جن: از جهان عربی نادیدنی تا جامعهای صاحب ایمان و کفر
در فارسی، «مجنون» عاشق است. نظامی واژه را چنان شیرین کرده که کمتر کسی به ریشهاش فکر میکند. در مکه قرن هفتم میلادی این کلمه هیچ شیرینیای نداشت: مجنون یعنی کسی که جن در او رفته، کسی که صدایی از جای دیگر با دهان او حرف میزند. و این دقیقا همان برچسبی بود که همشهریان محمد به او زدند.
قرآن بارها به این اتهام جواب میدهد، و همین تکرار نشان میدهد که اتهام جدی و رایج بود:
«فَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ» (طور ۲۹)
«وَمَا صَاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ» (تکویر ۲۲)
این پاسخها چیزی را فاش میکنند که برای فهم جن در قرآن از هر ریشهشناسی مهمتر است. وقتی مردی در حجاز گفت سخنی از جهان نادیدنی به او میرسد، شنوندگانش برای این تجربه قالبی آماده داشتند و آن قالب جن بود. پس جن برای قرآن یک باور حاشیهای و افسانه شبانه نبود؛ رقیب بود، کانال دیگری برای رسیدن خبر از غیب. و قرآن با این رقیب همان کاری را کرد که ادیان پیروز معمولا با خدایان شکستخورده میکنند: نابودش نکرد، فتحش کرد.
- مجنون، کاهن، شاعر: سه نام برای یک تجربه
- پیش از قرآن: نگهبان کاروان، سرور جنها
- جن در قرآن: از خدای کوچک به مخلوق آتشین
- آسمان مسلح: شهابها و انحصار خبر
- یک شب، دو روایت، هیچ شاهد
- جامعهای که بخشی از آن برای دوزخ ساخته شد
- سلیمان و کارگران در زنجیر
- از آیه تا تشخیص: وقتی جن جای پزشک را میگیرد
- زندگینامه یک همسایه نامرئی
- منابع
مجنون، کاهن، شاعر: سه نام برای یک تجربه
در عربستان پیش از اسلام، کسی که از غیب خبر میداد تنها نبود. کاهن همدمی از جن داشت که اخبار را به او میرساند، و در سنت ادبی عرب، شاعر بزرگ هم همزادی از جن داشت که شعر را در دهانش میگذاشت. مایکل زوتلر، پژوهشگر ادبیات عرب، نشان داده که سوره شعرا با همین قالب فرهنگی درگیر است: قرآن باید مرز خود را با شاعر و کاهن رسم میکرد، چون از بیرون، این سه شبیه هم به نظر میرسیدند. [۱۱]
خود سنت اسلامی این قالب را واقعی میداند. بخاری روایت میکند که عمر از مردی که در جاهلیت کاهن بوده میپرسد شگفتترین خبری که «جنی مادهاش» برایش آورد چه بود. مرد تعریف میکند و روایت، خبرهای این جن را نشانهای از ظهور دین تازه جلوه میدهد. [۱۶] یعنی همان کانالی که قرآن آن را منبع دروغ میداند، هر جا به سود پیامبر شهادت بدهد، معتبر شمرده میشود.
پاسخ قرآن به اتهام جنون در سوره تکویر کاملتر است: این سخن فرستادهای بزرگوار است، همنشین شما دیوانه نیست، و «وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ»؛ این گفته شیطانی راندهشده نیست. [۱]
اینجا مسئله منطقی روشن است. از دید یک ناظر بیرونی، جن کاهن و فرشته محمد هیچ تفاوت قابلبررسیای ندارند. هر دو نادیدنیاند، هر دو از دهان یک نفر سخن میگویند، و درباره هر دو فقط گواهی همان یک نفر را داریم. تفاوت ادعا شده، نه نشان داده شده. قرآن برای رد کردن «جن» به همان چیزی تکیه میکند که کاهن برای اثبات «جن»ش داشت: حرف خودش.
پیش از قرآن: نگهبان کاروان، سرور جنها
برای دیدن اینکه جن از کجا آمد، باید به شمال رفت، به بیابانهای سوریه و اردن.
در پالمیرا (تدمر)، شهر کاروانی بزرگ قرنهای نخست میلادی، کتیبههای آرامی از موجوداتی به نام «گنیا» (gnyʾ، جمع: ginnayê) یاد میکنند. اینها خدایان کوچک روستاها بودند که از فرد، کاروان، گله و آبادی نگهبانی میکردند؛ نقشی شبیه «جنیوس» (genius) در دین رومی، یعنی روح نگهبان. در معبدی در خربه سمرین، دو خدای عربتبار به نامهای ابگال و اشر با همین عنوان پرستیده میشدند. خاویر تیکسیدور، مورخ دین پالمیرا، این شواهد را گرد آورده است. [۱۲] نکته مهم: گنیاهای پالمیرا به انسان آسیب نمیزدند و در بدن کسی نمیرفتند. نگهبان بودند، نه مزاحم.
حالا کتیبهای کوتاه از صحرای شمال اردن. صفاییها، کوچنشینان عربزبانی که از حدود قرن اول پیش از میلاد تا قرنهای نخست میلادی بر صخرههای سیاه بیابان مینوشتند، هزاران یادگار از خود گذاشتهاند. در یکی از آنها که در سال ۲۰۲۱ ثبت شد، مردی پس از ذکر نسب خود مینویسد که از دشمنان پاسداری کرده، و بعد دعا میکند. در خوانش احمد الجلاد، زبانشناس و متخصص کتیبههای عربی کهن، دعا چنین است: ای «ذو جن» (سرور جنها)، امسال امنیت پنهانشدگان [جنها] را [عطا کن]. [۸]
الجلاد پیشنهاد جسورانهتری هم دارد: واژه gn در صفایی احتمالا از همان «گنیا»ی پالمیرایی گرفته شده، و آن هم از genii لاتینی. [۸] اگر این درست باشد، زنجیره عجیبی پیش چشم ماست: روح نگهبان رومی، به خدای کوچک کاروانها در پالمیرا تبدیل میشود، از آنجا به کوچنشینان عرب میرسد، و قرنها بعد در قرآن به موجودی آتشین بدل میشود که باید عبادت کند و میتواند در دوزخ بسوزد.
باید صادق بود که این شاهد تا کجا وزن دارد. کتیبه روی سطحی زبر و نامناسب خراشیده شده و خوانش پیشین همان پایگاه داده چیز دیگری بود؛ چیزی درباره امنیت یک چاه آب. پیشنهاد وامگیری از لاتین هم نظر یک پژوهشگر برجسته است، نه اجماع. فرهنگنویسان عرب واژه جن را به ریشه جنن به معنای پوشیدن و پنهان بودن برمیگردانند [۹]؛ ممکن است این پیوند، ریشهیابی ثانویهای باشد که بعدا روی یک واژه وامگرفته نشسته، و ممکن است دو مسیر به هم رسیده باشند. آنچه با اطمینان بیشتر میتوان گفت این است: پیش از اسلام، در همسایگی عربها، موجوداتی با همین نام خدای نگهبان بودند و مردم از آنها پناه و امنیت میخواستند.
و قرآن همین رفتار را ثبت و محکوم میکند:
«وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا» (جن ۶)
«و مردانی از آدمیان به مردانی از جن پناه میبردند و بر سرکشی آنها میافزودند.» (ترجمه فولادوند) [۱]
مفسران مسلمان بعدها این پناهجویی را با گزارشهایی از مسافرانی توضیح دادند که شب در درهای فرود میآمدند و به «بزرگ این دره» پناه میبردند. آن گزارشها متاخرند. اما کتیبه صفایی، که قرنها پیش از قرآن نوشته شده، نشان میدهد که این عمل خیال مفسران نبود. کسی واقعا از سرور جنها امنیت خواسته بود.
جن در قرآن: از خدای کوچک به مخلوق آتشین
قرآن در چند جا میگوید مخاطبانش جن را در الوهیت شریک میکردند: «وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ» (انعام ۱۰۰)؛ برای خدا جنها را شریک قرار دادند، در حالی که خدا آنها را آفریده است. در صحنهای از قیامت، فرشتگان از خود دفاع میکنند و میگویند مشرکان در واقع جن را میپرستیدند: «بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ» (سبا ۴۱). و در صافات ۱۵۸ از کسانی سخن میرود که میان خدا و جن نسبت خویشاوندی قائل بودند. [۳]
پاتریشیا کرون، مورخ اسلام نخستین، با بررسی همین آیات نشان داد که «مشرکان قرآنی» خدای بزرگ را انکار نمیکردند؛ باور داشتند در کنار او موجودات کوچکتری هستند، فرشتگان و جنها، که میتوان به آنها روی آورد. [۱۳] پس اختلاف بر سر وجود جن نبود. هر دو طرف وجودش را قبول داشتند. اختلاف بر سر جایگاه بود.
حرکت قرآن را باید دقیق دید. جن حذف نمیشود، تنزل داده میشود. از آتش آفریده شده (الرحمن ۱۵)، و هدف آفرینشش همان هدف آفرینش انسان است: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات ۵۶). [۴] موجودی که کسی از او پناه میخواست، اکنون خودش بنده است.
این الگو تازه نیست. مترجمان یهودی کتاب مقدس به یونانی (ترجمه هفتادی) در مزمور ۹۶ (۹۵ در شمارهگذاری یونانی) نوشتند که همه خدایان اقوام «دایمونیا» هستند؛ و پولس به مسیحیان قرنتس گفت آنچه بتپرستان قربانی میکنند، برای دیوها قربانی میکنند. [۱۴] خدای مغلوب معمولا از بین نمیرود؛ جای دیگری در نقشه به او داده میشود، پایینتر.
نکته انتقادی اینجاست: این تنزل به هیچ شاهد تازهای درباره جن تکیه ندارد. هیچکس چیزی درباره طبیعت این موجودات کشف نکرد. فقط سلسلهمراتب عوض شد، و این تغییر با فرمان اعلام شد، نه با دلیل.

آسمان مسلح: شهابها و انحصار خبر
سوره جن از زبان همین موجودات گزارشی از آسمان میدهد:
«وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا» (جن ۸ و ۹)
«و ما بر آسمان دست یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهای شهاب یافتیم. و در [آسمان] برای شنیدن به کمین مینشستیم [اما] اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابی در کمین خود مییابد.» (ترجمه فولادوند) [۱]
همین تصویر در ملک ۵ و صافات ۶ تا ۱۰ هم آمده است: ستارگان آسمان نزدیک، هم زینتاند و هم تیری برای راندن شیاطین. [۵] و حدیث، کارکرد این تیرها را بیابهام توضیح میدهد. در صحیح مسلم، شبی شهابی میدرخشد و پیامبر از یارانش میپرسد در جاهلیت درباره چنین چیزی چه میگفتند. میگویند: میگفتیم امشب مرد بزرگی به دنیا آمد یا مرد بزرگی مرد. پیامبر پاسخ میدهد که شهاب برای مرگ و زندگی کسی نیست؛ وقتی خدا فرمانی میدهد، خبر از آسمانی به آسمان دیگر میرسد، جنها تکهای از آن را میدزدند و به دوستانشان میرسانند و به سویشان تیر افکنده میشود. [۱۵] در روایتی از بخاری، کاهن آن یک کلمه راست را با صد دروغ از خودش مخلوط میکند. [۱۶]
اینجا دیگر با استعاره روبهرو نیستیم. متن و شرح معتبرش ادعایی تجربی درباره پدیدهای قابل مشاهده میکنند: شهاب، گلولهای است که به سمت جاسوس نادیدنی شلیک میشود. امروز میدانیم شهابها ذراتی به اندازه دانه شن تا نخود هستند، بیشتر از دنباله دنبالهدارها، که در ارتفاع حدود هشتاد تا صد و بیست کیلومتری در جو میسوزند؛ و بارشهایشان را میتوان سالها پیش پیشبینی کرد. بارش شهابی برساوشی، از بقایای دنبالهدار سوئیفت‑تاتل، حدود دو هزار سال است که هر تابستان دیده میشود. [۱۰] یعنی قرنها پیش از آنکه جنی برای شنیدن وحی به آسمان برود.
و واژه «الْآنَ» در آیه نهم مشکل را تیزتر میکند. آیه میگوید چیزی عوض شده: پیشتر میشد نشست و شنید، «اکنون» تیر در کمین است. اما سنت اسلامی خودش میدانست که شهابها پیش از بعثت هم میافتادند. حدیثی که آوردیم از زبان خود عربهای جاهلی نقل میکند که برای شهاب تفسیر داشتند. ابن حجر عسقلانی، شارح بزرگ بخاری، از سهیلی نقل میکند که پرتاب شهاب از قدیم بوده و در شعر شاعران کهن جاهلی آمده است. [۱۷] پاسخ سنتی این شد که پس از بعثت شهابها «بیشتر» یا «شدیدتر» شدند. این پاسخی است که هیچ مشاهدهای نمیتواند ردش کند، و درست به همین دلیل هیچ مشاهدهای هم نمیتواند تاییدش کند.
کارکرد این تصویر مهمتر از نادرستی نجومیاش است. کانال رقیب بسته میشود. کاهن و جنش دیگر دسترسی ندارند، اما پایان همان سوره یک استثنا میگذارد: خدا غیب را بر کسی آشکار نمیکند «إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ» (جن ۲۷)؛ جز پیامبری که از او خشنود باشد. [۱] بازار خبر غیبی انحصاری میشود. همه فروشندگان قدیمی تعطیل میشوند، و فقط یک نمایندگی مجاز باقی میماند.
یک شب، دو روایت، هیچ شاهد
سوره جن و احقاف ۲۹ تا ۳۲ میگویند گروهی از جن قرآن را شنیدند، آن را «قرآنی شگفتآور» خواندند، ایمان آوردند و برای تبلیغ نزد قوم خود برگشتند. [۱، ۲] این صحنه در کتابهای درسی دینی ساده روایت میشود. در منابع اصلی ساده نیست.
در صحیح مسلم، ابن عباس میگوید پیامبر نه برای جن قرآن خواند و نه آنها را دید. او با یارانش به سوی بازار عکاظ میرفت و نماز صبح میخواند؛ جنهایی که دنبال علت بسته شدن آسمان میگشتند صدایش را شنیدند و برگشتند. [۱۵] چند سطر بعد، همان کتاب از ابن مسعود روایتی کاملا متفاوت میآورد: شبی پیامبر را گم کردند، تا صبح در درهها دنبالش گشتند، و او از سمت حرا برگشت و گفت فرستاده جنها نزدش آمد، با او رفت و برایشان قرآن خواند. بعد یارانش را برد و جای آتشهایشان را نشان داد. جنها از او توشه خواستند و او هر استخوانی را که نام خدا بر آن برده شده برای آنها، و سرگین را خوراک چارپایانشان قرار داد. [۱۵] ابن مسعود صریحا میگوید هیچیک از ما آن شب با او نبود. اما در سنن ابوداوود، همان ابن مسعود در «شب جن» کنار پیامبر است و پیامبر با آب نبیذ همراه او وضو میگیرد؛ روایتی که محدثان بعدی سندش را ضعیف دانستند، دقیقا چون با روایت مسلم نمیخواند. [۱۸]
پس درباره مهمترین دیدار انسان و جن در تاریخ اسلام، معتبرترین منابع سنی نمیدانند پیامبر جنها را دید یا ندید، برایشان خواند یا نخواند، کسی همراهش بود یا نبود.
فرض کنیم همه روایتها هماهنگ بودند. مشکل اصلی باز حل نمیشد. ما از وجود این شنوندگان فقط از راه وحی باخبر میشویم (سوره با «بگو به من وحی شده» آغاز میشود)، و محتوای ستایش آنها را هم فقط از همان وحی میشنویم. متن از زبان موجوداتی که فقط خودش آنها را میبیند، خودش را «شگفتآور» مینامد. این شهادت نیست؛ این مونولوگی است که در چند صدا اجرا میشود. تعداد شخصیتهای موافق درون یک روایت، تعداد منابع مستقل بیرون از آن را زیاد نمیکند.
حدیث حتی به خود پیامبر هم جنی همراه میدهد. در صحیح مسلم آمده که هر کس قرینی از جن دارد، و وقتی میپرسند «حتی شما؟»، پاسخ این است که «حتی من، اما خدا مرا بر او یاری کرد، فَأَسْلَمَ». شارحان از همان آغاز سر یک حرکت اختلاف کردند: اگر «فَأَسْلَمَ» خوانده شود یعنی جن مسلمان شد، و اگر «فَأَسْلَمُ» یعنی من از او در امانم. [۱۵] سرنوشت ایمان یک جن به یک ضمه بسته است.
جامعهای که بخشی از آن برای دوزخ ساخته شد
سوره جن از جامعهای با شکاف اخلاقی سخن میگوید: «و از میان ما برخی درستکارند و برخی غیر آن» (آیه ۱۱)، «برخی فرمانبردار و برخی از ما منحرفند… ولی منحرفان هیزم جهنم خواهند بود» (آیات ۱۴ و ۱۵). [۱] برای خواننده امروز ممکن است این تصویر از جن در قرآن انسانیتر از جن ترسناک عامیانه باشد. جن اینجا خوب و بد دارد، اندیشه دارد، ایمان میآورد.
اما هزینه این انسانیسازی را هم ببینیم. جن پیش از اسلام خطرناک بود، اما محکوم نبود. قرآن به او مسئولیت داد تا بتواند محکومش کند. همان کتابی که هدف آفرینش جن را عبادت میداند، جای دیگری میگوید:
«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ» (اعراف ۱۷۹)
«و در حقیقت، بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم.» (ترجمه فولادوند) [۶]
و در هود ۱۱۹ خدا سوگند میخورد که دوزخ را از جن و انسان، همگی، پر خواهد کرد. [۶] مفسرانی که این تناقض ظاهری را دیدند، گفتند «لام» در «لِجَهَنَّمَ» لام عاقبت است: یعنی سرانجامشان دوزخ است، نه اینکه برای آن ساخته شده باشند. این راهحل دستوری مسئله اخلاقی را حل نمیکند. اگر آفرینندهای میداند بسیاری از مخلوقاتش سرانجام در آتش ابدی خواهند سوخت و باز آنها را میآفریند، تفاوت میان «برای دوزخ» و «با سرانجام دوزخ» فقط تفاوتی در گرامر است.
سلیمان و کارگران در زنجیر
قرآن در سبا ۱۲ و ۱۳ میگوید برخی از جن به فرمان پروردگار نزد سلیمان کار میکردند و هر کس از آنها سر میپیچید «از عذاب سوزان» میچشید؛ برایش معبد و مجسمه و ظرفهای بزرگ میساختند. [۷] سوره ص روشنتر است: شیاطین، از هر بنا و غواص، و گروهی دیگر «مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ» (ص ۳۸)؛ به هم بسته در غل و زنجیر. [۷]
این داستان را قرآن نساخت. در تلمود بابلی، که پیش از اسلام در میانرودان تدوین شد، سلیمان برای ساختن معبد به دیوها نیاز دارد. فرستادهاش اشمدای، شاه دیوها، را با زنجیری که نام خدا بر آن حک شده اسیر میکند و نزد او میآورد. [۱۹] در متنی یونانی به نام «وصیت سلیمان»، فرشته میکائیل انگشتری به سلیمان میدهد که با آن دیوها را مهار میکند و به کار ساختن معبد میگمارد؛ حتی دیوی از عربستان را در کوزهای اسیر میکند. تاریخ نگارش این متن محل اختلاف جدی است و نمیتوان آن را با قطعیت منبع قرآن دانست، اما نشان میدهد این قصه در جهان مدیترانه شرقی دستبهدست میشد. [۲۰] قرآن داستانی رایج را برداشت و آن را زیر فرمان خدا قرار داد.
حالا خود روایت را از نظر اخلاقی بسنجیم. قرآن این موجودات را صاحب فهم و اراده و مسئولیت میداند؛ پس اجبار آنها به کار با تهدید آتش و زنجیر، بیگاری است. اینکه فرمان از پادشاهی تاییدشده صادر شده، فقط منبع قدرت را توضیح میدهد، نه عدالت استفاده از آن را. حدیث هم همین نگاه را ادامه میدهد. در صحیح بخاری، پیامبر میگوید عفریتی از جن شب پیش به او حمله کرد تا نمازش را بشکند؛ خدا او را در دستش گذاشت و میخواست به ستونی از ستونهای مسجد ببندد تا صبح همه ببینندش، اما دعای سلیمان را به یاد آورد و رهایش کرد. [۲۱] در روایتی دیگر از مسلم، موجود بستهشده قرار بود بازیچه کودکان مدینه شود. [۲۱] موجودی عاقل و مسئول، در این تخیل، اسیری برای تماشا و بازی است.
و یک نکته درونی: قرآن خودش ادعای علم جن را رد میکند. سلیمان مرده بود و جنها نفهمیدند، تا جنبندهای عصایش را خورد و جسدش افتاد: «برای جنیان روشن گردید که اگر غیب میدانستند در آن عذاب خفتآور [باقی] نمیماندند» (سبا ۱۴، ترجمه فولادوند). [۷] قرآن کار آنها را «عذاب خفتآور» مینامد، نه خدمت. و موجودی که مرگ اربابش را در برابر چشمش نمیفهمد، منبع قابل اعتمادی برای دانستن آینده نیست؛ نکتهای که هر فالگیر و دعانویسی که ادعای ارتباط با جن دارد باید به آن جواب بدهد.
از آیه تا تشخیص: وقتی جن جای پزشک را میگیرد
قرآن یک بار تصویر کسی را میآورد که «يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ» (بقره ۲۷۵)؛ کسی که شیطان با تماسش او را آشفته و تلوتلوخوران کرده است. این عبارت کوتاه، پایه یک دستگاه کامل شد.
ابن تیمیه، که امروز مرجع اصلی جریان سلفی است، نوشت که وجود جن با قرآن و سنت و اتفاق پیشینیان ثابت است و «ورود جن در بدن انسان» هم به اتفاق امامان اهل سنت ثابت است. او از احمد بن حنبل نقل میکند که وقتی پسرش گفت بعضی میگویند جن در بدن مصروع نمیرود، احمد پاسخ داد: دروغ میگویند، این اوست که با زبان او حرف میزند. و دلیل ابن تیمیه خواندنی است: مصروع به زبانی سخن میگوید که معنایش را نمیداند، چنان ضربهای به بدنش میزنند که شتر را از پا میاندازد و او حس نمیکند، و کسی که اینها را ببیند «علم ضروری» پیدا میکند که گوینده موجود دیگری است. [۲۲] آنچه ابن تیمیه توصیف میکند، برای پزشکی امروز تصویر آشنای تشنج و حالتهای گسستگی است. واژهای که به کار میبرد، «صرع»، امروز در عربی نام بیماری صرع است.
ابن تیمیه همانجا اعتراف میکند که گروهی از معتزله، از جمله ابوعلی جبائی، ورود جن به بدن را انکار میکردند، هرچند وجود جن را پذیرفته بودند. [۲۲] یعنی در قرنهای نخست هم متکلمانی بودند که میدیدند شواهد نقلی برای تسخیر ضعیف است. این صدا در تاریخ باخت. در دهه ۱۹۸۰، عبدالعزیز بن باز، مفتی بعدی عربستان، در پاسخ پزشکی که گفته بود ورود جن به بدن مفهومی «صددرصد نادرست» از نظر علمی است، نوشت که این حرف از کمدانشی در امور شرعی است و اجماع اهل سنت خلاف آن است. [۲۲] داوری درباره یک پدیده پزشکی، با اجماع فقیهان انجام شد.
پیامد این دستگاه در جهان واقعی قابل اندازهگیری است. در پژوهشی میانفرهنگی، بلند جلال و دوون هینتون فلج خواب را، حالتی که فرد هنگام بیدار شدن نمیتواند حرکت کند و اغلب حضوری ترسناک در اتاق حس میکند، در مصر و دانمارک مقایسه کردند. نزدیک به نیمی از مصریان عادی شرکتکننده این تجربه را حمله جن میدانستند. [۲۳] مصریان این تجربه را بسیار بیشتر از دانمارکیها گزارش کردند، دورههایش طولانیتر بود، و ترس از مردن در آن بسیار شایع بود؛ و در مصر، باور به علت فراطبیعی با ترس بیشتر و بیحرکتی طولانیتر همراه بود. [۲۴] پژوهشگران احتمال میدهند که خود این باور، از راه شرطی شدن ترس، تجربه را تشدید میکند. به زبان ساده: باور به جن ممکن است بخشی از همان شاهدی را بسازد که برای اثبات جن به آن استناد میشود.
و در انتهای این زنجیره، دولت ایستاده است. قرآن جادو را کاری میداند که شیاطین به مردم میآموزند (بقره ۱۰۲). عربستان سعودی در دسامبر ۲۰۱۱ زنی به نام امینه بنت عبدالحلیم ناصر را به اتهام «جادو و سحر» گردن زد؛ عفو بینالملل گفت این اتهام حتی در قانون عربستان جرم تعریفشدهای نیست. [۲۵] در ژوئن ۲۰۱۲ مردی به نام مری بن علی عسیری در نجران به همین اتهام و «داشتن طلسمهای نوشتهشده» اعدام شد. [۲۶] باوری که هیچکس نتوانسته برایش یک شاهد آزمونپذیر بیاورد، به اندازه کافی واقعی شمرده شد که انسانی را به خاطرش بکشند.
زندگینامه یک همسایه نامرئی
اگر زندگینامه جن را، پیش از قرآن، جن در قرآن و پس از آن، پشت سر هم بخوانیم، شکلی آشکار دارد. جن احتمالا زندگی را به عنوان روح نگهبان آغاز کرد: نگهبان کاروان در پالمیرا، سرور امنیت در صحرای صفایی. در مکه، همدم کاهن و الهامبخش شاعر بود، و به همین دلیل رقیب مستقیم کسی که مدعی شنیدن سخن خدا بود. قرآن او را از الوهیت به بندگی آورد، از آسمان با شهاب بیرونش کرد، او را شاهد صدق خود کرد، به زنجیر سلیمان بست، و بخشی از قومش را برای دوزخ کنار گذاشت. فقه و حدیث بعدی او را به توضیح تشنج، کابوس و بیماری روانی تبدیل کردند، و دولتها به اتهام همکاری با او آدم کشتند.
در هیچیک از این مراحل، شاهد تازهای درباره خود جن پیدا نشد. فقط کارکرد او عوض شد. و ساختار باور چنان است که هیچ مشاهدهای نمیتواند ردش کند: اگر چیزی نمیبینی، چون پنهاناند؛ اگر کسی تشنج میکند، چون وارد بدنش شدهاند؛ اگر شهابی میافتد، جاسوسی را میزنند؛ اگر شهابها پیش از بعثت هم بودهاند، بعدش بیشتر شدهاند. توضیحی که با هر نتیجهای جور درمیآید، هیچ چیز را توضیح نمیدهد.
و طنز پایانی به همان واژه اول برمیگردد. قرآن اتهام «مجنون» را رد کرد، اما با همان سند که کاهن برای جنش داشت: گفته خود گوینده. تنها چیزی که تغییر کرد نام منبع بود. جن کنار رفت و فرشته جایش نشست، و هر دو، تا امروز، به یک اندازه نادیده ماندهاند.
برای ادامه بحث: دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه میشود؛ خدای فلسفه و الله قرآن؛ چرا اثبات خدا کافی نیست؟.
از مجموعه «تاریخ باورهای دینی» در مرتدین (Mortadin).
منابع
۱. قرآن، سوره جن، متن عربی و ترجمه محمدمهدی فولادوند، به نقل از ویکیشیعه، مدخل سوره جن؛ و سورههای طور ۲۹ و تکویر ۱۹ تا ۲۵.
۲. قرآن، احقاف ۲۹ تا ۳۲.
۳. قرآن، انعام ۱۰۰؛ سبا ۴۰ و ۴۱؛ صافات ۱۵۸.
۴. قرآن، الرحمن ۱۴ و ۱۵؛ ذاریات ۵۶.
۵. قرآن، ملک ۵؛ صافات ۶ تا ۱۰.
۶. قرآن، اعراف ۱۷۹؛ هود ۱۱۹.
۷. قرآن، سبا ۱۲ تا ۱۴ (ترجمه فولادوند)؛ ص ۳۶ تا ۳۸.
۸. احمد الجلاد (Ahmad Al-Jallad)، «Seeking refuge and the Ǧinn: Two Safaitic lexicographical notes»، Semitica et Classica، ۲۰۲۶؛ و مدخل همان کتیبه در پایگاه OCIANA، دانشگاه ایالتی اوهایو: AAWAB 4.
۹. ادوارد ویلیام لین (Edward William Lane)، An Arabic-English Lexicon، لندن، ۱۸۶۳ تا ۱۸۹۳، ماده جنن.
۱۰. ناسا، صفحه بارش شهابی برساوشی؛ و یادداشت دفتر محیط شهابسنگ ناسا درباره پیشینه دوهزارساله مشاهده برساوشیها.
۱۱. مایکل زوتلر (Michael Zwettler)، «A Mantic Manifesto: The Sūra of “The Poets” and the Qurʾānic Foundations of Prophetic Authority»، در James L. Kugel (ویراستار)، Poetry and Prophecy، انتشارات دانشگاه کرنل، ۱۹۹۰.
۱۲. خاویر تیکسیدور (Javier Teixidor)، The Pantheon of Palmyra، لیدن، بریل، ۱۹۷۹.
