قرآن، نه یک نزول عمودی از آسمان به زمین، بلکه یک تولید افقی در بستر معادلات قدرت عربستان قرن هفتم است. آیات قرآن به صورت کاملا کارکردگرایانه، نقش یک دستگاه پروپاگاندا را برای رهبر جنبش بازی میکنند.

وقتی پیامبر تحقیر میشود، خدا به دشمنانش فحاشی میکند؛ وقتی توزیع غنائم زیر سوال میرود، خدا منتقدان را خفه میکند؛ وقتی استراتژی جنگی شکست میخورد، خدا سربازان را مقصر جلوه میدهد؛ و در نهایت برای حفظ این اتوریته، خدا هرگونه مخالفت با محمد را به عنوان مخالفت با ذات خود جرم انگاری میکند. درک این مسئله با ابزار جامعه شناسی سیاسی به ما نشان میدهد که خدای اسلام، بزرگترین و کارآمدترین اختراع محمد برای مشروعیت بخشی به حکومت، ارضای نیازهای روانی و تثبیت قدرت مطلق خودش بوده است.

منابع:

[1] ابوالحسن علی بن احمد واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ذیل تفسیر سوره کوثر.

[2] ابن هشام، السیرة النبویة، جلد چهارم، بخش مربوط به غزوه حنین و تقسیم غنائم بین مؤلفة قلوبهم.

[3] فخر رازی، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ذیل تفسیر سوره قلم آیه 13 و بحث پیرامون واژه عتل و زنیم.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *