معجزه: تاریخ باور به شکستهشدن نظم طبیعت
اسفند ۱۳۹۸، قم. شهر کانون همهگیری کرونا در ایران است و ستاد امنیتی استان دستور داده ضریح حرم فاطمه معصومه ضدعفونی و با مانع از زائران جدا شود. چند ساعت بعد، وبسایت خود آستانه یادداشتی منتشر میکند که این تصمیم را خطایی برخاسته از کمایمانی میخواند و بارها از خاصیت ضدباکتری نقره ضریح حرف میزند. تولیت حرم، محمد سعیدی، حرم را «دارالشفا» مینامد و از مردم میخواهد بیایند تا از بیماریهای جسمی و روحی شفا بگیرند. در همان روزها ویدئوهایی دستبهدست میشود از مردانی که ضریح قم و مشهد را میلیسند؛ یکی میگوید آمده تا ویروس را به جان بخرد تا دیگران با خیال راحت زیارت کنند. [۱]
این صحنه را معمولا به عنوان نمونهای از جهل عوام تعریف میکنند و میگذرند. اما حرف آن مرد و حرف تولیت حرم، هر دو، از منطق باوری میآید که قدمتش از خود اسلام بیشتر است: باور به معجزه. یعنی این اعتقاد که نیرویی مقدس میتواند نظم عادی علت و معلول را کنار بزند، و مهمتر، این اعتقاد که این کنار زدن نشانه حقانیت است. این مقاله زندگینامه همین باور است. و زندگینامهاش، دستکم در اسلام، با یک غافلگیری شروع میشود: پیامبر قرآن معجزه نمیآورد.
پیامبری که نشانه نداد
مخالفان محمد در مکه چیز زیادی نمیخواستند. خواستهشان همان بود که هر آدم عاقلی از مدعی پیام آسمانی میخواهد: یک نشانه. سوره اسراء فهرست این خواستهها را با دقتی کمنظیر ثبت کرده است. به ترجمه فولادوند: «و گفتند تا از زمین چشمهای برای ما نجوشانی هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد.» [۲] بعد باغی از نخل و انگور، فرو افتادن تکهای از آسمان، آوردن خدا و فرشتگان رو در رو، خانهای از طلا، و بالا رفتن به آسمان؛ و حتی اضافه میکنند که بالا رفتنت را هم باور نمیکنیم مگر نوشتهای برایمان بیاوری که بخوانیم. پاسخ قرآن به همه اینها یک جمله است:
«قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا»
بگو پاک است پروردگارم؛ مگر من جز بشری فرستادهام؟ (اسراء ۹۳)
این الگو یک بار نیست؛ ساختار ثابت گفتوگوی قرآن با منکرانش است. در عنکبوت ۵۰ میپرسند چرا نشانههایی از پروردگارش بر او نازل نشده، و جواب میآید: «إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ»، نشانهها نزد خداست و من فقط هشداردهندهای آشکارم. آیه بعد اضافه میکند: آیا برایشان بس نیست که این کتاب را بر تو فرستادیم؟ [۳] در انعام ۱۰۹ مخالفان به سختترین سوگندهایشان قسم میخورند که اگر نشانهای بیاید ایمان میآورند، و قرآن به جای آوردن نشانه، از پیش اعلام میکند که اگر بیاید هم ایمان نمیآورند. [۴] و در اسراء ۵۹ دلیل رسمی امتناع آمده است؛ به ترجمه فولادوند، هیچ چیز «ما را از فرستادن معجزات باز نداشت» جز اینکه پیشینیان آنها را تکذیب کردند. [۵]
به آن کلمه «معجزات» در ترجمه فولادوند دقت کنید. در متن عربی «الآیات» آمده است، یعنی نشانهها. مترجم فارسی قرن بیستم، بیآنکه قصد فریب داشته باشد، مفهومی را که قرنها بعد از قرآن ساخته شد به درون آیه برده است. این دقیقا همان چیزی است که این مقاله دنبالش میکند: معجزه مفهومی است که بعدا آمد و خودش را در متن قدیمیتر جا کرد.
از این آیات چه میماند؟ مردی که بارها و بارها از او نشانه خواستند و او هر بار گفت کار من نیست، من فقط بیم میدهم، و کتاب کافی است. مدافعان امروز این را حکمت الهی میخوانند: خدا به سفارش مشتری نمایش اجرا نمیکند. شاید. اما این توضیح فقط برای کسی کار میکند که پیشاپیش پذیرفته خدایی هست و این مرد پیامآور اوست. برای شنونده مکی که دقیقا همین را زیر سوال برده بود، پاسخ «کتاب کافی است» یعنی: ادعای من دلیل ادعای من است.
حتی حدیث هم این را تایید میکند. در صحیح بخاری، از زبان خود پیامبر: «مَا مِنَ الْأَنْبِيَاءِ نَبِيٌّ إِلَّا أُعْطِيَ مَا مِثْلُهُ آمَنَ عَلَيْهِ الْبَشَرُ، وَإِنَّمَا كَانَ الَّذِي أُوتِيتُ وَحْيًا أَوْحَاهُ اللَّهُ إِلَيَّ». هر پیامبری چیزی داشت که مردم به خاطرش ایمان آوردند؛ آنچه به من داده شد وحی بود. [۶] یعنی حتی در روایتی که قرن سوم هجری ثبت شده، هنوز ردی از آن تصویر قدیمی مانده است: پیامبری با کتاب، نه با عصا.
هزار و دویست معجزه برای مردی که یکی نیاورد
حالا دو سه قرن جلوتر برویم. در قرن پنجم هجری، ابوبکر بیهقی کتابی به نام «دلائل النبوة» مینویسد و، به نقل عالمان بعدی، میگوید شمار معجزات پیامبر به هزار رسیده است. ابونعیم اصفهانی پیش از او کتابی با همین عنوان نوشته بود. نووی در قرن هفتم عدد را بالاتر میبرد: بیش از هزار و دویست. ابن حجر عسقلانی در فتح الباری گزارش میکند که برخی سه هزار گفتهاند. [۷] این اعداد را منتقدان اسلام نساختهاند؛ امروز هم در سایتهای رسمی فتوای سنی با افتخار نقل میشوند.
محتوای این هزار معجزه چیست؟ آب از میان انگشتانش میجوشد و لشکری وضو میگیرد. تنه درخت خرمایی که بر آن تکیه میداد، وقتی منبر ساختند، مثل بچهای ناله میکند. سنگی در مکه به او سلام میدهد. غذای اندک چند نفر، سپاهی را سیر میکند. ماه دو نیم میشود. [۸] همان مردی که در متن قرآن از جوشاندن یک چشمه عذر خواست، در ادبیات حدیث و سیره آب را از دستش جاری میکند.
این منحنی را باید بیتعارف توصیف کرد: هر چه از زندگی محمد دورتر میشویم، معجزاتش بیشتر میشود. نزدیکترین لایه، یعنی قرآن، امتناع از معجزه را ثبت کرده است. لایههای بعدی، که یک تا چند قرن فاصله دارند، معجزه را انبوه تولید میکنند. در هر حوزه دیگری که یک زندگینامه با گذشت زمان پربارتر شود، مورخ به آن میگوید افسانهسازی. در سنتهای دینی به آن میگویند «تواتر».
و این منحنی مخصوص اسلام نیست. در انجیل مرقس، قدیمیترین انجیل، وقتی فریسیان از عیسی نشانهای آسمانی میخواهند، او آه میکشد و میگوید به این نسل هیچ نشانهای داده نخواهد شد (مرقس ۸:۱۲). همان مرقس میگوید عیسی در زادگاهش ناصره نتوانست هیچ کار بزرگی انجام دهد، جز شفای چند بیمار، و از بیایمانی مردم در شگفت ماند (مرقس ۶:۵). متی، که از روی مرقس نوشته، این جمله ناخوشایند را اصلاح میکند: عیسی آنجا کارهای بزرگ زیادی نکرد. «نتوانست» به «نکرد» تبدیل میشود. [۹] و در انجیل یوحنا، که از همه دیرتر است، معجزه دیگر حاشیه نیست، برنامه کتاب است: نویسنده در پایان فصل بیستم صریحا میگوید این نشانهها را نوشتم تا ایمان بیاورید. [۱۰]
دو دین، دو مسیر، یک الگو: در لایه اول، پیامبر یا از نشانه دادن سر باز میزند یا ناتوانیاش ثبت میشود. در لایههای بعدی، ویراستاران ناتوانی را پاک میکنند و معجزه را زیاد. توضیح محتمل، که از خود متنها مستقیما خوانده نمیشود اما با تاریخ مناظرات سازگار است، این است: جماعتی که با رقیبانی معجزهگر رقابت میکند، نمیتواند بنیانگذاری بیمعجزه داشته باشد. مسلمانان قرن دوم و سوم با مسیحیانی بحث میکردند که عیسایشان مرده زنده میکرد. پیامبری که فقط «هشداردهنده آشکار» بود، در این بازار کم میآورد.
کلمهای که در قرآن نیست
خود واژه «معجزه» در قرآن نیامده است، و این برای هر کس که تاریخ باور به معجزه را در اسلام دنبال میکند نقطه شروع است. این را منتقدان کشف نکردهاند؛ عالمان سلفی امروز هم صریحا میگویند لفظ معجزه «حادث» است، یعنی بعدا ساخته شده، و در کتاب و سنت فقط «آیه» و «برهان» آمده است. [۱۱] معجزه از ریشه عجز است: چیزی که دیگران را ناتوان میکند. و همین ریشه نشان میدهد این مفهوم کجا متولد شد: در میدان مناظره. معجزه اسلحه متکلمان بود برای اثبات نبوت در برابر یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و منکران.
متکلمان برای اینکه این اسلحه کار کند، باید تعریفش میکردند. معجزه باید «خارق عادت» باشد، باید همراه ادعای نبوت و «تحدی» (هماوردطلبی) بیاید، و کسی نتواند مانندش را بیاورد. اما یک مشکل فلسفی جدی سر راه بود: اگر جهان قانونمند است، شکستن قانون چه معنایی دارد؟
غزالی در قرن پنجم پاسخی رادیکال داد. در مسئله هفدهم «تهافت الفلاسفه» استدلال کرد که میان آتش و سوختن پنبه هیچ پیوند ضروری وجود ندارد؛ ما فقط عادت کردهایم این دو را با هم ببینیم، و خدا هر بار سوختن را مستقیما میآفریند. پس معجزه نقض قانون نیست، چون قانونی وجود ندارد؛ فقط «عادت» خدا عوض شده است. این راهحل هوشمندانه است، اما بهایش سنگین است. اگر هیچ پیوند ضروری میان علت و معلول نیست، پزشکی، مهندسی و هر استدلال تجربی روی شن بنا شده است. غزالی برای نجات معجزه، علیت را قربانی کرد. معجزه با این تعریف دیگر استثنایی در نظم جهان نیست؛ خود نظم جهان به استثنایی دائمی تبدیل شده است.
شکاف دیگری از درون خود کلام اسلامی باز شد. به نظام، متکلم معتزلی قرن سوم، نظریهای به نام «صرفه» نسبت دادهاند، و شریف مرتضی، متکلم شیعه قرن پنجم، کتابی کامل در دفاع از آن نوشت. [۱۲] صرفه یعنی: عربها از آوردن مانند قرآن ناتوان نبودند؛ خدا همت و انگیزهشان را از معارضه منصرف کرد.
این نظریه را بخوانید و به آنچه میپذیرد دقت کنید. متکلمی مسلمان، از درون سنت، میگوید متن قرآن فینفسه فراتر از توان بشر نیست. معجزه در متن نیست، در ذهن مخالفان است، که خدا آنها را از تلاش باز داشت. یعنی حتی «معجزه جاوید» اسلام، در نظر بخشی از عالمان خود اسلام، معجزهای ادبی نبود. اکثریت این نظریه را رد کردند، اما صرفه ثابت میکند که «اعجاز ادبی قرآن» هیچگاه اجماع نبوده است.
وقتی جادوگر هم معجزه میکند
اینجا به مشکلی میرسیم که حتی کتابهای مقدس خودشان حلش نکردهاند. فرض کنیم کاری واقعا خارق عادت رخ داده است. از کجا بدانیم کار خداست، نه جادو یا دیو یا فریب؟
قرآن خودش این مشکل را نشان میدهد. جادوگران فرعون در برابر موسی طنابها و عصاهایشان را میاندازند و قرآن میگوید «سحر عظیم» آوردند (اعراف ۱۱۶). در سوره قمر، منکران وقتی نشانهای میبینند میگویند این «سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» است، جادویی همیشگی (قمر ۲). یعنی همان مخاطبان اولیه که قرار بود معجزه قانعشان کند، رخداد شگفت را دیدند و جادو نامیدند. عهد جدید هم همین را ثبت میکند: مخالفان عیسی گفتند او دیوها را به کمک بعلزبول، رئیس دیوها، بیرون میکند (متی ۱۲:۲۴). معجزه به خودی خود هیچکس را قانع نکرد؛ فقط کسانی را قانع کرد که پیشاپیش آماده باور بودند.
تورات صریحتر از همه است. سفر تثنیه ۱۳ میگوید اگر پیامبری برخیزد و نشانهای بدهد و آن نشانه واقعا رخ دهد، اما شما را به پرستش خدایان دیگر بخواند، به حرفش گوش ندهید و او را بکشید. عیسی در انجیل متی هشدار میدهد که مسیحان دروغین نشانهها و شگفتیهای بزرگ خواهند آورد تا اگر بتوانند برگزیدگان را هم گمراه کنند (متی ۲۴:۲۴). [۱۳]
این جملهها را کنار هم بگذارید. معجزه ثابت نمیکند پیامبر راست میگوید، چون پیامبر دروغین هم معجزه میکند. پس معیار واقعی چیست؟ محتوای پیام. اگر پیام با آموزه ما سازگار بود، شگفتی معجزه است؛ اگر نبود، جادو یا آزمایش یا کار شیطان است. یعنی آموزه معجزه را تایید میکند، نه معجزه آموزه را. استدلال سنتی درست برعکس کار میکند و دور کامل میزند: پیامبر راست میگوید چون معجزه دارد، و معجزهاش معجزه است چون پیامبر راست میگوید.
آگوستین در «شهر خدا» به همین رقابت میان نسبت دادن شگفتی به خدا و نسبت دادنش به جادو اشاره میکند. [۱۴] قدرت انجام کار عجیب، شناسنامه اخلاقی صاحبش نیست. و حتی اگر بود، از قدرت شکافتن ماه نمیشود نتیجه گرفت که فرمان صاحبش درباره نصف بودن ارث زن، بریدن دست دزد یا مجازات مرتد درست است. میان «او کاری کرد که من نمیتوانم» و «پس باید از او اطاعت کنم» درهای است که هیچ شگفتی پرش نمیکند.
هیوم و حساب ساده شهادت
دیوید هیوم در سال ۱۷۴۸، در بخش دهم «پژوهشی در فهم بشری»، مسئله را به جایی برد که هنوز مدافعان معجزه نتوانستهاند از آن بیرون بیایند. پرسش او این نبود که معجزه ممکن است یا نه؛ پرسش این بود که ما با چه چیزی روبهروییم. ما هرگز با خود معجزه روبهرو نیستیم؛ با گزارش آن روبهروییم. و گزارش را انسانها میدهند. هیوم میگوید هیچ شهادتی برای اثبات معجزه کافی نیست، مگر آنکه دروغ یا اشتباه بودن آن شهادت، از خود معجزهای که گزارش میکند شگفتانگیزتر باشد. [۱۵]
این حساب را روی مورد واقعی پیاده کنید. کدام محتملتر است: اینکه تنه درختی در مدینه مثل کودک گریه کرده، یا اینکه روایتی دینی در طول دو قرن انتقال شفاهی، در محیطی که فضیلت پیامبر ارزش سیاسی و هویتی داشت، رنگ و لعاب گرفته باشد؟ پاسخ دادن به این سوال نیاز به الحاد ندارد، فقط نیاز به صداقت دارد. هر مسلمانی همین حساب را بیدرنگ درباره معجزات قدیسان مسیحی یا کرامات مرشدان هندو انجام میدهد. فقط وقتی نوبت به معجزات دین خودش میرسد، حساب را کنار میگذارد.
و همین نکته دوم هیوم است: معجزات ادیان رقیب یکدیگر را خنثی میکنند. اگر شفاهای لورد نشانه حقانیت کاتولیسیسم است، شفاهای حرم امام رضا نشانه حقانیت تشیع است، و شفاهای معابد هندو نشانه حقانیت ویشنو. همه نمیتوانند درست باشند. اما همه میتوانند محصول یک سازوکار انسانی مشترک باشند. این سادهترین توضیحی است که همه دادهها را پوشش میدهد.
سازوکاری که باور به معجزه را زنده نگه میدارد، قدیمی هم هست. پاوسانیاس، جهانگرد یونانی قرن دوم میلادی، در معبد آسکلپیوس، خدای درمانگر یونان، در اپیداوروس لوحهایی دیده که نام زنان و مردان شفایافته، بیماریشان و شیوه شفایشان رویش حک شده بود. [۱۶] این لوحها هیچگاه نام کسانی را که شفا نگرفتند ثبت نکردند. هیچ معبدی، هیچ حرمی، هیچ کلیسایی، لوح شکست نصب نمیکند. آرشیو معجزه همیشه آرشیو برندگان است؛ بازندگان در سکوت به خانه برمیگردند یا میمیرند.
لورد: هفتاد و دو از میلیونها
جدیترین تلاش نهادی برای «اثبات علمی» معجزه در دنیای امروز، دفتر پزشکی لورد در فرانسه است. از زمان ظهورهای مریم در سال ۱۸۵۸ تا امروز، میلیونها بیمار به لورد رفتهاند. کلیسای کاتولیک در این بیش از یک و نیم قرن، رسما ۷۲ مورد را معجزه اعلام کرده است. آخرین مورد، در آوریل ۲۰۲۵، شفای آنتونیا راکو، زنی ایتالیایی بود که در ۲۰۰۹ پس از استحمام در حوضچههای لورد بهبود یافت. [۱۷]
جزئیات این پرونده خواندنی است. رسانههای کاتولیک خبر را با این عنوان پخش کردند که او از «ایالاس»، بیماری پیشرونده و کشنده نورون حرکتی، شفا یافته است. اما گزارش رسمی خود حرم لورد میگوید بیماری او «اسکلروز جانبی اولیه» بوده است، بیماریای نادرتر، با سیر معمولا بسیار کندتر. و کمیته پزشکی بینالمللی لورد تنها پس از آنکه «اجماع بینالمللی ۲۰۲۰ درباره تشخیص این بیماری» در ۲۰۲۴ تایید شد، رای به معجزه داد. [۱۷] یعنی معجزه پانزده سال منتظر ماند تا معیار تشخیص پزشکی بازنگری شود. این بیشتر شبیه یک پرونده پیچیده پزشکی است که هنوز توضیح ندارد، نه شبیه شکافته شدن ماه.
و به فهرست ۷۲ مورد نگاه کنید. در فهرست رسمی لورد، هیچ پای قطعشدهای دوباره نروییده و هیچ چشم تخلیهشدهای بازنگشته است. هر چه هست بیماریای است که بدن، دستکم در اصل، میتواند از آن برگردد. این پرسش قدیمی منتقدان که «چرا خدا قطع عضو را شفا نمیدهد» شوخی نیست؛ دقیقترین آزمون ممکن است. اگر نیرویی واقعا قوانین طبیعت را میشکند، چرا همیشه فقط در جاهایی میشکند که طبیعت خودش گاهی میشکند؟
آزمون کنترلشده هم انجام شده است. در سال ۲۰۰۶، مطالعهای بزرگ به نام STEP، با بودجه بنیاد تمپلتون، ۱۸۰۲ بیمار جراحی بایپس قلب را در شش بیمارستان آمریکا به سه گروه تقسیم کرد. برای دو گروه گروههای مسیحی دعا کردند، برای یکی نه. نتیجه: دعا برای بیمارانی که نمیدانستند برایشان دعا میشود هیچ اثری نداشت؛ عوارض در ۵۲ درصد گروه دعاشده و ۵۱ درصد گروه بدون دعا دیده شد. و بیمارانی که مطمئن بودند برایشان دعا میشود، عوارض بیشتری داشتند: ۵۹ درصد. [۱۸] نویسندگان مقاله نتوانستند این افزایش را قطعی توضیح دهند؛ اما نتیجه اصلی روشن است. بزرگترین آزمایش علمی دعای شفا، هیچ اثری از دخالت الهی پیدا نکرد.