۱۳. پاتریشیا کرون (Patricia Crone)، «The Religion of the Qurʾānic Pagans: God and the Lesser Deities»، Arabica، جلد ۵۷، ۲۰۱۰.
۱۴. ترجمه هفتادی (Septuaginta)، مزمور ۹۵:۵؛ رساله اول پولس به قرنتیان ۱۰:۲۰.
۱۵. صحیح مسلم، حدیثهای ۴۴۹ و ۴۵۰ (شنیدن جن و شب جن)، ۲۲۲۹ (شهاب و دزدیدن خبر آسمان) و ۲۸۱۴ (قرین).
۱۶. صحیح بخاری، حدیث ۳۲۱۰ (کاهن و صد دروغ) و ۳۸۶۶ (عمر و کاهن جاهلی).
۱۷. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ذیل احادیث رمی شهب، به نقل از سهیلی.
۱۸. سنن ابوداوود، حدیث ۸۴ (وضو با نبیذ در شب جن).
۱۹. تلمود بابلی، رساله گیطین، برگهای ۶۸الف و ۶۸ب.
۲۰. «وصیت سلیمان» (Testament of Solomon)، ترجمه دنیس دولینگ (D. C. Duling)، در James H. Charlesworth (ویراستار)، The Old Testament Pseudepigrapha، جلد ۱، نیویورک، Doubleday، ۱۹۸۳، ص ۹۳۵ تا ۹۸۷.
۲۱. صحیح بخاری، حدیث ۴۶۱؛ صحیح مسلم، حدیث ۵۴۲.
۲۲. ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، جلد ۲۴، ص ۲۷۶ و ۲۷۷ (متن در کتابخانه اسلامویب)؛ عبدالعزیز بن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، جلد ۳، ص ۲۹۹.
۲۳. Baland Jalal, Joseph Simons-Rudolph, Bamo Jalal, Devon E. Hinton، «Explanations of sleep paralysis among Egyptian college students and the general population in Egypt and Denmark»، Transcultural Psychiatry، جلد ۵۱، شماره ۲، ۲۰۱۴، ص ۱۵۸ تا ۱۷۵، DOI: 10.1177/1363461513503378.
۲۴. Baland Jalal, Devon E. Hinton، «Rates and Characteristics of Sleep Paralysis in the General Population of Denmark and Egypt»، Culture, Medicine, and Psychiatry، جلد ۳۷، شماره ۳، ۲۰۱۳، ص ۵۳۴ تا ۵۴۸.
۲۵. عفو بینالملل، «Saudi Arabia: Beheading for ‘sorcery’ shocking»، دسامبر ۲۰۱۱.
۲۶. وزارت خارجه ایالات متحده، Country Reports on Human Rights Practices for 2012: Saudi Arabia.

7 دیدگاه
[…] [۱۰] حرکت قرآن اینجا هم همان حرکتی است که با جن کرد (نک. مقاله جن در همین مجموعه): موجود را نگه داشت، جنسیت و الوهیتش را گرفت، و شفاعتش […]
[…] شاعر یا مجنون شده باشد بیزار بود (همان دو قالبی که در مقاله جن این مجموعه دیدیم) و خدیجه برای اینکه بفهمد دیدارکننده فرشته است […]
[…] اعدامهای واقعی به اتهام جادو در عربستان سعودی، در مقاله جن از همین مجموعه […]
[…] هنوز در زبانها حمل میکند. و کارکرد این تیرها، راندن جنهایی است که پای دیوار آسمان استراق سمع میکنند. این […]
[…] قطعیت تحویل میدهد، و قرآن جن را هم تأیید میکند؛ جن: از جهان عربی نادیدنی تا جامعهای صاحب ایمان و کفر را ببینید. فاصله «حضوری مبهم» تا خدای مشخص یک دین را در […]
[…] ابزار رجم شیاطین؟ آوردهایم، و پیشینه بازیگرانش را در جن: از جهان عربی نادیدنی تا جامعهای صاحب ایمان و کفر و ابلیس و شیطان: تاریخ دو نام و شکلگیری یک […]
[…] را در ابلیس و شیطان: تاریخ دو نام و شکلگیری یک دشمن و جن: از جهان عربی نادیدنی تا جامعهای صاحب ایمان و کفر دنبال […]