چرا باور به معجزه هرگز نمیبازد
حالا به قم برگردیم. آنچه آن روزها در قم رخ داد، سازوکار دفاعی باور به معجزه را عریان کرد. اگر زائری شفا بگیرد، معجزه است. اگر نگیرد، ایمانش کم بوده، یا مصلحت خدا چیز دیگری بوده، یا زمانش نرسیده. اگر زائری در حرم بیمار شود، شاید تقدیر بوده. و اگر مسئولی بگوید ضریح را ضدعفونی کنید، کمایمان است. در این دستگاه، هیچ نتیجهای نمیتواند باور را زیر سوال ببرد. هر دادهای، از هر جهت، تاییدش میکند.
فیلسوفان علم به این ویژگی میگویند ابطالناپذیری، و آن را نشانه قدرت نمیدانند، نشانه تهی بودن میدانند. ادعایی که با هر وضعیت ممکن جهان سازگار است، درباره جهان هیچ نمیگوید. اما ابطالناپذیری یک کارکرد اجتماعی دقیق دارد: هزینه خطا را از نهاد به فرد منتقل میکند. حرم هرگز شکست نمیخورد؛ بیمار شکست میخورد. دعا هرگز بیاثر نیست؛ دعاکننده کمایمان است. و وقتی ویروس از ضریح به ریه میرسد، هیچ روحانیای پاسخگو نیست.
محمدحسین هیکل، نویسنده مصری، در کتاب «حیات محمد» در ۱۹۳۳ کوشید پیامبری بسازد که به خوارق پناه نبرد، پیامبری مطابق عقل مدرن. [۱۹] سید احمدخان هندی پیشتر حتی شکافتن دریا برای موسی را با جزر و مد توضیح داده بود. [۲۰] این نواندیشان، بیآنکه بخواهند، همان تصویر قرآنی را بازسازی میکردند: پیامبری بیمعجزه. پاسخ نهاد دینی روشن بود. دارالافتای مصر امروز هم فتوا میدهد در رد کسانی که معجزات غیرقرآنی پیامبر را انکار میکنند، و منتقدان هیکل «عقلانی کردن افراطی سیره» را عیب کتابش شمردهاند. [۱۹] نهاد به معجزه نیاز دارد، چون معجزه چیزی است که هیچ استدلالی نمیتواند فراهم کند: اقتداری که از بحث معاف است.
زندگینامه باور به معجزه را حالا میتوان در چند خط نوشت. در مکه، معجزه خواسته منکران بود و پیامبر قرآن از آن سر باز زد. در قرنهای بعد، راویان و سیرهنویسان همان پیامبر را صاحب هزار معجزه کردند. متکلمان برایش تعریف و شرط ساختند و غزالی برای نجاتش علیت را قربانی کرد. و امروز، در قرن بیست و یکم، همان باور در برابر ویروسی ایستاد که هیچ شعوری برای تشخیص ضریح از دستگیره در نداشت. مرتدین (Mortadin) این پرسش را پیش روی خواننده میگذارد: اگر خود قرآن پیامبرش را بینیاز از معجزه میدانست، دقیقا چه کسی و به چه نیازی آن هزار معجزه را ساخت؟
برای ادامه بحث: دین و کنترل اجتماعی؛ وقتی خدا نگهبان نظم جامعه میشود؛ خدای فلسفه و الله قرآن؛ چرا اثبات خدا کافی نیست؟
از مجموعه «زندگینامه باورها» در مرتدین.
منابع
۱. درباره ماجرای حرم قم: گزارش خبرگزاری فرانسه به نقل العربی الجدید، مارس ۲۰۲۰، شامل سخن تولیت حرم، دستور ستاد امنیتی قم و یادداشت وبسایت آستانه؛ و برای ویدئوهای لیسیدن ضریح و بازداشتها، گزارش نیوزهاب به نقل ایسنا و فارس.
۲. قرآن، اسراء ۹۰ تا ۹۳؛ ترجمه آیه ۹۰ از محمدمهدی فولادوند.
۴. قرآن، انعام ۱۰۹؛ نیز رعد ۷.
۵. قرآن، اسراء ۵۹؛ عبارت نقلشده از ترجمه فولادوند.
۶. صحیح بخاری، حدیث ۴۹۸۱؛ نیز صحیح مسلم، حدیث ۱۵۲.
۷. نقل اقوال بیهقی، نووی و ابن حجر در فتوای اسلاموب، شماره ۳۱۵۲۸؛ اصل سخن نووی در مقدمه شرح صحیح مسلم و گزارش ابن حجر در فتح الباری، باب علامات النبوة.
۸. صحیح بخاری، کتاب المناقب، باب علامات النبوة، از جمله حدیثهای ۳۵۷۶ (جوشیدن آب از انگشتان)، ۳۵۸۳ و ۳۵۸۴ (ناله تنه خرما)، و ۳۶۳۷ (شق القمر)؛ صحیح مسلم، حدیث ۲۲۷۷ (سلام سنگ در مکه).
۹. انجیل مرقس ۸:۱۲ و ۶:۵؛ انجیل متی ۱۳:۵۸.
۱۰. انجیل یوحنا، فصل ۲۰، آیات ۳۰ و ۳۱.
۱۱. صالح آل الشیخ، شرح العقیدة الطحاویة، بخش اعجاز قرآن؛ گزیده در منتدی تفسیر.
۱۲. شریف مرتضی، الموضح عن جهة إعجاز القرآن (الصرفة)، تحقیق محمدرضا انصاری قمی، مجمع البحوث الاسلامیه، مشهد، ۱۴۲۴ قمری؛ برای نسبت صرفه به نظام، عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق.
۱۳. سفر تثنیه ۱۳:۱ تا ۵؛ انجیل متی ۲۴:۲۴ و ۱۲:۲۴.
۱۴. آگوستین، شهر خدا، کتاب ۲۱، فصل ۸، ترجمه انگلیسی Marcus Dods.
۱۵. David Hume، پژوهشی در فهم بشری، بخش دهم، گزیده درباره معجزات، مجموعه منابع دانشگاه فوردهام.
۱۶. Pausanias، توصیف یونان، کتاب دوم، بند ۲۷٫۳.
۱۷. حرم لورد، اعلام معجزه هفتاد و دوم، آنتونیا راکو، ۱۶ آوریل ۲۰۲۵؛ برای روایت رسانهای با تشخیص ایالاس، گزارش CNA در کاتولیک ورلد ریپورت.
۱۸. Benson H. و همکاران، «Study of the Therapeutic Effects of Intercessory Prayer (STEP) in cardiac bypass patients»، American Heart Journal، جلد ۱۵۱، شماره ۴، ۲۰۰۶، صفحات ۹۳۴ تا ۹۴۲؛ متن در eScholarship.
۱۹. محمدحسین هیکل، حیات محمد، ۱۹۳۳؛ درباره نقد «عقلانی کردن افراطی سیره»، مدخل ویکیشیعه عربی)؛ و فتوای دارالافتای مصر در رد منکران معجزات غیرقرآنی.
۲۰. «المنار و تفسیر آیات بیانگر معجزات»، پرتال جامع علوم انسانی، درباره تفسیر احمدخان از شکافتن دریا و موضع عبده و رشید رضا.

۱ دیدگاه
[…] الگو برای خوانندگان این مجموعه آشناست. در مقاله معجزه دیدیم که قرآن از آوردن معجزه سر باز زد و حدیث هزار […]